تفسیر سوره حمد

نویسنده : امام خمینی (ره)

مقدمه

تفسیر قرآن، یکی از علومی است که همراه با علم قرائات، تجوید و تاریخ قرآن سابقه آن تا عصر پیغمبر (ص) کشیده می شود. از دیرباز تا کنون کوششهای گسترده و طاقتفرسایی پیرامون «تفسیر» انجام پذیرفته و می پذیرد و هر یک از عالمان و اندیشمندان به فراخور توان خویش در این راه کوشیده و تفاسیر متعددی را به رشته تحریر درآورده اند.
در تفاسیر مختلف؛ مباحث ادبی، اختلاف قرائت، شأن نزول آیات، بیان آیات، شرح آیات الاحکام، بحثهای اخلاقی، کلامی، عرفانی، حکمی، اجتماعی و سیاسی دیده می شود. هر یک از مفسّرین در اثر خود یک یا چند باب از مباحث فوق را آورده اند. آنها به تناسب درکی که از تفسیر داشته و بر اساس سوابق علمی و تخصص خود کوشش کرده اند، پرده از روی اسرار این کتاب الهی بردارند؛ چون در حقیقت تفسیر به معنای برداشتن پرده از آیات الهی است. حضرت امام می فرمایند: «به طور کلی معنی تفسیر کتاب، آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنماید؛ و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب باشد. این کتاب شریف، که به شهادت خدای تعالی، کتاب هدایت و تعلیم است و نور طریق سلوک انسانیّت است، باید مفسّر در هر قصّه از قصص آن، بلکه هر آیه از آیات آن، جهت اهتداء به عالم غیب و حیث راهنمایی به طرق سعادت و سلوک طریق معرفت و انسانیّت را به متعلّم بفهماند. مفسّر وقتی مقصد از نزول را به ما فهماند، مفسّر است، نه سبب نزول به آن طور که در تفاسیر وارد است».
امام با این بینش و اندیشه کوشیده اند تا مقاصد قرآن را در آثار و سخنان خود بیان کنند و راهی برای تربیت نفوس فراهم آورند. به همین دلیل ایشان به تناسب از روشهای مختلف تفسیر، سود جسته و در برخی از آن روشها، گوی سبقت از دیگران ربوده اند. حضرت امام تلاش کرده اند تا با رفع حجاب از اسرار قرآن، مقاصد آن را برای جویندگان حقیقت روشن نمایند.
روح قرآن و الهام از این صحیفه نورانی و مائده آسمانی در سراسر تألیفات و سخنان و اعمال ایشان بارز و آشکار است؛ امّا آثار خاص امام در پیرامون فهم قرآن را می توان به چند دسته تقسیم کرد: تفسیر کامل تعدادی از سوره های قرآن، تفسیر آیات الاحکام در آثار فقهی و اصولی، تفسیر برخی از آیات به طور پراکنده و به تناسب مباحث، تطبیق و استشهاد به آیات قرآن در موارد مختلف در زمینه های عرفانی و اخلاقی و سیاسی و اجتماعی.
مؤسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (س) بنا به رسالتی که بر عهده دارد، مصمّم است تمامی آثار تفسیری و قرآنی حضرت امام را به علاوه دیدگاههای ایشان راجع به قرآن، به صورت مجموعه های منظم و منسجمی منتشر سازد؛ و تفسیر سوره حمد اوّلین اثر از این مجموعه هاست که در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.
روش تفسیری امام در مواردی که یک سوره را به طور کامل تفسیر کرده اند، روش عرفانی و تربیتی است؛ زیرا ایشان قرآن را دربردارنده معارف و مربّی انسان می دانند. این روش در برخی از آثار گذشتگان نیز دیده می شود که آثار تفسیری خود را به روش حکمی و عرفانی و اخلاقی نگاشته اند؛ مانند تأویلات القرآن عبد الرزاق کاشانی، کشف الاسرار میبدی، تفسیر سوره فاتحه و اعجاز البیان فی تأویل القرآن اثر صدر الدین قونوی و تفسیر القرآن الکریم اثر صدر المتألّهین شیرازی.
تفسیر امام بر «فاتحة الکتاب» مشحون از نکات دقیق و لطافتهای عرفانی است که این اثر را در جایگاهی برتر و بالاتر از یک اثر مقتبس از دیگران قرار می دهد، این روح بزرگ قرآن شناس زمان ماست که این حقایق را دریافت کرده و به خامه قلم و بیان درآورده است و مقایسه بین تفسیر امام پیرامون «سوره حمد» با دیگر آثار مفسران اهل نظر و عرفان، این حقیقت را بر اهل معرفت آشکار می سازد که مجال شرح و بسط آن نیست.
