فهرست کتاب


تفسیر سوره حمد

امام خمینی (ره)

بخش چهارم اشارات تفسیری درباره سوره حمد از سایر آثار حضرت امام

اهمیت و فضیلت سوره حمد

ففاتحة الکتاب التکوینی الإلهی الذی صنّفه- تعالی جدّه- بید قدرته الکاملة، التی فیها کل الکتاب بالوجود الجمعی الإلهی- المنزّه عن الکثرة المقدّس عن الشین و الکدورة- بوجه هو عالم العقول المجردة و الروحانیین من الملائکة، و التعین الأول للمشیئة؛ و بوجه عبارة عن نفس المشیئة، فإنها مفتاح غیب الوجود؛ و فی الزیارة الجامعة: «بِکُم فتحَ اللَّه.» لتوافق أفقهم- علیهم السلام- لأفق المشیئة. کما قال اللَّه تعالی حکایة عن هذا المعنی: ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی.
و هم- علیهم السلام- من جهة الولایة متّحدون: «أوّلنا محمد، أوسطنا محمد، آخرنا محمد، کلّنا محمد، کلّنا نور واحد».
و لکون فاتحة الکتاب فیها کل الکتاب، و الفاتحة باعتبار الوجود الجمعی فی بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، و هو فی باء بسم اللَّه، و هو فی نقطة تحت الباء. قال علی- علیه السلام- علی ما نسب إلیه: «انا النقطة»؛ و ورد: «بالباء ظَهَر الوجودُ و بالنقطة تمیَّز العابدُ عن المعبود».
و خاتمة الکتاب الإِلهی و التصنیف الربانی عالم الطبیعة و سجل الکون. [و هذا ]بحسب قوس النزول، و إلا فالختم و الفتح واحد؛ فإن ما تنزّل من سماء الإلهیة عرج إلیه فی یوم کان مقداره الف سنة مما تعدّون، و هذا وجه خاتمیة النبی المکرّم و الرسول الهاشمی المعظّم الذی هو اول الوجود، کما ورد: «نحن السابقون الآخرون».
و بین فاتحة الکتاب و خاتمته سور و آیات و ابواب و فصول. فإن اعتبر الوجود المطلق و التصنیف الإلهی المنسّق بمراتبه و منازله کتاباً واحداً، یکون کل عالم من العوالم الکلیة باباً و جزءاً من ابوابه و أجزائه و کل عالم من العوالم الجزئیة سورة و فصلا، و کل مرتبة من مراتب کل عالم او کل جزء من أجزائه آیة و کلمة؛ و کأن قوله تعالی: وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِّنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنتُم بَشَرٌ تَنتَشِرُونَ إلی آخر الایات، راجع الی هذا الاعتبار.
و ان اعتبرت سلسلة الوجود کتباً متعددة و تصانیف متکثرة، یکون کل عالم کتاباً مستقلًا له ابواب و آیات و کلمات، باعتبار المراتب و الانواع و الافراد؛ و کأن قوله تعالی: لَا رَطْبٍ وَ لَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتبٍ مُّبِینٍ. بحسب هذا الاعتبار.
