قصه های قرآن (تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم)

نویسنده : سید جواد رضوی

پیشگفتار

از موضوعات مهم قرآن که نسبتاً بخش عمده ای از آن را در بر می گیرد موضوع قصص در آیات شریف الهی است که پیرامون زندگی رسولان و پیامبران و امت های آنان سخن می گوید و بعضاً زندگی فرد و یا افراد محدودی را نیز مطرح می کند. اگر بخواهیم قرآن را به سه بخش تقسیم کنیم دو بخش نخست آن را عقاید و معارف و قوانین و احکام و بخش سوم آن را داستان های قرآن تشکیل می دهد، و می بینیم قصص قرآن در هر دو بخش سابق حضور دارد زیرا درگیری و کشمکش های پیامبران با امت ها و اقوام خویش درباره معارف و احکام بوده است در این صورت از قصص به عنوان ابزار هدایت بهره گیری شده و در خدمت عقاید و قوانین اخلاقی قرار گرفته است. یکی از ویژگی های قصص قرآن بیان اهداف آنهاست. قرآن کریم در آیات گوناگون اهداف قصص را این گونه بیان می کند:
الف: پند و اندرز:
قرآن با بیان زندگی پر فراز و نشیب اقوام و ملل که چگونه از قله سعادت در سراشیبی ذلت و بدبختی قرار گرفته اند، درس هایی بیان و عبرت هایی ترسیم می کند همچنان که می فرماید: لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب(1)؛ در سرگذشت آنها درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است. و در جای دیگر قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور می دهد که سرگذشت های آنان را برای مردم بازگو نماید تا آنان بیندیشند و عبرت گیرند: فاقصص القصص لعلهم یتفکرون(2)؛ سرگذشت ها را بازگو کن تا آنان بیندیشند و عبرت گیرند.
و در آیه ای دیگر این نوع سرگذشت ها را مایه یادآوری می داند چنان که می فرماید: و ذکری للمؤمنین.(3)
ب: وحدت هدف در دعوت پیامبران علیهم السلام:
آیات قرآن گواهی می دهد که تمامی پیامبران علیهم السلام برای هدف واحدی مبعوث شده اند چون از یک منبع الهام می گیرند، چنانکه می فرماید: و لقد بعثنا فی کل امه رسولاً ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت(4)؛ ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از پرستش طاغوت پرهیز کنید.
ج: تقویت قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم:
پیامبران و رسولان الهی در مسیر تبلیغ و دعوت خود با انواع ناملایمات روحی و جسمی روبرو بوده اند و پیوسته با جاهلان و ضرب و شتم آنان سر و کار داشته اند لذا بازگویی ناملایمات مصلحان پیشین در درجه نخست مایه تقویت قلب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آرامش خاطر او، سپس مایه دلگرمی مصلحان دیگر است چنانکه می فرماید: و کلاً نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک(5)؛ ما در سرگذشت پیامبران را از نظر تقویت قلب و روح تو بازگو می کنیم.
ویژگی کتاب حاضر:
کتاب هایی که تاکنون در این زمینه به چاپ رسیده است غالباً هر فصل آن به طور کلی به گونه داستان سرایی می باشد که ممکن است در ضمن نقل آن داستان ها، آیات، روایات، شعر و... ذکر شده باشد لیکن، این اثر که به سفارش انتشارات موعود اسلام نگارش یافته هر فصل از داستان ها به دو بخش تقسیم گردیده که بخش اول آن، اصل موضوع داستان در قرآن و بخش دوم آن در روایات می باشد. فی المثل داستان حضرت آدم علیه السلام، بخش نخست آن، داستان آن حضرت در قرآن می باشد که اجمالاً آیات قرآنی پیرامون حضرت آدم علیه السلام استخراج گردیده و سپس درباره آن نیز توضیحاتی داده شده و بخش دوم آن نیز در روایات می باشد که سعی شده روایات معتبر و بدون خدشه در سند آن، نقل شود و همچنین در بعضی از فصل ها بخش سومی نیز با عنوان پرسش ها و پاسخ ها آمده که به گونه اختصار به شبهات و سؤالاتی که در ذهن خواننده عزیز ایجاد می گردد در حد بضاعت خویش بدانها پاسخ داده شده است. در پایان لازم می دانم از مدیریت محترم انتشارات موعود اسلام که انصافاً زحمات بسیاری در چاپ این کتاب متحمل شده تشکر و قدردانی کنم و از درگاه احدیت برای ایشان و همه عزیزانی که حقیر را در نگارش این اثر یاری نموده اند آرزوی موفقیت می کنم. والحمدلله رب العالمین.
سید جواد رضوی

داستان حضرت آدم علیه السلام

(6) خداوند متعال در قرآن کریم درباره فلسفه خلقت حضرت آدم علیه السلام می فرماید:
و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الأرض خلیفه قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انی أعلم ما لاتعلمون و علم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم انی أعلم غیب السماوات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون(7) [به خاطر بیاور] هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی [نماینده ای ] قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند: [پروردگارا!] آیا کسی را در آن قرار می دهی که فساد و خونریزی کند؟! [زیرا موجودات زمینی دیگر که قبل از این آدم وجود داشتند نیز به فساد و خونریزی آلوده شدند و اگر هدف از آفرینش این انسان عبادت است ] ما تسبیح و حمد تو را به جا می آوریم و تو را تقدیس می کنیم. پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید. سپس تمام علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات ] را به آدم آموخت بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید اسامی اینها را به من خبر دهید! فرشتگان عرض کردند: منزهی تو! ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای نمی دانیم، تو دانا و حکیمی. فرمود: ای آدم! آنان را از اسامی [و اسرار] این موجودات آگاه کن. هنگامی که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید و آنچه را پنهان می داشتید!
خداوند پس از آفرینش آسمانها و زمین و ستارگان و فرشتگان و سایر موجودات، اراده کرد موجودی بیافریند که شایسته مقام خلافت الهی و نماینده او در زمین گردد، از این رو آدم را آفرید. امام صادق علیه السلام در روایتی در اشاره به این مطلب فرموده که فرشتگان بعد از آگاهی از مقام آدم، دانستند که او و فرزندانش سزاوارترند که خلفای الهی در روی زمین و حجت های او بر خلق باشند.

