فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

بارگاه یا بارکاه!:

یک نفر از علما نقل می کرد که در ایام جوانیش مداحی از تهران به مشهد آمده بود که روزها در مسجد گوهر شاد یا در صحن، شعر و مدیحه می خواند، از جمله غزل معروف منسوب به حافظ را می خواند:
ع ع ع ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش - پیوسته در حمایت لطف اله باش ع ع ع ع
ع ع ع قبر امام هشتم و سلطان دین رضا - از جنان ببوس و بر در آن بارگاه باش ع ع ع ع
آقای برای این که او را دست بیندازد، رفته بود و به او گفته بود: آقا چرا این شعر را غلط می خوانی؟ باید این طور به خوانی:
ع ع ع قبر امام هشتم و سلطان دین رضا - از جان ببوس و بردر آن، بار کاه باش ع ع ع ع
یعنی وقتی به حرم رسیدی، همان طور که یک بار کاه را از روی الاغ به زمین می اندازد، تو هم فوراً خودت را به زمین بینداز. از آن پس هر وقت مداح بیچاره این شعر را می خواند، بجای بارگاه، می گفت: بار کاه و خود را به زمین می انداخت(336)!

روضه دروغین یا کندن گوشت بدن امام حسین (علیه السلام):

حاجی نوری حکایت دیگری رانقل می کند که تأثر آور است و آن این که مردی نزد مرحوم صاحب مقامع گفت: دیشب خواب وحشتناکی دیدم. چه خوابی دیدی؟ گفت: خواب دیدم با این دندانهای خودم گوشتهای بدن امام حسین (علیه السلام) را دارم می کنم! این مرد عالم لرزید و سرش را پایین انداخت، مدتی فکر کرد. گفت شاید تو مرثیه خوان هستی. گفت: بله، فرمود: بعد از این اساساً مرثیه خوانی را ترک کن و یا از کتابهای معتبر نقل کن. تو با این دروغ هایت گوشت بدن امام حسین (علیه السلام) را با دندانهایت می کنی. این لطف خدا بود که در این رؤیا این را به تو نشان بدهد(337).

...................) Anotates (.................
1) ختم نبوت در سال 1347 و پیامبر امی در سال 1348 به صورت مستقل به چاپ رسیدند.
2) سیری در سیره نبوی (ص)، ص 47. لازم به ذکر است که استاد مطهری سخنرانیهای دیگری نیز تحت عنوان سیره نبوی (ص) داشته اند که هنوز به چاپ نرسیده است.
3) تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله بأموالکم و أنفسکم(صف / 11)
4) فتح / 29
5) بحارالانوار، ج 8، ص 38.
6) احزاب / 21
7) ما نمی توانیم از این اظهار تأسف درباره خودمان خودداری کنیم ما امت پیغمبر آخرالزمان هستیم، ولی اگر از هر کداممان بپرسند، نه تنها نمی توانیم از سیره و رفتار پیامبر چند نمونه ذکر کنیم، بلکه حتی چند تا سخن از پیغمبر هم بلد نیستیم. چند سال پیش من تصمیم گرفتم در زمینه سیره پیامبر (ص) کتابی بنویسم و مقدار زیادی یادداشت فراهم کردم؛ ولی هرچه جلوتر رفتم دیدم که وارد دریای بسیار عمیقی شده ام. وقتی انسان دقت می کند، می بیند سخنان پیامبر ما و رفتارشان بقدری عمیق است که از جزئی ترین کار پیغمبر (ص) می توان قوانین استخراج کرد.
8) نهج البلاغه، حکمت 439
9) تا هرگز به آنچه از دست شما می رود دلتنگ نشوید و به آنچه به شما رسد دلشاد
10) نهج البلاغه، خطبه 79
11) نهج البلاغه، نامه 53.
12) در راه خدا با آن که به جنگ و دشمنی شما برخیزند جهاد کنید لیکن ستمکار نباشید. (بقره / 90)
13) پیامبر خدا، سبک بار، ساده زیست بود. (وسائل الشیعه، ج 2، ص 377.
14) هرگاه اهل بدعت را دیدید...، آنها را محکوم و مفتضح کنید. (اصول کافی، ج 2، ص 357)
15) علت این اشتباه آن است که آنها پنداشته اند که عبارت باهتوهم در این حدیث به معنی این است که بر آنها بهتان و افترا ببندید، در حالی که معنی این عبارت آن است که آنها را با استدلال متین و محکم مبهوت کنید.
16) سیری در سیره نبوی (ص)، (ص) 139 - 117
17) احادیث جعل شده توسط یهودیان قرون اولیه اسلام را اسرائیلیات گویند.
18) المیزان فی تفسیرالقرآن، ج 17، صص 202 - 198
19) استاد بحث های اهمیت تبلیغ و سقوط ارزش آن در دیدگاه مردم، شرایط مبلغ و شرایط دعوت، که بلاغ مبین و نصح و پرهیز از تکلف است، را در این جا ذکر کرده که در مبحث عنصر تبلیغ در نهضت حسینی (کتاب حماسه حسینی) مفصلتر توضیح داده شده، لذا از تکرار خودداری نمودیم. ر.ک سیری در سیره نبوی (ص)، ص 184 و 188 - 187 و 200 - 196.
20) سیری در سیره نبوی (ص)، صص 187 - 185
21) ما به زودی سخن سنگینی به تو القا می کنیم.(مزمل / 5)
22) آیا ما به تو شرح صدر نادادیم؟ (انشراح / 1)
23) پروردگارا به من تحمل و شرح صدر عطا کن. (طه / 25)
24) سیری در سیره نبوی (ص)، صص 183 - 177
25) من متکلف نیستم. (ص / 86) تکلف در برخی تفاسیر به معنی گفتن آنچه که به آن علم نداریم آمده است.

26) سیری در سیره نبوی (ص)، صص 196 - 188 و 203 - 200
27) ای پیامبر ما ترا به عنوان و منذر (نوید دهنده و اعلام خطر کننده) فرستادیم. (احزاب / 45)
28) آسان بگیر و سخت نگیر، بشارت بده و (مردم را از دین) متنفر و بیزار نکن (و بر جنبه های مثبت تکیه کن، نه بر جنبه های منفی). (سیرة النبی لابن هشام، ج 4، ص 10.