و ان جمعنا بین الاعتبارین یکون الوجود المطلق کتاباً له مجلدات، کل مجلد له ابواب و فصول و آیات و بینات.
-
- شرح دعای سحر؛ ص 52- 53 سوره
حمد که در قرآن هست و اولین سوره است و برای نماز قرار دادند و نماز بدون حمد، گفتند نماز نیست، همین سوره حمد تمام معارف درش هست؛ منتها آن کسی که نکته سنج باشد، باید درش تأمل کند، خوب، ما اهلش نیستیم. ما می گوییم که «الحمد للَّه» یعنی شایسته است.
الحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعلَمِین؛ یعنی شایسته است خدا که همه حمدها برای او باشد؛ اما قرآن این را نمی گوید، قرآن می گوید که اصلًا حمدی واقع نمی شود در جایی، الّا برای خدا. آن هم که بت پرست است حمد است، آن هم برای خداست، خودش نمی داند. اشکال، ندانستن و جهالت ماهاست. آنکه می گوید که إِیّاکَ نَسْتَعین؛ نه معنایش این است که ما همه استعانت از تو ان شاء اللَّه می خواهیم و اینها، نخیر! بالفعل این طوری است که به غیر خدا، استعانت اصلًا نیست، اصلًا قدرت دیگری نیست. چه قدرت دیگری ما داریم غیر قدرت خدا؟ آنکه تو داری غیر از قدرت خداست؟ نه این است که ما ان شاء اللَّه عبادت می کنیم برای خدا، ان شاء اللَّه استعانت می کنیم از خدا. اصلًا واقعیت این طوری است، واقعیت این است که عبادت به غیر خدا، مدح، اصلًا در دنیا به غیر خدا واقع نمی شود، هیچ مدحی. اینهایی که مدح می کنند از مثلًا شیاطین و سلاطین و امثال اینها، اینها نمی فهمند که اینها مدح خداست، اینها غفلت از این دارند، لکن مدح به کمال است، مدح برای نقصان نیست، مدح برای کمال است. و آنهایی که، هر کس از هر کس استعانت بکند، استعانت از خداست. این سوره، این را می گوید. و اگر برای اهلش- آنهایی که اهل مسائل هستند- همین یک سوره قرآن تحقق پیدا بکند، تمام مشکلات حل می شود؛ برای اینکه وقتی انسان دید که همه چیز از اوست، دیگر از هیچ قدرتی نمی ترسد. ما که از قدرتها می ترسیم برای این است که خیال می کنیم قدرت این است. وقتی انسان قدرت را قدرت او دانست، وقتی انسان همه چیز را از او دانست، این دیگر نمی تواند که از دیگری بترسد.
همه خوفهای ما از باب این است که نفهمیدیم که قدرت، یک قدرت است و آن قدرت هم برای نفع همه است. آن قدرت هم برای نفع همه افراد و جامعه و تمام بشر آن قدرت به کار گرفته شده، برای نفع اوست.
-
- صحیفه امام؛ ج 19، ص 354- 355

