فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

د) شرایط مبلغ (شخصیت خاص پیام رسان):

گفتیم که یکی از شرایط چهارگانه موفقیت یک پیام، لیاقت و شخصیت خود پیام رسان است. یک پیام رسان خود باید واجد دو شرط باشد: او این که ماهیت پیام را به خوبی بشناسد، آن هم به طور شناخت مجموعی، نه شناخت قسمتهای جدا جدا. مبلغ باید هدف، اصول، راه و روشت اخلاق، اقتصاد، سیاست، معارف و احکام مکتبش را بشناسد. شناخت مجزا و بدون ارتباط از این امور فایده ای ندارد و باید همه این مسائل را در آن اندام و ترکیب کلی که وجود دارند، بشناسد. یکی از مزایای شناخت همه جانبه، این است که شخص در مواقع اضطرای می تواند تشخیص دهد که کدام قسمت باید فدای قسمت دیگر شود؛ مثلاً هنگام خطر نباید قلب یک انسان را فدای دست او کرد. همچنین است درباره یک مکتب. دومین شرط مبلغ و شخص حامل پیام، مهارت در به کارگیری وسایل و ابزار تبلیغ است. بو علی می گوید: بدون شک، خطیب باید یک سلسله شرایط طبیعی هم داشته باشد، مثل سخنوری و قدرت بیان(242).
متأسفانه امروزه مقام مبلغ و تبلیغ در اذهان ما سقوط کرده است. در گذشته مقام خطیب و واعظ، همپایه مرجعیت تقلید بود(243). البته برای مرجع، چیزهایی لازم است که برای مبلغ لازم نیست، ولی امروزه همه چیز فراموش شده و بر خلاف مرجعیت، مسأله تبلیغ نزد مردم به هیچ وجه جایگاه واقعی خود را ندارد. در برگزاری مجالس و جلسات وعظ خطابه، اکثر بانیان، تنها روی یک مسأله تکیه می کنند و آن فراهم کردن جمعیت زیاد است. امروزه تنها سرمایه مبلغ شدن این است که کسی آواز و صدای خوبی داشته باشد و چهار تا شعر حفظ کند. چنین کسی کم کم مداح و در نهایت یک واعظ می شود و هر چه بخواهد، بر روی منبر می گوید. منبع حدیث او هم صدرالواعظین، یعنی گفته ها و محفوظات دیگر وعاظ است؛ در حالی که طبق پیام قرآن کریم و سیره معصومین (علیه السلام) امر تبیلغ و مقام مبلغ بسیار عظیم و عالی می باشد(244)؛ مثلاً حضرت موسی (علیه السلام) که به رسالت و تبلیغ دین خدا مأمور می شود، این پیامبری را کافی نمی داند و تقاضایی دارد مانند: شرح صدر (حوصله فراوان)، آسان شدن مأموریت (یعنی مأموریت را بسیار سنگین می داند)، داشتن بیانی رسا و گویا، قدرت تفهیم، داشتن شریک و همکار (در حالی که هر یک از ما می گوید: من تنهایی کافی هستم!) و در آخر، اخلاص خود را ذکر می کند که هدف ما این است که مسبحین و مذکرین تو زیاد شوند.
قرآن کریم عین این صافات و موارد را که در مورد موسی (علیه السلام) آورده، در مورد پیامبر اکرم (ص) هم می آورد، ولی آن را به صورت امری تحقق یافته ذکر می کند: الم نشرح لک صدرت و وضعنا عنک وزرک الذی أنقض ظهرک(245).
بنابراین می بینیم که در منطق قرآن، تبیلغ، کاری بس دشوار و مهم است؛ در حالی که مقام تبلیغ در جامعه ما آن قدر پایین آمده که اهل علم، ننگشان می آید بالای منبر بروند و مردم نیز یک پیشنماز را از یک حد خطیب برتر می شمرند؛ در حالی که پیامبر، خود واعظ و مبلغ بود. دو سوم نهج البلاغه را منبرهای علی (علیه السلام)، یعنی خطبه های آن حضرت تشکیل می دهد و این امور همه بیانگر اهمیت امر تبلیغ است(246).
