انقلاب اسلامی به روایت خاطره

مرکز اسناد انقلاب اسلامی‏

طرح لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و واکنش علما به رهبری امام

اسد الله علم نخست وزیر، که جانشین امینی شده بود، به دنبال اجرای برنامه های نوسازی انقلاب سفید شاه، لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را در چهاردهم مهر ماه 1341 به تصویب هیئت وزیران رسانید. در واقع به دلیل انحلال مجلس، این تصویب نامه حکم قانون داشت.
این لایحه که در آن قید ذکوریت برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف و نیز قید سوگند به قرآن تبدیل به سوگند به کتاب آسمانی شده بود، واکنش گسترده ی مراجع دینی را برانگیخت. پس از اعلام تصویب لایحه، آیت الله روح الله خمینی همراه سایر آیات عظام گلپایگانی و شریعتمداری، در منزل مرحوم آیت الله حائری، درباره ی این لایحه اندیشه کردند و احساس خطری بر ضد ارکان و نهادهای مذهب شیعی نمودند. این بود که به اتفاق تلگرف هایی که برای شاه ارسال کردند، نگرانی گسترده ی خود را از این که در انجمن های ایالتی و ولایتی، اسلام را در رای دهندگان و منتخبان شرط نکرده و به زن ها حق رای داده اند؛ اعلام نمودند و شاه را به رعایت احکام دین مبین اسلام فراخواندند. پاسخ شاه به تلگراف ها با بی اعتنایی نسبت به نگرانی ها همراه بود؛ به گونه ای که آن را به دولت احاله داد و مراجع را به توجه به وضعیت زمانه و هدایت افکار عوام فراخواند.
چنین پاسخی، مراجع، خاصه آیت الله روح الله خمینی را به پی گیری مستمر مسئله واداشت. در واقع آن ها بر این گمان خود صحه نهادند که دربار و دولت پهلوی به دنبال امحای اندیشه ی مذهبی است. از این رو مراجع تقلید، به ویژه امام در مکتوبی به نخست وزیر، خطرات چنین گستاخی هایی را به ساحت اسلام، هشدار داده و بر بنیاد قانون اساسی، حرکت دولت را مردود دانستند.
حجة الاسلام باغانی انگیزه های طرح لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و سرانجام آن را چنین بازگو می نماید:
انجمن های ایالتی و ولایتی را حکومت طاغوت بعد از وفات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که خیال می کرد فضای ایران برای مقاصد شوم رژیم - که مجری مقاصد بیگانگان بود - باز شده و می تواند به بهانه ی انجمن های ایالتی و ولایتی، اختلاط زن و مرد آن روز را که زن ها بی حجاب و بدحجاب بودند، باعث شود حجاب و عفاف را از کشور بردارند... و خیال می کردند میدان خالی است و می تواند مقاصد شوم بیگانگان را پیاده کنند این را اعلام کردند... از طرف امام راحل البته بعد هم علما دسته جمعی اطلاعیه ی دادند، امام را تنها نگذاشتند ولی اطلاعیه تند و بسیار اظهار ناراحتی شده از ناحیه امام بود، علم آن وقت نخست وزیر بود. مطالب تندی را علیه این مصوبه، امام ایراد فرمود. بعد از اطلاعیه تند امام و به صحنه آمدن امام فی الحقیقه که دنبال این اطلاعیه، اطلاعیه ی دسته جمعی علما صادر شد، علیه انجمن ها و قضایا داغ شد در مملکت مردم متوجه مقاصد پشت پرده ی رژیم شدند.
بعد از وفات آیت الله بروجردی، مردم دیندار هم پشتیبانی خودشان را اعلام کردند از اطلاعیه ی امام و علما و بالاخره این اطلاعیه ها آنقدر ادامه پیدا کرد تا این که رژیم عقب نشینی کرد و آن مصوبه را لغو کرد و من یادم است مصوبه را ابتدا یک جوری عقب نشینی کرد که معنایش لغو مصوبه نبود، به نحوی بود، که دیگر آقایان راضی به آن مقدار عقب نشینی بودند، ولی امام می فرمودند نخیر باید اعلام بدون ابهام و بدون هیچ نقص بکند که این مصوبه سر تا سر لغو خواهد شد که حتی روی این پافشاری امام دیگران راضی نبودند که اینقدر پافشاری بشود، ولی من دقیقا یادم هست که امام پافشاری امام سبب شد که همانگونه که امام می خواست آنها عقب نشینی کردند و مصوبه را کلا لغو کردند.(41)
در این باره حجة الاسلام توسلی نیز در خاطرات خود با ذکر این که امام پس از آیت الله بروجردی هیچ گونه تلاشی برای طرح مرجعیت خود نکرده بود و از این که لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را زمینه ساز طرح های گسترده دین زدایی رژیم می دانست احساس خطر کرد و وارد میدان مبارزه شد.
