بحر المعارف جلد اول

نویسنده : عالم ربانی و عارف صمدانی مولی عبدالصمد همدانی مترجم : تحقیق و ترجمه:حسین استاد ولی‏

گزیده ای از شرح حال مولف

بسم الله الرحمن الرحیم
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد - تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند - کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
عالم معالم ربانی و عارف معارف حقانی، قتیل فِی سبیل الله مولی عبدالصمد همدانی - طاب ثراه - از پرچمداران علم و حکمت، فقیهی محقق، محدثی خبیر و ادیبی عقیده شناس و خلاصه وارد به همه رشته های مربوط به علوم دینی و معارف اسلامی و زبردست در آن ها بوده است.
در علوم اجتهادی کمتر کسی بر آن جناب پیشی داشت و در زهد و پرهیزکاری دارای درجه ای عالی بود و از مراتب طاعت و عبادت و ریاضت و مجاهدت دقیقه ای فرونمی گذاشت.
زمان ولادت ایشان معلوم نیست و نیز روشن نیست که در چه سالی به کربلای معلی مشرف گشته و رحل اقامت در آن دیار افکنده است. تحصیل فضایل و کمالات نفسانی در مشهد مقدس حسین علیه السلام نمود. از اکثر علوم بهره ای وافر داشت به ویژه در منقولات سرآمد روزگار و مسلّم صغار و کبار بود. نزدیک به سی سال در مسند اجتهاد نشسته، فتوا داد و کتب متنوعی در فقه و اصول و لغت و عرفان پرداخت. برای پی بردن به تبحر ایشان در علوم نقلی و عقلی، فلسفی و عرفانی مطالعه همین کتاب (بحر المعارف) به ویژه باب ولایت آن (ج 2) کافی است که خواننده را با دریایی خروشان از علم و معرفت مواجه سازد.
اساتید وی
مرحوم مولی عبدالصمد از محضر عالمان بزرگی کسب فیض نموده که هر یک سرآمد روزگار بوده اند که از جمله می توان دو تن از بزرگان ایشان را نام برد:
1 - استاد اکبر آقا محمد باقر وحید بهبهانی ملقب به استاد کل، که مؤلف (ره) در رساله فقهی صحیح و اعم از او نام برده است.
2 - سید علی حائری، خواهرزاده وحید بهبهانی صاحب ریاض العلماء متوفی 1231.
مشایخ عرفانی
مؤلف ما (ره) پس از عمری درس و بحث و تألیف و کتابت در علوم ظاهری و شریعت مقدسه نبوی صلی الله علیه و آله و سلم، دست طلب گریبانگیر او شده به وادی جستجو شتافت و رخت به دیار باطن بر بست و زبان حال خویش را در این بیت به نظم کشید:
ز کعبه عاقبت امر سوی دیر شدم - هزار شکر که من عاقبت به خیر شدم
در همان محل اقامت (کربلای معلی) به دلالت جناب محمد جعفر کبودرآهنگ به خدمت برخی مشایخ روزگار خود رسیده و به تلقین ذکر خفِی و فکر مشرف گردید، و جمعی از همان طایفه را در همان مقام ملاقات نمود و به درجات عالی عرفانی دست یافت و صیت فضایل صوری و معنوی او منتشر گشت.
تألیفات وی
1 - اللغه الکبیر، کتابی بزرگ در لغت و ناتمام.
2 - بحر الحقائق، کتابی بزرگ در فقه جامع مسائل ظریف و طریف که مجلد اول آن نزد صاحب روضات بوده است.
3 - شرح مختصر النافع محقق حلی که شرح چند فصل آن به خط مؤلف (ره) نزد مرحوم علامه امینی بوده است، (شاید با کتاب فوق یکی باشد).
4 - رساله ای در صحیح و اعم.
5 - رساله ای در جواز تجزی و حجیت آن.
6 - شرح معارج الاصول محقق حلی.
7 - بحرالمعارف در حکمت و عرفان عملی.
شهادت و مدفن
در حمله دوم وهابیون عنود و سنگدل که به سرکردگی سعود حنبلی مذهب انجام گرفت و بر حرمین شریفین دست یافت و مقابر امامان بقیع علیهم السلام را ویران کرد، و نیز بر کربلای معلی یورش برد و مردم آن سامان را به خاک و خون کشید در روز چهارشنبه 18 ذی الحجه 1216 روز عید شریف غدیر با حیله از خانه بیرون آورده شد و به شهادت رسید و در ایوان شریف حسینی مدفون گردید.
قبل از وقوع حادثه مکرر می فرمود که عنقریب این محاسن سفید را به خون خود سرخ خواهید دید. و در حین شهادت عمر شریفش از شصت گذشته بود، و در شهادتش تنها نبود بلکه جمعی از رجال دین و دانش همراه او به شهادت رسیدند، مانند دانشمند عالیقدر شیخ محمد، و دانای پرهیزکار شیخ عین علی، و علوی شریف سیدصادق و جوان دلیر، علی، که از تاریخ زندگانی ایشان اطلاعی در دست نیست.
رحمة الله علیه و علیهم رحمة واسعة و حشر هم الله تعالی مع موالیهم الاطهار.(1)
درباره کتاب حاضر
همانطور که مؤلف (ره) در آغاز کتاب و نیز در مواردی چند از کتابش تصریح نموده، این کتاب در حکمت اربعه عملیه (عرفان عملی) نگاشته شده ولی با مطالعه مجموع کتاب به ویژه بخش ولایت آن روشن می شود که بحث های مهم و قابل اعتنایی از عرفان نظری هم به میان آورده که حقا نام بحر المعارف را زیبنده خود ساخته است.
البته باید گفت این کتاب به صورت کلاسیک و منظم نگاشته نشده ولی مطالب آن به هم مربوط بوده و می توان گفت نظم کلی و جملی کتاب به سبک مرصاد العباد شیخ نجم الدین راضی است.
این کتاب بی شک یکی از آثار ارزنده، متقن و قابل اعتماد در عرفان اسلامی است به ویژه آن که مؤلف متبحر آن از رجال برجسته شیعی و شهید راه ولایت بوده است.
نثر فارسی مؤلف (ره) در این کتاب سنگین و در عین حال روان است ولی عبارات عربی وی به آن پایه نیست.
از ویژگی های این کتاب نقل از بسیاری از مصادر عرفانی است بدون ذکر نام و انتساب و احیانا با تلخیص و تصرف در عبارات، که البته این کار با توجیه صحیح و معقول همراه است.
ویژگی دیگر این کتاب و به تعبیر شایسته تر هنر آن، جمع میان شرع و عقل و دین و عرفان و به اصطلاح پشتوانه آوردن برای مسائل حکمی و عرفانی از قرآن و سنت است، که این کار اطلاعی وسیع و ذوقی سرشار می طلبد که خوشبختانه مؤلف گرانقدر (ره) از آن بهره مند بوده و به خوبی از عهده چنین کاری بر آمده است.
