فهرست کتاب


تفسیر سوره حمد

امام خمینی (ره)

تفسیر إیّاک نعبد و إیّاک نستعین

آیا توبه ندارد که در مقابل حق می گویی قبل از ورود در نماز وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّموتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفًا مسلمًا وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ، إِنَّ صَلَاتِی وَ نُسُکِی و مَحْیَایَ وَ مَمَاتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعلَمِین. آیا وجهه قلب شما به فاطر سماوات و ارض است؟ آیا شما مسلِمید و از شرک خالصید؟ آیا نماز و عبادت و محیا و ممات شما برای خداست؟ آیا خجالت ندارد در نماز می گویی الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعلَمِین؟ آیا شما جمیع محامد را از آن حق می دانید، یا اینکه برای بندگان، بلکه برای دشمنان او محمدت ثابت می کنید؟ آیا دروغ نیست قول تو که می گویی ربّ العالمین، با اینکه ربوبیت را در همین عالم برای غیر ثابت می کنی؟ آیا توبه ندارد؟ خجلت ندارد إیّاک نعبد و إیّاک نستعین؟ آیا تو عبادت خدا می کنی، یا عبادت بطن و فرج خود؟ آیا تو خداخواهی، یا حور العین خواه؟ آیا تو استعانت از خدا فقط می طلبی، یا در کارها چیزی که در نظر نیست خدا [است ]
-
- شرح چهل حدیث؛ ص 74- 75
پسرم! مجاهده کن که دل را به خدا بسپاری و مؤثّری را جز او ندانی، مگر نه عامّه مسلمانان متعبّد، شبانه روزی چندین مرتبه نماز می خوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهی است و شبانه روزی چندین مرتبه إیّاک نعبد و إیّاک نستعین می گویند و عبادت و اعانت را خاص خدا در بیان می کنند، ولی جز مؤمنان به حق و خاصّان خدا، دیگران برای هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کُرنش می کنند و گاهی بالاتر از آنچه برای معبود می کنند، و از هر کس استمداد می نمایند و استعانت می جویند و به هر حشیش برای رسیدن به آمال شیطانی تشبث می نمایند و غفلت از قدرت حق دارند.
بنا بر این احتمال که مورد خطابْ کسانی باشند که ایمان به قلب آنها رسیده باشد، امر به تقوا به اینان با احتمال اول فرقها دارد. این تقوا، تقوای از اعمال ناشایسته نیست، تقوای از توجه به غیر است، تقوای از استمداد و عبودیت غیر حق است، تقوای از راه دادنِ غیر او- جلّ و علا- به قلب است، تقوای از اتکال و اعتماد به غیر خداست. آنچه می بینی همه ما و مثل ما بدان مبتلا است و آنچه باعث خوف من و تو از شایعه ها و دروغ پراکنیها است و خوف از مرگ و رهایی از طبیعت و افکندن خرقه نیز از این قبیل است که باید از آن اتّقا نمود و در این صورت مراد از وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ افعال قلبی است که در ملکوت، صورتی و در فوق آن نیز صورتی دارد و خداوند خبیر است به خطرات قلب همه.
و این نیز به آن معنی نیست که دست از فعالیت بردار و خود را مهمل بارآور و از همه کس و همه چیز کناره گیری کن و عزلت اتخاذ نما که آن بر خلاف سنّت الهی و سیره عملی حضرات انبیای عظام و اولیای کرام است. آنان- علیهم صلوات اللَّه و سلامه- برای مقاصد الهی و انسانی همه کوششهای لازم را می فرمودند، اما نه مثل ما کوردلان که با استقلال، نظر به اسباب داریم بلکه هر چیز را در این مقام که از مقامات معمولی آنان است از او- جلّ و علا- می دانستند و استعانت به هر چیز را استعانت به مبدأ خلقت می دیدند و یک فرقِ بین آنان و دیگران همین است. من و تو و امثال ما با نظر به خلق و استعانت از آنها، از حق تعالی غافل هستیم و آنان استعانت را از او می دانستند به حسب واقع، گرچه در صورت، استعانت به ابزار و اسباب است، و پیشامدها را از او می دانستند گرچه در ظاهر نزد ماها غیر از آن است. و از این جهت پیشامدها، هر چند ناگوار به نظر ما باشد، در ذائقه جان آنان گوارا است.
-
- صحیفه امام؛ ج 18، ص 515- 516

تفسیر اهْدِنَا الصِّرَطَ الْمُسْتَقِیمَ

انسان مسافر است؛ و هر مسافر زاد و راحله می خواهد. زاد و راحله انسان خصال خود انسان است. مرکوب این سفر پر خوف و خطر و این راه تاریک و باریک و صراطِ احَدّ از سیف و ادقّ از شَعر، همت مردانه است. نور این طریق مُظلِم، ایمان و خصال حمیده است. اگر سستی کند و فتور نماید، از این صراط نتواند گذشت؛ به رو در آتش افتد و با خاک مذلت یکسان شده، به پرتگاه هلاکت افتد؛ و کسی که از این صراط نتواند گذشت، از صراط آخرت نیز نتواند گذشت.
