فهرست کتاب


تفسیر سوره حمد

امام خمینی (ره)

تنبیه ادبی

در تفاسیر متداوله که دیدیم، یا از آنها نقل شده، «دین» را به معنای جزا و حساب دانسته اند و در کتب لغت نیز به این معنی ذکر شده و به قول شعرای عرب، استشهاد شده، مثل قول شاعر: وَ اعْلَمْ بِانَّکَ ما تَدینُ تُدانُ؛ و قول منسوب به شهل بن ربیعة: وَ لَم یَبْقَ سِوَی العُدْوانِ، دِنّاهُمْ کَما دانُوا؛ و گفته اند «دیّان» که از اسمای الهیّه است، نیز به همین معنی است؛ و شاید مراد از «دین»، شریعت حقّه باشد و چون در روز قیامت آثار دین ظاهر گردد و حقایق دینیّه از پرده بیرون افتد، از این جهت آن روز را «روز دین» باید گفت؛ چنانچه امروز «روز دنیا» است، زیرا که روز ظهور آثار دنیاست و صورت حقیقیّه دین، ظاهر نیست و این شبیه قول خدای تعالی است که می فرماید: وَ ذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ؛ و آن ایّامی است که حق تعالی به قهر و سلطنت با قومی رفتار کند؛ و روز قیامت هم «یوم اللَّه» است و هم «یوم الدّین» است؛ زیرا که روز ظهور سلطنت الهیّه و روز بروز حقیقت دین خداست.
قوله تعالی: إیّاکَ نَعْبُدُ وَ إیّاکَ نَسْتَعین؛ بدان ای عزیز که چون بنده سالک در طریق معرفت، تمام محامد و مدایح را مختص به ذات مقدّس حق دانست و قبض و بسط وجود را از او دانست و ازمّه امور را در اول و آخر و مبدأ و منتهی به ید مالکیّت او دانست و توحید ذات و افعال در قلبش تجلّی نمود، حصر عبادت و استعانت را به حق کند و جمیع دار تحقّق را طوعاً و کرهاً خاضع ذات مقدّس بیند و در دار تحقّق قادری نبیند تا اعانت را به او نسبت دهد؛ و اینکه بعضی از اهل ظاهر گفته اند حصر عبادت حقیقی است و حصر استعانت حقیقی نیست- زیرا که استعانت به غیر حق نیز می شود؛ و در قرآن شریف نیز فرماید: تَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوَی ؛ و می فرماید: اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ و الصَّلَوةِ؛ و نیز معلوم است بالضّرورة که سیره نبیّ اکرم و ائمّه هدی- علیهم السلام- و اصحاب آنها و مسلمین بر استعانت از غیر حق بوده، در غالب امور مباحه، مثل استعانت به دابّه و خادم و زوجه و رفیق و رسول و اجیر و غیر ذلک- کلامی است با اسلوب اهل ظاهر؛ و اما کسی که از توحید فعلی حق تعالی اطلاع دارد و نظام وجود را صورت فاعلیّت حق تعالی می بیند و لا مُؤَثِّرَ فی الوُجُود را یا برهاناً یا عیاناً یافته، با چشم بصیرت و قلب نورانی حصر استعانت را نیز حصر حقیقی داند و اعانت دیگر موجودات را صورت اعانت حق داند؛ و بنا به گفته اینها، اختصاص محامد به حق تعالی نیز وجهی ندارد؛ زیرا که برای دیگر موجودات- بنا بر این مسلک- تصرّفات و اختیارات و جمال و کمالی است که لایق مدح و حمدند؛ بلکه احیا و اماته و رزق و خلقْ دیگر امور مشترک بین حقّ و خلق است؛ و این امور در نظر اهل اللَّه شرک، و در روایات از این امور به شرک خفی تعبیر شده؛ چنانچه اداره انگشتری برای یاد ماندن چیزی، از شرک خفی محسوب شده است.
بالجمله، إیّاکَ نَعْبُدُ وَ إیّاکَ نَسْتَعین از متفرّعات الحمد للَّه است، که اشاره به توحید حقیقی است و کسی که حقیقت توحید در قلب او جلوه ننموده و قلب را از مطلق شرک پاک ننموده، إیّاک نَعْبُد او حقیقت ندارد و حصر عبادت و استعانت را به حق نتواند نمود و خدابین و خداخواه نخواهد بود؛ و چون توحید در قلب جلوه نمود، به اندازه جلوه آن، از موجودات منصرف و به عزّ قدس حقّ متعلّق شود تا آنجا که مشاهده کند که به اسم اللَّه إیّاکَ نَعْبُدُ وَ إیّاکَ نَسْتَعینُ واقع شود؛ و بعضی از حقایقِ أَنْتَ کَما اثْنَیْتَ عَلی نَفْسِک در قلب تجلی کند.

