فهرست کتاب


ولایت فقیه ( حکومت اسلامی )

امام خمینی (ره)

بحث در صحیحه قَدّاح

علی بُن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عنْ القَدّاحِ (عبد اللَّه بن میمون) عَنْ أبی عبدِ اللَّه (ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ سَلَکَ طَریقاً یَطْلُبُ فیهِ عِلْماً، سَلَکَ اللَّهُ بِه طَریِقاً إلَیَ الْجَنّهِ. وَ إنّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَها لِطالِبِ الْعِلْم رِضاً بِه. وَ إنّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطالِبِ الْعِلْم مَنْ فِی السّماءِ وَ مَنْ فِی الأرْضِ حَتیَّ الْحُوتِ فی الْبَحْرِ. وَ فَضْلُ الْعالِم عَلی الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلی سایرِ النّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ. و إنّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الأنْبِیاءِ. إِنّ الأنبِیاءَ لَمْ یُوَرّثُوا دیناراً وَ لا دِرْهَماً؛ وَ لکِنْ وَرّثُوا الْعِلْمَ. فَمَنْ أَخَذَ مِنهُ، أَخَذَ بِحَظّ وافِرٍ.
امام صادق (ع) از قول پیامبر عالیقدر (ص) نقل می فرماید که «خداوند برای کسی که در پی دانش راه بپیماید، راهی به سوی بهشت می گشاید؛ و فرشتگان برای ابراز خشنودی خویش (یا خدا) بال و پرشان را بر دانشجو فرو می گسترند. و برای دانشجو هر که در آسمان است و هر که در کره زمین، حتی ماهی در دریا، طلب آمرزش می کند. و برتری دانشمند بر عابد، مثل برتری ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. و براستی دانشمندان میراثبر پیامبرانند. و پیامبران هیچ گونه پولی به میراث نمی گذارند؛ بلکه «علم» به میراث می گذارند. بنا بر این، هر کس بهره ای از علم فراگیرد، بهره ای شایان و فراوان برده باشد».
رجال حدیث همگی ثقه اند؛ حتی پدر علی بن ابراهیم (ابراهیم بن هاشم) از بزرگان ثقات (معتمدین در نقل حدیث) است، نه اینکه فقط ثقه باشد. این روایت با کمی اختلاف در مضمون، به سند دیگری، نقل شده که ضعیف است؛ یعنی، سند تا ابو البختری صحیح است؛ ولی خود ابو البختری ضعیف می باشد. اینک آن روایت:

بحث در روایت ابو البختری

عن محمد بن یحیی، عن أَحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بْن خالد، عن ابی الْبختری، عن ابی عبد اللَّه (ع)، قالَ: إِنَّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الْانْبِیاءِ. وَ ذاکَ أَنَّ الْانْبِیاءَ لَمْ یُورِثُوا دِرْهَماً وَ لا دِیناراً؛ وَ انّما أَوْرَثُوا أَحادِیثَ مِنْ احادِیثِهمْ. فَمَنْ أَخَذَ بِشَیْ ءٍ مِنْها، فَقَدْ أَخَذَ حَظَّا وافِراً. فَانْظُروا عِلْمَکُمْ هذا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ. فَإِنّ فینا، اهْلَ الْبَیْتِ، فی کُلّ خَلَفٍ عُدُولًا، یَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِیْفُ الْغالِینَ وَ انْتِحالَ الْمُبْطِلینَ وَ تَأْوِیلَ الْجاهِلِینَ.
امام صادق (ع) می فرماید: علما میراثبر [ان پیامبرا ]نند؛ زیرا که پیامبران هیچ گونه پولی به میراث نمی گذارند؛ بلکه احادیثی از سخنانشان را به میراث می گذارند. بنا بر این، هر که بهره ای از احادیثشان برگیرد، در حقیقت بهره ای شایان و فراوان برده باشد. پس، بنگرید که این علمتان را از چه کسانی می گیرید؛ زیرا در میان ما اهل بیت پیامبر (ص) در هر نسلی افراد عادل درستکاری هستند که تحریف مبالغه ورزان و روش سازی نارواگران و تأویل نابخردان را از دین دور می سازد. (ساحت دین را از تغییرات مغرضان و تحریفهای نادانان و امثال آن پاک می گردانند).

بررسی روایت ابو البختری

مقصود ما از نقل این روایت، که مرحوم نراقی هم به آن تمسک کرده ، این است که معنی جمله العلماء ورثة الانبیاء که در این روایت آورده شده معلوم شود. در اینجا چند بحث است:
1. مراد از «العلماء» چه کسانی هستند؟ آیا علمای امت است؟ یا اینکه ائمه (ع) مقصود می باشند؟ بعضی احتمال داده اند که مراد ائمه، علیهم السلام، باشد . لیکن ظاهر این است که مراد علمای امت باشد، و خود حدیث حکایت می کند که مقصود ائمه (ع) نیست: زیرا وضع مناقبی که درباره ائمه (ع) وارد شده غیر از این است. این جملات که «انبیا احادیثی از خود به ارث گذاشته اند، و هر کس آن را اخذ کند حظ وافری برده ...»
نمی تواند تعریف ائمه (ع) باشد. این جملات شاهد بر این است که مراد علمای امت است.
همچنین در روایت ابو البختری بعد از جمله العلماء ورثة الانبیاء می فرماید: فانظروا علمکم هذا عمن تأخذونه. که ظاهراً می خواهد بفرماید علما ورثه انبیا هستند؛ منتها باید توجه داشته باشند که علمشان را از چه کسی باید بگیرند تا بتوانند ورثه انبیا باشند. اینکه بگوییم مراد این است که ائمه ورثه انبیا هستند، و مردم باید علم را از ائمه کسب کنند، خلاف ظاهر است. هر کس روایاتی را که درباره ائمه، علیهم السلام، وارد شده ملاحظه کند و موقعیت آن حضرات را نزد رسول اللَّه (ص) بداند، متوجه می شود که مراد از این روایت ائمه نیستند؛ بلکه علمای امتند. چنانکه امثال این مناقب برای علما در روایات بسیاری وارد شده؛ مانند: علماءُ أُمَّتی کسائِر انبیاءِ قَبْلی و علماءُ أُمَّتی کَأَنبیاءِ بَنی إسرائیل
در هر صورت این ظاهر است که مراد علمای امت باشد.
2. ممکن است گفته شود که از جمله العلماء ورثة الأنبیاء به تنهایی نمی توانیم مطلبی را که می خواهیم (ولایت فقیه) استفاده کنیم. زیرا انبیا یک جهت نبوت دارند؛ و آن این است که علم را از مبدإ اعلی به وحی، یا الهام، و یا به کیفیت دیگر می گیرند؛ ولی این حیثیت اقتضای ولایت بر مردم و مؤمنین را ندارد. و اگر خدای تعالی حیثیت امامت و ولایت را برای آنان قرار ندهد، قهراً این حیثیت را دارا نیستند، و فقط نبی هستند. و اگر مأمور به تبلیغ هم شدند، باید چیزهایی را که دارند به مردم برسانند. در روایات ما بین «نبی» و «رسول» فرق گذاشته شده است. به این معنی که «رسول» مأمور به تبلیغ است؛ ولی «نبی» فقط مطالب را می گیرد . و چون حیثیت «نبوت» و حیثیت «ولایت» با هم فرق دارد، و در این عبارت العلماء ورثة الأنبیاء «وصف عنوانی (2» انبیا مراد بوده و علما را به لحاظ همین وصف عنوانی نازل منزله انبیا قرار داده است، و این وصف هم اقتضای «ولایت» را ندارد، بنا بر این ما نمی توانیم از این جمله برای علما استفاده ولایت را بنماییم. البته اگر فرموده بود علما به منزله موسی یا عیسی هستند، ما می فهمیدیم همان طوری که حضرت موسی همه جهات و حیثیات را، که یکی از آنها ولایت می باشد، دارا هستند، علما نیز دارای حیثیت ولایت می باشند. لیکن چون این طور نفرموده و علما را نازل منزله شخص قرار نداده، نمی توانیم از جمله مزبور چنین استفاده ای را بنماییم.
در جواب این اشکال باید عرض کنم که میزان در فهم روایات و ظواهر الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است، نه تجزیه و تحلیلهای علمی. و ما هم تابع فهم عرف هستیم. اگر فقیه بخواهد در فهم روایات دقایق علمی را وارد کند، از بسیاری مطالب بازمی ماند. بنا بر این، اگر عبارت «العلماء ورثة الانبیاء» را به عرف عرضه کنیم، آیا در ذهن آنها می آید که «وصف عنوانی» انبیا مراد است، و فقط در همین وصف عنوانی تنزیل می باشد؟ یا اینکه این جمله را اماره قرار می دهد برای اشخاص؟ یعنی اگر از عرف مردم سؤال شود فلان فقیه به منزله موسی و عیسی است یا نه. جواب می دهد طبق این روایت آری. چون موسی و عیسی از انبیا هستند. یا اگر سؤال شود که فقیه وارث رسول اللَّه (ص) است یا نه؟
می گوید آری. چون رسول اللَّه (ص) از انبیاست.
بنا بر این، ما نمی توانیم «انبیا» را وصف عنوانی بگیریم. خصوصاً چون به لفظ جمع است. اگر به لفظ مفرد می آورد، باز راهی برای آن احتمال بود. لیکن وقتی که گفتند «انبیا» و لفظ جمع آوردند، یعنی کل فرد من الانبیاء؛ نه اینکه کل فرد من الانبیاء بما هم انبیاء که نظر به وصف عنوانی باشد ؛ و این وصف عنوانی را از سایر اوصاف جدا کند، و بگوید فقیه به منزله نبی است؛ نه به منزله رسول، و نه به منزله ولیّ. این تجزیه و تحلیلها در باب روایات خلاف فهم عرف و عقلاست.
