فهرست کتاب


تفسیر سوره حمد

امام خمینی (ره)

تفسیر الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین

أنت إذا کنت ذا قلبٍ متنوّر بنور فهم القرآن بعد تطهیره من أرجاس التعلّق إلی الطبیعة فإنَّه قُرآن کریم و کِتاب مکنون فِی لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ، لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ لوجدت هذه اللّطیفة فی آیات لا یمسّها العامة فهذا قوله تعالی الْحَمْدُ للَّه رَبِّ الْعلَمِین قصّر جمیع المحامد علیه تعالی و أرجع کلّ محمدة إلیه، فلولا أنّ کلَّ کمال و جمال کماله و جماله بالذّات و بحسب الحقیقة، لم یکن وجهٌ لصحة هذا القصر.
و لو أضفت إلی ذلک ما عند أهل المعرفة من أنّ قوله بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم متعلق بقوله الحمد للَّه، تری ان المحامد من کل حامد إنّما یقع باسم اللَّه فباسمه یکون کل حمد للَّه تعالی فهو الحامد و المحمود.
-
- طلب و اراده؛ ص 84

تفسیر الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

فانّ مقام «الرحمانیة» هی مقام بسط الوجود؛ و مقام «الرحیمیة» الّتی هی مقام بسط کمال الوجود من ذاک المقام؛ و هو أحدیّة جمعهما؛ و لهذا جعل الرّحمن الرّحیم تابعین لاسم اللَّه، فی قوله تعالی: بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم؛ و قال الشیخ العربی فی فتوحاته: «ظهر العالم ببسم اللَّه الرّحمن الرّحیم». انتهی.
-
- مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة؛ ص 55
الرحمة الرحمانیة مقام بسط الوجود، و الرحمة الرحیمیة مقام بسط کمال الوجود. فبالرحمة الرحمانیة ظهر الوجود، و بالرحمة الرحیمیة یصل کل موجود الی کماله المعنوی و هدایته الباطنیة؛ و لهذا ورد: «یا رحمن الدنیا و رحیم الآخرة». و «الرحمن بجمیع خلقه و الرحیم بالمؤمنین خاصة»، فبحقیقة الرحمانیة افاض الوجود علی الماهیّات المعدومة و الهیاکل الهالکة؛ و بحقیقة الرحیمیة هدی کلًا صراطه المستقیم، و کان بروز سلطنة الرحیمیة و طلوع دولتها فی النشأة الآخرة اکثر.
و فی بعض الآثار: «یا رحمن الدنیا و الآخرة و رحیمهما»؛ و ذلک باعتبار ایجاد العشق الطبیعی فی کل موجود و ایکاله علیه السیر الی کماله، و التدرج الی مقامه فی النشأة الدنیاویة و فی النشأة الآخرة و بروز یوم الحصاد، و ایصال کل الی فعلیته و کماله: أما النفوس الطاهرة الزکیة فإلی مقامات القرب و الکرامات، و الجنات التی عرضها کعرض السماوات؛ أما لنفوس المنکوسة السبعیّة و البهیمیة و الشیطانیة فإلی النیران و درکاتها و عقاربها و حیّاتها، کل بحسب زرعه. فإن الوصول الی هذه المراتب کمال بالنسبة الی النفوس المنکوسة الشیطانیة و غیرها، و ان کان نقصاً بالنسبة الی النفوس الزکیة المستقیمة الانسانیة.
هذا و علی طریقة الشیخ محیی الدین الاعرابی فالأمر فی رحیمیته فی الدارین واضح، فإن أرحم الراحمین یشفع عند المنتقم و یصیر الدولة دولته و المنتقم تحت سلطنته و حکمه.
و الرحمانیة و الرحیمیة إمّا ذاتیة او فعلیّة. فهو تعالی ذو الرحمة الرحمانیة و الرحیمیة الذاتیتین، و هی تجلّی الذات لذاته و ظهور صفاته و اسمائه و لوازمهما، من الأعیان الثابتة، بالظهور العلمی و الکشف التفصیلی، فی عین العلم الاجمالی فی الحضرة الواحدیة.
