فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

عوامل تحریف

عوامل تحریف واقعه کربلا بر دو قسمند: عوامل عمومی - در اکثر تاریخها رخ می دهد و دیگر؛ عوامل مخصوص حادثه کربلا. عوامل عمومی، خود، سه دسته اند: عامل عداوت و غرض، عامل اسطوره سازی و عامل دوستی و تمایل. مثال عامل غرض، جعلها و تحریفهای مسیحیان درباره رسول اکرم (ص) و جعل و تحریفهای امویان درباره حضرت امیر (علیه السلام) است. در خصوص واقعه کربلا هم می بینیم که امویان و سپس عباسیان به طرق مختلفی سعی در تحریف این واقعه داشتند و خواستند بگویند که قیام امام حسین (علیه السلام) به قصد تفرقه افکنی میان امت اسلامی است و البته در کار خویش و در این تحریف موفق نشدند، زیرا حتی یک مورخ و صاحبنظر در دنیا پیدا نمی شود که بگوید: حسین بن علی - الیعاذ بالله - قیام نابجایی کرد و قصد از بین بردان اتحاد را داشت.
عامل دوم: یعنی اسطوره سازی، در تمام اقوام، مخصوصاً ایرانیان یافت می شود که برای هر قهرمانی افسانه ای می سازند. افسانه هایی که درباره بو علی سینا یا شیخ بهایی گفته می شود و یا داستانهایی درباره قدرت علی (علیه السلام) و ضربت او بر مرحب در جنگ خندق با بال جبرئیل را هم زخمی کرد و یا این که امام حسین (علیه السلام) یک تنه در روز عاشورا سیصد هزار نفر از دشمنان را کشت، همه نمونه هایی از همین اسطوره سازی است.
اما عاملی که مختص به واقعه عاشوراست این که در روایات، ثواب بسیار زیادی برای گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) ذکر دشه و عده ای فکر کرده اند که اولاً خود اشک گرفتن از مردم موضوعیت دارد و توجه نکردند که این گریه کردن و زنده کردن مجلس عزای حسینی، برای این است که مردام با فلسفه قیام حسینی آشنا و به مقامات حسینی عارف شوند، و پنداشتند همین که مردمی آمدند و نشستند و نفهمیده و ندانسته گریه ای کردند، دیگر کفاره گناهانشان است! و ثانیاً فکر کردند که از هر راهی می شود از مردم اشک گرفت، خواه تعزیه های اهانت بار، یا انجام هر معصیتی، همانند این که لباس زن به تن مرد بکنیم و یا هر گونه جعل و تحریفی، از هر راهی می شود از مردم اشک گرفت؛ در حالی که اسلام، شعار هدف، وسله را توجیه می کند را قبول ندارد. زیرا اگر این حرف صحیح باشد، هر کس می تواند مرتکب برخی گناهان کبیره شود و بگوید: قصد من شاد کردن قلب مؤمنین است!
ملاحسین کاشفی را می توان بنیان گذار بدعتها در واقعه عاشورا نامید. او حدود پانصد سال پیش اولین کتاب مرثیه فارسی را به نام روضة الشهدا نوشت و در آن به دروغ پردازی پرداخت. مرثیه خوآنهاهم که اغلب بی سواد بودند و نمی توانستند از کتابهای عربی استفاده نمایند، به سوی این کتاب روی آوردند. بعد هم حدود شصت، هفتاد سال پیش ملاآقا دربندی کتاب اسرار الشهاده را نوشت و کار ملا حسین کاشفی را کامل کرد و امروز حاصل کار آنها این شده که می بینیم(279).

