تاریخ سیاسی اسلام جلد 2 (تاریخ خلفا)

رسول جعفریان‏

1. عدالت اقتصادی

نخستین مشکل امام مشکل رعایت عدالت اقتصادی بود. سالها پیش از آن عمر دیوان را بر دو پایه سوابق اسلامی افراد و ترکیب قبایلی قرار داد. کسانی از صحابه که زودتر اسلام آورده بودند سهم بیشتری می گرفتند. همین وضعیت در زمان عثمان بود؛ علاوه بر آن که او بذل و بخشش های شخصی خود را نیز آغاز کرد و این امر سبب شد تا فاصله میان طبقه غنی و فقیر جامعه، بیشتر شود. همه این اموال مربوط به خمس غنایم، خراج و جزیه ای بود که از زمین های مفتوحه و نیز به صورت سرانه گرفته شده و متعلق به تمامی مردم بود. زمانی که امام بر سر کار آمد، تقسیم این اموال را به صورت تساوی مطرح کرد. دلیل امام برای این کار آن بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین می کرده است.
امام در همان سخنرانی نخست خود، با اشاره به این نکته که تو تنها به سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل خواهد کرد (و انی حاملکم علی منهج نبیکم صلی الله علیه و آله) آغاز به سیاست مالی خود اشاره کرده و فضل مهاجر و انصار را بر دیگران، برتری معنوی خواند که نزد خداوند محفوظ بوده و پاداش آن نزد خداست. اما در این دنیا، هر کس که دعوت خدا و رسول را بپذیرد و مسلمان شده به قبله مسلمانان نماز بگذارد، از تمامی حقوق بهره مند و حدود اسلام بر وی اجرا خوهد شد. امام افزود: شما بندگان خدا هستید و مال نیز مال خداوند است که به تساوی میان شما تقسیم خواهد شد و کسی بر کسی برتری نخواهد داشت. پرهیزکاران نزد خدا بهترین پاداش را دارند. امام با تأکید بر سیاست خود فرمود: مبادا کسی بگوید: حرمنا علی بن ابی طالب حقوقنا.(1136) علی بن ابی طالب ما را حقوقمان محروم کرد.
امام علی علیه السلام فردای آن روز به عبیدالله بن ابی رافع دستور داد: هر کس آمد سه دینار به او بدهد. همانجا سهل بن حنیف گفت: این شخص غلام من بوده که دیروز او را آزاد کردم. امام فرمود: همه سه دینار خواهند گرفت و ما کسی را بر دیگری برتری نخواهیم داد. گروهی از نخبه گان از بنی امیه و نیز طلحه و زبیر از روی اعتراض برای گرفتن سهم خویش نیامدند. فردای آن روز ولید بن عقبه همراه شماری دیگر نزد امام آمد و با اشاره به قتل پدرش توسط علی در احد و قتل پدر سعید بن عاص در آنجا و تحقیر پدر مروان نزد عثمان و امور دیگر از امام خواست دست کم اموالی را که عثمان به آنان بخشیده، از آنان باز پس نگیرد. به علاوه قاتلان عثمان نیز قصاص شوند. امام درخواست های او را رد کرد؛ پس از آن بود که آنان نفاق خویش را آشکار کرده و زمزمه مخالفت را آغاز کردند.
فردای آن روز بار دیگر امام خطبه خواند و از سر خشم مبنای خود را برای تقسیم اموال موجود، کتاب خدا یاد کرد. امام از منبر پایین آمد، و بعد از خواندن دو رکعت نماز، در گوشه مسجد در کنار طلحه و زبیر نشست. سخن اصلی این دو نفر آن بود که اولا در کارها با ما مشورت نمی کنی و ثانیاً: خلافک عمر بن الخطاب فی القسم. اشکال عمده، مخالفت تو با روش عمر در تقسیم است. تو سهم ما را همانند دیگران که زحمتی برای اسلام نکشیده اند دادی. امام فرمود تا وقتی حکمی در کتاب خدا آمد، جای مشورت نیست، البته اگر چیزی در کتاب خدا و سنت رسول نیامده بود، با شما مشورت خواهم کرد. در مورد تقسیم مساوی، همه ما شاهد بودیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به این گونه عمل می کرد، چنان که کتاب خدا نیز همین را دستور می دهد.(1137) همانجا زبیر گفت، این پاداش ماست؟ ما در این راه برای او! وارد (عمل) شدیم تا عثمان کشته شد، و او امروز کسانی را برتر از ما قرار می دهد که ما برتر از آنان بودیم(1138). ابن ابی الحدید به دنبال آن، عادت مردم را به روش عمر، سبب اصلی مشکل مخالفت اصحاب با امام دانسته است، در حالی که ابوبکر نیز همان روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشت و کسی با او مخالفت نکرد. امام در برابر اصحابی که به روش او اعتراض داشته و سنت عمر استناد می کردند، فرمود: افسنه رسول الله أولی بالاتباع ام سنه عمر(1139) آیا پیروی از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اولاست یا پیروی از سنت عمر.
جدی شدن کار مخالفت نسبت به این روش، سبب شد تا کسانی از اصحاب حضرت نزد امام رفته، از او بخواهند تا اشراف از عرب و قریش را بر موالی و عجم ترجیح دهد. امام سخن آنان را نپذیرفت و فرمود: آیا به من می گویید تا پیروزی را با ستم به دست آورم.(1140) بعدها ابن عباس ضمن نامه ای به امام حسین علیه السلام نوشت: مردم از آن روی پدرت را ترک کردند و به سوی معاویه رفتند که اموال را به تساوی میانشان تقسیم می کرد و آنان تحمل این امر را نداشتند.(1141) کسانی به صراحت دلیل مخالفت خود را همین می گفتند که علی علیه السلام در تقسیم اموال رعایت حال آنان را نکرده است.(1142) به هر روی یکی از ویژگی های امام که به آن شهرت یافت، همین بود که: قسم بالسویه و عدل فی الرعیه(1143).

