انقلاب اسلامی به روایت خاطره

مرکز اسناد انقلاب اسلامی‏

بخش دوم : قیام پانزده خرداد

فضای سیاسی حاکم بر ایران پس از کودتای 28 مرداد، به گونه ای بود که در آن بیش از هر چیز، یاس و نومیدی وازدگی نمود داشت. نهضت مقاومت ملی در سپیده دم کودتای ننگین شکل گرفته بود، اما حیات آن چندان نپایید در این میان مقاومت دلیرانه و شهادت سه دانشجو در دانشگاه تهران، به نماد و سنبلی برای جنبش دانشجویی بدل گشت؛ اما رژیم سیاست سرکوب گسترده را دنبال کرد. محاکمه و تبعید دکتر محمد مصدق، دستگیری و شهادت نواب صفوی و یاران وفادارش و اذیت و آزار مداوم فعالان ملی - مذهبی و از سوی دیگر کشف شبکه ی نظامی حزب توده ی ایران، چنان رعب و وحشت آفریده بود که فعالیت سیاسی، نه تنها در مفهوم آشکار که در مفهوم پنهان واژه، پر هزینه می نمود. دربار نیز بر بستر کمک های گسترده ی مالی آمریکا و خفقان سیاسی در پرتو دستگاه تازه تاسیس ساواک، فضای آرامی را برای تداوم حکومت خود آفریده بود.
با رسیدن سال های 40 - 1339 صحنه ی سیاسی در حال دگرگون شدن بود. کمک های گسترده ی ایالات متحده ی آمریکا نه تنها برای ایجاد اصلاحات اقتصادی به کار گرفته نشده بود، بلکه به هزینه ی شخصی خاندان پهلوی و وابستگان درجه ی یک و دیوانسالاران وی چون اقبال، غلام خانه زاد و چاکر جان نثار شده بود. فقر گسترده ی مردم از سویی و فساد و ارتشای پی درپی مقامات اداری و دیوانی درجه ی یک از سوی دیگر، فضایی پرالتهاب به وجود آورده بود که بیش از هر چیزی کارشناسان سیاست خارجه و آمریکا را از وقوع انقلابی کمونیستی در ایران نگران می ساخت.
زمینه ی این دغدغه برای انجام اصلاحات در ایران جهت جلوگیری از جنبش های مردمی پیش از این به وجود آمد. نخستین بار انتشار خبر کودتای سر لشکر ولی الله قرنی، این خواست کارگزاران سیاست خارجی آمریکا را ملموس تر ساخته بود. کشف شبکه ی همکاران سرلشکر قرنی حکایت از مسئله ی مهم تر دیگری داشت و آن این بود که در میان رجال و دولتمردان هیئت حاکمه، کسانی هستند که به گونه ای غیر از سیاستمداران کهنه کار می اندیشند. آنان به سیاست و توان آمریکا در فشار به شاه برای ایجاد تحول و جا به جایی مهره های سیاسی امید بسته بودند. در راس این جریان، علی امینی بود که تازه از آمریکا برگشته بود و با همفکری دوستان خود از جمله ارسنجانی و دیگران حزب آزادی را سامان داده بودند تا در انتخابات مجلس نوزدهم شرکت کنند. در انتخابات مجلس نوزدهم هر چند حزب ملیون به رهبری جان نثار اقبال اکثریت را به دست آورد، اما زمینه ی، در تحولات آمریکا و روی کار آمدن کندی از حزب دمکرات با برنامه اتحاد برای پیشرفت فضای سیاسی در تهران را دگرگون ساخت. از جمله هدف برنامه ی کندی برای اصلاحات از بالا، جلوگیری از سرنگونی مالکیت های وابسته به آمریکا توسط جنبش های توده ای با مرام و اندیشه ی کمونیستی و مقابله با ارزش های مذهبی بود و تجربه ی کوبا درس بزرگی برای سیاستمداران آمریکایی محسوب می شد. مضامین اصلی این طرح همان چیزی بود که علی امینی در دوران صدارت خود همراه برنامه ی اصلاحات ارضی مطرح کرد و پس از وی تحت عنوان انقلاب سفید شاه و ملت مطرح گشت.