کما أنّه تعالی، ذو الرحمة الرحمانیة و الرحیمیة الفعلیتین، و هی تجلی الذات فی ملابس الأفعال ببسط الفیض و کماله علی الأعیان، و اظهارها عیناً طبقاً للغایة الکاملة و النظام الأتم؛ و هذا احد الوجوه فی تکرار الرّحمن الرّحیم فی فاتحة الکتاب التدوینی، للتطابق بینه و بین الکتاب التکوینی فإن الظاهر عنوان الباطن، و اللفظ و العبارة عبارة عن تجلی المعنی و الحقیقة فی ملابس الأشکال و الاصوات و اکتسائه کسوة القشور الهیئات. فإن جعل الرّحمن الرّحیم فی بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم صفة لِلَفظة الجلالة کان اشارة الی الرحمانیة و الرحیمیة الذاتیتین؛ و کان اللذان بعد هما اشارة الی الفعلی منهما و «اللَّه» فی الحمد للَّه هو الالوهیة الفعلیة و جمع تفصیل الرّحمن الرّحیم الفعلیین، و «الحمد» [تعنی ]عوالم المجردات و النفوس الاسفهبدیة التی لم تکن لها حیثیته الا الحمد و اظهار کمال المنعم، و لم یکن فی سلسلة الوجود ما کان حمداً بتمامه بلا حیثیة کفران إلا تلک العوالم النورانیة، فإنها إنّیّات صرفة لا ماهیة لها عند اهل الذوق و العرفان؛ و «العالمون» هی مادون تلک العوالم.
فیصیر المعنی: بسم اللَّه الذی هو ذو الرحمة الرحمانیة و الرحیمیة الذاتیتین انفتح عوالم الحمد کله، التی هی تعین الالهیة المطلقة فی مقام الفعل؛ و هی ذات الربوبیة و التربیة لسائر مراتب الموجودات النازلة عن مقام المقدسین، من الملائکة الروحانیتین وَ الصَّفَّتِ صَفًّا و الْمُدَبِّرتِ أَمْرًا، و ذات الرحمة الرحمانیة و الرحیمیة الفعلیتین، ای: مقام بسط الوجود و بسط کماله عیناً فی حضرة الشهادة و ذات المالکیة و القابضیّة فی یوم رجوع الکل إلیها، و الرجوع إلیها رجوع الی اللَّه، إذا ظهور الشی ء لیس یباینه بل هو هو. و ان جعل الرّحمن الرّحیم صفة «اسم» فی البسملة صار الأمر علی العکس و صار المعنی: بمشیئة اللَّه التی لها الرحمانیة و الرحیمیة الفعلیتان، و «اللَّه» فی الحمد للَّه هو الالوهیة الذاتیة و الرّحمن الرّحیم من صفاته الذاتیة و کذا «الرب» و «المالک».
قال القیصری فی مقدمات شرح الفصوص: «و إذا اخذت (ای حقیقة الوجود) بشرط کلیات الأشیاء، فقط فهی مرتبة الاسم الرحمن رب العقل الأول، المسمی بلوح القضاء و أمّ الکتاب و القلم الأعلی؛ و اذا اخذت بشرط ان تکون الکلیات فیها جزئیات مفصلة ثابتة من غیر احتجابها عن کلیاتها، فهی مرتبة الاسم الرحیم رب النفس الکلیة المسماة بلوح القدر، و هو اللوح المحفوظ و الکتاب المبین». انتهی بعین الفاظه.
اقول: هذا و ان کان صحیحاً بوجه إلا أن الأنسب جعل مرتبة الاسم الرحمن مرتبة بسط الوجود علی جمیع العوالم، کلیاتها و جزئیاتها، و مرتبة الاسم الرحیم مرتبة بسط کماله کذلک. فإن الرحمة الرحمانیة و الرحیمیة وسعت کل شی ء و احاطت بکل العوالم؛ فهما تعین المشیئة، و العقل و النفس تعین فی تعین. فالأولی ان یقال: و إذا اخذت بشرط بسط اصل الوجود فهی مرتبة الاسم الرحمن، و اذا اخذت بشرط بسط کمال الوجود فهی مرتبة الاسم الرحیم.