3. بر فرض ما قبول کنیم که تنزیل در وصف عنوانی شده و علما به منزله انبیاء بما هم انبیاء هستند، باید حکمی را که خداوند تعالی به حسب این تنزیل برای نبی ثابت فرموده، حکم آن را برای علما هم ثابت بدانیم. مثلًا اگر گفته شود که فلان شخص به منزله عادل است؛ سپس بگوید که اکرام عادل واجب است؛ از این حکم و تنزیل فهمیده می شود که آن شخص وجوب اکرام دارد. بنا بر این، ما می توانیم از آیه شریفه «النّبیّ اوْلی بِالْمُومِنینَ مِنْ انْفُسِهِم»
. استفاده کنیم که منصب «ولایت» برای علما هم ثابت است. به این بیان که مراد از «اولویت»، ولایت و امارت است. چنانکه در مجمع البحرین ، در ذیل این آیه شریفه، روایتی از امام باقر (ع) نقل می کند که حضرت فرمودند: «این آیه درباره امارت (حکومت و ولایت) نازل شده است». بنا بر این، نبی ولایت و امارت بر مؤمنین دارد. و همان امارت و ولایتی که برای نبی اکرم (ص) است برای علما نیز ثابت می باشد. چون در آیه حکم روی وصف عنوانی آمده و در روایت هم تنزیل در وصف عنوانی شده است. به علاوه، می توانیم به آیاتی که برای رسول احکامی را ثابت کرده است استدلال کنیم، مانند آیه شریفه «أَطیعُوا اللَّه وَ اطیعُوا الرّسُول وَ أولی الأمْرِ مِنْکُمْ». به اینکه بگوییم «رسول» و «نبی» در نظر عرف فرقی ندارند- اگر چه در بعضی روایات بین رسول و نبی از نظر کیفیت نزول وحی فرق گذاشته شده است - ولی نبی و رسول در نظر عرف و عقلا به یک معنا می باشند. از نظر عرف «نبی» کسی است که از طرف خداوند انباء می کند. و «رسول» کسی می باشد که آنچه را خداوند به او فرموده به مردم می رساند.
4. ممکن است گفته شود احکامی که بعد از وفات پیغمبر (ص) از ایشان به جای گذاشته شده نوعی «میراث» است- اگر چه اصطلاحاً به آن «میراث» گفته نمی شود- و کسانی که این احکام را می گیرند وارث پیغمبر هستند؛ لکن از کجا معلوم منصب ولایتی که رسول اکرم (ص) بر همه مردم دارد قابل ارث باشد و به ارث برده شود؟ شاید آنچه قابل ارث می باشد، همان احکام و احادیث است. در همین روایت هم دارد که انبیا «علم» را به ارث می گذارند. و همچنین در روایت ابو البختری می فرماید: انما اورثوا احادیث من احادیثهم.
پس، معلوم می شود «احادیث» را به ارث گذاشته اند؛ و ولایت قابل ارث و میراث نیست.
این اشکال هم صحیح نیست. زیرا ولایت و امارت از امور اعتباریه و عقلایی است، و در این امور باید به عقلا مراجعه کنیم و ببینیم که آنان انتقال ولایت و حکومت را از شخصی به شخص دیگر به عنوان «ارث» اعتبار می کنند یا نه؟ مثلًا اگر از عقلای دنیا سؤال شود که وارث فلان سلطنت کیست. آیا در جواب اظهار می دارند که منصب قابل از برای میراث نیست؟ یا می گویند که فلانی وارث تاج و تخت است؟ اصولًا این جمله «وارث تاج و تخت» از جملات معروفه است. شکی نیست که امر «ولایت» از نظر عقلا مانند ارث در اموال که از شخصی به دیگری منتقل می شود، قابل انتقال است. اگر کسی به آیه شریفه «النّبیُ اوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ انْفُسِهْم» نظر کند و این روایتی را که می گوید: العلماء ورثة الانبیاء بنگرد، متوجه می شود که مراد همین امور اعتباریه است که عقلا آن را قابل انتقال می دانند.
اگر این عبارت العلماء ورثة الانبیاء درباره ائمه، علیهم السلام، وارد شده بود، همچنان که در روایت آمده که ائمه (ع) در همه امور وارث پیغمبر (ص) هستند ، جای تردید نبود که می گفتیم ائمه (ع) در همه امور وارث پیغمبر (ص) هستند؛ و این طور نبود که کسی بگوید که مراد وراثت در علم و مسائل شرعیه است.
بنا بر این، اگر ما فقط جمله العلماء ورثة الانبیاء را در دست داشتیم، و از صدر و ذیل روایت صرف نظر می کردیم، به نظر می رسید که تمام شئون رسول اکرم (ص) که بعد از ایشان قابل انتقال است، و از آن جمله امارت بر مردم که بعد از ایشان برای ائمه (ع) ثابت است، برای فقها هم ثابت می باشد؛ مگر شئونی که به دلیل دیگری خارج شود. و ما هم به مقداری که دلیل خارج می کند کنار می گذاریم.
قسمت عمده ای که از اشکال فوق باقی می ماند این است که جمله العلماء ورثة الانبیاء در خلال جملاتی قرار گرفته که می تواند قرینه باشد بر اینکه مراد از میراث «احادیث» است.
چنانکه در «صحیحه قداح» دارد: إن الأنبیاء لم یورثوا دیناراً و لا درهماً و لکن ورثوا العلم. و در روایت ابو البختری بعد از جمله لم یورثوا درهماً و لا دیناراً می گوید: و انما اورثوا احادیث من احادیثهم. این عبارات قرینه می شود که میراث انبیا احادیث است؛ و چیز دیگری از آنان باقی نمانده که قابل ارث باشد. خصوصاً که در اول جمله انما دارد که دلالت بر حصر می کند.
این اشکال هم تمام نیست. زیرا اگر مراد این باشد که پیغمبر اکرم (ص) فقط احادیث را از خود به جای گذاشته و چیز دیگری از ایشان نیست که به ارث برده شود، این خلاف ضرورت مذهب ماست. چون پیغمبر اکرم (ص) اموری را از خود به جای گذاشته که ارث برده می شود. و جای تردید نیست که حضرت رسول (ص) ولایت بر امت داشتند؛ و بعد از ایشان امر ولایت به امیر المؤمنین (ع) منتقل شد؛ و بعد از ایشان هم به ائمه، علیهم السلام، یکی پس از دیگری واگذار گردید. کلمه انما هم در اینجا حتماً برای حصر نیست، و اصلًا معلوم نیست که انما دلالت بر حصر داشته باشد. علاوه بر اینکه انما در «صحیحه قداح» نیست؛ و در روایت ابو البختری آمده. آن هم عرض کردم از نظر سند ضعیف است.
ما اکنون عبارت «صحیحه» را می خوانیم تا ببینیم که جملات آن قرینه می شوند بر اینکه میراث انبیا اختصاص به احادیث دارد یا نه.
من سلک طریقاً یطلب فیه علما سلک اللَّه به طریقاً الی الجنة. این جمله در ستایش علماست.
تصور نشود که این ستایش مربوط به هر عالمی است، و علما هر طور باشند این تعریف آنان را شامل می شود. به روایاتی که در کافی نسبت به اوصاف و وظایف علماست مراجعه کنید ؛ تا معلوم شود که تا کسی چند کلمه درس خواند از علما و ورثه انبیا نمی شود؛ بلکه وظایفی دارد. و آن وقت کار مشکل می شود.
وَ إن الملائکة لتَضَع أجنِحتها لطالب الْعلم رضاً به. معنی «وضع اجنحه» نزد اهلش معلوم است ، و اکنون جای بحث آن نیست. این عمل برای احترام یا خفض جناح و تواضع است.
وَ إنّهُ یستغفر لطالب العلم من فی السماء و من فی الأرض حتّی الحوتِ فی البحر. این جمله احتیاج به بیان مفصلی دارد که فعلًا از بحث ما خارج است.
و فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر النجوم لیلة البدر. معنی این جمله هم معلوم است.
و إن العلماء ورثة الانبیاءِ. از صدر روایت تا اینجا در مقام تعریف علما و بیان فضایل و اوصاف آنها می باشد. و یکی از فضایل آنان این است که ورثه انبیا هستند. وارث انبیا بودن وقتی برای آنان فضیلت است که مانند انبیا ولایت (حکومت) بر مردم داشته و واجب الاطاعه باشند.
و اما اینکه ذیل روایت دارد: ان الانبیاء لم یورثوا دیناراً و لا دِرهَماً. معنایش این نیست که انبیا غیر از علم و حدیث هیچ ارث نمی گذارند. بلکه این جمله کنایه از این است که آنان با اینکه ولی امر بوده و حکومت بر مردم دارند، رجال الهی هستند: افرادی مادی نیستند تا در پی جمع آوری زخارف دنیوی باشند. و اینکه اسلوب حکومت انبیا غیر از حکومت سلطنتی و حکومتهای متداول است که برای متصدی خود مایه مال اندوزی و کامرانی می شود. وضع زندگی پیغمبر اکرم (ص) بسیار ساده بود. از مقام و منصب خود به نفع زندگی مادی استفاده نکردند تا چیزی از خود به جای گذارند. و آنچه را که باقی گذاشتند علم است که اشرف امور می باشد. خصوصاً علمی که از ناحیه حق تعالی باشد. و خصوص «علم» را که در روایت ذکر کرده شاید به همین جهت بوده است. بنا بر این، نمی توان گفت چون در این روایت که اوصاف علما بیان شده، وراثت در علم و عدم توریث مال در آن ذکر شده، ظاهر است در این معنا که علما منحصراً علم و حدیث را ارث می برند.
در بعضی موارد، این حدیث به جمله ما تَرَکْناه صدقة تذییل شده است که جزء حدیث نیست؛ و روی جهت سیاسی به حدیث اضافه شده. چون این حدیث در فقه عامه هم می باشد .
نهایت چیزی که در اینجا می توان گفت این است که با احتمال به اینکه این جملات قرینه باشد، ما نتوانیم تمسک به اطلاق جمله «العلماء ورثة الانبیاءِ» بنماییم و بگوییم کل ما کان للانبیاء للعلماء. لیکن این طور نیست که احتمال قرینه بودن این جملات موجب شود که بگویید روایت ظهور دارد در اینکه علما فقط از علم انبیا ارث می برند. و بعد معارضه واقع شود بین این روایت و روایاتی که قبلًا ذکر کردیم که دلالت بر مطلب ما داشت. و این روایت آن مطالب را هدم کند. چنین چیزی از این روایت استفاده نمی شود.
اثبات ولایت فقیه از طریق نص
و اگر فرضاً گفته شود که از روایت استفاده می شود که رسول اللَّه (ص) جز علم چیزی به ارث نگذاشته است، و امر ولایت و خلافت هم ارثی نیست، و اگر خود رسول اللَّه (ص) می فرمود: علیّ وارثی استفاده نمی کردیم که حضرت امیر (ع) خلیفه آن حضرت است، در این صورت، ناچاریم که راجع به خلافت امیر المؤمنین و ائمه، علیهم السلام، به نص متشبث شویم، و بگوییم که رسول اللَّه (ص) امیر المؤمنین (ع) را به خلافت منصوب کرده است؛ و همین مطلب را نسبت به ولایت فقیه می گوییم. چون بنا بر آن روایتی که سابقاً ذکر شد فقها از طرف رسول اللَّه (ص) به خلافت و حکومت منصوبند. به این طریق بین این روایت و روایاتی که دلالت بر نصب دارد جمع می کنیم.