29) احزاب / 39
30) سیری در سیره نبوی (ص)، صص 230 - 205
31) آل عمران / 159
32) نهج البلاغه، خطبه 224
33) آل عمران / 159
34) گاه خود ما مسلامانها هم حرفهایی می زنیم، که نه با تاریخ منطبق است و نه با قرآن، بلکه با حرف های دشمنان منطبق است؛ مثلاً می گوییم: اسلام با دو چیز پیش رفت: مال خدیجه (علیها السلام) و شمشیر علی (علیه السلام)؛ یعنی، زر و زور! اگر دینی با زر و زور پیش برود چه ارزشی دارد؟ شک نیست که مال خدیجه (علیها السلام) به درد مسلمین خورد اما نه اینکه صرف دعوت اسلام شود و نه این که به کسی رشوه دهد که مسلمان شود؛ یخر، بلکه منظور این است که اگر مال خدیجه (علیها السلام) به درد مسلمین خورد اما نه اینکه صرف دعوت اسلام شود و این که بر کسی رشوه دهد که مسلمان شود؛ خیر، بلکه منظور این است که اگر مال خدیجه (علیها السلام) نبود، شاید فقر و تنگدستی، مسلمین را از پا در می آورد. شمشیر علی (علیه السلام) نیز به اسلام، خدمت کرد، اما نه اینکه کسی را به زور، مسلمان کند، بلکه از اسلام دفاع کرد. آن جا که عمروبن عبدود را پا در می آورد، به اسلام خدمت کرده؛ یعنی اگر علی (علیه السلام) نبود، اسلام ریشه کن شده بود، نه این که مردم را به زور، مسلمان کرد.
35) پس به خود باز آمدند. (انبیاء / 64)
36) بقره / 256
37) غاشیه / 24 -21
38) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 19 - 11
39) کسی که خون مظلومی را به نا حق بریزد، ما به ولی مظلوم حکومت و تسلط بر قاتل دادیم. (اسراء / 33)
40) نهج البلاغه، خطبه 200
41) انعام / 57
42) نهج البلاغه، خطبه 127
43) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 41 - 21
44) ممکن است گفته شود که استناد به فقیه شیعه در مورد اینکه صلح امام حسن (علیه السلام) مجاز بوده یا خیر، درست نیست؛ زیرا رویه ائمه خود پایه فقیه شیعه محسوب می شود؟ در جواب می گوییم که قصد ما این نبود که بگوییم نامام حسین (علیه السلام) از فقه شیعه پیروی کرده یا نه، بلکه می خواستیم ببینیم این کلیات فقهی آیا با منطق منطبقند یا خیر، در نهایت نتیجه بگیریم که هم مواردی که جهاد، مشروع دانسته شده منطقی بوده و هم مواری که صلح مشروع دانسته شده و بعد که این را از نظر منطق قبول کردیم، برویم دنبال این که آیا کار امام حسن (علیه السلام) به جا بوده یا خیر؟
45) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 73 - 51)
46) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 91 - 74
47) بحارالانوار، ج 11، ص 21.
48) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم اسلام، صص 102 - 99.
49) یعنی یکی از اهل بیت پیامبر (ص) که مورد پسند باشد.
50) سیری در سیره ائمه اطهار (علیه السلام)، صص 116 - 103
51) مثلاً مالک ابن انس که از امامان اهل تسنن ومعاصر امام صادق (علیه السلام) است می گوید: مردی با فضیلت تر از آن حضرت، چشمی ندیده، گوشی نشنیده، و به قلب کسی خطور نکرده است؛ یا جاحظ که یک سنی متعصب است می گوید: علم و فقاهت جعفر بن محمد دنیا را پر کرده است. همچنین محمد شهرستانی علی رغم اینکه در کتاب الملل و النحل خود بشدت شیعه را می کوبد، درباره علم و زهد و تقوای امام صادق (علیه السلام) تعابیر بسیار بلندی دارد. احترام فوق العاده به امام صادق (علیه السلام) در میان دانشمندان اهل تسنن در دوران معاصر نیز نمونه های فراوان دارد.
52) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 144 - 116
53) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 164 - 147
54) بحارالانوار، ج 49، صص 156 - 128
55) همان.
56) وسائل الشیعه، ج 12، ص 146.
57) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 206 - 169
58) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 217 - 213
59) و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتیم (و در کتب انبیای سلف وعده دادیم) که البته بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد. (انبیاء / 105)
60) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 230 - 219
61) سیری در سیره اطهار (علیهم السلام)، صص 238 - 231
62) و شما بر لبه پرتگاه آتش بودید و خداوند شما را از آن نجات داد. (آل عمران / 103)
63) بحارالانوار، ج 52، ص 122.
64) سیری در سیره ائمه اطهار (علیهم السلام)، صص 258 - 239
65) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 11 - 7
66) انبیاء / 107
67) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 34 - 19
68) فردا روزهای مرا می بینید و خصایص شناخته نشده ام برایتان آشکار می گردد و پس از خالی شدن جایم و ایستادن دیگری در آن، مرا خواهید شناخت. (نهج البلاغه، خطبه 149)
69) سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست این مرد و شیعسان او رستگارانند. (بحارالانوار، ج 38، ص 5)
70) ای علی! هیچ مؤمنی تو را دشمن و هیچ منافقی تو را دوست نمی دارد. (نهج البلاغه، حکمت 45)
71) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 45 - 37
72) آنان که ایمان آورده اند در دوستی خدا سخت ترند.(بقره / 165)
73) خدا خودنگه داران را دوست دارد. (توبه / 4)
74) خدا بیاورد قوی را که دوستشان دارد و آنها او را دوست دارند. (مائده / 54)
75) کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادندخداوند بخشایشگر، میانشان دوستی قرار می دهد. (مریم / 96)
76) اگر تندخوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده می گشتند. (آل عمران / 159)
77) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 93 - 72
78) بگو از شما مزدی درخواست نمی کنم مگر دوستی خویشاوندان نزدیکم. (شوری / 23)
79) جذب و دافعه علی (علیه السلام)، صص 104 - 94
80) در راه خدا می کوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمی کنند. (مائده / 54)
81) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 113 - 105
82) در فقه اسلامی مسأله ای است تحت عنوان تترس کفار به مسلمین که اگر کفار برای مقابله با حمله مسلمین، از اسرای مسلمان را در خط مقدم قرار دهند و دستیابی به دشمن جز با کشتن اینها ممکن نباشد، کشتن مسلمانان این جا جایز است. در صورتی که اسلام مسلمان و موجود زنده را می گوید: به قتل برسان؛ در کاغذ و جلد کتاب دیگر نباشد بحثی کرد، اما جهالت، آنها را از حقیقت نگه داشت.
83) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 123 - 114
84) فرمان جز برای خدا نیست. (انعام / 57)
85) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 130 - 124
86) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 138 - 131
87) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 144 - 139
88) خوارج را پس از من دیگر نکشید، زیرا آن کس که حق را می جوید و خطا رود همانند آن کس نیست که باطل را می جوید و آن را می یابد. (نهج البلاغه، خطبه 61)
89) نهج البلاغه، خطبه 93.