و لهذا ورد فی الأدعیة: «اللهم انی أسألک برحمتک التی وسعت کل شی ء»؛ و عن النبی- صلّی اللَّه علیه و آله و سلم: «ان للَّه تعالی مائة رحمة، انزل منها واحدة الی الأرض فقسمها بین خلقه، فبها یتعاطفون و یتراحمون؛ و أخّر تسعاً و تسعین یرحم بها عباده یوم القیامة».
قال بعض المشایخ من اصحاب السلوک و المعرفة- رضی اللَّه تعالی عنه- فی [کتابه ]اسرار الصلوة، فی تفسیر سورة الفاتحة بعد ذکر هذا النبوی المتقدم ذکره، ما هذه عبارته:
«فاطلاق الرحمن و الرحیم علی اللَّه تعالی باعتبار خلقه الرحمة الرحمانیة و الرحیمیة: باعتبار قیامها به قیام صدور لا قیام حلول. فرحمته الرحمانیة افاضة الوجود المنبسط علی جمیع المخلوقات، فإیجاده رحمانیته و الموجودات رحمته؛ و رحمته الرحیمیة افاضة الهدایة و الکمال لِعباده المؤمنین فی الدنیا، و منّه بالجزاء و الثواب فی الآخرة.
فإیجاده عام للبرّ و الفاجر.» ... «فمن نظر إلی العالم من حیث قیامه بإیجاد الحق تعالی، فکأنه نظر إلی رحمانیته، و کأنه لم یر فی الخارج إلا الرحمن و رحمته؛ و من نظر إلیه باعتبار إیجاده فکأنه لم ینظر إلا إلی الرحمن». انتهی کلامه، رفع فی الخلد مقامه.
اقول: ان اراد من الوجود المنبسط ما شاع بین اهل المعرفة، و هو مقام المشیئة و الالهیة المطلقة و مقام الولایة المحمدیة، الی غیر ذلک من الالقاب بحسب الأنظار و المقامات، فهو غیر مناسب لمقام الرحمانیة المذکورة فی بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم فإنهما تابعان للاسم اللَّه و من تعیناته، و الظل المنبسط ظل اللَّه لا ظلّ الرحمن؛ فإن حقیقته حقیقة الإنسان الکامل؛ و رب الانسان الکامل و الکون الجامع هو الاسم الاعظم الإلهی و هو محیط بالرّحمن الرّحیم؛ و لهذا جعلا فی فاتحة الکتاب الإلهی ایضاً تابعین؛ و إن اراد منه مقام بسط الوجود فهو مناسب للمقام و موافق للتدوین و التکوین، و لکنه مخالف لظاهر کلامه.
