انقلاب اسلامی به روایت خاطره

مرکز اسناد انقلاب اسلامی‏

پشگفتار

مطالعه و بررسی تحولات سیاسی چند دهه ی پیش از انقلاب، پیوند نزدیک و تنگاتنگی با تحولات حوزه ی علمیه ی قم و کارکرد فرهنگی و سیاسی نهاد مرجعیت دارد. خوشبختانه بسیاری از شخصیت های و افرادی که در این برهه زمانی قرار داشته اند، خاطرات بسیاری از وقایع این دوران در ذهن خود سپرده اند؛ از این رو ضروری است در قالب تاریخ بسیاری از خاطرات آنها را جمع آوری، تدوین و در جهت تبیین وقایع انقلاب به کار برد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی پس از انتشار تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (از مرجعیت امام خمینی تا تبیعد) اینک انقلاب اسلامی ایران به روایت خاطره (از دوران زعامت آیت الله العظمی بروجردی تا 15 خرداد)را به خوانندگان و علاقه مندان مباحث تاریخ معاصر ایران تقدیم می کند.
بخش اول این اثر، رویدادهای فرهنگی و دینی کشور از شهریور 20 تا وفات آیت الله العظمی بروجردی را در با می گیرد که به طور کلی در این بخش، اندیشه و عمل مذهبی نیروهای دینی به خصوص روحانیت مورد بحث قرار گرفته است؛ از جمله می توان به فعالیت های فدائیان اسلام، کانون های فعال مذهبی (جامعه ی تعلیمات، اتحادیه ی مسلمین حاج سراج انصاری، انجمن تبلیغات اسلامی عطاء الله شهاب پور) آیات ثلاث (صدر، حجت، خوانساری) پس از فوت آیت الله عبدالکریم حائری و در نهایت فعالیت ها و اقدامات مرحوم حضرت آیت الله العظمی بروجردی اشاره نمود(1).
با توجه به خدمات آیت الله العظمی بروجردی در تقویت حوزه ی علمیه قم، در این بخش توجه ویژه ای به کارکرد فرهنگی ایشان شده است؛ زیرا چنان که همه می دانند حوزه ی علمیه ی قم در زمان مرجعیت ایشان حیات مجدد و توانایی علمی گسترده ای کسب کرد و به این ترتیب سنگ بنای پیشرفت های بعدی آن، در این دوره نهاده شد.
این تحقیق نشان می دهد، اقدامات و فعالیت های فرهنگی آیت الله العظمی بروجردی، در بسیاری از جنبه ها، زمینه ساز حرکت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی علما در دو دهه ی آخر حیات محمدرضا پهلوی بوده است. به جرأت می توان گفت همه ی علما و فضلایی که در جریان نهضت اسلامی در شمار سربازان و یاوران امام خمینی قرار داشتند، از محضر درس آیت الله بروجردی کسب فیض کرده، حتی در شمار نزدیکان این مرجع عظیم الشان به حساب می آمدند. در دوره ی زعامت ایشان، حوزه ی علمیه ی قم در مسیر مرمت و اصلاح نا بیسامانی هایی که در نتیجه ی حاکمیت رضاشاه به وجود آمده و حوزه را ضعیف ساخته بود، قرار گرفت.
در این نوشته به برخی از خدمات حضرت آیت الله العظمی بروجردی اشاره شده است، که عبارت اند از: دایر نمودن کلاس های پربار فقهی، اعزام مبلغین به کشورهای مختلف، تاسیس مراکز تبلیغی، ایجاد مدارس دینی و مساجد از جمله مدارس علمیه ی کرمانشاه، تاسیس مسجد اعظم قم، مدرسه ی علمیه ی آیت الله بروجردی، مسجد هامبورگ، همکاری با دانشگاه الازهرا و برقراری روابط صمیمانه با شیخ محمود شلتوت مفتی اعظم الازهرا و...