روش تصحیح و ترجمه
1 - برای تصحیح کتاب نسخه چاپ سنگی آن اساس کار قرار گرفت (رمز الف) و با یک نسخه خطی از آستان قدس رضوی - علی مشرقا آلاف التحیة و الثناء - (رمز ب) از آغاز تا انجام مقابله گردید، سپس مواضع آیات و مصادر احادیث احیانا پاره ای از اشعار و کلمات عرفا و بزرگان و مشایخ این طایفه استخراج و مقابله شد. و در مواقع اختلاف به نسخه خطی دیگری که به سماحت دوست فاضل و ارجمندمان جناب آقای سید حسین خبره فرشچی در اختیار ما قرار گرفت (رمز ج) مراجعه و موارد بسیاری اصلاح گردید.
لازم به تذکر است که هیچ نسخه ای اصل قرار نگرفته بلکه کوشش شده یک متن صحیح ارائه گردد و اگر احیانا نسخه بدل هایی مغیر معنی بوده در پاورقی آورده شده است.
2. در مورد استخراج مصادر احادیث، سعی بر این بوده است که تمام مصادر استخراج شود و تنها پاره ای از آن ها که جایش در پاورقی خالی است پیدا نشده است.
3. کتاب حاضر که خواننده عزیز مستحضر است تلفیقی از فارسی و عربی است که البته درصد عربی آن بیشتر می باشد، لذا برای استفاده بیشتر کسانی که با زبان عربی کم و بیش آشنایی دارند و نیز جهت بی بهره نماندن پارسی زبانان، قسمت های عربی آن ترجمه و با حروف نازک، از متن کتاب ممتاز و مشخص گردید.
4. در مورد پاره ای از موارد که نیازمند به نقد و بررسی بود و احیانا با مشرب متعادل اسلامی شیعی ناسازگار، نخست بنا بود که در پاورقی آورده شود که چند موردی هم در اوایل کتاب آورده شد، ولی با توجه به این که مطالب مزبور بر اساس نوعی تفکر و بینش استوار است، لذا می بایست که به نقد آن روش پرداخت نه نقد موارد جزیی و شخصی، که این کار در مقدمه یا پاورقی میسر نبود و انگیزه ای هم بر آن وجود نداشت، زیرا اساس این تفکرات معلوم و نقد و بررسی آن ها نیز کمابیش در کتب مربوطه صورت گرفته است، از جمله مرحوم فیض کاشانی در محجة البیضاء به این مهم اقدام فرموده است، و نظر ناشر محترم و مصحح و مترجم آن تنها این بود که کتاب حاضر که یک متن متین عرفانی است چاپ و در دسترس علاقمندان قرار گیرد با این اعتماد که کسانی که با این گونه کتاب ها سر و کار دارند به عیوب و نقایص آن ها نیز آگاهند، ولی مواردی که از نظر فنی نیازمند توضیح بود در پاورقی تذکر داده شده است.
5. کتاب حاضر که چاپ سنگی آن در یک مجلد رحلی در 550 صفحه می باشد، به خواست خدای متعال در سه جلد به همین حجم عرضه خواهد شد که مجلد حاضر نخستین جلد این مجموعه نفیس را تشکیل می دهد.
در خاتمه دست تضرع به پیشگاه غایت آمال عارفان - تعالی شأنه - برداشته، از بارگاه مقدسش توفیق علم و عمل و موهبت شور و حال و پرهیز از کسل خواستاریم، و برای مؤلف گرانقدر (ره) درجات عالیه و برای خوانندگان گرامی توفیق بهره وری بیشتر را آرزومندیم.
حسین استاد ولی
23 / 2 / 70
علامت اسکن تصویر
علامت اسکن صفحه

مقدمه مولف

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم یا واحد یا احد، و یا فرد [و] یا صمد، صلی علی صفوتک و صفوة خلقک محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و زبدة اولیائک: علی الموید، و عترته اَلَّذِی نَ هم افاضل البشر و شفعاء یوم المحشر، و اجر لساننا بالحق اله الحق بحق الحق و النبی الحق و الوصی الحق، آمین یا رب العالمین.
اما بعد، این شکسته بسته ایست موسوم به بحر المعارف که بر زبان قَالَ بی حال این پروزر و وبال، بنده جانی عبدالصمد الهمدانی فهّمه الله لما یحب و یرید در ارض اقدس کربلای معلی علی مشرفها آلاف تحیة و ثنا جاری گردیده، و اکثر مطالب مسطوره در این اوراق از کلام اهل معرفت با احادیث و آیات داله بر آن ها ذکر نموده. مألول از درگاه ایزد منان و معطی حوایج بندگان آن که: نفعش به خود مؤلف و سایر برادران عاید گردد.
و مقاصد مذکوره در این اوراق از حکمت اربعه عملیه(2) بیرون نخواهد بود الا بالتبع. و پیش از شروع در مطالب اشاره به امور چند می شود که باعث شوق سالک و اهتمام او در سلوک خواهد بود.

فصل اول: در شرایط استجابت دعا

ای عزیز! سرّ عدم استجابت دعوات به درگاه قاضی حاجات، با وجود خصوصیت اماکن و اوقات و با آن که حضرت حق - جل و علا - می فرماید: که ادعونی استجب لَکُمْ(3) آن است که نقض عهد و عدم وفا از جانب ما است.
عهدها کرده ایم با شه خویش - هیچ از آن عهدها وفا نکنیم
و مواثیقی که با آن جناب بسته ایم بالمره فراموش نموده در طاق نسیان گذاشته ایم.
در روز الست بلی گفتی - امروز به بستر لا خفتی
قَالَ تعالی شانه: اوفوا بعهدی اوف بعهدکم.(4) پس شرط اجابت دعا وفا به عهد مولاست.
و فِی بعض الکتب الالهیة:
انی اعطیت امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم شیئین لو اعطیت جمیع الملائکة و الانبیاء اجرأت لهم فِی العطیة: قولی: واذکرونی اذکرکم(5) و قولی: اوف بعهدی اوف بعهدکم.(6)
در یکی از کتب آسمانی آمده است: من به امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دو چیز داده ام که اگر به تمام فرشتگان و پیامبران می دادم، بخشش را به آنان تمام نموده بودم: یکی این که گفته ام: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.
و دیگر این که: به پیمانی که با من بسته اید وفا کنید تا به پیمان خود با شما وفا نمایم.
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
و قریب منه قَوْله: احفظ الله یحفظک، احفظ الله تجده امامک.(7)
و هَذَا من باب مجازاة الشی ء بمثله علی سبیل الازدواج.
و نزدیک به همین معناست فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: خدا را در نظر دار تا تو را در نظر دارد. خدا را در نظر دار، او را پیشاپیش خود می یابی.