انجمن های ایالتی و ولایتی بعد از وفات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی شروع شد. حضرت امام بعد از فوت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی اصلا کنار بودند و هیچ درصدد این که بیایند به عنوان مرجعی باشند و رفت و آمدی داشته باشند. هیچ کس هم فکر نمی کرد گرچه خواص از حوزه ی علمیه ی قم نظرش روی امام بود به عنوان مرجعیت، اما خود امام هیچ قدمی بر نداشت و حاضر هم نبود که به عنوان مرجعیت قدمی بر دارد. دستگاه های دولتی هم فکر نمی کردند که مثلا چنین شخصیتی بخواهد در مقابل دستگاه حکومت جبار سلطنت یک روزی قیام بکند. برای این که بر حسب ظاهر زمینه ی این مسائل نبود، تا آنجایی که زمزمه همین انجمن های ایالتی و ولایتی شروع شد. من یادم هست که حضرت امام ابتدا شروع کردند به (نوشتن) نامه هایی به اطراف شهرستان ها، به روحانیون سرشناس هر شهری و تمام نامه ها آن وقت به خط مبارک خودشان بود و خودشان می نوشتند. و من می دیدم شبی هفت هشت نامه گاهی امام می آوردند و می دادند به افرادی که این نامه ها را به پست بیندازند از همان اول وقتی متوجه شدند که یک نقشه هایی در مملکت هست و زمزمه ی همین انجمن های ایالتی و ولایتی که در سال 41 بود و حدود ظاهرا اواخر مهر و این ها بود که این خبر رسید...
تصویب نامه ای در هیئت دولت آن روز، رئیس دولت هم علم بود، گذراندند. مسئله ی انجمن های ایالتی و ولایتی یکی مسئله ی حذف (سوگند به) قرآن مجید بود، و یکی مسئله ی آزادی نسوان در انتخابات بود و یکی مسئله ی قید اسلام بود. البته مسئله ی بانوان آنقدر مهم نبود، اما چون هم این موضوع را آن ها در آن لایحه تصویب کرده بودند مسئله ی مهم برای امام و روحانیون مسئله ی همین قید اسلام و مسئله قرآن بود که می خواستند قرآن را از رسمیت بیندازند. در همان موقعی که روز نامه ها به قم آمد، از همان اول امام دعوت کرد و جلسه ای تشکیل دادند با سران حوزه ی علمیه ی قم و خطر را گوشزد کردند و از همان ابتدای اول هم من آن جور که یادم هست امام تلگرافی به شاه زد و از شاه خواسته شد که باید این مسئله حل بشود. البته هم شاه جواب نداد به خود دولت هم که به اصطلاح متصدی امرش علم بود و آن روز او هم اعتنایی نکرد، در ابتدا شاه جواب نداد. مدتی طول کشید بعد یک جوابی داد که جوابش سه تا نکته داشت:
یکی این که ما خودمان مروج مثلا احکام اسلام هستیم و خواسته شما را هم به دولت ارجاع دادم و موفقیت شما را هم در ارشاد عوام و توده ی مردم از خدا خواهانم... امام در جواب تلگراف شاه دو تا جواب دادند؛ یکی جواب اولی و بعدی جواب دومی بود... لحن امام از همان اول با لحن سایر مراجع و جواب تلگراف خیلی فرق داشت و لذا از همان اول به مردم یک شهامتی داد. یعنی مردم را حسابی تشجیع کرد؛ آن رعبی را که در دل ها بود که مگر می شود کسی با شاه این طور صحبت کند کسی به شاه اینجور تلگراف بزند... تلگراف در آن روز به شاه
آن روز هم یه جوری خفقان درست کردند که نه چاپ خانه ها جرئت داشت که نامه ی علما را (به خصوص نامه ی امام را) چاپ بکند. امام هم با همین وسیله طلاب جوان که اطراف ایشان بودند، این ها به هر وسیله بود نامه های امام را چاپ می کردند و به شهرستان ها و به علما می رساندند. در مملکت در این مدت کوتاه موجی ایجاد شد که بالاخره مجبور شد یک جوابی اسد الله علم داد. بعضی از علما قانع شدند و دستور دادند که در قم جشن بگیرند. من یادم هست امام یک چیزی نوشتند دادند به دست آقای خلخالی (تا به یکی از آقایان بدهد) من با ایشان آمدم منزل آن آقا. آقای خلخالی این نامه را اینجوری کرد، گفت: ببینید آقا می خواهیم منتشر کنیم دستور بدهید که چراغانی را بر طرف کنند. ایشان بر سرش زد و همانجا دستور داد که چراغانی را بر طرف شود؛ و لذا امام به آن قانع نشد. کم کم یک عده ای در ذهنشان بود که همین کافی است و کفایت می کند. متن نامه یادم نیست اما تعبیر این بود که خلاصه به این چیزها گوش نکنید. ما قانع نشدیم و مضمون این بود که کلاه دارد سر شما می رود. برای خاطر این که علم خودش برداشته تلگراف زد و این پس فردا که رفت آن تصویبنامه در حال به قوت خودش باقی است و لذا این نکته را که متوجه شدند روحانیون و علما به خصوص حضرت امام زیر بار نرفت تا بالاخره در جواب تلگراف دومی که اسد الله علم داد آن هم البته به اولش با تهران که آن جا برنامه ای شروع شد. بنا شد که در مسجد جامع سید عزیز الله جمع بشوند. مردم احساس خطر کردند و دیدند که جمعیت تهران بازار و مردم و حسابی متدین ها به جوش و خروشند. فردا اگر در مسجد حاج سید عزیز الله جمعیت بشود آن هم مرحوم حاج سید احمد خوانساری، آیت الله العظمی خوانساری و دیگر علمای سر شناس تهران بودند. همان شبانه در خود هیئت وزیران گفتند تصویب نامه قابل اجرا نیست. تصویب کردند که اجرا نشوند که امام این را قبول کرد... دیگر موج آرام گرفت.(42)