و ما ذکره ایضاً صحیح باعتبار فناء المظهر فی الظاهر، فمقام الرحمانیة هو مقام الإلهیة بهذا النظر، کما قال اللَّه تعالی: قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیّاً مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی ، و قال تعالی: الرَّحمنُ، عَلَّمَ الْقُرْءَانَ، خَلَقَ الْإنسنَ و قال تعالی: وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ وحِدٌ لَّا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ. -
-
- شرح دعای سحر؛ ص 43- 48
بدان که رحمت و رأفت و عطوفت و امثال آن، که از جلوه های اسمای جمالیه الهیه است، خدای تبارک و تعالی به حیوان مطلقاً و به انسان بالخصوص مرحمت فرموده، برای حفظ انواع حیوانیه و حفظ نوع و نظام عائله انسانی؛ و این جلوه [ای ]از رحمت رحمانیه است که نظام عالم وجود، مطلقاً بر پایه آن نهاده شده؛ و اگر این رحمت و عطوفت در حیوان و انسان نبود، رشته حیات فردی و اجتماعی گسیخته می شد؛ و با این رحمت و عطوفت، حیوان، حفظ و حضانت اولاد خود، و انسان، حراست از عائله خود و سلطان عادل، حفظ مملکت خود می کند. اگر این رحمت و شفقت و رأفت نبود، هیچ مادری تحمل مشقتها و زحمتهای فوق العاده اولاد خود را نمی کرد؛ و این جذبه رحمت و رأفت الهی است که قلوب را به خود مجذوب نموده، و بالفطره حفظ نظام عالم را می فرماید. این رحمت و رأفت است که معلمین روحانی و انبیای عظام و اولیای کرام و علمای باللَّه را به آن مشقتها و زحمتها اندازد برای سعادت نوع خود، و خوشبختی دائمی عائله انسانی؛ بلکه نزول وحی الهی و کتاب شریف آسمانی، صورت رحمت و رأفت الهیه است در عالم ملک؛ بلکه تمام حدود و تعزیرات و قصاص و امثال آن، حقیقت رحمت و رأفت است که در صورت غضب و انتقام جلوه نموده: وَ [لَکُمْ ]فِی الْقِصَاصِ حَیوةٌ یأُوْلِی الْأَلْببِ؛ بلکه جهنم، رحمتی است در صورت غضب، برای کسانی که لیاقت رسیدن به سعادت دارند، اگر تخلیصاتی و تطهیراتی که در جهنم می شود نبود، هر گز روی سعادت را آن اشخاص نمی دیدند. بالجمله، کسی که قلب او از رأفت و رحمت به بندگان خدا خالی باشد، او را باید از مسلک این جمعیّت خارج کرد و از حق دخول در عائله بشری محروم نمود. اهل معرفت فرمایند: بسط بساط وجود، و کمال وجود، به اسم رحمن و رحیم است؛ و این اسم شریف، از امهات اسماء، و اسماء محیطه واسعه است. چنانچه در کریمه الهیه است: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ؛ و فرماید: رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ ءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْمًا؛ و از این جهت است که در مفتاح کتاب الهی، این دو اسم بزرگ، تابع اسم اعظم قرار داده شده است؛ اشاره به آنکه مفتاح وجود، حقیقت رحمت رحمانیه و رحیمیه است و رحمت سابق بر غضب؛ و از این باب اهل معرفت گویند:
ببِسْمِ اللَّه الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ ظهر الوجود.
این اسم رحمت که شعب آن رأفت و عطوفت و امثال آن از اسمای صفاتیه و افعالیه است، اسمی است که حق تعالی بیشتر، خود را به آن معرفی فرموده و در هر یک از سور قرآنیه آن را تکرار فرموده، تا دلبستگی بندگان به رحمت واسعه آن ذات مقدس، روزافزون شود و دلبستگی به رحمت حق، منشأ تربیت نفوس و نرم شدن قلوب قاسیه شود. با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستی و مودت نمی توان دل مردم را به دست آورد و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت؛ و لهذا انبیای عظام، مظاهر رحمت حق- جلّ و علا- هستند، چنانچه خدای تعالی معرفی رسول اکرم- صلی اللَّه علیه و آله و سلّم- را فرموده در آخر سوره توبه، که خود سوره غضب است به این نحو: لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ؛ و در شدّت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همه عائله بشری، بس است آیه شریفه اول سوره شعراء که فرماید: لَعَلَّکَ بخِعٌ نَّفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ؛ و در اوایل سوره کهف که فرماید: فَلَعَلَّکَ بخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی ءَاثرِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا. سبحان اللَّه! تأسف به حال کفار و جاحدین حق؛ و علاقه مندی به سعادت بندگان خدا، کار را چقدر به رسول خدا- صلی اللَّه علیه و آله- تنگ نموده که خدای تعالی او را تسلیت دهد و دل لطیف او را نگهداری کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود و قالب تهی کند.