تفسیر بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ

أن لحقیقة بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم مراتب من الوجود و مراحل من النزول و الصعود، بل لها حقائق متکثره بحسب العوالم و النشئات؛ و لها تجلیات فی قلوب السالکین بمناسبة مقاماتهم و حالاتهم؛ و أنّ التسمیة المذکورة فی اول کل سورة من السور القرآنیة غیرها فی سورة اخری بحسب الحقیقة؛ و ان بعضها عظیم و بعضها اعظم و بعضها محیط و بعضها محاط؛ و حقیقتها فی کل سورة تعرف من التدبر فی حقیقة السورة التی ذکرت التسمیة فیها لافتتاحها.
فالتی ذکرت لِافتتاح اصل الوجود و مراتبها غیر التی ذکرت لِافتتاح مرتبة من مراتبه؛ و انما یعرف ذلک الراسخون فی العلم من اهل بیت الوحی.
و لهذا روی عن امیر المؤمنین و سید الموحدین- صلوات اللَّه و سلامه علیه: «ان کل ما فی القرآن فی الفاتحة، و کل ما فی الفاتحة فی بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، و کل ما فیه فی الباء، و کل ما فی الباء فی النقطة، و انا نقطة تحت الباء».
و هذه الخصوصیة لم تکن لسائر التسمیات، فإن فاتحة الکتاب مشتملة علی جمیع سلسلة الوجود و قوسی النزول و الصعود، من فواتیحه و خواتیمه، من الحمد للَّه الی یوم الدین بطریق التفصیل؛ و جمیع حالات العبد و مقاماته منطویة فی قوله إیّاک نعبد الی آخر السورة المبارکة؛ و تمام الدائرة الموجودة فی الفاتحة بطریق التفصیل موجودة فی الرّحمن الرّحیم بطریق الجمع و فی «الاسم» بطریق جمع الجمع، و فی «الباء» المختفی فیها الف بطریق احدیة جمع الجمع، و فی النقطة التی تحت «الباء» الساریة فیها بطریق احدیة سر جمع الجمع؛ و هذه الاحاطة و الاطلاق لم تکن الا فی فاتحة فاتحة الکتاب الإِلهی، التی بها فتح الوجود و ارتبط العابد بالمعبود.
فحقیقة هذه التسمیة جمعاً و تفصیلًا عبارة عن الفیض المقدس الإِطلاقی و الحق المخلوق به؛ و هو أعظم الأسماء الإِلهیة و أکبرها، و الخلیفة التی تربّی سلسلة الوجود من الغیب و الشهود فی قوسی النزول و الصعود؛ و سائر التسمیات من تعینات هذا الاسم الشریف و مراتبه؛ بل کل تسمیة ذُکرت لفتح فعل من الافعال کالأکل و الشرب و الوقاع و غیرها یکون تعیناً من تعینات هذا الاسم المطلق، کل بحسب حده و مقامه؛ و لا یکون الاسم المذکور فیها، هذا الاسم الاعظم، بل هو اجلّ من ان یتعلق بهذه الأفعال الخسیسة بمقام اطلاقه و سریانه.
فالاسم فی مقام الاکل و الشرب مثلًا عبارة عن تعین الاسم الأعظم بتعین الآکل و الشارب أو ارادتهما أو میلهما؛ فإن جمیعها من تعیناته؛ و المعینات و ان کانت متحدة مع المطلق لکن المطلق لم یکن مع التعین باطلاقه و سریانه.
قال بعض المشایخ من ارباب السیر و السلوک - رضوان اللَّه علیه- فی کتابه اسرار الصلوة ما هذه عبارته: «و لا بأس للاشارة برد بعض ما حدث بین اهل العلم من الاشکال فی قراءة بسملة السور من دون تعیین السورة، و قراءتها بقصد سورة اخری غیر السورة المقروّة. بلحاظ ان البسملة فی کل سورة آیة منها غیرُ البسملة فی السورة الأخری، لما ثبت انها نزلت فی اول کل سورة الا سورة قراءة. فتعیین قرآنیة هذه الالفاظ انما هو بقصد حکایة ما قرأه جبرئیل- علیه السلام- علی رسول اللَّه- صلّی اللَّه علیه و آله- و إلا فلا حقیقة لها غیر ذلک.
و علی ذلک یلزم فی قرآنیة الآیات ان یقصد منها ما قرأه جبرئیل، [علیه السلام 22 ]و ما قرأ جبرئیل [علیه السلام ]فی «الفاتحة» حقیقةً بسملة «الفاتحة»؛ و هکذا بسملة کل سورة لا تکون آیة منها الا بقصد بسملة هذه السورة. فإذا لم یقصد التعین، فلا تکون آیة من هذه السورة بل و لا تکون قرآناً.