در انتخابات مجلس بیستم، حزب ملیون دکتر اقبال اکثریت را از آن خود ساخت. از طرف دیگر فرمایشی بودن این انتخابات به گونه ای بود که پس از روی کار آمدن علی امینی - که مجلس را مانع اجرای برنامه های خود می دید - از شاه در خواست انحلال مجلس را کرد، از این رو مجلس به فرمان شاه منحل شد. به دنبال این مسئله، شاه در سفری به ایالات متحده با هماهنگی کامل با سیاست های جدید رئیس جمهور کندی، امینی را کنار ساخت و علم را آورد.
در دوران نخست وزیری علم، مهم ترین مسئله که به خیزش جدیدی در عرصه ی اجتماعی - سیاسی تاریخ ایران انجامید، طرح لایحه ی گسترده ی محافل مذهبی، خاصه مراجع تقلید و مجتهدان حوزه ی علمیه ی قم را به دنبال داشت و باعث شد که آرایش نیروهای سیاسی به گونه ای دیگر شکل بگیرد.

طرح لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و واکنش علما به رهبری امام

اسد الله علم نخست وزیر، که جانشین امینی شده بود، به دنبال اجرای برنامه های نوسازی انقلاب سفید شاه، لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را در چهاردهم مهر ماه 1341 به تصویب هیئت وزیران رسانید. در واقع به دلیل انحلال مجلس، این تصویب نامه حکم قانون داشت.
این لایحه که در آن قید ذکوریت برای انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف و نیز قید سوگند به قرآن تبدیل به سوگند به کتاب آسمانی شده بود، واکنش گسترده ی مراجع دینی را برانگیخت. پس از اعلام تصویب لایحه، آیت الله روح الله خمینی همراه سایر آیات عظام گلپایگانی و شریعتمداری، در منزل مرحوم آیت الله حائری، درباره ی این لایحه اندیشه کردند و احساس خطری بر ضد ارکان و نهادهای مذهب شیعی نمودند. این بود که به اتفاق تلگرف هایی که برای شاه ارسال کردند، نگرانی گسترده ی خود را از این که در انجمن های ایالتی و ولایتی، اسلام را در رای دهندگان و منتخبان شرط نکرده و به زن ها حق رای داده اند؛ اعلام نمودند و شاه را به رعایت احکام دین مبین اسلام فراخواندند. پاسخ شاه به تلگراف ها با بی اعتنایی نسبت به نگرانی ها همراه بود؛ به گونه ای که آن را به دولت احاله داد و مراجع را به توجه به وضعیت زمانه و هدایت افکار عوام فراخواند.
چنین پاسخی، مراجع، خاصه آیت الله روح الله خمینی را به پی گیری مستمر مسئله واداشت. در واقع آن ها بر این گمان خود صحه نهادند که دربار و دولت پهلوی به دنبال امحای اندیشه ی مذهبی است. از این رو مراجع تقلید، به ویژه امام در مکتوبی به نخست وزیر، خطرات چنین گستاخی هایی را به ساحت اسلام، هشدار داده و بر بنیاد قانون اساسی، حرکت دولت را مردود دانستند.
حجة الاسلام باغانی انگیزه های طرح لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و سرانجام آن را چنین بازگو می نماید:
انجمن های ایالتی و ولایتی را حکومت طاغوت بعد از وفات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که خیال می کرد فضای ایران برای مقاصد شوم رژیم - که مجری مقاصد بیگانگان بود - باز شده و می تواند به بهانه ی انجمن های ایالتی و ولایتی، اختلاط زن و مرد آن روز را که زن ها بی حجاب و بدحجاب بودند، باعث شود حجاب و عفاف را از کشور بردارند... و خیال می کردند میدان خالی است و می تواند مقاصد شوم بیگانگان را پیاده کنند این را اعلام کردند... از طرف امام راحل البته بعد هم علما دسته جمعی اطلاعیه ی دادند، امام را تنها نگذاشتند ولی اطلاعیه تند و بسیار اظهار ناراحتی شده از ناحیه امام بود، علم آن وقت نخست وزیر بود. مطالب تندی را علیه این مصوبه، امام ایراد فرمود. بعد از اطلاعیه تند امام و به صحنه آمدن امام فی الحقیقه که دنبال این اطلاعیه، اطلاعیه ی دسته جمعی علما صادر شد، علیه انجمن ها و قضایا داغ شد در مملکت مردم متوجه مقاصد پشت پرده ی رژیم شدند.