هر یک از این اقدامات، نتایج و پیامدهای پر بار علمی و فرهنگی به دنبال داشت، مثلا شیخ شلتوت در نتیجه ی تماس فکری با آیت الله بروجردی و آشنایی بیشتر با مذهب تشیع، فتوای مهمی صادر کرد که بر مبنای آن مکتب فقهی شیعه برای نخستین بار در ردیف مکتب های فقهی مشروع و قابل تقلید به حساب آمد.
بخش دوم این اثر، واقعه ی خونین 15 خرداد سال 1342 را مورد مطالعه قرار داده و در آن از خاطرات افرادی که نقش مستقیم در آن داشته اند، استفاده شده است.
قیام 15 خرداد سال 42، در تحولاتی که منجر به سقوط دستگاه سلطنت گردید، نقش اساسی و تعیین کننده داشت؛ از این رو در پژوهش هایی که پیرامون علل شکل گیری انقلاب اسلامی انجام گرفته، این حادثه یا به عنوان اولین حلقه از زنجیره مبارزات ملت مسلمان ایران به رهبری روحانیت به حساب می آید، یا به صورت پدیده ای ترسیم گردیده که روند مبارزات ملت ایران علیه خاندان پهلوی را متحول ساخته و به آن جوهره دینی و مذهبی بخشیده است. وجه مشترک پژوهش هایی که تاکنون در این زمینه منتشر شده، تاکید بر ماهیت جدید آن و تمایز شگفت انگیزش با حرکت های سیاسی پیشین مردم ایران است.
آنچه سبب گردید تا 15 خرداد سر آغاز جدیدی در تاریخ مبارزات سیاسی به حساب آید، نخست ورود همه جانبه نهاد مرجعیت دینی در عرصه ی سیاست و دیگری که پیوند تنگاتنگی با علت نخستین دارد، تأثیر شگرف آموزه های مکتب تشیع در میان مبارزان سیاسی این دوره است.
از حضور روحانیت در صحنه ی سیاسی جامعه ی ایران، به خصوص در تاریخ معاصر، نمونه هایی فراوان می توان بر شمرد، به خصوص جنبش تنباکو، نهضت مشروطیت و نهضت ملی نفت؛ اما آن چه رخداد 15 خرداد را از همه ی موارد فوق متمایز و برتر می سازد، قرار گرفتن رهبری قیام در دست روحانیت، هم زمان با انفعال سیاسی گروه ها و احزابی است که تا آن تاریخ، رهبری حرکت های سیاسی را بر عهده داشتند. اگر تا این تاریخ، احزاب و گروه های ملی و حتی ضد مذهبی برای به حرکت در آوردن توده های مردم، به حضور روحانیت در عرصه ی سیاسی نیاز مبرم داشتند و علیرغم میل خود، تنها برای داغ کردن تنور مبارزه، آن ها را دعوت به قیام می کردند به دنبال این رویداد، روحانیت و نیروهای مذهبی و گروه های دارای تمایلات مذهبی، هویت مستقل و جدیدی یافتند و جداگانه، جبهه ی جدید و گسترده ای علیه رژیم پهلوی گشودند. معمار و بانی این گرایش جدید، حضرت امام خمینی (ره) بود که با تهور و درایت خود فصل نوینی در حیات دینی و ملی مردم ایران گشود.
با سیاسی شدن حوزه های علمیه و رویاروی علما و رژیم پهلوی، مساجد که در زندگی اصناف شهری و روستایی و به طور کلی توده های مردم، نقش زیادی داشتند، کارکرد سیاسی یافتند. اسناد به جا مانده از ساواک و شهربانی، از نظارت شدید این دستگاه ها بر مساجد معروف هر شهر و به خصوص تهران حکایت می کند، که در این زمینه می توان به مساجد هدایت، جلیلی، سید عزیزالله ارک، آذربایجان ها و... اشاره نمود. گروه ها و طبقات گوناگون مردم در مساجد و از طریق پیش نمازان، سخن رانان و وعاظ، با مرجعیت پیوند مستقیم و غیر مستقیم برقرار می کردند.