تنبیه اشراقی

از بیانات این رساله معلوم شده است نکته عدول از غیبت به خطاب؛ و این گرچه خود یکی از محسّنات کلام و مزیّتهای بلاغت است که در کلام فصحا و بلغا بسیار و موجب حسن کلام، و خود التفات از حالی به حالی رفع سئامت از مخاطب کند و نشاطی تازه به روح او بخشد، ولی چون نماز معراج وصول به حضرت قدس و مرقات حصول مقام انس است، در این سوره شریفه دستور این ترقّی روحانی و مسافرت عرفانی را می دهد؛ و چون بنده در اول سلوک الی اللَّه در حجب ظلمانیّه عالم طبع و نورانیّه عالم غیب محبوس و محجوب است و سفر الی اللَّه خروج از این حجب است به قدم سلوک معنوی، و در حقیقت مهاجرت الی اللَّه رجوع از بیت نفس و بیت خلق است الی اللَّه و ترک کثرات و رفض غبار غیریّت و حصول توحیدات و غیبت از خلق و حضور لدی الرّب است؛ و چون در آیه شریفه ملِک یَومِ الدّین کثرات را منطوی در تحت سطوع نور مالکیّت و قاهریّت دید، حالت محو از کثرت و حضور در حضرت دست دهد و با مخاطبه حضوریّه و مشاهده جمال و جلال، تقدیم عبودیّت کند و خداخواهی و خدابینی خود را به محضر قدس و محفل انس برساند.
و شاید نکته اینکه با ضمیر «ایّاکَ» تأدیه این مقصد را می کند، برای آن باشد که این ضمیر راجع به ذات است مضمحلًا فیه الکثرات؛ پس سالک را ممکن است در این مقام حالت توحید ذاتی دست دهد و از کثرت اسما و صفات نیز منصرف و وجهه قلبْ حضرت ذات بی حجب کثرات شود؛ و این، آن کمال توحید است که امام موحّدان و سرحلقه عارفان و پیشوای عاشقان و سرسلسله مجذوبان و محبوبان، امیر المؤمنین- صلوات اللَّه علیه و اولاده المعصومین- فرماید: و کَمالُ التَّوْحیدِ نَفْیُ الصّفاتِ عَنْه؛ زیرا که صفت را وجهه غیریّت و کثرت است؛ و این توجّه به کثرت- و لو کثرت اسمایی- از سرایر توحید و حقایق تجرید بعید است؛ و لهذا شاید سرّ خطیئه آدم- علیه السلام- توجّه به کثرت اسمایی است که روحِ شجره منهیّه است.

