فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

بخش پنجم: شعارهای عاشورا

در این جا می خواهم درباره دو مطلب پیوسته به یکدیگر صحبت کنم: یکی درباره شعارهایی که حضرت اباعبدالله (علیه السلام) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت در روز عاشورا ابراز کردند، و دیگر درباره شعار بودن عاشورا برای ما مردم شیعه. شعار در اصل، عبارت بوده از شعر و نثرهایی که در جنگها می خواندند که مهمترنی فایده اش این بود که چون سر تا پا مسلح بودند و فقط چشمشان پیدا بود کمتر شناخته می شدند و لذا هر لشگری یک شعار مخصوص به خود داشت که لا اقل افراد لشگرها اشتباه نمی شدند و کسی همرزم خود را نمی کشت؛ البته گاهی شعارها کمی روشنتر بود، به این صورت که هر مبارزی که به میدان می رفت احیاناً خودش را معرفی هم می کر و با خواندن شعر، مبارز می طلبید.
از چیزهایی که ما در عاشورا زیاد می بینیم، مسأله شعار است که اغلب اصحاب و یاران امام (علیه السلام) علاوه بر معرفی خود، نهضت خود و هدف خود را نیز بیان می کردند. ائمه ما آمدند و دستور دادند که عاشورا را بیان زنده نگه داشت به طوری که امروزه خود عاشورا شعار شیعه شده است. ابا عبدالله نیامد فقط بجنگد و کشته شود و حرفش را نزند، وی حرف خود را زنده و هدف خود را مشخص کرده است. باید دید شعارهای اما چه بود که توانست اسلام و تشیع را زنده کند و پایه دستگاه خلافت اموی را چنان متزلزل نماید.
ما در عاشورا دو نوع شعار می بینیم: یک نوع شعارهایی است که فقط معرفی شخص است و نوع دیگر شعارهایی که علاوه بر معرفی شخص، معرف فکر و احساس و هدف هم هست؛ مثلاً خود اباعبدالله در مقام افتخار، خیلی روی علمی مرتضی (علیه السلام) تکیه می کرد؛ التبه به اعتبار جدش هم تکیه می کرد، ولی مخصوصاً به حضرت علی (علیه السلام) تکیه می نمود. در بقیه شعارها روح حماسه و غیرت مشاهده می شود. به هر حال می بینیم که حضرت در هر موقعیتی شعاری مناسب آن می داد، حتی وقتی که می خواهد خبر زنده بودن خود را به اهل بیتش برساند می گوید: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم؛ یعنی این نیرو از حسین نیست، از خداست. هم شعار توحیدی می دهد و هم به اهل بیت خبر می دهد که من زنده ام و تأثیر این شعارها را در اهل بیت هم می بینیم که اسیر می شوند، ولی خواری را تحمل نمی کنند، شیر را در زنجیر می کنند، ولی شیر در زنجیر هم که باشد شیر است، روباه آزاد هم که باشد روباه است و یا در شرایطی که هر کس خود را می بازد، چنان خطبه های آتشینی می خواند: ألا و ان الدعی بن الدعی قدر کز بین الثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة(226). این مطلبی هم که بعضی ها می گویند که حضرت فرمود: أسقونی شربة من الماء(227)، هیچ اساسی ندارد و حسین (علیه السلام) کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند.
ما باید سعی کنیم که شعارهایمان حسینی باشد نه شعارهای من درآوری. نوجوان اکبر من، زینب مضطرم الوداع، الوداع، شعار حسینی نیست، شعار حسینی ألا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه و لیر غب المؤمن فی لقاء الله محقاً(228) می باشد. شعار او لا أری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برماً(229) می باشد. او یک مصلح بود، خود را و هدفش را چنین بیان می کند که: انما خرجت لطلب الاصلاح فی أمة جدی، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و أبی.
این جاست که علت تأکید ائمه (علیهم السلام) بر زنده نگه داشتن عاشورا را معلوم می شود. در مردنهای ما فکر و ایده و هدفی وجود ندارد، اما عاشورا تجسم اسلام است و زنده ماندن عاشورا برای این است که اسلام زنده بماند؛ پس اگر از ما بپرسند چرا در روز عاشورا حسین حسین می کنید و به خود می زنید باید بگوییم: می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم الا ترون ان الحق...، می خواهیم تجدید حیات کنیم، می خواهمی روح اسلام، حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت و جهاد و فداکاری در راه حق در ما زنده شود. این فلسفه عاشوراست. مقصود این است که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی همیشه زنده بماند. فلسفه این کار تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنهاست، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی (علیه السلام) بخشوده شدن، گناه ما آن وقت بخشوده می شود که ورح ما با او پیوند بخورد و علامتش این است که دیگر دنبال آن گناه نرویم. شعارهای اباعبدالله شعارهای احیای اسلام است و باید شعارهای ما در مجالس، زنده کننده باشد نی بی حس کننده و مخدر(230).