مؤیدی از فقه رضوی
در عوائد» نراقی از «فقه رضوی» روایتی نقل می کند به این مضمون: مَنْزلَةُ الْفَقیهِ فی هذَا الْوَقْتِ کَمَنْزِلَةِ الانْبِیاءِ فِی بَنی إِسْرائیلَ.
(مقام فقیه این زمان مثل مقام پیامبران بنی اسرائیل است). البته نمی توانیم بگوییم که «فقه رضوی» از امام رضا (ع) صادر شده؛ ولی می توان به عنوان مؤید به آن تمسک کرد.
باید دانست مراد از «انبیای بنی اسرائیل» فقهایی که در زمان حضرت موسی بودند- و شاید به آنان از جهتی انبیا گفته می شد- نمی باشد. فقهایی که در زمان حضرت موسی بودند، همه تابع آن حضرت بودند؛ و به پیروی او کارهایی داشتند. و شاید وقتی که حضرت موسی آنان را برای تبلیغ به جایی می فرستاد، ولیّ امرشان هم قرار می داد. البته ما از وضع آنها اطلاع دقیق نداریم، اما این معلوم است که خود حضرت موسی (ع) از انبیای بنی اسرائیل است؛ و همه چیزهایی که برای حضرت رسول اللَّه (ص) هست، برای حضرت موسی هم بوده است. البته به اختلاف رتبه و مقام و منزلتشان. بنا بر این، ما از عموم «منزلة» در روایت می فهمیم آنچه را که برای حضرت موسی در امر حکومت و ولایت بر مردم بوده، برای فقها هم می باشد.
سایر مؤیدات
از جامع الاخبار هم روایتی نقل می کنند که پیغمبر اکرم (ص) فرموده است: أَفْتَخِرُ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِعُلَماءِ امّتی. وَ عُلَماءُ امّتی کَسائرِ أَنْبیاءِ قَبْلی
. (در دوره قیامت به علمای امتم افتخار و مباهات خواهم کرد. و علمای امت من مثل سایر انبیای سابقند). این روایت هم از مؤیدات مطلب ماست.
در مستدرک روایتی از غرر نقل می کند، به این مضمون: الْعُلَماءُ حُکامٌ عَلَی الْناسِ
. (علما حاکم بر مردمند). و به لفظ حکما علی الناس نیز نقل شده. ولی به نظر می آید که صحیح نباشد. گفته شد که در خود غرر به صورت حکام علی الناس بوده است. این روایت هم اگر سندش معتبر بود ، دلالتش واضح و یکی از مؤیدات است. روایات دیگری هست که می توان برای تأیید ذکر کرد.
از جمله این گونه روایات، روایت تحف العقول است تحت عنوان «مجاری الامور و الاحکام علی أیدی العلماء» این روایت از دو قسمت تشکیل یافته: قسمت اول روایتی است از حضرت سید الشهدا (ع)، که از امیر المؤمنین علی ابن ابی طالب (ع) نقل فرموده، درباره «امر به معروف و نهی از منکر». و قسمت دوم نطق حضرت سید الشهداست درباره «ولایت فقیه» و وظایفی که فقها در مورد مبارزه با ظلمه و دستگاه دولتی جائر به منظور تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام دارند. این نطق مشهور را در منی ایراد، و در آن علت جهاد داخلی خود را بر ضد دولت جائر اموی تشریح فرموده است. از این روایت دو مطلب مهم به دست می آید: یکی «ولایت فقیه» و دیگری اینکه فقها باید با جهاد خود و با امر به معروف و نهی از منکر حکام جائر را رسوا و متزلزل و مردم را بیدار گردانند تا نهضت عمومی مسلمانان بیدار حکومت جائر را سرنگون و حکومت اسلامی را برقرار سازد. اینک روایت:
اعْتَبِروُا ایّها النّاسُ بِما وَعَظَ اللَّهُ بِهِ أَوْلِیاءَهُ مِنْ سُوءِ ثَنائِهِ عَلَی الأَحبارِ اذْ یَقُولُ: «لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرّبّانِیّونَ وَ الأَحبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الإِثمَ» و قال: «لُعِنَ الّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ.» الی قوله: «لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ». وَ إِنّما عابَ اللَّهُ ذلِکَ عَلَیْهِمْ، لأَنّهُمْ کانُوا یَرَوْنَ مِنَ الظّلَمَةِ الّذینَ بَیْنَ أَظْهُرِهِمُ الْمُنْکَرَ وَ الْفَسادَ، فَلا یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ ذلِکَ رَغْبَةً فیما کانُوا یَنالُونَ مِنْهُمْ وَ رَهْبَةً مِمّا یَحْذَروُنَ؛ وَ اللّهُ یَقُولُ: «فَلا تَخْشَوُا النّاسَ وَ اخْشَونِ. وَ قالَ: «وَ الْمُؤمِنُونَ وَ الّمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأمُروُنَ بِالْمَعْروُفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ». فَبَدَأَ اللّهُ بِالأمرِ بِالْمَعْروُفِ وَ النّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَریضَةً مِنْهُ، لِعِلْمِهِ بِأَنّها اذا أُدّیتْ و أُقیمَتْ، اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلّها، هَیّنُها وَ صَعْبُها. وَ ذلِکَ أَنّ الأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاء الَی الإِسْلامِ مَعَ رَدّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظالِمِ، وَ قِسْمَةِ الْفَیْ ء وَ الْغَنائِمِ، وَ أَخْذِ الصّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِها فی حَقِّها. ثُمّ أَنْتُمْ أَیّتُهَا العِصابَةُ، عِصابَةُ، بِاْلعِلْمِ، مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ وَ بِالنّصیحَةِ مَعْروُفَةٌ، وَ بِاللّهِ فِی أَنْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، یَهابُکُمُ الشّریفُ وَ یُکْرِمُکُم الضّعیفُ، وَ یُؤثِرُکُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ لا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ تَشفَعُونَ فِی الْحَوائِجِ اذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلّابِها، وَ تَمْشُونَ فی الطّریقِ بِهَیْبَةِ الْمُلوُکِ وَ کَرامَةِ الأکابِرِ، أَ لَیْسَ کُلّ ذلِکَ إِنَّما نلتُمُوهُ بما یُرْجَی عِندَکُمْ منَ الْقِیامْ بِحَقِ اللّهِ، وَ إِنْ کُنْتُمْ عَنْ أَکْثَرِ حَقِهِ تَقْصُروُنَ؛ فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأُمَةِ: فَأَمّا حَقّ الْضّعَفاءِ فَضَیّعْتُمْ. وَ امّا حَقّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ. فَلا مالًا بَذَلْتُمُوهُ؛ و لا نَفْسَاً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذی خَلَقَها؛ وَ لا عَشیرَةً عادَیْتُمُوها فی ذاتِ اللَّهِ. أَنْتُمْ تَتَمَنَّوْنَ عَلَی اللَّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رُسُلِهِ و اماناً مِنْ عَذابِهِ؛ لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیْکُمْ، ایُّهَا الْمُتَمَنُّونَ عَلَی اللَّهِ، أنْ تَحِلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقَماتِهِ. لأَنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرامَةِ اللَّه مَنْزِلَةً فُضِّلْتُمْ بِها؛ وَ مَنْ یُعْرَفُ بِاللَّهِ لا تُکْرِمُونَ وَ انْتُمْ بِاللَّهِ فی عِبادِهِ تُکْرَموُنَ. وَ قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلا تَفْزَعُونَ، وَ أَنْتُمْ لِبَعْضِ ذِمَمِ آبائِکُمْ تَفْزَعُونَ؛ وَ ذِمَّةُ رَسوُلِ اللَّهِ (ص) مَحْقُورَةٌ، وَ الْعُمْی وَ الْبُکْمُ وَ الزُّمْنُ فی الْمَدائِنِ مُهْمَلَة، لا ترْحَمُونَ؛ وَ لا فی مَنْزِلَتِکُمْ تَعْمَلُونَ وَ لا مَنْ عَمِلَ فیها تُعینُونَ؛ وَ بالادّهانِ وَ الْمُصانَعَةِ عِنْدَ الظَّلَمَةِ تَأمَنُونَ. کُلُّ ذلِکَ مِمّا أَمَرکُمُ اللَّهُ بِهِ مِنَ النَّهْیِ وَ التَناهِی، وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلوُنَ. وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النّاسِ مُصیبَةً لِما غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنازِلِ الْعُلَماءِ لَوْ کُنْتُمْ تَسْعَوْنَ. ذلِکَ بِأَنَّ مَجارِی الأموُرِ وَ الأَحْکامِ عَلی أَیْدِی الْعُلماءِ بِاللَّهِ الأمَناءِ عَلی حَلالِهِ وَ حَرامِهِ. فَأَنْتُمُ الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ. وَ ما سُلِبْتُمْ ذلِکَ، إلّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقّ وَ اخْتِلافِکُمْ فی السُّنَةِ بَعْدَ الْبَیّنَةِ الْواضِحَةِ. وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَی الأذَی وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَئُونَةَ فی ذاتِ اللَّهِ، کانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إلَیْکُمْ تُرْجَعُ. وَ لکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَ اسْتَسْلَمتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فی أیْدیهِمْ یَعْمَلُونَ بِالشُّبَهاتِ وَ یَسیروُنَ فی الشَّهَواتِ. سَلَّطَهُمْ عَلی ذلِکَ فِرارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إعجابُکُمْ بِالْحَیاةِ الَّتی هِیَ مُفارِقَتُکُمْ. فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفاءَ فی أَیْدِیهِم؛ فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ، وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلی مَعیشَتِهِ مَغْلوُبٍ. یَتَقَلَّبُونٍ فی الْمُلْکِ بِ آرائِهِمْ وَ یَسْتَشْعِروُنَ الخِزْیَ بِأَهوائِهِمْ اقْتِداءً بِالأَشرارِ وَ جُرْاةً عَلَی الجَبّارِ. فی کُلِّ بَلَدٍ مِنْهُمْ عَلَی مِنْبَرهِ خَطیبٌ یَصْقَعُ؛ فَالْأَرْضُ لَهُمْ شاغِرَةٌ؛ وَ أَیْدیهِمْ فیها مَبْسُوطَةٌ. وَ النّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ، لا یَدْفَعُونَ یَدَ لامِسٍ؛ فَمِنْ بَیْنِ جَبّارٍ عَنیدٍ، وَ ذی سَطْوَةٍ عَلَی الضَّعَفَةِ شَدید، مُطاعٍ لا یَعْرِفُ الْمُبْدِئ الْمُعیدَ. فَیا عَجَباً، وَ ما لی لا أَعْجَبُ، وَ الأرْضُ مِنْ غاشٍ غَشُومٍ وَ مُتَصَدّقٍ ظَلُوْمٍ وَ عامِلٍ عَلَی الْمُؤمنینَ بِهِمْ غَیْر رَحیمٍ. فَاللَّهُ الْحاکِمُ فیما فِیهِ تَنازَعْنا وَ الْقاضِی بِحُکْمِهِ فیما شَجَرَ بَیْنَنا. اللّهُمَّ، إنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنا تَنافُساً فی سُلطانٍ وَ لا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الحُطامِ. وَ لکِنْ لِنُرِیَ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ؛ وَ نُظْهِرَ الْاصْلاحَ فی بِلادِکَ؛ وَ یَأمَنَ المَظْلُوموُنَ مِنْ عِبادِکَ؛ وَ یَعْمَلُ بفَرائضِکَ و سُنَنِکَ وَ أَحکامِکَ فَإِن لَمْ تَنْصُرُونا وَ تُنْصِفوُنا قَوِیَ الظَّلَمَةُ عَلَیْکُمْ وَ عَمِلُوا فی إطفاءِ نُورِ نَبِیّکُمْ. وَ حَسْبُنَا اللَّهُ، وَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْنا، و إلَیْهِ أَنَبْنا، وَ إلَیْهِ الْمَصیرُ. ای مردم، از پندی که خدا به دوستدارانش به صورت بدگویی از «احبار» داده عبرت بگیرید؛ آنجا که می فرماید: «چرا نباید علمای دینی و احبار از گفتار گناهکارانه آنان (یعنی یهود) و حرامخواری آنان جلوگیری کنند. راستی آنچه انجام می داده و به وجود می آورده اند چه بد بوده است». و می فرماید: «آن عده از بنی اسرائیل که کفر ورزیدند لعنت شدند». تا آنجا که می فرماید: «راستی که آنچه انجام می داده اند چه بد بوده است». در حقیقت، خدا آن را از این جهت برایشان عیب می شمارد و مایه ملامت می سازد که آنان با چشم خود می دیدند که ستمکاران به زشتکاری و فساد پرداخته اند، و باز منعشان نمی کردند، به خاطر عشقی که به دریافتهای خود از آنان داشتند؛ و نیز به خاطر ترسی که از آزار و تعقیب آنان به دل راه می دادند. در حالی که خدا می فرماید: «از مردم نترسید؛ و از من بترسید». و می فرماید: «مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهده دار یکدیگرند. همدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می کنند». (می بینیم که در این آیه در شمردن صفات مؤمنان، صفاتی که مظهر دوستداری و عهده داری و رهبری متقابل مؤمنان است)، خدا از امر به معروف و نهی از منکر شروع می کند، و نخست این را واجب می شمارد زیرا می داند که اگر امر به معروف و نهی از منکر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود، همه واجبات، از آسان گرفته تا مشکل، همگی برقرار خواهد شد. و آن بدین سبب است که امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از دعوت به اسلام؛ (یعنی جهاد اعتقادی خارجی) به اضافه بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به ایشان؛ و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلی)؛ و کوشش برای اینکه ثروتهای عمومی و درآمد جنگی طبق قانون عادلانه اسلام توزیع شود، و صدقات (زکات و همه مالیاتهای الزامی یا داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن جمع آوری و گرفته شود، و هم در موارد شرعی و صحیح آن به مصرف برسد.
علاوه بر آنچه گفتم، شما ای گروه، ای گروهی که به علم و عالم بودن شهرت دارید و از شما به نیکی یاد می شود و به خیرخواهی و اندرزگویی و راهنمایی در جامعه معروف شده اید و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت پیدا کرده اید به طوری که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما بر می خیزد و آن کس که هیچ برتری بر او ندارید و نه قدرتی بر او دارید شما را بر خود برتری داده است و نعمتهای خویش را از خود دریغ داشته به شما ارزانی می دارد، در موارد حوایج (یا سهمیه مردم از خزانه عمومی) وقتی به مردم پرداخت نمی شود وساطت می کنید، و در راه با شکوه و مهابت پادشاهان و بزرگواری بزرگان قدم بر می دارید، آیا همه این احترامات و قدرتهای معنوی را از این جهت به دست نیاورده اید که به شما امید می رود که به اجرای قانون خدا کمر ببندید؟ گرچه در مورد بیشتر قوانین خدا کوتاه آمده اید؛ بیشتر حقوق الهی را که به عهده دارید فرو گذاشته اید. مثلًا حق ملت را خوار و فرو گذاشته اید؛ حق افراد ناتوان و بی قدرت را ضایع کرده اید؛ اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش می پندارید برخاسته اید. نه پولی خرج کرده اید؛ و نه جان را در راه آنکه آن را آفریده به خطر انداخته اید؛ و نه با قبیله و گروهی به خاطر خدا در افتاده اید. شما آرزو دارید و حق خود می دانید که بهشتش و همنشینی پیامبرانش و ایمنی از عذابش را به شما ارزانی دارد؛ من، ای کسانی که چنین انتظاراتی از خدا دارید، از این بیمناکم که نکبت خشمش بر شما فرو افتد؛ زیرا در سایه عظمت و عزت خدا به منزلتی بلند رسیده اید، ولی خداشناسانی را که ناشر خداشناسی هستند احترام نمی کنید؛ حال آنکه شما به خاطر خدا در میان بندگانش مورد احترامید. و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود می بینید تعهداتی که در برابر خدا شده گسسته و زیر پا نهاده شده است، اما نگران نمی شوید؛ در حالی که به خاطر پاره ای از تعهدات پدرانتان نگران و پریشان می شوید؛ اینک تعهداتی که در برابر پیامبر انجام گرفته مورد بی اعتنایی است؛ نابینایان، لالها، و زمینگیران ناتوان، در همه شهرها بی سرپرست مانده اند، و بر آنها ترحم نمی شود. و نه مطابق شأن و منزلتتان کار می کنید؛ و نه به کسی که چنین کاری بکند و در ارتقای شأن شما بکوشد اعتنا یا کمک می کنید. با چرب زبانی و چاپلوسی و سازش با ستمکاران، خود را در برابر قدرت ستمکاران حاکم ایمن می گردانید. تمام اینها دستورهایی است که خدا به صورت نهی، یا همدیگر را نهی کردن و بازداشتن، داده و شما از آنها غفلت می ورزید. مصیبت شما از مصایب همه مردم سهمگینتر است؛ زیرا منزلت و مقام علمایی را از شما بازگرفته اند اگر می دانستید. چون در حقیقت، جریان اداری کشور و صدور احکام قضایی و تصویب برنامه های کشور باید به دست دانشمندان روحانی، که امین حقوق الهی و دانای حلال و حرامند، سپرده شده باشد. اما اینک مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده اند. و اینکه چنین مقامی را از دست داده اید، هیچ علتی ندارد جز اینکه از دور محور حق (قانون اسلام و حکم خدا) پراکنده اید؛ و درباره سنت، پس از اینکه دلایل روشن بر حقیقت و کیفیت آن وجود دارد، اختلاف پیدا کرده اید. شما اگر مردانی بودید که بر شکنجه و ناراحتی شکیبا بودید و در راه خدا حاضر به تحمل ناگواری می شدید، مقررات برای تصویب پیش ما آورده می شد؛ و به دست شما صادر می شد؛ و مرجع کارها بودید. اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند؛ و گذاشتید حکومتی که قانوناً مقید به شرع است به دست ایشان بیفتد، تا بر اساس پوسیده حدس و گمان به حکومت پردازند؛ و طریقه خودکامگی و اقناع شهوت را پیشه سازند. مایه تسلط آنان بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود، و دلبستگی تان به زندگی گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکی برده وار سرکوفته باشد؛ و دیگری بیچاره وار سرگرم تأمین آب و نانش؛ و حکام خودسرانه به امیال خود عمل کنند؛ و با هوسبازی خویش ننگ و رسوایی به بار آورند؛ پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخی ورزند. در هر شهر سخنوری از ایشان بر منبر آمده و گماشته شده است. زمین برایشان فراخ و دستشان در آن گشاده است. مردم بنده ایشانند و قدرت دفاع از خود را ندارند. یک حاکم دیکتاتور و کینه ورز و بدخواه است؛ و حاکم دیگر بیچارگان را می کوبد و به آنها قلدری و سختگیری می کند؛ و آن دیگر فرمانروایی مسلط است که نه خدا را می شناسد و نه روز جزا را. شگفتا! و چرا نه شگفتی، که جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمکاری است که مأمور مالیاتش ستم ورز است؛ و استاندارش نسبت به اهالی دیندار نامهربان و بی رحم است. خداست که در مورد آنچه در باره اش به کشمکش برخاسته ایم حکومت و داوری خواهد کرد؛ و درباره آنچه بین ما رخ داده با رأی خویش حکم قاطع خواهد کرد.
خدایا، بی شک تو می دانی آنچه از ما سر زده رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسی نبوده؛ و نه جستجوی ثروت و نعمتهای ناچیز دنیا؛ بلکه برای این بوده که اصول و ارزشهای درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم؛ و در کشورت اصلاح پدید آوریم؛ و بندگان ستمزده ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم؛ و نیز تا به وظایفی که مقرر داشته ای و به سنن و قوانین و احکامت عمل شود.
بنا بر این، شما (گروه علمای دین) اگر ما را در انجام این مقصود یاری نکنید و حق ما را از غاصبان نستانید؛ ستمگران بر شما چیره شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان بکوشند. خدای یگانه ما را کفایت است؛ و بر او تکیه می کنیم؛ و به سوی او رو می آوریم. و سرنوشت به دست او و بازگشت به اوست.
می فرماید: اعتبروا أیّها الناس بِما وعظ اللَّهُ به أولیاءه من سوء ثنائه علی الأحبار. خطاب به دسته مخصوص، حاضرین مجلس، اهل شهر و بلد، اهل مملکت، و یا مردم دنیای آن روز نیست؛ بلکه هر کس را در هر زمان که این ندا را بشنود شامل می شود. مثل: یا أیها النّاس که در قرآن آمده است. خداوند با اعتراض به «احبار» یعنی علمای یهود و استنکار رویه آنها، اولیای خویش را موعظه فرموده، و به آنان پند داده است. منظور از «اولیا» کسانی هستند که توجه به خدا دارند، و در جامعه دارای مسئولیت می باشند؛ نه اینکه منظور ائمه، علیهم السلام، باشد.
