عالم برزخ یا بیداری پس مرگ

نویسنده : مهدی احمدی

پیشگفتار

عالم تکوین با همه زیر مجموعه ها و اجزاء آن، جملگی از آیات خداوند قادر متعالند. از جمله این آیات و نشانه های الهی، ظهور فصلهای چهارگانه عمر انسان است که همانند ابرها، در آسمان عمر انسان، ظاهر می شوند و سپس با طوفان اجل، از پهنه آسمان محو می گردند. خالق نظام مدون هستی، فصول اربعه بهار، تابستان، پاییز و زمستان را ایجاد نموده تا علاوه بر چرخش زیبای طبیعت، انسان را به فلسفه خلقت عوالم وجود و غایب نظام هستی متنبه سازد. کما اینکه طلوع و غروب خورشید و ماه و ستارگان، علاوه بر روشنایی و تلاش موجودات در روز و پوشاندن پرده سیاه در شب برای آرامش آنها، بیانگر واقعیت دیگری برای انسان صاحب بصیرت و متفکر و متدبر است که همگان را به بیداری بعد از مرگ، در این عالم تکوین آگاه می سازد. همانطور که نعمت خواب و بیداری بعد از خواب، نشانگر حیات واقعی پس از مرگ است. اگر چه نردبان عقل و احساس و تجربه در شناخت این حیات، کوتاه است، اما با تدبر در محسوسات طبیعت و نظام آفرینش، درک آن واقعیات آسانتر می گردد. مثلا با آمدن بهار، طبیعت جان می گیرد و باغ، بستان، صحرا، دشت و جنگل با پوشش گلها و شکوفه ها، زیبایی خاص به خویش را پیدا می کنند و عطر گلها همه جا را می پوشاند و انسان در این رهگذر طبیعت زیبا، کمال بهره را می برد اگر چه از ثمرات و میوه ها خبری نیست ولی بجای خودش بسیار زیبا است. البته فصل بهار با همه زیباییها و بوی خوش گلها و نغمه دلنشین بلبلان، گذرا خواهد بود و جای خویش را به فصل تابستان می دهد تا موجودات، از خرمن این فصل بهره مند گردند و انسان شاهد غذاهای متنوع و میوه های رنگارنگ خواهد بود. سپس با اینهمه پوشش سبز گیاهان و درختان، جای خود را به رنگهای زرد پاییزی خواهد داد، که برگهای درختان و گیاهان به زردی گرائیده، که در عین حال، در ظرف زمانی موقت خودش، بسیار با طراوت است.
چرا که بعضا از میوه های پاییزی بهره خواهند برد و یا انسان رهگذر، در باغات و کنار خیابانها از شنیدن صدای خش خش برگهای زرد پاییزی و از رؤیت زرد پوشان طبیعت لذت می برد. سپس پاییز به استقبال فصل زمستان می رود، چرا که زمان خواب و مرگ موقت گیاهان و درختان سر رسیده است و کم کم شاهد پوشیدن پیراهن سفید طبیعت خاهیم بود. اینجاست که انسان فکر می کند به اینکه طبیعت واقعا مرده است. غافل از اینکه در این سیر تکاملی خویش در پی بهاران دیگری است.
حیات دنیوی انسان چیزی شبیه فصول چهارگانه طبیعت است که دوران طفولیت و کودکی آن، زمان ظهور انسان در عرصه زندگی دنیایی است، سپس به دوران نوجوانی و جوانی و بعد به مرحله پیری پا می گذارد و کم کم به افق حیات دنیوی خود نزدیک شده و زمستان عمرش از راه خواهد رسید و دارفانی را برای وصول به دار بقاء وداع خواهد کرد. اگر چه پذیرش این واقعیت برای همگان سخت است به اینکه انسان بعد از پشت سرگذاشتن زمستان عمر، به استقبال بهاری دیگر خواهد رفت که هنوز تجربه محسوسی ندارد.
لذا در این نوشتار، سعی بر آن داشتیم که از خرمن پر فیض آیات و روایات، عقل، حکایات و داستانهای متنوع بهره گیریم، تا صعود بر قله یقین به حیات پس از مرگ آسانتر گردد.
عالم برزخ که خود دنیایی بس وسیعتر از دنیای خاکی ما است، از جمله مسائل مشکلی است که به آسانی قابل حل و فصل و پذیرش افراد نیست. در هر حال ما با طرح مطالب متنوع و آموزنده، مخاطبین محترم را به حقایق علام قبر و برزخ بیشتر آشنا می سازیم و امید است که همگان خصوصا نسل جوان جامعه اسلامی ما، بهره های لازم را از این مجموعه ببرند.