و این از باب مجازات یک چیز است به مثل آن با روش جناس مزدوج.(8)
قَوْله صلی الله علیه و آله و سلم: تجده امامک ای دلیلا مغیثا معینا لک علی امورک کالدلیل اَلَّذِی یَکوُن امامک فِی الفلوات.
معنای تجده امامک این است که او را راهنما و فریادرس و یاور خود در همه کارهای خود خواهی یافت همچون رهنمایی که در بیابان های بی کران در پیشاپیش خود داری.
قیل لابراهیم بن ادهم: ما بَالنَا نَدعو الله فَلا یَستَجیب لَنَا؟ قَالَ: لانَّکم عَرفتُم الله فلم تُطیعوه، و عَرفتم القرآن فَلِمَ تَعملوا بِمَا فِیه.
به ابراهیم بن ادهم گفتند: چرا هر چه خدا را می خوانیم ما را اجابت نمی کند؟
گفت: زیرا خدا را شناخته اید ولی فرمانش نمی برید، و با قرآن آشنایید ولی به دستورات آن گردن نمی نهید.
و عن الصادق علیه السلام: سئل عن رَسول اللَّه صَلَّی اللَّه عَلَیهِ وَ آلِهِ و َ سَلَّم عن اسم الله اعظم. قَالَ: کل اسم مِن اَسماء الله اَعظَم، فَفَرِّغ قَلبَک عَن کُلِّ مَا سِوَاه وَ ادعُهُ بِأَیِّ اسم شئت، فَلَیسَ فِی الحقیقة للهِ اسم دونَ اسم بل هو الله الواحد القهار.(9)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره اسم اعظم پرسش شد، فرمود: همه اسماء خداوند اسم اعظم است. تو دل از هر چه غیر اوست خالی دار، سپس به هر اسمی که خواهی او را بخوان. زیرا در حقیقت پاره ای از اسماء سوای دیگری ویژه خدا نیست بلکه او خدای واحد قهار است (تفاوت در نام های الهی به اعتبار زیادی و کمی توجه است، و تأثیر کردن و نکردن و اجابت و عدم آن وابسته به اختلاف مراتب درجه است).
گر انگشت سلیمانی نباشد - چه خاصیت دهد نقش نگینی
از اینجاست که اهل الله گفته اند که: یعطی الله سبحان المحبوب من اولیائه فِی الدنیا اول ما یعطی اهل اَلْجَنَّة فِی الاخرة، و هو قَوْله: کن فیَکوُن(10) و تِلْکَ الکلمة صورة الارادة الکلیة.
خدای سبحان نخستین چیزی که در آخرت به بهشتیان می دهد در همین دنیا به اولیاء محبوب خویش می بخشد، و آن کلمه کن فیَکوُن است (یعنی باش، پس می باشد). و این کلمه صورت اراده کلی است.
و در صفت این مقام گفته اند:
چون چنین خواهی خدا خواهد چنین - می دهد حق آرزوی متقین
کان لله بوده ای در ما مضی - تا که کان الله له آمد جزا
ابوالبرکات گفته است که: هر کس که خواهد که دعای وی مستجاب شود آداب دعا را باید نگاهدارد. و آداب دعا آن است که دلش حاضر بود، و طعام حلال خورد، و لباس حلال پوشد.
قَالَ رجل لابی یزید: بلغنی أن عندک اسم الله الاعظم فاحب أن تعلمنی ذلک. فقَالَ ابویزید: اءِنَّ اِسم الله الاَعظَم لَیسَ لَهُ حَدّ مَحدود، لکنَّه فرغ قَلبک لِوَحدَانِیَّة، و اتراک الاِلْتِفَات مِنه اِلَی غَیرِهِ، فاءِذَا کُنت ذَلِکَ فَخُذ اَیِّ اِسم مِن اَسمَاِء الله شِئت، فاءِنَّکَ تَسِیر بِهِ مِن المشرق الی المَغرِب فِی ساعة.
قَالَ الرجل: سبحان الله یَکوُن هَذَا أن یسیر الرجل فِی ساعة من المشرق الی المغرب؟
فقَالَ ابویزید: نعم، و لیس هَذَا بخطر عند اصحاب السر، لأن جمیع مادون العرش تحت اقدامهم، فیمدون ایدیهم حیث شآؤوا، یأخذون منها ما یشاؤون فقَالَ الرجل: ای مقام هَذَا؟ قَالَ: مقام الوصلة لا صفة له.
مردی به ابویزید گفت: به من خبر رسیده که اسم اعظم خدا را می دانی، دوست دارم به من بیاموزانی.
ابویزید گفت: اسم اعظم خدا را مرز محدود و مشخصی نیست، لیکن دل خود را برای مقام یگانگی حضرت حق تعالی خالی دار، و توجه به غیر او را رها ساز. و هرگاه چنین شدی هر کدام از اسماء خدا را خواستی انتخاب کن و بدان دعا کن که به سبب آن در آن واحد از مشرق به مغرب سیر خواهی نمود.
آن مرد گفت: سبحان الله! می شود مردی در آن واحد از مشرق تا مغرب سیر کند؟
ابویزید گفت: آری، و این کار نزد اصحاب سر کار مهمی نیست، که تمام ما سوی الله کلمه ای از کلمات اوست. و از این بالاتر این که خدا را بندگانی است که در لامکان می ایستند به طوری که مادون عرش زیر پای آنان قرار می گیرد، پس به هر جا که خواهند دست یازند، و هرچه خواهند برگیرند.
آن مرد گفت: این دیگر چه مقامی است؟ گفت: مقام وصل توصیف بردار نیست.
اقول: هَذَا المقام هو ما سئل ابوجعفر الشاشی عن الغریب فقَالَ: اَلَّذِی یطلبه رضوان اَلْجَنَّة فلا یجده، و یطالبه مالک اَلْنَّار فَلا یَجِدُهُ، و یَطلبه جِبرئِیل فِی السَّموَات فَلا یَجِدُهُ، وَ یَطلبه اِبلِیس فِی الاَرضِ فَلا یَجِدُه.
فقَالَ له بعض اهل المجلس: قَد تَفَطرت قُلوبِنَا یَا اباجعفر فأَینَ یَکوُن هَذَا الغَرِیب؟ فقَالَ: فِی مَقعَدِ صِدق عِندَ مَلِیک مُقتَدر.(11)
من گویم: این مقام همان است که از ابوجعفر شاشی پرسیدند: غریب کیست؟ گفت: کسی است که دربان بهشت در پی اوست او را نمی یابد، و دربان دوزخ او را می جوید و پیدایش نمی کند، و جبرئیل در آسمان، و ابلیس در زمین در پی او می گردند و بدو دست نمی یابند.
یکی از مجلسیان گفت: اباجعفر! دلهای ما شکافت پس این غریب کجاست؟
گفت: در جایگاهی راستین نزد پادشاهی مقتدر (یعنی خدای متعال).