دستگاه های امنیتی رژیم پهلوی که توانسته بودند فعالیت احزاب، گروه های مخالف و حتی میانه رو را متوقف، و بسیاری از اعضای آن ها را دستگیر و اعدام نمایند، در برابر شیوه ی مبارزاتی جدیدی که پس از 15 خرداد به وجود آمده بود دچار سر گشتگی گردیدند، زیرا نه توان تعطیلی همه ی مساجد و نه قدرت ممانعت از ورود مردم به آن ها را داشتند.
در نیمه ی دوم سال 1357، ویژگی فوق به وضوح در کارکرد مساجد دیده شد، به گونه ای که به مقر و مرکز مخالفت ها علیه رژیم پهلوی تبدیل گردید. همه به یاد دارند چگونه راه پیمایی مناطق و محله ها، سخنرانی ها و بسیاری دیگر از حرکت های سیاسی از مسجد شروع و به آن ختم می گردید.
امیدواریم با انتشار چنین آثاری این ویژگی جنبش اسلامی را به نسل جدید معرفی کرده، بیش از پیش به نقش و اهمیت آموزه ها و نهادهای دینی در موفقیت های ملت ایران وقوف کامل بیابیم.
گروه تدوین خاطرات و تاریخ شفاهی

بخش اول : از شهریور 1320 تا وفات آیت الله العظمی بروجردی

اندیشه و عمل مذهبی پس از شهریور 1320

قبل از بررسی رویدادهای دوران زعامت و مرجعیت آیت الله العظمی بروجردی، نگاهی عام به فضای اندیشه و عمل فعالان، جریان ها و کانون های مذهبی ضروری می نماید.
پس از تبعید رضاشاه و سقوط حکومت خودکامه ی وی، فضای جدیدی برای فعالان سیاسی به وجود آمد. در کنار تحرک فعالان سیاسی چپ گرا و مارکسیست، رهبران مذهبی نیز به تکاپوهای سیاسی - مذهبی افتاداند. در آن زمان یکی از ضرورت های برنامه ی عملی و فکری رهبران و فعالان مذهبی، حرکتی فرهنگی برای پاسخ گفتن به تبلیغات حزب توده و دیگر احزاب غیر مذهبی و مقابله با گسترش اندیشه های احمد کسروی و جریان فکری او و نیز واکنش در برابر بقایا و میراث ضد مذهبی به جا مانده از برنامه های شبه مدرنیستی حاکمیت پهلوی اول بود. آنان به دنبال جبران کمبودهایی بودند که در نتیجه ی حاکمیت بیست ساله ی رضاشاهی و وجود خفقان سیاسی به وجود آمده بود. آنان بیش از این اجازه ی نشر اندیشه و احکام دین را نداشتند.
در این راستا، رهبران و مجتهدان حوزه، پاسداران دیرینه سال مذهب و دیانت، در فضای جدید به تکاپوهای فکری دست زدند. آیت الله حاج آقا حسین قمی به محض ورود به ایران و پس از سال ها تبعید، درخواست های ذیل را مطرح کرد:
((1 - دولت، زنان ایران را در انتخاب حجاب آزاد بگذارد.
2 - مدارس مختلط را که به دستور رضاشاه در سراسر کشور دایر بود، ببندند و نماز در مدارس برگزار شود.
3 - دروس دینی جزو برنامه ی دبستان ها و دبیرستان ها بشود.
