چگونه با مردگان خود سخن بگوییم؟

نویسنده : گرد آورنده:عباس خوبرو

مقدمه

حمد و سپاس فراوان خدای مهربان را که بعد از آفرینش و هدایت تکوینی به خلعت حرکت بسوی کمال به هدایت تشریعی راهنمایی فرمود. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الضلمات الی النور و درود و تحیت بر پیامبران و برگزیدگان راه خدا و طریق هدایت بسوی معارف حقه او باد خاصه خاتم پیغمبران حضرت سید المرسلین محمد بن عبدالله صلی الله و علیه و آله و جانشینان او حضرت سید الوصین، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب و یازده فرزند امجد او، که یکی پس از دیگری عالم را بنور وجود منور ساختند.
با اندک دقت و تأمل در لزوم بعثت انبیاء جهت پرورش فطرت و هدایت افکار نسل بشر واضح می شود تمام ادیان آسمانی به خصوص دین مقدس اسلام برای مسأله معاد و مرگ، جهاتی فوق العاده قائل شده اند: اولاً: اعتقاد به قیامت تنها ضامن سعادت و رفاه و امنیت جوامع بشری است. هرگاه انسان ها معتقد باشند که پرونده اعمالشان محفوظ می ماند و در دادگاه عدل خداوند محاکمه خواهند شد احساس مسئولیت کرده و از هر گونه مفاسد و رذائل دوری می کنند. ثانیاً: اعتقاد به قیامت مهمترین عامل موفقیت و برتری و پیروزی ملتها است.
در کتاب فرازهایی از زندگی پیامبر در رابطه با غزوه بدر آمده جنگ بدر به پایان رسید و قریش با دادن هفتاد اسیر پا به فرار نهادند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور دادند کشته های مشرکان را در چاهی بریزند. وقتی اجساد آنان در میان چاه قرار گرفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نام یک یک آنان را صدا زد و گفت: عتبه، شیبه، امیه، ابوجهل... آیا آنچه را که پروردگار شما وعده داده بود حق یافتید؟ من آنچه را که پروردگار وعده داده بود حق و حقیقت یافتم در این موقع گروهی از مسلمانان به پیامبر گفتند آیا کسانی را که مرده اند صدا می زنید؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نیستید آنان قدرت بر جواب ندارند.(1)
با توجه بر سؤال پیشین مسلمین دال بر صحبت با مردگان و آیا مردگان صدای زنده ها را می شنوند بر آن شدم در این رابطه کتابی را به رشته تحریر در آورم که مشخص شود عمل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با توجه به آیات و روایات و حکایات و داستان ها مطابق عقل و شرع بوده و هیچ مسلمانی حق ندارد که یک چنین تاریخ مسلم اسلامی را به جهت یک پیشداوری غلط انکار کند و بگوید: چون با عقل قاصر مادی من سازگار نیست پس صحیح نیست. اکنون ما به بعضی از مسائل آخرت از جمله مرگ و حالات محتضر و زیارت اهل قبور و... در ضمن چند فصل ذکر می کنیم.
تقدیم به:
یک بتول و چهار محمد یک حسین و چهار علی امام صادق و موسی کاظم دو حسن علیهم آلاف التحیه و الثنا.
مرگ در کتاب فرهنگ عمید به معنای نیستی و فنا و موت آمده است. حقیقت مرگ نابودی و فنا نیست، بلکه مرگ، یعنی قطع شدن ارتباط ارواح با ابدان و انتقام از حیات دنیوی به حیات برزخی است علی علیه السلام می فرماید: ایها الناس انا خلقنا و ایاکم للبقاء لا للفناء و لکنکم من دار تفقلون...(2) ای مردم همانا ما و شما برای ماندن خلق شده ایم نه برای نابودی و فنا، ولی از خانه دنیا منتقل می شویم.
از امام حسن علیه السلام سوال شد مرگ چیست که مردم نسبت به آن ناآگاه هستند؟ فرمود: مرگ بزرگترین خوشحالی است که به مومنان رو می آورد هنگامی که از خانه مشکل به خانه ابد انتقال پیدا می کنند و بزرگترین هلاکت و بدبختی است که به کافران رو می آورد که از بهشت به جهنمی منتقل می شوند که از میان نمی رود و فنا نمی شود.
مرگ نابودی برای انسان نیست اینکه به برخی از مرگ ها اطلاق نیستی و فنا شده کاربرد حقیقی ندارد، زیرا ارواح باقی هستند و افراد هم با ارواح تشخیص پیدا می کنند، لذا در همه مرگ ها ارواح باقی هستند و وجهی ندارد که در برخی موارد بگوییم او معدوم و فانی شد به همین جهت می گوییم زید باقی است مادامی که روح او باقی باشد زیرا بدن مانند لباس است چنانچه کندن لباس موجب سلب زیدیت از زید نمی شود همچنین مردن نیز موجب سلب زیدیت از زید نمی شود چه آن که بسیار پدران و مادران و خویشاوندان و دوستانمان را بعد از مرگ در خواب دیده ایم و می گوییم. آنها را دیده ایم و دیدن را هم به طور حقیقی به کار می بریم نه مجازی چه بسا از واقعیت یا از چیزهای مختص به خودشان به ما خبری می دهند که تنها از طریق آنها این آگاهی ها بدست می آید و این کارها و رویت ها نشانه این است که آنها در واقع وجود دارند و تردیدی در وجود آنها نیست، بلکه مرگ وسیله انتقال انسان و ارتقای اوست سبب نجات او از زندان دنیا است و آن موجب استراحت مومن و راحت آن مردم از دست کافران و اشرار است
مرگ علاقه ها را می برد مرگ فراق است کسی را می بینی که در فراق زن و فرزند و ثروت می سوزد این خود یک نوع از عذاب های عالم برزخ است که یک نمونه آن در دنیا هم وجود دارد منتهی انسان در دنیا خود را به چیزهایی سرگرم می کند ولی در برزخ این سرگرمی ها وجود ندارد. مقصود این است که هنگام مرگ انسان باید قطع همه گونه علایق را نماید تا در برزخ از فراق آنها نسوزد اللهم ارزقنی التجافر عن دار الغرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت.

