فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

نمونه هایی از تحریف در حادثه عاشورا

قضایای کربلا، قضایای روشنی است و سراسر آن هم افتخارآمیز است، ولی ما چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار مشوه و بزرگترین خیانتها را به امام حسین (علیه السلام) کرده ایم که اگر امام حسین (علیه السلام) در عالم ظاهر بیاید و ببیند، خواهد گفت که شما به کلی قیافه حادثه را تغییر داده اید. آن امام حسینی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که من نیستم، آن قاسم بن الحسینی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که برادر زاده من نیست، آن علی اکبری که شما در مخیله خودتان درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست، آن یارانی که شما درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست، آن یارانی که شما درست کرده اید که آنها نیست. ما قاسمی درست کرده ایم که آرزویش فقط دامادی بوده، آرزوی عمویش هم دامادی او بوده(295)!
بحث من این است که در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا، ما هزاران تحریف وارد کرده ایم! هم تحریفهای لفظی؛ یعنی شکلی و ظاهری که راجعه به اصل قضایا، راجع به مقدمات قضایا، راجعه به متن مطلب و راجع به حواشی این مطلب است، و هم تحریف در تفسیر این حادثه. با کمال تأسف این حادثه، هم دچار تحریف های لفظی شده و هم دچار تحریفهای معنوی. گاهی از اوقات تحریف ها لا اقل با اصل مطلب هماهنگی دارد، ولی گاهی وقت ها تحریف کوچکترین هماهنگی را ندارد هیچ، قضیه را هم مسخ می کند، قضیه را بکلی واژگون می کند و به شکلی در می آورد که به صورت ضد خودش در می آید. باز هم با کمال تأسف باید بگویم: تحریفهایی که به دست ما مردم در این حادثه صورت گرفته است، همه در جهت پایین آوردن و مسخ کردن قضیه بوده است، در جهت بی خاصیت و بی اثر کردن قضیه بوده است و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت، و هم مردم تقصیر داشته اند.

تحریفهای لفظی

من نمونه هایی از بعضی تحریفهایی که در لفظ (ظاهر) یعنی در شکل قضیه به وجود آورنده و چیزهایی که نسبت داده اند را ذکر می کنم. مطلب آن قدر زیاد است که قابل بیان کردن نیست، آن قدر زیاد است که اگر بخواهیم روضه های دروغی را که می خوانند جمع آوری کنیم شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه ای بشود(296).
این تحریفها بعضی مربوط است به قبل از حادثه، نظیر آب آوردن حضرت اباالفضل در کودکی برای امام، بعضی مربوط است به بین راه، مثل خروج امام (علیه السلام) از مکه با زی پادشاهان، بعضی مربوط است به روز عاشورا، مثل داستان لیلی، عروسی قاسم، آمدن زینب در حین احتضار به بالین ابا عبدالله (علیه السلام)، اسب حاضر کردن زینب برای امام، افتادن سکینه روی سم اسب، بوسیدن زیر گلو، آمدن هاشم مرقال، آمدن زعفر جنی، و عدد مقتولین؛ و بعضی مربوط است به بعد از این حادثه مثل حادثه اربعین، بیهوش شدن امام سجاد (علیه السلام)، افتادن امام صادق در کفشکن(297).

آب آوردن ابوالفضل (علیه السلام) در کودکی برای امام حسین (علیه السلام):

حاجی نوری در مقدمات قضایا این جریان را نقل کرده است که می گویند: روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بالای منبر بود و خطبه می خواند. امام حسین (علیه السلام) فرمود من تشنه ام و آب می خواهم حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اولین کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) بود، ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند. وقتی که وارد شدند در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می ریخت که با یک طول و تفصیلی قضیه نقل می شود. بعد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) چشمشان که به این منظره افتاد، اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می کنید؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می شود.
حاجی نوری در اینجا یک بحث عالی دارد، می گوید: شما که می گویید: علی در بالای منبر خطبه می خواند، باید بدانید که علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه می خواند، پس این جریان در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده که سی و سه ساله، در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه می کند و خطابه می خواند، ناگهان وسط خطابه بگوید: آقا من تشنه ام آب می خواهم! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، می گویند: چه آدم بی تربیتی است، و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده، یک جوان اقلاً پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه این قضیه را جعل کرده اند. آیا این قضیه در شأن امام حسین (علیه السلام) است؟ و غیر از دروغ بودنش، اصلاً چه ارزشی دارد؟ آیا شأن امام حسین (علیه السلام) را بالا می برد یا پایین می آورد؟ مسلم است که پایین می آورد چون دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام مردم را برده ایم، طوری حرف زده ایم که امام در سطح بی ادبترین افراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری، مثل علی (علیه السلام) مشغول حرف زدن است، تشنه می شود، طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همان جا حرف آقا را می برد و می گوید: من تشنه ام، برای من آب بیاورید!