90) دو گروه کمر مرا شکستند: فرد نادانی که فقط به ظواهر آداب دینی می پردازد و فرد دانشمند بی پروایی که ارزشهای دینی را نادیده می گیرد.(بحارالانوار، ج 2، ص 111)
91) اگر در سیره نبوی (ص) توجه کنیم، می بینیم که حضرت رسول (ص) در سیزده سال مکه به احدی اجازه جهاد حتی دفاع ندادند. در آن دوران مسلمانان به تدریج با روح اسلام آشناشدند و نتیجه این شد که پس از ورود به مدینه، هر کدام یک مبلغ واقعی اسلام بودند هنگامی هم که به جنگ می رفتند، می دانستند برای چه می جنگند، اما در دوره خلفا بیشتر توجهات معطوف به فتوحات شد و کم کم طبقه جاهل مسلکی که فقط ظواهر دین را می دیدند، وارد اجتماع اسلامی شدند. گذشته از خوارج که با همه عیبها از فضیلت شجاعت و فداکاری بهره مند بود؛ عده ای دیگر از این تیپ متنسک پدید آمد، که این هنر را هم نداشت. اینها اسلام را به رهبانیت و انزوا کشاندند و بازار تظاهر و ریا رایج کردند.
92) حکم تنها از آن خداست. (یوسف / 40)
93) چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمی کند، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند. (توبه / 122)
94) حکم از آن خداست.(یوسف / 40)
95) در این جا اشکالی پیش می آید که مطابق اعتقاد شیعه، زمامداری در اسلام انتصابی و بر طبق نص است، پس چرا حضرت در مقابل حکمیت تسلیم شد و سپس سخت از آن دفاع کرد. این اشکال را خود امام حل کرده است. می فرماید: خداوند فرموده است: فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الل و رسوله اگر در چیزی نزاع داشتید، درباره آن به خدا و پیغمبرش رجوع کنید. (نساء / 59) و رجوع خدا آن است که کتابش را حاکم قرار دهیم و رجوع به پیغمبر پیروی از سنتش می باشد. (نهج البلاغه، نامه 53) و اگر به راستی بر اساس حکم قرآن و سنت عمل می شود جز خلافت حضرت نتیجه ای حاصل نمی شد.
96) از آن جا که فرق گوناگون اسلامی در یکدیگر مؤثر بوده اند، مطالعه در احوال خوارج به ما کمک می کند که به میزان تأثیر سیاسی، عقیدتی، فقهی و... ایشان در دیگر فرق اسلامی پی ببریم و از این طریق دریابیم که روح خواجری گری - در عین مردن شعار آنها - چقدر در دیگر فرق اسلامی بخصوص در شیعه و سرایت کرده است. این مطلب در مورد عقاید اشعریان، ظاهرگرایان، اخباریان، و... نیز صادق است. (جاذبه و دافعه علی (علیه السلام) صص 168 - 165
97) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 174 - 145
98) جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)، صص 178 - 175
99) سیری در نهج البلاغه، صص 18 - 9
100) کتاب مذکور اکنون به طبع رسیده است.
101) البته کار گردآوری مجموعه ای از سخنان حضرت علی (علیه السلام) منحصر به سید رضی نبوده است و کتابهای دیگری نیز در این زمینه تألیف شده که مشهورترین آنها غرر الحکم و دررالحکم آمدی است. موارد دیگر نیز وجود دارد که فعلاً به صورت نسخه خطی است از جمله دستور معالم الحکم، نثر اللئالی و حکم سیدنا علی (علیه السلام).
102) سیری در نهج البلاغه، صه علیه و آله و سلم 27 - 19 - و 48 - 47
103) لو لم یتوعد الله علی معصیته لکان یحب أن لا یعصی شکر النعمه. (نهج البلاغه، حکمت 290)
104) الهی ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طعماً فی جنتک بل و جدتک أهلاً للعبادة فعبدتک. (نهج البلاغه، حکمت 290)
105) سیری در نهج البلاغه، صص 113 - 93
106) نهج البلاغه، خطبه 33
107) همان، خطبه 216
108) نهج البلاغه، خطبه 126
109) نهج البلاغه، خطبه 216
110) نهج البلاغه، نامه 5
111) نهج البلاغه، صص 150 - 132
112) وصایت و وراثت در میان اهل بیت است.(نهج البلاغه، خطبه 2)
113) وصایت و وراثت در میان اهل بیت است. (نهج البلاغه، خطبه 2)
114) نهج البلاغه، خطبه 3
115) نهج البلاغه، خطبه 130
116) نهج البلاغه، خطبه 164
117) همان، خطبه 240
118) سیری در سیره نهج البلاغه، 189 - 170
119) نهج البلاغه، خطبه 3
120) همان، خطبه 3
121) نهج البلاغه، خطبه 5
122) همان، خطبه 74
123) همان، خطبه 93.
124) سیری در نهج البلاغه، صص 200 - 190
125) نهج البلاغه، خطبه 93
126) سیری در نهج البلاغه، صص 210 - 201
127) همانا تقوا کلید راستی، توشه قیامت و آزادگی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است.
128) نهج البلاغه، خطبه 191
129) ای بندگان خدا، شما را وصیت می کنم به تقوا، همانا تقوا حقی است که بر عهده شماست و پدید آورنده حقی از شما بر خداست. با مدداز خدا به تقوا نائل گردید و با مدد تقوا به خدا برسید. (نهج البلاغه، خطبه 191)
130) سیری در نهج البلاغه، صص 223 - 211
131) حدید / 23
132) زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است: برای این که بر آنچه از شما فوت می شود تأسف نخورید و بر آنچه خدا به شما می دهد شادنگردید. بر گذشته اندوه نخورید و برای آینده شادمان نشوید، به هر دو جانب زهد دست یافته است. (نهج البلاغه، حکمت 439)
133) هیچ رهبانیتی و ترک دنیایی در اسلام (پذیرفته و مجاز) نیست. (بحارالانوار، ج 15 باب 14)
134) نهج البلاغه، خطبه 193
135) خداوند بر پیشوایان دیگر، واجب کرده است که زندگی خود را با طبقه ضعیف تطبیق دهند که رنج فقر، مستمندان را ناراحت نکند. (نهج البلاغه، خطبه 309)
136) ای دنیا دور شو از من، افسارت را بر دوشت انداخته ام، از چنگالهای درنده تو خود را رهانیده ام و از دامهای تو جسته ام... دور شود که به خدا سوگند، رام و ذلیل تو نخواهم شد... (نهج البلاغه، نامه 45)
137) کلمه ریاضت در مفهوم اصلی اش عبارت از ورزش و تمرین مقدماتی اسب برای مسابقه است.