حجة الاسلام موسوی خوئینی ها نیز با ذکر این مسئله که در میان خواص روحانیت، امام جایگاه یک مرجع داشت، خاطرات خود را از شخصیت متفاوت امام با سایر مراجع و مبارزه با لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی چنین بازگو می کند:
... آن ها (سایر مراجع) در بین توده های مردم بیشتر مقلد پیدا کردند تا امام. امام بیشتر بین خواص و طلاب و روحانیون و مدرسینی که عمدتا شاگرد ایشان بودند، مقلدین ایشان در بین آنها بیشتر بود تا مسئله ی سال 41 که اولین بار بود که مسئله مبارزات روحانیون آن دوره با رژیم شروع می شد، یعنی شاید شش هفت ماه یا بیشتر (از) یکسال تقریبا شاید از فوت مرحوم آیت الله بروجردی می گذشت که اولین مسئله همین بود؛ چیزی به نام انجمن های ایالتی و ولایتی بود که شد و خوب علما و مراجع قم از جمله امام شروع کردند به مخالفت و اعلامیه دادن، شاید در همان اوایل مبارزه بود که من هم اکثر طلاب و روحانیون قم متوجه شدیم که این محوری که می تواند مردم را در این مبارزه به دور خودش جمع کند و همه ی نیروها را بسیج کند این امام بود. این مسئله شاید در همان روزهای اول من این طور در ذهنم هست که اولین تلگرافی که به شاه شد از همان روزهای اول من این طور در ذهنم هست که اولین تلگرافی که به شاه شد از همان متن تلگراف که دو سه تا متن دارد، یکی اش را امام تلگراف کرده بود. بقیه اش را هم سایرین از همان متن تلگراف معلوم بود که چه کسی در مخالفت و انگشت گذاشتن روی نقطه ضعف رژیم مهارت بیشتری دارد... همان جریان های ایالتی و ولایتی (باعث گردید) عمده ی مراجع، علمای قم و سایر حوزه های علمیه و همچنین اکثریت قریب به اتفاق شان وارد معرکه مبارزه با رژیم شدند. بعضی ها کند، بعضی ها قوی، به هر حال به نحوی اعتراض می کردند. در همین ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی (مطلب) این است که چه عنصری از روحانیت آن هم در سطح مراجع، توان ادامه ی مبارزه و رهبری مبارزه را دارند. برای این که صحنه هایی پیش آمد که در آن صحنه ها، رژیم به پیچیدگی های خاصی برخورد کرد و اگر نبود موضع گیری های امام آن رشته ی پیچیده را سایرین - چون به درستی نمی شناختند - ممکن بود که فریب رژیم را بخورند. از جمله در همان مسئله ی انجمن های ایالتی و ولایتی ناگهان اطلاع پیدا کردیم بعدا که از طرف یکی از آقایان قرار شده بود که جشن بگیرند، چراغانی بکنند. خوب اعلامیه ای هم ایشان صادر کرده و زیر چاپ است مبنی بر این که دولت آن چیزهایی را که ما می گفتیم پذیرفت و روحانیت می خواست، اما (امام) وقتی که مطلع می شوند از این ماجرا، فوری دستور می دهند که اولا در بازار هیچ کاری انجام نشود و پیامی در این باره که هرچه زودتر این اعلامیه را بگوید که چاپ خانه چاپ نکند و منتشر نکند. الان دقیقا یادم نیست که خود ایشان هم کسی یا کسانی را فرستادند به چاپ خانه که متوقف کنند یا نه؟(43)
حجه الاسلام فلسفی در خاطراتش با ذکر این مسئله که هدف اصلی دربار و دولت شاه از لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، مسلط کردن بهایی ها بر امور اقتصادی - سیاسی ایران بود و مسئله ی آزادی زنان، حربه ای بیش نبوده است، ناراحتی امام را از حرکت و مواضع محافظه کارانه ی برخی از مراجع در قبال لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی چنین بازگو می کند:
در همان ایامی که مبارزه علیه این تصویب نامه بالا گرفته بود، امام دو نامه برای این جانب مرقوم فرمودند. نامه ی اول (29 جمادی الاول برابر 17 آبان 1341) حاوی تشکر از فعالیت آقایان وعاظ در این قضیه و تاکید بر ادامه ی مبارزه بود. اما سه روز بعد از نامه ی اول، نامه ی بسیار جالب دیگری (دوم جمادی الثانی برابر با 19 آبان 1341) مرقوم فرمودند که دید باز، ذهن روشن و اراده ی مصمم معظم له را در برخورد با حکومت نشان می داد.