تحریفات معنوی در حادثه کربلا

گفتیم که تحریفات دو قسمند: لفظی و معنوی. از آن جا که تحریفات معنوی، هم تشخیصشان دشوارتر و پیچیده تر است و هم اهمیتشان بیشتر، لذا لازم است درباره آنها توضیح بیشتری دهیم:
تحریف معنوی بسیار خطرناکتر از تحریف لفظی است و متأسفانه حادثه کربلا از تحریف معنوی هم مصون نمانده است. به طور کلی حوادث و قضایا از دو جنبه مورد تحریف معنوی قرار می گیرند: از جنبه علل و انگیزه ها و از جنبه منظور و هدف ها؛ و ما شیعیان حادثه کربلا را از هر دو نظر تحریف کرده ایم؛ یعنی حسین (علیه السلام) یک انگیزه ای داشت، ما چیز دیگری برایش تراشیدیم. حسین (علیه السلام) هدف و منظور خاصی داشت، ما یک هدف و منظور دیگری برای او تراشیدیم. اباعبدالله (علیه السلام) نهضتی کرده است فوق العاده با عظمت و مقدس. تمام شرایط تقدس یک نهضت، در نهضت ابا عبدالله (علیه السلام) نهست که نظیرش در دنیا وجود ندارد، امام علی رغم وجود چنین تقدسی در این نهضت، می بینیم تمام شؤون آن مورد تحریف واقع شده است؛ مثلاً (از جنبه منظور و هدف امام حسین (علیه السلام) برای قیام) عده ای مانند مسیحیان فکر می کنند و می گویند: امام حسین (علیه السلام) کشته شده تا کفاره گناهان امت باشد(280). این عده فکر نمی کنند این حرف با روح اسلام و سخنان خود امام حسین (علیه السلام) سازگار نیست، بلکه تهمت است. سیدالشهدا (علیه السلام) برای مبارزه با گناه و گناهکاران قیام کرد، ولی این عده میگویند: قیام کرد تا سنگیری باشد برای گناهکاران. مکتب او را که انسان ساز بود، تبدیل کردند به مکتبی گناهکار ساز و گفتند: شما هر گناهی خواستید بکنید، فقط چند قطره اشک بریزید، همه پاک می شود(281)!
در واقع باید گفت: حسین (علیه السلام) سه مرحله شهادت دارد: شهادت تن به دست یزیدیان، شهادت شهرت و نام نیک به دست بعدیها بالأخص متوکل عباسی، و شهادت هدف به دست اهل منبر، که سومی و بزرگترین مرحله شهادت است.
مکتب امام حسین (علیه السلام) مکتب گناهکار سازی نیست، بلکه ادامه مکتب انبیاء (علیهم السلام) است و با تجدید ذکرش در هر سال و هر وقت باید به صورت زنده ای باقی بماند. این مکتب باید به منزله منبع وحی و الهام، وحی کننده و الهام دهنده مردان بزرگ باشد که بعدها به صورت مصلحین قیام می کنند(282).
تحریف دیگر (از جنبه علل و انگیزه امام حسین (علیه السلام) برای قیام) در تفسیر و توجیه واقعه کربلا رخ داده که می گویند: می دانید چرا امام قیام کرد و کشته شد؟ می گویند: قیام عاشورا را یک دستور خصوصی بود، برای امام حسین (علیه السلام) و به دستورات دیگر اسلام مربوط نیست، در حالی که امام (علیه السلام) فریاد کشید که انگیزه قیام من مسائلی است که منطبق بر اصول کلی اسلام است. اسلام دینی است که به هیچ مؤمنی اجازه بی تفاوتی در برابر ظلم و ستم و گناه نمی دهد. او مکتب اسلام را بیان و اجرا نمود و این عده می گویند: قیام امام، عملی خارج از مکتب است و با این ترتیب، اثر آن را از بین می برند(283).
هدف ائمه (علیهم السلام) از تأکید بر زنده نگه داشتن نام امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا نیز در میان این تحریفات گم شده است. عده ای گفتند: عزاداری عاشورا برای این است که تسلی خاطری برای حضرت زهرا (علیها السلام) باشد. آیا توهینی بالاتر از این می شود؟! بعضی دیگر گفتند: سیدالشهدا (علیه السلام) بی گناه به دست یک عده متجاوز کشته شد و خونش هدر رفت، پس این حادثه تأثرآور است(284). در دنیا این همه آدم بی تقصیر کشته می شوند، چرا ما فقط برای او گریه می کنیم؟ خیر اگر در جهان کسی باشد که قطره ای از خونش هدر نرفت، اوست. آیا کسی که شهادتش پایه های کاخ ستمکاران را لرزاند، نفله شد؟ ما نفله شدیم که عمرمان هدر رفت و حقیقت را نفهمیدیم. او کسی است که حقش گفته شد: ان لک درجة عندالله لا تنالها الا بالشهادة(285) پس حقیقت، چیز دیگری است.
