فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

روشهای تبلیغی نهضت حسینی

برای بررسی علت قیام حسینی و درک روشهای تبلیغی این نهضت دو مطلب را باید مورد توجه قرار دهیم: یکی علت مبارزه شدید امویان با اسلام و قرآن و دیگری علت موفقیت آنها برای در دست گرفتن حکومت اسلامی. مطلب اول دو علت عمده داشت: یکی رقابت نژادی در سه نسل متوالی بین دو خاندان بنی هاشم و بنی امیه است و دیگری تباین قوانین اسلام با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش، خصوصاً امویان و همین طور طینت منفعت پرستی امویان که در این گونه ورحها، تعالیم الهی اثر ندارد. قرآن کریم نیز از قریش به عنوان ملأ و مترفین یاد می کند. اما مطلب دوم، یعنی اینکه علت موفقیت امویان برای به دست گرفتن حکومت اسلامی چه بود، نیاز به توضیح دارد(249):
بنی امیه بر خلاف همه قبایل عرب، طایفه ای بود که طرز فعالیتشان مثل یک حرب بود؛ یعنی افکار سیاسی - اجتماعی خاصی داشته، مردمی زیرک و شیطان صفت بودند که با ظور اسلام، بیش از هر گروهی احساس خطر کرده، با اسلام جنگیدند و وقتی مبارزه را بی فایده دیدند، اسلام ظاهری اختیار کردند. پیامبر اکم (ص) هم هیچ کار اساسی و مسئولیت حکومتی به آنها نداد. بزرگترین اشتباه سیاسی و تاریخی عمر این بود که پای همین بنی امیه را در حکومت باز کرد، سپس در زمان عثمان - که خود وی هم اموی بود - بنی امیه مخصوصاً معاویه وضع خود را تحکیم کردند. با کشته شدن عثمان، معاویه علاوه بر قدرت سیاسی و اقتصادی که داشت، احساس مذهبی مردم را هم در جهت اهداف خود به کار گرفت. او بعد از شهادت علی (علیه السلام) خلیفه مطلق مسلمانان شد و قدرت چهارمی را نیز در اختیار گرفت، که آن اجیر کردن شخصیتهای دینی سست اعتقاد، برای جعل حدیث در جهت منافع خود و خاندانش بود(250).
علی رغم سیاست زور و زر و تزویر معاویه در دشمنی با علی (علیه السلام) و بر خلاف پیش بینی وی، علی (علیه السلام) با کشته شدن، به عنوان یک سمبل در جامعه، زنده شد و حزب شیعه در مقابل حزب اموی پدید آمد(251).
علی (علیه السلام) قبل از شهادت، خطر عظیم بنی امیه را پیش بینی کرده نموده و نکاتی را درباره این خاندان گوشزد فرمود؛ از جمله و استبداد و از بین بردن عدل و مساوات در جامعه، نابود کردن افراد عالم و چیز فهم، هتک حرمتهای الهی مخالفت علنی با اسلام و واژگونه جلوه دادن آن(252). در میان حاکمان اموی، معاویه ظاهری از اسلام را برای فریب مردم حفظ می کرد(253).
اما بعد از او یزید پرده سیاست بازی امویها را درید و آشکارا به فسق و فجور پرداخت. در چنین موقعیتی اباعبدالله (علیه السلام) نهضت خود را آغاز می کند(254). اگر در این حادثه دقت شود، می بینیم که حضرت، واقعه عاشورا را تا آن جا که می توانست به گونه ای ترتیب داد که گویی قصد تهیه نمایشی را دارد که بیشترین تأثیر را بر مخاطب بگذارد(255)؛ مثلاً: رد کردن تقاضای بیعت و سپس، بعد از سه روز، هجرت کردن از مدینه به مکه. اگر حضرت در مدینه می ماند صدایش آن قدر به گوش مردم نمی رسید، اما این مهاجرت، یک حرکت تبیلغاتی بود تا مردم بدانند حسین بن علی حاضر به بیعت نشد، لذا از مدینه به مکه رفت.
در مکه ماندن در ایام عمره مستحب و درست هنگام حج واجب (هشتم ذی الحجة) حرکت کردن، یعنی حجی که گرداننده اش یزید است، فایده ای ندارد. پس برای رضای خدا باید رو به جهاد نمود و پشت به حج کرد. در پیش گرفتن سفری که عقلای منفعت اندیش، آن را ناموفق می دانند؛ مخصوصاً حضرت، اهل بیت خویش را هم همراه خود می برد تا صحنه کربلا را پرشورتر نماید.
تربیت یک عده مبلغ که بعد از شهادت خود و یاران، تا قلب دشمن و حکومت وقت نفوذ می کنند؛ یعنی همان قافله أسرا.
نمایش صحنه هایی از مروت، انسانیت و روح والای مسلمانی مانند آب دادن به سپاه دشمن و ابتدا جنگ نکردن.