قضیه از این قرار که مرحوم آیت الله خوانساری اطلاعیه ای صادر کردند دایر بر این که به مناسبت سوم جمادی الثانی - که روز رحلت حضرت فاطمه زهرا علیه السلام است - مجلس تذکری در مسجد حاج سید عزیز الله منعقد خواهد بود و در این جلسه یک موضوع مهم مذهبی به اطلاع مردم خواهد رسید. در این اطلاعیه هیچ اشاره ای به موضوع تصویب نامه نشده بود. امام در نامه ی خود ضمن این که اصل اقدام آیت الله خوانساری را تایید نموده بودند، لیکن به نحوه ی برگزاری و کیفیت آن اعتراض داشتند و آن را مناسب با موضوع تصویب نامه که اساس دین را در معرض خطر قرار داده بود - نداشتند.(44)
قسمت هایی از نامه ی امام به حجة الاسلام فلسفی که بیانگر عمق نگرانی ایشان از حرکت های محافظه کارانه بود چنین است:
...و البته می دانید دولت از دیانت نمی ترسد تا از بازاری متدین و دعای این ها یا نفرین این ها وحشت کند. دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می کند. باید یک اجتماع دینی که آقای فلسفی سخنگوی دیانت اسلام صحبت کند و آقای خوانساری از مراجع وقت می خواهد صحبت کند در مسجد سید عزیز الله که حکم یک صندوق خانه را دارد نباشد. من نمی دانم این چه افکاری است؟ باید این امر توسط یک کرور اعلامیه به تهران و حومه ی تهران حتی قزوین، قم و بلاد نزدیک و دور منتشر شود و گفته شود و نوشته شود که چون برای این اجتماع، جایی در تهران نیست، خارج تهران و در بیابان می رویم. در این صورت از دو حال خارج نیست، یا آنکه با سرنیزه جلوگیری می کنند و آن خیلی بعید است. آن وقت تکلیف یکسره می شود و غالب می شویم و سقوط دولت حتمی است و یا نمی کنند، تمام ناراضی ها به شما ملحق می شوند و غوغا می کنند و عظمت مطلب، آن ها را از پا در می آورد و طرفین مطلب به نفع مسلمین است... سرکار می دانید و در این حال که ما قرار گرفتیم قضیه از آشتی و صلح گذشته و پای نابودی احکام اسلام و فتح در کار است و هیهات مناالذله. نترسید، ملاحضه نکنید. آقای خوانساری را نمی گیرند، شما را نمی گیرند. دنیا اقتضا ندارد شما بهتر می دانید.(45)
علم، نخست وزیر، ابتدا در مصاحبه ای در 21 آبان 1341، و سپس با ارسال تلگرامی به عنوان آیات عظام شریعتمداری، گلپایگانی و مرعشی نجفی، قید سوگند به قرآن کریم و رعایت شرایط اسلام را در مورد رأی دهندگان و منتخبین پذیرفت و مسئله ی حق رأی زنان را موکول به تصمیم مجلس شورای ملی کرد. پس از این مسئله، مردم و اکثریت مراجع و عالمان آن را به منزله ی عقب نشینی دولت و پیروزی خود تلقی کردند؛ اما در این میان تنها آیت الله روح الله خمینی بود که در میان مردمی که در منزل و برای عرض تبریک اجتماع کرده بودند، مردم را به ادامه ی مبارزه تا لغو علنی و درج آن در جراید کشور فرا خواند و مصاحبه و تلگراف به آیات عظام را کافی ندانست.
در تهران نیز پس از آگاهی از مواضع جدید آیات عظام و علی الخصوص آیت الله روح الله خمینی، مبارزه ادامه پیدا کرد. علمای تهران قرار بود در یک تجمع در مسجد سید عزیزالله در هشتم آذر، به اعتراض گسترده ای بر ضد دولت دست زنند که در نیمه شب هشتم آذر،نخست وزیر، با ارسال پیامی به آیت الله خوانساری و بهبهانی تصمیم دولت را به لغو لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی اعلام کرد. و حجة الاسلام فلسفی نیز در همان روز این خبر را به مردمی که اعلامیه ی علمای تهران را با تردید می نگریستند، منتقل کرد و به آن ها درباره ی تصمیم دولت مبنی بر لغو لایحه اطمینان داد. اسدالله علم نیز در روز دهم آذر ماه 1341، در مصاحبه ای مطبوعاتی رسما خبر لفو لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را اعلام کرد.

تشکل ها و لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی

از میان تشکل ها و گروه هایی که همگام با نهضت روحانیان در برابر لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی به مبارزه برخاستند، می توان به جمعیت مؤتلفه ی اسلامی اشاره کرد که بازوی اجرایی نهضت اسلامی به شمار می رفت. جمعیت موتلفه اسلامی، در این غائله، با مراجعه به علما و مراجع، خواستار رهنمودهای لازم برای اقدام بود؛ چنان که حاج مهدی عراقی در خاطرات خود آورده است:
تا این که در جریان اعلامیه راجع به انجمن های ایالتی و ولایتی، خوب اعلامیه ای که ایشان (حاج آقا روح الله) می داد هرکس می خواند یک مقدار اثر می گذاشت روی آن. خوب می گذاشت پهلوی یک دیگر، یک اعلامیه گلپایگانی داده، یک اعلامیه شریعتمداری داده، یک اعلامیه هم فرض کن آقای نجفی داده، یک اعلامیه (آقای) خوانساری داده، یک اعلامیه هم حاج آقا روح الله داده، اصلا متنش، کلماتش، گفتارش این ها همه اش فرق داشت... بچه های بازار به خصوص بازار دروازه تصمیم گرفتند که یک روز چند تا اتوبوس (سوار) بشوند و بروند قم. خانه ی مراجع سری بزنند به این کاری که کرده اند یک جمعه ای بود، تقریبا هفت هشت تا اتوبوس از تهران حرکت کرد و ما هم با یکی دو تا سواری بودیم، رفتیم قم. خوب رفتند خانه ی آقای نجفی یک مقدار آن جا صحبت شد و خانه ی شریعتمداری، خانه ی گلپایگانی و آخرین جایی که رفتیم خانه ی حاج آقا روح الله بود... ما هم یک دسته 15 - 10 نفری بودیم رفتیم خدمت ایشان و سلام کردیم و احوال پرسی. گفت: آقایان مال کجا هستند؟ گفتیم: از بازار تهران. بعد سوال شد از ایشان که حاج آقا وظیفه ی ما چیست در این جریان و چه کار باید بکنیم؟ ایشان فرمود که شما فقط روشن کردن مردم را وظیفه ی دارید، هیچ وظیفه ی دیگر ندارید. که این ها برنامه هایی دارند، فقط مردم را روشن کنید که آماده باشند، آگاه باشند، بگویید که این ها با اسلام شما طرف هستند... وقتی بلند شدیم ایشان تاکید کردند شما هستید که باید به مردم آگاهی بدهید، غیر از آگاهی دادن به مردم وظیفه ی دیگری ندارید.(46)
