شرح دعای سحر

نویسنده : امام خمینی (ره) مترجم : مترجم:سید احمد فهری‏

سخن ناشر

بسمه تعالی کتاب شرح دعای سحر که شرحی است عرفانی بر دعای معروف سحر مروی از امام باقر علیه السّلام به قلم حضرت امام خمینی (رضوان اللّه تعالی علیه) در سن 27 سالگی ایشان به رشته تحریر در آمده و نخستین اثر قلمی آن بزرگمرد است. این کتاب بر پایه عرفان نظری و اصطلاحات رمزگونه مشایخ این فن نوشته شده، از این رو برگردان آن به زبان فارسی آن هم در سطح فهم عموم کاری نامیسر جلوه می نمود، اما عشق و ارادت مترجم محقق و شیوا قلم آن به امام، ایشان را به ترجمه آن واداشت تا هم این اثر گرانقدر مهجور نماند و هم امت فداکار آن امام عزیز از بهره های علمی و معنوی آن در حد میسور محروم نگردند، و ناشر نیز با همین انگیزه به چاپ آن اقدام نمود.
پس از چاپ اول و تقدیم آن خدمت حضرت امام، ایشان در یکی از ملاقاتها فرمودند: «کتاب شرح دعای سحر خیلی غلط دارد، غلطنامه ای برایش بنویسید.» بر این اساس مترجم محترم اقدام به تصحیح کتاب نمود و با انجام اصلاحاتی در ترجمه و افزودن برخی پاورقیها، چاپ دوم آن را به انتشارات مؤسسه اطلاعات سپرد، ولی متأسفانه باز هم اغلاط بسیاری به جای ماند و اغلاط چاپی تازه ای نیز بدان افزوده گشت.
مزایای این چاپ
اکنون پس از سالها که از چاپ اول آن می گذرد، با کسب اجازه از دفتر تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تصمیم بر چاپ مجدد آن گرفته، بر آن شدیم تا یک ویراستاری دقیقی روی آن انجام گیرد. از این رو این چاپ دارای مزایای زیر است:
1) در هنگام ویرایش پی بردیم که در متن عربی کتاب برخی از نکات ناسازگار نحوی وجود دارد که به علت عدم دستیابی به نسخه اصل، اصلاح همه آنها ممکن نشد، تنها برخی از موارد از قبیل تطبیق ضمایر و افعال قیاسا تصحیح شد و در برخی موارد آنچه صحیح بود در کروشه آورده شد. آیات آن تطبیق گردید و اخباری که از اصول کافی و شرح وافی نقل شده بود با اصل آنها برابر شد و اصلاحاتی به عمل آمد.
2) ترجمه با متن در حد لازم مقابله شد و در آن نیز اصلاحاتی اعمال گردید. ضمنا چون ترجمه مربوط به زمان حیات امام عزیز بوده است عبارات دعایی مانند «دام ظله، دامت برکاته» به همان صورت نهاده شد.
3) برای دستیابی آسانتر خوانندگان گرامی به فصلهای مختلف کتاب، همه ترجمه مسلسل وار پشت سر هم قرار داده شد، و برای مراجعه محققان نیز، متن عربی کتاب یکجا و منسجم در آخر کتاب قرار گرفت.
اینک که چاپ جدید این اثر به خوانندگان عزیز تقدیم می شود، اطمینان حاصل است که غلط فاحشی در آن وجود ندارد و متنی کاملا پیراسته و ویراسته می باشد.
در خاتمه لازم می دانیم از فاضل گرانقدر جناب آقای حسین استاد ولی که زحمت این ویرایش را به عهده گرفتند و آن را با دقت کامل به پایان بردند تشکر کنیم و توفیق ایشان و سایر محققان گرامی را در احیای متون ارزنده اسلامی از درگاه خداوند متعال مسألت نماییم.
ناشر روز مبعث پیامبر گرامی اسلام (ص) 27- رجب- 1418- 7- 9- 76

پیشگفتار مترجم

بسمه تعالی
شبم به روی تو روز است و دیده ام به تو روشن - و ان هجرت سواء عشیّتی و غداتی
شبان تیره، امیدم به صبح روی تو باشد - و قد تفتّش عین الحیوة فی الظّلمات
تاریکی شب هر چند پرده سیاهی بر افق می کشد و بجز ظلمت و سیاهی چیزی به نظر نمی رسد و موجودات زنده که با نور سر و کار دارند از جنبش و فعالیت می ایستند و همچون مردگان بی حرکت می افتند، اما در ضمیر دل آگاهان و اولیای الهی چراغی روشن است که صفحه هستی را روشن می کند و آنچه را که با نور حسی نمی توان مشاهده کرد، با نور معرفت و روشنی باطن می بینند، گویی که اشعه ای ما فوق نور از دل نورانی آنان تابیده و از همه اجسام و حواس عبور می کند و ماوراء طبیعت و حس را نشان می دهد.