138) همانا نفس خویش را به وسیله تقوا ورزیده و قوی می کنم. (نهج البلاغه، نامه 45)
139) سیری در نهج البلاغه، صص 266 - 224
140) نهج البلاغه، خطبه 230
141) آنان که امید ملاقات را ندارند به زندگی دنیا رضایت داده و قناع کرده اند و به آن دل بسته و آرام گرفته اند و آنان که از نشانه های ما غافلند. (یونس / 10)
142) نفس خویش را از آلودن به پستیها گرامی بدار، که در برابر آنچه از خویشتن خویش می پردازی، بهایی نخواهد یافت. (نهج البلاغه، نامه 31)
143) سیری در نهج البلاغه، صص 296 - 267
144) برخی برای اینکه از این تناقض رهایی یابند گفته اند: خود انسان این است که هیچ خودی نداشته باشد و به اصطلاح فیلسوفان خودمان انسان عبارت است از لا تعینی مطلق. اما این سخن بیشتر به شعر شبیه است تا فلسفه. زیرا لا تعینی مطلق تنها به دو صورت ممکن است: یکی در کمال مطلق و فعلیت محض که همان خداست و دیگری در امکان مطلق و عدم فعلیت محض که همان هیولای اولی است، و انسان همانند سایر موجودات دیگر در بین این دو قرار دارد. نکته مهم در مورد انسان این است که انسان دارای طبیعت وجودی خاص است؛ اما بر خلاف نظر فلاسفه اصالت ماهیتی، طبیعت انسان امری سیال است و حرکت و سیلان انسان نیز حدی ندارد. لذا این ایراد واقعاً بر اگزیستاسیالیسم - که منکر هر نوع تعین برای انسان است و تنها بر آزادی و بی قیدی و تمرد و عصیان تأکید می کند - وارد است که لازمه این فلسفه، هرج و مرج اخلاقی و بی تعهدی و نفی هر گونه مسؤولیت است.
145) و همانند کسانی که خداوند را فراموش کردند، نباید که خداوند هم خودشان را از یادشان برد.(حشر / 19)
146) تعجب می کنم از کسی که دنبال گمشده اش می گردد و حال آنکه خود را گم کرده و در جستجوی آن برنمی آید (غرر الحکم و درر الکلم، ج 4، ص 340)
147) ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم. (ق / 16)
148) بحارالانوار، ج 2، ص 32
149) سیری در نهج البلاغه، صص 317 - 297
150) همان، صص 322 - 318
151) کن لدنیاک کأنک تعیش أبداً و کن لاخرتک کأنک تموت غداً. (وسائل الشیعه، ج 2، ص 535)
152) سیری در نهج البلاغه، صص 328 - 322
153) ما شیعیان علی رغم ادعای تشیع، نخواسته و یا نتوانسته ایم علی (علیه السلام) را بشناسیم و بیشتر دنبال تنصیصات رسول اکرم (ص) درباره علی (علیه السلام) و سب و شتم مخالفان ایشان بوده ایم، نه به دنبال شناخت عینی وی. آیا اگر نهج البلاغه از دیگران می بود با او همین رفتار می شود که ما شیعیان با آن داریم؟
154) در مقدمه کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5 بحث نسبتاً مفصلی در این زمینه شده است.
155) چیزی همانند او نیست (شوری / 11)
156) وصف والا سزاوار خداوند است. (نحل / 60)
157) نامهای نیک مخصوص اوست. (حشر / 24)
158) پس به هر جا روی آورید، چهره خداوند آن جاست. (بقره / 115)
159) اول و آخر و ظاهر و باطن، فقط خداست. (حدید / 3)
160) خداوندی است که همه نیازمندان قصد او را می کنند. (توحید / 2)
161) سیری در نهج البلاغه، صص 72 - 49
162) الحمد لله الذی لم یسبق له حال فیکون أولاً قبل أن یکون آخراً و یکون ظاهراً قبل أن یکون باطناً،... و کل ظاهر غیره غیر باطن و کل باطن غیره غیر ظاهر. (نهج البلاغه، خطبه 65)
163) لا تصحبه الأوقات و لا ترفده الأدوات، سبق الأوقات کونه، و العدم وجوده و الابتداء أزله. (نهج البلاغه، خطبه 184)
164) مثلاً در خطبه اول نهج البلاغه قبل از آنکه بفرماید: و کمال الاخلاص نفی الصفات عنه می فرماید: الذی لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود.
165) استاد مطهری تفصیل این بحث را در کتاب علل گرایش به مادیگری، بخش نارساییهای مفاهیم فلسفی آورده است.
166) سیری در نهج البلاغه، صص 91 - 73
167) صحنه کربلا را می توان تشبیه به یک نمایشگاه کرد، ولی نه نمایشگاه علم و صنعت، بلکه نمایشگاه معنویت و معرفت. در این نمایشگاه انسان می تواند به عظمت و قدرت اخلاقی و روحی بشر پی برد و بفهمد تا چه اندازه بشر فداکار و حق خواه و حق پرست می شود؛ معنای صبر و رضا و شجاعت و مروت و کرم و بزرگواری تا چه اندازه قدرت ظهور و بروز دارد؟
کربلا بیش از آنکه نمایشگاه شقاوت و بدی و ظهور پلیدی بشر باشد، نمایشگاه روحانیت، معنویت، انسانیت و اخلاق عالی است. (حماسه حسینی، ج 2، ص 46)
168) این دسته های عزاداری محترم هستند، چون احساسات طبیعی ناشی از عقیده و ایمان دارند. نباید اینها را نسخ کرد و گفت که این کارها وحشیگری است، باید اینها را اصلاح کرد. ابراز احساسات برای قهرمانان بزرگ تاریخ، وحشیگری نیست. فقط اشتباه آنها این است که نمی دانند حالا که می خواهند نمایشگری کنند، باید طوری نمایشگری کنند که نمایشگر حماسه حسینی باشد، نمایشگر آن جنبه نورانی و روشن تاریخ عاشورا باشد؛ نه فقط نمایشگر صفحه سیاهش. (حماسه حسینی، ج 1، ص 28)
169) حماسه حسینی، ج 1، صص 23 - 13
170) همان، ج 2، ص 62 - 61
171) همان، ج 1، ص 25 - 23
172) حماسه حسینی، ج 1، صص 102 - 99 و ج 2، 31 - 28
173) مقیاس عظمت و بزرگی افراد، شخصیت روحی آنهاست. ما در تاریخ به افرادی بر می خوریم که افراد برجسته تاریخ به شمار می روند، اما این مردان بزرگ تاریخ دو دسته هستند. عده ای از آنها بزرگ و عظیم اند، ولی عظمت آنها از نوع عظمت خود خواهی است. اینها وسعت روح و شخصیت پیدا کرده اند، ولی تمام دنیا را هاضمه بزرگ خود بریزند. البته این دسته از آن جهت که همت بزرگ و اراده قوی داشته اند قابل تحسین اند، ولی در دسته دوم این شخصیت انسانی است که توسته پیدا می کند و روح بشری است که بزرگ می شود نه روح حیوانی. این دسته هستن که به منزله یک روح قوی در پیکر اجتماع می دمند و همه را زنده و فعال می سازند. (حماسه حسینی، ج 2، ص 45 - 44)
174) صفاتی که از اباعبدالله (علیه السلام) در روز عاشورا ظهور کرد عبارت بود از: 1. شجاعت بدنی؛ 2. قوت قلب و شجاعت روحی؛ 3. ایمان کامل به خدا و پیغمبر و اسلام؛ 4. صبر و تحمل عجیب؛ 5. رضا و تسلیم؛ 6. حفظ تعادل، هیجان بیجا نکردن و یک سخن سبک نگفتن؛ 7. کرم و بزرگواری و گذشت؛ 8. فداکاری و فدادادن. (حماسه حسینی، ج 2، ص 102 - 101)
175) حماسه حسینی، ج 1، صص 34 - 32
176) همان، ج 2، ص 28 - 27
177) خداوند بلند مرتبه امور بزرگ و با ارزش را دوست دارد و امور پست و حقیر را نمی پسندد. (نثر الدرر، ج 3، ص 203)
178) مرگ همراه با عزت از زندگی همراه با ذلت بهتر است. (مناقب آل ابی طالب، ج 3)
179) مرگ نزد آدمی همچون گدنبندی زیبا بر گردن دوشیزگان است و چه بسیار است اشتیاقم به (ملاقات با) گذشتگانم، مانند اشتیاق یعقوب (به دیدن) یوسف. (بحارالانوار، ج 44، ص 366)
180) به خدا قسم نه ذلیلانه، تسلیم می شوم و نه مانند بردگان فرار می کنم. (ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 102)
181) مرگ از تحمل ننگ و ننگ از ورود به جهنم بهتر است. (بحارالانوار، ج 45، ص 50)
182) خداوند به قضای تو راضی و تسلیم فرمان تو هستم، جز تو معبودی نیست ای فریادرس بیچارگان. (نظیر این عبارت در مقتل مقرب، صفحه 357 و قمقام زخار، صفحه 262 آمده است.