با توجه به جایگاه و اهمیّت آثار امام در زمینه قرآن، در قدم اوّل مجموعه آثار ایشان را در تفسیر «سوره حمد» چنانکه اشاره شد، در این رساله گرد آورده ایم؛ و همچنین به این دلیل که آنچه تا کنون به عنوان تفسیر حمد از حضرت امام انتشار یافته و شهرت گرفته است، فقط دروس تفسیری ایشان است که در سال 1358 افاضه فرموده اند، و این دروس فقط بحث بسم اللَّه الرحمن الرحیم و الحمد را آن هم نه به کمال در بردارد؛ لذا بسیاری از افراد گمان کرده اند که تمامی اثر امام در پیرامون «سوره حمد» به همین اندازه است. کتاب حاضر در جهت اصلاح چنین برداشتی، در چهار بخش تنظیم یافته است تا مجموعه کاملی از آثار امام در پیرامون حمد در اختیار جویندگان معارف قرآنی قرار گرفته باشد.
بخش اوّل، تفسیر موجزی است از «سوره حمد» که در کتاب گرانسنگ سرّ الصلاة به مناسبت بحث قرائت آمده است، این اثر در سال 1358 ه. ق. (1318 ش.) نگاشته شده است.
بخش دوّم، تفسیری است که می توان آن را تفصیل و تبیین تفسیر حمد کتاب سرّ الصلاة دانست که در سال 1361 ه. ق. (1321 ه. ش.) به مناسبت بحث قرائت در کتاب آداب الصلاة نگاشته اند.
بخش سوّم، مجموعه پنج جلسه درس تفسیر ایشان است که در سال 1358 شمسی از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش گردید و با بیماری حضرت امام و مخالفتهای برخی از مقدسین که مخالف طرح این نوع سخنان بودند برای همیشه تعطیل گردید و طالبان و تشنگان معارف را از آن محروم کرد. این بخش با نهایت وسواس ویرایش شده، تا تغییری در کلام ایشان به وجود نیاید و به همین دلیل از تغییر لحن گفتاری به نوشتاری نیز استفاده نکرده ایم، فقط در جهت فهم بهتر عبارات ایشان، برخی تغییرات و اضافات را انجام داده ایم که از آن گریزی نبود.
بخش چهارم، فرازهای پراکنده ای است که در معنی بسم اللَّه و دیگر فقرات «سوره حمد» در آثار مکتوب و شفاهی ایشان وجود داشته است.
لازم است اشاره شود پاره ای از مطالب این قسمت از آثار مکتوب امام به زبان عربی انتخاب شده، و به لحاظ حفظ امانت، عین متن عربی آن آورده شده است و ترجمه فارسی آن که توسط تنظیم کنندگان این مجموعه صورت گرفته در پاورقی آمده است. ناگفته نماند برخی از موارد این قسمت جنبه تطبیق و یادآوری و پند و موعظه دارد و از تفسیر به معنای مرسوم آن خارج است؛ ولی درج آن، به جامعیت مورد نظر کمک می نماید.
در تنظیم این اثر نیز مانند دیگر آثار منتشره از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام کوشیده ایم حواشی حضرت امام (با ستاره مشخص شده)، پاورقی، ترجمه متون عربی و فهارس لازم آورده شود تا محققین و صاحبنظران ارجمند با سهولت بیشتری از این مجموعه بهره مند شوند.
امید است پرتو انوار پر فروغ این هدایتگر «ناس»، روشنی بخش دلهای طالبان اسلام ناب گردد و روح مطهر این مفسر فرزانه در جوار قرب الهی، آرام و مطمئن، شاهد جلوه های روزافزون حضور قرآن در صحنه حیات پر عزت مسلمین باشد.
- مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

بخش اول تفسیر سوره حمد از کتاب سر الصلاة در اشاره اجمالیه به بعض اسرار سوره حمد

بدان که اهل معرفت بسم اللَّه هر سوره را متعلق به خود آن سوره دانند؛ و از این جهت در نظری بسم اللَّه هر سوره را معنایی غیر از سوره دیگر است؛ بلکه بسم اللَّه هر قائلی در هر قول و فعلی با بسم اللَّه دیگرش فرق دارد؛ و بیان این مطلب به وجه اجمال آن است که به تحقیق پیوسته که تمام دار تحقّق، از غایة القصوای عقول مهیمه قادسه تا منتهی النّهایه صف نعال عالم هیولی و طبیعت، ظهور حضرت اسم اللَّه اعظم است و مظهر تجلّی مشیّت مطلقه است که امّ اسماء فعلیّه است؛ چنانچه گفته اند: ظَهَرَ الْوُجُودُ بِبسم اللَّه الرَّحمن الرَّحیم. پس، اگر کثرت مظاهر و تعیّنات را ملاحظه کنیم، هر اسمی عبارت از ظهور آن فعل یا قولی است که در تِلوِ آن واقع شود؛ و سالک الی اللَّه اوّل قدم سیرش آن است که به قلب خود بفهماند که به اسم اللَّه همه تعیناتْ ظاهر است؛ بلکه همه، خود اسم اللَّه هستند و در این مشاهده اسماء مختلف شوند و سعه و ضیق و احاطه و لا احاطه هر اسمی تابع مظهر است و تبع مرآتی است که در آن ظهور کرده؛ و اسم اللَّه گرچه به حسب اصل تحقّق، مقدّم بر مظاهر است و مقوّم و قیّوم آنهاست، ولی به حسب تعیّن، متأخر از آنهاست، چنانچه در محل خود مقرر است؛ و چون سالک اسقاط اضافات و رفض تعیّنات نمود و به سرّ توحید فعلی رسید، تمام سور و اقوال و افعال را یک بسم اللَّه است و معنی همه یکی است.
و به حسب اعتبار اول، در سور قرآنیّه اسمی جامعتر و محیطتر از بسم اللَّه در سوره مبارکه حمد نیست؛ چنانچه از حدیث مشهور منسوب به مولی الموالی نیز ظاهر شود؛ زیرا که متعلق آن محیطتر از سایر متعلّقات است؛ چنانچه اهل معارف گویند الحمد اشاره به عوالم غیبیّه عقلیّه است، که صرف حمد و محامد اللَّه هستند و لسان حمد آنها لسان ذات است؛ و رَبِّ الْعلَمِین اشاره به ظهور اسم اللَّه در مرآت طبیعت است به مناسبت مقام ربوبیّت، که ارجاع از نقص به کمال و از مُلک به ملکوت است و آن مختصّ به جوهر عالم مُلک است؛ و رحمانیّت و رحیمیّت از صفات خاصه ربوبیّت است؛ و ملِک یَومِ الدّین اشاره به رجوع مطلق و قیامت کبراست.
و چون صبح ازل طالع شد و نور جلوه احدی بر قلب عارف در طلوع آفتاب یوم القیامة تجلی کرد، سالک را حضور مطلق دست دهد؛ پس به مخاطبه حضوریّه در محفل انس و مقام قدس به إیّاک نعبد و إیّاک نستعین گویا شود؛ و چون به خود آید از جذبه احدی و صحو بعد المحو حاصل آید، مقام هدایت خود و مصاحبین خود را در این سیر الی اللَّه طلب کند.
پس، سوره حمد جمیع سلسله وجود است عیناً و علماً و تحققاً و سلوکاً و محواً و صحواً و ارشاداً و هدایتاً؛ و اسم مظهر آن، اسم اللَّه اعظم و مشیّت مطلقه است: فهو مفتاحُ الکتابِ و مختامُه و فاتحتُه و خِتامُه؛ چنانچه اسم اللَّه ظهور و بطون و مفتاح و مختم است: اللَّهُ نُورُ السَّموَت وَ الْأَرْضِ. پس، تفسیر این سوره به حسب ذوق اهل معرفت چنین است: به ظهور اسم اللَّه، که مقام مشیّت مطلقه و اسم اعظم الهی است و دارای مقام مشیّت رحمانیّه، که بسط وجود مطلق است و مشیّت رحیمیّه، که بسط کمال وجود است، عالم حمد مطلق و اصل محامد- که از حضرت تعیّن اوّل غیبی تا نهایت افق عالم مثال و برزخ اول است- للَّه، یعنی برای مقام اسم جامع که اللَّه است، ثابت است و از برای اوست مقام ربوبیّت و تربیت عالمین، که مقام سوائیّت و ظهور طبیعت است.