این نور، برخاسته از عبادت شب زنده داریها و مناجاتهای عاشقانه و خالصانه و بالاخره پیوند محکمی است که با کمال مطلق و جمیل علی الاطلاق پیدا می کنند و هر لحظه نوری و معرفتی افاضه می شود.
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است - این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
کریمه فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْیُنٍ (1) (هیچ کس نمی داند که از برای آنان چه چیزی دور از درک و دید دیگران نگهداری شده است، چیزی که باعث روشنی دیده ها است) درباره کسانی است که تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ (2) (پهلو از بستر برمی دارند و با پروردگار خود به راز و نیازند) وَ فی ذلِکَ فَلَیْتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ (3).
شرحی که هم اکنون به خوانندگان معرفت جو تقدیم می شود نوری است مقتبس از مشکات پنجمین پیشوای جهان شیعه که به صورت دعا و در قالب الفاظ بر شیعیان و پویندگان راه عرفان و حقیقت افاضه شده است و بر قلب یکی از فرزندان راستین او برتابیده و آن نور به صورت کلمات جمله ها و سطور در آمده و تنزل وجودی پیدا کرده است.
آری این شرح به قلم یکی از عارفان دل آگاه و شب زنده دارانی است که پیوسته در سراسر عمر، نیمه های شب با خدای بزرگ خود مناجاتها و راز و نیازها داشته است و روح عطشان خود را با زمزم معرفت سیراب کرده است. این روح در اثر اتصال به مبدأ قدرت آنچنان نیرومند گشته که در عین سلوک إلی اللّه و ارتقاء به سوی وحدت، از کثرات و عالم ماده و معاشرت با اجسام باز نمانده است و آنچنان مقام دلگشای جمع الجمعی یافته است که به حق می توان گفت: رُهْبانٌ بِاللَّیْلِ وَ اسْدٌ بِالنَّهارِ.
این شرح چکیده ای است از برداشتها و معرفتهای استاد بزرگ اخلاق، سرآمد معلّمین اسلامی و راهنمای حقیقت جویان که خود و علاقمندان خود را از رهنمودهای معنوی مستفیض می کند.
او نه تنها قهرمان بت شکن، مبارز بزرگ اسلام، الگوی مجاهدان، شمشیر برنده حق، پیشتاز میدان مرگ و شهادت و بالاخره آیینه تمام نمای وحدت امت و رمز اتحاد امت و امامت است؛ و او نه تنها مسندنشین اریکه افتاء، یکه تاز عرصه فقاهت، محقق قوانین شرعی و مؤسس مبانی اصولی است.
بلکه ابر مرد میدان معرفت و سلوک، قهرمان مسائل غیب و ملکوت، وارسته از ماده و کثرات و طائری بلند پرواز در فضای قدس وحدت است.
اگر برخی از فلاسفه غرب، جهان را آمیخته به منافرات می دانند به حق می توان این مرد بزرگ را مرکز تجمع اضداد و محور کشش های مختلف دانست. در لحظه ای که دم از معرفت و عرفان و سیر و سلوک می زند و به وارستگی از تعلقات دعوت می کند، باشد که بازماندگان قافله را به همراه قدمهای تندرو خود به قافله توحید برساند و پر سوختگان عالم انسانی را با بالهای سبک پر خود به فضای تجرید راهنمایی کند، در همان حال به فکر پایه گذاری حکومت اسلامی، بازگیری حقوق مستضعفان و حمایت از اجرای قوانین اسلامی می باشد، و کمتر کسی است که بتواند بدین گونه مجمع اضداد باشد که از تصادم آنها مزاجی معتدل و انسانی نمونه پدید آید. «سرو ندیدم بدین صفت متمایل».
جمعت فی صفاتک الاضداد - و لهذا عزّت لک الانداد
معمولا هر فردی از نظر فکری و روحی بعد خاصی دارد. تنها نوابغ و نفرات انگشت شمارند که دارای ابعاد گوناگونی می باشند و این یکی از خصایص الهی است که به برخی از افراد داده می شود، ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ (1).
لابد خوانندگان گرامی خواهان سرگذشت زندگی این مرد بزرگ هستند که چنین توصیفی از او به عمل آمد:
این شخصیت بزرگ در یک خانواده روحانی در سال 1320 ه ق بیستم ماه جمادی الثانیه، در شهر خمین دیده به جهان گشود، مقدمات لازم از ادبیات فارسی و عربی را در زادگاه خود از اساتید مختلف آموخت، از نظر کمال به پایه ای رسید که ناچار بود مسقط الرأس را ترک گفته و در یکی از مراکز بزرگ علمی به تحصیل بپردازد. تصمیم بر این داشت که رهسپار حوزه اصفهان شود، ولی در همان روزها شهرت و آوازه مرحوم آیة اللّه حائری یزدی در آن منطقه طنین انداخته بود، لذا برای شرکت در حوزه علمیه اراک که به وسیله آیة اللّه حائری بنیانگذاری شده بود، به آنجا شتافت و در سال 1339 ه ق در این حوزه به تحصیل پرداخت. پس از یک سال و اندی مرحوم آیة اللّه حائری تصمیم بر انتقال دادن حوزه به شهرستان مقدس قم گرفت و حوزه پر برکتی را در این شهر به سال 1340 ه ق پایه گذاری کرد.