183) حماسه حسینی، ج 1، صص 53 - 42
184) یکی از اشتباهات نویسنده کتاب شهید جاوید، این است که برای این عامل (دعوت کوفیان) ارزش بیش از حد قائل شده و آن را عامل قیام امام (علیه السلام) دانسته است؛ در حالی که این عامل، از نظر تأثیر در این قیام، کوچکترین عامل است، زیرا اگر عاملی مهم و اساسی بود، زمانی که به امام (علیه السلام) خبر رسید که زمینه کوفه منتفی است، امام باید از حرفهای دیگرش دست برمی داشت و می گفت که بیعت می کنم و دیگر دم از امر به معروف و نهی از منکر هم نمی زنم؛ در حالی که قضیه بر عکس است، و بعد از جریان، خطبه های امام (علیه السلام) شورانگیزتر و پرهیجان تر می شود؛ منتها چون این عامل مرتفع شده، حضرت هم به کوفیان می گوید: اگر مرا نمی خواهید، من برمی گردم، اما این بر می گردم به هیچ وجه به این معنی نیست که بیعت می کنم یا امر به معروف نخواهم کرد، لذا وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را در بین مسیر به ایشان می دهند، آیه من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلو تبدیلاً در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. (احزاب / 23) را می خواند؛ یعنی ما فقط برای کوفه نیامدیم. کوفه سقوط کرد که کرد. ما وظیفه بزرگتر و سنگین تری داریم، که عاقبتش هم شهادت است.
185) بحارالانوار، ج 44، ص 319
186) حماسه حسینی، ج 1، صص 146 - 129 و ج 2، صص 101 - 100
187) مقتل مقرم، ص 146
188) حماسه حسینی، ج 1، صص 176 - 154 و ج 2، صص 64 - 63
189) حماسه حسینی، ج 1، صص 197 - 195
190) همان، ج 2، ص 110، پاورقی
191) وقتی مردم گرفتار حاکمی مثل یزید می شوند، باید با اسلام خداحافظی کرد. (مقتل مقرم، ص 146)
192) حماسه حسینی، ج 1، صص 204 - 197 و ج 2، صص 58 - 57 و 92 - 88
193) حماسه حسینی، ج 1، صص 213 - 11 و ج 2، ص 111
194) حماسه حسینی، ج 1، صص 207 - 204 و 211
195) همانا به خاطر خوشی و شادی و به دنبال فساد و ستمگری خروج نکردم، بلکه فقط برای اصلاح در پیروان دین جدم این کار را انجام دادم، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و مطابق با سیره جدم، رسول خدا (ص) و پدرم علی ابن ابیطالب (علیه السلام) عمل کنم. (بحارالانوار، ج 44، ص 329)
196) حماسه حسینی، ج 1، صص 209 - 207
197) شما بهترین امتی هستید که برای مردمان پدید آمده اند، که به نیکی فرمان می دهید و از ناشایستی باز می دارید. (آل عمران / 110)
198) بدون شک اسلام اهمیت فراوانی برای اصل امر به معروف قائل شده است. اما در این جا یک بحث تاریخی لازم است که چرا این موضوع در طول تاریخ روز به روز کم اهمیت تر شد. انصافاً از نظر علمی، سنی ها خیلی بیشتر از ما شیعیان درباره این اصل بحث کرده اند چنان که حتی معتزله آن را یکی از اصول دین خود می شمرد، اما در میان سنی ها عملاً این بحث سیری نزولی پیمود.