4 - مردم را از فشار اقتصادی و کمبود مواد غذایی و خوار و بار نجات دهد به طوری که در زحمت نباشند.))(2)
شاه جوان نیز در فضای جدید ضد دیکتاتوری، چاره ای جز تسامح با رهبران دینی و توجه کردن به خواست های آنان نداشت. پیشنهادهای آیت الله حاج آقا حسین قمی مورد تایید و تاکید آیت الله العظمی بروجردی نیز بود. به گونه ای که این چهره ی بر جسته ی دینی طی نامه ای برای اجرا و اعمال این پیشنهادها تلاش کرد.
در این میان، آیت الله حاج آقا روح الله خمینی که از نزدیک شاهد جفای رژیم رضاشاهی بر حوزه های دیانت و روحانیت بود و اکنون در فضای جدید، شاهد ترویج و تبلیغ اندیشه های ضد مذهبیانی چون کسروی بود، با اتکا بر دانش گسترده ی فلسفی و فقهی خود، بر آن شد تا بر بنیاد میراث مکتوب و اندیشه ی عالمان شیعی، در صحنه ی مبارزات فکری گام بردارد. ثمره ی این تلاش تدوین و انتشار کتاب ((کشف الاسرار)) در پاسخ به نوشته های حکمی زاده نویسنده ی ((اسرار هزار ساله)) و همفکر احمد کسروی بود. آیت الله حاج آقا روح الله خمینی که از فضلای برجسته ی آن زمان حوزه ی علمیه قم بود، با راه انداختن دروس ((معقول)) و تدریس مباحث فلسفی ، بر آن بود تا زیر بنای محکم استدلالی برای اعتقادات طلاب جوان حوزوی و دیگر دین داران فراهم آورد.
گروه فدائیان اسلام نیز در همین فضا تشکیل شد. آنان نیز دغدغه ی مبارزه با اندیشه های ضد مذهبی به ویژه افکار کسر وی را داشتند. رهبر جوان این گروه نواب صفوی خود آموزش دیده ی حوزه ی علمیه بود و شوری توصیف ناپذیر برای اجرای احکام دینی داشت. برخی از مجتهدان بر جسته چون آیت الله سید محمود طالقانی، مشوق اصلی او بودند، به گونه ای که بنا بر روایتی نواب صفوی اجازه ی اجتهاد خود را از آیت الله طالقانی دریافت کرده است.
حاج مهدی عراقی در خاطرات خود با عنوان ((ناگفته ها)) که پس از شهادتش منتشر شد، آغاز مبارزه ی نواب صفوی علیه اندیشه های احمد کسروی را این چنین بیان می دارد:
در تهران هم محافل مذهبی فقط به صرف این که در منابر علیه کسروی صحبت می کردند، یا حکم تفکیر فلان و این حرفها بود، کسی نرفته بود آنجا با او دو به دو یا در یک مجمع عمومی صحبت کند(3).
تا این که سید به تهران می آید،... با چند تا از آقایان تماس می گیرد، صحبت می کند که ما یک دعوتی بکنیم در یک مجمع عمومی همه مردم هم باشند، یا هر تعدادی که می توانند بیایند (باشند) با این جمع صحبت کنیم، که از یک طریق دمکراسی عمل کرده باشیم. و چون یک آدم کم سنی بود، یعنی 22 یا 21 سال سن بیشتر نداشت، کسی به صحبت های او چندان توجهی نمی کند تا این که به منزل آقای طالقانی می آید (او) با آقای طالقانی یک مقداری صحبت می کند و قرار می گذارد که من می خواهم بروم توی کلوپ کسروی، آن جا با او صحبت کنم و همین کار را هم می کند.(4)
بنا به گزارش حاج مهدی عراقی، نواب صفوی پس از بحث و گفتگو با کسروی وقتی مشاهده می کند که استدلال برای او فایده ای ندارد، به اسلحه متوسل می شود و در بیست و سوم اردیبهشت 1324، او را هدف گلوله قرار می دهد، اما موفق به کشتنش نمی شوند. پس از این حادثه، در تاریخ دیگری، یاران او در محوطه ی دادگستری کسروی را که افتخارش سوزاندن کتاب های مذهبی و دیوان حافظ و شاعران ایرانی بود، به قتل می رسانند. این نخستین حرکت گروه فداییان اسلام بود که باز تاب گسترده ای داشت.