2. تعارضات نژادی و طایفه ای

در جای دیگری اشاره کردیم که یکی از تبعات فتوحات، اختلاط نژادهای مختلف عرب، ایرانی، نبطی، رومی و بربر بود. بسیاری از اینان با مهاجرت یا به قصد جنگ به نقاط دیگر برده شده یا رفته بودند. کسان زیادی نیز اسیران جنگی بودند که به قبایل عربی تعلق گرفته و از مناطق مختلف به شام، عراق و حجاز آورده می شدند. اسیران آزاد شده را موالی می نامیدند. این بدان معنا بود که این اسیر متعلق به این طایفه عربی بوده و اکنون نیز به نحوی مربوط به همان طایفه می شود. طبیعی بود که رتبت طبقه موالی از اعراب پایین تر بوده و از حقوق کمتری برخوردار بودند. یکی از دشواری های حکومت این بود که چگونه با این مسأله برخورد کند. آنچه مسلم است این که زمانی که امام بر سر کار آمد، جامعه برتری عرب را بر موالی اصل مسلمی فرض کرده بود. این امر مشکل مهمی برای روحیه عدالت خواهانه امام بود که از نظر دینی دلیلی بر درستی تفاوت مزبور نمی دید، بلکه، به عکس، رعایت تساوی همه مسلمانان، دلایل آشکاری در قرآن و سنت داشت.
در برابر عمر که گفته بود بردگان عرب را از بیت المال آزاد کنند(1144)، و بدین ترتیب تفاوتی میان نژادهای مختلف گذاشته بود، امام، حاضر به قبول کمترین فرقی میان آنان نبود. گفته شده است که دو زن نزد امام علی علیه السلام آمدند و اظهار فقر و ناداری کردند. امام فرمود: بر ماست تا در صورت درستی سخن شما، به شما کمک کنیم. آنگاه مردی را به بازار فرستاد تا برای آنان پیراهن و غذا خریده و به هر یک از آنها صد درهم بدهد. یکی از دو زن لب به اعتراض گشوده گفت: من عرب هستم در حالی که زن دیگر از موالی است، چرا باید با ما یکسان رفتار شود؟ امام پاسخ داد: من قرآن خواندم و در آن خوب تأمل کردم، در آنجا ندیدم که حتی به اندازه بال پشه ای فرزند اسماعیل بر فرزندان اسحاق برتری داده شده باشند.(1145) زمانی که امام قصد تقسیم مالی را داشت، فرمود: حضرت آدم نه غلام به دنیا آورد و نه کنیز، بندگان خدا همه آزادند... اکنون مالی نزد من است و من میان سفید و سیاه فرقی نخوادهم گذاشت و آن را به گونه مساوی تقسیم خواهم کرد.(1146) رعایت تساوی در میان عرب و عجم، امری نبود که برای اعراب قابل تحمل باشد. ام هانی خواهر امام علی علیه السلام برای گرفتن عطایش نزد امام آمد و آن حضرت بیست درهم به او داد. به دنبال وی، کنیز عجمی ام هانی نزد امام آمد و حضرت به او نیز بیست درهم داد. زمانی که ام هانی از این امر خبردار شد، خشمگین نزد امام رفت. پاسخ امام این بود که او در قرآن، برتری عرب را بر عجم ندیده است.(1147) امام در جای دیگر نیز خطاب به مهاجران و انصار گفت که بی جهت مالی را به کسی نخواهد داد و: لاسوین بین الاسود والاحمر میان سیاه و سفید به تساوی رفتار خواهد کرد.(1148) برخورد عادلانه امام با موالی و عجم سبب اعتراض متعصبانی چون اشعث بن قیس کندی شد. زمانی که امام روی منبر بود، اشعث فریاد زد: غلبتنا علیک الحمراء، موالی از ما به شما نزدیکتر و عزیزتر شده اند. این موالی سفید روی بر ما غلبه یافته اند و تو خود می بینی. علی از این سخن خشمگین شد و ابن صوحان گفت: امروز معلوم خواهد شد که عرب را چه پایه و منزلت است. علی علیه السلام گفت: چه کسی مرا از کیفر دادن به این مردم ستبر اندام که تا نیمروز بر بستر خود می غلتند، معذور می دارد در حالی که قومی برای شب زنده داری از بستر خود پهلو تهی می کنند؟ مرا می گویی که آنان را طرد کنم و از ستمکاران گردم. سوگند به کسی که دانه را رویانید و جانداران را بیافرید که از محمد صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می گفت: به خدا قسم آنان شما (عربها) را خواهند زد تا به دین باز گردید همچنان که شما ایشان را در آغاز می زدید تا به دین در آیند.(1149) مغیره ضبی گوید: علی علیه السلام به موالی علاقه می ورزید و با آنان مهربان بود ولی عمر از آنان بیزار بود و دوری می کرد.(1150) در اشعار امام، شعری در نفی تأثیر مسائل نژادی در شرافت انسانی و الهی است.
لعمرک ما الانسان الا بدینه - فلاتترک التقوی اتکالا علی الحسب
فقد رفع الاسلام سلمان فارس - و قد هجن الشرک الشریف أبالهب
به جان تو سوگند که ارزش انسان جز به دین او نیست. تو نباید با تکیه بر حسب و نسب تقوای الهی را رها سازی. اسلام، سلمان فارسی را برتری بخشید در حالی که شرک، ابولهب را تحقیر کرد.(1151)