پس از آن که لغو لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی، شبانه به اطلاع عموم رسانیده شد، همه از این شد، همه از این که دولت، بالاخره حرف خود را پس گرفته است و در واقع یک قدم به عقب نشسته است، خوشحال بودند. مرحوم عراقی در خاطرات خود می دهد:
خوب برای ما یک مقدار خوشحال کننده بود که در هر حال، دولت یک قدم عقب نشسته و مردم به پیروزی نسبی در کارشان رسیده اند. من خودم با یکی از رفقا قرار گذاشتیم که روز شنبه برویم قم و در ضمن تبریک بگوییم و ببینیم که بعد از این حاج آقا حرفی دارد بزند یا نه... ساعت 5/2 - 2 بعد از ظهر بود که ما منزل آقا رسیدیم، در زدیم و رفتیم تو و ایشان از اندرونی تشریف آوردند بیرون، احوال پرسی کردیم و گفتیم: حاج آقا به این مناسبت مزاحم شدیم. گفت: آقا اول کار است. این ها برنامه هایی دارند، این یک محکی بود که انجام دادند. اول این کاری که شاه می خواست بکند با دست دولت انجام داد که یک زور آزمایی کرده باشد که مطابق همین زور خودشان را مجهز بکنند و جلو بیایند، این ها پیروزی نیست، شما جوانان را آماده بکنید، آگاه بکنید، خودتان همیشه آمادگی داشته باشید تا اگر خطری متوجه اسلام شد، از وجود شما جوان ها باید استفاده بکنیم و شما این آگاهی را به مردم بدهید که آماده باشند.(47)
جبهه ی ملی، در برابر نهضت روحانیون و دیگری میان دولت و علما، بیشتر سیاست صبر و انتظار پیشه کرده بود و در مذاکراتی با دولت، امید به نفوذ در دستگاه اجرایی کشور را داشت و از این رو به دنبال رویارویی با برنامه های دولت و دربار شاه نبود.
حزب توده نیز در برنامه ی پیک ایران، با تحلیلی از جریان های مردم گرا و دمکراتیک روحانیون و جریان ضد مردم گرای آن به روحانیت هشدار داد که در مقابل مسائل، از جمله حق رای زنان مقابله نکنند؛ بلکه مبارزات خود را بر ضد استبداد دربار شاه متمرکز کنند(48).
آنچه در این مقطع تاریخی برجسته بود، جدا از رویارویی مراجع تقلید و روحانیان با دربار و دولت شاه، نقش پیشتاز و پی گیرانه ی آیت الله خمینی در مبارزه با شاه و دولت نیز به این مسئله آگاهی یافتند؛ تا آن جا که تلگرام اولیه ی علم تنها به سه تن از آیات عظام مخابره شد. هوشمندی سیاسی و بهره برداری به موقع از احساسات و گرایش های مذهبی مردم و افشای ارتباط برنامه های رژیم با عناصر بهایی و اسرائیل، از ویژگی هایی بود که آیت الله خمینی را از دیگران متمایز می کرد. به خاطر همین ویژگی ها بود که وی به تدریج به عنوان رهبری آگاه و شجاع، در میان روحانیان پذیرفته شد.

رفراندوم انقلاب سفید و واکنش علما

آیت الله روح الله خمینی، پس از لغو تصویب نامه، در نخستین روز شروع دروس حوزه در جمع طلاب علوم دینی سخنانی بیان کرد که از عزم جدی وی برای تداوم مبارزه، در صورت ارائه ی هر برنامه ای که متضمن ضربه به اسلام استقلال کشور باشد، حکایت می کرد. ایشان در این سخن رانی محورهایی مطرح کرد که همه ی آن ها درباره ی قیام بر ضد ظالم و ستمگران و سلاطین اطهار، از تاریخ روحانیت شیعی، نمونه هایی از قیام بر ضد ستمگران و سلاطین بیان کرد و از روحانیان و جایگاه خاص آن ها در صیانت از اسلام و استقلال کشورهای اسلامی سخن گفت و این مسئله را وظیفه ی شرعی آن ها قلمداد کرد:
این ها کسانی هستند که در عین حال که علاقه به اتحاد و وحدت تمام طوائف مسلمین دارند، لکن تا آن حدی می توانند تأمل کنند که استقلال مملکت را در خطر نبیند، به یک چیزهایی که ممکن است خود دولت ها هم وارد و متوجه نباشند. این جا شرع تکلیف معین فرموده است، چیزی نیست که علما بتوانند از خودشان بگویند؛ قیام، قیام قرآنی و دین بود(49).
آیت الله خمینی، در حین سخن رانی، جدا از مبارزه ی قانونی یعنی مبارزه بر اساس استناد به قانون اساسی مشروطیت ایران و به ویژه اصل دوم متمم قانون اساسی(50) و مسئله ی نظارت علما، مرتبه ی دیگری از مبارزه را مطرح کرد که در چارچوب قانون اسلام و قرآن کریم است و مبنای عمل را قانون اسلام قلمداد کرده است نه قانون اساسی مشروطیت یا الزامات بین المللی، آیت الله روح الله خمینی در حین سخن رانی، به دربار شاه متذکر شد که شان روحانیت و جایگاه و مرتبت آن ها را در خدمت به استقلال مملکت و اتحاد ملت در نظر بگیرد و آن ها را متهم به مخالفت با پیشرفت مملکت و ارتقای وضع معیشتی ملت و کشور ننماید. آیت الله روح الله خمینی، به طور ضمنی از وابستگی کشور در تمامی ابعاد به بیگانگان و از ماجرای کشف حجاب وجشن های 17 دی به شدت انتقاد کرد.