فداییان اسلام همچنین در جلوگیری از استقبال از جنازه ی رضاشاه موثر بودند و در حرکت های بعدی، چون ترور رزم آرا و جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت، نقش داشتند. این گروه کوچک مذهبی پس از کودتای 28 مرداد، جهت مبارزه با رژیم کودتا در صدد ائتلاف با گروه های ملی - مذهبی بر آمدند. در فضای اختناق و خفقان گسترده ی پس از کودتا، تنها منزل کوچک آیت الله طالقانی بود که مأمن و پناهگاه این گروه مبارز بود.
پس از دوران خفقان نخست وزیری زاهدی، حسین علاء روی کار آمد. برنامه ای این دولت پیوستن به پیمان بغداد بود. فداییان اسلام بر آن شدند تا با ترور و به قتل رساندن حسین علاء، مانع از ورود دولت ایران به این پیمان منطقه ای - امپریالیستی شوند. آن ها در برنامه ی خود طرح ترور حسین علاء را تهیه می کنند. و ذوالقدر به عنوان عامل این عمل انتخاب می شود. زمانی که حسین علاء قصد داشت در مراسم ختم مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی شرکت کند، مورد هدف حمله فداییان اسلام در این باره چنین می گوید:
من، نواب صفوی، سید محمد واحدی و خلیل طهماسبی در خانه ی سید غلامحسین شیرازی بودیم. خبر نداشتیم که علاء مجروح شده، منتظر خبر بودیم، چون در ساعت حدود سه یا سه و نیم کار زدن علاء انجام گرفته بود. روزنامه ها منتشر شده بود. صاحبخانه ساعت 8 بعد از ظهر به خانه آمد، در حالی آمد خانه که از همه جریانات با خبر بود و از پچ پچ های ما یک چیزی را احسساس کرده بود. آمد گفت: کار شما بود؟ گفتیم: بله کار مظفر بود. رفت پیش خانمش و آمد گفت: خانه من را ترک کنید.(5)
در این میان نواب احساس کرد که تنها خانه ای که می تواند در لحظه های پر خطر مأمن و پذیرای آن ها باشد، منزل آیت الله سید محمود طالقانی است.
نواب به عبد خدایی ماموریت داد که این مسئله را به اطلاع ایشان برساند. آیت الله طالقانی که خود تحت مراقبت و نظر رژیم بود، با روی باز آنان را پذیرا شد:
...مرحوم نواب گفت: این جا ما نمی توانستیم فعالیت کنیم نه تلفنی است و ارتباطات نمی شود برقرار شود. باید از این جا برویم. من استخاره کردم برویم منزل آقای طالقانی، خیلی خوب بود. منزل مرحوم آسید محمود طالقانی توی خیابان امیریه ایستگاه قلعه وزیر بود. ایشان به من گفت: می روی منزل و به (ایشان) می گویی که من شب می آیم آن جا لله من شاید یک و نیم بعد از ظهر بود که سوار تاکسی شدم و از دروازه شمران رفتم امیریه، قلعه وزیر. تهران هم کوچک بود و تاکسی ها هم (هر) یک نفر یک تومان می گرفتند. پهلوی (راننده ی) تاکسی نشستم. اشتباه من هم همین بود که من چون چهره ام شناخته شده بود و عکس هایم زیاد بود زود شناخته می شدم. از (راننده) تاکسی پرسیدم: در تهران چه خبر؟ گفت: مگر نشنیدی رادیو دیشب گفت ما خبرها را شنیده بودیم دیگر، حسین علا توسط این فداییان اسلام زده شده به نتیجه رسیده و ضارب آن دستگیر شده، حالا فرماندار نظامی در به در دارد دنبال فداییان اسلام می گردد. دنبال نواب صفوی می گردد. می خواهند همه شان را بگیرند. اگر بگیرند اعدام می کنند...