اذ یقول: «لَوْ لا یَنهاهُمُ الرَبّانِیّونَ وَ الْاحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاثْمَ وَ أَکْلِهِمُ السّحْتَ لَبِئْسَ ما کانُوا یَصْنَعُونَ.»
خداوند در این آیه، «ربانیون» و «احبار» را مورد نکوهش قرار می دهد که چرا آنها، که علمای دینی یهود بوده اند، ستمکاران را از «قول اثم»، یعنی گفتار گناهکارانه که اعم از دروغپردازی و تهمت و تحریف حقایق و امثال آن باشد، و از «اکل سُحت»، یعنی حرامخواری، نهی نکرده و بازنداشته اند. بدیهی است این نکوهش و تقبیح اختصاص به علمای یهود ندارد؛ و نه اختصاص به علمای نصاری دارد؛ بلکه علمای جامعه اسلامی، و به طور کلی علمای دینی را شامل می شود. بنا بر این، علمای دینی جامعه اسلامی هم اگر در برابر رویه و سیاست ستمکاران ساکت بنشینند، مورد نکوهش و تقبیح خدا قرار می گیرند. این امر فقط مربوط به سلف و نسل گذشته نیست؛ نسلهای گذشته و آینده در این حکم یکسانند.
حضرت امیر (ع) این موضوع را با استناد به قرآن ذکر فرموده، که علمای جامعه اسلامی هم عبرت بگیرند و بیدار شوند؛ و از ادای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر بازنایستد؛ و در برابر هیأتهای حاکمه ستمگر و منحرف سکوت ننمایند. حضرت با استشهاد به آیه «لو لا ینهاهم الربانیون ...» دو نکته را گوشزد فرموده است:
1. اینکه سهل انگاری علما در وظایف ضررش بیش از کوتاهی دیگران در انجام همان وظایف مشترک است. چنانکه هرگاه یک بازاری کار خلافی بکند، ضررش به خود او می رسد؛ لیکن اگر علما در وظیفه کوتاهی کردند، مثلًا در برابر ستمگران سکوت نمودند، ضررش متوجه اسلام می شود. و اگر به وظیفه عمل کردند و آنجا که باید صحبت کنند سکوت نکردند، نفع آن برای اسلام است.
2. با اینکه باید از همه اموری که مخالف شرع است نهی کرد، روی «قول اثم»، یعنی دروغپردازی و «اکل سحت»، یعنی حرامخوری تکیه کرده است تا بفهماند که این دو «منکر» از همه منکرات خطرناکتر است؛ و بایستی بیشتر مورد مخالفت و مبارزه قرار گیرد. چون گاهی گفتار و تبلیغات دستگاههای ستمگر بیش از کردار و سیاستشان برای اسلام و مسلمین ضرر دارد؛ و غالباً حیثیت اسلام و مسلمین را به مخاطره می اندازد.
خداوند نکوهش می کند که چرا از گفتار نادرست و تبلیغات گناهکارانه ستمکاران جلوگیری نکردند؟ چرا آن مردی را که ادعا کرد من «خلیفة اللَّه» هستم و آلت مشیت الهی هستم، و احکام خدا همین گونه است که من اجرا می کنم، عدالت اسلامی همین است که من می گویم و اجرا می کنم (در صورتی که اصولًا عدالت سرش نمی شد.)
تکذیب نکردند؟ این گونه سخنان «قول اثم» است. این حرفهای گناهکارانه را که ضرر زیادی برای جامعه دارد، چرا جلوگیری نکردند؟ ظلمه را که حرفهای نامربوط زدند، خیانتها مرتکب شدند، بدعتها در اسلام گذاشتند، ضربه به اسلام زدند، چرا نهی نکردند و از این گناهان بازنداشتند؟
اگر کسی احکام را آن طور که خدا راضی نیست تفسیر کرد، بدعتی در اسلام گذاشت به اسم اینکه عدل اسلامی چنین اقتضا می کند، احکام خلاف اسلام اجرا کرد، بر علما واجب است که اظهار مخالفت کنند. هرگاه اظهار مخالفت نکنند، مورد لعن خدا قرار می گیرند. و این از آیه شریفه پیداست، و نیز در حدیث است که إذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ، فَلِلعالِمِ أنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ؛ و إلّا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.
(چون بدعتها پدید آید، بر عالم واجب است که علم (دین) خویش را اظهار کند؛ و گر نه لعنت خدا بر او خواهد بود.) خود اظهار مخالفت و بیان تعالیم و احکام خدا، که مخالف بدعت و ظلم و گناه می باشد، مفید است؛ چون سبب می شود عامه مردم به فساد اجتماعی و مظالم حکام خائن و فاسق یا بی دین پی برده، به مبارزه برخیزند؛ و از همکاری با ستمکاران خودداری نمایند؛ و به عدم اطاعت در برابر قدرتهای حاکمه فاسد و خائن دست بزنند. اظهار مخالفت علمای دینی در چنین مواردی یک «نهی از منکر» از طرف رهبری دینی جامعه است، که موجی از «نهی از منکر» و یک نهضت مخالفت و «نهی از منکر» را به دنبال می آورد. نهضتی را به دنبال می آورد که همه مردم دیندار و غیرتمند در آن شرکت دارند. نهضتی که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسلیم نشوند و به صراط مستقیم رویه اسلامی تبعیت از احکام الهی باز نیایند و بخواهند با قدرت اسلحه آن را ساکت کنند، در حقیقت به تجاوز مسلحانه دست زده و «فئه باغیه» خواهند بود؛ و بر مسلمانان است که به جهاد مسلحانه با «فئه باغیه» ، یعنی حکام تجاوزکار، بپردازند تا سیاست جامعه و رویه حکومت کنندگان مطابق با اصول و احکام اسلام باشد.
شما که فعلًا قدرت ندارید جلو بدعتهای حکام را بگیرید و این مفاسد را دفع کنید، اقلًا ساکت ننشینید. تو سر شما می زنند، داد و فریاد کنید؛ اعتراض کنید. انظلام نکنید.
انظلام (تن به ظلم دادن) بدتر از ظلم است. اعتراض کنید؛ انکار کنید؛ تکذیب کنید؛ فریاد بزنید. باید در برابر دستگاه تبلیغات و انتشارات آنها دستگاهی هم این طرف به وجود بیاید تا هر چه به دروغ می گویند تکذیب کند. بگوید دروغ است؛ بگوید عدالت اسلامی این نیست که آنها ادعا می کنند. عدل اسلامی که برای خانواده ها و جامعه مسلمین قرار داده شده، همه برنامه اش مضبوط و مدون است که آنها دارند. این مطالب باید گفته شود تا مردم متوجه باشند؛ و نسل آینده سکوت این جماعت را حجت قرار ندهد، و نگوید لا بد اعمال و رویه ستمکاران مطابق شرع بوده است و دین مبین اسلام اقتضا می کرده که ستمگران «اکل سحت»، یعنی حرامخواری کنند و مال مردم را غارت کنند.
از آنجا که دایره فکر عده ای از دایره همین مسجد تجاوز نمی کند و جولان و گسترش ندارد، وقتی گفته می شود «اکل سحت»، یعنی حرامخواری فقط بقال سر کوچه به نظرشان می آید که، العیاذ باللَّه، کم فروشی می کند! دیگر آن دایره بزرگ حرامخواری و غارتگری به نظر نمی آید که یک سرمایه بزرگ را می بلعند؛ بیت المال را اختلاس می کنند؛ نفت ما را می خورند؛ به نام نمایندگی کمپانیهای خارجی کشور ما را بازار فروش کالاهای گران و غیر ضروری بیگانه می کنند، و از این راه پول مردم را به جیب خود و سرمایه داران بیگانه می ریزند. نفت ما را چند دولت بیگانه پس از استخراج برای خود می برند؛ و مقدار ناچیزی هم که به هیأت حاکمه همدست خودشان می دهند، از طرق دیگر به جیب خودشان بر می گردد. و اندکی که به صندوق دولت می ریزد، خدا می داند صرف کجا می شود. این یک «اکل سحت» و حرامخواری در مقیاس وسیع و در مقیاس بین المللی است. «منکر» وحشتناک و خطرناکترین منکرات همین است. شما اوضاع جامعه و کارهای دولت و دستگاهها را دقیقاً مطالعه کنید تا معلوم شود چه «اکل سحت» های وحشتناکی صورت می گیرد. اگر زلزله ای در گوشه کشور رخ دهد، یک راه درآمد و حرامخواری به روی سودجویان حاکم بازمی گردد تا به نام زلزله زدگان جیب خودشان را پر کنند. در قراردادهایی که حکام ستمکار و ضد ملی با دولتها یا شرکتهای خارجی می بندند، میلیونها از پول ملت را به جیب می زنند؛ و میلیونها از پول ملت را عاید خارجیان و اربابان خود می کنند. اینها جریانات سیل آسایی از حرامخوری است که پیش چشم ما صورت می گیرد؛ و هنوز ادامه دارد؛ چه در تجارت خارجی، و چه در به اصطلاح قراردادهایی که برای استخراج معادن یا بهره برداری از جنگلها و سایر منابع طبیعی بسته می شود؛ یا برای کارهای ساختمانی و راهسازی؛ یا خرید اسلحه از استعمارگران غربی و استعمارگران کمونیست.
ما باید جلو این غارتگریها و حرامخوریها را بگیریم. همه مردم موظف به این کار هستند؛ ولی علمای دینی وظیفه شان سنگینتر و مهمتر است. ما باید پیش از سایر افراد مسلمان به این جهاد مقدس و این وظیفه خطیر اقدام کنیم. ما به خاطر مقام و موقعیتی که داریم بایستی پیشقدم باشیم. اگر امروز قدرت نداریم که جلو این کارها را بگیریم و حرامخواران و خائنین به ملت و دزدان مقتدر و حاکم را به کیفر برسانیم، باید کوشش کنیم این قدرت را به دست بیاوریم. و در عین حال، به عنوان حد اقل انجام وظیفه، از اظهار حقایق و افشای حرامخوریها و دروغپردازیها کوتاهی نکنیم. وقتی قدرت به دست آوردیم، نه تنها سیاست و اقتصاد و اداره کشور را درست می کنیم؛ بلکه حرامخورها و دروغپردازها را شلاق می زنیم و به کیفر می رسانیم.