-
- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 232- 235
رحمت خداوند بر غضب او سبقت دارد، یَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبهُ. مفتاح کلام خدا با اسم «رحمن» و «رحیم» آغاز شده است، به اسم رحمن و رحیم، و در تکرار رحمن و رحیم، قرآن آغاز شده است.
خداوند به همه بندگان خودش رحمت دارد. و همین رحمت، موجب ایجاد بندگان و فراهم کردن اسباب رفاه و بندگی آنها است. و همین رحمت، موجب فرستادن انبیای بزرگ است. رحمت خدا اقتضا دارد که بندگان خدا را هم در دنیا و هم در آخرت به سعادت برساند. تمام اسباب سعادت را- مادی و معنوی- فراهم فرموده است. بندگان خدا با اسم «رحمن» و با اسم «رحیم» موجود شدند، و ادامه حیات در دنیا و آخرت می دهند و در عین حال که رحمت حق تعالی سبقت دارد بر غضب، لکن اگر چنانچه اقتضا بکند و مردم قدر رحمت حق تعالی را نداشته باشند و تخلف از فرمان حق تعالی بکنند و موجب فتنه و فساد بشوند، باب رحمت نیم بسته شود و باب غضب باز شود. پیغمبر اکرم- صلّی اللَّه علیه و آله و سلم- نبی رحمت بود و با مردم به رحمت رفتار می فرمود. و همان رحمت بود که مردم را هدایت می کرد و برای مردم غصه می خورد. برای اشخاصی که در ضلالت بوده اند، به واسطه رحمتی که داشت متأثر بود ولی وقتی که ریشه هایی را می دید که اینها مشغول فساد هستند و ممکن است که فساد آنها به فساد امّت منتهی بشود و اینها غده های سرطانی بودند که ممکن بود جامعه را فاسد کنند، در عین حالی که نبی رحمت بود، باب غضب را باز می کرد. یهود بَنی قُرَیْظه، همان کاسبهایی که الآن هم دنباله آنها صهیونیستها هستند و فاسد، بعد از آنکه ملاحظه فرمود اینها فاسد هستند و موجب فساد می شوند، امر فرمود تمام آنها را گردن زدند؛ این ماده سرطانی را از بین برداشتند. امیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- با آن همه عطوفت، با آن همه رحمت، وقتی که ملاحظه فرمود خوارج مردمی هستند که فاسد و مُفْسِد هستند، شمشیر کشید و تمام آنها را، الّا بعضی که فرار کردند، از دم شمشیر گذراند. در وقت رحمت، رحمت؛ و اگر کسانی لایق رحمت نباشند؛ انتقام و غضب.
-
- صحیفه امام؛ ج 9، ص 369
اهل معرفت می دانند که شدت بر کفار که از صفات مؤمنین است و قتال با آنان نیز رحمتی است و از الطاف خفیّه حق است، و کفار و اشقیا در هر لحظه که بر آنان می گذرد بر عذاب آنان که از خودشان است افزایش کیفی و کمی «الی ما لا نِهایَةَ لَهْ» حاصل می شود. پس قتل آنان که اصلاح پذیر نیستند رحمتی است در صورت غضب و نعمتی است در صورت نقمت، علاوه بر آن رحمتی است بر جامعه، زیرا عضوی که جامعه را به فساد کشاند. چون عضوی است در بدن انسان که اگر قطع نشود او را به هلاکت کشاند.
و این همان است که نوح نبی اللَّه- صلوات اللَّه و سلامه علیه- از خداوند تعالی خواست: وَ قَالَ نُوحٌ ربِّ لَا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکفِرِینَ دَیَّارًا، إِنَّکَ إِن تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَ لَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا. و خداوند تعالی می فرماید: وَ قتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ. و بدین انگیزه و نیز انگیزه سابق، تمام حدود و قصاص و تعزیرات از طرف ارحم الرّاحمین رحمتی است بر مرتکب و رحمتی است بر جامعه. از این مرحله بگذرم.