رفتم درب خانه مرحوم آسید محمود طالقانی. ایشان آمد پشت درب خانه. سلام و علیک کرد و گفت: این کار به نتیجه رسید؟ گفتم: نرسید و خدا نخواست نشد. گفت: حالا چه می کنید؟ گفتم: هیچی، امشب می خواهیم بیاییم منزل شما. جمله اش عینا همین بود که ایشان فرمود، که من در مظان هستم، چطور می خواهید بیاید منزل ما؟ من فوری گفتم که آقا (نواب) گفتند. آقای طالقانی گفتند: تشریف بیاورید.(6)
آنان پس از مدتی با خروج از منزل آیت الله طالقانی مورد تعقیب قرار گرفته، سرانجام نواب صفوی و سایر یارانش، برخی از شخصیت ها برای جلوگیری از اعدام آن ها نزد آیت الله بروجردی رفتند. یکی از این شخصیت ها آیت الله روح الله خمینی بود که می خواست از نفوذ آیت الله بروجردی برای جلوگیری از شهادت نواب صفوی و یاران او استفاده کند. هر چند علیرغم همه ی این تلاش ها، نواب صفوی اعدام شد، ولی فعالیت ها و اقدامات او و همفکرانش، در میان طلاب جوان از جذابیت فراوانی برخوردار گردید تا جایی که در سیاسی کردن آنان موثر واقع شد. حجه الاسلام مهدی کروبی از همین دسته از طلاب جوانی بود که تحت تاثیر مبارزات نواب صفوی و یارانش او قرار گرفت. او خود شنیدن خبر شهادت نواب صفوی و یارانش را در سال های آغازین طلبگی اش اینطور بازگو می کند:
سال اول یا دوم طلبگی من بود که تازه به قم آمده بودم که مرحوم نواب صفوی را بازداشت کرده بودند و بعد هم بالاخره منجر به شهادتش شد و آن موقع جو قم هم، اصلا جو مبارزه و انقلاب نبود، بلکه جو معکوسش بود و می توان گفت افراد مبارز و انقلابی منزوی بودند. من بچه بودم البته خیلی به خودم همین طور می پیچیدم و با آن زندگی بسیار بسیار ناچیز طلبگی آن موقع هم یادم هست روزنامه ها هم دو ریال یا دو ریال و ده شاهی بود. می رفتم مثلا همان روزنامه که درباره ی محاکمه مرحوم نواب بود، به هر وسیله ای که بود دو ریال، دو ریال و ده شاهی می دادم و روزنامه ی کیهان یا اطلاعات را می گرفتم و می خواندم. اصلا مترصد بودم. اول شب ها می ایستادم در حدود فیضیه و میدان آستانه که روزنامه از تهران برسد. و من روزنامه را بخرم و ببرم. لذا وقتی مرحوم نواب هم به شهادت رسید، اصلا با وضع عجیبی من آمدم به تهران (در) مسگر آباد که اصلا یک وضع خاصی داشتم و فراموش نمی کنم که گاهی شب ها یک حالتی داشتم که اصلا تا صبح خوابم نمی برد. از این که در اثر تبلیغات و گفتار پدرم عشق و علاقه ای به این ها می ورزیدم که الان هم همین طور است و استمرار دارد.(7)
