فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

عروسی قاسم:

از این بالاتر داستان عروسی قاسم است. حاجی نوری می گوید: در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود، امام نماز خوف(302) خواند و با عجله هم خواند، حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند که امام (علیه السلام) بتواند این دو رکعت نماز خوف را بخواند، و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی دادند، ولی گفته اند: در همان وقت امام فرمود: حجله عروسی را بیندازید، من میخواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در این جا، لا اقل شبیه آن را هم که شده ببینم، من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد!
شما را به خدا ببینید حرفهای را که گاهی از افرادی در سطح پایین می شنویم که مثلاً می گویند: من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی (علیه السلام) نسبت می دهند، آنهم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست! و می گویند: حضرت فرمود: من در همین جا می خواهم دختر را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است در این جا راه بیندازم. کی از چیزهایی که از تعزیه خوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمی شد، عروسی قاسم نوکد خدا، یعنی نو داماد بود، در صورتی که این موضع در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد. حاجی نوری می گوید: ملا حسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی بنام روضة الشهدا نوشته است و اصل قضیه صد در صد دروغ است. بقول آن شاعر که گفت:
ع ع ع بس که ببستند بر او برگ و ساز - گر تو ببینی نشناسیش باز(303) ع ع ع ع

مسرور شدن زینب از وفای اصحاب:

تحریف دیگر این که حضرت زینب در شعر عاشورا به جهت هم و غم و خوف از ادا، در میان خیمه ها سیر می کرد برای استخبار حال اقربا و انصار، دید حبیب بن مظهر اصحاب را در خیمه خود جمع کرده و از آنها عهد می گیرد که فردا نگذارند احدی از بنی هاشم قبل از ایشان به میدان برود... آن مخدره مسرور آمد پشت خیمه ابوالفضل، دید آن جناب نیز بنی هاشم را جمع کرده و به همان قسم از ایشان عهد می گیرد که نگذارند احدی از انصار پیش از ایشان به میدان برود. مخدره مسرور در خدمت حضرت رسید و تبسم کرد. حضرت از تبسم او در این وقت تعجب کرد و سبب پرسید آنچه دیده بود عرض کرد(304)...

روضه وداع :

جریان دروغین دیگری که در کتاب لؤ لؤ و مرجان از آن یاد شده داستان عزم رفتن ابا عبدالله (علیه السلام) به میدان جنگ و طلب کردن اسب سواری است و این که کسی نبود اسب را حاضر کند. حاجی نوری می نویسد: پس مخدره زینب رفت و آورد و آن حضرت را سوار کرد. بر حسب تعداد منابر، مکالمات بسیار بین برادر و خواهر ذکر می شود و مضامین آن در ضمن اشعار عربی و فارسی نیز در آمده و مجالس را به آن رونق دهن و به شور درآورند. ظاهراً از آن جمله است این که حضرت زینب هنگام وداع، برادر را متوقف کرد و فرمود: وصیتی از مادرم به یادم افتاد. مادرم به من گفته: در همچو وقتی حسینم رابگیر و از طرف من زیرا گلویش را ببوس. از آن جمله است که این که حضرت دید اسب حرکت نمی کند، هر چه نهیب می زند، اسب نمی رود. یک مرتبه می بیند طفلی خودش را روی سم اسب انداخته است. (اشعار معروف صفی علیشاه در بیان دو جاذبه عشق و عقل مربوط به جریان حضرت زینب در همین وقت است.) باید توجه نمود که حضرت زینب حین وفات حضرت زهرا (علیها السلام) تقریباً پنج ساله بوده است(305).