بخش ششم: عنصر تبلیغ در نهضت حسینی

مفهوم تبلیغ

همان طور که یک سخن می تواند بسیط و تک معنی یا پیچیده و چند معنی باشد، یک نهضت هم می تواند تک مقصد یا در آن واحد، دارای هدفهای مختلف باشد هر چند که همه آن هدفها بازگشتگان به یک هدف اصلی باشد. نهضت امام حسین (علیه السلام) نهضتی چند مقصدی است و چند جانبه است و به همین علت، تفاسیر و تعابیر مختلفی درباره آن شده است: از یک جنبه می بینیم که این نهضت، حالت تمرد و عدم تسلیم در مقابل قدرتهای زورگو دارد. از این نظر این نهضت یک نفی و عدم تسلیم است. جنبه دیگر، جنبه امر به معروف و نهی از منکر است که خود امام حسین (علیه السلام) بر آن بسیار تأکید داشتند.
جنبه دیگر، عنصر اتمام حجت است و اگر با آن کثرت نامه ها و تقاضاها امام حسین (علیه السلام) قیام نمی کرد، تاریخ او را فردی ناتوان و ترسو می خواند. اما موضوع مورد بحث ما جنبه تبلیغی نهضت حسینی است؛ یعنی این نهضت در عین عدم تمکین در مقابل حکومت جبار و در عین جنبه امر به معروف و نهی از منکر و جنبه اتمام حجت، یک تبیلغ و معرفی اسلام هم بود.
معانی لغوی تبلیغ، تقریباً وصول و ایصال است. با این تفاوت که ایصال، در امور مادی است و ابلاغ، رساندن یک فکر و پیام است. متأسفانه این کلمه در عرف امروز، معنی منفوری پیدا کرده است به طوری که ما تبلیغ را به معنی فریبکاری و اغفال دیگران و برای قالب کردن یک کالا به کار می بریم. اما نباید به خاطر تحریف واقع شده، این کلمه را که در قرآن و نهج البلاغه به معنای صحیح به کار رفته دور انداخت.
باید توجه داشت که تبلیغ هر چند ارتباطی با امر به معروف و نهی از منکر دارد، اما این دو، مسائلی جداگانه اند. تبلیغ، خوب شناساندن و رساندن پیام است؛ یعنی مرحله شناخت، ولی امر به معروف و نهی از منکر، مربوط به مرحله اجرا و عمل است. که البته هر دوی اینها وظیفه عمومی اند؛ یعنی وظیفه هر مسلمان از نظر تبلیغ و امر به معروف، این است که باید احساس کند که او هم به نوبه خود حامل پیام اسلام است و همچنین باید در او این احساس پیدا شود که خود را مجری و قوه مجریه این پیام بداند.
نهضتها نیز مانند سخن ها به دو دسته بیلغ و غیر بلیغ تقسیم می شوند؛ نهضت بیلغ، نهضتی است که پیام خود را به خوبی به افکار و قلوب مخاطبین ابلاغ کند و از این لحاظ هیچ نهضتی بیلغتر و رساتر از نهضت حسینی وجود ندارد. در قرآن کریم و نهج البلاغه کلمه تبلیغ، بیشتر در مورد پیامبران به کار رفته است. پیامبران دو دسته اند: یک عده، فقط مبلغند و یک عده هم مبلغند و هم مشرع. بعد از پیامبر ما هیچ پیامبری - نه مبلغ و نه مشرع - نخواهد آمد، ولی جامعه نیز به مبلغ دارد و در این دوره غیر پیامبران، یعنی مردم عادی - علما و غیر علما - باید این کار را انجام دهند(231).