در این دوران کانون های فعال مذهبی نیز برای مبارزه با تبلیغات حزب توده و اندیشه های کسروی شکل گرفت. جامعه ی تعلیمات اسلامی حاج شیخ عباسعلی اسلامی یکی از آن کانون های مذهبی بود. تلاش آنان برای آموزش نوجوانان بود. علاوه بر این، تاسیس مدارس مذهبی بود. تلاش آنان برای آموزش نوجوانان بود. علاوه بر این، تاسیس مدارس مذهبی نیز از جمله کارهای این کانون بود. مهندس بازرگان درباره ی فعالیت جامعه ی تعلیمات اسلامی چنین می گوید:
...افراد مخصوصا انجمن و اجتماعات اسلامی - ملی، به سائقه ی ایمان و علاقه به ملت و مملکت و به جبران چندین سال میدانی که رضا شاه به مدعیان (علیه) دین و بهایی ها و دیگران داده بود، یک نهضت همه جانبه ای از جمله در زمینه ی تعلیمات راه انداختند. یکی از پیشروان موفق، شیخ عباسعلی اسلامی و تشکیل جامعه ی تعلیمات اسلامی بود. آقای اسلامی با دست خالی، با سلاح منبر و موعظه و با صحبتت و همکاری مردم محلات و شهرستان ها در ظرف کمتر از پنج سال مجموعه ی فدراتیو متشکل از صدها مدرسه و کلاس با حداقل هزینه و تشکیلات و با حداکثر معنی و نتیجه، در این راه انداخت. هیئت مدیره ی مرکزی درست کرده بود که عضو مهم آن آقای گلشن و چند نفر دیگر از فرهنگ های متدین و بازاریان بودند. ابتدا مرحوم پدرم را و بعد از فوت او، مرا با اصرار به آن جا برده بود. مدرسه ی تقریبا حسابی آن ها دبیرستان جعفری به مدیریت آقای امیر خیزی در خیابان شاهپور بود و سایر مدارس که هر هفته یا هر ماه مثل قارچ در گوشه ای سبز می شدند و تابلو می زدند، چیزی ما بین مکتب و مدرسه بودند. یک وقت مرحوم دکتر عبدالحمید زنگنه رئیس دانشگاه حقوق و وزیر فرهنگ دولت قوام السلطنه در شورای دانشگاه تعریف می کرد که برای سرکشی به کرمانشاه رفته بودم. رئیس فرهنگ در جلسه ی آشنایی و سخن رانی گزارش مسایل و مشکلات آن جا و تقاضاهای خودشان را در این جمله خلاصه کرده بود که به ما ساختمان بدهید، ساختمان، ساختمان. من در جواب گفتم: نگاه کنید، ببینید جامعه ی تعلیمات اسلامی با یک صدم و بلکه با یک هزارم بودجه و تشکیلات شما موفق شده است (که) حداکثر قبول شدگان و بهترین معدل ها را در امتحانات متوسطه ی امسال بیاورید. من به شما می گویم که یک چیز احتیاج دارید و آن ایمان و ایمان و...(8)
اتحادیه ی مسلمین حاج سراج انصاری نیز از دیگر کانون های فعال مذهبی بود. در این باره حجه الاسلام گلسرخی چنین می گوید: حاج سراج انصاری اهل آذربایجان و مردم بسیار روشن و هوشیاری بود. وی در این اواخر، در قم اتحادیه ی مسلمین را تشکیل داده بود. کتاب هایی منتشر می کرد و برای اتحادیه ی مسلمین هم عضو می گرفت.(9).