آن روز از عمر شریف حضرت امام خمینی بیش از بیست بهار نمی گذشت. به فاصله چهار ماه از مهاجرت آیة اللّه حائری به شهرستان قم ایشان نیز به آن شهر منتقل شد و دروس خود را آغاز کرد.
ایشان پس از انتقال به حوزه، فلسفه و حکمت را نزد مرحوم حاجی میرزا علی اکبر حکیم و مرحوم آیة اللّه رفیعی فرا گرفت و عرفان علمی و عملی را نزد استاد بزرگوار مرحوم آیة اللّه شاه آبادی آموخت و بحثی از کتاب کفایة را نزد مرحوم آیة اللّه یثربی فرا گرفت، آن گاه از سال 45 تا 55 رسما در محضر درس مرحوم آیة اللّه حائری شرکت کرد و فقها و اصولا از آن منبع بزرگ علمی استفاده ها برد و نتایج افکار استاد خود را به رشته تحریر درآورد و در این خلال به تدریس سطوح و تدریس فلسفه و عرفان پرداخت و گروهی را در این فن پرورش داد، از آن جمله مرحوم استاد شهید مطهری و آیة اللّه منتظری است؛ و به خاطر زحمات فراوانی که درباره این دو نفر کشیده بود شهادت جانگداز استاد شهید مطهری اثر عمیقی در دل ایشان گذاشت.
در دوران پر خفقان دیکتاتوری رضاخان، حضرت امام درس اخلاقی در مدرسه فیضیه شروع کرد و نویسنده ناچیز افتخار حضور در آن محضر پر فیض را داشتم و اوقات حضورم در آن انجمن تربیتی و روحانی را از ساعات پر ارج و گرانقیمت عمر خود می دانم. امام در آن مجلس، اخلاق صحیح اسلامی را- که قطعا نمی تواند جدا از انقلاب باشد- به شیفتگان این مکتب می آموخت. شیوه تدریس به گونه ای بود که افراد را شدیدا تحت تأثیر سخنان خود قرار می داد.
این جریان ادامه داشت تا در سال 1320 ه. ش ایران مورد هجوم و اشغال نیروهای متفقین قرار گرفت. خفاش ها به گمان آنکه در آن جو تاریک خورشید علم در پشت پرده است و می توانند جولانی بزنند از لانه ها در آمده به یاری گروههای وابسته شتافتند و داعیه های مختلفی از مذهب سازی و فرقه بازی در سرتاسر کشور به راه افتاد. در آن زمان بود که امام در کوبیدن این گروههای وابسته در حاشیه اشتغالات علمی و بنیادی خود کتاب کشف الاسرار را منتشر کرد و در آن کتاب به خرده گیریهای گروهی از این فرقه بازان پاسخ دندان شکن داد. این کتاب در حالی که کتاب علمی و استدلالی است بیانگر روح انقلابی امام و علاقه عمیق ایشان به برچیدن نظام شاهنشاهی و تأسیس حکومت اسلامی است. در این زمانها بود که حوزه علمی قم با ورود فقیه بزرگ آیة اللّه بروجردی رونق عظیمی گرفت و قم بار دیگر مرجعیت علمی و سیاسی خود را باز یافت. در این برهه بود که حضرت امام خمینی به عنوان یک مدرس بزرگ و استاد مسلم فقه و اصول جلوه کرد، و مجلس درس وی از پرجمعیت ترین درسها به شمار می رفت.
نویسنده که در آن اوان در حوزه علمی نجف بودم با آنکه حوزه نجف از اساتید پرتوانی بهره مند بود، و از همین رو عده ای از فضلای آن وقت قم که مجتهدین فعلی حوزه هستند، به قصد ادامه تحصیل به نجف آمدند مشاهده کردم که گویی جاذبه حوزه قم نگذاشت آنان از محافل درسی نجف اشباع شوند لذا مجددا به قم مراجعت کردند. امام در این دوره توانست گروهی فقیه و مجتهد که هم اکنون از ذخایر حوزه علمی قم هستند پرورش دهد. علاقه طلاب به درس و بحث امام بیش از اندازه بود و ابداعات علمی ایشان در مباحث گوناگون فقه و اصول محور بحث در مجالس و محافل طلاب بود تا آنکه یکی از فضلای حوزه، جناب استاد جعفر سبحانی مجموع بحثهای ایشان را در اصول به نام تهذیب الأصول در سه جلد چاپ و منتشر نمود. حضرت امام در این برهه تا سال 80 ق- 40 ش که مقارن با فوت مرحوم آیة اللّه بروجردی بود به تعلیم و تربیت می پرداخت. در این سال دستگاه جبار تصور کرد با فوت ایشان ریشه های علمی و تقوایی به خشکیدن گراییده و بیشه های علم و فضیلت خالی از مردان رزمنده و شیران غرنده است، از این رو به فکر افتاد باقیمانده منویات فاسد خود را جامه عمل بپوشاند. در این هنگام بود که امام مخالفت همه جانبه خود را با رژیم ابراز نمود و در این راه رنجها، زحمتها، حبس ها و تبعیدها را به جان خرید و سرانجام از ایران به ترکیه و از ترکیه به عراق و از عراق به پاریس منتقل شد، ولی به فضل الهی و در رابطه با وعده صدق خداوندی انَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ ... (1) در ربیع 57 با ورود خود به ایران نظام فاسد را برچید و حکومت اسلامی را که از بزرگترین آمال او بود به صورت جمهوری اسلامی بنیانگذاری نمود.
این بود فشرده ای از زندگانی این رادمرد الهی که روحی وسیع و ابعاد مختلف و گوناگونی دارد.
از ابعاد روحی امام علاقه وی به مسائل تهذیب نفس و پیراستگی روح است که شاخص وجود او همواره به سوی آن متوجه بود و از دوران جوانی به تهذیب نفس و شرکت در مجالس اخلاقی علاقه وافری داشت و هر کجا استادی معنوی و راهنمایی روحی می جست برای فیض گیری به سوی او می شتافت.
شدت علاقه او به این مسأله گاهی عشق طبیعی اش را به فراگیری علوم رسمی تحت الشعاع قرار می داد و احیانا در قالب الفاظ و اشعار بسیار لطیفی در می آمد، چنانکه در یکی از غزلها می فرماید:
عهدی که بسته بودم با پیر می فروش - در سال قبل تازه نمودم دوباره دوش از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشد - جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش
دستی به دامن بت مه طلعتی زنم - اکنون که حاصلم نشد از شیخ خرقه پوش
مطالب و سخنان دلنشین امام در تهذیب اخلاق و تکمیل نفس و اخلاص در عمل از عالیترین و مؤثرترین سخنانی است که این ناچیز تاکنون بدانها اطلاع یافته ام. قسمتی از آن مطالب را در کتاب پرواز در ملکوت و کتاب ریا چاپ و منتشر نموده ام و از خداوند توفیق می طلبم که بقیه مطالب حیات بخش امام را نیز به تدریج در دسترس علاقمندان و پیروان حق و فضیلت قرار دهم.
امام نسبت به مقامات انبیاء و اولیاء و عالم ماوراء طبیعت آنچنان عشق می ورزید که هنگام مطالعه برخی از کتابهای عرفانی که کوته نظران از مطالعه آن احتراز داشتند، بی اختیار اشک از دیدگانش فرو می ریخت.
مسائل عرفانی آنچنان در نظر ایشان جنبه شهودی داشت که آنچه را می نوشتند کاملا به آن یقین داشتند و هرگز مطلبی مشکوک و یا مظنون در مسائل عرفانی را منعکس نمی کردند.
در لطافت روح عرفانی امام همین بس که کوچکترین اسائه ادب به ساحت عارفان واقعی را که عمری در کوی دوست قدم زده و به جستجوی محبوب به سر برده اند سیّئه کبیره می خواند و اصولا این نوع علوم و معارف را علوم همگانی نمی دانست و می فرمود برای درک این مسائل، ذوقی خاص و ذهنی ویژه لازم است که حقیقت را آنچنان که هست درک کند و در غیر این صورت اذهان نامساعد و نفوس غیر مهذب- و به تعبیر دیگر بلیدها و باردها- نه تنها درک نمی کنند، بلکه چه بسا به صورت غیر صحیح ارزیابی می کنند.
از کلمات جامع ایشان بود که می فرمود:
«اگر آیینه وجود مستوی نباشد انبیا و اولیا را نیز در حال اعتدال نخواهد دید تا چه رسد به مسائل غامضه عرفان».
حضرت امام در میان عبادات به نماز شب بیش از دیگر عبادات علاقمند بود و پیوسته انجام نوافل یومیه و لیلیه را وسیله روشنی دل و شایستگی قلب و صفای باطن برای واردات و انوار الهی می دانست.
از میان متون زیارات، زیارت جامعه را بیش از دیگر زیارات می خواند و در تمام آستان های مقدس مقید به خواندن زیارت جامعه بود. از دوران جوانی به برخی از مستحبات مانند غسل جمعه و انجام فریضه با جماعت عنایت خاصی داشت. در همان دوران مرحوم بروجردی که امام شخصیت بارزی بود، در بسیاری از نماز جماعت ها شرکت می کرد و با امکان جماعت انجام فرایض را به صورت فرادی یک نوع محرومیت از فیض تلقی می کرد.
امام از جمله کسانی بود که در تطبیق شریعت بر منطق عرفان و فلسفه و بالعکس، شدیدا علاقمند بود و گرایش به یکی را بدون آن دیگری نقص تلقی می کرد.