آفرینش نثار فرق تو شد - بر مچین چون خسان زراه، نثار
وا رهان خویش را که وارسته - خر وحشی ز نشتر بیطار(12)
و فِی النبوی صلی الله علیه و آله و سلم: الظوا بیا ذالجلال و الاکرام.(13)
ای الزموا داوموا. و روی: اءِنَّهُ اسم الله الاعظم. و روی أن الاسم الاعظم الحی القیوم.(14)
در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم است که: بر ذکر یا ذالجلال و الاکرام ملازمت و مداومت کنید.
و روایت شده که این ذکر، اسم اعظم خداست. و نیز روایت شده که اسم اعظم الحی القیوم است.
و فِی عدة الداعی عن الصدوق باسناده عن امیرالمومنین علیه السلام قَالَ:
رایت الخضر فِی المنام قبل بدر بلیلة فقُلْتُ له: علّمنی شیئا انتصر به علی الاعداء.
فقَالَ: قل یا هو، یا من لا هو الا هو. فلما اصبحت قصصتها علی رَسول اللَّه صَلَّی اللَّه عَلَیهِ وَ آلِهِ و َ سَلَّم بقَالَ: یا علی علمتَ الاسم الاعظم.
فکان علی لسانی یوم بدر. و اءنّ امیرالمؤمنین علیه السلام قرأ: قل هو الله احد فلما فرغ قَالَ: یا هو، یا من لا هو الا هو، اغفر لی و انصرنی علی القوم الکافرین. و کان علیه السلام یَقوُل ذلک یوم صفین و هو یطارد.(15)
و فِی منتخبات(16) مصباح الکفعمی عن علی علیه السلام: رایت الخضر فِی المنام فقُلْتُ: علّمنی شیئا انتصر به علی الاعداء. فقَالَ: قل یا هو، یا هو، یا من لا یعلم ما هو الا هو، اغفر لی و انصرنی علی القوم الکافرین.
فقصصت ذلک علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقَالَ: یا علی علمتَ الاسم الاعظم.
در کتاب عدة الداعی از مرحوم صدوق به نسدش از امیر مؤمنان علیه السلام روایت کرده که فرمود: شب قبل از روز جنگ بدر حضرت خضر را در خواب دیدم. بدو گفتم: چیزی به من بیاموز تا بدان وسیله بر دشمنان غالب آیم. گفت: بگو: یا هو، یا من لا هو الا هو (ای ذات ناپیدایی که تنها با ضمیر هو بدو اشاره کنند و به ذاتش پی نتوان برد، ای که ذات غیب الغیوبی جز او نیست). چون صبح شد و داستان خواب را به عرض رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رساندم، فرمود: ای علی اسم اعظم را به تو آموختند. و در روز بدر این کلمات بر زبانم جاری بود.
(امام باقر علیه السلام فرمود:) و امیرالمؤمنین علیه السلام قل هو الله احد را قرائت فرمود و چون فارغ شد این دعا را خواند: یا هو، یا من لا هو الا هو، اغفرلی و انصرنی علی القوم الکافرین (ای ذات ناپیدا، ای که ذات غیب الغیوبی جز او نیست، مرا بیامرز و در برابر قوم کافران یاریم فرما). و آن حضرت همین ذکر را در نبرد صفین به هنگام رزم بر زبان می راند.
و در منتخبات مصباح کفعمی همین حدیث را آورده جز این که در دعا یا هو، یا هو، یا من لا یعلم ما هو الا هو آمده است.
و روی: اءنّ رجلا سأل رَسول اللَّه صَلَّی اللَّه عَلَیهِ وَ آلِهِ و َ سَلَّم: عن الاسم الاعظم، فقَالَ: هو فِی سورة البقرة و سورة آل عمران و سورة طه، قَالَ راوی الحدیث: تأملت هذه السور هذه السور فما وجدت فیها من الاسماء الحسنی الا الحی القیوم فِی سورة البقرة فِی آیة الکرسی و فِی آل عمران فِی اولها، و فِی طه فِی قَوْله تعالی: و عنت الوجوه للحی القیوم.(17)
روایت است که مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره اسم اعظم پرسید، فرمود: در سوره بقره و آل عمران و طه موجود است.
راوی گفت: من در این سوره ها تأمل کردم و در آن ها از اسماء حسنی چیزی نیافتم مگر الحی القیوم را که در سوره بقره در آیة الکرسی و در اول سوره آل عمران و این آیه از سوره طه است: و عنت الوجوه للحی القیوم. (آیه 111)
پس از این حدیث شریف و بعضی اخبار دیگر معلوم می شود که اسم اعظم اسمی است خاص از اسماء حسنی، و آن چه از حضرت صادق علیه السلام و ابویزید (ره) ذکر شد مقامی است ماورای ظاهر، و هو: أن هؤلاء الاصفیاء و اءنْ کانوا من جهات هویاتهم العقلیة مقربین منه تعالی جالسین فِی مقعد الصدق تحت قبة الجبروت، لکنهم من جهة نفوسهم المطیعة لامر الله المسلمة لحکمه لیسرحون فِی مراتع اللذات، و یتنعمون بنعیم الجنات، فلارواحهم اَلَّتِی هی عقول بالفعل جنان، معنویة من المعارف و العلوم، و لانفسهم الحیوانیة جنات صوریة من اللذات و اللشهوات تنالها من طریق قواها الحسیة العملیة من اکل و شرب و نکاح و غیرها جزاء بما صبرتم فنعم عقبی الدار.(18)
و آن این است که اینگونه برگزیدگان و خاصان الهی هر چند از جهت هویت عقلیشان مقرب درگاه خداوندیند و در جایگاه صدق زیر بارگاه جبروت نشسته اند، ولی از جهت نفوس خود که مطیع فرمان خدا و تسلیم حکم او هستند در مراتع لذات به گشت و گذار مشغول و از نعمت های بهشتی بهره ورند.
بنابراین برای ارواح آنان که عقول بالفعل اند بهشتهایی معنوی از علوم و معارف بوده، و نیز برای نفوس حیوانی و طبیعی آن ها بهشت هایی صوری از لذات و شهوات وجود داشته است که از طریق قوای حسی عملی از قبیل اکل و شرب و نکاح و غیره از آن ها بهره مند می گردند. و این ها همه پاداش صبر شماست، پس چه خوب است سرانجام این خانه.
و فِی کتاب فردوس العارفین: قَالَ امیرالمؤمنین علیه السلام: العارف اءِذَا خرج من الدنیا لم یجده السائق و الشهید فِی الْقِیَامَةِ و لا رضوان اَلْجَنَّة فِی اَلْجَنَّة و لا مالک اَلْنَّار فِی اَلْنَّار، قیل: و این یقعد العارف؟ قَالَ علیه السلام: فِی مقعد صدق عند ملیک مقتدر.(19)
در کتاب فردوس العارفین وارد است که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
چون عارف از دنیا برود پیش برنده و گواهی (که با هر کسی هستند) او را در قیامت نمی یابند، و دربان بهشت در بهشت و دربان دوزخ در دوزخ او را پیدا نمی کنند. عرض شد: پس عارف در کجا می نشیند؟ فرمود: در جایگاه صدق نزد پادشاهی مقتدر (که خداوند است).