دربار شاه، در راستای تداوم انجام اصلاحات ارضی 19 دی ماه 1341 برنامه ی اصلاحات خود را با عنوان اصول ششگانه ی انقلاب سفید اعلام کرد و همچنین بیان کرد که آن را به رفراندم یا به تعبیر خود در معرض تصویب ملی خواهد گذاشت. این مسئله، مرحله ی جدیدی از مبارزات علما را با رژیم شاه رقم زد.
در میان مراجع تقلید این بار نیز چون گذشته آیت الله روح الله خمینی، دیگر آیات عظام را به بررسی عمیق مسئله فراخواند و طی جلساتی با آن ها به گفت وگو نشست و سرانجام قرار شد از دربار شاه نماینده ای فراخوانده شود تا درباره ی انگیزه ها و عمل این لوایح شش گانه توضیحاتی بدهد. بهبودی نماینده ی شاه، مراجع تقلید را اقتناع نکرد و آیت الله روح الله خمینی، این بار از آیت الله حاج آقا روح الله کمالوند درخواست کرد که طی ملاقاتی با شاه، در این باره با او سخن بگویید؛ اما شاه نه تنها پاسخ روشنی نداد بلکه از رویه و عمل روحانیون انتقاد کرد پس از آگاهی آیت الله روح الله خمینی از چگونگی ملاقات آیت الله کمالوند با شاه، طی گفتگویی با دیگر مراجع بر این نکته تاکید کرد که در مرحله ی جدید مبارزه، این شاه است که در مقابل روحانیان خواهد ایستاد و قرار بر این شد که هر یک از مراجع طی اعلامیه ای رفراندوم را تحریم نمایند. در همین راستا اولین اعلامیه را آیت الله روح الله خمینی صادر کرد و رفراندوم اجباری را مقدمه ی برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب دانست(51).
در تهران وضع بسیار متفاوت بود. پس از انتشار اعلامیه های امام خمینی و دیگر مراجع عظام، مردم دست به تجمع زدند و آیت الله خوانساری نیز در مخالفت با رفراندوم به میان مردم آمد. تظاهر کنندگان شعارهایی چون: رفراندوم قلابی، مخالفت اسلام است را سر دادند. به دنبال آن، دانشگاه تهران به کانون شور و التهاب و مبارزه علیه رفراندم تبدیل شد. از دانشگاه تهران تا بازار، در روزهای اول بهمن ماه، شور مخالفت بر ضد رفراندم متجلی بود. در سوم بهمن ماه نیز، رژیم کلیه ی دانشگاهیان و روحانیانی را که در مخالفت با رفراندوم در منزل آیت الله غروی تجمع کرده بودند، بازداشت و روانه ی زندان کرد.
شاه تصمیم گرفت که در چهارم بهمن ماه برای تقسیم اسناد مالکیت به قم سفر کند. پیش از سفر، تلاش های فراوانی صورت گرفت تا مراجع تقلید به استقبال از شاه بروند؛ اما به دلیل مقاومت امام خمینی و نیز دیگر مراجع، پیشنهاد استقبال رد شد و شاه به هنگام ورود به قم با چنان وضعی روبرو شد که در سخن رانی وی در قم مشهود بود. او در این سخن رانی به روحانیت شیعی حملات شدید اللحنی کرد و آن ها را به جمود فکری متهم کرد و ارتجاع سیاه را از قوای مخرب سرخ خطرناک تر دانست.
حجة الاسلام موسوی خوئینی ها خاطرات خود را دباره ی تحریم رفرندام و مبارزه ی روحانیون و مردم چنین بازگو می کند:
یک روز قبل از ششم بهمن، روز رفراندم، تقریبا بازار قم تعطیل شد و مردم در خیابان های شهر و اطراف شهر به صورت راه پیمایی و تظاهرات حرکت کردند و اعلام کردند که ما رفراندوم نمی خواهیم و جوری بود این شعار که یکی از شعارهایش که یادم نمی رود این بود که: ما تابع قرآنیم رفراندوم نمی خواهیم؛ یعنی در ذهن مردم کاملا این معنا بود که این رفراندوم که کشور دارد انجام می دهد، خلاف قرآن است و طبعا وقتی که مردم و طلاب تظاهرات می کردند... به هر حال از دیگر نقاط شهر میدان عسگری یادم می آید در خیابانی... که انتهایش میدان عسگری (است) این جا درگیری شدید شد بین آن ها، مردم و پلیس و از آن جا عده ای از طلاب و مردم و این ها رفتند به منزل امام. وقتی که رفتیم منزل امام، من هم به آن جا رفته بودم.این نوع برخورد رزیم رابا خصوصیتی که یادم است که یکی از پاسبانها یک پتک بدست گرفته بود و با پتک مردم را ( دنبال می کردند)، قد بلندی هم داشت و این پتک به حدی بود که من می دیدم گاهی که به شانه ی یک کسی که می خورد، می خوابانیدش به زمین، آن قدر رفتار آن ها بی رحمانه بود، بعد با آن خشونت هایی که ما این ها همه اش دلیل بر این است که رژیم متزلزل و سقوط خودش را می خواهد(52).