هر نظام حکومتی محتیاج یک تکیه گاه فکری و عقیدتی است تا اعمال و رفتار خود را با آن توجیه نماید. در واقعه کربلا می بینیم که دستگاه یزید نیز برای قانع کردن مردم از این نکته غافل نبود و با مستمسک قرار دادن جبر الهی، سعی داشت تمام قضایا را به نفع خود تمام کند؛ مثلاً می بینیم ابن زیاد تمام تکیه کلامش بر این است که خدا خواست این اتفاق بیفتد و خدا شما راکشت و... در این جا نقش زینب کبری (علیها السلام) مبلغ بزرگ اهل بیت، آشکار می شود که با بیان سنتهای خداوند، یادآور می شود که آنها از خاندان پیامبر اکرم (ص) می باشند و ابن زیاد فرزند زنی بدنام است، و اضافه می کند که ملاک حقانیت، شکست و پیروزی ظاهری نیست، بلکه انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا(247) (248)

روشهای تبلیغی نهضت حسینی

برای بررسی علت قیام حسینی و درک روشهای تبلیغی این نهضت دو مطلب را باید مورد توجه قرار دهیم: یکی علت مبارزه شدید امویان با اسلام و قرآن و دیگری علت موفقیت آنها برای در دست گرفتن حکومت اسلامی. مطلب اول دو علت عمده داشت: یکی رقابت نژادی در سه نسل متوالی بین دو خاندان بنی هاشم و بنی امیه است و دیگری تباین قوانین اسلام با نظام زندگی اجتماعی رؤسای قریش، خصوصاً امویان و همین طور طینت منفعت پرستی امویان که در این گونه ورحها، تعالیم الهی اثر ندارد. قرآن کریم نیز از قریش به عنوان ملأ و مترفین یاد می کند. اما مطلب دوم، یعنی اینکه علت موفقیت امویان برای به دست گرفتن حکومت اسلامی چه بود، نیاز به توضیح دارد(249):
بنی امیه بر خلاف همه قبایل عرب، طایفه ای بود که طرز فعالیتشان مثل یک حرب بود؛ یعنی افکار سیاسی - اجتماعی خاصی داشته، مردمی زیرک و شیطان صفت بودند که با ظور اسلام، بیش از هر گروهی احساس خطر کرده، با اسلام جنگیدند و وقتی مبارزه را بی فایده دیدند، اسلام ظاهری اختیار کردند. پیامبر اکم (ص) هم هیچ کار اساسی و مسئولیت حکومتی به آنها نداد. بزرگترین اشتباه سیاسی و تاریخی عمر این بود که پای همین بنی امیه را در حکومت باز کرد، سپس در زمان عثمان - که خود وی هم اموی بود - بنی امیه مخصوصاً معاویه وضع خود را تحکیم کردند. با کشته شدن عثمان، معاویه علاوه بر قدرت سیاسی و اقتصادی که داشت، احساس مذهبی مردم را هم در جهت اهداف خود به کار گرفت. او بعد از شهادت علی (علیه السلام) خلیفه مطلق مسلمانان شد و قدرت چهارمی را نیز در اختیار گرفت، که آن اجیر کردن شخصیتهای دینی سست اعتقاد، برای جعل حدیث در جهت منافع خود و خاندانش بود(250).
علی رغم سیاست زور و زر و تزویر معاویه در دشمنی با علی (علیه السلام) و بر خلاف پیش بینی وی، علی (علیه السلام) با کشته شدن، به عنوان یک سمبل در جامعه، زنده شد و حزب شیعه در مقابل حزب اموی پدید آمد(251).
علی (علیه السلام) قبل از شهادت، خطر عظیم بنی امیه را پیش بینی کرده نموده و نکاتی را درباره این خاندان گوشزد فرمود؛ از جمله و استبداد و از بین بردن عدل و مساوات در جامعه، نابود کردن افراد عالم و چیز فهم، هتک حرمتهای الهی مخالفت علنی با اسلام و واژگونه جلوه دادن آن(252). در میان حاکمان اموی، معاویه ظاهری از اسلام را برای فریب مردم حفظ می کرد(253).
اما بعد از او یزید پرده سیاست بازی امویها را درید و آشکارا به فسق و فجور پرداخت. در چنین موقعیتی اباعبدالله (علیه السلام) نهضت خود را آغاز می کند(254). اگر در این حادثه دقت شود، می بینیم که حضرت، واقعه عاشورا را تا آن جا که می توانست به گونه ای ترتیب داد که گویی قصد تهیه نمایشی را دارد که بیشترین تأثیر را بر مخاطب بگذارد(255)؛ مثلاً: رد کردن تقاضای بیعت و سپس، بعد از سه روز، هجرت کردن از مدینه به مکه. اگر حضرت در مدینه می ماند صدایش آن قدر به گوش مردم نمی رسید، اما این مهاجرت، یک حرکت تبیلغاتی بود تا مردم بدانند حسین بن علی حاضر به بیعت نشد، لذا از مدینه به مکه رفت.