مسجد اقصی را آتش زدند. ما فریاد می کنیم که بگذارید مسجد اقصی به همین حال نیمسوخته باقی باشد؛ این جرم را از بین نبرید ؛ ولی رژیم شاه حساب باز می کند و صندوق می گذارد، و به اسم بنای مسجد اقصی از مردم پول می گیرند تا بتوانند از این راه استفاده نمایند و جیب خود را پر کنند؛ و ضمناً آثار جرم اسرائیل را از بین ببرند!
اینها مصیبتهایی است که گریبانگیر امت اسلام شده، و کار را به اینجا رسانده است. آیا علمای اسلام نباید این مطالب را بگویند؟ «لَو لا یَنْهَاهم الرّبانیونَ والأحبارُ عن أَکْلِهِمُ السُحْتَ.» چرا فریاد نمی زنند؟ چرا از این غارتگریها هیچ سخنی نمی گویند؟
بعد به آیه «لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إسْرائیلَ» استناد شده که ذکر آن از فرصت بحث ما خارج است.
سپس می فرماید:
وَ إنما عاب اللَّه ذلک علیهم لأنهم کانوا یرون من الظلمة الذین بین أظهرهم المنکر و الفساد فلا ینهونهم عن ذلک رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون.
اینکه خدا از «ربانیون» استنکار کرده، روی این اصل است که آنان با اینکه می دیدند ظلمه چه کارها می کنند و چه جنایتها مرتکب می گردند، ساکت بودند و آنها را نهی نمی کردند.
و سکوتشان به حسب این روایت روی دو علت بوده است:
1- سودجویی
2- زبونی.
یا افراد طمعکاری بودند، و از ظلمه استفاده مادی می کردند و به اصطلاح حق السکوت می گرفتند. و یا بزدل و ترسو بودند و از آنها می ترسیدند. به روایات امر به معروف و نهی از منکر مراجعه فرمایید؛ در آن روایات عمل بعضی را که برای فرار از امر به معروف و نهی از منکر مرتباً عذرتراشی می کنند، تقبیح می کند و آن سکوت را عیب می شمرد.
وَ اللَّه یَقُولُ: «فلا تَخْشَوُا الناسَ وَ اخْشَوْنِ» و خدا می فرماید که از آنها نترسید. چه ترسی دارید؟ جز این نیست که شما را زندانی می کنند؛ بیرون می کنند؛ می کشند. اولیای ما برای اسلام جان دادند؛ شما هم باید برای این امور آماده باشید و قال: «و الْمُؤمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُروُنَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَونَ عَنِ الْمُنْکَرِ ...»
و در ذیل آیه می فرماید: «وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ و یؤْتُونَ الزَّکاة وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسوُلَهُ ...».
فَبَدأ اللَّهُ بِالأمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ فَریضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّها إِذا ادّیَتْ وَ اقیمَت اسْتَقامَتِ الْفَرائِضُ کُلّها هَیّنها وَ صَعْبُها وَ ذلِکَ أنّ الْأمرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ دُعاءٌ الی الْاسْلامِ مَعَ رَدّ الْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِ الظّالِمِ وَ قسمَةِ الْفَیْ ء وَ الْغَنائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقاتِ مِنْ مَواضِعِها وَ وَضْعِها فی حَقِّها. اگر امر به معروف و نهی از منکر به خوبی اجرا شود، دیگر فرایض قهراً برپا خواهد شد. اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرا شود، ظلمه و عمالشان نمی توانند اموال مردم را بگیرند، و به میل خود صرف کنند؛ و مالیاتهای مردم را تلف نمایند. آمر به معروف و ناهی از منکر دعوت به اسلام و رد مظالم و مخالفت با ظالم می کند.
عمده وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای این امور است. ما امر به معروف و نهی از منکر را در دایره کوچکی قرار داده، و به مواردی که ضررش برای خود افرادی است که مرتکب می شوند، یا ترک می کنند، محصور ساخته ایم در اذهان ما فرو رفته که «منکرات» فقط همینهایی هستند که هر روز می بینیم یا می شنویم. مثلًا اگر در اتوبوس نشسته ایم، موسیقی گرفتند، یا فلان قهوه خانه کار خلافی را مرتکب شد، یا در وسط بازار کسی روزه خورد، منکرات می باشند، و باید از آن نهی کرد. ولی به آن منکرات بزرگ توجه نداریم. آن مردمی را که دارند حیثیت اسلام را از بین می برند، حقوق ضعفا را پایمال می کنند و ... باید نهی از منکر کرد. اگر یک اعتراض دسته جمعی به ظلمه که خلافی مرتکب می شوند، یا جنایتی می کنند، بشود، اگر چند هزار تلگراف از همه بلاد اسلامی به آنها بشود که این کار خلاف را انجام ندهید، یقیناً دست بر می دارند. وقتی که بر خلاف حیثیت اسلام و مصالح مردم کاری انجام دادند، نطقی ایراد کردند، اگر از سراسر کشور، از تمام قرا و قصبات، از آنان استنکار شود، زود عقب نشینی می کنند.
خیال می کنید می توانند عقب نشینی نکنند؟ هر گز نمی توانند. من آنها را می شناسم. من می دانم که چکاره اند! خیلی هم ترسو هستند! خیلی زود عقب نشینی می کنند. لیکن وقتی که دیدند ما از آنها بی عرضه تریم، جولان می دهند.
در قضیه ای که علما با هم اتحاد داشتند، و اجتماع کردند و از شهرستانها هم از آنان پشتیبانی شد و هیأتها آمدند، خطابه ها ایراد کردند، دستگاه عقب نشینی کرد، و آن لایحه را نسخ نمود . بعد که بتدریج ما را سرد و سست کردند و از هم جدا ساختند و برای هر یک «تکلیف شرعی» معین کردند، در نتیجه این اختلاف کلمه و تشتت اقوالْ جری شدند؛ و اکنون هر کاری که می خواهند با مسلمین و مملکت اسلامی می کنند.
دعاء الی الاسلام مع رد المظالم و مخالفة الظالم. امر به معروف و نهی از منکر برای این امور مهم است. آن عطار بیچاره اگر کار خلافی کرد، ضرری به اسلام نمی زند؛ به خودش ضرر می زند. آنهایی را که به اسلام ضرر می زنند باید بیشتر امر به معروف و نهی از منکر کرد. آنهایی را که به عناوین مختلف هستی مردم را غارت می کنند باید نهی کرد.
این مطالب بعضی مواقع در خود روزنامه ها دیده می شود- منتها گاهی به صورت شوخی است، و گاهی به صورت جدی- که بسیاری از چیزهایی که به اسم سیل زدگان یا زلزله زدگان جمع آوری کردند، خودشان خوردند! یکی از علمای ملایر می گفت که ما برای مردگان حادثه ای یک کامیون کفن بردیم، مأمورین نمی گذاشتند به آنها برسانیم و می خواستند بخورند امر به معروف و نهی از منکر برای اینان لازمتر است.
اکنون من از شما استفسار می کنم: آیا مطالبی که حضرت امیر (ع) در این حدیث فرمودند، برای اصحابی است که در اطراف خودشان بودند و بیانات حضرت را می شنیدند؟ آیا اعتبروا ایها الناس خطاب به ما نیست؟ ما از «ناس» و جزء مردم نیستیم؟ آیا نباید از این خطاب عبرت بگیریم؟
همان طور که در اول بحث عرض کردم، این مطالب برای دسته و جمعیت خاصی نیست؛ بلکه از طرف آن حضرت برای هر امیر، هر وزیر، هر حاکم، و هر فقیه، برای همه دنیا، همه بشر و همه افرادی که زنده هستند، بخشنامه شده است. بخشنامه های آن حضرت همدوش قرآن است، و همانند قرآن تا روز قیامت واجب الاتباع می باشد.
آیه ای هم که به آن استدلال شده (لو لا یَنْهاهُمُ الْرَبّانیّونَ) هر چند به «ربانیون و احبار» خطاب کرده، لیکن روی خطاب به عموم است. از آنجا که ربانیون و احبار از جهت طمع یا ترس در برابر ظلم ظلمه سکوت کردند، در صورتی که با دادها، فریادها، و با گفتارهایشان می توانستند کاری انجام دهند و جلو ظلم را بگیرند، مورد استنکار خداوند واقع شدند؛ علمای اسلام هم اگر در برابر ستمگران قیام نکنند و سکوت نمایند، مورد استنکار قرار خواهند گرفت.
ثم أیتها العصابة بعد از خطاب به مردم، گروه علمای اسلام را مورد خطاب قرار داده است:
عصابة بالعلم مشهورة و بالخیر مذکورة و بالنصیحة معروفة و باللَّه فی أنفس الناس مهابة یهابکم الشریف و یکرمکم الضعیف و یؤثرکم من لا فضل لکم علیه و لا ید لکم عنده، تشفعون فی الحوائج إذا امتنعت من طلابها و تمشون فی الطریق بهیبة الملوک و کرامة الأکابر، أ لیس کل ذلک إنما نلتموه بما یرجی عندکم من القیام بحق اللَّه.
شما در جامعه هیبت و شوکت دارید؛ ملت اسلام به شما احترام می گذارند و برای شما کرامت قائلند؛ این مهابت و عزتی که در جامعه دارید برای این است که از شما انتظار می رود که در برابر ظلمه به حق قیام کنید؛ حق ستمدیدگان را از ظالم بگیرید. به شما امیدوارند که قیام نمایید و از تعدی ظلمه جلوگیری کنید.
و إن کنتم عن أکثر حقه تقصرون، فاستخففتم بحق الأمة، فأما حق الضعفاء فضیعتم و أما حقکم بزعمکم فطلبتم فلا مالًا بذلتموه و لا نفساً خاطرتم بها للذی خلقها و لا عشیرة عادیتموها فی ذات اللَّه. أنتم تتمنون علی اللَّه جنته و مجاورة رسله و أماناً من عذابه. لقد خشیت علیکم أیها المتمنون علی اللَّه أن تحل بکم نقمة من نقماته لأنکم بلغتم من کرامة اللَّه منزلة فضلتم بها و من یعرف باللَّه لا تکرمون، و أنتم باللَّه فی عباده تکرمون.
شما مقام و منزلت پیدا کردید؛ لیکن وقتی که به مقام رسیدید، حق آن را ادا نکردید.
و قد ترون عهود اللَّه منقوصة فلا تفزعون و أنتم لبعض ذمم آبائکم تفزعون و ذمة رسول اللَّه محقورة (محفورة).
