فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

کتاب حسین وارث آدم؛ (روضه مارکسیستی!):

این کتاب تألیف دکتر علی شریعتی است. در سفری که در آذر ماه 51 به مشهد رفتم، نسخه ای از آن راانتشارات طوس به من داد و در بین راه و تهران خواندم. آنچه از هدف این جزوه دستگیرم شد (که در زیر لفافه بیان شده است و به تعبیر خود جزوه، نویسنده خواسته است تمام عقده ها و عقیده های خود را در این جزوه بگوید) این است که این جزوه نوعی توجیه تاریخ است بر اساس مادی مارکسیستی، نوعی روضه مارکسیستی است برای امام حسین (علیه السلام) که تازگی دارد.
طبق این جزوه تلاش های انقلابیون تاریخ زیر بنای طبقاتی، دلسوزانه، ولی مذبوحانه و بی نتیجه بوده است. فقط با محو طبقات است که جامعه به سعادت واقعی خویش نایل می گردد (ص 9) الا بالا شتراکیة تطمئن القلوب! امام حسین (علیه السلام) به سوی مرگ می شتابد، تنها و بی امید (ص 23). او منتظر شکست آدم است و تعصبی بی حاصل به خرج می دهد (ص 47).
در این جزوه کلمه آدم یا انسان، سمبل انسان سوسیالیست است و توحید جهان، توجیه توحید و وحدت جامعه است. کا اینکه شرک اعتقادی، سایه ای از شرک و ثنویت حیات. با این بیان بار دیگر جنبه مارکسیستی جزوه روشن می شود که وجدان هر کس را مولود و انعکاس از وضع اجتماعی او می داند و می تواند مبین نظر دورکهایم باشد، نه نظر کارل مارکس، آنچه در این جزوه به چشم نمی خورد، شخصیت امام حسین (علیه السلام) و آثار و نهضت او است. مبنای جزوه بر این است که در جامعه طبقاتی همه تلاش ها بی حاصل است. انقلابیون تاریخ، وارث آدم یعنی وارث انسان اشتراکی می باشند و قیامتشان برای حق بوده و حق یعنی عدالت، برابری یعنی اشتراکیت.
امام حسین (علیه السلام) این جزوه همان امام حسین (علیه السلام) مظلوم و محکوم روضه خوآنهااست که هیچ نقشی در تاریخ ندارد، با این تفاوت که امام حسین (علیه السلام) روضه خوآنها لا اقل سفره گریه ای برای توشه آخرت پهن می کرده و امام حسین (علیه السلام) این جزوه - به وسیله روضه ها و گریه ها - ابزاری است در دست جناح حاکم برای بهره کشی طبق محروم.
در این جزوه معبد همیشه در کنار قصر و دکان، و روحانی همواره در کنار حاکم و سرمایه است، و البته آنچه در کنار است معبد است - نه خصوص کلیسا و یا دیر و صومعه و کنشت و یا بتخانه - که شامل مسجد هم می شود. طبعاً تکلیف روحانی هم روشن است(331).

نمونه هایی از عملکرد مداحان و اهل منبر

مرحوم حاج نوری در کتاب لؤلؤ و مرجان می گوید: امروز باید عزای حسین را گرفت، اما برای حسین در عصر ما یک عزای جدیدی است که در گذشته نبوده است و آن این همه دروغهایی است که درباره حادثه کربلا گفته می شود و هیچ کس جلوی این دروغها را نمی گیرد. برای مصیبت حسین بن علی (علیه السلام) باید گریست، ولی نه برای شمشیرها و نیزهایی که در آن پیکر شریفش وارد شد، بلکه به خاطر دروغها.
حاجی نوری در مقدمه کتاب نوشته است که فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه ای به من نوشت و از روضه های دروغی که در هندوستان خوانده می شود شکایت کرده و از من خواهش کرده که کاری بکنم و کتابی بنویسم که جلوی روضه های دروغ در آن جا گرفته شود. بعد مرحوم حاجی می نویسد: این عالم هندی خیال کرده است که روضه خوانها وقتی به هندوستان می روند دروغ می گویند، نمی داند که آب از سر چشمه گل آلوده است و مرکز روزه های دروغ، کربلا و نجف، ایران؛ یعنی همین مراکز تشیع است(332) در اینجا جهت آشنایی بیشتر به نمونه هایی از عملکرد مداحان و روضه خوانها اشاره می کنیم:

روضه های زهر ماری!:

نقل می کنند که یکی از علمای بزرگ در یکی از شهرستانها تا اندازه ای درد این را داشت و همیشه به این دروغها که روی منبر گفته می شد، اعتراض می کرد و تعبیرش هم این بود که این زهرماریها چیست که بالای منبر می گویید . یک وقت یک واعظی به او گفت: اگر اینها را نگوییم، اصلاً باید در دکان را تخته کنیم! آن آقا جواب داد: اینها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندی بعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش تشکیل داد و همان واعظ را دعوت کرد، ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت: من می خواهم به عنوان نمونه، مجلسی ترتیب بدهم که جز روضه راست در آن خوانده نشود و تو هم باید مقید باشی که جز از کتابهای منبر هیچ روضه ای نخوانی، و با تعبیر خودش گفت: از زهرماریها نباید چیزی بگویی، واعظ هم گفت: چون مجلس مال شماست اطاعت می شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم کنار محراب بود. آقای واعظ صحبتهایش را کرد و موقع خواندن روضه شد. شروع کرد به خواندن روضه و خود را مقید کرده بود که جز روضه راست چیزی نگوید، اما هر چه گفت، مجلس تکان نخورد و همین طور سج کرده بود. آقا دید عجب! این مجلس مال خودش هم هست، بعد مردم چه می گویند؟ زنها می گویند: لابد آقا نیتش پاک نیست که مجلس نمی گیرد. اگر آقا خودش نیتش درست بود، اخلاص نیت داشت، حالا کربلا شده بود. دید که ابرویش می رود. چه بکند؟ یواشکی و زیر چشمی به واعظ اشاره کرد و گفت: کمی از آن زهرماری ها قاطی کن(333)!