در مکه ماندن در ایام عمره مستحب و درست هنگام حج واجب (هشتم ذی الحجة) حرکت کردن، یعنی حجی که گرداننده اش یزید است، فایده ای ندارد. پس برای رضای خدا باید رو به جهاد نمود و پشت به حج کرد. در پیش گرفتن سفری که عقلای منفعت اندیش، آن را ناموفق می دانند؛ مخصوصاً حضرت، اهل بیت خویش را هم همراه خود می برد تا صحنه کربلا را پرشورتر نماید.
تربیت یک عده مبلغ که بعد از شهادت خود و یاران، تا قلب دشمن و حکومت وقت نفوذ می کنند؛ یعنی همان قافله أسرا.
نمایش صحنه هایی از مروت، انسانیت و روح والای مسلمانی مانند آب دادن به سپاه دشمن و ابتدا جنگ نکردن.
ایراد خطبه های مهیج تر از سوی امام (علیه السلام) حتی بعد از شهادت مسلم و ناامیدی مردم کوفه.
برداشتن بیعت از اصحاب و اصرار آنها بر ماندن و دفاع از امام.
جمع کردن اصحاب در شب عاشورا و سخنرانی برای آنها. این سخنرانی در شبی است که عوامل از هر جهت نامساعد و ناامید کننده است. در چنین شرایطی هر سرداری که تنها مادی فکر کند، لب جز به شکایت باز نمی کند، اما در آن شرایط حسین (علیه السلام) چنین فرمود: اثنی علی الله أحسن الثناء و احمده علی السراء و الصراء(256)... دم از رضا و سازگاری با عوامل می زند! چرا؟ چون در شرایط معنوی مساعدی قرار داد. او به نتیجه کار خود آگاه است و هدفش نیز اعتلای کلمه حق است(257).
دعوت کردن از دشمن برای کمک، در حالی که مسلم بود که هر کسی برای کمک به ایشان بیاید شهید خواهد شد، همچنین بغل کردن طفل شیرخوار در آن موقعیت و پاشیدن خون او به آسمان و نیز رفتن حبیب بن مظاهر به میان بنی اسد در شب عاشورا، همه نشانگر این است که امام حسین (علیه السلام) می خواست یاران بیشتری در این حادثه کشته شود و خون آن ها جاری شود و این خونها پیام رسان این واقعه گردد، زیرا رنگ خون از هر چیزی بیشتر در قلب تاریخ و قلب انسان ها با یاد می ماند.
بدین ترتیب می بینیم سیدالشهدا (علیه السلام) از هر وسیله ممکن استفاده نمود تا فریاد کربلا با صدا و تأثیر بیشتر، در گوش دل انسانها طنین انداز شود(258).

حادثه کربلا، تجسم عملی اسلام

مهمترین ارزش این حادثه - که سر تأکید فراوان ائمه (علیها السلام) بر زنده نگه داشتن یاد عاشورا نیز همین است - وقتی روشن می شود که می بینیم همه اوصل و تعالیم اساسی اسلام، عملاً در این حادثه تجسم پیدا کرده است. یک مجسمه یا یک نقاشی شاید بتواند تا حدی بیانگر یک فکر و پیام باشد، امیرالمؤمنین تجسم آن بی روح و غیر حقیقی است، ولی اگر بتوان پیامی را در یک موضوع جاندار تجلی داد و مجسم نمود، تأثیر آن قابل مقایسه با یک تجسم بی روح نیست؛ این مسأله است که به حادثه کربلا ارزش می دهد. گویی در حادثه عاشورا بنا بوده است که اسلام در همه ابعادش تجلی کند و واقعاً - نا ظاهراً و برای تماشای دیگران - تجسم داده بشود به مرحله عمل در آید. حادثه کربلا گویی برای ایجاد یک نمایش حماسی، پرخاشگری، تراژدی، وعظی، عشق الهی، مساوات اسلامی، عواطف انسانی، توحید، عرفان، تسلم، رضا، پاکبازی با خدا، شجاعت و انسانیت همه در آخرین اوج، به وسیله قهرمان مختلفی از پیر و جوان، زن و مرد، آزاد و برده و یا آزاد شده، بالغ و کودک، به وجود آمده و همه ابعاد اسلام را هم نشان می دهد. این است معنی جامع بودن قیام حسینی، زیرا اولاً از نظر هدف و مقصد، حامل همه ایده های اصلی اسلام است، نه فقط یک جنبه خاص؛ ثانیاً از نظر بازیگران و ایفای نقش کنندگان.