-
- شرح چهل حدیث؛ ص 98
اگر در این عالم به راه راست نبوت و طریق مستقیم ولایت قدم زده باشی و از جاده ولایت علی بن ابی طالب- علیه السلام- اعوجاج پیدا نکرده باشی و لغزش پیدا نکنی، خوفی برای تو در گذشتن از صراط نیست؛ زیرا که حقیقت صراط صورت باطن ولایت است؛ چنانچه در احادیث وارد است که امیر المؤمنین صراط است»
و در حدیث دیگر است که «ماییم صراط مستقیم» و در زیارت مبارکه جامعه است که:
أَنتُمُ السَّبیلُ الأَعْظَمُ والصِّراطُ الأقْوَمُ و هر کس در این صراط به استقامت حرکت کند و پای قلبش نلرزد، در آن صراط نیز پایش نمی لغزد و چون برق خاطف از آن بگذرد.
-
- شرح چهل حدیث؛ ص 360
قلوبی که از حق و حقیقت معرض هستند و از فطرت مستقیمه خارجند و به دنیا مقبل و متوجهند، سایه آنها نیز مثل خودشان از استقامت خارج، و منکوس، و رو به طبیعت و دنیا، که اسفل السّافلین است، می باشد؛ و شاید در آن عالم بعضی با روی خود راه روند و پاهای آنها رو به بالا باشد؛ و بعضی با شکمهای خود راه روند؛ و بعضی با دست و پای خود چون حیوانات راه روند، چنانچه در این عالم مشی آنها چنین بوده: أَ فَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَی صِرطٍ مُّستَقِیمٍ. ممکن است این مجازِ در عالم مجازْ در عالمِ حقیقت و ظهور و بروزِ روحانیتْ حقیقت پیدا کند؛ و در احادیث شریفه در ذیل این آیه شریفه، «صراط مستقیم» را به حضرت امیر المؤمنین و حضرات ائمه معصومین- علیهم السلام- تفسیر فرمودند:
عَن الکافی بِإسْنادِهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْماضی- علیه السّلام- قالَ: قُلْتُ:
أَ فَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَی وَجْهِهِ أَهْدَی أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَی صِر طٍ مُّسْتَقِیمٍ؟ قالَ: إنَّ اللَّه ضَرَبَ مَثَلًا، مَنْ حادَ عَنْ وَلایَةِ عَلِیٍّ- علیه السلام- کَمَنْ یَمْشِی عَلی وَجْهِهِ لا یَهْتَدیِ لأمْرِهِ؛ وَ جَعَلَ مَنْ تَبِعَهُ سَوِیّاً عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ. وَ «الصِّراطُ الْمُسْتَقیمُ» أَمیرُ الْمُؤْمِنینَ، علیه السّلام.
فرمود: خدای تعالی در این آیه شریفه مثلی زده است؛ و آن مَثَل کسانی است که اعراض نمودند از ولایت امیر المؤمنین- علیه السلام- که آنها گویی راه می روند به رویهای خود، و به هدایت نرسند؛ و کسانی را که متابعت آن حضرت نمودند، قرار داده به راه مستوی و راست؛ و «صراط مستقیم» امیر المؤمنین- علیه السلام- است.
و در حدیث دیگر است که مقصود از «صراط مستقیم» علی- علیه السلام- و ائمه- علیهم السلام- است.
و از کافی شریف از فضیل منقول است که گفت: «با جناب باقر العلوم- علیه السلام- داخل مسجد الحرام شدم و آن حضرت به من تکیه کرده بود. پس، آن حضرت نظر مبارک افکند به سوی مردم و ما در باب بنی شیبه بودیم، پس فرمود؛ «ای فضیل، این طور در جاهلیت طواف می کردند! نه می شناختند حقی را و نه تدین به دینی داشتند. ای فضیل، نظر کن به آنها، پس همانا به رویها واژگونه در افتادند. خداوند لعنت کند آنها را که خَلقی هستند مسخ شده و منکوس». پس از آن قرائت فرمود آیه شریفه أَ فَمَن یَمْشِی ... [را ]و «صراط مستقیم» را تفسیر به حضرت امیر المؤمنین و اوصیا- علیهم السلام- فرمود».
-
- شرح چهل حدیث؛ 532- 534
حق تعالی به مقام اسم جامع و رب الانسان بر صراط مستقیم است؛ چنانچه فرماید: إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ یعنی مقام وسطیت و جامعیت بدون فضل صفتی بر صفتی و ظهور اسمی دون اسمی؛ و مربوبِ آن ذات مقدس بدین مقام نیز بر صراط مستقیم است، بدون تفاضل مقامی از مقامی و شأنی از شأنی؛ چنانچه در معراج صعودی حقیقی و غایت وصول به مقام قرب، پس از عرض عبودیت و ارجاع هر عبادت و عبودیتی از هر عابدی به ذات مقدس، و قصر اعانت در جمیع مقامات قبض و بسط به آن ذات مقدس بقوله: إیّاکَ نَعْبُدُ وَ إیّاکَ نَسْتَعین، عرض کند:
اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ؛ و این صراط، همان صراطی است که ربّ الانسان الکامل بر آن است، آن بر وجه ظاهریت و ربوبیت، و این بر وجه مظهریت و مربوبیت.