199) ما او را به راه راست هدایت کرده ایم، چه سپاسگذار باشد چه ناسپاس. (انسان / 3)
200) بی گمان، خداوند آنچه را که قومی دارنددگرگون نکند، مگر آن که آنچه در دلهایشان دارند، دگرگون کنند. (رعد / 11)
201) بی گمان خداوند آنچه را که قومی دارند دگرگون نکند، مگر آنکه آنچه در دلهایشان دارند، دگرگون کنند. (رعد / 11)
202) حماسه حسینی، ج 1، صص 224 - 220
203) آنان توبه کارانند و پرستشگران و سپاسگزاران و روزه داران و نمازگزاران و اهل سجود که آمر آن به معروف و ناهیان از منکر و پاسدران احکام الهی هستند؛ و مؤمنان را بشارت ده. (توبه / 112)
204) خدا لعنت کند کسانی را که امر به معروف می کنند، ولی خود معروف را تکر می نمایند و کسانی را که نهی از منکر می کنند و خود مرتکب آن می شوند. (نهج البلاغه، خطبه 129)
205) حماسه حسینی، ج 1، صص 235 - 231
206) زیرا خرابکاری چنین کسی از اصلاح او بیشتر است. (اصول کافی، ج 1، ص 46)
207) حماسه حسینی، ج 1، صص 242 - 238
208) امر به معروف و نهی از منکر) فقط بر انسان قدرتمند و آگاه واجب است (فروع کافی، ج 5، ص 59)
209) امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی دانند، مگر وقتی که از ضرر آن در امان باشند. (فروع کافی، ج 5، ص 55)
210) امر به معروف و نهی از منکر، راه پیامبران و شیوه نیکان است. به وسیله این اصل واجبات برپا می گردد، راه ها امن و سرزمینها آباد می شود و از دشمنان (حقوق ضایع شده) باز ستانده می گردد. (فروع کافی، ج 5، ص 55)
211) حماسه حسینی، ج 1، صص 312 - 304
212) حماسه حسینی، ج 1، صص 304 - 300 و 312
213) حماسه حسینی، ج 1، صص 248 - 245
214) همان، ج 1، صص 236 - 235
215) با روش غیر زبانی (و با عمل خود) دعوت کننده مردم (به سوی کارهای نیک) باشید. (اصول کافی، ج 2، ص 78)
216) حماسه حسینی، ج 1، صص 261 - 245
217) اگر دو کار حرام در موردی جمع شوند (مجبور باشیم یکی را انجام دهیم)، از حرمت گناه کوچکتر به خاطر بزرگتر صرف نظر می شود.) غریب الحدیث لا بن قتیبة، ج 2، ص 344)
218) ای مردم هر کس سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می کند، پیمان خدا را می شکند، بیت المال مسلمین را به خود اختصاص می دهد و به حدود الهی تعدی می کن و در چنین شرایطی با سخن و رفتار خود علیه او عکس العمل نشان ندهد، سزاوار است که خدا چنین شخصی را به جای چنان سلطان ستمگری ببرد. پس آگاه باشید که این گروه حاکم (بنی امیه) حرام خدا را حلال و حلال او را حرام کرده و بیت المال مسلمین را به خود اختصاص داده اند.(تاریخ طبری، ج 4، ص 304)
219) حماسه حسینی، ج 1، صص 272 - 262
220) مسند احمد، ج 2، ص 111
221) شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده اند؛ (چه این که) امر به معروف و نهی از منکر می کنید. (آل عمران / 110)
222) رییس حکومت صهیونیستی در آن زمان
223) نهج البلاغه، خطبه 27
224) هر کس ندای فردی را بشنود که مسلمانان را به کمک فرا می خواند و جوابش را ندهد، پس مسلمان نیست. (اصول کافی، ج 2، ص 164)
225) حماسه حسینی، ج 1، صص 238 - 237 و 294 - 280
226) آن مرد بدکار، فرزند مرد بدکار، ما را بین دوراهی قرار داده است؛ بین (کشته شدن با) شمشیر و بین (زنده ماندن با) ذلت و خواری. ولی ذلت و خواری از ما دور است. (تحف العقول، ص 245)
227) جرعه ای آب به من بنوشانید.
228) آیا می بینید که به حق علی عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد، شایسته است که مؤمن با کشته شدن در این راه) برای دیدار با خدا رغبت داشته باشد. (تحف العقول، ص 249)
229) من مرگ (شرافتمندانه) را جز سعادت و زندگی (ذلیلانه) با ستمکاران را جز مایه خواری و ملامت نمی بینم. (تحف العقول، ص 249)
230) حماسه حسینی، ج 1، صص 192 - 177 و ج 2، صص 60 - 59
231) حماسه حسینی، ج 1، صص 325 - 315
232) از رسول خدا (ص) (نهج الفصاحة، ص 214) هر گروهی از علمای اسلام با یک دید به این حدیث نگریسته، و نوعی استنباط کرده اند. علمای فقهی چنین استنباط کرده اند که در مقررات اجتماعی اسلام هیچ قانونی که نتیجه آن این باشد که غیر مسلمان بر مسلمان برتری پیدا کند وجود ندارد، و اسلام چنین قانونی را امضا نمی کند. متکلمین می گویند: معنی این حدیث آن است که منطق اسلام بر هر منطقی غلبه و برتری دارد. آنها که از دید اجتماعی نگاه کرده اند می گویند که این حدیث؛ یعنی در جریان عمل، برتری با اسلام است، زیرا قانون اسلام بیش از هر قانون دیگری بر نیازهای بشری منطبق است، لذا عملاً را خودش را باز می کند.
233) حماسه حسینی، ج 1، صص 328 - 325 و 333 - 332
234) این شبیه خوانیها در واقع نوعی نمایش از حادثه کربلا بود. نمایش قضیه کربلا فی حد ذاته اشکال ندارد، ولی همه می دانند که خود مسأله شبیه خوانی برای مردم هدف شده، از این رو هزاران چیز داخل آن شده که هیچ نسبتی با حادثه کربلا ندارد و چه خیانتها، شهوترانی ها، اکاذیب و حقه بازیها در همین شبیه خوانی ها میشود که گاهی به طور قطع امری حرام است.
235) حماسه حسینی، ج 1، صص 328 - 324
236) اهمیت اتخاذ روش مناسب بقدری است که به نظر می رسد علت این که علم جدید این قدر سریع پیشرفت کرد، تغییری است که در اسلوب و روش دانشمندان پدید آمد.
237) من از متکلفین نیستم (و سخنانم روشن و دارای دلیل است.) (ص / 86)
238) بگو همانا من بشری مانند شما هستم که به من وحی می شود.(کهف / 110)
239) فقولا له لا لیناً لعله یتذکر أو یخشی اما به نرمی با او سخن بگویید؛ شاید متذکر شود، یا (از خدا) بترسد. (طه / 44)
240) و (تنها) از او می ترسیدند و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند. (احزاب / 39)
241) پس همان گونه که فرمان یافته ای استقامت کن، همچنین کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند باید استقامت کنند. (هود / 112)
242) همان، ج 1، صص 418 - 417
243) یکی از شؤون دینی و اجتماعی ما مقام افتا و مرجعیت تقلید است که یک مقام عالی روحانی است. خوشبختانه جامعه ما این مقام را در حد خودش می شناسد و وقتی می گویند مرجع تقلید فوراً در ذهن مردی که اقلاً چهل پنجاه سال سرش در قرآن و حدیث و فقه بوده، سالها تدریس کرده و کتابها نوشته و... مجسم می شود. در گذشته در میان علمای اسلام، مقام خطیب و مبلغ و واعظ همپایه مقام مرجعیت تقلید بود.
244) حماسه حسینی، ج 1، صص 416 - 413
245) آیا سینه ات را برایت گشاده نداشتیم؟ و بارت را از دوشت برنگرفتیم؟ همان که می خواست پشتت را بشکند. (انشراح / 3-1)؛ شیعه به استناد احادیثی همچون أنت منی بمنزلة هارون من موسی نسبت تو به من، نسبت هارون به موسی است. (روضه کافی، ج 8، ص 107)، معتقد است که سنگینی بار رسالت، با کمک عی (علیه السلام) کم شده است.