تحقیق عرفانی

بدان که اهل ظاهر در نکته ذکر نعبد و نستعین به صیغه متکلّم مع الغیر، با آنکه عابد واحد است، نکاتی گفته اند.
از آن جمله آنکه عابد را حیله ای شرعیّه به نظر رسیده که به وسیله آن، عبادتش مقبول درگاه حق تعالی افتد؛ و آن، آن است که عبادت خود را در ضمن عبادت سایر مخلوق، که از جمله آنهاست کمّل از اولیا که حق تعالی عبادت آنها را قبول می فرماید، تقدیم بارگاه قدس و دستگاه رحمت کند تا به این وسیله عبادت او نیز ضمناً قبول شود؛ زیرا که از عادتِ کریم نیست که تبعّض صفقه کند.
و از آن جمله آنکه چون تشریع نماز در اول امر به جماعت بوده، از این جهت به لفظ جمع ادا شده؛ و ما در سرّ جملی اذان و اقامه، نکته ای گفتیم که از آن، کشف این سرّ تا اندازه ای می شود؛ و آن، آن است که اذان اعلان قوای ملکیّه و ملکوتیّه سالک است برای حضور در محضر؛ و اقامه بپاداشتن آنهاست در حضور؛ و چون سالک قوای ملکیّه و ملکوتیّه خود را در محضر حاضر نمود و قلب که پیشوای آنهاست به سمت امامت به پای خاست فَقَدْ قامَت الصلاة و الْمُؤْمِنُ وَحْدَهُ جَماعَة، پس نعبد و نستعین و اهدنا، تمام به واسطه این جمعیت حاضره در محضر قدس است؛ و در روایات و ادعیه صادره از اهل بیت عصمت و طهارت، که سرچشمه عرفان و شهودند، اشاره به این معنی شده است.
و وجه دیگر که به نظر نویسنده می رسد، آن است که چون سالک در الحمد للَّه جمیع محامد و اثنیه را از هر حامد و ثناجویی در ملک و ملکوت، مقصور و مخصوص به ذات مقدّس حق نمود؛ و نیز در مدارک ائمّه برهان و قلوب اصحاب عرفان به ظهور پیوسته که تمام دایره وجود- بِمُلْکِها وَ مَلَکوتِها وَ قَضِّها وَ قَضیضِها- حیات شعوری ادراکی حیوانی بل انسانی دارند و حامد و مسبِّحِ حق تعالی از روی استشعار و ادراکند و در فطرت تمام موجودات- خصوصاً نوع انسانی- خضوع در پیشگاه مقدّس کامل و جمیل علی الاطلاق ثبت، و ناصیه آنها در آستانه قدسش بر خاک است، چنانچه در قرآن شریف فرماید: وَ إِن مِّن شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لَکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ؛ و دیگر آیات شریفه و اخبار معصومین که مشحون از این لطیفه الهیّه است، مؤیّد برهان حکمی متین است، پس چون سالک الی اللَّه به قدم استدلال برهانی یا ذوق ایمانی یا مشاهده عرفانی این حقیقت را دریافت، در هر مقامی که هست دریابد که جمیع ذرّات وجود و سکنه غیب و شهود عابدِ معبودِ علی الاطلاق و پدیدآرنده خود را طلبکارند؛ پس با صیغه جمع اظهار کند که جمیع موجودات در همه حرکات و سکنات خود، عبادت ذات مقدس حق تعالی کنند و از او استعانت جویند. تنبیهٌ و نکتةٌ
بدان که در وجه تقدیم إیّاکَ نَعْبُدُ بر إیّاکَ نَسْتَعین، با آنکه به حسب قاعده باید «استعانت» در عبادت مقدّم بر خود «عبادت» باشد، گفته اند که «عبادت» بر «استعانت» مقدّم شده، نه بر «اعانت»؛ و گاهی اعانت بی استعانت شود؛ و نیز چون این دو به هم مرتبط هستند، در تقدیم و تأخیر فرقی نکند، کَما یُقالُ: قَضیْتَ حَقّی فَأَحْسَنْتَ الَیَّ و احْسَنْتَ الیَّ فَقَضَیْتَ حَقّی؛ و نیز استعانت برای عبادتِ مستأنفه است نه عبادت واقعه؛ و برودت این وجوه بر ارباب ذوق پوشیده نیست.
و شاید نکته آن باشد که حصر استعانت به حق تعالی به حسب مقام سلوک الی اللَّه متأخّر است از حصر عبادت؛ چنانچه واضح است که بسیاری از موحّدین در عبادت و حاصرین عبادت را به حق، در استعانت مشرکند و حصر استعانت به حق نکنند؛ چنانچه از بعض ارباب تفسیر نقل نمودیم که حصر استعانتْ حقیقی نیست. پس حصر در عبادت، به معنی متعارف، از اوایل مقامات موحّدین است؛ و حصر استعانت ترک غیر حق است مطلقاً.
و پوشیده نباشد که مقصود از «استعانت» فقط استعانت در عبادت نیست؛ بلکه استعانت در مطلق امور است؛ و این پس از رفض اسباب و ترک کثرات و اقبال تامّ علی اللَّه است؛ و به عبارت دیگر، حصر «عبادت» حق خواهی و حق طلبی است و ترک طلب غیر است؛ و حصر «استعانت» حق بینی و ترک رؤیت غیر است؛ و ترک رؤیت غیر، در مقامات عارفین و منازل سالکین، مؤخر از ترک طلب غیر است. فائدةٌ عرفانیةٌ
بدان ای عبد سالک، که حصر «عبادت» و «استعانت» به حق نیز از مقامات موحّدین و مدارج کامله سالکین نیست؛ زیرا که در آن دعوی است که منافی با توحید و تجرید است؛ بلکه رؤیت عبادت و عابد و معبود و مستعین و مستعانٌ به و استعانت، منافی با توحید است؛ و در توحید حقیقی که به قلب سالک جلوه کند، این کثرات مستهلک، و رؤیت این امور مضمحل است. بلی، کسانی که از جذبه غیبیّه به خود آمده و مقام صحو برای آنها حاصل شده، کثرت حجاب آنها نیست؛ زیرا که مردم چند طایفه اند:
گروهی محجوبانند، چون ما بیچارگان فرورفته در حجب ظلمانی طبیعت.
و گروهی سالکانند، که مسافر الی اللَّه و مهاجر به سوی بارگاه قدسند.
و گروهی واصلانند، که از حجب کثرت خارج، و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند؛ و از برای آنها صعق کلی و محو مطلق حاصل شده.
و یک گروه راجعان الی الخلق هستند، که سمت مکمِّلیّت و هادویّت دارند؛ چون انبیای عظام و اوصیای آنها- علیهم السلام- و این طایفه با آنکه در کثرتْ واقع، و به ارشاد خلق مشغولند، کثرتْ حجاب آنها نیست و از برای آنها مقام برزخیّت است.
بنا بر این، إیّاک نعبد و إیّاک نستعین به حسب حالات این طوایف فرق می کند. پس، از ما محجوبان صرف ادّعا و صورت است. پس اگر تنبّه بر حجاب خود پیدا کنیم و نقصان خود را دریابیم، به هر اندازه ای که از نقصان خود مطّلع شویم، عبادت ما نورانیت پیدا کند و مورد عنایت حق تعالی شود؛ و از سالکان به اندازه قدم سلوک نزدیک به حقیقت است؛ و از واصلان نسبت به رؤیت حق حقیقت است؛ و نسبت به رؤیت کثرت صِرف صورت و جری بر عادت است؛ و از کاملان صرف حقیقت است؛ پس نه آنها حجاب حقّی دارند و نه حجاب خلقی.