انسان کامل

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

انسان معیوب و انسان سالم

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم.
الحمد للَّه رب العالمین بارئ الخلائق أجمعین
و الصلوة و السلام علی عبد اللَّه و رسوله و حبیبه و صفیّه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا أبی القاسم محمد و اله الطیبین الطاهرین المعصومین.
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:
وَ اذِ ابْتَلی ابْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاتَمَّهُنَّ قالَ انّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ .
موضوع بحث، انسان کامل از دیدگاه اسلام است. انسان کامل یعنی انسان نمونه، انسان اعلی یا انسان والا. انسان مانند بسیاری از چیزهای دیگر، کامل و غیرکامل دارد و بلکه معیوب و سالم دارد و انسان سالم هم دو قسم است: انسان سالم کامل و انسان سالم غیرکامل. شناختن انسان کامل یا انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای ما مسلمین واجب است که حکم مدل و الگو و سرمشق را دارد؛ یعنی اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم- چون اسلام می خواهد انسان کامل بسازد- و تحت تربیت و تعلیم اسلامی به کمال انسانی خود برسیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است، چهره روحی و معنوی انسان کامل چگونه چهره ای است، سیمای معنوی انسان کامل چگونه سیمایی است و مشخِصات انسان کامل چگونه مشخصاتی است، تا بتوانیم خود و جامعه خود را آن گونه بسازیم. اگر ما «انسان کامل» اسلام را نشناسیم، قطعاً نمی توانیم یک مسلمان تمام و یا کامل باشیم و به تعبیر دیگر یک انسانِ ولو کامل نسبی از نظر اسلام باشیم

راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام

شناخت انسان کامل از نظر اسلام دو راه دارد: یک راه این است که ببینیم قرآن در درجه اول و سنت در درجه دوم، انسان کامل را- اگرچه در قرآن و سنت تعبیر «انسان کامل» نیست و تعبیر «مسلمان کامل» و «مؤمن کامل» است- چگونه توصیف کرده اند. ولی به هرحال معلوم است که مسلمان کامل یعنی انسانی که در اسلام به کمال رسیده است، و مؤمن کامل یعنی انسانی که در پرتو ایمان به کمال رسیده است. باید ببینیم قرآن یا سنت، انسان کامل را با چه مشخصاتی بیان کرده اند و چه خطوطی برای سیمای انسان کامل کشیده اند. از قضا در این زمینه، چه در قرآن و چه در سنت بیانات زیادی آمده است.
راه دوم شناخت انسان کامل، استفاده از بیانها نیست که ببینیم در قرآن و سنت چه آمده است، بلکه این است که افرادی عینی را بشناسیم که مطمئن هستیم آنها آنچنان که اسلام و قرآن می خواهد ساخته شده اند و وجود عینی انسانهای کامل اسلامی هستند؛ چون انسان کامل اسلامی فقط یک انسان ایده آل و خیالی و ذهنی نیست که هیچ وقت در خارج وجود پیدا نکرده باشد؛ انسان کامل، هم در حد اعلی و هم در درجات پایین تر، در خارج وجود پیدا کرده است.
خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه انسان کامل اسلام است. علی علیه السلام نمونه دیگری از انسان کامل اسلام است. شناخت علی، شناخت انسان کامل اسلام است اما نه شناخت شناسنامه ای علی. گاهی انسان، علی را شناسنامه ای می شناسد: نامش علی، پسر ابوطالب، ابوطالب پسر عبدالمطّلب، مادرش فاطمه دختر اسد بن عبدالعُزّی ، شوهر فاطمه، پدر حسن و حسین، در آن سال متولد شد، فلان سال از دنیا رفت، چنان جنگهایی کرد. اینها شناختهای شناسنامه ای است؛ یعنی اگر بخواهیم برای علی علیه السلام یک شناسنامه صادر کنیم و به شناسنامه او آگاه باشیم، شناسنامه اش اینهاست. اما شناخت شناسنامه ای علی، شناخت علی نیست، شناخت انسان کامل نیست. شناخت علی یعنی شناخت شخصیت علی نه شخص علی. در هر حدی که شخصیت جامع علی علیه السلام را بشناسیم، انسان کامل اسلام را شناخته ایم و در هر حدی که انسان کامل را عملًا- نه اسماً و لفظاً- امام و پیشوای خود قرار دهیم، راه او را برویم، تابع و پیرو او باشیم و کوشش کنیم که خود را بر طبق این نمونه بسازیم، [در همان حد ]شیعه این انسان کامل هستیم، چون الشّیعَةُ مَنْ شایَعَ عَلِیّاً . شهید [اول ]در لمعه به مناسبتی این حرف را می گوید و دیگران هم این سخن را گفته اند: شیعه یعنی کسی که علی را مشایعت کند. یعنی انسان با «لفظ» شیعه نمی شود، با «حرف» شیعه نمی شود، با «حب و علاقه فقط» شیعه نمی شود؛ پس با چه چیز شیعه می شود؟ با مشایعت. مشایعت یعنی همراهی. وقتی کسی می رود و شما پشت سر و همراه او می روید، این را «مشایعت» می گویند.
شیعه علی یعنی مشایعت کننده عملیِ علی.
پس دو راه شناخت انسان کامل و همچنین فایده بحث از آن را دانستیم.
بنابراین، مسئله انسان کامل یک بحث فلسفی و علمیِ [محض ]نیست که [فقط ]اثر علمی داشته باشد. اگر انسان کامل اسلام را از راه بیان قرآن [و سنت ]و از راه شناخت پرورده های کامل قرآن نشناسیم، نمی توانیم راهی را که اسلام معین کرده برویم و یک مسلمان واقعی و درست باشیم و همچنین جامعه ما نمی تواند یک جامعه اسلامی باشد. پس ضرورت دارد انسان کامل و عالی و متعالی اسلام را بشناسیم

