فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

آب آوردن ابوالفضل (علیه السلام) در کودکی برای امام حسین (علیه السلام):

حاجی نوری در مقدمات قضایا این جریان را نقل کرده است که می گویند: روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بالای منبر بود و خطبه می خواند. امام حسین (علیه السلام) فرمود من تشنه ام و آب می خواهم حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اولین کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود، ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند. وقتی که وارد شدند در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می ریخت که با یک طول و تفصیلی قضیه نقل می شود. بعد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) چشمشان که به این منظره افتاد، اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می کنید؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می شود.
حاجی نوری در اینجا یک بحث عالی دارد، می گوید: شما که می گویید: علی در بالای منبر خطبه می خواند، باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه می خواند، پس این جریان در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده که سی و سه ساله، در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند و خطابه می خواند، ناگهان وسط خطابه بگوید: آقا من تشنه ام آب می خواهم! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می گویند: چه آدم بی تربیتی است، و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده، یک جوان اقلاً پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه این قضیه را جعل کرده اند. آیا این قضیه در شأن امام حسین (علیه السلام) است؟ و غیر از دروغ بودنش، اصلاً چه ارزشی دارد؟ آیا شأن امام حسین (علیه السلام) را بالا می برد یا پایین می آورد؟ مسلم است که پایین می آورد چون دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام مردم را برده ایم، طوری حرف زده ایم که امام در سطح بی ادبترین افراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری، مثل علی (علیه السلام) مشغول حرف زدن است، تشنه می شود، طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را می برد و می گوید: من تشنه ام، برای من آب بیاورید!

خروج از مدینه با جلال و کوکبه پادشاهی:

نمونه دیگری که تحریف و جعل کرده اند این است که قاصدی برای اباعبدالله (علیه السلام) نامه ای آورده بود و جواب می خواست. آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من بگیر. سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند: امروز عازم رفتن هستند. او هم گفت پس حالا که آقا می روند، بروم ببینم جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است. رفت و دید آقا روی یک کرسی نشسته و بنی هاشم روی کرسیها چنین و چنان. بعد محملهایی آوردند، چه حریرها و چه دیباجها، چه چیزها در آن جا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامی سوار این محمل ها کردند. اینها را می گویند و می گویند، تا ناگهان به روز یازدهم محرم گریز می زنند و می گویند: اینها که در آن روز چنین محترم آمدند، روز یازدهم هم چه حالی داشتند.
حاجی نوری می گوید: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که می گوید: امام حسین (علیه السلام) در حالی که بیرون می آمد این آیه را می خواند: فخرج منها خائفاً یترقب(298)؛ یعنی در این بیرون آمدن، خودش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می کرد تشبیه کرده است. قال عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل(299) یک قافله بسیار بسیار ساده ای حرکت کرده بود. مگر عظمت اباعبدالله به این است که کرسی مثلاً زرین برایش گذاشته باشند؟! یا عمظت خاندان او به این است که سوار محملهایی از دیباج و حریر شده باشند؟! اسبها و شترهایشان چطور باشد؛ نوکرهایشان چطور باشد(300)؟!

قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر:

نمونه دیگری از تحریفها در وقایع عاشورا که یکی از معروف ترین قضایا شده است و حتی یک تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند، ولی حتی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیة الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را شنیدم که علی اکبر به میدان رفت، حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت، موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن، شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگردان!
اولاً لیلایی در کربلا نبوده که چنین کند. ثانیاً اصلاً منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند که هر کس اجازه می خواست، حضرت به نحوی که می شد، عذر برایش ذکر کند، ذکر می کرد، بجز برای علی اکبر فاستاذن فی القتال اباه فاذن له؛ یعنی تا اجازه خواست، گفت: برو. حال چه شعرها که سروده نشد! از جمله این شعر که می گوید:
ع ع ع خیز ای بابا از این صحرا رویم - تک بسوی خیمه لیلا رویم ع ع ع ع
نمونه دیگری در همین مورد که خیلی عجیب است من در همین تهران در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر، در چند سال پیش، از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می خواند، شنیدم و من در آن جا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت: بعد از این که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد که اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود، از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد؛ یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ را ریحان بکارد؛ این را گفت و یک مرتبه زد زیر آوز:
ع ع ع نذر علی لئن عادوا و ان رجعوا - لا زرعن طریق لطف ریحاناً ع ع ع ع
من نذر کردم که اگر اینها برگردند، راه طف را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شده؟ بعد بدنبال آن رفتم و گشتم، دیدم این طفی که در این شعر آمده کربلا نیست، بلکه این طف، سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت داشته و این شعر مال عامری است برای لیلی، و این آدم این شعر را برای لیلا مادر علی اکبر و کربلا می خوانده!
تصور کنید اگر یک مسیحی با یک یهودی یا یک آدم لا مذهب آنجا باشد و این قضایا را بشنود، آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفناتی دارد؟ آنها که نمی فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کره است، بلکه می گویند: العیاذ بالله زنها اینها چقدر بی شعور بوده اند که نذر می کردند از کربلا تا مدینه ریحان بکارند. این حرفها یعنی چه(301)؟!