3. انحرافات و شبهات دینی

مشکل مهم تری که بر سر راه امام قرار داشت، انحرافات دینی و همان چیزی بود که اصحاب تحت عنوان بدعتگرایی، عثمان را به آن متهم کرده بودند. جدای از بدعتها، مشکل مهم دیگر آن بود که بسیاری از مردم آگاهی درستی از دین نداشته واقدامی در جهت ارائه آگاهی های مذهبی به آنان صورت نگرفته بود. در اینجا به ذکر برخی از نمونه های عینی این تحریفات که امام با آنها درگیر شد، می پردازیم:
در جای خود ثابت شده است که کسانی از صحابه و برخی از خلفا، با وجود قرآن و سنت، و صرفا براساس مصلحت گرایی، احکامی را مطرح می کردند. در این میان، عدم اعتنای به سنت، روشنتر و با دلایل بیشتری در مآخذ حدیثی و تاریخی آمده است. شاید عبارت ابوجعفر نقیب روشن ترین عبارتی باشد که یک سنی معتدل در این باره ابراز کرده است. او می گوید: صحابه بطور متحد و یکپارچه، بسیاری از نصوص ، (کلمات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم) را ترک کردند و این بدلیل مصلحتی بود که در ترک آنها تشخیص می دادند، نظیر سهم ذوی القربی و سهم مولفه قلوبهم.(1152) امام ضمن خطبه مفصلی به نقد این نگرش پرداخته و تعهد خود را به سنت نبوی تصریح کرد. آن حضرت با اشاره به این که برای حل یک مسأله آرای مختلفی ابراز شده و آنان نزد حاکم آمده و او رأی همه را درست شمرده می فرماید: این در حالی است که خدای آنان یکی است، پیامبرشان یکی است، و کتابشان یکی است. آیا خدا گفته است به خلاف یکدیگر روند و آنان فرمان خدا را برده اند؟ یا آنان را از مخالفت نهی فرموده و نافرمانی او کرده اند؟ یا آنچه خدا فرستاده دینی است ناقص، و خدا در کامل ساختن آن از ایشان یاری خواسته؟ یا آنان شریک اویند و حق دارند بگویند و خدا باید خشنود باشد از راهی که آنان می پویند؟ یا دینی که خدا فرستاده تمام بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در رساندن آن، کوتاهی کرده است؟ حال آن که خدا می فرماید: فرو نگذاشتیم در کتاب چیزی را(1153). امام در خطبه دیگری از اشتباهات دسته های مختلف اظهار شگفتی می کنند و این که نه پیامبری را می گیرند و نه پذیرای کردار جانشینند... به شبهت ها کار می کنند و به راه شهوتها می روند. معروف نزدشان چیزی است که شناسند و بدان خرسندند و منکر آن است که آن را نپسندند. در مشکلات تنها به خود اتکا می کنند و در گشودن مهمات به رأی خویش تکیه دارند. گویی هر یک از آنان امام خویش است که در حکمی که می دهد چنان بیند که به استوارترین دستاویزها چنگ زده و محکمترین وسیلتها را به کار برده.(1154)
آنچه در این میان جالب است این که به باور خلیفه دوم و سوم، آنان حق داشتند تا در برخی از امور، برای خود تشریع ویژه خویش را داشته باشند و سنت را کنار بگذارند - مثل آن که عثمان، برخلاف پیامبر و حتی خلفای قبل از خود، نمازش را در منی تمام خواند - اما، مسلمانان به مرور، افعال و اعمال خلفا را به صورت سنت شرعی غیر قابل تخطی پذیرفتند. خود عمر در حین مرگ، گفت: جانشین معین نکردن سنت (پیامبر) است و جانشینی کردن هم سنت (ابوبکر(1155)). بنابر این از نظر او عمل ابوبکر نیز سنت محسوب می شده است. بعد از مرگ او عبدالرحمان شرط کرده بود که خلافت را به کسی بسپارد که به سنت پیامبر و سنت شیخین عمل می کند.