حجة الاسلام شجونی، که از روحانیون مبارز و نقش آفرین آن روزگاران در تحریم رفراندوم در تهران بود، خاطرات خود را چنین بیان می کند:
مثلا در شش بهمن رفراندوم شاهانه بود (و) ریختند تو خانه (مرا) گرفتند، چون بنده در روزهای قبلش، یک سخن رانی کردم روی دوش مردم در خیابان بوذرجمهری تقریبا مقابل بازار آهنگرها. رفته بودیم دسته جمعی منزل آیت الله خوانساری از آن جا که بر می گشتم از آن جا دسته جمعی با مردم می رفتم منزل آیت الله بهبانی تو خیابان من را مردم روی دوششان سوار کردند. من آن جا می گفتم: رفراندوم مخالف قانون است، مخالف اسلام است و رفراندوم مخالف اسلام هست و ما می گفتیم و مردم هم شعار می دادند. بعد رفتم منزل آیت الله بهبهانی بعد هم شب که آمدیم منزل، ریختند بنده را گرفتند ما را آوردند قزل قلعه، ما آن جا فهمیدیم که منزل آیت الله طالقانی هم ریختند ایشان را گرفتند. منزل مرحوم آیت الله غروی کاشانی هم ریختند و من دیدم در حدود شصت هفتاد تا از علما، پیران، افراد مسن این ها تو قزل قلعه دارند راه می روند، مثل آیت الله آشیخ جعفر خندق آبادی مرحوم شیخ محمد حسین طالقانی روحانی بود، سید محمد موسوی، آقای شمس الدین گیلانی، بعد هم آقای نوغانی را از مشهد آوردند و آقای واعظ طبسی، خیلی جمعیت زیاد بود البته آقای مرحوم آیت الله بحر العلوم را که از رشت می آمدند نزدیک قزوین ایشان را دستگیر کردند. مرحوم آشیخ محمد ضیاءبری را که از علمای بسیار برجسته ی استان گیلان بودند ایشان را هم البته بیشتر این آقایان نه شب ده شب بیشتر زندان نبودند ولی بنده و آیت الله طالقانی و شیخ باقر نهاوندی و این ها یک عده ی دیگر یک مدتی ماندیم،....ماها را سوم بهمن گرفته بودند.(53)
حجة الاسلام و مسلمین کروبی نیز خاطرات خود را از رفراندوم و نقش امام چنین بازگو می کند:
...از آن جمله چند روز قبل از شش بهمن که روز رفراندوم بود این ها یک برنامه ریزی کرده بودند برای این که شاه به قم بیاید. امام هم که اعلامیه را دادو مخالفت هم کرده، رفت و آمدهایی هم از تهران و این ها شد؛ ولی در امام هیچ تاثیری نداشت. طاق نصرت هایی هم آماده کرده بودند و شهر را، به قول معروف، تزیین و آیینه بندی کرده بودند برای ورود شاه، این جا یکی از آن مسائل مهمی که امام انجام داد، منع روحانیون از این که بیرون بیایند در روز ورود شاه یا این که ملاقاتی بین او و روحانیون بشود در هر مقامی باشد و سخن رانی که آن سخن رانی منجر به راه پیمایی و تظاهرات در خیابان ها شد روز قبل از ورود شاه، یک راه پیمایی بسیار عظیم، بازار را هم تعطیل کردند مردم به راه افتادند، شعار یادم می آید این بود که ماها هم جوان بودیم، می دادیم یا می دادند ما هم تبعیت می کردیم - ما تابع قرآنیم رفراندوم نمی خواهیم. شعار تقریبا این بود، توی خیابان های قم تا نزدیکی های راه آهن و تا نزدیک ساواک که طرف راه آهن بود. مجددا برگشتند در میدان آستانه و جمعیت که انبوه شده بود، مخصوصا آن جا دیگر طاق نصرت های بزرگ را مردم توانستند کندند و پایین کشیدند. طاق نصرت ها را که آن ها شروع کردند پایین کشیدن و کندن پلیس هم عکس العمل نشان داد، زد و خورد و درگیری شدیدی بین مردم و پلیس در گرفت و عده ای را هم آن جا دستگیر کردند که باز از چهره هایی که خوب است یاد آوری کنیم و نامش را ببریم مرحوم آقا شیخ محمد صادقی نماینده ی ازنا و درود که جزء شهدای 72 تن می باشد، آن موقع ایشان مرتب صحبت می کرد، گاهی مردم روی دست بلندش می کردند سخن رانی می کرد و مردم را خلاصه دعوت به مبارزه و ادامه مبارزه می داد به هر جهت آن روز هم بعد از این زد و خورد، این نکته را هم فراموش نکنم که زد و خورد به صورتی ادامه یافت که کشیده شد تا داخل فیضیه و باز چند تا از درب حجره ها(ی) آن نیز شکسته شد، شیشه های مدرسه یکی، چند تا از آن ها شکسته شد و همان روز ادامه یافت. این درگیری به این صورت که مردم که متفرق شدند، چون خیابان ها و بازار به صورت اعتراض، تعطیل بود عده ای چماقدار توی خیابان ها راه افتادند و درهای دکان ها را شکستند، شعارهای زننده می دادند شاید بعضی جاها را هم مثلا دکان ها را منجر به غارت و این ها شد؛ ولی آن چه که مسلم است بعضی از دکان ها را شکستند و این ها، این مسئله این جا تقریبا می شود گفت آرام شد البته با توجه به این که دنبالش امام اعلامیه هایی کوتاه می داد و حملات به رژیم داشت برای این که به مدرسه ی فیضیه به مردم حمله شده تا حرکت کردیم برای مسافرت برای ماه رمضان، چون این روزها نزدیک ماه رمضان هم بود روز بعدش هم که طبیعی است بعد از همان تظاهرات و زد و خورد و درگیری و دکان ها را خرد کردند، شاه هم وارد قم