-
- شرح چهل حدیث؛ ص 531
این دنیا دنیایی است که عبور از آن باید بکنیم ما؛ دنیایی نیست که در اینجا ما زیست کنیم. این راه است؛ این صراط است که اگر توانستیم مستقیماً این صراط را طی کنیم، همان طوری که اولیای خدا طی کردند «جُزْنا وَ هِیَ خامِدَة» اگر توانستیم که از این صراط به طور سلامت عبور بکنیم، سعادتمندیم. و اگر خدای نخواسته در اینجا، در این راه، لغزش داشته باشیم در آنجا هم همین لغزش ظهور پیدا می کند، در آنجا هم موجب لغزشها می شود، موجب گرفتاریها می شود.
-
- صحیفه امام؛ ج 3، ص 235
می گویند: وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنسنَ لَفِی خُسْرٍ؛ (عصر» انسان کامل است؛ امام زمان- سلام اللَّه علیه- است. یعنی «عصاره» همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات، یعنی قسم به انسان کامل. إِنَّ الْإِنسنَ لَفِی خُسْرٍ. این «انسان» که اینجا می گویند همین انسان یک سر و دو گوشی است که ماها انسانش می گوییم. خطاب با ماست. سر دو راهی واقع شده ایم، یک راه، راه انسانیت است، که این «صراط مستقیم» است. صراط مستقیم یک سرش به طبیعت است؛ یک طرفش به الوهیت. راه مستقیم از «علق» شروع می شود. منتها بعضی از آنها طبیعی است، و آن جایی که مهم است آن جایی است که ارادی است. یک سرش طبیعت است و یک طرفش مقام الوهیت. و انسان از طبیعت شروع می کند تا اینکه برسد به آن جایی که در وهم من و تو نمی آید. «آنچه در وهم تو ناید آن شوم». اختیار با شماست که این دو راه را اختیار کنید: یا صراط مستقیم انسانیت را، یا انحراف به چپ، یا انحراف به راست. از هر طرف انحراف باشد، از انسانیت دور می شود. هر چه جلو برود دورتر می شود. کسی که از راه مستقیم منحرف شد هر چه پیش برود دورتر می شود از راه اگر از راه مستقیم انسانیت [دور شد ].یعنی آن راهی که انبیا آمدند معرفی کنند آن راه را؛ مأمورند برای اینکه آن راه را معرفی کنند. خدای تبارک و تعالی هم در سوره «حمد» می فرماید که: اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ. صِرطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ آنهایی که تو به آنها نعمت دادی؛ آنها را منعم کردی؛ رحمت را بر آنها وارد کردی؛ هدایت را بر آنها وارد کردی. غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ، «مغضوب علیهم» یک طایفه اند منحرف. «ضالین» هم یک طرفند منحرف؛ از هدایت دورند. و هر چه پیش بروند دورتر می شوند. هر چه درس بخوانید و به اسم «ربّک» نباشد، از صراط مستقیم دورید. و هر چه زیادتر درس بخوانید دورتر می شوید. اگر اعلَمِ مَن فی الأرض بشوید و به اسم ربّک نباشد، ابعَدِ از خدای تبارک و تعالی هستید! از صراط مستقیم بعیدتر می شوید. یا صراط مستقیم است، که یک سرش جسر جهنم، یک طرفش طبیعت است؛ یک طرفش بهشت است. آخر مرتبه بهشت «لقاء اللَّه» است. آن جایی است که غیر انسان، هیچ کس راه ندارد؛ فقط انسان راه دارد. و ما همه الآن در جسر جهنم واقع شدیم. «طبیعت» متن جهنم است. در آن عالم ظهور که می کند طبیعت جهنم است. الآن ما در متن جهنم داریم حرکت می کنیم. اگر این راه را طی کردیم، آن روز که جسر جهنم ظاهر می شود، در این چشمهای مردم در آن عالم ظاهر می شود، آنکه این راه را طی کرده است از آن جسر عبور می کند؛ آنکه این راه را طی نکرده است در جهنم واقع می شود؛ می افتد از راه. کج است دیگر. یک راه مستقیم، که اوصافش هم که گفتند و شنیدید و دقیقتر از موست، راه باریک است و تاریک است، و نور «هدایت» می خواهد. اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ. خداوند هدایت کند ما را.
شما آقایان، که در راه اسلام و علم قدم برمی دارید، و متلبس به لباس اسلام و لباس انبیا شده اید و متلبس به لباس روحانیت شده اید، گمان نکنید که درس خواندن بدون اینکه قرائت به اسم رب باشد برایتان فایده دارد. گاهی ضرر دارد. گاهی علم غرور می آورد. گاهی علم انسان را پرت می کند از «صراط مستقیم». اینهایی که دین ساز بودند، اکثراً اهل علم بودند. اینهایی که دعوت بر خلاف واقع کردند، اکثراً از اهل علم هستند.