ائمه (علیه السلام) با تأییدات خود خواستند مکتب حسین (علیه السلام) زنده بماند تا یک نمونه عملی برای قیامهای اسلامی باشد؛ خواستند هیهات مناالذلة(286) زنده بماند؛ خواستند مرگ، از زندگی ننگین بهتر است زنده بماند. اگر شما نظیر مکتب حسین (علیه السلام) پیدا کردید، آن وقت بگویید: چرا ما هر سال باید یاد او را تجدید کنیم؟ نظیر آنچه از سوی حسین بن علی (علیه السلام) در حادثه عاشورا و آن ابتلا و مصیبت پیدا شد، از ایمان و توحید، از رضا و تسلیم، از صبر و مردانگی و از آزادی خواهی و آزادی طلبی، در جهان وجود ندارد. زنده کردن نام و نهضت او برای این است که پرتوی از او بر روح ما بتابد و اشکها جاری شود، آن اشک بی نهایت قیمت دارد. آن اشکی قیمت دارد که برای عظمت و شخصیت حسین (علیه السلام) باشد، نه برای نفله شدن و هدر رفتن خود او.
ائمه (علیهم السلام) خواستند مرد مشاهده کنند که خاندان پیغمبر (ص) دلیل بر صدق خود پیغمبرند. اگر بگویند: فلان مسلمان در فلان جنگ از خود، ایمان و شهامت نشان داد، آن قدر دلیل بر حقانیت پیغمبر نیست تا بگویند: فرزند پیغمبر چنین کرد. این که خاندان پیامبر (ص) را در نهایت صفا و ایمان می بینیم، مهمترین گواه بر صدق پیغمبر است. حسین (علیه السلام) وقتی ایمان خود را به تعلیمات اسلام نشان می دهد، گویی خود پیامبر (ص) جلوه می کند. ارزش این نهضت به آن است که آن چیزهایی که بشر، همیشه به زبان می گوید و کمتر در عمل می آورد، در وجود امام حسین (علیه السلام) دیده می شود. قیام حسین (علیه السلام) برای نمایش عظمت و شکست ناپذیری روح بشر است، به طوری که جوانان او جلوی چشمش قطعه قطعه می شوند، که خاندانش اسیر می شوند و خود، در منتهی درجه تشنگی و زخم خوردگی است، باز می گوید: هیهات مناالذلة
عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) برای این است که، عظمت حسین (علیه السلام) را درک کنیم. آن وقت معرفت امام، باعث تعالی ما می گردد؛ ما را اهل حق و حقیقت می کند. اگر اشک ریختن از روی معرفت باشد، مکتب حسین (علیه السلام) انسان ساز خواهد بود، نه گناهکار ساز(287).

وظیفه ما در برابر تحریفها

قبل از شروع بحث، ذکر دو مقدمه لازم است: اول اینکه مسؤول این تحریفات کیست و دوم، توجه به خطرات این تحریفها. اما در این که مقصر کیست، علما می گویند: تقصیرعوام است. آن قدر جاهل و نالایقند که سزاوار همین مهملانند و شایستگی شنیدن حق را ندارند. عوام می گویند: ماهی از سر گنده گردد، نی ز دم تقصیر از بی توجهی علماست. حقیقت این است که هر دو مقصرند: عوام مقصرند؛ چون حقیقت کشی کرده. اشاعه خرافات می دهند؛ مقصرند چون تمایل به شنیدن دروغ دارند و تا دروغ نباشد، شور و واویلا به پا نمی کنند. عوام مسؤولند، چون فطرتشان درک می کند. آن جا که کاری محتاج تحصیل و علم است مسؤول نیستند، اما از این جا عقل داشتن کافی است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده: خداوند، عوام قوم یهود را عذاب می کند، زیرا دیدند علمایشان به تقوا دستور می دهند و خود به آن عمل نمی کنند و باز از آنها پیروی کردند. تشخیص این که آن علما شایسته پیروی نیست نیازمند علم خاصی نبوده و لذا عذر عوام قوم یهود در پیروی از علمای خود پذیرفته نیست. از سوی دیگر، علما نیز مقصرند؛ چون ساکت نشسته اند و میدان را خالی کرده اند و حتی گاهی، از نقاط ضعف مردم، برای گرم شدن مجلس خود استفاده می کنند.