ایراد خطبه های مهیج تر از سوی امام (علیه السلام) حتی بعد از شهادت مسلم و ناامیدی مردم کوفه.
برداشتن بیعت از اصحاب و اصرار آنها بر ماندن و دفاع از امام.
جمع کردن اصحاب در شب عاشورا و سخنرانی برای آنها. این سخنرانی در شبی است که عوامل از هر جهت نامساعد و ناامید کننده است. در چنین شرایطی هر سرداری که تنها مادی فکر کند، لب جز به شکایت باز نمی کند، اما در آن شرایط حسین (علیه السلام) چنین فرمود: اثنی علی الله أحسن الثناء و احمده علی السراء و الصراء(256)... دم از رضا و سازگاری با عوامل می زند! چرا؟ چون در شرایط معنوی مساعدی قرار داد. او به نتیجه کار خود آگاه است و هدفش نیز اعتلای کلمه حق است(257).
دعوت کردن از دشمن برای کمک، در حالی که مسلم بود که هر کسی برای کمک به ایشان بیاید شهید خواهد شد، همچنین بغل کردن طفل شیرخوار در آن موقعیت و پاشیدن خون او به آسمان و نیز رفتن حبیب بن مظاهر به میان بنی اسد در شب عاشورا، همه نشانگر این است که امام حسین (علیه السلام) می خواست یاران بیشتری در این حادثه کشته شود و خون آن ها جاری شود و این خونها پیام رسان این واقعه گردد، زیرا رنگ خون از هر چیزی بیشتر در قلب تاریخ و قلب انسان ها با یاد می ماند.
بدین ترتیب می بینیم سیدالشهدا (علیه السلام) از هر وسیله ممکن استفاده نمود تا فریاد کربلا با صدا و تأثیر بیشتر، در گوش دل انسانها طنین انداز شود(258).

حادثه کربلا، تجسم عملی اسلام

مهمترین ارزش این حادثه - که سر تأکید فراوان ائمه (علیها السلام) بر زنده نگه داشتن یاد عاشورا نیز همین است - وقتی روشن می شود که می بینیم همه اوصل و تعالیم اساسی اسلام، عملاً در این حادثه تجسم پیدا کرده است. یک مجسمه یا یک نقاشی شاید بتواند تا حدی بیانگر یک فکر و پیام باشد، امیرالمؤمنین تجسم آن بی روح و غیر حقیقی است، ولی اگر بتوان پیامی را در یک موضوع جاندار تجلی داد و مجسم نمود، تأثیر آن قابل مقایسه با یک تجسم بی روح نیست؛ این مسأله است که به حادثه کربلا ارزش می دهد. گویی در حادثه عاشورا بنا بوده است که اسلام در همه ابعادش تجلی کند و واقعاً - نا ظاهراً و برای تماشای دیگران - تجسم داده بشود به مرحله عمل در آید. حادثه کربلا گویی برای ایجاد یک نمایش حماسی، پرخاشگری، تراژدی، وعظی، عشق الهی، مساوات اسلامی، عواطف انسانی، توحید، عرفان، تسلم، رضا، پاکبازی با خدا، شجاعت و انسانیت همه در آخرین اوج، به وسیله قهرمان مختلفی از پیر و جوان، زن و مرد، آزاد و برده و یا آزاد شده، بالغ و کودک، به وجود آمده و همه ابعاد اسلام را هم نشان می دهد. این است معنی جامع بودن قیام حسینی، زیرا اولاً از نظر هدف و مقصد، حامل همه ایده های اصلی اسلام است، نه فقط یک جنبه خاص؛ ثانیاً از نظر بازیگران و ایفای نقش کنندگان.
علت برداشتهای گوناگون شعرا، ادیبان و یا دیگر علما و اندیشمندان از حادثه کربلا نیز همین است که این حادثه، تجسم اسلام در همه ابعاد است و هر یک از این شخصیتها به یک جنبه از آن پرداخته اند؛ مثلاً دعبل از جنبه پرخاشگری و روحیه حماسی، محتشم کاشانی از جنبه رقت آور ماجرا و امثال عامان سامانی و صفی علی شاه از دید عرفانی و عشق الهی و پاکبازی در راه حق، به این حادثه نگریسته اند.
در این جا به عنوان نمونه، از جنبه های متفاوت اسلام، مثالهایی از واقعه عاشورا می آوریم:
توحید و عرفان و هیچ انگاشتن غیر خدا: در آغاز حرکت و مهاجرت، امام حسین (علیه السلام) می فرماید: رضا الله و الله رضانا أهل البیت(259). ما اهل بیت از خودمان پسندی نداریم. در طول حادثه می توان به نماز پر شکوه امام در ظهر عاشورا اشاره نموده. در پایان این واقعه، آخرین کلمات آن حضرت چنین است: الهی رضا بقضائک و تسلیماً لأمرک، لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین(260).
