فهرست کتاب


تفسیر سوره حمد

امام خمینی (ره)

تحقیق عرفانی

بدان که اهل ظاهر در نکته ذکر نعبد و نستعین به صیغه متکلّم مع الغیر، با آنکه عابد واحد است، نکاتی گفته اند.
از آن جمله آنکه عابد را حیله ای شرعیّه به نظر رسیده که به وسیله آن، عبادتش مقبول درگاه حق تعالی افتد؛ و آن، آن است که عبادت خود را در ضمن عبادت سایر مخلوق، که از جمله آنهاست کمّل از اولیا که حق تعالی عبادت آنها را قبول می فرماید، تقدیم بارگاه قدس و دستگاه رحمت کند تا به این وسیله عبادت او نیز ضمناً قبول شود؛ زیرا که از عادتِ کریم نیست که تبعّض صفقه کند.
و از آن جمله آنکه چون تشریع نماز در اول امر به جماعت بوده، از این جهت به لفظ جمع ادا شده؛ و ما در سرّ جملی اذان و اقامه، نکته ای گفتیم که از آن، کشف این سرّ تا اندازه ای می شود؛ و آن، آن است که اذان اعلان قوای ملکیّه و ملکوتیّه سالک است برای حضور در محضر؛ و اقامه بپاداشتن آنهاست در حضور؛ و چون سالک قوای ملکیّه و ملکوتیّه خود را در محضر حاضر نمود و قلب که پیشوای آنهاست به سمت امامت به پای خاست فَقَدْ قامَت الصلاة و الْمُؤْمِنُ وَحْدَهُ جَماعَة، پس نعبد و نستعین و اهدنا، تمام به واسطه این جمعیت حاضره در محضر قدس است؛ و در روایات و ادعیه صادره از اهل بیت عصمت و طهارت، که سرچشمه عرفان و شهودند، اشاره به این معنی شده است.
و وجه دیگر که به نظر نویسنده می رسد، آن است که چون سالک در الحمد للَّه جمیع محامد و اثنیه را از هر حامد و ثناجویی در ملک و ملکوت، مقصور و مخصوص به ذات مقدّس حق نمود؛ و نیز در مدارک ائمّه برهان و قلوب اصحاب عرفان به ظهور پیوسته که تمام دایره وجود- بِمُلْکِها وَ مَلَکوتِها وَ قَضِّها وَ قَضیضِها- حیات شعوری ادراکی حیوانی بل انسانی دارند و حامد و مسبِّحِ حق تعالی از روی استشعار و ادراکند و در فطرت تمام موجودات- خصوصاً نوع انسانی- خضوع در پیشگاه مقدّس کامل و جمیل علی الاطلاق ثبت، و ناصیه آنها در آستانه قدسش بر خاک است، چنانچه در قرآن شریف فرماید: وَ إِن مِّن شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛ و دیگر آیات شریفه و اخبار معصومین که مشحون از این لطیفه الهیّه است، مؤیّد برهان حکمی متین است، پس چون سالک الی اللَّه به قدم استدلال برهانی یا ذوق ایمانی یا مشاهده عرفانی این حقیقت را دریافت، در هر مقامی که هست دریابد که جمیع ذرّات وجود و سکنه غیب و شهود عابدِ معبودِ علی الاطلاق و پدیدآرنده خود را طلبکارند؛ پس با صیغه جمع اظهار کند که جمیع موجودات در همه حرکات و سکنات خود، عبادت ذات مقدس حق تعالی کنند و از او استعانت جویند. تنبیهٌ و نکتةٌ