فرق «کمال» و «تمام»

اینجا یک سؤال مطرح است که اصلًا معنی «کامل» چیست ؟ انسان کامل یعنی چه؟.
در زبان عربی دو کلمه نزدیک به یکدیگر- نه عین یکدیگر- داریم و ضد این دو کلمه یک کلمه است؛ یعنی آن کلمه گاهی در ضد این به کار می رود و گاهی در ضد آن. در فارسی حتی خود آن دو کلمه را هم نداریم، یعنی بجای آن دو کلمه فقط یک کلمه داریم. آن دو کلمه عربی یکی «کمال» است و دیگری «تمام». گاهی در عربی «کامل» گفته می شود و گاهی «تام» و در مقابل هر دو، «ناقص» گفته می شود: این کامل است و آن ناقص؛ این تام است، تمام است و آن دیگری ناقص.
در یک آیه از قرآن هر دو کلمه آمده است: الْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی
امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم.
نفرمود: «اتممت علیکم دینکم» و همچنین نفرمود: «اکملت لکم نعمتی». می گویند اگر چنین گفته بود، از نظر دستور زبان عربی درست نبود. حال فرق این دو کلمه چیست؟ ما اگر فرق ایندو را نگوییم، نمی توانیم بحثمان را شروع کنیم؛ یعنی شروع بحث ما، از دانستن معنی این دو کلمه است.
«تمام» برای یک شی ء در جایی گفته می شود که همه آنچه برای اصل وجود آن لازم است به وجود آمده باشد؛ یعنی اگر بعضی از آن چیزها به وجود نیامده باشد، این شی ء در ماهیت خودش ناقص است و می توان گفت که وجودش کسر برمی دارد: نصفش موجود است، ثلثش موجود است، دو ثلثش موجود است و از این قبیل. مثلًا ساختمان یک مسجد که بر اساس یک نقشه ساخته می شود احتیاج به یک تالار دارد، تالار هم احتیاج به دیوار و سقف و درب و شیشه و اجزاء دیگر دارد. وقتی همه آن چیزهایی که این ساختمان احتیاج دارد- که اگر آنها نباشد، نمی توان از ساختمان استفاده کرد- فراهم شد، می گویند: ساختمان تمام شد. برای نقطه مقابل این کلمه، کلمه «ناقص» را به کار می بریم. اما کمال در جایی است که یک شی ء بعد از آنکه «تمام» هست باز درجه بالاتری هم می تواند داشته باشد. اگر این کمال برای شی ء نباشد باز خود شی ء هست، ولی با داشتن این کمال یک پله بالاتر رفته است.
کمال را در جهت عمودی بیان می کنند و تمام را در جهت افقی. وقتی شی ء در جهت افقی به نهایت و حد آخر خود برسد، می گویند تمام شد و زمانی که شی ء در جهت عمودی بالا رود می گویند کمال یافت. اگر می گویند: «عقل فلان کس کامل شده است» یعنی قبلًا هم عقل داشته، اما عقلش یک درجه بالاتر آمده است؛ «علم فلان کس کامل شده است» یعنی قبلًا هم علم داشت و از آن استفاده می کرد ولی اکنون علمش یک درجه کمالی را پیموده است. پس یک انسان تمام داریم که در مقابل انسانی است که از نظر افقی ناتمام است، یعنی اصلًا نیمه انسان است، کسر انسان است، مثلًا ثلث یا دو ثلث انسان است و به هرحال انسان تمام نیست. و انسان دیگری داریم که انسان تمام هست ولی انسان تمام می تواند کامل باشد، کاملتر باشد و از آن هم کاملتر باشد تا به آن حد نهایی که انسانی از آن بالاتر وجود ندارد برسد که او را انسان کامل- که حد اعلای انسان است- می نامیم