بعد از وفات آیت الله بروجردی، مردم دیندار هم پشتیبانی خودشان را اعلام کردند از اطلاعیه ی امام و علما و بالاخره این اطلاعیه ها آنقدر ادامه پیدا کرد تا این که رژیم عقب نشینی کرد و آن مصوبه را لغو کرد و من یادم است مصوبه را ابتدا یک جوری عقب نشینی کرد که معنایش لغو مصوبه نبود، به نحوی بود، که دیگر آقایان راضی به آن مقدار عقب نشینی بودند، ولی امام می فرمودند نخیر باید اعلام بدون ابهام و بدون هیچ نقص بکند که این مصوبه سر تا سر لغو خواهد شد که حتی روی این پافشاری امام دیگران راضی نبودند که اینقدر پافشاری بشود، ولی من دقیقا یادم هست که امام پافشاری امام سبب شد که همانگونه که امام می خواست آنها عقب نشینی کردند و مصوبه را کلا لغو کردند.(41)
در این باره حجة الاسلام توسلی نیز در خاطرات خود با ذکر این که امام پس از آیت الله بروجردی هیچ گونه تلاشی برای طرح مرجعیت خود نکرده بود و از این که لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را زمینه ساز طرح های گسترده دین زدایی رژیم می دانست احساس خطر کرد و وارد میدان مبارزه شد.
انجمن های ایالتی و ولایتی بعد از وفات مرحوم آیت الله العظمی بروجردی شروع شد. حضرت امام بعد از فوت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی اصلا کنار بودند و هیچ درصدد این که بیایند به عنوان مرجعی باشند و رفت و آمدی داشته باشند. هیچ کس هم فکر نمی کرد گرچه خواص از حوزه ی علمیه ی قم نظرش روی امام بود به عنوان مرجعیت، اما خود امام هیچ قدمی بر نداشت و حاضر هم نبود که به عنوان مرجعیت قدمی بر دارد. دستگاه های دولتی هم فکر نمی کردند که مثلا چنین شخصیتی بخواهد در مقابل دستگاه حکومت جبار سلطنت یک روزی قیام بکند. برای این که بر حسب ظاهر زمینه ی این مسائل نبود، تا آنجایی که زمزمه همین انجمن های ایالتی و ولایتی شروع شد. من یادم هست که حضرت امام ابتدا شروع کردند به (نوشتن) نامه هایی به اطراف شهرستان ها، به روحانیون سرشناس هر شهری و تمام نامه ها آن وقت به خط مبارک خودشان بود و خودشان می نوشتند. و من می دیدم شبی هفت هشت نامه گاهی امام می آوردند و می دادند به افرادی که این نامه ها را به پست بیندازند از همان اول وقتی متوجه شدند که یک نقشه هایی در مملکت هست و زمزمه ی همین انجمن های ایالتی و ولایتی که در سال 41 بود و حدود ظاهرا اواخر مهر و این ها بود که این خبر رسید...
تصویب نامه ای در هیئت دولت آن روز، رئیس دولت هم علم بود، گذراندند. مسئله ی انجمن های ایالتی و ولایتی یکی مسئله ی حذف (سوگند به) قرآن مجید بود، و یکی مسئله ی آزادی نسوان در انتخابات بود و یکی مسئله ی قید اسلام بود. البته مسئله ی بانوان آنقدر مهم نبود، اما چون هم این موضوع را آن ها در آن لایحه تصویب کرده بودند مسئله ی مهم برای امام و روحانیون مسئله ی همین قید اسلام و مسئله قرآن بود که می خواستند قرآن را از رسمیت بیندازند. در همان موقعی که روز نامه ها به قم آمد، از همان اول امام دعوت کرد و جلسه ای تشکیل دادند با سران حوزه ی علمیه ی قم و خطر را گوشزد کردند و از همان ابتدای اول هم من آن جور که یادم هست امام تلگرافی به شاه زد و از شاه خواسته شد که باید این مسئله حل بشود. البته هم شاه جواب نداد به خود دولت هم که به اصطلاح متصدی امرش علم بود و آن روز او هم اعتنایی نکرد، در ابتدا شاه جواب نداد. مدتی طول کشید بعد یک جوابی داد که جوابش سه تا نکته داشت:
یکی این که ما خودمان مروج مثلا احکام اسلام هستیم و خواسته شما را هم به دولت ارجاع دادم و موفقیت شما را هم در ارشاد عوام و توده ی مردم از خدا خواهانم... امام در جواب تلگراف شاه دو تا جواب دادند؛ یکی جواب اولی و بعدی جواب دومی بود... لحن امام از همان اول با لحن سایر مراجع و جواب تلگراف خیلی فرق داشت و لذا از همان اول به مردم یک شهامتی داد. یعنی مردم را حسابی تشجیع کرد؛ آن رعبی را که در دل ها بود که مگر می شود کسی با شاه این طور صحبت کند کسی به شاه اینجور تلگراف بزند... تلگراف در آن روز به شاه
آن روز هم یه جوری خفقان درست کردند که نه چاپ خانه ها جرئت داشت که نامه ی علما را (به خصوص نامه ی امام را) چاپ بکند. امام هم با همین وسیله طلاب جوان که اطراف ایشان بودند، این ها به هر وسیله بود نامه های امام را چاپ می کردند و به شهرستان ها و به علما می رساندند. در مملکت در این مدت کوتاه موجی ایجاد شد که بالاخره مجبور شد یک جوابی اسد الله علم داد. بعضی از علما قانع شدند و دستور دادند که در قم جشن بگیرند. من یادم هست امام یک چیزی نوشتند دادند به دست آقای خلخالی (تا به یکی از آقایان بدهد) من با ایشان آمدم منزل آن آقا. آقای خلخالی این نامه را اینجوری کرد، گفت: ببینید آقا می خواهیم منتشر کنیم دستور بدهید که چراغانی را بر طرف کنند. ایشان بر سرش زد و همانجا دستور داد که چراغانی را بر طرف شود؛ و لذا امام به آن قانع نشد. کم کم یک عده ای در ذهنشان بود که همین کافی است و کفایت می کند. متن نامه یادم نیست اما تعبیر این بود که خلاصه به این چیزها گوش نکنید. ما قانع نشدیم و مضمون این بود که کلاه دارد سر شما می رود. برای خاطر این که علم خودش برداشته تلگراف زد و این پس فردا که رفت آن تصویبنامه در حال به قوت خودش باقی است و لذا این نکته را که متوجه شدند روحانیون و علما به خصوص حضرت امام زیر بار نرفت تا بالاخره در جواب تلگراف دومی که اسد الله علم داد آن هم البته به اولش با تهران که آن جا برنامه ای شروع شد. بنا شد که در مسجد جامع سید عزیز الله جمع بشوند. مردم احساس خطر کردند و دیدند که جمعیت تهران بازار و مردم و حسابی متدین ها به جوش و خروشند. فردا اگر در مسجد حاج سید عزیز الله جمعیت بشود آن هم مرحوم حاج سید احمد خوانساری، آیت الله العظمی خوانساری و دیگر علمای سر شناس تهران بودند. همان شبانه در خود هیئت وزیران گفتند تصویب نامه قابل اجرا نیست. تصویب کردند که اجرا نشوند که امام این را قبول کرد... دیگر موج آرام گرفت.(42)
حجة الاسلام موسوی خوئینی ها نیز با ذکر این مسئله که در میان خواص روحانیت، امام جایگاه یک مرجع داشت، خاطرات خود را از شخصیت متفاوت امام با سایر مراجع و مبارزه با لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی چنین بازگو می کند:
... آن ها (سایر مراجع) در بین توده های مردم بیشتر مقلد پیدا کردند تا امام. امام بیشتر بین خواص و طلاب و روحانیون و مدرسینی که عمدتا شاگرد ایشان بودند، مقلدین ایشان در بین آنها بیشتر بود تا مسئله ی سال 41 که اولین بار بود که مسئله مبارزات روحانیون آن دوره با رژیم شروع می شد، یعنی شاید شش هفت ماه یا بیشتر (از) یکسال تقریبا شاید از فوت مرحوم آیت الله بروجردی می گذشت که اولین مسئله همین بود؛ چیزی به نام انجمن های ایالتی و ولایتی بود که شد و خوب علما و مراجع قم از جمله امام شروع کردند به مخالفت و اعلامیه دادن، شاید در همان اوایل مبارزه بود که من هم اکثر طلاب و روحانیون قم متوجه شدیم که این محوری که می تواند مردم را در این مبارزه به دور خودش جمع کند و همه ی نیروها را بسیج کند این امام بود. این مسئله شاید در همان روزهای اول من این طور در ذهنم هست که اولین تلگرافی که به شاه شد از همان روزهای اول من این طور در ذهنم هست که اولین تلگرافی که به