پرخاشگری و روح حماسی: در این حادثه مردی را می بینیم که در مقابل دستگاه جبار، قیام کرده به هیچ وجه تسلیم نمی شود و گویی از دهانش آتش می بارد، یکسره دم از عزت و شرافت و آزادی می زند. لا والله لا أعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا أفر فرار العبید(261) یا هیهات منا الذلة(262) یا لا أری الموت الاسعادة و الحیوة مع الظالمین الا برماً(263) و زمانی که از او می خواهند که از شاهراه نرود تا به او دسترسی پیدا نکنند، می فرماید: نه، به خدا سوگند از شاهراه جدا نمی شوم، تا خداوند آنچه را مقدر فرموده عملی سازد.
وعظ و خیرخواهی: می بینیم همین شخصیت حماسی، حتی از سرنوشت شوم دشمنان خود نیز ناراحت است و دائماً سعی دارد که آنها را منصرف کد و به راه راست برگرداند، چرا که گمراهی آنها بر او گران است. حضرت، سوار شتری می شود و می رود، اما باز می گردد و عمامه پیامبر را به سر می گذارد و لباس پیغمبر را می پوشد و به سویشان می رود؛ بلکه بتواند یکی نفر از آنان را هدایت کند. در این جا می بینیم که وی یکپارچه محبت ایت است و حتی دشمن خود را واقعاً دوست دارد و از بدبختی آنها متأثر می شود.
اخلاق اسلامی: ارزش های والایی همچون مروت، ایثار، وفا، مساوات اسلامی، صداقت و راستی، و... در حادثه کربلا کاملاً مشهود است. ابا عبدالله به دشمن تشنه آب می دهد. اصحاب، مقید بودند که در روز عاشورا جنگ را دشمن شروع کند. ابوالفضل العباس (علیه السلام) گرچه وارد رود فرات شود اما چون تشنکی امام (علیه السلام) و اهل بیتش رامی بیند آب نمی نوشد. عده ای خو را سپر قرار می دهند تا امام نماز بخواند و هنگامی که در اثر کثرت اصابت تیرها یکی از آنها به حال شهادت می افتد.، از امام (علیه السلام) می پرسد: هل أوفیت(264) امام حسین (علیه السلام) همانطور که بالای سر علی اکبر حاضر شد و صورتش را بر صورت وی گذاشت، همین کار را در مورد آن غلام رومی انجام داد؛ در این حادثه همه جور انسان شرکت داشتند. زنانی همچون زینب (علیها السلام) قافله سالار اسرا و پیام رسان واقعه عاشورا و یا مادر عبدالله بن عمیر که عمود خیمه را بر می دارد و به دشمن حمله می کند؛ کودکانی مثل عبدالله بن حسن که برای دفاع از امام حسین (علیه السلام) می شتابد و دستش قطع می شود؛ پیر مردانی، مثل حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه؛ سیاهپوست، مثل غلام آزاد شده ابوذر و... خلاصه در این واقعه مرد و زن پیر و جوان و کودک، سفید و سیاه، عرب و غیر عرب و... شرکت داشتند(265).

تحلیل روحیه اصحاب امام حسین (علیه السلام) و اعوان یزید و ابن زیاد

در ایام کربلا، چند چیز موجب ازدیاد مصیبتهای ابا عبدالله (علیه السلام) می شد که از همه بالاتر بعضی دنائتها و سخنان ناروای کوفیان بود، ولی دو چیز نیز چشم اباعبدالله (علیه السلام) را روشن و دلش را خرم می داشت که اصحاب و اهل بیتش بودند. وفاداری ها، جان نثاری ها، همگامی ها و هماهنگی های آنها دل حضرت را شاد می نمود و آن حضرت مکرر برای آنها دعا می کرد(266).
لازم به ذکراست که اصحاب امام حسین (علیه السلام) بر بدریون پیغمبر و یاران علی (علیه السلام) در صفین ترجیح داده داشتند، چرا که حضرت بیعت خود را از آنها برداشت، ولی آنها او را تنها نگذاشتند، از خصوصیات همه شهدای کربلا این بود که اختیاراً مردن را بر زندگی ننگ آور ترجیح دادند. احدی نبود که راه نجات داشته باشد، ولی آنها جمال اخلاق و زیبایی شهادت و کمال عبودیت را درک کرده بودند و طریق ایمان و ایثار و تعظیم حق را ترجیح دادند. خصوصیت دیگر اصحاب ابا عبدالله (علیه السلام) این بود که خودشان را قبل از شهادت بنی هاشم به شهادت رساندند و این، دلیل بر کمال ایمان اینها به رهبرشان بود. اصحاب حضرت فقط برای ایمان و عقیده و حریت جنگیدند و هیچ گاه در مقام عذر و توجیه برای تسلیم شدن یا جان سالم به در بردن نیامدند.