وقتی به ابعاد مفاهیم قرآن اشاره می کرد بعد معارف قرآن را بالاترین بعد- که حتما باید به آن توجه نمود- می دانست. چه بسا در تفسیر آیات و روایات به یک سلسله نکاتی که از افهام عادی دور است تکیه می کرد.
روزی در بحث اخلاقی خود این حدیث را معنی می کرد: مَنْ بَلَغَ ارْبَعینَ وَ لَمْ یَتَعَصّی فَقَدْ عَصی (کسی که به چهل سالگی برسد و عصا به دست نگیرد گناه کرده است) می فرمود: سن چهل سالگی سن تکامل قواست و عصا به دست گرفتن در این سن رایج و معمول نیست، پس مقصود عصای احتیاط در زندگی است که باید از این پس با عصای احتیاط گام بردارد.
مؤید این توجیه لطیف تر از نسیم سحر، روایاتی است که از اهل بیت علیهم السّلام رسیده است مانند روایتی که صدوق در امالی نقل می کند که امام صادق علیه السّلام فرمود: «بنده تا به چهل سالگی نرسیده است در گشایش است و چون به چهل سالگی رسید خداوند به دو فرشته (که گماشته بر او هستند) وحی می کند: من به بنده ام عمر قابل توجهی دادم پس با او درشتی کنید و سخت بگیرید و کاملا مراقب باشید و کم و زیاد و کوچک و بزرگ عمل او را بنویسید» «1»
حضرت امام در میان اساتید خود، احترام خاصی برای استاد عرفانش، مرحوم شاه آبادی قائل بود و با اینکه مرتبه کمال در عرفان را برای او حدی از مردم می داند در تألیفات عرفانی شان از مرحوم شاه آبادی غالبا به عنوان «شیخ عارف کامل ما شاه آبادی روحی فداه» یاد می کند، و از میان حکما و عرفای گذشته علاقه خاصی به صدر المتألهین دارد و او را فردی محقق و متخصص که بسیاری از معارف را فهمیده و چشیده و مشکلات و مسائل را حل کرده است می داند. شنیده ام که روزی در درس به عنوان تجلیل از مقام این فیلسوف عارف و در رابطه با تقدیر از علم و توبیخ کوته فکران که پیوسته درباره او سخنان ناشایست می گویند چنین فرموده است:
«ملا صدرا و ما ادریک ما ملا صدرا؟! او مشکلاتی را که بو علی به حل آن
-
«1»انّ العبد لفی فسحة من امره ما بینه و بین اربعین سنة، فاذا بلغ اربعین سنة اوحی اللّه عزّ و جلّ إلی ملکیه انّی قد عمّرت عبدی عمرا، فغلّظا و شدّدا و تحفّظا و اکتبا علیه قلیل عمله و کثیره و صغیره و کبیره. در بحث معاد موفق نشده بود حل کرده است!».
ایشان برای محقق میرداماد نیز احترامی بس عظیم قائل بودند و نام او را هرگز بدون القاب سامیه در تألیفاتشان نیاورده اند. در یکی از تابستانها که حوزه علمیه قم تعطیل می شود به دیدار فامیل به خمین رفته و تعطیلات تابستانی را در آنجا گذرانده اند در آنجا کتاب القبسات محقق میرداماد را که نیمی از مباحث آن کتاب مربوط به حدوث و قدم است مطالعه کرده و تصمیم می گیرند که در همان سال تحصیلی این کتاب را برای عشاق حکمت و فلسفه تدریس کنند. در عالم رؤیا مرحوم داماد را می بینند، محقق مرحوم اظهار می کند که من راضی نیستم کتاب مرا تدریس کنید. پس از مشاهده این رؤیا از خواب بیدار می شوند و در فکر و تأمل فرو می روند که چرا سید به تدریس کتابش راضی نیست؟ پس از تأمل و تمرکز حواس باطنی به خاطرشان می رسد که مرحوم میرداماد در میان توده مردم و قاطبه اهل علم از عظمت و احترام خاصی برخوردار است و تدریس کتاب او به واسطه عدم آمادگی و شایستگی لازم برخی از متعلمین سبب می شود که مشتی افراد نادان که از آن حقایق آگاهی صحیحی ندارند اسائه ادبی به ایشان کنند و مقام شامخ آن بزرگوار در انظار کاسته شود.