چون علم قرائت به اسم رب نبوده است. انحراف داشته است از اول. این راه انحرافی هر چه پیش رفت، بیشتر انحراف حاصل می شود؛ دورتر می شود از انسانیت. چه بسا یک نفر آدم فیلسوفِ اعظم است، به حسب نظر مردم، فقیه اکرم است به حسب نظر مردم، همه چیز می داند، انبار معلومات است، لکن چون قرائت به اسم رب نبوده است، از صراط مستقیم دورتر شده است. و از همه دورتر. هر چه انبار زیادتر وِزرش زیادتر. هر چه انبار بزرگتر وِزر و ظلماتش بیشتر. ظُلُمتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ.
گاهی علم ظلمت است؛ نور نیست. آن علمی که شروع بشود به اسم رب، آن نور هدایت دارد. آن علمی که برای این است که یاد بگیرد، آن خوبش این است که می خواهد یاد بگیرد. و الّا می خواهم مسند بگیرم؛ می خواهم امام جماعت بشوم؛ می خواهم اهل منبر باشم؛ می خواهم مقبول عامه باشم، مقبول مردم باشم. انحراف است. اینها انحرافات است و همه دقیق! صراط مستقیم، به حسب وصفی که شده است، باریکتر از موست. بسیار دقیق است.
چه بسا انسان یک عمر در ریا بوده و خودش نفهمیده. یک عمر هر عملی کرده ریا بوده است، و نفهمیده خودش ریا است. این قدر دقیق است که خود آدم هم نمی فهمد! موازین دارد برایش. آنهایی که اهل عمل هستند موازین تعیین نکردند که ما بفهمیم که چه هستیم و خودمان را تشخیص بدهیم. در علم انبیا که علم انسان سازی است، موازین دارد اینها.
اسلام را به این زودی نمی شود شناخت. اسلام را با دو تا جنگ نمی شود [شناخت ].اسلام جنگ نیست. جنگ به اسلام مربوط نیست.
مکتب اسلام- اینکه حالا به آن گفته می شود «مکتب»- این یک چیزی است که مقدمه برای آن مکتبی است که اسلام دارد. آن مکتب را من و تو نمی شناسیم. چنانکه انسان را ما نمی شناسیم، آنکه می شناسیم همین موجود طبیعی است. این «انسان» نیست. از «عَلَق» می آید یک قدری بالاتر، می آید یک قدری بالاتر، تا می شود حیوان. این حیوانی اش خیلی طولانی است. این مقام «حیوانیت» خیلی طولانی است. و انسان ممکن است تا آخر عمرش در همین حیوانیت متوقف شده باشد. تا قرائت به اسم رب نباشد فایده ندارد. همه چیز باید به اسم رب باشد.
-
- صحیفه امام؛ ج 8، ص 327- 329
ما از خدا هستیم و از آنجا آمدیم و به آنجا برمی گردیم.
إِنَّا للَّهِ؛ ما از خداییم، مال خداییم، ما چیزی نداریم خودمان، هر چه هست از اوست، و به سوی او می رویم. و باید ببینیم چطور از آنجا آمدیم و چطور در اینجا هستیم و چطور به آنجا می رویم. آیا در اینجا که هستیم، در خدمت حق تعالی و خدمت خلقیم، مجاهده می کنیم در راه خدا، به صراط مستقیم ربوبیت مشی می کنیم یا انحراف داریم؟ اگر انحراف داشته باشیم، چه به چپ و چه به راست، چه طرف چپ که تعبیر به مغضوب علیهم شده است و چه طرف راست که تعبیر به ضالّین شده است در مقابل طریق مستقیم و صراط مستقیم اگر از این راه مستقیم رفتیم، از اینجا که حرکت کردیم راه مستقیم باشد، منحرف نباشد، شرقی نباشیم غربی نباشیم، مستقیم باشیم، یمین و شمال نباشد در کار، مستقیم حرکت کنیم از اینجا به لا نهایت، سعادتمندیم و ملتی را سعادتمند کردیم.
و اگر چنانچه خدای نخواسته انحراف به چپ، انحراف به راست، انحراف به یمین، انحراف به یسار باشد، منحرف هستیم. و اگر چنانچه در بین ملت یک مقامی داشته باشیم، ملتی را منحرف می کنیم.
-
- صحیفه امام؛ ج 9، ص 513- 514
صراط مستقیم آن صراطی است که یک طرفش اینجاست و یک طرفش خداست؛ مستقیم که راه صاف است، هر انحرافی از هر طرف، انحرافی است که انسان را از راهش بازمی دارد و می کشدش به طرف ظلمتها.