و این مقام ربوبیّت ظاهر است به رحمانیّت و رحیمیّت ربوبیّه، که در موادّ مستعدّه بسط فیض کند به رحمانیّت؛ و در مهد هیولی به ظهور رحیمیّت تربیت آنها کند و به مقام خاصّ خود رساند؛ و آن ملِک یَومِ الدّین است که به قبضه مالکیّت، جمیع ذرّات وجود را قبض کند و ارجاع به مقام غیب نماید: کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ. و این تمام دایره وجود است که در بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم به طریق اجمال مذکور است و در حمد به طریق تفصیل؛ و تا ملِک یَومِ الدّین خالص برای حق است، چنانچه در حدیث است.
و چون بنده سالک الی اللَّه به مِرقاتِ اقْرَأْ وَ ارْقَ؛ و عارج به معراجِ الصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤمِن مشاهده رجوع جمیع موجودات و فنای دار تحقّق در حق کند و حق برای او جلوه به وحدانیّت نماید، به زبان فطرت توحید گوید: إیّاک نعبد و إیّاک نستعین؛ و چون نور فطرت انسان کامل، محیط به جمیع انوار جزئیّه است و عبادت و توجه آن، توجه دار تحقّق است، به صیغه جمع ادا کند: سَبَّحْنا فَسَبّحَتِ الْمَلائکَةُ وَ قَدَّسْنا فَقَدَّسَتِ المَلائکةُ وَ لَوْلانا ما سَبَّحَتِ الْمَلائِکَةُ ... الخ.
پس، چون سالک خود و انیّت و انانیّت خود را یکسره تقدیم ذات مقدس کرد و هر چه جز حق را محو و مَحق کرد، عنایت ازلی از مقام غیب احدی به فیض اقدس شامل او گردد و او را به خود آرد و صحو بعد المحو برای او دست دهد و ارجاع به مملکت خویش شود به وجود حقانی؛ و چون در کثرت واقع شود، از فراق و نفاق بیمناک شود و هدایت خود را، که هدایت مطلقه است (چه که سایر موجودات از اوراق و اغصان شجره مبارکه انسان کامل است) به صراط مستقیم انسانیّت- که سیر الی الاسم الجامع و رجوع به حضرت اسم اللَّه اعظم است- که از حدّ افراط و تفریط که «مغضوبٌ علیهم» و «ضالین» است خارج است، طلب کند؛ و یا آنکه هدایت به مقام برزخیّت را، که مقام عدم غلبه وحدت بر کثرت و کثرت بر وحدت است و حد وسط بین احتجاب از وحدت به حجاب کثرت است، که مرتبه «مغضوب علیهم» است؛ و احتجاب از کثرت به وحدت است، که مقام «ضالّین» و متحیرین در جلال کبریاست، طلب کند.

وصل:

رُوِی فِی التَّوحید عَنِ الرِّضا- عَلَیْهِ السَّلامُ- حینَ سُئِلَ عَنْ تَفْسیرِ الْبِسْمِلَةِ، قالَ: مَعْنی قَوْلِ الْقائِل بسم اللَّه ایْ أَسِمُ عَلی نَفْسی سِمَةً مِنْ سِماتِ اللَّه وَ هِیَ الْعِبادَة. قالَ الرّاوی فَقُلْتُ لَهُ: مَا السِّمَةُ؟ قالَ: الْعَلامَة. و از این حدیث شریف ظاهر شود که سالک باید متحقّق به مقام اسم اللَّه شود در عبادت؛ و تحقّق به این مقامْ حقیقت عبودیّت، که فنای در حضرت ربوبیّت است، می باشد؛ و تا در حجاب انیّت و انانیّت است در لباس عبودیّت نیست، بلکه خودخواه و خودپرست است و معبود او هواهای نفسانیّه اوست: أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَویهُ. و نظر او نظر ابلیس لعین است که در حجاب انانیّت، خود و آدم- علیه السلام- را دید و خود را بر او تفضیل داد: خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِینٍ گفت و از ساحت قدس مقرّبین درگاه مطرود شد. پس، گوینده بسم اللَّه اگر نفس خود را به «سمة اللَّه» و «علامة اللَّه» متصف کرد و خود به مقام اسمیّت رسید و نظرش نظر آدم- علیه السلام- شد که عالم تحقّق را- که خود نیز خلاصه آن بود- اسم اللَّه دید: وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا. در این حال، تسمیه او تسمیه حقیقیّه است و متحقّق به مقام عبادت است؛ که القای خودی و خودپرستی و تعلّق به عزّ قدس و انقطاع الی اللَّه است؛ چنانچه در ذیل حدیث «رزام» از حضرت امام جعفر صادق است که می فرماید: یَقْطَعُ عَلائِقَ الاهتِمامِ بِغَیْرِ مَنْ لَهُ قَصَدَ وَ إلَیْهِ وَفَدَ وَ مِنْهُ اسْتَرْفَد ... الخ.