نویسنده می گوید: این نه از آن نظر است که سید بزرگوار ما علاقه ای به حفظ حیثیت اجتماعی خود داشته است، چه آن بزرگواران در دوران حیات در این عالم طبیعت از این گونه امور اعتباری وارسته اند و عزت و ذلت در نظر خلق را پشیزی ارزش قائل نیستند و زبان حالشان مترنم این مقال است: گر ز چشم همه خلق بیفتم سهل است - تو مینداز که مخذول تو را ناصر نیست تا چه رسد به دوران حیات در عالم خارج از طبیعت که همه نور است و صفا و لذت و سرور، و جهان طبیعت با همه فریبایی خود، نسبت به لذات آن عالم قدر قابل ملاحظه ای ندارد و آنان را که پس از انتقال از این نشأه فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرٍ (1) هستند چه اعتنایی به اعتبارات پوچ و هیچ این جهان تواند بود؟
بلکه از آن جهت است که اولیاء حق مظاهر رحمت الهیه اند و وجودشان در همه عوالم منشأ خیرات و برکات است، از این رو راضی نیستند که احدی از موجودات از کمال مطلوب خود بازماند و تا آنجا که امکان دارد و با اختیار منافات ندارد و موافق با نظام اتم خلقت است از ارشاد و دستگیری خلق خدا مضایقه ندارند، حتی پس از انتقال از این عالم به جوار رحمت الهی.
به هر حال در میان ابعاد روحی امام، بعد عرفانش از دیر زمان برای این ناچیز خیره کننده بود و موقعی که آوازه شجاعت و درایت و قاطعیت و دیگر فضایلشان زبانزد همه بود، مرا حالت تأثر و تأسفی بود که چرا بعد عرفان امام همچنان از مردم پوشیده است؟ و بارها این تأسفم را به دوستان اظهار کرده بودم و لکن خدای را شکر که با طبع کتاب پرواز در ملکوت از این راز پنهان تا حدودی پرده برداشته شد. هر چند جلد اول آن کتاب که در زمان طاغوت به طبع رسید و مطالب امام که نمایانگر مقام عرفانش بود با نام مستعار «استاد الهی ما» در آن کتاب آمده است، ولی بحمد اللّه طبع و نشر جلد دوم آن کتاب در دوران حکومت جمهوری اسلامی بود و شیفتگان حقایق عرفانی را راهگشایی برای شناخت این بعد روحی امام گردید. مطالعه دقیق این کتاب پر از معارف اسلامی را به صاحبدلان توصیه می کنم. و علاوه بر این چند جلسه تفسیر امام که به وسیله رسانه ها در سطح جهان پخش شد، گوشه ابرویی بود از جمال عرفانی امام که نشان داده شد. و خدای را بسی سپاسگزارم که در رابطه با آرزویی که داشتم موفقم داشته است که اکنون شرح دعای سحر را با اجازه ای که حضرت امام به این حقیر عنایت فرمودند ترجمه و منتشر سازم و جلوه تازه ای باشد از جمال عرفانی امام. در مقدمه این شرح چند نکته به خوانندگان عزیز تذکر داده می شود:
1- به طوری که از تاریخ کتاب پیداست تألیف آن به سال 1347 هجری قمری بوده، یعنی فقط 27 بهار از عمر امام گذشته بود که دست به تألیف این کتاب زده اند و به خاطر دارم در دوران تحصیلم در قم، یعنی پیش از شهریور 1320 از امام شنیدم که فرمود شرح دعای سحر اولین تألیف من است.
2- با اینکه مطالب این کتاب در سطح عالی بود و اکتفا به ترجمه آن بدون توضیح لازم از تعداد استفاده کنندگان می کاست، معذلک به طوری که ملاحظه می شود بجز در موارد کمی تنها به ترجمه پرداخته شده است و از توضیح خودداری شده است به دو جهت: اولا بضاعت علمی مترجم کافی نبود که مطالب کتاب را آنچنان که شاید توضیح و تشریح نماید. ثانیا سنت معمول میان فلاسفه و دانشمندان علوم عالیه آن است که بنا ندارند این گونه مطالب به صورتی باشد که زبانزد عوام و افراد بی بهره از دانش کافی گردد، که در این صورت از طرفی حریم مقدس حکمت الهی محفوظ نمانده و از طرفی موجب اضلال و گمراهی افرادی که نتوانند مطالب را آنچنان که هست درک کنند، خواهد بود. «من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش».
و این سنّت حسنه مورد تقریر و امضای اولیای خدا نیز هست چنانکه در حدیث است:
نحن معاشر الانبیاء لا نکلّم النّاس الاّ علی قدر عقولهم.
ما پیامبران با مردم به اندازه عقلشان سخن می گوییم.
دانه هر مرغ اندازه وی است - طعمه هر مرغ انجیری کی است؟
طفل را گر نان دهی بر جای شیر - طفل مسکین را از آن نان مرده گیر
چونکه دندانها برآرد بعد از آن - هم بخود گردد دلش جویای نان
مرغ پر نارسته چون پرّان شود - لقمه هر گربه درّان شود
بلکه هدف اصلی از این ترجمه و نشر، حفظ تراث علمی امام و شناساندن بعد عرفانی وی و نیز رساندن حکمت به اهل حکمت است تا قدر حکمت ضایع نشود و اهل آن محروم نمانند. و السلام علینا و علی عباد اللّه الصالحین.