اگر برای پدران شما پیشامدی کند، یا خدای نخواسته کسی نسبت به پدر شما بی احترامی کند، ناراحت می شوید؛ داد می زنید؛ در حالی که جلو چشمان شما عهدهای الهی را می شکنند، اسلام را هتک می کنند، صدایتان در نمی آید؛ حتی قلباً ناراحت نمی شوید. اصولًا اگر ناراحتی در کار بود، صدایی بلند می شد.
«و العمی و البکم و الزمن فی المدائن مهملة لا ترحمون» کوران، لالها، و زمینگیران ناتوان از بین می روند، و کسی به فکر آنها نیست. کسی در فکر ملت بیچاره پابرهنه نیست. خیال می کنید این هیاهویی را که در رادیو راه می اندازند راست است؟ شما خودتان بروید از نزدیک ببینید که مردم با چه وضعی زندگی می کنند! در هر صدتا، دویست تا ده یک درمانگاه وجود ندارد! برای بیچاره ها و گرسنه ها فکری نشده است. مهلت هم نمی دهند که اسلام آن فکری را که برای فقرا کرده عملی کند. اسلام مشکله فقر را حل کرده، و در رأس برنامه خود قرار داده است:
«إِنَّما الْصَدَقاتُ لِلْفُقَراء»
اسلام توجه داشته که باید اول کار فقرا را اصلاح کرد؛ کار بیچاره ها را اصلاح نمود. لیکن نمی گذارند که عملی شود.
ملت بیچاره در حال فقر و گرسنگی به سر می برند، و هیأت حاکمه ایران هر روز آن همه مالیات را از مردم گرفته صرف ولخرجیهای خود می کند طیاره فانتوم می خرد تا نظامیان اسرائیل و عمال آن در کشور ما تعلیمات نظامی ببینند! اسرائیل که اکنون با مسلمانها در حال جنگ است- و کسانی که او را تأیید کنند، آنان نیز با مسلمانها در حال جنگ می باشند- به طوری پر و بالش در مملکت ما باز شده و به طوری مورد تأیید دستگاه حاکمه قرار گرفته که نظامیان او برای دیدن تعلیمات به کشور ما می آیند! مملکت ما پایگاه آنها شده! بازار ما هم دست آنهاست. و اگر به همین وضع باشد و مسلمانها به همین سستی بمانند، بازار مسلمین را ساقط خواهند کرد.
وَ لا فی منزلتکم تعلمون و لا من عمل فیها (تُعینُونَ) شما از مقام خود استفاده نکرده و کاری انجام نمی دهید. و آن کسی را هم که به وظیفه عمل می کند کمک نمی نمایید.
وَ بالادهان و الْمُصانعة عنْدَ الظلمه تَأمَنون. کل ذلک مما أمرکم اللَّه به من النهی و التناهی و أنتم عنه غافلون.
همت و دلخوشی شما به این است که ظالم پشتیبان شما باشد؛ برای شما احترام قائل شود؛ مثلًا «أیها الشیخ الکبیر» بگوید! دیگر کاری ندارید که به سر ملت چه می آید و دولت چه می کند.
و انتم اعظم الناس مصیبة لما غلبتم علیه من منازل العلماء لو کنتم تسعون. ذلک بأن مجاری الامور و الاحکام علی أیدی العلماء باللَّه الامناء علی حرامه و حلاله. فأنتم المسلوبون تلک المنزلة.
امام (ع) می توانست بگوید حق مرا ربودند، شما قیام نکردید؛ یا حق ائمه را می بردند، شما ساکت نشستید؛ ولی «علماء باللَّه» فرمود که عبارت از «ربانیون» و پیشوایان است؛ نه اینکه مراد اهل فلسفه و عرفان باشد. «عالم باللَّه» عبارت از کسی است که عالم به احکام خداست و احکام الهی را می داند. و به او «روحانی» و ربانی گفته می شود. البته در صورتی که روحانیت و توجه به خدای تعالی در او غالب باشد.
فأنتم المسلوبون تلک المنزلة. و ما سلبتم ذلک إلا بتفرقکم عن الحق و اختلافکم فی السنة بعد البینة الواضحة. و لو صبرتم علی الأذی و تحملتم المئونة فی ذات اللَّه کانت أمور اللَّه علیکم ترد و عنکم تصدر و إلیکم ترجع.
اگر شما مردم درستکاری بودید و قیام به امر می کردید، می دیدید که ورود و صدور امور به شما ارتباط پیدا می کند؛ از شما صادر می شود، و به سوی شما بازمی گردد. اگر آن حکومتی که اسلام می خواست پدید می آمد، حکومتهای فعلی دنیا نمی توانستند در برابر آن بایستند؛ تسلیم می شدند. لیکن متأسفانه کوتاهی شده است که چنین حکومتی برپا شود. و نه مخالفین صدر اسلام گذاشتند که تشکیل شود، و حکومت به دست آن کس که خدا و رسول از او راضی بودند قرار گیرد تا کار به اینجا نکشد.
و لکنّکم مکّنتم الظلمة من منزلتکم. وقتی شما به وظیفه قیام نکردید و امر حکومت را واگذاشتید، برای ظلمه امکانات فراهم آمد که این مقام را اشغال نمایند.
و استسلمتم أمور اللَّه فی أیدیهم، یعلمون بالشبهات و یسیرون فی الشهوات، سلطهم علی ذلک فرارکم من الموت و إعجابکم بالحیاة التی هی مفارقتکم، فأسلمتم الضعفاء فی أیدیهم فمن بین مستبد مقهور و بین مستضعف علی معیشة مغلوب.
تمامی این مطالب بر زمان ما منطبق است. تطبیق آن بر عصر ما بیش از آن موقعی است که حضرت فرموده اند.
یتقلبون فی الملک ب آرائهم و یستشعرون الخزی بأهوائهم اقتداء بالأشرار و جرأة علی الجبار. فی کل بلد منهم علی منبره خطیب یصقع.
آن موقع خطیب روی منبر از ظلمه تعریف می کرد، و اکنون رادیوها هر روز داد می زنند و بر خلاف اسلام به نفع آنها تبلیغ می نمایند؛ و احکام اسلام را بر خلاف آنچه هست وانمود می کنند. فلأرض لهم شاغرَة. اکنون سرزمینها برای ظلمه آماده و بلامانع می باشد، و کسی نیست در برابرشان قیام کند. و أیدیهم فیها مبسوطة و الناس لهم خول لا یدفعون ید لامس، فمن بین جبار عنید و ذی سطوة علی الضعفة شدید مطاع لا یعرف المبدئ المعید. فیا عجباً و ما لی لا أعجب و الأرض من غاش غشوم و متصدق ظلوم و عامل علی المؤمنین بهم غیر رحیم. فاللَّه الحاکم فیما فیه تنازعاً و القاضی بحکمه فیما شجر بیننا. اللهم إنک تعلم أنه لم یکن ما کان منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الإصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک. فإن لم تنصرونا و تنصفونا قوی الظلمة علیکم و عملوا فی إطفاء نور نبیکم و حسبنا اللَّه و علیه توکلنا و إلیه أنبنا و إلیه المصیر.
به طوری که ملاحظه می فرمایید، اول تا آخر روایت مربوط به علماست. هیچ خصوصیتی هم نیست که مراد از «علماء باللَّه» ائمه، علیهم السلام، باشد. علمای اسلام «علماء باللَّه» هستند، و ربانی هستند. «ربانی» به کسی گفته می شود که به خدا اعتقاد دارد، احکام خدا را حفظ می کند، و عالم به احکام خداست، و نیز بر حلال و حرام خدا امین می باشد.
اینکه می فرماید مجاری امور در دست علماست، برای دو سال و ده سال نیست؛ فقط نظر به اهالی مدینه نیست؛ از خود روایت و خطبه معلوم می شود که حضرت امیر (ع) نظر وسیعی دارد: نظر به یک امت بزرگ است که باید به حق قیام کنند.
اگر علما که در حلال و حرام الهی امین می باشند و آن دو خاصیت «علم» و «عدالت» را که قبلًا عرض کردم دارا بودند، حکم الهی را اجرا می کردند، حدود را جاری می ساختند، و احکام و امور اسلام به دست آنان جریان می یافت، دیگر ملت بیچاره و گرسنه نمی ماند؛ احکام اسلام تعطیل نمی گردید.
این روایت شریفه از مؤیدات بحث ماست. اگر از نظر سند ضعیف نبود ، می توان گفت از ادله است. اگر نگوییم که خود مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم (ع) صادر شده و مضمون صادقی است. ما از موضوع «ولایت فقیه» گذشتیم، و دیگر در این زمینه صحبتی نمی کنیم. نیازی هم نیست که در موضوع فروع مطلب، مثلًا زکات باید چگونه باشد، حدود چطور اجرا شود، بحث کنیم. ما اصول موضوع را، که عبارت از ولایت فقیه (حکومت اسلامی) می باشد، مورد بررسی قرار دادیم. و عرض کردم ولایتی که برای پیغمبر اکرم (ص) و ائمه (ع) می باشد، برای «فقیه» هم ثابت است. در این مطلب هیچ شکی نیست، مگر موردی دلیل بر خلاف باشد، و البته ما هم آن مورد را خارج می کنیم. همان طور که قبلًا عرض کردم، موضوع ولایت فقیه چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم؛ بلکه این مسأله از اول مورد بحث بوده است. حکم مرحوم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو چون حکم حکومتی بود، برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود. و همه علمای بزرگ ایران- جز چند نفر- از این حکم متابعت کردند . حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد، و ایشان روی تشخیص خود قضاوت کرده باشند. روی مصالح مسلمین و به عنوان «ثانوی» این حکم حکومتی را صادر فرمودند. و تا عنوان وجود داشت، این حکم نیز بود. و با رفتن عنوان حکم هم برداشته شد.
مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی که حکم جهاد دادند- البته اسم آن دفاع بود- و همه علما تبعیت کردند، برای این است که حکم حکومتی بود.
به طوری که نقل کردند، مرحوم کاشف الغطاء» نیز بسیاری از این مطالب را فرموده اند. عرض کردم که از متأخرین، مرحوم نراقی، همه شئون رسول اللَّه (ص) را برای فقها ثابت می دانند. و مرحوم آقای نایینی نیز می فرمایند که این مطلب از مقبوله «عمر بن حنظله» استفاده می شود . در هر حال طرح این بحث تازگی ندارد؛ و ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسی قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده در دسترس آقایان گذاشتیم تا مسأله روشنتر گردد. و تبعاً لأمر اللَّه تعالی فی کتابه و لسان نبیه (ص) کمی از مطالب مورد احتیاج روز را نیز بیان کردیم؛ و گر نه مطلب همان است که بسیاری فهمیده اند.