و مما یصدق ما ذکر قَوْله علیه السلام فِی الدعاء المشهور: یا من اسمه دواء و ذکره شفاء.(20)
و تصدیق آن چه گفته آمد گفتار آن حضرت در آن دعای مشهور است که: ای که نامت دواء، و ذکرت شفاست.
و فِی کتاب التوحید عن ابی الحسن موسی علیه السلام: قَالَ قوم للصادق علیه السلام: فما بالنا ندعو فلا یستجاب لنا؟ قَالَ: لانکم تدعون من لا تعرفونه.(21)
در توحید صدوق از امام کاظم علیه السلام روایت است که فرمود: گروهی به امام صادق علیه السلام گفتند: چرا هر چه دعا می کنیم مستجاب نمی شود؟
فرمود: چون کسی را می خوانید که بدو شناخت ندارید.
و فِی مجالس الصدوق (ره) مخاطبا لعیسی علیه السلام: و ادعنی فانی منک قریب، و لا تدعنی الا متضرعا الیّ و همّک همّ واحد، فاءِنَّکَ متی تدعنی کذلک اجبتک. یا عیسی قل لظلمة بنی اسرائیل: لا تدعونی و السحت تحت احضاءِنَّکَ م، و الاصنام فِی بیوتکم. یا عیسی ادعنی دعاء الغریق اَلَّذِی لیس له مغیث.(22)
خداوند به عیسی علیه السلام خطاب کرد: و مرا بخوان که من به تو نزدیکم. و مرا جز با حالت تضرع و زاری و حاَلَّتِی که تمام هم و غم تو یک چیز باشد مخوان، که هرگاه مرا در چنین حاَلَّتِی بخوانی تو را اجابت کنم.
ای عیسی به ظالمان بنی اسرائیل بگو: تا آن گاه که مال حرام در دامن و بتها در خانه دارید مرا نخوانید. ای عیسی مرا همچون کسی که در حال غرق است و فریادرسی ندارد بخوان.
پس شرط اجابت دعوات، حصول معرفت قاضی الحاجات، و فراغ قلب از همه مهمات و اغراض است. و این ضعیف تحصیل طریق معرفت این مراتب را انشاء الله به احسن وجهی بیان خواهد نمود.
اما ای عزیز! نه به استجابت دعا شاد باید بود، چه شاید که استدراج(23) باشد، و نه به عدم استجابت دلتنگ، زیرا که در حدیث وارد است که: حق سبحانَهُ و تعالی صدای بنده مؤمن را دوست می دارد(24)
و در حدیث دیگر است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که: چون شما مردی را می بینید که حق تعالی مرادش را می دهد و او در معصیت مقیم باشد بدانید که آن استدراج است، پس بر او بخوانید: فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شی ء حتّی اءِذَا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاءِذَا هم مبلسون.(25)
پس چون تذکرات ما را به فراموشی سپردند درهای همه چیز را به روی آنان گشودیم، تا آن گاه که به آن چه داده شدند دلخوش گشتند، ناگاه آنان را به کیفر خود گرفتیم و آنان مایوس از رحمت خدا و متحیر و سرگردان ماندند.
و اما با وجود آن چه ذکر شد ترک دعا نباید کرد لانه ورد فِی الخبر: ترک الدعاء اظهار الاستغناء عن الحق. و الدعاء اظهار الافتقار الیه لا الحکم علیه.
زیرا در خبر آمده: ترک دعا اظهار بی نیازی از حضرت حق است. و دعا کردن اظهار نیازمندی به اوست نه حکم راندن و امر فرمودن به او.
و فِی روح الاحباب: روی: اءنّ الرجل اءِذَا صلی رکعتین و لم یسأل الله شیئا من حوائج الدین و الدنیا قَالَ الله تعالی للملائکة: کأن عبدی قد استغنی عنی. و اءِذَا دعا لنفسه و لم یدع لاخوانِهِ یَقوُل الله تعالی: ملائکتی! یظن عبدی اءِنَّهُ یسأل بخیلا. و اءِذَا دعا لنفسه و للمومنین قَالَ ت الملائکة: بدأ الله لک.(26)
و در کتاب روح الالباب گوید: روایت شده است: هر گاه مردی دو رکعت نماز گزارد و از خداوند حاجتی در مورد دین و دنیا نخواهد، خدای متعال به فرشتگان فرماید: گویا بنده ام از من بی نیاز است و چون برای خود دعا کند و برای برادران خود دعا نکند، خدای متعال فرماید: ملائکه من! بنده ام گمان برده که از شخص بخیلی درخواست می کند. و چون برای خود و دیگر مؤمنان دعا کند، ملائکه گویند: خداوند از تو شروع کند.
و فِی کتاب الشهاب عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: الدعاء هو العبادة.(27) فعلم من ذلک أن الدعاء هو معظم ابواب العبادة، و اعظم ما یستعصم به من الآفة، و اجل مقامات العبودیة و القرآن کما تقدم ناطق به، و الاحادیث مشحونة بالادعیة، و هو آداب الانبیاء و المرسلین بل هو اعظم مقامات الاولیاء الموحدین، و افضل درجات السالکین لکونه مشعرا بالذل و الانکسار، و مظهرا لصفة العجز و الافتقار، فهو لا ینا فِی القضاء و لا یدافع الرضا.
در کتاب شهاب از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده که: دعا خود عبادت است. و از این حدیث معلوم می شود که بخش بیشتری از ابواب عبادت را دعا اشغال می کند، و آن بزرگترین چیزی است که بدان سبب از آفت ها جلوگیری می شود، و جلیل ترین مقامات و درجات عبودیت است. و چنان که گذشت: قرآن بدان ناطق، و احادیث سرشار از ادعیه است. و دعا راه و رسم پیامبران و فرستادگان خدا، بلکه بزرگترین مقامات اولیاء موحد، و برترین درجات سالکان است، زیرا دعا نشانگر نهایت خواری و شکستگی انسان در برابر خدا، و نمایانگر صفت عجز و نیازمندی بنده است. و این منافات با قضا و قدر و راضی بودن به رضای حق ندارد.
فظهر فساد ما توهمه بعض المتصوفة و المتکلمین: اءِنَّهُ لا فائدة فِی الدعاء لما تقدم، و اءِنَّهُ قد جف القلم بما هو کائن، فالدعاء لا یزید و لا ینقص فیها شیئا؛ و لان المقصود اءنْ کان من مصالح العباد فالجواد المطلق لا یبخل به، و اءنْ لم یکن من مصالحهم لم یجز طلبه؛ و لان اجل مقامات الصدیقین الرضا و اهمال حظوظ النفس، و الاشتغال بالدعاء ینافِی ذلک - انتهی.