و چون سالک را مقام اسمیّت دست داد، خود را مستغرق در الوهیّت بیند: الْعُبُودیةُ جَوْهَرَةٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّة؛ پس، خود را اسم اللَّه و علامة اللَّه و فانی فی اللَّه بیند و سایر موجودات را نیز چنین بیند؛ و اگر ولیّ کامل باشد، متحقّق به اسم مطلق شود و برای او تحقّق به عبودیّت مطلقه دست دهد و «عبد اللَّه» حقیقی شود.
و تواند بود که تعبیر به عبد در آیه شریفه سُبْحنَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ برای آن باشد که عروج به معراج قرب و افق قدس و محفل انس به قدم عبودیّت و فقر است و رفض غبار انیّت و خودی و استقلال است؛ و شهادت به رسالت، در تشهّد، بعد از شهادت به عبودیّت است چه که عبودیّت مِرقاتِ رسالت است؛ و در نماز، که معراج مؤمنین و مظهر معراج نبوّت است، شروع شود، پس از رفع حجب به بسم اللَّه، که حقیقت عبودیّت است: فَسُبْحانَ الَّذی أسْری بِنَبِیِّهِ بِمِرْقاةِ الْعُبُودِیَّةِ الْمُطْلَقَة؛ و او را به قدم عبودیّتْ به افق احدیّت جذب فرمود و از کشور مُلک و ملکوت و مملکت جبروت و لاهوت رهانید؛ و سایر بندگان را که مستظلّ به ظلّ آن نور پاکند به سمه ای از سمات اللَّه و مرقات تحقّق به اسم اللَّه، که باطن آن عبودیّت است، به معراج قرب رساند.
و چون سالکْ دایره وجود را اسم اللَّه دید، به قدر قدم سلوک تواند وارد در فاتحه کتاب اللَّه و مفتاح کنز اللَّه گردد؛ پس همه اثنیه و محامد را به حق- به مقام اسم جامع- ارجاع کند و برای موجودی از موجودات، فضایل و فواضلی نبیند، چه که اثبات فضیلت و کمال برای موجودی جز حق منافات با رؤیت اسمیّت دارد؛ و اگر بسم اللَّه را به حقیقت گفته، الحمد للَّه را نیز تواند به حقیقت گفت؛ و اگر در حجاب خلق، چون ابلیس، از مقام اسم محجوب شد، محامد را نیز به حق نتواند رجوع دهد؛ و تا در پرده انانیّت است، از عبودیّت و اسمیّت محجوب است؛ و تا از این مقام محروم است به مقام حامدیّت نرسد؛ و اگر با قدم عبودیّت و حقیقت اسمیّت به مقام حامدیّت رسید، صفت حامدیّت را نیز برای حقّ ثابت داند و حق را حامد و محمود شمارد و ببیند؛ پس تا خود را حامد و حقّ را محمود دید، حامد حقّ نیست، بلکه حامد حق و خلق، بلکه حامد خود فقط می باشد و از حق و حمد او محجوب است؛ و چون به مقام حامدیّت رسید، أَنْتَ کَما اثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ گوید؛ و از حجاب حامدیّت، که مقرون به دعوی و ملازم با اثبات محمودیّت است، خارج شود؛ پس مقاله عبد سالک در این مقام چنین شود: بِاسْمِهِ الْحَمْدُ لَهُ مِنْهُ الْحَمْدُ وَ لَهُ الْحَمْد؛ و این نتیجه قرب نوافل است که در حدیث شریف اشاره ای به آن فرموده آنجا که فرماید: فَإذا احْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسانَه ...
الخ.
رَبِّ الْعلَمِین: اگر «عالمین» صور اسما که اعیان ثابته است باشد، ربوبیّت ذاتیّه خواهد بود و راجع به مقام الوهیّت ذاتیّه، که اسم اللَّه اعظم است، می باشد؛ زیرا که اعیان ثابته به تجلّی ذاتی در مقام واحدیّت به تبع اسم جامع که به تجلّی فیض اقدس متعیّن است تحقّق علمی پیدا کردند و معنی ربوبیّت در آن مقام مقدس، تجلّی به مقام الوهیّت است که بدان تجلّی، جمیع اسما متعیّن شوند و عین ثابت انسان کامل اولًا، و دیگر اعیان در ظل آن، متعیّن شوند؛ و رحمانیت و رحیمیت اظهار همان اعیان است از غیب هویّت تا افق شهادت مطلقه؛ و ایداع فطرت، عشق و محبتِ کمالِ مطلق است در خمیره آنها، که بدان فطرت عشقیّه سایقه و جذبه قهریه مالکیه، که ناصیه آنها را گرفته، به مقام جزای مطلق که استغراق در بحر کمال واحدیّت است، نایل شوند: أَلَا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُور.