-
- صحیفه امام؛ ج 12، ص 355
آن راهی را که شما در سوره حمد در نماز می خوانید که: اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ، صِرطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ صراط مستقیم همین صراط اسلام است که صراط انسانیت است، که صراط کمال است، که راه به خداست. سه راه هست: یک راه مستقیم، و یک راه شرقی؛ مَغْضُوب عَلَیْهِمْ و یک راه غربی؛ ضالین. شما به همین راه مستقیم که راه انسانیت، راه عدالت، راه جانبازی برای اسلام و عدالت اسلامی است بروید. این راه مستقیم را اگر بدون انحراف به این طرف یا آن طرف، بدون انحراف به شرق و غرب، بدون انحراف به آن مکتبهای فاسد طی کردید، این راه مستقیم، منتهی به خدا می شود. آن صراطی که بر جهنم کشیده شده است، اگر مستقیم در این عالم حرکت کنید، از آن صراط مستقیماً رد می شوید. جهنم باطن این دنیاست. اگر مستقیم از این راه رفتید و طرف چپ یا طرف راست منحرف نشدید، از صراط آن عالم هم مستقیم عبور می کنید، و به چپ و راست متمایل نمی شوید. که اگر به چپ متمایل بشوید به جهنم است، و اگر به راست متحول بشوید به جهنم است. راه خدا مستقیم است؛ صِرطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ. صراط، راه آنهایی که خداوند به آنها منت گذاشته است و نعمت عطا فرموده است؛ نعمت اسلام، بزرگترین نعمت، نعمت انسانیت، بزرگترین نعمت. شما بر همین راه مستقیم، بر همین راهی که آمدید، و برای اسلام آمدید، و برای پاسداری از اسلام آمدید. و همه ما و همه ملت باید پاسدار باشد و پاسدار از اسلام و قرآن کریم باشد. این راه مستقیم است؛ راه پاسداری از اسلام، راه مجاهده در راه اسلام، در راه خدا، این راه مستقیم است. این همان صراط مستقیمی است که شما در نماز از خدا می خواهید. انحراف پیدا نکنید که انحراف یک طرفش مَغضُوب عَلَیهِم است، و یک طرفش ضالّین، است.
گمراهان؛ آنهایی که خدای تبارک و تعالی، بر آنها غضب کرده، و آنهایی که گمراه هستند، هر دو راهشان به جهنم است.
-
- صحیفه امام؛ ج 12، ص 367- 368
اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ. یک راه مستقیمی هست که این راهی است که انسان را به کمال مطلق می رساند و آن سرگردانی که از برای انسان است از بین می رود و بشر این راه مستقیم را اگر خودش بخواهد طی کند نمی تواند، اطلاع بر آن ندارد؛ خداست که اطلاع دارد بر این راه مستقیم؛ یعنی آن راهی که انسان را از این آشفتگیها و از این حیرتها بیرون می آورد و می فرستش طرف یک راهی که منتهی الیهش خداست.
ما از خدا در نمازهایمان می خواهیم که خدا هدایت کند ما را به راه مستقیم، نه راه کج و نه راه از این طرف کج، راست و چپ؛ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ. اینها راههایشان علی حده است و هر چه جلو بروند دور می شوند از آن مقصد.
-
- صحیفه امام؛ ج 12، ص 506
همه دعوت انبیا این بوده است که مردم را از این سرگردانی ای که دارند- هر که یک طرف می رود و هر که یک مقصدی دارد- این مردم را از اینجا دعوت کنند و راه را نشانشان بدهد که این راه است؛ دیگر آن راهها که می روید رها کنید. راه همین است؛ اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ، إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرطٍ مُّسْتَقِیمٍ. آن طرف، طرف ندارد، دنیاست و ماورای آن. آنچه که مربوط به نفسانیت انسان است، شهوات انسان است، آمال و آرزوهای انسان است، این دنیاست. آن دنیایی که تکذیب شده است این عالم طبیعت [نیست 23 ]این عالم طبیعت نور است. دلبستگیهای به این عالَم انسان را بیچاره می کند. ظلمتها از این دلبستگیهایی است که ما داریم به این دنیا، به این مقام، به این مسند، به این اوهام، به این خرافات. همه انبیا آمدند برای اینکه دست شما را بگیرند از این علایقی که همه اش بر ضد آنی است که طبیعت و فطرت شما اقتضا می کند، شما را دستتان را بگیرند و از این علایق نجاتتان بدهند و واردتان کنند به عالَم نور. اسلام هم در رأس همه ادیان است، برای یک همچو مقصدی. این ادعیه مهیا می کنند این نفوس را برای اینکه این علایقی که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علایق، این گرفتاریهایی که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است، متحیر کرده است نجاتش بدهند و آن راهی که راه انسان است ببرند. راههای دیگر راه انسان نیست صراط مستقیم راه انسانیت است. و این مناجاتها و این ادعیه ای که ائمه ما- علیهم السلام- بعد از اینکه دستشان کوتاه شده بود از اینکه دعوت ظاهری خیلی واضح بکنند مردم را با این ادعیه به آن راهی که باید ببرند، راه می بردند. مقصد انبیا این نبود که بیایند یک جایی را بگیرند و یک- مثلًا- کاری برای خودشان درست بکنند، مقصد این نیست آقا! مقصد پیغمبرها این نبود که دنیا را بگیرند و آبادش کنند؛ مقصد این بود که راه را به این اهل دنیا، به این انسان ظلوم و جهول، بسیار جاهل، راه را نشان بدهند که از این راه بروید. آن راهی که شما را می رساند به خدای تبارک و تعالی این راه است: إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرطٍ مُّسْتَقِیمٍ دنیاست و آن طرفش همه عالَم، دنیاست و آن طرفش ما ورا و ماورای آن طرف نور مطلق. انبیا آمدند ما را به آن نور برسانند؛ اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ ءَامَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمتِ إِلَی النُّورِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمتِ. طاغوت در مقابل انبیا است، در مقابل اللَّه است.