ما اصل موضوع را طرح کردیم. و لازم است نسل حاضر و نسل آینده در اطراف آن بحث و فکر نمایند؛ و راه به دست آوردن آن را پیدا کنند. سستی، سردی، و یأس را از خود دور نمایند. و ان شاء اللَّه تعالی کیفیت تشکیل و سایر متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر به دست بیاورند؛ و کارهای حکومت اسلامی را به دست کارشناسان امین و خردمندان معتقد بسپارند؛ و دست خائن را از حکومت، وطن و بیت المال مسلمین قطع کنند. و مطمئن باشند که خداوند توانا با آنهاست. برنامه مبارزه برای تشکیل حکومت اسلامی
ما موظفیم برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنیم. اولین فعالیت ما را در این راه تبلیغات تشکیل می دهد. بایستی از راه تبلیغات پیش بیاییم. در همه عالم و همیشه همین طور بوده است. چند نفر با هم می نشستند، فکر می کردند، تصمیم می گرفتند، و به دنبال آن تبلیغات می کردند؛ کم کم بر نفرات همفکر اضافه می شد؛ سرانجام به صورت نیرویی در یک حکومت بزرگ نفوذ کرده یا با آن جنگیده، آن را ساقط می کردند.
محمد علی میرزایی را از بین می بردند، و حکومت مشروطه تشکیل می دادند. همیشه از اول، قشون و قدرتی در کار نبوده است؛ و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند.
قلدریها و زورگوییها را محکوم می کردند؛ ملت را آگاه می ساختند، و به مردم می فهماندند که این قلدریها غلط است. کم کم دامنه تبلیغات توسعه می یافت، و همه گروههای جامعه را فرا می گرفت؛ مردم بیدار و فعال می شدند، و به نتیجه می رسیدند.
شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری؛ ولی تبلیغات برای شما امکان دارد. و دشمن نتوانسته همه وسایل تبلیغاتی را از دست شما بگیرد. البته مسائل عبادی را باید یاد بدهید، اما مهم مسائل سیاسی اسلام است؛ مسائل اقتصادی و حقوقی اسلام است. اینها محور کار بوده و باید باشد. وظیفه ما این است که از حالا برای پایه ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم؛ تبلیغ کنیم؛ تعلیمات بدهیم؛ همفکر بسازیم؛ یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم؛ تا یک جریان اجتماعی پدید آید، و کم کم توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار در نهضت اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند.
تبلیغات و تعلیمات دو فعالیت مهم و اساسی ماست. وظیفه فقهاست که عقاید و احکام و نظامات اسلام را تبلیغ کنند و به مردم تعلیم دهند تا زمینه برای اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام در جامعه فراهم شود. در روایت ملاحظه کردید که در وصف جانشینان پیغمبر اکرم (ص)، یعنی فقها آمده است که یعلّمونها النّاس یعنی دین را به مردم تعلیم می دهند. مخصوصاً در شرایط کنونی که سیاستهای استعماری و حکام ستمگر و خائن و یهود و نصاری و مادیون در تحریف حقایق اسلام و گمراه کردن مسلمانان تلاش می کنند. در این شرایط مسئولیت ما برای تبلیغات و تعلیمات بیش از هر وقت است. امروز می بینیم که یهودیها، خذلهم اللَّه، در قرآن تصرف کرده اند؛ و در قرآنهایی که در مناطق اشغالی چاپ کرده اند تغییراتی داده اند. ما موظفیم از این تصرفات خائنانه جلوگیری کنیم. باید فریاد زد و مردم را متوجه کرد تا معلوم شود که یهودیها و پشتیبانان خارجی آنها کسانی هستند که با اساس اسلام مخالفند؛ و می خواهند حکومت یهود در دنیا تشکیل دهند. و چون جماعت موذی و فعالی هستند، می ترسم نعوذ باللَّه روزی به مقصود برسند؛ و سستی بعضی از ما باعث شود که یکوقت حاکم یهودی بر ما حکومت کند. خدا آن روز را نیاورد. از طرف دیگر عده ای از مستشرقین، که عمال تبلیغاتی مؤسسات استعماری هستند، مشغول فعالیتند تا حقایق اسلام را تحریف و وارونه کنند.
مبلغین استعماری سرگرم کارند؛ در هر گوشه از بلاد اسلامی جوانهای ما را با تبلیغات سوء دارند از ما جدا می کنند. نه اینکه یهودی و نصرانی کنند؛ بلکه آنها را فاسد و بی دین و لا ابالی می سازند. و همین برای استعمارگران کافی است. در تهران ما، مراکز تبلیغات سوء کلیسایی و صهیونیسم و بهاییت به وجود آمده، که مردم را گمراه می کند و از احکام و تعالیم اسلام دور می سازد. آیا هدم این مراکز که به اسلام لطمه می زند وظیفه ما نیست. آیا برای ما کافی است که فقط نجف را داشته باشیم؟ که آن را هم نداریم. آیا باید در قم بنشینیم و عزا بگیریم، یا بعکس باید مردم زنده و فعالی باشیم؟
شما نسل جوان حوزه های روحانیت باید زنده باشید، و امر خدا را زنده نگهدارید.
شما نسل جوانید؛ فکرتان را رشد و تکامل دهید. افکاری را که همه در اطراف حقایق و دقایق علوم دور می زند کنار بگذارید؛ چون این ریزبینیها بسیاری از ما را از انجام مسئولیتهای خطیرمان دور نگهداشته است. به داد اسلام برسید، و مسلمانان را از خطر نجات دهید. اسلام را دارند از بین می برند. به اسم احکام اسلام به اسم رسول اکرم (ص) اسلام را نابود می کنند. مبلغین همه جوره داخلی و خارجی، چه آنهایی که تبعه استعمارند و چه مبلغین داخلی و بومی آنها، به تمام دهات و بخشهای ایران رفته اند؛ و بچه ها و نوجوانان ما را، آنهایی را که به درد اسلام می خورند، منحرف می کنند. به داد آنها برسید.
شما موظفید آنچه را تفقه کرده اید بین مردم منتشر کنید؛ و مردم را با مسائلی که یاد گرفته اید آشنا سازید. آن همه تعریف و تمجیدی که در اخبار از اهل علم و فقیه آمده برای همین است که احکام و عقاید و نظامات اسلام را معرفی می کند و سنت رسول اکرم (ص) را به مردم می آموزد. شما باید به تبلیغات و تعلیمات در جهت معرفی و بسط اسلام همت بگمارید.
ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازیم. تا این ابهام را از اذهان نزداییم، هیچ کاری نمی توانیم انجام بدهیم. ما باید خود و نسل آینده را وادار کنیم؛ و به آنها سفارش کنیم که نسل آتیه خویش را نیز مأمور کنند این ابهامی را که بر اثر تبلیغات سوء چند صد ساله نسبت به اسلام در اذهان حتی بسیاری از تحصیلکرده های ما، پیدا شده رفع کنند؛ جهان بینی و نظامات اجتماعی اسلام را معرفی کنند. حکومت اسلامی را معرفی نمایند تا مردم بدانند اسلام چیست و قوانین آن چگونه است. امروز حوزه قم، حوزه مشهد، و حوزه های دیگر موظفند که اسلام را ارائه بدهند و این مکتب را عرضه کنند. مردم اسلام را نمی شناسند. شما باید خودتان را، اسلامتان را، نمونه های رهبری و حکومت اسلامی را، به مردم دنیا معرفی کنید. مخصوصاً به گروه دانشگاهی و طبقه تحصیلکرده. دانشجویان چشمشان باز است. شما مطمئن باشید اگر این مکتب را عرضه نمایید و حکومت اسلامی را چنانکه هست به دانشگاهها معرفی کنید، دانشجویان از آن استقبال خواهند کرد. دانشجویان با استبداد مخالفند؛ با حکومتهای دست نشانده و استعماری مخالفند؛ با قلدری و غارت اموال عمومی مخالفند؛ با حرامخوری و دروغپردازی مخالفند. با اسلامی که طرز حکومت اجتماعی و تعالیم دارد، هیچ دانشگاه و دانشجویی مخالفت ندارد. اینها دستشان به طرف حوزه نجف دراز است که برای ما فکری بکنید. آیا باید بنشینیم تا آنها ما را امر به معروف کنند و به انجام وظیفه دعوت نمایند؟ جوانان از اروپا ما را امر به معروف کنند که ما حوزه اسلامی تشکیل داده ایم شما به ما کمک کنید! وظیفه ماست که این مطالب را تذکر بدهیم؛ طرز حکومت اسلامی و روش زمامداران اسلام را در صدر اسلام بیان کنیم؛ بگوییم که دار الإماره و دکة القضای (وزارت دادگستری) او [حضرت علی (ع) ]در گوشه مسجد قرار داشت، و دامنه حکومتش تا انتهای ایران و مصر و حجاز و یمن گسترش داشت. متأسفانه وقتی حکومت به طبقات بعدی رسید، طرز حکومت تبدیل به سلطنت و بدتر از سلطنت شد. باید این مطالب را به مردم رسانید و آنان را رشد فکری و سیاسی داد. باید گفت که چگونه حکومتی می خواهیم؛ و زمامدار و متصدیان امور حکومتی ما باید چگونه باشند، و چه رفتار و سیاستی را پیش گیرند. زمامدار جامعه اسلامی کسی است که با برادرش، عقیل، چنان رفتار می کند تا هر گز درخواست تبعیض اقتصادی و اضافه کمک از بیت المال نکند. دخترش را که از بیت المال عاریه مضمونه گرفته، بازخواست می کند، و می فرماید اگر عاریه مضمونه نبود، تو اولین هاشمیه ای بودی که دستت قطع می شد ! ما چنین حاکم و زمامداری می خواهیم. زمامداری که مجری قانون باشد؛ نه مجری هوسها و تمایلات خویش؛ افراد مردم را در برابر قانون مساوی بداند، و آنها را دارای وظایف و حقوق اساسی متساوی؛ بین افراد امتیاز و تبعیض قائل نشود؛ خاندان خود و دیگری را به یک نظر نگاه کند؛ اگر پسرش دزدی کرد، دستش را قطع کند؛ برادر و خواهرش هروئین فروشی کردند، آنها را اعدام کند؛ نه اینکه عده ای را برای ده گرم هروئین بکشند، و کسان آنها باند هروئین داشته باشند و خروارها هروئین وارد کنند!