یکی از نمونه های واضح برخورد امام با این بدعتها، برخورد با نماز تروایح بود که عمر با پذیرفتن این که بدعت است - گرچه به قول خودش بدعت خوب - آن را برقرار کرد. زمانی که امام در کوفه بود، کسانی نزد امام آمده از آن حضرت خواستند تا برای نماز تراویح آنان در ماه رمضان، امامی معین کند. حضرت آنان را از این کار نهی فرمود. شب هنگام فریاد وارمضاناه یا واعمراه بلند شد. حارث اعور نزد امام آمد و گفت: مردم به ضجه افتاده و از سخن شما ناراحت شده اند. امام فرمود: رهاشان کن تا هر کاری می خواهند بکنند و هر کس را می خواهند به امامت جماعت برگزینند.(1156) این نقل نشانگر آن است که امام با چه قومی سر و کار داشته و تا چه اندازه از او پیروی می کرده اند. امام در اذان خود نیز جمله حی علی خیر العمل را که عمر حذف کرد و همچنان اذان ناقص در میان اهل سنت بر جای ماند، می آورد. ابن رشد اندلسی خبر اذان علی علیه السلام را با جمله حی علی خیر العمل آورده و براساس آن برخی از فق های سنی اجازه داده اند که گفته شود.(1157)
امام در عهدنامه اش به مالک، با اشاره به انتخاب افراد صالح، درباره دنیاداری دینداران فرمود: فان هذا الدین کان أسیراً فی أیدی الأشرار، یعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا، این دین در دست اشرار اسیر بوده، در آن به هوس می راندند و به نام دین، دنیا را می خوردند.(1158)
یکی از انحرافات مهمی که بطور اصولی سبب ایجاد انحرافات دیگری شد، این بود که از نقل و کتابت حدیث جلوگیری شد. رشید رضا به این نکته اشاره کرده است که این امر ضربه جبران ناپذیری بر فرهنگ اسلامی زده است.(1159) چنین اقدامی، همانگونه که در جای دیگری به آن اشاره کردیم، به دلیل بی اعتنایی به سنت بوده است. اقدام خلفا به جمع آوری قرآن و بی اعتنایی به قرآنی که امام علی علیه السلام فراهم آورده و همراه آن تفسیر و شأن نزول آیات بود، نشان دیگری از بی توجهی به کلمات و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده که امام آنها را ثبت و ضبط کرده بود.
امام علی علیه السلام درباره علت پیدایش جنگ های داخلی میان مسلمانان، عامل اصلی را، رسوخ شبهه و کج فکری در میان مردم دانستند: ولکنا انما أصبحنا نقاتل اخواننا فی الاسلام علی ما دخل فیه من الزیغ و الاعوجاج و الشبهه والتاویل امروز ما از آن روی با برادران مسلمانمان وارد جنگ شده ایم که انحراف، کجی، شبهه و تأویل در اسلام وارد شده است.(1160) امام بر مفهوم شبه تأکید خاصی داشتند. آن حضرت در جای دیگری فرمودند، شبهه را شبهه نامیده اند، چون حق را ماند.(1161)