اتحادیه ی مسلمین در مسایل مربوط به فلسطین نیز فعال بود. حاج مهدی عراقی در خاطرات خود در این باره چنین می گوید:
مسئله ی فلسطین پیش آمد. تظاهراتی به رهبری کاشانی و کارگردانی مرحوم نواب در ایران به وجود آمد و یکی دو تا میتینگ هم در مسجد سلطانی و مسجد شاه (تشکیل) دادند و از دولت خواستند که این ها حرکت بکنند به طرف فلسطین و چند جا محل های اسم نویسی به وجود آوردند؛ از جمله ی آن ها اتحادیه ی مسلمین در خیابان خیام که در منزل خود کاشانی بود. (اتحادیه ی مسلمین از آن) حاج سراج انصاری بود و حاج آقا رضا فقیه زاده در آن جا دستی داشت.(10)
انجمن تبلیغات اسلامی عطاء الله شهاب پور نیز یکی از کانون های فعال مذهبی بود. در این باره در خاطرات حجه الا سلام گلسرخی چنین می خوانیم:
ظاهرا انجمن تبلیغات اسلامی از سال 21 در ایران شروع شد و بنیانگذارش عطاء الله شهاب پور بود. وی انجمن اسلامی تبلیغات را تشکیل داد و قبل از آن که مجله ی مکتب تشیع و مکتب اسلام منتشر شود، مجله ی نور دانش را پی نهاد که انصافا مجله ی پر محتوایی بود و... کتاب هایی هم به نام مجموعه ی انشارات انجمن تبلیغات اسلامی منتشر نمود که واقعا کتاب های ارزنده ای است.
درباره ی نماز، روزه و دیگر مباحث اسلامی نوشته هایی دارد. این کتاب ها جزوه جزوه بود که بعدها آقای شهاب پور آنها را به صورت مجموعه منتشر کرد... آقای شهاب پور برای اعضای انجمن اصطلاحی به نام کارمندی راه انداخته بود. از این رو اعضای انجمن دارای شماره ی کارمندی بودند و این شماره به پانزده هزار نفر هم رسیده بود(11).
حجة الاسلام مروارید درباره ی اهمیت کار شهاب پور چنین می گوید:
... در زمانی که هیچکس کاری انجام نمی داد، او مرد میدان بود و فعالیتش تنها در مجله خلاصه نمی شد (بلکه) دعوت می کرد و جلسات سخن رانی به راه می انداخت. اصلا همین آقای فخر الدین حجازی سخن ران آن جاها بود.(12)
از دیگر کانون های فعال و جوشان اندیشه ی دینی، کانون نشر حقایق اسلامی مشهد بود که رهبری و هدایت آن را محمد تقی شریعتی به عهده داشت. وی در خاطرات خود ایام غربت تبلیغ دین را چنین به یاد می آورد:
... و بعد هم می آمدند (توده ای ها) در مجلس ما و در وسط صحبت من یکی از آنان کنار داد می کشید و اعتراضی می کرد و من همین که می خواستم جوابش را بدهم کس دیگری از آن کنار داد می کشید و نفر دیگری از طرف دیگر و من صبر می کردم که این ها حرف ها یشان که تمام می شد. گفتم آقایان یکی یکی با من صحبت کنید. این جور که شما شلوغ می کنید، من نمی دانم جواب کدام یک را بدهم. بعد از سخن رانی هم می آمدند دور من حلقه می زدند و شروع می کردند به اشکال تراشی و اعتراض کردن؛ خیلی رنج می بردم. البته این ها قصد ترور من را نیز داشتند و هر روز یک نامه ای می انداختند و باعث وحشت خانواده ام می شدند و می گفتند: می کشیم. می زنیم. چنین می کنیم و چنان می کنیم.(13)
فعالان مذهبی تلاشی گسترده برای جذب جوانان و دانشجویان کردند. با این هدف به کمک دانشجویان مسلمان تشکیلات انجمن های اسلامی دانشجویان را از همان سال های 1321 تاسیس کردند. روحانیان آزاد اندیش و مجتهدان برجسته ای چون آیت الله طالقانی و شهید آیت الله مرتضی مطهری از سخن رانان و آموزگاران این کانون های مذهبی بودند.
اکنون که گزارشی به ایجاز از چگونگی عمل و اندیشه فعالان مذهبی در دو دهه ی 20 تا40 ذکر شد، به این (موضوع) خواهیم پرداخت که چگونه زعیم عالیقدر جهان تشیع، آیت الله بروجردی، در قم رحل اقامت افکند؟ منش سیاسی - مذهبی او چه بود و حوزه ی علمیه ی قم در این دوران از درون آبستن چه حوادثی بود؟