فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

تحریفهای لفظی

من نمونه هایی از بعضی تحریفهایی که در لفظ (ظاهر) یعنی در شکل قضیه به وجود آورنده و چیزهایی که نسبت داده اند را ذکر می کنم. مطلب آن قدر زیاد است که قابل بیان کردن نیست، آن قدر زیاد است که اگر بخواهیم روضه های دروغی را که می خوانند جمع آوری کنیم شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه ای بشود(296).
این تحریفها بعضی مربوط است به قبل از حادثه، نظیر آب آوردن حضرت اباالفضل در کودکی برای امام، بعضی مربوط است به بین راه، مثل خروج امام (علیه السلام) از مکه با زی پادشاهان، بعضی مربوط است به روز عاشورا، مثل داستان لیلی، عروسی قاسم، آمدن زینب در حین احتضار به بالین ابا عبدالله (علیه السلام)، اسب حاضر کردن زینب برای امام، افتادن سکینه روی سم اسب، بوسیدن زیر گلو، آمدن هاشم مرقال، آمدن زعفر جنی، و عدد مقتولین؛ و بعضی مربوط است به بعد از این حادثه مثل حادثه اربعین، بیهوش شدن امام سجاد (علیه السلام)، افتادن امام صادق در کفشکن(297).

آب آوردن ابوالفضل (علیه السلام) در کودکی برای امام حسین (علیه السلام):

حاجی نوری در مقدمات قضایا این جریان را نقل کرده است که می گویند: روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بالای منبر بود و خطبه می خواند. امام حسین (علیه السلام) فرمود من تشنه ام و آب می خواهم حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اولین کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود، ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند. وقتی که وارد شدند در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می ریخت که با یک طول و تفصیلی قضیه نقل می شود. بعد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) چشمشان که به این منظره افتاد، اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می کنید؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می شود.
حاجی نوری در اینجا یک بحث عالی دارد، می گوید: شما که می گویید: علی در بالای منبر خطبه می خواند، باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه می خواند، پس این جریان در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده که سی و سه ساله، در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند و خطابه می خواند، ناگهان وسط خطابه بگوید: آقا من تشنه ام آب می خواهم! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می گویند: چه آدم بی تربیتی است، و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده، یک جوان اقلاً پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه این قضیه را جعل کرده اند. آیا این قضیه در شأن امام حسین (علیه السلام) است؟ و غیر از دروغ بودنش، اصلاً چه ارزشی دارد؟ آیا شأن امام حسین (علیه السلام) را بالا می برد یا پایین می آورد؟ مسلم است که پایین می آورد چون دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام مردم را برده ایم، طوری حرف زده ایم که امام در سطح بی ادبترین افراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری، مثل علی (علیه السلام) مشغول حرف زدن است، تشنه می شود، طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را می برد و می گوید: من تشنه ام، برای من آب بیاورید!

خروج از مدینه با جلال و کوکبه پادشاهی:

نمونه دیگری که تحریف و جعل کرده اند این است که قاصدی برای اباعبدالله (علیه السلام) نامه ای آورده بود و جواب می خواست. آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من بگیر. سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند: امروز عازم رفتن هستند. او هم گفت پس حالا که آقا می روند، بروم ببینم جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است. رفت و دید آقا روی یک کرسی نشسته و بنی هاشم روی کرسیها چنین و چنان. بعد محملهایی آوردند، چه حریرها و چه دیباجها، چه چیزها در آن جا بود. بعد مخدرات را آوردند و با چه احترامی سوار این محمل ها کردند. اینها را می گویند و می گویند، تا ناگهان به روز یازدهم محرم گریز می زنند و می گویند: اینها که در آن روز چنین محترم آمدند، روز یازدهم هم چه حالی داشتند.
حاجی نوری می گوید: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که می گوید: امام حسین (علیه السلام) در حالی که بیرون می آمد این آیه را می خواند: فخرج منها خائفاً یترقب(298)؛ یعنی در این بیرون آمدن، خودش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می کرد تشبیه کرده است. قال عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل(299) یک قافله بسیار بسیار ساده ای حرکت کرده بود. مگر عظمت اباعبدالله به این است که کرسی مثلاً زرین برایش گذاشته باشند؟! یا عمظت خاندان او به این است که سوار محملهایی از دیباج و حریر شده باشند؟! اسبها و شترهایشان چطور باشد؛ نوکرهایشان چطور باشد(300)؟!