پرسش فرشتگان و پاسخ خداوند

فرشتگان برای درک حقیقت و نه از روی اعتراض پرسیدند: آیا در زمین کسی را قرار می دهی که فساد کند و خونها بریزد؟! در حالی که ما تو را عبادت می کنیم و تسبیح و حمدت را به جا می آوریم و تو را از آنچه شایسته ذات پاک تو نیست پاک می شمریم.
خداوند در پاسخ به آنان فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید! با گذشت زمان این پاسخ آشکارتر شد.
چنانکه از سخن فرشتگان بر می آید، آنان می دانستند انسان موجودی سرکش است که فساد می کند و خون می ریزد و خرابی به بار می آورد. اما چگونه به این مسأله پی بردند؟
مفسرین به این سؤال چند پاسخ داده اند:
1 چون خدای تعالی به فرشتگان خبر داد من در زمین جانشینی قرار می دهم، آنان فهمیدند انسان موجودی زمینی، مادی و مرکب از غضب و شهوت است و دنیا نیز محدود و پرتزاحم است، دانستند که ادامه حیات انسان در دنیا منجر به فساد و خونریزی خواهد شد.
2 پیش از خلقت آدم، انسان های دیگری روی زمین زندگی می کردند. چون آنان به افساد و خونریزی و جنگ با یکدیگر اقدام کردند، فرشتگان الهی مأمور شدند آنان را نابود کنند. بعضی معتقدند که شیطان نیز ابتدا از آنان بود که پس از انقراض آنها، فرشتگان او را به آسمان بردند و در میان خود جای دادند. فرشتگان با چنین سابقه ای که از فساد و خونریزی انسان داشتند در اعتراض به پروردگار زبان گشودند. برای این قول نیز شواهدی در روایات وجود دارد.
3 خدای سبحان وقتی که فرشتگان را از اراده خویش آگاه ساخت به آنان فرمود: من در زمین خلیفه ای قرار می دهم. فرشتگان پرسیدند: این خلیفه کیست و رفتارش چگونه است؟ خدای تعالی با معرفی این خلیفه از افساد و خونریزی های او نیز آنان را با خبر ساخت؛ بنابراین فرشتگان گفتند: أتجعل فیها من یفسد فیها...
4 فرشتگان ممکن است بدون در نظر گرفتن سابقه انسان و تنها به خاطر کسب مقام خلیفةاللهی و جانشینی حق در روی زمین گفته باشند: و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک؛ و ما پیوسته تو را تسبیح گفته و به پاکی می ستاییم(8).
به هر صورت محتمل است فرشتگان در سؤال خود انگیزه نافرمانی نداشته اند بلکه از روی عشق و علاقه به حق تعالی می خواستند از خلق موجودی که در برابر خداوند نافرمانی و سرکشی می کند جلوگیری کنند.
خدای سبحان در پاسخ فرشتگان چنین فرمود: انی أعلم ما لاتعلمون؛ من می دانم آنچه را که شما نمی دانید. خداوند همه حقایق، اسرار و نامهای همه چیز را به آدم آموخت و آدم نیز همه آنها را فرا گرفت. سپس خداوند آن حقایق و اسرار را به فرشتگان عرضه کرد و در معرض نمایش آنان قرار داد و فرمود: اگر راست می گویید که لیاقت جانشینی خدا را دارید، نام اینها را به من خبر دهید و شایستگی خود را برای جانشینی خدا در روی زمین نشان دهید. فرشتگان به این حقیقت پی بردند که لیاقت و شایستگی تنها با عبادت و تسبیح و حمد به دست نمی آید، بلکه علم و آگاهی، پایه اصلی این شایستگی است. از این رو، با عذر خواهی از خدا عرض کردند: پروردگارا! تو منزهی و ما جز آنچه تو تعلیممان داده ای علمی نداریم و به راستی که تو دانا و حکیمی.
آنگاه فرشتگان فهمیدند که مصلحت خلقت انسان، بیش از مفسده اش خواهد بود و صلاح او جبران فسادش را خواهد کرد.
فرشتگان بر سه مسأله از صفات خود تکیه کردند: تسبیح، حمد و تقدیس. در حقیقت می خواستند بگویند اگر هدف، اطاعت و بندگی است، ما سر به فرمانیم و اگر عبادت است، ما همواره مشغول عبادتیم و اگر پاکسازی خویشتن یا زمین است، ما چنین می کنیم. در حالی که انسان مادی، هم خود فاسد است و هم زمین را پر از فساد می کند. ولی برای این که حقایق به تفصیل بر فرشتگان روشن شود، خداوند آنان را آزمایش کرد تا خودشان اعتراف کنند که میان آنها و آدم، تفاوت است و علم خداوند برتر از دانسته آنان است. خداوند به آنان فهماند که به تسبیح و تقدیس و عبادتهای صوری خود مغرور نشوند؛ زیرا هنگام امتحان، نافرمان و متکبران از فرمانبران و عابدان حقیقی شناخته می شوند.