«و الجواب عن ذلک کله ان للقرآن کله حقائق فی العوالم و لها تأثیرات مخصوصة؛ و لیست حقیقتها مجرد مقروئیتها من جبرئیل [علیه السلام ]بل المقروئیة لجبرئیل لا ربط لها فی الماهیة؛ و البسملة ایضاً آیة واحدة نزلت فی اول کل سورة؛ فلا تختلف بنزولها مع کل سورة حقیقتها؛ و لیست بسملة «الحمد» مثلًا الا بسملة «الاخلاص».
و لا یلزم ان یقصد فی کل سورة خصوص بسملتها بمجرد نزولها مرات؛ و الا یجب ان یقصد فی «الفاتحة» ایضاً تعیین ما نزل اولًا او ثانیاً؛ لأنها ایضاً نزلت مرتین. فلا ضیر ان لا یقصد بالبسملة خصوصیة السورة؛ بل لا یضر قصد سورة و قراءة البسملة بهذا القصد ثم قراءة سورة اخری؛ و لیس هذا الاختلاف الا کاختلاف القصد الخارج عن تعیین الماهیات.» انتهی ما اردناه.
و هذا الکلام منه- قدس اللَّه نفسه الزکیة- غریب؛ فإن کلام القائل المذکور أنّ تکرر النزول موجب لِاختلاف حقیقة البسملة، و قوله بلزوم قصد ما قرأ جبرئیل علی رسول اللَّه- صلّی اللَّه علیه و آله- و ان کان غیر صحیح و لکنک بالنظر الی ما مر ذکره، و التدبر فیما علا أمره و انکشف سره یتضح لک حقیقة الأمر بقدر الاستعداد، و ینکشف لک ان حقیقة البسملة مختلفة فی اوائل السور. بل التسمیة تختلف باختلاف الاشخاص، و فی شخص واحد باختلاف الحالات و الواردات و المقامات، و تختلف باختلاف المتعلقات؛ و الحمد للَّه اولًا و آخراً و ظاهراً و باطناً.
-
- شرح دعای سحر؛ ص 87- 91
باید دانست که بسم اللَّه در هر سوره به حسب مسلک اهل معرفت، متعلق است به خود آن سوره، نه به «أَسْتَعینُ» یا امثال آن؛ زیرا که «اسم اللَّه» تمام مشیت است به حسب مقام ظهوری؛ و مقام فیض اقدس است به حسب تجلّی احدی؛ و مقام جمع احدی اسماست به حسب مقام واحدیت؛ و جمیع عالم است به اعتبار احدیّت جمع، که کَون جامع است و مراتب وجود است در سلسله طولیه صعودیه و نزولیه؛ و هر یک از هویّات عینیه است در سلسله عرضیه؛ و به حسب هر اعتباری در اسم، معنای «اللَّه» فرق می کند، زیرا که آن مسمّای آن اسماست؛ و به حسب هر سوره ای از سور قرآن شریف، که متعلّق بسم اللَّه در لفظ و مظهر آن در معناست، معنای بسم اللَّه مختلف شود؛ بلکه به حسب هر فعلی از افعال که مَبدوُّ به بسم اللَّه است، معانی آن مختلف شود، و آن متعلق به همان فعل است؛ و عارف به مظاهر و ظهورات اسمای الهیه شهود کند که جمیع افعال و اعمال و اعیان و اعراض به اسم شریف اعظم و مقام مشیت مطلقه، ظاهر و متحقق است؛ پس در مقام اتیان آن عمل و ایجاد آن متذکر این معنا شود در قلب و سریان دهد آن را تا مرتبه طبیعت و مُلک خود، و گوید: بسم اللَّه؛ یعنی به مقام مشیت مطلقه صاحب مقام رحمانیت، که بسط وجود است؛ و مقام رحیمیت که بسط مقام کمال وجود است، یا صاحب مقام رحمانیت، که مقام تجلی به ظهور و بسط وجود است؛ و مقام رحیمیت، که مقام تجلی به باطنیت و قبض وجود است: آکلُ و أشْرِبُ وَ أَکْتُبُ وَ أَفْعَلُ کذا و کذا.
پس، سالک الی اللَّه و عارف باللَّه در نظری جمیع افعال و موجودات را ظهور مشیت مطلقه و فانی در آن بیند؛ و در این نظر سلطان وحدت غلبه کند و بسم اللَّه را در جمیع سور قرآنیه و در جمیع افعال و اعمال به یک معنا داند؛ و در نظری که متوجه عالم فرق و فرق الفرق شود، برای هر بسم اللَّه در اوّل هر سوره، و در بَدو شروع هر عملی معنایی ببیند و مشاهده کند غیر دیگری.
-
- شرح چهل حدیث؛ ص 651- 652