شد و یک سخن رانی هم داشت استقبالی هم از او نشد، از روحانیون هم که اصلا کسی مطلقا از خانه بیرون نیامد، او هم آن جا عصبانی بود و یک مشت یاوه و خزعبلات (طبق) معمولش و پرخاش هایی گفت که آن موقع رادیو پخش کردند، خیلی حرف ها زد. دنبالش طلاب به شهرستان ها رفتند برای تبلیغ ماه رمضان، رفراندوم هم که همه ی ملت ما می دانند که به چه صورتی مبتذل درآمد و اصلا استقبال از او نشد و این نکته را هم عرض کنم که همان روز یا روز قبلش یا همان روز زد و خوردی هم که در تهران شد و بازار تهران و عده ای را هم در تهران دستگیر کردند و نماز جماعات تعطیل شد. این جا نکته ی مهمی که وجود داشت امام اصرار داشت که نماز جماعات تعطیل باشد و نماز جماعات هم در حالی تعطیل شد که ماه رمضان هم فرا رسیده که ماه عبادت است و ماهی است که مردم باید در مساجد به صورت فوق العاده ای حضور داشته باشند مسئله ای سنگین برای رژیم بود و حول و حوش بازار هم درگیری های مرتبی می شد. متاسفانه این مسئله تا هفتم ماه رمضان بیشتر طول نکشید و دست هایی که در کار بود اعتصاب را شکستند و اطلاع به شهرستان ها دادند برای این که نمازها شروع بشود و حتی بسیاری از روحانیون حاضر نبودند برگردند مساجد، می خواستند تحصن و اعتصاب را ادامه بدهند، اما با کمک و توطئه ی رژیم و عواملی که آگاهانه یا ناآگاه از رژیم حمایت می کردند در خانه های بعضی روحانیون و به خصوص در تهران به هر جهت موجب شد که اعتصاب شکسته شد، نماز شروع شد و ما هم در کاشان بودیم که یادم هست آن سال ما کاشان بودیم حتی یک روز هم قبل از این که نماز شروع بشود آمدیم قم و حضور ایشان رسیدیم و ایشان هم مصر بود بر این که نماز همان طور که تعطیل شده ادامه بیابد تا ماه رمضان پایان یافت و همان روز هم ما آمدیم از کاشان و برگشتیم کاشان و به خصوص علمای کاشان هم ناراحت بودند از این که نمازها شروع شد اما دیگر گذشته بود دیگر(54).
حجةالاسلام هادی خامنه ای در خاطرات خود یادآوری می کند که رژیم در تبلیغات خود برای کشاندن مردم به پای صندوق های رای، مخالفت روحانیون را به عنوان مخالفت روحانی نمایان مطرح می کرد. او در خاطرات خود چنین بیان می کند که در سطح استان خراسان، تنها در فردوس مردم از رفراندوم استقبال کرده بودند، که آن هم به دلیل فعالیت روحانی ای به نام دانش بوده است.
این عبارت یادم است که بلندگو می گفت که با این اصلاحات که شاهنشاه آوردند همه باهاش موافق هستند. روحانیون و چه و چه، فقط یک عده ای روحانی نما - دقت کنید چه می گویم روحانی نما با این کار مخالف هستند اسم روحانی نما را خیلی تکیه داشتند رویش، که حتما گوشزد کنند که مردم آن ها را به عنوان یک روحانی نما بشناسند. یک مقداری جو رعب انگیز هم بود و در این حالت معین، پیدا بود که قصد دارند این حرکت رفراندوم را به شکلی که بتوانند از توش سالم و موفق بیرون بیایند، برگزار کنند و بسیار مراقب هر حرکتی هستند. در خود مشهد حرکت چشمگیری، یک حرکت تندی، در آن ایام دیده نشد. البته آن جلسات سخن رانی که در منزل آیت الله میلانی و آیت الله قمی بود. آن ها به جای خودش باقی بود، اما حرکت عادی بود به دنبال برنامه های سابق؛ البته نه به سادگی قبل از شروع انقلاب، اما چندان تند نبود(55) و... ولی انجام گرفت و اتفاق افتاد متاسفانه این بود که شنیدیم که عده ای از زمین دارها به عنوان اعتراض به این مسئله ای که شاه انجام داده، آمدند متخصن شدند، زن هایشان رفتند به دیدن همان مردم، رفتند منزل آقای میلانی متخصن شدند...(56) (البته این که مردم) در این رفراندوم شرکت بکنند، شنیده نشد و حالت عمومی مردم، حالت انزجار بود. البته انقلاب نبود به آن صورت، اما انزجاری بود که حداقل بی تفاوت و بی حال و سرد برخورد می کردند با این مسئله و این مطابق خواست رژیم نبود به هیچ وجه و این را می خواستند جبرانش کنند با تبلیغات کر کننده ای که داشتند. مرتبا حالا ما رادیو - تلویزیونشان را نمی دیدیم، اما تو خیابان هایشان این جوری بود و تنها آن جور که شنیدیم تنها یک شهر از شهرهای خراسان اتفاق افتاد که اکثریت مردم یا شاید قریب به اتفاق مردم رفته بودند و شرکت نکرده بود. آن جا یک روحانی بود که مردم را کشانده بود به این کار و شرکت کرده بود و (آن) فردوس بود و آن فرد روحانی هم فردی بود به نام دانش(57)
احزاب و گروه های سیاسی نیز، درباره ی رفراندوم لوایح ششگانه موضع گیری کردند. رهبران جبهه ی ملی ایران که در قبال دولت امینی سیاست سنجیده ای را دنبال نکرده بودند، پس از روی کار آمدن علم، رایزنی هایی با شخص علم انجام دادند، البته هیچگاه به توافقی درباره ی چگونگی همکاری با دولت علم دست نیازیدند.