-
- صحیفه امام؛ ج 13، ص 34- 35
هر حرکتی که از انسان صادر بشود، چه حرکتهای قلبی و چه حرکتهای روحی و چه حرکتهای جوارحی، از این دو حد خارج نیست: یا به طرف صراط مستقیم و اللَّه است و یا طاغوتی است؛ منحرف یا به طرف چپ یا به طرف راست. اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ. صراط مستقیم یک سرش اینجاست و یک سرش به آن طرف عالَم؛ به مبدأ نور: صِرطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ، به آمدن تعلیمات انبیا. انعام کرده خدا بر ما که ما را هدایت کند به این راهی که راه اللَّه است و موجب این می شود که تمام عالَم به سعادت برسند و با آرامش و با تربیت صحیح، در این عالَم زندگی کنند و تمام جهاتی که در این عالَم هست برگردانند به همان جهت توحیدی الهی و سایر حرکتها، چه حرکتهای قلبی باشد و چه حرکتهای خیالی باشد و چه حرکتهای جوارحی باشد، بر خلاف این مسیر که باشد همه طاغوتی است. همین دو راه بیشتر نیست: یا طاغوت و یا اللَّه.
-
- صحیفه امام؛ ج 13، ص 173- 174
آنها می خواهند ملت را، ملتها را، اجتماع را، افراد را هدایت کنند، راه ببرند در همه مصالحی که از برای انسان متصور است، از برای جامعه متصور است. همانی که در قرآن صراط مستقیم گفته می شود، اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ ما در نماز می گوییم. ملت را، اجتماع را، اشخاص را راه ببرد به یک صراط مستقیمی که از اینجا شروع می شود و به آخرت ختم می شود. الی اللَّه است.
سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام. و هر ملتی علمای بیدارش در زمانی که آن ملت نبیشان بوده است. اینکه می گویند شما دخالت در سیاست نکنید و بگذارید برای ما، شماها سیاستتان، سیاست صحیحتان هم یک سیاست حیوانی است. آنهایی که فاسدند، سیاستشان سیاست شیطانی است، آنهایی که صحیح راه می برند باز سیاستی است که راجع به مرتبه حیوانیت انسان، راجع به رفاه این عالم، راجع به حیثیاتی که در این عالم هست راه می برند. لکن انبیا، هم این عالم را و هم آن عالم را- و اینجا راه است برای آنجا- اینها هدایت می کنند. مردم را به این راه و آنچه که صلاح ملت است، صلاح جامعه است. اینها آنها را به آن صلاح دعوت می کنند. و صلاح مادی و معنوی از مرتبه اوّل تا آخری که انسان مراتب کمال دارد. سیاستمداران اسلامی، سیاستمداران روحانی، انبیا- علیهم السلام- شغلشان سیاست است. دیانت؛ همان سیاستی است که مردم را از اینجا حرکت می دهد و تمام چیزهایی که به صلاح ملت است و به صلاح مردم است. آنها را از آن راه می برد که صلاح مردم است که همان صراط مستقیم است.
-
- صحیفه امام؛ ج 13، ص 432- 433
این صراط مستقیمی را که انبیا جلو راه بشر گذاشتند و نبی اکرم آخرین انبیا و اشرف همه، آن راه را جلو مردم گذاشتند، و مردم را دعوت به این صراط مستقیم کردند و هدایت کردند به راه انسانیت و خروج از همه انحای کفر و الحاد و خروج از همه ظلمات به نور مطلق، باید شما جوانها همان راه را ادامه دهید تا اینکه پیرو رسول اکرم و در مکتب حضرت صادق پیروانی شایسته باشید.
-
- صحیفه امام؛ ج 14، ص 1- 2
شما در قرآن کریم- در اول سوره قرآن کریم- می خوانید که الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعلَمِین کلمه «ربوبیت» را و مبدأ تربیت را در اول قرآن طرح می کند. و ما را مکلف فرموده اند که در هر شبانه روز چندین مرتبه این را در رکعات نماز بخوانیم و توجه داشته باشیم به اینکه مسأله تربیت و ربوبیت- که درجه اعلای آن مخصوص به خدای تبارک و تعالی است و دنبال آن منعکس می شود در انبیای عظام و به وسیله آنها به سایر انسانها- این در آن پایه از اهمیت بوده است که دنبال «لِلَّه»، «رَبِّ الْعَالَمِین»، مربّی عالمین آمده است. و باز در همین سوره می خوانید که غایت تربیت، حرکت در «صراط مستقیم» است. و منتهی إلیه این صراط مستقیم؛ کمال مطلق است، اللَّه است. دعوت شده است که ما تحت تربیت انبیا برویم و تحت تربیت بزرگان از اولیا واقع بشویم، تا آنها ما را هدایت کنند به راه مستقیم. و هر روز چندین مرتبه از خدای تبارک و تعالی بخواهیم که ما را هدایت کند به صراط مستقیم، نه راه چپ و نه راهِ راست. غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ ما باید توجه به این معنا داشته باشیم که موجودی هستیم که اگر خودرو بار بیاییم؛ بدترین موجودات و منحطترین موجودات هستیم. و چنانچه تحت تربیت واقع بشویم و صراط مستقیم را طی بکنیم، می رسیم به آنجا که نمی توانیم فکرش را بکنیم؛ آن جایی که بحر عظمت است، بحر کبریایی است.