بدان که در وجه تقدیم إیّاکَ نَعْبُدُ بر إیّاکَ نَسْتَعین، با آنکه به حسب قاعده باید «استعانت» در عبادت مقدّم بر خود «عبادت» باشد، گفته اند که «عبادت» بر «استعانت» مقدّم شده، نه بر «اعانت»؛ و گاهی اعانت بی استعانت شود؛ و نیز چون این دو به هم مرتبط هستند، در تقدیم و تأخیر فرقی نکند، کَما یُقالُ: قَضیْتَ حَقّی فَأَحْسَنْتَ الَیَّ و احْسَنْتَ الیَّ فَقَضَیْتَ حَقّی؛ و نیز استعانت برای عبادتِ مستأنفه است نه عبادت واقعه؛ و برودت این وجوه بر ارباب ذوق پوشیده نیست.
و شاید نکته آن باشد که حصر استعانت به حق تعالی به حسب مقام سلوک الی اللَّه متأخّر است از حصر عبادت؛ چنانچه واضح است که بسیاری از موحّدین در عبادت و حاصرین عبادت را به حق، در استعانت مشرکند و حصر استعانت به حق نکنند؛ چنانچه از بعض ارباب تفسیر نقل نمودیم که حصر استعانتْ حقیقی نیست. پس حصر در عبادت، به معنی متعارف، از اوایل مقامات موحّدین است؛ و حصر استعانت ترک غیر حق است مطلقاً.
و پوشیده نباشد که مقصود از «استعانت» فقط استعانت در عبادت نیست؛ بلکه استعانت در مطلق امور است؛ و این پس از رفض اسباب و ترک کثرات و اقبال تامّ علی اللَّه است؛ و به عبارت دیگر، حصر «عبادت» حق خواهی و حق طلبی است و ترک طلب غیر است؛ و حصر «استعانت» حق بینی و ترک رؤیت غیر است؛ و ترک رؤیت غیر، در مقامات عارفین و منازل سالکین، مؤخر از ترک طلب غیر است. فائدةٌ عرفانیةٌ
بدان ای عبد سالک، که حصر «عبادت» و «استعانت» به حق نیز از مقامات موحّدین و مدارج کامله سالکین نیست؛ زیرا که در آن دعوی است که منافی با توحید و تجرید است؛ بلکه رؤیت عبادت و عابد و معبود و مستعین و مستعانٌ به و استعانت، منافی با توحید است؛ و در توحید حقیقی که به قلب سالک جلوه کند، این کثرات مستهلک، و رؤیت این امور مضمحل است. بلی، کسانی که از جذبه غیبیّه به خود آمده و مقام صحو برای آنها حاصل شده، کثرت حجاب آنها نیست؛ زیرا که مردم چند طایفه اند:
گروهی محجوبانند، چون ما بیچارگان فرورفته در حجب ظلمانی طبیعت.
و گروهی سالکانند، که مسافر الی اللَّه و مهاجر به سوی بارگاه قدسند.
و گروهی واصلانند، که از حجب کثرت خارج، و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند؛ و از برای آنها صعق کلی و محو مطلق حاصل شده.
و یک گروه راجعان الی الخلق هستند، که سمت مکمِّلیّت و هادویّت دارند؛ چون انبیای عظام و اوصیای آنها- علیهم السلام- و این طایفه با آنکه در کثرتْ واقع، و به ارشاد خلق مشغولند، کثرتْ حجاب آنها نیست و از برای آنها مقام برزخیّت است.
بنا بر این، إیّاک نعبد و إیّاک نستعین به حسب حالات این طوایف فرق می کند. پس، از ما محجوبان صرف ادّعا و صورت است. پس اگر تنبّه بر حجاب خود پیدا کنیم و نقصان خود را دریابیم، به هر اندازه ای که از نقصان خود مطّلع شویم، عبادت ما نورانیت پیدا کند و مورد عنایت حق تعالی شود؛ و از سالکان به اندازه قدم سلوک نزدیک به حقیقت است؛ و از واصلان نسبت به رؤیت حق حقیقت است؛ و نسبت به رؤیت کثرت صِرف صورت و جری بر عادت است؛ و از کاملان صرف حقیقت است؛ پس نه آنها حجاب حقّی دارند و نه حجاب خلقی.