و از این جا بی پایه بودن گفتار بعضی از متصوفه و متکلمین ظاهر می شود که:
1 - بر دعا هیچگونه اثر و فایده ای مترتب نیست به دلیل گذشته (معلوم بودن وقوع یا عدم وقوع مطلوب نزد خدا).
2 - قلم قدر خداوندی نسبت به حوادث و وقایع آینده از حرکت باز ایستاده (و آن چه را که بناست بشود در لوح تقدیر نگاشته است) لذا دعا، در قضا و قدر نه چیزی تواند افزود و نه چیزی از آن تواند کاست.
3 - اگر مقصود از دعا مصالح بندگان است، خداوند که جواد علی الاطلاق است در بخشش آن ها بخل نورزد، و اگر مصلحت آنان در کار نیست درخواست آن روا نباشد.
4 - بالاترین و برترین درجات صدیقان، رضا به قدر الهی و اهمال لذت های نفس است، و مشغول ساختن آن به دعا با این حال منافات دارد.
و نزید علی ذلک ما رواه میسر بن عبدالعزیز عن ابی عبدالله علیه السلام قَالَ: قَالَ لی: یا میسر، ادع و لا تقل: اءنّ الامر قد فرغ منه، اءنّ عند الله منزلة لا تنال الا بالمسالة، و لو أنّ عبدا سد فاه و لم یسأل لم یعط شیئا، فسل تعط، یا میسر، اءِنَّهُ لیس من باب یقرع الا یوشک أن یفتح لصاحبه.(28)
و اضافه می کنیم به این بیان روایتی را که میسر بن عبدالعزیز از امام صادق علیه السلام نقل کرده که گفت: آن حضرت به من فرمود: ای میسر دعا کن و نگو، کار از کار گذشته (و سرنوشت قابل تغییر نیست)، زیرا که نزد خداوند منزلتی است که جز با دعا و درخواست به دست نیاید. و چنان چه بنده ای لب فرو بندد و چیزی درخواست نکند البته چیزی به او عطا نخواهد شد. پس درخواست کن تا به تو عطا شود. ای میسر دری نیست که کوبیده شود جز این که امید می رود به روی صاحبش گشوده گردد.
فظهر من کلامه علیه السلام اءنّ الدعاء سبب من اسباب حصول المطلوب، فابی الله أن یوجد الاشیاء الا بالاسباب: فکون الشی ء متوقفا علی سببه لا یدافع کونه مما قضی الله حصوله، اذ کما جری فِی القضاء حصوله فقد جری ایضا هَذَا السبب و کونه مسببا عنه.
پس از این سخن امام علیه السلام ظاهر می شود که دعا خود یکی از اسباب حصول مطلوب است، و اراده ازلی خداوند نیز بر این است که اشیاء را از راه به کارگیری اسباب ایجاد کند. بنابراین اگر حصول چیزی متوقف بر اسباب آن باشد منافات ندارد با این که خداوند حصول آن را مقدر فرموده باشد، زیرا همانگونه که حصول آن را مقدر فرموده، همین سبب و این که این چیز باید از چنین سببی حاصل آید را نیز مقدر فرموده است.
و نقول ایضا: اءنْ کان الدعاء غیر معقولة کانت العبادة غیر معقولة؛ و قد تکون طاعة و عبادة من غیر دعاء و مسالة، و لا تکون دعاء و مسالة الا مع طاعة و عبادة، اذ لا دعاء الا مع الاعتراف بالذلة و النقص و الاضطرار و العجز لسانا و عقلا، و اءِنَّهُ لا فرج له الا من لدن سیده، و لا خیر له الا من عنده قولا و ضمیرا، فیتردد لسانِهِ انواع التضرع، و تتصرف یداه نحو السماء فِی ضروب من الاشکال و الحرکات.
و نیز گوییم: اگر دعا معقول نباشد عبادت نیز معقول نخواهد بود، زیرا چه بسا طاعت و عبادت بدون دعا و درخواست صورت گیرد، ولی دعا و درخواست بدون طاعت و عبادت امکان پذیر نخواهد بود، زیرا دعا همیشه توأم با اعتراف زبانی و عقلی به ذلت و نقص و درماندگی و زبونی است، و اعتراف به این که هیچگونه گشایشی جز از جانب سید و سرور دعا کننده صورت نبندد، و هیچ خیری جز از سوی او به اطرفش سرازیر نگردد، و این را با زبان و دل معترف است.
بنابراین با زبان خود به انواع تضرع گویا، و دستهای او به انحاء مختلف(29) به سوی آسمان به جهت دعا در حرکت است.
و لذا ورد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: لیس شی ء اکرم علی الله من الدعاء.(30) فان الداعی اءِذَا دعاه و عرض علیه فقره و فاقته فالکرم یقتضی أن لا یرده، و یجیبه الی ما ساله، فما من شی ء اکرم علیه من تقرب العبد الیه بالدعاء و الخشوع و الخضوع و الاستکانة الیه تعالی.
و به همین دلیل از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده که: در نزد خداوند چیزی از دعا گرامی تر نیست.
زیرا وقتی دعاکننده خدا را می خواند و فقر و فاقت خویش را بر او عرضه می دارد، کرم خداوندی اقتضا می کند که او را نراند و خوسته اش را بر آورده سازد. بنابراین نزد خداوند چیزی گرامی تر از این نیست که بنده با دعا و اظهار خضوع و خشوع و شکستگی به حضرت او نزدیکی جوید.
و فِی النبوی صلی الله علیه و آله و سلم: اءنّ الله یستحیی من العبد أن یرفع [الیه ]یدیه فیرد هما خائبتین.(31)
و روی عن الصادق علیه السلام اءِنَّهُ قَالَ: هکذا الرغبة - و ابرز باطن راحته الی السماء - و هکذا الرهبة - و جعل ظاهر کفه الی السماء - و هکذا التضرع - و حرک اصابعه یمینا و شمالا - و هکذا التبتل - و رفع اصابعه مرة و وضعها اخری - و هکذا الابتهال - و مد یدیه تلقاء وجهه الی القبلة - و کان لا یبتهل حتّی یذری دموعه و یشخص بصره.(32)
و در حدیث نبوی صلی الله علیه و آله و سلم است که: خداوند شرم دارد از این که بنده ای دست نیاز به سوی او بردارد، و او را تهی دست باز گرداند.
و از امام اصدق علیه السلام روایت شده که آن حضرت کف دست مبارک به سوی آسمان بداشتند و فرمودند: رغبت چنین است. و پشت دست به سوی آسمان بداشتند و فرمودند: رهبت این گونه است. و انگشتان مبارک به طرف راست و چپ حرکت دادند و فرمودند: تضرع به این صورت است.