-
- صحیفه امام؛ ج 14، ص 153- 154
تمام انبیا از صدر عالم تا آخر برای این آمده اند که این آدم را از آن راه کج و راههای باطل هدایت کنند به صراط مستقیم انسانیت؛ یک سرش اینجاست و سر دیگرش عند اللَّه است.
-
- صحیفه امام؛ ج 15، ص 69
چنانچه در این راه مستقیم، که راه اسلام است، وارد بشوید، شما تا آخر عمرتان و همه کسانی که نماز تا آخر عمر خوانده اند از خدا هی خواسته اند، روزی چند مرتبه خواسته اند که اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ؛ که ما را به صراط مستقیم هدایت کن. وقتی هدایت هدایت کن، وقتی هدایت شد به آخر رساندنش هم می شود. عمده این است که وارد بشود انسان در آن راهی که باید سیر بکند، چه سیرهای معنوی و چه سیرهای مادی که آنها هم معنوی است به یک معنا؛ یعنی، بعد از اینکه یک دولتی اسلامی شد، همه چیزش با معنویات بسته است به هم، این طور نیست که دولتش معنویت نداشته باشد و اما فرض کنید که ائمه جماعتش داشته باشد.
وقتی بنا شد که مردم احساس کردند که ما می خواهیم آدم باشیم، ما می خواهیم که اصلاح بشویم، ما می خواهیم که خودمان را اصلاح بکنیم، ما می خواهیم دولتمان یک دولت الهی باشد، مجلسمان هم همین طور و همه چیزمان همین طور، وقتی این طور شد همه اش معنویات است، منتها با راههای مختلف.
-
- صحیفه امام؛ ج 17، ص 174
بهشت را اعمال شما آباد می کند و جهنم را هم اعمال ما می افروزد. ما الآن در صراط هستیم، همان صراطی که یک طرفش دنیاست، یک طرفش عاقبت. و ما الآن در صراط داریم حرکت می کنیم. این پرده که برداشته شد، آن وقت صراط جهنم که از متن جهنم می گذرد، یعنی، آتش دورش را گرفته، این از وسط اینجا می گذرد، باید از اینجا عبور کنید. دنیا همین جور است. فساد که همان آتش است بر شما احاطه کرده، باید از همین بین فساد عبور کنید، به طوری که سالم عبور کنید. انبیا عبور می کنند، جُزْنا وَ هیَ خامِدَةٌ، آنها آتش خاموش است برایشان، همان طور که برای حضرت ابراهیم خاموش بود، سرد بود، [برای ]آنها آتش خاموش است. مؤمنین هم با سلامت می گذرند، آتش خاموش نیست اما آتش به آنها ضرر نمی زند. انعکاس نیست، همین است که اینجاست، همه چیزهایی که در آن عالم واقع می شود عکس العمل همین چیزهایی است که در این عالم است. الآن- صراط- ما در صراط هستیم و الآن صراط در متن جهنم است و الآن صراط برای انبیای بزرگ و اولیای بزرگ خاموش است جهنم خاموش است و الآن برای مؤمنین سالم است و برای دیگران مُحیطَةٌ بِالْکافِرین، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکفِرِینَ؛ این الآن احاطه دارد نه «سَیُحیطُ»، الآن محیط است، منتها نمی توانیم حالا ادراک کنیم. آن چشم، بسته است الآن، آن حجاب است. حجاب که برداشته شد، آنکه اهل جهنم است می بیند توی جهنم است. حجاب که برداشته شد، آنکه اهل بهشت است، می بیند در بهشت است، برزخ هم برای او بهشت است. برزخ هم برای آن طرف دیگر جهنم است. القَبرُ إمَّا حُفْرَةٌ مِنْ حُفرِ النیرانِ أوْ رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ.
چشم از اینجا برداشته شد یک ورق دیگری پیش می آید، آن ورقی که یک وقتی پیش آمد، دیگر کار گذشته است، ما امروز باید فکرش را بکنیم.
- صحیفه امام؛ ج 18، ص 501- 502 آن چیزی که صراط مستقیم است، آنی است که بر روشی که خدای تبارک و تعالی فرموده است، به آن روش عمل بشود.
-
- صحیفه امام؛ ج 19، ص 327
صراط که در روایات هست که «أدقّ» از مو، مثلًا تاریکتر است از شب، چه و چه، و در بعض روایات هست که صراط از متن جهنم می گذرد؛ یعنی توی آتش عبور می کند، آتش محیط است، نه رو. ملاحظه کنید آنجا باید عبور کرد، و در این دنیا از همین جا صراط است تا غیر متناهی و این صورت در آن عالم به آن نحو نمایش پیدا می کند.
در این راه که دارید، توجه کنید که مستقیم باشد، صراط مستقیم باشد، شرقی و غربی نباشد.