محتضر کیست

انسان در حال مرگ را محتضر می گویند و آن خروج روح از بدن است به این جهت به او محتضر می گویند که مرگ حاضر شده، یا ملائکه موکل مرگ حاضر شده اند، یا اهل میت نزد او حاضرند همانطور که علی علیه السلام می فرماید: فظل سادرا و بات ساهرا فی غمرات الالام و طوارق الاوجاع و الاسقام بین اخ شفیق و والد شفیق و داعیه بالویل جزعا و لا دمه للصدر قلقا.(3) هر روز به سختی درد می کشد و هر شب رنج و بیماری به سراغش می رود در میان برادری غمخوار و پدری مهربان و ناله کننده ای بی طاقت و بر سینه کوبیده ای گریان افتاده است اما او در حالت بیهوشی و سکرات مرگ افتاده است و غم و اندوه بسیار و ناله دردناک و درد جان کندن با انتظاری رنج آور دست بگریبان است.
در قرآن آمده: و جاءت سکره الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید(4) یعنی به حق بیهوشی مرگ آمد این است آنچه را از آن رو گردان بودی. این عقبه ای است بسیار دشوار که شداید و سختی ها از هر طرف به محتضر رو می کند از طرفی شدت مرض و درد و بسته شدن زبان و رفتن قوا از اندام از طرف دیگر گریستن اهل و عیال و وداع آنها با او و غم یتیمی و بی کسی شدن بچه های خود را طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاک و اندوخته ها و چیزهایی نفیس که عمر عزیز خود را صرف آنها کرده و بوسیله سعی زیاد آنها را تحصیل کرده، و چه بسا شده که بسیاری از آنها مال مردم بوده و به ظلم و غصب آنها را مالک شده و چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده حال متوجه زیان های کار خود شده که کار از کار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده است و از طرفی هول ورود به نشأه ای است و چشمش می بیند چیزهایی را که پیش از این نمی دید، زیرا انسان از درک ملک مرگ ملک الموت عاجز است حضرت علی می فرماید: هل تحس به اذا دخل منزلاام هل تراه اذا توفی احدا بل کیف یتوفی الجنین فی بطن امه أیلج علیه من بعض جوارحها الروح اجائبه باذن ربها؟ ام هو ساکن معه فی احثائها؟ کیف یصف الهه من یعجز عن صفته مخلوق مثله.(5) آیا هنگامی که فرشته مرگ به خانه ای درآمد از آمدن او آگاه می شود؟
آیا هنگامی که یکی را قبض روح می کند او را می بینی؟ بچه را چگونه در شکم مادر می میراند؟ آیا از راه اندام مادر وارد می شود؟ یا روح به اجازه خداوند به سوی او می آید؟ یا همراه کودک در شکم مادر به سر می برد؟ آنکس که آفریده ای چون خود را نتواند وصف کند چگونه می توان خدای خویش را وصف کند.

داستان هایی از احتضار