العبد المفتاق إلی رحمة ربه:
السید احمد الفهری

خطبه مؤلف

(بسم اللّه الرّحمن الرّحیم سپاس خدای را که جلوه جمالش بر ساکنان ملک و ملکوت گسترش یافته، و شعاع حسنش بر اهالی عوالم جبروت و لاهوت درخشیدن گرفته است؛ از غیب هویّت با جمالی هر چه زیباتر جلوه گری کرد و بجز حجاب جلال برقعی نداشت، و با ظهور هر چه ظاهرتر که او راست در پس پرده غیب پنهان گردید و ظهور هر چیزی نمایشی از جمال اوست. در جلوه گاه های صفاتش از عین جمع، ذاتش جلوه گری کرد، و در لباس آیات و نشانه هایش از مقام گنج پنهانی «1»با صفاتش ظهور کرد، و کلید درهای بسته غیب ارواح و شهود اشباح فقط نزد اوست پس منزه است خدایی که به بلند آسمان صعود کرد و به زمین پست هبوط نمود، و (به مضمون آیه) اوست که هم در آسمان خداست و هم در زمین، و (به مضمون روایت) اگر به
-
«1»اشاره است به روایت معروف در حدیث قدسی: کنت کنزا مخفیّا فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لکی اعرف من گنجی بودم پنهان، دوست داشتم که شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم. پست ترین زمین فرود آیید، هر آینه بر خدا فرود خواهید آمد.
و درود و سلام بر آن کس که کلید باب وجود، و رابط در میان شاهد و مشهود است، و غیب هویت را باب الابواب، ردای عمائیت «1»بر دوش و حضرات خمسه الهیه «2»را حافظ است، همان کسی که در مقام قرب به فقر ذاتی خود رسید، و در مقام امتثال امر او پایداری کرد، دایره وجود را سرآغاز بود و سرانجام، و سلسله کمال را حلقه آخرین بود و سرسلسله، یعنی محمد، که درود خدا بر او باد و بر فرزندان او که
-
«1»مقام عماء مقام حقیقة الحقایق است که هیچ نام و نشانی از آن نتوان یافت و قابل درک برای احدی نیست. عارف شیراز گوید:
هر جا شدم، نشانی زان بی نشان ندیدم - یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
«2»توضیح حضرات خمس: مراتب وجود به حسب اصطلاح عرفاء شامخین پنج است؛ مرتبه اولی و آن مرتبه غیب مغیّب است که غیب اولش نامند و تعیّن اولش گویند. مرتبه دوم مرتبه غیب ثانی است و مسمّی به تعین ثانی است. مرتبه سوم مرتبه ارواح است و این مرتبه ظهور حقایق کونیه مجرده بسیطه است. مرتبه چهارم مرتبه عالم مثال است و این مرتبه وجود است مر اشیاء کونیه لطیفه را. مرتبه پنجم مرتبه عالم اجسام است.
و جرجانی بنا به نقل دهخدا، حضرات خمس را چنین تعریف نموده است:
1- حضرت غیب مطلق؛ و عالم آن عالم اعیان ثابته می باشد. 2- حضرت علمیه که برابر حضرت شهادت مطلق است و عالم آن عالم ملک باشد. 3 و 4- حضرت غیب مضاف که دو بخش دارد، نخست آن که به حضرت غیب مطلق نزدیک است؛ و عالم آن عالم ارواح جبروتی و ملکوتی یعنی عالم عقول و نفوس مجرد باشد. دوم آن که به شهادت مطلق نزدیک است؛ و عالم آن عالم مثال است و به عالم ملکوت نامیده می شود. 5- حضرت جامع چهار حضرت گذشته است و عالم آن عالم انسان که جامع همه عوالم می باشد.
شاه نعمت اللّه گوید:
غیب مطلق حضرتی از حضرتش - عالم اعیان بود در خدمتش
هم شهادت حضرتی دیگر بود - عالم او ملک خوش پیکر بود
حضرتی دیگر بود غیب مضاف - در میان هر دو حضرت بی خلاف
وجه غیب مطلقش جبروت دان - علم معقولات از این عالم بخوان
با شهادت وجه او باشد مثال - چار حضرت گفته صاحب کمال
چار حضرت در یکی حضرت نگر - تا ببینی پنج حضرت ای پسر
از جانب خدا برگزیده شده اند؛ آنان که خداوند به وسیله ایشان درهای خیرات را گشود، و با شناخت آنان خدای تعالی شناخته شد، آنانند اسباب پیوند آسمان الوهیت به زمین های مخلوقیت، ظاهرشان آراسته به ولایت، و باطنشان منور به نور نبوت و رسالت «1»راهنمایانی که با هدایت تکوینیه در نهان، و با هدایت تشریعیه در آشکار و عیان راهنمایی می کنند؛ آنانند نشانه های کامل و انوار فروزان حق.