-
- صحیفه امام؛ ج 19، ص 377
دنیا و هر چه در آن است جهنم است که باطنش در آخرِ سیر ظاهر شود و ماورای دنیا تا آخر مراتب بهشت است که در آخر سیر پس از خروج از خِدْر طبیعت ظاهر شود و ما و شما و همه، یا حرکت به سوی قعر جهنم می کنیم یا به سوی بهشت و ملأ اعلا.
در حدیث است که روزی پیمبر اعظم- صلی اللَّه علیه و آله و سلم- در جمع صحابه نشسته بودند، ناگهان صدای مهیبی آمد، عرض شد: این صدا چه بود؟ فرمود: «سنگی از لب جهنم افتاد و پس از هفتاد سال اکنون به قعر جهنم رسید». اهل دل گفتند: در آن حال شنیدیم مرد کافری که هفتاد سال داشت اکنون درگذشت و به قعر جهنم رسید.
ما همه در صراط هستیم و صراط از متن جهنم عبور می کند، باطنش در آن عالم ظاهر می شود و در اینجا هر انسانی صراطی مخصوص به خود دارد و در حال سیر است؛ یا در صراط مستقیم که منتهی به بهشت می شود و بالاتر، و یا صراط منحرف از چپ یا منحرف به سوی راست که هر دو به جهنم منتهی می شوند. و ما از خداوند منّان آرزوی صراط مستقیم می کنیم: اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ، صِرطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ، که انحراف از یک سو است وَ لَا الضَّالِّینَ، که انحراف از سوی دیگر.
و این حقایق در حشر به طور عیان مشهود می شود.
صراط جهنم که در توصیف آن از حیث دقت و حِدّت و ظلمت نقل گردیده است، باطن صراط مستقیم در این جهان است. چه بسیار راه دقیق و ظلمانی است و چه مشکل است عبور از آن برای ما واماندگان، آنان که بی هیچ انحرافْ راه را طیّ نمودند جُزْنا وَ هِیَ خامِدَة گویند و هر کس به اندازه سیرش در این صراط در آنجا نیز همین سیر منعکس گردد.
غرورها و امیدهای کاذب شیطانی را کنار گذار و کوشش در عمل و تهذیب و تربیت خود کن که رحیل بسیار نزدیک است و هر روز که بگذرد و غافل باشی دیر است. بازگو مکن که تو خود چرا مهیّا نیستی؛ انْظُرْ الی ما قالَ وَ لا الی مَنْ قال من هر چه هستم برای خود هستم و همه نیز چنین.
جهنم و بهشت هر کس نتیجه اعمال او است، هر چه کِشتیم درو می کنیم.
فطرت و خلقت انسان بر استقامت و نیکی است. حُبّ به خیرْ سرشت انسانی است، ما خود این سرشت را به انحراف می کشانیم و ما خود حُجُب را می گسترانیم و تارها را بر خود می تنیم.
این شیفتگان که در صراطند همه - جوینده چشمه حیاتند همه
حق می طلبند و خود ندانند آن را - در آب به دنبال فُراتند همه
-
- صحیفه امام؛ ج 18، ص 448- 450
تفسیر غَیرِ الْمَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَا الضَ آلّینَ
آنهایی که آن طرف را می بینند و این طرف را نمی بینند ناقصند- اهْدِنَا الصِّرطَ الْمُسْتَقِیمَ، غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ، غیرِ ضالین. در یک روایتی هست- من نمی دانم وارد است یا نه- هست؛ می گویند، نقل می کنند که قضیه مغضوب علیهم- به حَسَب قول مفسرین- عبارت از یهود است و ضالین عبارت از نصارا. در یک روایتی نقل می کنند- من نمی توانم تصدیق کنم، من نقل می کنم از آنهایی که نقل کرده اند- که رسول اللَّه- مثلًا فرموده است: کانَ أخی مُوسی عَیْنُهُ الْیُمْنی عَمْیاء و أخی عیسی عَیْنُهُ الْیُسْری عَمْیاء وَ أنَا ذُو العَیْنَیْنِ آنهایی که می خواهند تأویل کنند، می گویند:
چون تورات بیشتر توجه به مادیات و امور سیاسی و دنیوی داشته است- یهود هم که می بینید دو دستی چسبیده اند و دارند می خورند دنیا را و باز هم بسشان نیست، امریکا هم آنها دارند می خورند، ایران هم الآن آنها دارند [می خورند ]باز هم بسشان نیست، همه جا و همه را می خواهند- و در کتاب حضرت عیسی [علیه السلام ]توجه به معنویات و روحانیت بیشتر بوده است؛ از این جهت «عین یسرا» یش که عبارت از طرف طبیعتش است عمیاء بوده است- البته من نمی توانم بگویم این از پیغمبر صادر شده لکن گفته اند این را- یعنی توجه به این جهت «یسار» که عبارت از «طبیعت» است نداشته و کم داشته است؛ و او هم به حَسَب شریعتش توجهش به مادیات زیاده بوده. «و انا ذو العینین»، هم جهات معنوی، هم جهات مادی. شما احکامش را که ببینید شهادت بر این مطلب است.
احکامش احکامِ- عرض می کنم که- سیاسیاتش [را ]ملاحظه می کنید.
-
- صحیفه امام؛ ج 3، ص 226- 227