246) حماسه حسینی، ج 1، صص 424 - 418
247) تنها شخص بدکار رسوا می شود و گناهکار دروغ می گوید و چنین کسی غیر از ماست. (الهوف، ص 178)
248) حماسه حسینی، ج 1، صص 428 - 424
249) حماسه حسینی، ج 1، ص 13
250) مهم ترین مشخصات سیاست اموی و بویژه معاویه عبارتند از: 1) مبارزه با تساوی نژادی؛ 2) بی توجهی به مسأله عدالت اجتماعی؛ 3) ترویج اشعار وبالاخص اشعار جاهلی در مقابل قرآن؛ 4) سب و دشنام به حضرت امیر (علیه السلام)؛ 5) پول خرج کردن و وادر کردن راویان به جعل حدیث علیه حضرت علی (علیه السلام)؛ 6) مسموم کردن دشمنان و رواج دادن این عمل ناجوانمردانه؛ 7) موروثی کردن خلافت.
251) به طور کلی منشأ اختلاف آل علی و آل معاویه در چند چیز بود:) 1) اختلاف نژادی که اینها اصلاً از دو سرشت بودند: یکی پایبند به اخلاف و فضیلت و دیگری پایبند به منافع و جاه و مقام و ثروت؛ 2) خونخواهی ها؛ 3) رقابت سیاسی؛ 4) کینه شخصی؛ 5) اختلاف در طرز فکر و احساسات. البته آل علی از بعضی از امور منزه بودند، ولی در آل معاویه همه این امور تأثیر داشت، بعلاوه احساس حسادت آنها از کرامت و شرافت آل علی. این اختلافات از زمان اجداد این دو خاندان وجود داشته که از آن جمله است اختلاف هاشم و امیه بر سر زعامت و کلیدداری کعبه. (حماسه حسینی، ج 2، صص 81 - 79)
252) حماسه حسینی، ج 1، صص 370 - 368 و ج 2، صص 20 - 19
253) هر چند در میان کارهای وی، کارهایی همچون سب و لعن علی (علیه السلام) و حتی جعل حدیث و ولایتعهدی یزید از مصادیق سوء تدبیر وی شمرده می شود.
254) حماسه حسینی، ج 1، صص 370 - 366
255) البته مقصود این نیست که اصلاً حادثه کربلا، برای شبیه سازی و نمایش ساخته شده است، همان طور که در مورد قرآن هم شاهدیم که فصاحت و بلاغت و قابلیت آهنگ پذیری خاصی دارد، اما هدف از نزول قرآن، این فصاحت و بلاغت و آهنگ پذیری نیست. (حماسه حسینی، ج 1، ص 370؛ و ج 2، ص 227)
256) خداوند را ثنا می گویم، بهترین ثنا و او را در حال راحتی و سختی سپاس می گویم، (ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 93)
257) حماسه حسینی، ج 1، صص 75 - 74
258) همان، ج 1، صص 375 - 370 و ج 2، صص 75 - 74 و 227 - 224
259) به خدا قسم، رضای الهی در رضای ما اهل بیت است. (بحارالانوار، ج 44، ص 367)
260) نظیر این عبارت در قمقام زخار، ص 463 و مقتل الحسین مقرم، ص 357 آمده است.
261) نه، به خدا قسم! نه ذلیلانه تسلیم می شوم و نه مانند بردگان فرار می کنم.(ارشاد شیخ مفیدج 2، ص 102)
262) ذلت و خواری از ما دور است. (بحارالانوار، ج 45، ص 83)
263) مرگ (شرافتمندانه) را جز سعادت و زندگی (ذلیلانه) با ستمگران را جز خواری و مایه ملامت نمی بینم. (تحف العقول، ص 249)
264) آیا به عهد خود وفا کردم؟
265) حماسه حسینی، ج 1، صص 396 - 381 و ج 2، صص 96 - 95 و 230 - 227
266) حماسه حسینی، ج 2، ص 40
267) سپاه عمر سعد در کربلا کارهایی کردند که نشان می دهد واقعاً در مقابل یک عده اندک عاجز ماندند. از آن جمله: 1 - سرباز زدن از جنگ تن به تن و اقدام به تیراندازی؛ 2 - حمله کردن از پشت خیمه ها برای سوزاندن خیمه ها و این که از پشت خنجر بزنند؛ 3 دستور عمر سعد رد جنگ با شخص سیدالشهدا که گفت: هذا ابن قتال العرب او (حسین) فرزند علی) جنگجوی بزرگ و قاتل عرب است. و دستور او به لشکریان که مانع صحبت کردن حسین (علیه السلام) بشوند. (حماسه حسینی، ج 2، ص 104)
268) دلهای آنها با تو و شمشیرهای آنها علیه تواست. (نفس المهموم، ص 91)؛ این سخن فرزدق به امام (علیه السلام) است. فرزدق نظر عامه مردم و لشکریان را گفت، عامه ای که محکوم روش بزرگان و رؤسا بودند و از خود اراده ای نداشتند. اجمالاً معلوم می شود که ممکن است بشر دلش حق را بخواهد و در عین حال علی رغم عشق و علاقه اش قدم بر دارد و به روی محبوب خودش خنجر بکشد. مخصوصاً هنگامی که موضوع نسب امام حسین (علیه السلام) و محبت فراوان پیامبر (ص) را مقیاس قرار دهیم، می توانیم بفهمیم که سپاه یزید چه مردم منفعت پرستی بودند که علی رغم احترامی که برای امام حسین (علیه السلام) در دل قائل بودند عمل می کردند. به همین دلیل بود که عده ای از آنان گرفتار عذاب وجدان شدند. (حماسه حسینی، ج 2، ص 87، 93 و 103)
269) این جنبه از جنبه های فجیع بودن حادثه کربلا از همه بالاتر است که: کل یتقرب الی الی الله بدمه (این سخن از امام باقر (علیه السلام) است که در بحارالانوار، ج 22، ص 274 آمده است)؛ یعنی به حادثه شهادت سیدالشهداء رنگ دینی دادند و گمان می کردند با ریختن خون او، به خدا نزدیک می شوند. بزرگترین جنایتها آن است که به نام اخلاق و روحانیت و صلح می شود. (حماسه حسینی، ج 2، ص 48)
270) این معمای عجیبی است که اسنان عمل می کند مخالف با عقیده و ایمان خودش، و چنین افرادی در زمان ما هستند که واقعاً نماز می خوانند، روزه می گیرند، به مسائل دینی علاقه دارن و در عین حال خدام اجانبند و حوادثی نظیر حمله به مدینه یا حمله مغول را به وجود می آورند.