و انگشتان مبارک را به طرف بالا و پایین حرکت دادند و فرمودند: تبتل این چنین است. و دو دست مبارک در مقابل صورت روبروی قبله دراز کردند و فرمودند: ابتهال این چنین است. و آن حضرت چنین بود که ابتهال نمی نمود جز این که اشک مبارک بر گونه فرو می ریخت. و دیدگان شریف (به کف دست خود) می دوخت.
و هل اخلاص العبادة الا هذه الاحوال؟! فکان الدعاء من اشرف العبادات، و بحسب العبادة یتم الشرف الانسانی، و یخلص الغرض الالهی کما قَالَ الله عز و جل: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.(33) نعم، الالحاح فِی الجابة لا یحسن.
و آیا اخلاص در عبادت جز این گونه احوال است؟ بنابراین دعا از شریفترین عبادات است، و به حسب عبادت شرف انسانی کامل، و غرض و مقصود الهی حاصل می شود چناءِنَّکَ ه خدای عز و جل فرموده: و جن و انس را نیافریدم جز بدین منظور که مرا بپرستند. بله، پافشاری و اصرار در طلب اجابت خوب و پسندیده نیست.
ای اخی دست از دعا کردن مدار - با اجابت یا رد اویت چه کار

حافظ وظیفه تو دعا کردنست و بس - در بند آن مباش که نشنید یا شنید
تنبیه:
ذکر صاحب اطواق الذهب(34) فِی البحث علی الاسرار فِی الدعاء و ترک الاعلان فِی الاوراد و الاذکار کلاما بهذه العبارة: اشرف الانفاس احرها، و افضل الاذکار اسرها. ترک الذکر یشبه الکبریاء و اعلانه یوجب الریاء، و اخفاؤه سنة زکریا، فاءِذَا دعوت فعمّ، و لا تجهر فاءِنَّکَ لا تنادی الصم، اءِنَّهُ لا یسمع بالغضروف، و لا یحتاج منک بالاصوات و الحروف. یا رافع الید بالدعاء ، و یا داعی الحق بالنداء اءِنَّهُ لا یسمع بالصماخ، فاقصر من الصراخ. اتنادی باعدا ام توقظ راقدا؟
تعالی الله لا تاخذه سنة، و لا تغلطه الالسنة، فما هذه الشهقة و النداء! و ما هذه الصیحة الشنعاء! امن الضرب تتألم؟ او من الرب تتظلم؟ او مع اکفائک تتکلم؟ اتحسبه قساما نسی قسمک؟ ام رازقا جهل اسمک؟ انام من خلق الانام؟ معاشر الضعفة! تظنون أن لا تاکلوا اقواتکم دون أن ترفعوا اصواتکم؟ لا تدعوا الیوم ثبورا.(35) و ظننتم ظن السوء و کنتم قوما بورا(36) اءنّ لسان الحال افصح، و رواق الرحمة ابسط و افسح، فسبح تبسیح الحیتان فِی النهر، واذکر ربک تضرعا و خفیة دون الجهر.(37)
صاحب کتاب اطواق للذهب در تأکید نسبت به این که دعا را در سر و پنهان باید نمود، و در ترک آشکار ساختن اوراد و اذکار سخنی دارد به این مضمون: شریفترین نفس ها سوزناک ترین آن هاست، و برترین ذکرها مخفی ترین آن ها.
ترک ذکر گفتن به لاف کبریایی زدن شبیه است، و آشکار گفتن آن به ریاء و خودنمایی و پنهان داشتن آن سنت زکریاست. پس چون دعا کنی پنهانش بدار، و صدا بلند مکن که شخص کَری را صدا نمی زنی. او با گوش غضروفِی نمی شنود و به صدا و حروف از سوی تو نیازمند نیست.
ای که دست به دعا برداشته ای و ای که حضرت حق را با فریاد می خوانی! شنوایی او با صماخ گوش نیست پس از فریادت بکاه. مگر دوری را صدا می زنی؟ یا خفته ای را بیدار می کنی؟ خداوند از این نسبت ها برتر است، او را چرت نگیرد، و زبان های مختلف گیجش نکند، پس این عرعر و فریاد چیست؟ و این چه نهیب دلخراش است! مگر از کتک می نالی؟ یا از رب خود شکایت می کنی؟ یا با همسانان خود سخن می گویی؟ آیا او را قسمت گری پنداشته ای که سهم تو را فراموش کرده؟ یا روزی دهنده ای که نامت را به فراموشی سپرده؟ مگر به خواب رفته آن کس که آدمیان را آفریده؟
ای ضعیفان! می پندارید که تا صدا بلند نکنید خوراکتان نمی رسد؟ امروز صدا به واویلا برندارید و شما گمان زشتی بردید و گروهی هلاک یافته هستید. زبان حال شیواتر، و فضای رحمت الهی بسیار پهناور و گسترده است، پس چون ماهیان در رودخانه تسبیح گوی، و پروردگارت را با تضرع و پنهانی یاد کن بدون آن که آشکار سازی.
و اما اوقات الدعاء: فبعد الصلاة.
و فِی کتاب الشهاب عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: اءنّ الدعاء بین الاذان و الاقامة لا یرد.(38) فظهر أن اول الصلاة و آخر الصلاة وقت استجابة الدعاء.
و اما اوقات دعا: بعد از نماز است.
و در کتاب شهاب از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که: دعا در میان اذان و اقامه رد نمی شود. و از این جا آشکار می شود که اول و آخر نماز، وقت استجابت دعا است.
هدایة [رد شبهه منکرین دعا]
فان قُلْتُ: اما أن یَکوُن المطلوب بالدعاء معلوم الوقوع لله او معلوم اللاوقوع، و علی التقدرین لا فائدة فِی الدعاء، لان ما علم الله وقوعه وجب، و ما علم عدمه فامتنع.
فیقَالَ: فِی الجواب عن هَذَا الوهم: اءنّ کل کائن و فاسد فموقوف فِی کونه و فساده علی شرایط توجد و اسباب تعد، فالوجود لا حدهما لا یمکن بدونها، کما تحقق ذلک فِی محله، و اءِذَا جاز ذلک فلعل الدعاء من شرایط ما یطلب به، و هما و اءنْ کانا معلومی الوقوع لله و هو سببهما و علتهما الاولی الا اءِنَّهُ هو اَلَّذِی ربط احدهما بالاخر فجعل سبب وجود ذلک الشی ء الدعاء کما جعل سبب صحة المریض شرب الدواء و ما لم یشرب الدواء، لم یصح.
اگر گویی: آن چه توسط دعا از خداوند طلب می شود از دو حال خارج نیست: یا در علم خداوند گذشته است که واقع شود یا در علم او گذشته است که واقع نشود. و در هر حال سودی در دعا نهفته نیست، زیرا آن چه نزد خداوند معلوم الوقوع است حتما خواهد شد، و آن چه عدم وقوعش معلوم است امکان ندارد وقوع یابد.
در پاسخ از این توهم غلط گفته می شود: آن چه از کون و فساد در این عالم واقع می شود در عمل متوقف بر شرائط و اسبابی است که باید فراهم و آماده شود.
