فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

نمونه هایی از عملکرد مداحان و اهل منبر

مرحوم حاج نوری در کتاب لؤلؤ و مرجان می گوید: امروز باید عزای حسین را گرفت، اما برای حسین در عصر ما یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن این همه دروغهایی است که درباره حادثه کربلا گفته می شود و هیچ کس جلوی این دروغها را نمی گیرد. برای مصیبت حسین بن علی (علیه السلام) باید گریست، ولی نه برای شمشیرها و نیزهایی که در آن پیکر شریفش وارد شد، بلکه به خاطر دروغها.
حاجی نوری در مقدمه کتاب نوشته است که فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه ای به من نوشت و از روضه های دروغی که در هندوستان خوانده می شود شکایت کرده و از من خواهش کرده که کاری بکنم و کتابی بنویسم که جلوی روضه های دروغ در آن جا گرفته شود. بعد مرحوم حاجی می نویسد: این عالم هندی خیال کرده است که روضه خوانها وقتی به هندوستان می روند دروغ می گویند، نمی داند که آب از سر چشمه گل آلوده است و مرکز روزه های دروغ، کربلا و نجف، ایران؛ یعنی همین مراکز تشیع است(332) در اینجا جهت آشنایی بیشتر به نمونه هایی از عملکرد مداحان و روضه خوانها اشاره می کنیم:

روضه های زهر ماری!:

نقل می کنند که یکی از علمای بزرگ در یکی از شهرستانها تا اندازه ای درد این را داشت و همیشه به این دروغها که روی منبر گفته می شد، اعتراض می کرد و تعبیرش هم این بود که این زهرماریها چیست که بالای منبر می گویید . یک وقت یک واعظی به او گفت: اگر اینها را نگوییم، اصلاً باید در دکان را تخته کنیم! آن آقا جواب داد: اینها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندی بعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش تشکیل داد و همان واعظ را دعوت کرد، ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت: من می خواهم به عنوان نمونه، مجلسی ترتیب بدهم که جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم باید مقید باشی که جز از کتابهای منبر هیچ روضه ای نخوانی، و با تعبیر خودش گفت: از زهرماریها نباید چیزی بگویی، واعظ هم گفت: چون مجلس مال شماست اطاعت می شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم کنار محراب بود. آقای واعظ صحبتهایش را کرد و موقع خواندن روضه شد. شروع کرد به خواندن روضه و خود را مقید کرده بود که جز روضه راست چیزی نگوید، اما هر چه گفت، مجلس تکان نخورد و همین طور سج کرده بود. آقا دید عجب! این مجلس مال خودش هم هست، بعد مردم چه می گویند؟ زنها می گویند: لابد آقا نیتش پاک نیست که مجلس نمی گیرد. اگر آقا خودش نیتش درست بود، اخلاص نیت داشت، حالا کربلا شده بود. دید که ابرویش می رود. چه بکند؟ یواشکی و زیر چشمی به واعظ اشاره کرد و گفت: کمی از آن زهرماری ها قاطی کن(333)!

جعل روضه دروغین در مجلس روضه خوان:

در ده پانزده سال پیش که به اصفهان رفته بودم، در آن جا مردی بود به نام مرحوم حاج شیخ محمد حسن نجف آبادی اعلی الله مقامه. خدمت ایشان رفتم و روضه ای را که تازه در جایی شندیه بودم و تا آن وقت نشنیده بودم، برای ایشان نقل کردم. کسی که این روضه را می خواند، اتفاقاً تریاکی بود هم بود. این روضه را خواند و بقدری مردم را گریاند که حد ندارد. داستان پیرزنی را نقل می کرد که در زمان متوکل می خواست به زیارت امام حسین (علیه السلام) برود و آن وقت جلوگیری می کردند و دستها را می بریدند، تا این که قضیه را به آنجا رساند که این زن را بردند و در دریا انداختند. در همان حال این زن فریاد: یا ابوالفضل العباس! وقتی داشت غرق می شد، سواری آمد و گفت: رکاب اسب مرا بگیر و رکابش را گرفت. گفت: چرا دست دراز نمی کنی؟ گفت: من دست در بدن ندارم، که مردم خیلی گریه کردند.
مرحوم حاج شیخ محمد حسن تاریخچه این قضیه را این طور نقل کرد که یک روز در حدود بازار، حدود مدرسه صدر، مجلسه روضه ای بودکه از بزرگترین مجالس اصفهان بود و حتی مرحوم حاج ملا اسماعیل خواجویی که از علمای بزرگ اصفهان بود، در آن جا شرکت داشت. واعظ معروفی می گفت که من آخرین منبری بودم. منبریهای دیگر می آمدند و هنر خودشان را برای گریاندن مردم اعمال می کردند. هر کس می آمد روی دست دیگری می زد و بعد از منبر خود می نشست تا هنر روضه خوان بعد از خود را ببیند. تا ظهر طول کشید. دیدم هر کس هنری دارد داشت به کار برد، اشک مردم را گرفت. فکر کردم من چه کنم؟ همان جا این قضیه را جعل کردم. رفتم قصه را گفتم و از همه بالاتر زدم. عصر همان روز رفتم در مجلس دیگری که در چارسوق بود. دیدم آن که قبل از من منبر رفته، همین داستان را می گوید. کم کم در کتابها نوشتند و چاپ هم کردند(334)!