پسرم! اگر می توانی با تفکر و تلقین، نظر خود را نسبت به همه موجودات بویژه انسانها نظر رحمت و محبت کن، مگر نه این است که کافه موجودات از جهات عدیده که به احصا در نیاید مورد رحمت پروردگار عالمیان می باشند، مگر نه آنکه وجود حیات و تمام برکات و آثار آن از رحمتها و موهبتهای الهی است بر موجودات و گفته اند: «کُلُّ مُوجُودٍ مَرْحُوم» مگر موجودی ممکن الوجود امکان دارد که از خود، بنفسه چیزی داشته باشد یا موجودی مثل خود ممکن الوجود به او چیزی داده باشد، در این صورت رحمت رحمانیه است که جهان شمول است. مگر خداوند که رَبِّ الْعَالَمِین است و تربیت او جهان شمول است، تربیتش جلوه رحمت نیست، مگر رحمت و تربیت بدون عنایت و الطاف جهان شمول می شود. پس آنچه و آن کس که مورد عنایات و الطاف و محبتهای الهی است چرا مورد محبت ما نباشد؟ و اگر نباشد این نقصی نیست برای ما؟ و کوتاه بینی و کوتاه نظری نیست؟
-
- صحیفه امام؛ ج 16، ص 217- 218

تفسیر مَلِکِ یَوْمِ الدِّینِ

قد انکشف لسرّ قلبک و بصیرة عقلک أن الموجودات بجملتها، من سماوات عوالم العقول و الأرواح و اراضی سکنة الأجساد و الأشباح، من حضرة الرحموت التی وسعت کل شی ء، و أضاءت بظلّها ظلمات عالم المهیّات، و انارت ببسط نورها غواسق هیاکل القابلات.
و لا طاقة لواحد من عوالم العقول المجردة و الأنوار الأسفهبدیة و المُثُل النوریة و الطبیعة السافلة ان یشاهد نور العظمة و الجلال و ان ینظر الی حضرة الکبریاء المتعالیة.
فلو تجلی القهار لها بنور العظمة و الهیبة، لاندکّت إنّیّات الکل فی نور عظمته و قهره- جلّ و علا- و تزلزلت ارکان السماوات العلی، و خرّت الموجودات لعظمته صعقاً؛ و یوم تجلّی نور العظمة یهلک الکل فی سطوع نور عظمته؛ و ذلک یوم الرجوع التام و بروز الأحدیة و المالکیة المطلقة؛ فیقول: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْم فلم یکن من مجیب یجیبه، لسطوع نور الجلال و ظهور السلطنة المطلقة، فیجیب نفسه بقوله: للَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ. و التوصیف بالواحدیة و القهاریة دون الرحمانیة و الرحیمیة، لأن ذلک الیوم یوم حکومتهما و سلطنتهما، فیوم الرحمة یوم بسط الوجود و افاضته، و لهذا وصف اللَّه نفسه عند انفتاح الباب و فاتحة الکتاب بالرَّحمَن الرَّحِیمِ؛ و یوم العظمة و القهّاریة یوم قبضه و نزعه فوصفها بالوحدانیة و القهّاریة، و بالمالکیة فی خاتمة الدفتر فقال: ملِک یَوْمِ الدِّین.
و لا بد من یوم یتجلی الرب بالعظمة و المالکیة و تبلغان دولتهما، فان لکل اسم دولة لا بد من ظهورها؛ و ظهور دولة المعید و المالک و أمثالهما من الأسماء یوم الرجوع التام و النزاع المطلق و لا یختصّ هذا بالعوالم النازلة، بل جار فی عوالم المجردات من العقول المقدّسة و الملائکة المقربین؛ و لهذا ورد ان عزرائیل یصیر بعد قبض ارواح جمیع الموجودات مقبوضاً بیده تعالی؛ و قال تعالی: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ، و قال تعالی: یا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً و قال تعالی: کَمَا بَدَأَکُمْ تَعودونَ الی غیر ذلک.
-
- شرح دعای سحر؛ ص 31- 32