داستانهایی از امام رضا (علیه السلام)

نویسنده : قاسم میرخلف زاده

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ولی الله، السلام علیک یا حجه الله، السلام علیک یا نور الله فی ظلمات الأرض السلام علیک ایها الصدیق الشهید.
سلام ما بر آن آقایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره او فرمود: هیچ مومنی زیارت نمی کند او را مگر آنکه حق تعالی بهشت را برای او واجب و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و فرمود: پاره ای از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد، هر غمناکی که او را زیارت کند البته حق تعالی غمش را زایل گرداند و هر گناه کاری که او را زیارت کند خدا گناهانش را بیامرزد.
سلام ما بر آن شهیدی که موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمود: هر کس زیارت کند قبر فرزندم علی را او را نزد خدای تعالی ثواب هفتاد حج مقبول بلکه هفتاد هزار حج بلکه هر کس او را زیارت کند گویا خدا را در عرش زیارت کرده باشد.
سلام ما بر امامی که خودش فرمود: در خراسان بقعه ای هست که بر آن زمانی خواهد آمد که محل رفت و آمد و شد ملائکه خواهد بود و پیوسته فوجی از ملائکه فرود خواهند آمد و فوجی بالا خواهند رفت تا در صور بدمند یعنی تا روز قیامت پرسیدند یابن رسول الله کدام بقعه است حضرت رضا (علیه السلام) فرمودند: آن در زمین طوس است والله باغی است از باغ های بهشت و هر کس مرا زیارت کند در آن بقعه چنان است از باغ های بهشت و هر کس مرا زیارت کند در آن بقعه چنان است که رسول خدا را زیارت کرده و حق تعالی از برای او به سبب آن زیارت ثواب هزار حج پسندیده و هزار عمره مقبوله بنویسد و روز قیامت من و پدرانم شفیعان او باشیم.
سلام ما بر آن غریبی که فرمود: هر کس مرا زیارت کند، با اینکه قبر من دور است در سه موقف و موطن روز قیامت نزد او بیایم تا او را نجات بخشم از هول های آن در وقتی که نامه های نیکوکاران را در دست راست ایشان و نامه های بدکاران در دست چپ ایشان و نزد صراط و نزد ترازوی اعمال.
و سلام ما بر اجداد و پدران گرامی او از حضرت آدم (علیه السلام) تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از رسول خدا تا امام موسی بن جعفر (علیه السلام) و سلام ما بر فرزندان او از حضرت جواد (علیه السلام) تا حضرت مهدی موعود آن امامی که طالب خون بنا حق ریخته انبیاء و امامان (علیه السلام) است خداوند ان شاالله ببرکت نام مقدس ثامن الحجج و قبر منور علی بن موسی الرضا (علیه السلام) که مثل آفتاب بر تمام عوالم احاطه دارد قلب مهدی ارواحنا فداه و فرزند امام هشتم (علیه السلام) را از ما راضی و عنایاتش را از ما دریغ نفرماید و دعاهای او و مهر او و الطاف او و خیر او را شامل حال همه دوستان و شیعیان او تا او هست گرداند تا ما برحمت واسعه الهی برسیم و این نوشته قلیل از کثیر به بلندی کرم و لطف او از ما بپذیرد این کتاب حدود 70 سال داستان و هشت سوگنامه دارد که ثواب آن را به روح مقدس همه شهدا مخصوصا امام شهیدان حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه) و عزیزانش بویژه برادر عزیزم شهید احمد میرخلف زاده که در جوار ملکوتی حضرت رضا (علیه السلام) آرمیده هدیه می کنم و ان شاء الله ببرکت انوار و تشعشعات نور ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (علیه السلام) که پناهگاه ما شیعه است مقام معظم رهبری حفظه الله و تمامی مراجع و حوزه های علمیه و مردم ایران بلکه همه مسلمانان تحت ستم را از گزند حوادث و آفات دشمنان و مکر و حیله های زمانه مصون و محفوظ بدارد و ما را با ثامن الحجج (علیه السلام) مقرون و محشور فرماید.
والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین
قاسم میر خلف زاده

معصوم دهم، امام هشتم، حضرت رضا (علیه السلام)

نام: علی بن موسی (علیه السلام)
لقب معروف: رضا (علیه السلام)
کنیه: ابوالحسن (علیه السلام)
پدر و مادر: امام موسی بن جعفر، نجمه (علیهما السلام).
وقت و محل تولد: 11 ذیقعده سال 1418 ه ق در مدینه.
وقت و محل شهادت: آخر ماه صفر 203 هجری قمری در سن 55 سالگی به وسیله مأمون. مسموم و در سناباد نوقان که امروز یکی از محله های مشهد است به شهادت رسید.
مرقد شریف: مشهد مقدس.
دوران زندگی: در سه بخش
1- قبل از امامت 35 سال از 148 تا 183 ه ق.
2- بعد از امامت 17 سال در مدینه.
3- بعد از امامت 3 سال در خراسان.
آن حضرت تنها یک فرزند امام جواد (علیه السلام) داشت که هنگام شهادت پدر حدود هفت سال داشت.

(1): (بخشش امام هشتم به شاعر اهلبیت)

محمد بن یحیی گفت: روزی حضرت رضا (علیه السلام) از نزد مأمون بیرون آمدند و سوار بر اسبی بودند، من و ابونواس نزد آن حضرت رفتیم و سلام کردیم.
ابونواس گفت: آقا اشعاری برای شما سروده ام و دوست دارم برای شما بخوانم.
حضرت فرمودند: بخوان.
او اشعارش را خواند.
حضرت فرمودند: اشعاری درباره ما سروده ای که قبلا کسی به این خوبی شعری نسروده است. حضرت آنگاه به غلام خود فرمودند: آیا پولی نزد تو باقی مانده است؟
غلام گفت: سیصد دینار باقی مانده است. حضرت فرمودند همه را به ابو نواس شاعر بده و حضرت فرمودند: ای غلام! شاید این پول کم باشد، این اسب را هم به او بده.(1)
گر جان طلبی بکوی جانانه بیا - از عقل برون شو و چو دیوانه بیا
شمع رخ دوست در خراسان سوزد - ای سوخته دل بسان پروانه بیا