بنابراین وجود هر یک از کائن و فاسد بودن شرائط و اسباب امکان پذیر نیست - چنان که در جای خود ثابت شده - و حال که مطلب این طور است ممکن است دعا یکی از شرایط چیز مورد درخواست باشد، و آن شی ء خواسته شده و اسباب و شرایط آن، هر چند هر دو نزد خداوند معلوم الوقوع اند و خداوند سبب و علت اولی آن هاست، الا این که همان خداست که یکی از این دو را به دیگری وابسته ساخته است، و دعا را سبب تحقق وجود آن مطلوب قرار داده است، چنان که سبب بهبودی بیمار را استعمال دارو قرار داده، و تا بیمار دارو ننوشد سلامتی نیابد.
و اما سبب اجابته: فقَالَ العلماء: توافِی الاسباب، و هو أن یتوافِی سبب دعاء رجل مثلا فیما یدعو فیه، و سایر اسباب وجود ذلک الشی ء معا عن الباری تعالی للحکمة الالهیة علی ما قدر و قضی. ثم اءنّ الدعا واجب و توقع الاجابة واقع، فان انبعاثنا للدعاء سبب منهناک، و یصیر دعاؤنا سببا للاجابة. و موافاة الدعاء لحدوث الامر لمدعو لأجله هما معلومان لعلة واحدة، و قد یَکوُن احدهما بواسطة الاخر.
و قد یتوهم أن السماویات تنفعل عن الارضیة، و ذلک انا ندعو فیستجاب لنا، و ذلک باطل لان المعلول لا یفعل فِی علته البتة.
و اءِذَا لم یستجب الدعاء للداعی و اءنْ کان یری أن الغایة اَلَّتِی یدعو لاجلها نافعة، فالسب فِی عدم الاجابة أن الغایة النافعة ربما لا تکون نافعة بحسب مراده بل بحسب نظام الکل، فلذلک تتاخر اجابة دعائه، او لا یستجاب له، و بالجملة یَکوُن عدم الاجابة لفوات شرط من شروط ذلک المطلوب حال الدعاء.
اما سبب اجابت دعا:
علما گفته اند که آن فراهم شدن اسباب و علل آن است، و آن این که دعا که خود یکی از اسباب است در مورد درخواست مردی مثلا که دعا می کند و نیز سایر اسباب تحقق و وجود این شی ء مجموعا و با هم طبق حکمت الهی مناسب قضا و قدر خداوند از جانب او باید فراهم گردد.
اینجاست که دعا واجب است و انتظار اجابت نیز واقع است، زیرا انگیزش ما به دعا کردن خود یکی از آن اسباب است. و دعای ما که یک سبب اجابت است و قرین شدن دعا با حدوث چیزی که برای آن دعا شده، هر دو معلول یک علت اند، و گاهی یکی از این دو سبب به واسطه دیگری پیدا می شود.
و گاه چنین توهم شود که سماویات از ارضیات تاثر می پذیرند، و آن این است که وقتی ما دعا می کنیم مستجاب می شود... ولی این مطلب درست نیست زیرا بدون شک معلول در علت خود مؤثر نمی افتد.
و هرگاه دعای دعاگو مستجاب نشد، هر چند به نظر خود او هدفِی که از این دعا منظور داشته دارای منفعت بوده است، علت عدم اجابت این بوده که آن غایت و هدف نافع چه بسا در واقع به حسب مراد او بلکه به حسب نظام کلی آفرینش نافع نباشد، و به همین دلیل اجابت دعا تاخیر می افتد یا این که اصلا دعا مستجاب نمی شود.
و کوتاه سخن این که: عدم اجابت دعا به جهت عدم و نبود یکی از شروط آن مطلوب، در وقت دعا کردن می باشد.
و اعلم ایضا: اءنّ النفوس الزکیة عند الدعاء قد یفیض علیها من الاول قوة تصیر بها مؤثرة فِی العناصر، فتطاوعها متصرفة علی ارادتها، فیَکوُن ذلک اجابة للدعاء، فان العناصر موضوعة لفعل النفس فیها. و اعتبار ذلک فِی ابداننا فانا ربما تخیلنا شیئا فتغیر ابداننا بحسب ما یقتضیه احوال نفوسنا و تخیلاتها. و قد یمکن أن توثر النفس فِی غیر بدنها کما توثر فِی بدنها، و قد توثر فِی نفس غیرها. و قد یستجیب لله لتِلْکَ النفس اءِذَا دعت فیما تدعو فیه اءِذَا کانت الغایة اَلَّتِی تطلبها بالدعاء نافعة بحسب نظام الکل.(39) هَذَا؛
و اعلم أن الملائکة اصناف: ملائکة ارضیة موکلة بتدبیر الحیوانات و النباتات و اسبابها، و هی مستمدة من الملائکة السماویة؛ و هم یستمدون من حملة العرش؛ و افضلهم اسرافیل. و. الافضل من الملائکة الانبیاء ثم العلماء اذ بهم صلاح الدین، ثم السلاطین بالعدل اذ بهم صلاح الدنیا، و من عدا هولاء رعاع.
و نیز بدان که: نفوس زکیه و پاک در وقت دعا گاهی از اول(40) نیرویی بر آن ها افاضه می شود که می توانند بدان وسیله در عناصر تصرف کنند و تأثیر بگذارند، و آن عناصر طبق اراده آن نفوس از آنها فرمان می برند؛ و این خود، اجابت دعاست زیرا عناصر به گونه ای نهاده شده اند که نفس بتواند در آن ها تصرف کند.
و این مطلب در بدن خود ما قابل تجربه و آزمایش است. زیرا چه بسا ما خیال چیزی را در ذهن خود می آوریم و در آن هنگام مناسب احوال و تخیلات نفس ما تغییراتی در بدن ما پیدا می شود... و ممکن است گاهی نفس در غیر بدن خود (یعنی در سایر چیزها) اثر کند همانطور که در بدن خود اثر می کند، و گاهی از این بالاتر در نفس غیر خود نیز مؤثر واقع می شود. و خداوند دعای چنین نفسی را در مورد خواسته هایش مستجاب می کند اگر هدفِی را که از دعا منظور داشته به حسب نظام کل نافع باشد.
و بدان که: فرشتگان چند دسته اند: فرشتگان زمینی که مامور تدبیر حیوانات و نباتات و فراهم آوردن اسباب آن هایند، و این فرشتگان از فرشتگان آسمانی کمک می گیرند، و آنها نیز ازحاملان عرش.
و بالاترین آنان اسرافیل است و از فرشتگان برتر، پیامبرانند و پس از پیامبران، علماء زیرا صلاح دین به آن هاست، و پس از علما، سلاطین و فرمانروایان حکومتی عادل زیرا صلاح دنیا به آن هاست. و افراد دیگری که از این سه دسته بیرونند اراذل و اوباش اند.