یکی دیگر از مظاهر قوت و کمال نهضت حسین این است که آنها با آن همه شدت و گرفتاری، هیچ کدامشان به دشمن ملح نشدند، و حتی توانستند از لشکر مقابل به خود خودشان ملحق کنند، و این بدان جهت بود که از لحاظ روحی اینها غالب بودند و آنها را تحت تأثیر قرار داده بودند. شاید علت اینکه ابا عبدالله (علیه السلام) اصرار داشت هر که رفتنی است برود، این بود که می خواست در میان آنها فرد ضعیفی وجود نداشته باشد که در اوج کار سستی نشان دهد. به همین ترتیب اصحاب عمر سعد هم شقی تر از بدریون ابوسفیان و صفینیون معاویه بودند، چرا که همانند بدریون ابوسفیان، طبق قاعده، جنگ نمی کردند(267) و مانند صفینیون معاویه هم مثل قتل عثمان سبب اشتباه آنها شده بود، بلکه آنها در حالی که جنایت می کردند که ندای وجدانشان بر خلاف عملکرد آنها بود قلوبهم معک و سیوفهم علیک(268).
با این که حال باز هم تحلیل روحیه اعوان ابن زیاد کار آسانی نیست؛ این که آیا واقعاً به اسلام مؤمن بودند یا امام حسین (علیه السلام) را طاغی و یاغی می دانستند و یا آن که صرفاً طمع و حرص و یا جهالت و نادانی آنها را به جنگ وا می داشت، معلوم نیست. اما ظاهر این است که عموم آنها خالی از یک نوع ایمان عامیانه نبوده اند؛ یعنی در سر ضمیر خود کافر و منکر اسلام یا امام نبوده اند(269) و مرؤوسین هم صرفاً تابع روح تقلی و تبعیت کور کورانه از رؤسا بوند(270).
فرقی که بین اعوان معاویه و یزید وجود دارد، این است که اعوان معاویه را افرادی زیرک، ولی هواخواه تشکیل می دادند؛ در حالی که اعوان یزید عمدتاً عده ای بودند که فطرت بشری آنها بکلی مسخ شده بود، زیرا عواملی، مانند و ترس و طمع و کینه شخصی نمی توانند وقایع جنایت آمیز کربلا را توجیه کنند. باید گفت که در ذات کسانی، مثل شمر یک نوع خیانت ذاتی و کینه با حق وجود داشته، به طوری که با هر عمل جوانمردانه مخالف بودند. از طرف دیگر در مورد افرادی مثل شمر و مسلم بن عقبه، عبدالله بن زیاد گفته شده که هر کدام از آنها عیبی در بدن یا نسب خود داشتند که همین امر موجب تلاش بیشتر آنها برای جبران این نقصان، ولو با متوسل شدن به بدترین راه ها می شود، مثلاً درباره شمر گفته اند که پیس، زشت و بدقیافه بود و یا در مورد مسلم بن عقبه گفته اند که یک چشم و سپید موی بود و وقتی راه می رفت، چنان قدم برمی داشت که گویی دو پایش را می خواهد از گل بیرون بیاورد و همین طور در مورد عبدالله بن زیاد که آن زمان 28 ساله بود، گفته که مجهول النسب بود و پدرش را زیاد بن ابیه می خواندند، زیرا پدر او شناخته شده نبود(271).
نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که از نظر توجیه علل روحی، حادثه شهادت امام حسین (علیه السلام) حادثه بسیار عجیبی است. باید دید که چه اتفاقی افتاد که پس از گذشت تنها پنجاه سال از رحلت رسول اکرم (ص) مردمی که معروف به تشیع و دوستی آل علی (علیه السلام) بودند و واقعاً هم علاقه داشتند، کمر به قتل فرزند پیامبر (ص) بستند؟ در جواب می توان گفت که یکی از علل مهم شهادت امام حسین (علیه السلام) و یا مهمترین علت گرویدن مردم به امویان جهالت مردم بود. مقصود از جهالت مردم، بی سواد بودن آنها نبود، بکله مقصود عدم توجه و تنبه عقلی آنها بود. مردم اگر در تاریخ شصت ساله خودشان فکر می کردند و جنایات خاندان اموی را فراموش نمی کردند و حساب می کردند که آیا امام حسین (علیه السلام) برای دین و دنیای آنها بهتر بود یا یزید و معاویه، هرگز چنین جنایتی واقع نمی شد. البته در این حادثه رعت و ترس و فساد اخلاق رؤسا و رشوه خواری آنها و حرص طمع به مال و جاه دنیا و اطاعت کور کورانه مردم عوامل از رؤسای قبایل نیز از عوامل مهم وقوع این حادثه بود(272).