علت برداشتهای گوناگون شعرا، ادیبان و یا دیگر علما و اندیشمندان از حادثه کربلا نیز همین است که این حادثه، تجسم اسلام در همه ابعاد است و هر یک از این شخصیتها به یک جنبه از آن پرداخته اند؛ مثلاً دعبل از جنبه پرخاشگری و روحیه حماسی، محتشم کاشانی از جنبه رقت آور ماجرا و امثال عامان سامانی و صفی علی شاه از دید عرفانی و عشق الهی و پاکبازی در راه حق، به این حادثه نگریسته اند.
در این جا به عنوان نمونه، از جنبه های متفاوت اسلام، مثالهایی از واقعه عاشورا می آوریم:
توحید و عرفان و هیچ انگاشتن غیر خدا: در آغاز حرکت و مهاجرت، امام حسین (علیه السلام) می فرماید: رضا الله و الله رضانا أهل البیت(259). ما اهل بیت از خودمان پسندی نداریم. در طول حادثه می توان به نماز پر شکوه امام در ظهر عاشورا اشاره نموده. در پایان این واقعه، آخرین کلمات آن حضرت چنین است: الهی رضا بقضائک و تسلیماً لأمرک، لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین(260).
پرخاشگری و روح حماسی: در این حادثه مردی را می بینیم که در مقابل دستگاه جبار، قیام کرده به هیچ وجه تسلیم نمی شود و گویی از دهانش آتش می بارد، یکسره دم از عزت و شرافت و آزادی می زند. لا والله لا أعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا أفر فرار العبید(261) یا هیهات منا الذلة(262) یا لا أری الموت الاسعادة و الحیوة مع الظالمین الا برماً(263) و زمانی که از او می خواهند که از شاهراه نرود تا به او دسترسی پیدا نکنند، می فرماید: نه، به خدا سوگند از شاهراه جدا نمی شوم، تا خداوند آنچه را مقدر فرموده عملی سازد.
وعظ و خیرخواهی: می بینیم همین شخصیت حماسی، حتی از سرنوشت شوم دشمنان خود نیز ناراحت است و دائماً سعی دارد که آنها را منصرف کد و به راه راست برگرداند، چرا که گمراهی آنها بر او گران است. حضرت، سوار شتری می شود و می رود، اما باز می گردد و عمامه پیامبر را به سر می گذارد و لباس پیغمبر را می پوشد و به سویشان می رود؛ بلکه بتواند یکی نفر از آنان را هدایت کند. در این جا می بینیم که وی یکپارچه محبت ایت است و حتی دشمن خود را واقعاً دوست دارد و از بدبختی آنها متأثر می شود.
اخلاق اسلامی: ارزش های والایی همچون مروت، ایثار، وفا، مساوات اسلامی، صداقت و راستی، و... در حادثه کربلا کاملاً مشهود است. ابا عبدالله به دشمن تشنه آب می دهد. اصحاب، مقید بودند که در روز عاشورا جنگ را دشمن شروع کند. ابوالفضل العباس (علیه السلام) گرچه وارد رود فرات شود اما چون تشنکی امام (علیه السلام) و اهل بیتش رامی بیند آب نمی نوشد. عده ای خو را سپر قرار می دهند تا امام نماز بخواند و هنگامی که در اثر کثرت اصابت تیرها یکی از آنها به حال شهادت می افتد.، از امام (علیه السلام) می پرسد: هل أوفیت(264) امام حسین (علیه السلام) همانطور که بالای سر علی اکبر حاضر شد و صورتش را بر صورت وی گذاشت، همین کار را در مورد آن غلام رومی انجام داد؛ در این حادثه همه جور انسان شرکت داشتند. زنانی همچون زینب (علیها السلام) قافله سالار اسرا و پیام رسان واقعه عاشورا و یا مادر عبدالله بن عمیر که عمود خیمه را بر می دارد و به دشمن حمله می کند؛ کودکانی مثل عبدالله بن حسن که برای دفاع از امام حسین (علیه السلام) می شتابد و دستش قطع می شود؛ پیر مردانی، مثل حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه؛ سیاهپوست، مثل غلام آزاد شده ابوذر و... خلاصه در این واقعه مرد و زن پیر و جوان و کودک، سفید و سیاه، عرب و غیر عرب و... شرکت داشتند(265).