و لعنت و نفرین بر دشمنانشان باد که نمودار شیطانند و
-
«1»امام خمینی (دام ظله) از شیخ عارف کامل خود مرحوم حاج شیخ محمد علی شاه آبادی نقل می کند که او گفته است: ان السالک بقدم المعرفة اذا تمّ سفره الثالث یری بهویته الجمعیة فی جمیع مراتب الموجودات و یری بعین البصیرة جمیع مصالح العباد من امور المبدأ و المعاد و ما یقرّبهم إلیه و یبعّدهم عنه و الطرق إلی اللّه، و له التشریع فی هذا المقام، و کان هذا المقام حاصلا لمولانا قطب الموحدین أمیر المؤمنین و الائمة المعصومین من بعده، و لکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لمّا تقدم علیهم زمانا و کان صاحب المقام أظهر الشریعة، فلم یبق مجال التشریع لأحد لتمامیة شریعته فلا بد للأولیاء الذین من بعده من متابعته. و لو فرضنا تقدم أمیر المؤمنین علیه السّلام علیه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لکان له أن یظهر أمر الرسالة و لرسول اللّه تبعیته اذا جاء بعده، و لکن الحجة البالغة اقتضت بأن یکون صاحب الشریعة رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
در اینکه ولایت، باطن نبوت است هنگامی که سالک إلی اللّه در سیر خود با قدم معرفت، سفر سوم را به پایان رساند با هویت جمعی خود که در همه مراتب موجود است همه امور بندگان را از مبدأ و معاد و آنچه باعث تقرب آنان به خداست و دوری آنان از اوست و همه راههای خدایی را مشاهده می کند، و در این مقام است که از برای او حق تشریع است. و این مقام از برای قطب الموحدین مولا امیر المؤمنین و ائمه معصومین علیهم السّلام حاصل بود ولی چون رسول خدا را حصول این مقام از نظر زمانی پیشتر بود این حق به آن حضرت اختصاص یافت و اظهار تشریع کرد و دیگر مجالی از برای اولیاء خدا که بعد از او بودند برای تشریع باقی نماند، بلکه وظیفه آنان تبعیت از تشریع آن حضرت بود، و اگر فرضا چنین اتفاق می افتاد که امیر المؤمنین علیه السّلام تقدم زمانی بر حضرت رسول داشت و یا هر یک از ائمه دین را بر آن حضرت تقدم زمانی بود این حق تشریع متعلق به متقدم بود و متأخر می بایست از او تبعیت نماید، ولی حجت بالغه الهی چنین اقتضا کرد که رسول اللّه صاحب شریعت باشد. چهار پایانی هستند به هیکل انسان؛ مخصوصا بر اصل و ریشه درخت ناپاک. نفرین بر آنان تا روزی که محشور شوند به صورتهایی که سیمای میمونها از آنان زیباتر باشد، تا به سزای کارهایی که انجام داده اند برسند.
علت تألیف کتاب
و بعد چنین گوید فقیر درگاه پروردگار عظیم، و مفتخر به انتساب به رسول کریم، سید روح اللّه فرزند سید مصطفی موسوی خمینی- که هر دو را آمرزش باد- از آنجایی که یکی از بزرگترین نعمت ها بر بندگان و رحمت گسترده در میان اهل شهرها دعاهایی است که از گنجینه های وحی و شریعت و حاملان دانش و حکمت نقل شده است، زیرا همین دعاهاست که رابطه معنوی میان خالق و مخلوق، و رشته پیوند میان عاشق و معشوق است، و وسیله ای است برای درآمدن به اندرون قلعه محکم، و چنگ زدن به آن دستاویز استوار و ریسمان پر توان، و روشن است که به این غرض نهایی و مقصد اعلی امکان وصول نیست مگر آنکه به هر اندازه که ممکن است به معنای دعاها توجه یافته و به مقدار توانایی به سرّ و حقیقت آنها پی برده شود، و من دیدم که دعایی که مشهور است و به نام دعای مباهله نامیده شده است و از ائمه اطهار علیهم السّلام در سحرگاهان برای توسل به نور الانوار نقل شده، از دعاهایی است که قدرش جلیل تر و منزلتش رفیع تر است، زیرا آن دعا شامل صفات حسنای الهی و امثال علیای ربوبی است و اسم اعظم و تجلّی اتمّ اقدم در آن دعاست، پس خواستم که آن را از بعضی جهات به مقدار آمادگی خویش، با توانی اندک و آگاهی ناچیزی که دارم شرح کنم، ولی حرباء (1) را چه رسد که بخواهد خورشید تابان را توصیف کند، و یا بیمار چشم کجا تواند که قصد نگاه کردن به تابش نور آن را نماید! و لکن می گویم و به راستی می گویم که:
نزد سلیمان رسید مرغک مسکین - ران ملخ در دهان به پیشکش دوست
از پی عذر قصور خدمت خود گفت - هدیه هر کس به قدر منزلت اوست (2)
اکنون من با طلب توفیق از پروردگار مهربان و مددجویی از روانهای پاک و نفس های پاکیزه پیامبران بزرگ و اولیاء بزرگوار به مقصودم آغاز می کنم.