ایقاظٌ ایمانیٌ

بدان ای عزیز، که ما تا در این حجب غلیظ عالم طبیعت هستیم و صرف وقت در تعمیر دنیا و لذایذ آن می کنیم و از حق تعالی و ذکر و فکر او غافل می باشیم، تمام عبادات و اذکار و قرائات ما بی حقیقت است، نه در الحمد للَّه محامد را می توانیم به حق منحصر کنیم، و نه در إیّاک نعبد و إیّاک نستعین راهی از حقیقت می پوییم؛ بلکه با این دعاوی بی مغز در محضر حق تعالی و ملائکه مقربین و انبیای مرسلین و اولیای معصومین، رسوا و سرشکسته هستیم. کسی که زبان حال و قالش مشحون به مدح اهل دنیاست، چطور الحمد للَّه گوید؟ و کسی که وجهه قلبش طبیعی و بویی از الهیّت در آن نیست و اعتماد و اتکالش به خلق است، با چه زبان إیّاک نعبد و إیّاک نستعین گوید؟ پس اگر مرد این میدانی، دامن همّت به کمر زن و با شدّت تذکّر و تفکّر در عظمت حقّ و ذلّت و عجز و فقر مخلوق، در اوایل امر، این حقایق و لطایف را- که در خلال این رساله مذکور شد- به قلب خود برسان و دل خود را به ذکر حق تعالی زنده کن تا بویی از توحید به شامّه قلبت برسد و با مدد غیبی، راهی به نماز اهل معرفت پیدا کنی؛ و اگر مرد این میدان نیستی، لا اقل نقص خود را نصب العین خود کن و به ذلّت و عجز خود توجّه کن، و از روی خجلت و شرمساری قیام به امر کن و از دعوی عبودیّت حذر کن؛ و این آیات شریفه را که به لطایف آن متحقّق نیستی یا از زبان کمّل بخوان، و یا صرف قرائت صورت قرآن در نظرت باشد که اقلًا دعوی باطل و ادعای کاذب نکنی.

فرع فقهی

بعضی از فقها قصد انشا را در مثل إیّاک نعبد و إیّاک نستعین، مثلًا جایز ندانسته اند، به گمان آنکه منافی با قرآنیّت و قرائت است؛ زیرا که قرائت نقل کلام دیگری است؛ و این کلام را وجهی نیست؛ زیرا که چنانچه ممکن است انسان به کلام خود مثلًا مدح کسی را کند، ممکن است به کلام دیگران مدح کند. مثلًا اگر با شعر حافظ مدح کسی را نمودیم، صدق می کند که ما مدح کردیم و صدق می کند که شعر حافظ خواندیم. پس اگر با الحَمْدُ للَّه رَبِّ العلَمِین حقیقتاً تمام محامد را برای حق انشا نماییم و با إیّاک نعبد قصر عبادت را به حق انشا کنیم، صدق می کند که با کلام خدا حمد او را نمودیم و با کلام خدا قصر عبادت نمودیم؛ بلکه اگر کسی کلام را از معنی انشایی تجرید کند، مخالف احتیاط است؛ اگر نگوییم قرائتش باطل است. بلی، اگر کسی معنی آن را نداند، لازم نیست یاد گیرد؛ بلکه قرائت صورت- بِما لَها مِنَ الْمَعْنی- کفایت می کند.
و در روایات شریفه اشاره به اینکه قاری انشا می کند دارد؛ چنانچه در حدیث قدسی است که می فرماید: فَاذا قالَ ای الْعَبْدُ فِی صَلاتِهِ: بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، یَقُولُ اللَّه: ذَکَرَنِی عَبْدی. وَ اذا قال: الحمد للَّه، یَقُولُ اللَّه:
حَمَدَنی عَبْدی ... الخ و تا انشا «تسمیه» و «حمد» از طرف عبد نباشد، «ذَکَرَنی» و «حَمَدنی» معنی ندارد؛ و در احادیث معراج است که می فرماید: الآن وَصَلْتَ، فَسَمِّ بِاسْمِی؛ و از حالاتی که برای ائمّه هدی (ع) در ملِک یَومِ الدّین و إیّاک نعبد دست می داد، و تکرار کردن بعضی از آنها این آیات را، معلوم شود که انشا می نمودند، نه صرف قرائت بوده از قبیل اسْماعیلُ یَشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّه.
و اختلاف مراتب نماز اهل اللَّه، یکی از مهماتش همین اختلاف مراتب قرائت آنهاست؛ چنانچه به شمّه [ای ]از آن سابقاً اشارت رفت؛ و این متحقّق نشود مگر آنکه قاری منشی ء قرائت و اذکار باشد؛ و شواهد بر این معنی بیش از این است. بالجمله، جواز انشای این معانی با کلام الهی بی اشکال است.