خطرات تحریف: تحریف، ضربت غیر مستقیم است و از همین رو از ضربت مستقیم، بسیار کاری تر است می باشد؛ چرا که بدین ترتب اگر یک کتاب هدایت باشد، تبدیل می شود به کتاب ضلالت، زیرا بکلی حقیقت و اثرش عوض می شود؛ یعنی نه تنها خاصیت مقصود را نمی دهد، بلکه اثر معکوس به جا می گذارد. تحریف چون موضوع را عوض می کند و مردم آن را به عنوان حقیقت می گیرند، از آنچه بطلان آن اشکار باشد، بیشتر ضرر می رساند. اگر چهره یک شخصیت اجتماعی تحریف شد، پیروی از او بجای سودمند بودن، نتیجه معکوس می دهد. پس تحریف، مانند خنجر زدن از پشت است.
وظیفه ما: اول باید بدانیم که نمی توان با حادثه تحریف شده به مردم خدمت کرد. بزرگترین وظیفه ما این است که ببینیم چه تحریفاتی رخ داده تا بتوانیم با آنها مبارزه کنیم. در این مورد علما به دو دسته اند: عده ای طبق حدیث پیامبر (ص) فقیه فاجر و آفت دینند، اینها چون مبارزه را سخت دیده اند از نقاط ضعف عامه استفاده می کنند. اما عده ای مصلحند، مبارزه می کنند، هر چن مردم خوششان نیاید؛ چون این بیماری روحی مردم بر خلاف بیماری جسمی است، زیرا در بیماری روحی، شخص مریض، نه تنهاخود را سالم می پندارد، بلکه به بیماری خود، علاقه هم دارد. پس بزرگترین وظیفه علما، مبارزه با نقاط ضعف اجتماعی است، زیرا به فرموده پیامبر (ص) عالمی که در مقابل بدعت سکوت کند، ملعون است(288) (289).
از کسانی که در راه مبارزه با تحریفات کربلا واقعاً زحمت کشیده، مرحوم حاجی نوری است که در کتاب لؤلؤ و مرجان این تحریفات را تا حد زیادی آشکار نموده است و اساساً این وظیفه علماست که حقیقت را پی برده بگویند؛ تا حدی که از موارد جواز غیبت و به نظر بعضی، وجوب غیبت، جرح راوی است؛ یعنی رسوا کردن کسی که به دروغ، کلامی را به معصوم (علیه السلام) نسبت می دهد.
عامه مردم در مورد عزاداری، دو نقطه ضعف دارند. یکی این که هدف هم صاحبان مجالس و هم مستمعین ازدحام جمعیت است، نه آشنا کردن مردم با حقایق. بدین ترتیب گوینده و خطیب در دو راهی قرار می گیرد؛ یا باید با این. نقطه ضعف مبارزه کند، هر چند با هدف صاحب مجلس و مستمعین ناسازگار باشد و یا از آن استفاده و بهره برداری کند. نقطه ضعف دوم، مسأله شور و واویلا به پا شدن است. شخص منبری لازم می داند کاری کند که آخر مجلس کربلا شود. من نمی گویم مجلس نباید شور و حال داشته باشد، اما این هدف نیست. اگر از راه صدق چنین شد، که بسیار خوب است است اما نباید به امام معصوم (علیه السلام) دروغ ببندیم. پس وظیفه و مسؤولیت عامه مردم هم دو چیز است: یکی این که تمایل و انتظار را که مجلس شلوغ شود و شور و واویلا برپا شود، کنار بگذارند. وظیفه دوم، نهی از منکر است؛ یعنی وقتی می فهمند و می دانند که مطلبی دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینند، که حرام است، و به علاوه باید مبارزه کنند(290).