شاه شد از همان متن تلگراف که دو سه تا متن دارد، یکی اش را امام تلگراف کرده بود. بقیه اش را هم سایرین از همان متن تلگراف معلوم بود که چه کسی در مخالفت و انگشت گذاشتن روی نقطه ضعف رژیم مهارت بیشتری دارد... همان جریان های ایالتی و ولایتی (باعث گردید) عمده ی مراجع، علمای قم و سایر حوزه های علمیه و همچنین اکثریت قریب به اتفاق شان وارد معرکه مبارزه با رژیم شدند. بعضی ها کند، بعضی ها قوی، به هر حال به نحوی اعتراض می کردند. در همین ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی (مطلب) این است که چه عنصری از روحانیت آن هم در سطح مراجع، توان ادامه ی مبارزه و رهبری مبارزه را دارند. برای این که صحنه هایی پیش آمد که در آن صحنه ها، رژیم به پیچیدگی های خاصی برخورد کرد و اگر نبود موضع گیری های امام آن رشته ی پیچیده را سایرین - چون به درستی نمی شناختند - ممکن بود که فریب رژیم را بخورند. از جمله در همان مسئله ی انجمن های ایالتی و ولایتی ناگهان اطلاع پیدا کردیم بعدا که از طرف یکی از آقایان قرار شده بود که جشن بگیرند، چراغانی بکنند. خوب اعلامیه ای هم ایشان صادر کرده و زیر چاپ است مبنی بر این که دولت آن چیزهایی را که ما می گفتیم پذیرفت و روحانیت می خواست، اما (امام) وقتی که مطلع می شوند از این ماجرا، فوری دستور می دهند که اولا در بازار هیچ کاری انجام نشود و پیامی در این باره که هرچه زودتر این اعلامیه را بگوید که چاپ خانه چاپ نکند و منتشر نکند. الان دقیقا یادم نیست که خود ایشان هم کسی یا کسانی را فرستادند به چاپ خانه که متوقف کنند یا نه؟(43)
حجه الاسلام فلسفی در خاطراتش با ذکر این مسئله که هدف اصلی دربار و دولت شاه از لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، مسلط کردن بهایی ها بر امور اقتصادی - سیاسی ایران بود و مسئله ی آزادی زنان، حربه ای بیش نبوده است، ناراحتی امام را از حرکت و مواضع محافظه کارانه ی برخی از مراجع در قبال لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی چنین بازگو می کند:
در همان ایامی که مبارزه علیه این تصویب نامه بالا گرفته بود، امام دو نامه برای این جانب مرقوم فرمودند. نامه ی اول (29 جمادی الاول برابر 17 آبان 1341) حاوی تشکر از فعالیت آقایان وعاظ در این قضیه و تاکید بر ادامه ی مبارزه بود. اما سه روز بعد از نامه ی اول، نامه ی بسیار جالب دیگری (دوم جمادی الثانی برابر با 19 آبان 1341) مرقوم فرمودند که دید باز، ذهن روشن و اراده ی مصمم معظم له را در برخورد با حکومت نشان می داد.
قضیه از این قرار که مرحوم آیت الله خوانساری اطلاعیه ای صادر کردند دایر بر این که به مناسبت سوم جمادی الثانی - که روز رحلت حضرت فاطمه زهرا علیه السلام است - مجلس تذکری در مسجد حاج سید عزیز الله منعقد خواهد بود و در این جلسه یک موضوع مهم مذهبی به اطلاع مردم خواهد رسید. در این اطلاعیه هیچ اشاره ای به موضوع تصویب نامه نشده بود. امام در نامه ی خود ضمن این که اصل اقدام آیت الله خوانساری را تایید نموده بودند، لیکن به نحوه ی برگزاری و کیفیت آن اعتراض داشتند و آن را مناسب با موضوع تصویب نامه که اساس دین را در معرض خطر قرار داده بود - نداشتند.(44)
قسمت هایی از نامه ی امام به حجة الاسلام فلسفی که بیانگر عمق نگرانی ایشان از حرکت های محافظه کارانه بود چنین است:
...و البته می دانید دولت از دیانت نمی ترسد تا از بازاری متدین و دعای این ها یا نفرین این ها وحشت کند. دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه می کند. باید یک اجتماع دینی که آقای فلسفی سخنگوی دیانت اسلام صحبت کند و آقای خوانساری از مراجع وقت می خواهد صحبت کند در مسجد سید عزیز الله که حکم یک صندوق خانه را دارد نباشد. من نمی دانم این چه افکاری است؟ باید این امر توسط یک کرور اعلامیه به تهران و حومه ی تهران حتی قزوین، قم و بلاد نزدیک و دور منتشر شود و گفته شود و نوشته شود که چون برای این اجتماع، جایی در تهران نیست، خارج تهران و در بیابان می رویم. در این صورت از دو حال خارج نیست، یا آنکه با سرنیزه جلوگیری می کنند و آن خیلی بعید است. آن وقت تکلیف یکسره می شود و غالب می شویم و سقوط دولت حتمی است و یا نمی کنند، تمام ناراضی ها به شما ملحق می شوند و غوغا می کنند و عظمت مطلب، آن ها را از پا در می آورد و طرفین مطلب به نفع مسلمین است... سرکار می دانید و در این حال که ما قرار گرفتیم قضیه از آشتی و صلح گذشته و پای نابودی احکام اسلام و فتح در کار است و هیهات مناالذله. نترسید، ملاحضه نکنید. آقای خوانساری را نمی گیرند، شما را نمی گیرند. دنیا اقتضا ندارد شما بهتر می دانید.(45)
علم، نخست وزیر، ابتدا در مصاحبه ای در 21 آبان 1341، و سپس با ارسال تلگرامی به عنوان آیات عظام شریعتمداری، گلپایگانی و مرعشی نجفی، قید سوگند به قرآن کریم و رعایت شرایط اسلام را در مورد رأی دهندگان و منتخبین پذیرفت و مسئله ی حق رأی زنان را موکول به تصمیم مجلس شورای ملی کرد. پس از این مسئله، مردم و اکثریت مراجع و عالمان آن را به منزله ی عقب نشینی دولت و پیروزی خود تلقی کردند؛ اما در این میان تنها آیت الله روح الله خمینی بود که در میان مردمی که در منزل و برای عرض تبریک اجتماع کرده بودند، مردم را به ادامه ی مبارزه تا لغو علنی و درج آن در جراید کشور فرا خواند و مصاحبه و تلگراف به آیات عظام را کافی ندانست.
در تهران نیز پس از آگاهی از مواضع جدید آیات عظام و علی الخصوص آیت الله روح الله خمینی، مبارزه ادامه پیدا کرد. علمای تهران قرار بود در یک تجمع در مسجد سید عزیزالله در هشتم آذر، به اعتراض گسترده ای بر ضد دولت دست زنند که در نیمه شب هشتم آذر،نخست وزیر، با ارسال پیامی به آیت الله خوانساری و بهبهانی تصمیم دولت را به لغو لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی اعلام کرد. و حجة الاسلام فلسفی نیز در همان روز این خبر را به مردمی که اعلامیه ی علمای تهران را با تردید می نگریستند، منتقل کرد و به آن ها درباره ی تصمیم دولت مبنی بر لغو لایحه اطمینان داد. اسدالله علم نیز در روز دهم آذر ماه 1341، در مصاحبه ای مطبوعاتی رسما خبر لفو لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی را اعلام کرد.

تشکل ها و لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی

از میان تشکل ها و گروه هایی که همگام با نهضت روحانیان در برابر لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی به مبارزه برخاستند، می توان به جمعیت مؤتلفه ی اسلامی اشاره کرد که بازوی اجرایی نهضت اسلامی به شمار می رفت. جمعیت موتلفه اسلامی، در این غائله، با مراجعه به علما و مراجع، خواستار رهنمودهای لازم برای اقدام بود؛ چنان که حاج مهدی عراقی در خاطرات خود آورده است:
تا این که در جریان اعلامیه راجع به انجمن های ایالتی و ولایتی، خوب اعلامیه ای که ایشان (حاج آقا روح الله) می داد هرکس می خواند یک مقدار اثر می گذاشت روی آن. خوب می گذاشت پهلوی یک دیگر، یک اعلامیه گلپایگانی داده، یک اعلامیه شریعتمداری داده، یک اعلامیه هم فرض کن آقای نجفی داده، یک اعلامیه (آقای) خوانساری داده، یک اعلامیه هم حاج آقا روح الله داده، اصلا متنش، کلماتش، گفتارش این ها همه اش فرق داشت... بچه های بازار به خصوص بازار دروازه تصمیم گرفتند که یک روز چند تا اتوبوس (سوار) بشوند و بروند قم. خانه ی مراجع سری بزنند به این کاری که کرده اند یک جمعه ای بود، تقریبا هفت هشت تا اتوبوس از تهران حرکت کرد و ما هم با یکی دو تا سواری بودیم، رفتیم قم. خوب رفتند خانه ی آقای نجفی یک مقدار آن جا صحبت شد و خانه ی شریعتمداری، خانه ی گلپایگانی و آخرین جایی که رفتیم خانه ی حاج آقا روح الله بود... ما هم یک دسته 15 - 10 نفری بودیم رفتیم خدمت ایشان و سلام کردیم و احوال پرسی. گفت: آقایان مال کجا هستند؟ گفتیم: از بازار تهران. بعد سوال شد از ایشان که حاج آقا وظیفه ی ما چیست در این جریان و چه کار باید بکنیم؟ ایشان فرمود که شما فقط روشن کردن مردم را وظیفه ی دارید، هیچ وظیفه ی دیگر ندارید. که این ها برنامه هایی دارند، فقط مردم را روشن کنید که آماده باشند، آگاه باشند، بگویید که این ها با اسلام شما طرف هستند... وقتی بلند شدیم ایشان تاکید کردند شما هستید که باید به مردم آگاهی بدهید، غیر از آگاهی دادن به مردم وظیفه ی دیگری ندارید.(46)
پس از آن که لغو لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی، شبانه به اطلاع عموم رسانیده شد، همه از این شد، همه از این که دولت، بالاخره حرف خود را پس گرفته است و در واقع یک قدم به عقب نشسته است، خوشحال بودند. مرحوم عراقی در خاطرات خود می دهد:
خوب برای ما یک مقدار خوشحال کننده بود که در هر حال، دولت یک قدم عقب نشسته و مردم به پیروزی نسبی در کارشان رسیده اند. من خودم با یکی از رفقا قرار گذاشتیم که روز شنبه برویم قم و در ضمن تبریک بگوییم و ببینیم که بعد از این حاج آقا حرفی دارد بزند یا نه... ساعت 5/2 - 2 بعد از ظهر بود که ما منزل آقا رسیدیم، در زدیم و رفتیم تو و ایشان از اندرونی تشریف آوردند بیرون، احوال پرسی کردیم و گفتیم: حاج آقا به این مناسبت مزاحم شدیم. گفت: آقا اول کار است. این ها برنامه هایی دارند، این یک محکی بود که انجام دادند. اول این کاری که شاه می خواست بکند با دست دولت انجام داد که یک زور آزمایی کرده باشد که مطابق همین زور خودشان را مجهز بکنند و جلو بیایند، این ها پیروزی نیست، شما جوانان را آماده بکنید، آگاه بکنید، خودتان همیشه آمادگی داشته باشید تا اگر خطری متوجه اسلام شد، از وجود شما جوان ها باید استفاده بکنیم و شما این آگاهی را به مردم بدهید که آماده باشند.(47)
جبهه ی ملی، در برابر نهضت روحانیون و دیگری میان دولت و علما، بیشتر سیاست صبر و انتظار پیشه کرده بود و در مذاکراتی با دولت، امید به نفوذ در دستگاه اجرایی کشور را داشت و از این رو به دنبال رویارویی با برنامه های دولت و دربار شاه نبود.
حزب توده نیز در برنامه ی پیک ایران، با تحلیلی از جریان های مردم گرا و دمکراتیک روحانیون و جریان ضد مردم گرای آن به روحانیت هشدار داد که در مقابل مسائل، از جمله حق رای زنان مقابله نکنند؛ بلکه مبارزات خود را بر ضد استبداد دربار شاه متمرکز کنند(48).
آنچه در این مقطع تاریخی برجسته بود، جدا از رویارویی مراجع تقلید و روحانیان با دربار و دولت شاه، نقش پیشتاز و پی گیرانه ی آیت الله خمینی در مبارزه با شاه و دولت نیز به این مسئله آگاهی یافتند؛ تا آن جا که تلگرام اولیه ی علم تنها به سه تن از آیات عظام مخابره شد. هوشمندی سیاسی و بهره برداری به موقع از احساسات و گرایش های مذهبی مردم و افشای ارتباط برنامه های رژیم با عناصر بهایی و اسرائیل، از ویژگی هایی بود که آیت الله خمینی را از دیگران متمایز می کرد. به خاطر همین ویژگی ها بود که وی به تدریج به عنوان رهبری آگاه و شجاع، در میان روحانیان پذیرفته شد.