271) حماسه حسینی، ج 2، صص 95 - 94
272) همان، ج 2، صص 33 - 32 و 39
273) بحارالانوار، ج 44، ص 364
274) درباره این فکر غلط مسیحیت آدم (مرد) اصالت دارد و حوا(زن) تبعیت دارد، و مبارزه قرآن با این تفکر، استاد مطهری مفصل بحث کرده است. (حماسه حسینی، ج 1، صص 406 - 404)
275) حماسه حسینیه، ج 1، صص 411 - 397 و ج 2، صص 236 - 231
276) حماسه حسینی، ج 1، صص 58 - 57
277) حماسه حسینی، ج 1، صص 63 - 58 و 72 - 71
278) در مورد انواع تحریفهای حادثه کربلا،! ضمیمه پایانی همین کتاب مراجعه کنید.
279) حماسه حسینی، ج 1، صص 89 - 77 و ج 2، صص 191 - 189
280) در این جا مناسب است به برخی شباهتاهی موجود بین امام حسین (علیه السلام) و حضرت عیسی (علیه السلام) اشاره کنیم. این شباهتها عبارتند از: الف. لقب مادران هر دو بزرگوار، سیدة النساء می باشد؛ ب) مدت حمل هر دو بزرگوار، شش ماه به طول انجامید. (البته با توجه به برخی روایات) ج. عقده ای که مردم نسبت به آنان پیدا کردند؛ و آن این که آنها کشته شدند تا گناه دیگران بخشوده شود؛ د. مبارک بودن هر دو بزرگوار. در مورد سیدالشهدا داستان فطرس ملک، شفای تربت و... ذکر شده است؛ ه. مسلمانان و مسیحیان، هم ولادت و هم رفتن این دو بزرگوار را گرامی می دارند؛ و) شباهت در انصار و حواریین.
281) حماسه حسینی، ج 1، صص 99 - 96 و 103 - 102
282) حماسه حسینی، ج 2، ص 49
283) همان، ج 1، صص 104 - 103
284) مردنها چند نوع است: 1. مردن طبیعی که بعد از گذشت عمر طبیعی است؛ 2. موت اخترامی به وسیله عوامل طبیعی، مثل بیماریهای؛ 3. موت اخترامی به وسیله حوادث و سوانح که در آنها تعمد کسی در کار نبوده و مقتول هم تقصیری نداشته است، مانند زلزله، تصادف؛ 4. موت اخترامی به وسیله حوادث که هم مقتول و هم شخص دیگر تقصیر داشته است، مثل غالب قتل ها؛ 6. موت اخترامی به قتل عمد که مقتول تقصیری نداشته است؛ 7. کشته شدن در راه فداکاری و شهادت که مقتول خود را در راه عقیده و هدف خود فدا می کند که این یک مرگ انتخابی و آگاهانه است؛ 8. البته نوعی دگیر مرگ انتخابی هست که خودکشی و فرار از مقابله با حوادث است.
معمولاً ذاکرین سعی دارند شهادت امام حسین (علیه السلام) را از قسم ششم جلوه دهند که شخص مظلوم و بی تقصیر کشته و نفله شده است. حال آن که شهادت امام حسین (علیه السلام) از قسم هفتم است. امام به هر قطره خون خود یک دنیا ارزش داد و موجی ایجاد کرد که قرنها پس از او پایه های کاخ ستمگران را متزلزل کرد. (حماسه حسینی، ج 2، ص 55 - 35)
285) همانا برای تو مقامی در پیشگاه خداوند است که جز با شهادت به آن نمی رسی.
286) تن به ذلت دادن از ما دور است. (بحارالانوار، ج 45، ص 83)
287) حماسه حسینی، ج 1، صص 110 - 105
288) حماسه حسینی، ج 1، صص 123 - 114
289) اصول کافی، ج 8، ص 54
290) حماسه حسینی، ج 1، ص 66 - 63، و ص 128 - 124
291) حماسه حسینی، ج 1، ص 61 و 80 - 79
292) حماسه حسینی، ج 1، ص 119
293) حماسه حسینی، ج 1، ص 81 - 80 و ج 2، ص 189 و 183
294) حماسه حسینی، ج 1، ص 121، 119
295) حماسه حسینی، ج 1، ص 72
296) حماسه حسینی، ج 1، ص 63 - 62
297) همان، ج 2، ص 191
298) آیه به طور کامل این است: فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین؛ یعنی موسی از مصر با ترس و نگرانی از دشمن به جانب شهر مدین بیرون رفت و گفت: پروردگار مرا از شر این قوم ستمکار نجات ده. (قصص / 21)
299) آیه به طور کامل این است: و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل و چون از مصر بیرون شد و سر به بیابان رو به جانب شهر مدائن آورد با خود گفت: امید است که خدا مرا به راه راست هدایت فرماید. (قصص / 22)
300) حماسه حسینی، ج 1، ص 67 - 66
301) حماسه حسینی، ج 1، ص 69 - 68
302) نماز خوف همان نماز فریضه است که به صورت قصر خوانده می شود.
303) حماسه حسینی، ج 1، ص 70 - 69
304) حماسه حسینی، ج 2، ص 179 - 178
305) همان، ج 2، ص 180 - 179
306) حماسه حسینی، ج 2، صص 175 و 180
307) همان، ج 1، ص 70، ج 2، ص 184
308) حماسه حسینی، ج 2، ص 204
309) همان، ج 1، ص 127
310) حماسه حسینی، ج 1، ص 71 - 70 و ج 2، ص 183 - 182
311) همان، ج 2، ص 177
312) حماسه حسینی، ج 1، ص 90، و ج 2، ص 179
313) سیری در سیره نبوی (ص)، صص 135 - 134
314) حماسه حسینی، ج 1، ص 71، ج 2، ص 170
315) همان، ج 2، ص 180
316) حماسه حسینی، ج 2، ص 180
317) ده گفتار، ص 270
318) حماسه حسینی، ج 2، صص 171 - 170 و 176 و 182
319) حکمت و اندرزها، ص 273، حماسه حسینی، ج 1، ص 96، ج 2، ص 58
320) حماسه حسینی، ج 1، صص 103 - 102، ج 2، صص 173 - 171
321) حماسه حسینی، ج 1، صص 104 - 103، و ج 2، صص 56 - 55
322) حماسه حسینی، ج 1، ص 105 و ج 2، ص 59
323) حماسه حسینی، ج 1، صص 106 - 105 و ج 2، صص 192 و 55
324) همان، ج 2، صص 176 و 177 و 182
325) حماسه حسینی، ج 1، صص 88 - 87
326) همان، ج 1، صص 89 - 88
327) حماسه حسینی، ج 2، ص 177
328) همان، ج 1، صص 128 - 127
329) حماسه حسینی، ج 2، ص 176
330) همان، ج 1، ص 70
331) حماسه حسینی، ج 2، ص 257 - 255
332) حماسه حسینی، ج 1، ص 64
333) حماسه حسینی، ج 1، صص 66 - 65
334) حماسه حسینی، ج 1، صص 85 - 84
335) سیری در سیره نبوی (ص)، صص 171 - 170
336) حماسه حسینی، ج 1، ص 60
337) همان، ج 1، ص 89