مرگ یا دوست ناشناخته

مرگ، از ضروریات و بدیهیات حیات بشری است و با توجه به تجربیات محسوسی که همگان از آن حظ و بهره ای دارند، قابل انکار نیست. در عین حال، کمتر در محافل و مجالس، از مرگ سخن بمیان می آید. گویی مرگ بسیار غربیانه و مظلومانه در گوشه ای از جهان وسیع اذهان بشر، جای گرفته است. همه از نام و یاد او گریزان و فرارند، ولی او بسیار مشتاق به ملاقات همگان است. اگر کمی در خلوت، بیشتر به این موضوع بیندیشیم که چطور او خود را از دوستان و آشنایان نزدیک معرفی می کند و ادعا می کند که من به شما از هر کسی که فکر می کنید، نزدیکترم حتی از رگهای گردن و یقه پیراهنتان به شما نزدیکترم، چطور مرا نمی شناسید و مرا بیگانه فرض می کنید؟ پس چگونه است که اینهمه اختلاف و ناهماهنگی بین ما و این دوستی که اینگونه خویش را معرف می کند بوجود آمده است.
شاید کسی بگوید: ایشان دشمنی است در لوای دوست و گرگی است در لباس میش و مرصاها و کمینگاههایی برای ما گسترده است.
ولی باید عرض کرد. زیاد عجولانه برخورد نکنید و بقول قرآن با جدال احسن برخورد کنید، همه پلها را خراب نکنید، لااقل یک پل را برای برگشت احتمالی سالم نگهدارید و راه بازگشت را برای خودتان حفظ کنید.
اینطور که شما برخورد می کنید کان اصلا ایشان را نمی شناسید در حالی که او خود را از دوستان نزدیک معرفی می کند. او ادعا می کند، با همه دوست است، در عین حال همه از او گریزانند، الا شذ و ندر که اظهار علاقه نسبت به او نشان می دهند.
اگر خوب ریشه یابی شود متوجه خواهیم شد که این اختلاف سلیقه، نشأت گرفته از عدم شناخت صحیح از خویشتن است و ضعف جهان بینی صحیح، مزید بر علت شد. چطور عمری از ما انسانها گذشت اما بین دوست و دشمن تمیز نمی دهیم و چه بسا دشمنان را دوست معرفی می کنیم و دوستان را دشمن می خوانیم و چه خسارت سنگین و جبران ناپذیری در این رهگذر به جامعه بشری وارد میشود.
روزها همه فکر من اینست و همه شب سخنم - که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک - چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
من به خود نامدم اینجا که بخود باز روم - هر که آورد مرا باز برد در وطنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود - به کجا می روم آخر که ننمایی وطنم (2).

پیامبر درون را زنده بگور نکنیم.

انسان موجودی است ذی شعور، بر خلاف دیگر موجودات که فاقد شعور و ادراکند.با کمی تفکر و اندیشیدن و استفاده بهینه از این قوه خدا داد، که در لسان روایات به پیامبر درون معرفی شده است، انسان جایگاه خود را در این عالم هستی پیدا خواهد کرد. خداوند کریم 124 هزار پیامبر، که به پیامبران بیرون قلمداد می شوند، را فرستاد تا بشر را به سر منزل مقصود راهنمایی کنند. اما در مقابل، غالبا برخورد انسانها با پیامبران، با خشونت همراه بود و چه بسا پیامبران را قتل عام کردند. ولی از آنجایی که خداوند، عالم به حقائق امور، طینت و درون بشر است، قبل از ارسال رسل و انزال کتب، پیامبری را از غیر جنس بشر خلق نمود، که همان عقل بشر است که هرگز در تیررس انسان قرار نخواهد گرفت، و به سرنوشت پیامبران بیرون گرفتار نخواهد شد. اگر چه انسان با گرد و غبار غفلت، عقل را زنده بگور می کند، ولی قدرت بر ضرب و جرح و یا قتل او را نخواهد داشت. حال بشر با راهنماییهای پیامبران درون و بیرون و به کمک و راهنمایی آخرین و کاملترین کتاب از کتب آسمانی، یعنی قرآن کریم و به غنیمت گرفتن فرصتها جایگاه خویش را پیدا نماید و سر منزل مقصود را در میان اینهمه گرد و غبارهایی که دشمنان دین و انسانیت از شیاطین انس و جن، بر پاکرده اند، گم نکند و از فطرت الهی خویش فاسصله نگیرد، اینجاست که دوستان را از لابلای دشمنان تشخیص خواهد داد و هرگز دوست را دشمن و دشمن را دوست قلمداد نخواهد کرد.
چنین انسان متفکر و متدبر در آفاق و انفس و متعبد به فرامین پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن کریم، به یک حقیقت والا دست پیدا می کند که حیات دنیوی انسان زمینه ای است برای حیات وسیعتری که مرگ، مبشر آن حیات معنوی و نورانی است که متأسفانه بخاطر عدم شناخت، این دوست واقعی را، دشمن فرض کرده ایم در حالی که او واسطه است تا انسانهای خاکی این دنیا را به یک عالم وسیع تر و زیباتر منتقل کند، تا بعد از چند صباحی زندگی در برزخ، به عالم قیامت کبری راه پیدا کنند و سپس به عالم اسماء و صفات الهی بار یابند.