پس، با این طریقه غایت آمال و نهایت حرکات و منتهای اشتیاقات و مرجع موجودات و معشوق کائنات و محبوب عشّاق و مطلوب مجذوبین، ذات مقدس است؛ گرچه خود آنها محجوبند از این مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجذوب امور دیگری دانند؛ و این حجاب بزرگ فطرت است که باید سالک الی اللَّه به قدم معرفت آن را خرق کند؛ و تا بدین مقام نرسد، حق ندارد که إیّاک نعبد گوید، یعنی لا نَطْلُبُ الّا إیّاک؛ و جوینده غیر تو نیستیم و خواهنده جز تو نخواهیم بود و ثنای غیر تو نکنیم و استعانت در همه امور بجز از تو نجوییم. همه ما سلسله موجودات و ذرّات کائنات، از ادنی مرتبه سفل ماده تا اعلا مرتبه غیب اعیان ثابته، حق طلب و حق جو هستیم و هر کس در هر مطلوبی طلب تو کند و با هر محبوبی عشق تو ورزد: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا؛ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّموَتِ وَ الْأَرْضِ.
و چون سالک را این مشاهده دست دهد و خود را به شراشرِ اجزای وجودیه خود، از قوای ملکیّه تا سرایر غیبیّه و جمیع سلسله وجود را عاشق و طالب حق بیند و اظهار این تعشّق و محبت را نماید، از حق استعانت وصول طلبد و هدایت به صراط مستقیم را- که صراط ربّ الانسان است: إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیم؛ و آن صراط «منعم علیهم» از انبیای کمل و صدّیقین است که عبارت از رجوع عین ثابت به مقام اللَّه و فنای در آن است نه فنای در اسمای دیگر که در حد قصور یا تقصیر است- طلب کند. چنانچه منسوب به رسول اکرم است که فرموده:
کانَ أخی مُوسی عَیْنُهُ الْیُمْنی عَمْیاءَ وَ أخی عیسی عَیْنُهُ الْیُسْری عَمْیاءَ وَ أَنَا ذُو الْعَیْنَین؛ جناب موسی را کثرتْ غلبه بر وحدت داشت، و جناب عیسی را وحدت غالب بر کثرت بود؛ و رسول ختمی را مقام برزخیّت کبرا، که حدّ وسط و صراط مستقیم است، بود.
تا اینجا تفسیر سوره بنا بر آن بود که «عالمین» حضرات اعیان باشد؛ و اگر «عالمین» حضرات اسمای ذاتیّه یا اسمای صفتیّه یا اسمای فعلیّه یا عوالم مجرّده یا عوالم مادیه یا هر دو یا جمیع باشد، تفسیر سوره فرق می کند.
چنانچه اگر «اسم اللَّه» در آیه شریفه بسم اللَّه ... غیر از مقام مشیّتْ مقام دیگر باشد از اسمای ذاتیّه و غیر آن یا اعیان ثابته یا اعیان موجوده یا عوالم غیبیه و شهادتیه یا انسان کامل، نیز تفسیر جمیع سوره فرق می کند؛ و همین طور اگر «اللَّه» الوهیّت ذاتیّه یا ظهوریّه باشد و «رحمن» و «رحیم» در بسمله صفت برای «اسم» باشد یا برای «اللَّه»، تفسیر سوره شریفه فرق می کند. چنانچه اگر «باء» در بسمله برای استعانت یا ملابست، یا متعلّق به ظَهَرَ باشد، یا متعلق به خود سوره، یا به هر یک از اجزای آن باشد، فرقها حاصل شود. چنانچه نیز، به حسب مقامات قرّاء، از وقوع در حجاب کثرت یا غلبه وحدت یا صحو بعد المحو و یا مقامات دیگر که سابقاً ذکر شد، تفسیر سوره را باید فرق گذاشت؛ و احاطه به جمیع آنها و به تفسیر حقیقی قرآن، که کلام جامع الهی است، از طوق امثال نویسنده خارج است: إنَّما یَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه؛ و آنچه ذکر شد علی سبیل الاحتمال بود. و اللَّه الهادی.