فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

کارنامه ما در امر به معروف و نهی از منکر

با توجه به بحثهای گذشته معلوم می شود که اولاً معروف و منکر از نظر اسلام محدود به حد معینی نیست و همه هدفهای اسلام مصداق معروف، و هر آنچه اسلام با آن مخالفت کرده، جزء منکرات است. ثانیاً اصل امر به معروف و نهی از منکر، یکی از ارکان تعلیمات اسلامی است که اگر از بین برود، تمام تعلیمات اسلام از بین رفته است. پس باید آن را احیا کنیم، تا تعالیم اسلام حقیقی را در میان خود به وسیله آن احیا کنیم. متأسفانه کارنامه مسلمین در این زمینه خوب نیست. زیرا که اولاً ما آن حساسیتی که اسلام در این زمینه دارد، نداریم و ثانیاً در حدودی هم که حساب خود به اهمیت این موضوع پی برده ایم، واجد شرایط آن نبوده ایم؛ در حالی که پیامبر (ص) فرموده است: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته(220)؛ یعنی تمام شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان دیگران هستند و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسؤولید؛ یعنی هدف ما ایجاد نوعی تعهد و مسؤولیت مشترک در مسلمین برای حفظ اسلام است. چنین وظیفه سنگینی، اولاً آگاهی و اطلاع زیاد می خواهد و ثانیاً قدرت و امکان می طلبد. البته ما نیرو را بالقوه داریم، ولی آن را جمع نمی کنیم. آیا اگر کل مسلمین جهان با هم متحد شوند، کسی قدرت ایستادن در مقابل آنها را ندارد؟ متأسفانه کارنامه ما در زمینه همبستگی و همدردی و تعاون اسلامی بسیار ضعیف است، اگر نگویم تاریک و ننگین است. برای مثال می توان نگاهی به مجالس وعظ و خطابه خود نمود و دید مجموع تبلیغات این مجالس در چه حدود و سطح و در مورد چه مسائلی است. یا ببینیم کتابهای ما چقدر ارزش معنوی دارند؟ محتوا و هدفشان چیست و در چه سطحی است؟ یا در مسائل اجتماعی برای چه مسائلی حساس و در مقابل چه مسائلی بی تفاوتیم؟ مثلاً در مسأله زبان عربی و مبارزه ای که با آن و با نامهای اسلامی می شود بی تفاویتیم. با این که بزرگترین تمدنها را داشته ایم، چقدر روی آن تبلیغ کرده ایم؟ جوانان ما اساساً خیال می کنند اسلام تا امروز کاری نکرده و از اول ظهورش تا به حال، فقط چند حکم فقهی داشته است.
آن کسی که روز اول، این اصل را طرح کرد می خواست دینش دین اجتماع باشد. امر به معروف و نهی از منکر؛ یعنی همدردی، همبستگی، همکاری، همگامی، آگاهی و قدرت، که مظاهری از بعد اجتماعی اسلام می باشند. اسلام می خواهد ما ملتی آگاه به زمان خود باشیم و بلکه حوادث آینده را هم پیش بینی کنیم.
حال چه کاری کنیم که خودمان ارزش پیدا کنیم و به صورت یک ملت با ارزش درآییم؟ قرآن مجید جواب داده است: کنتم خیر أمة اخرت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر(221)، باید امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم، همبستگی و برادری اسلامی را زنده کنیم و از ضعف و بی خبری بپرهیزیم. گذشته برای آینده است، این که فقط ببینیم امام حسین (علیه السلام) چه کار کرد، چه فایده ای دارد؟ باید ببینیم او در مورد چه مسائلی حساس بود؛ ما هم در مورد آنها حساس باشیم. من می ترسم زیانی که از امر به معروف و نهی از منکرمان باشد. و اگر ضرر و منفعت مجموع کتابهای اسلامی را که ما منتشر می کنیم و پولهایی که به اسم اسلام خرج می کنیم حساب کنیم. نمی دانم ضررش بیشتر است یا فایده اش! ما در مورد فلسطین چه کرده ایم؟ شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز موشه دایان(222) است. امروز نوحه های ما باید درباره فلسطین باشد، نه نوجوان اکبر من که امام حسین (علیه السلام) هرگز به گفتن این کلمات ذلت آور تن در نداد. روزی امیرالمؤمنین شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده و زینت زنی را گرفته، فرمود: اگر یک مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است(223)، آن وقت ما اینگونه بی تفاوت نشسته ایم. پیغمبر اکرم (ص) فمرمود: من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یحبه فلیس به مسلم(224) آن یهودیانی که همه چیزشان پول است، آن چنان به اسرائیل کمک می کنند و ما مسلمانان با این همه حدیث، بی تفاوتیم! پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم. علت این که دولتهای بزرگ جهان چندان ما را به حساب نمی آورند، این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد، باید از روح حسین، از خورشید شجاعت و دلیری و از روشن بینی او پرتوی بگیریم، شاید ذره ای آدم بشویم. او چنان کرد که به مجرد کشته شدنش، جنبشها و حرکتها و همدردیها و همدلیها و طغیانها علیه دستگاه اموی آغاز شد. ما با درس گرفتن از حسین (علیه السلام) باید امر به معروف و نهی از منکر را احیا کنیم تا خود را با آن احیا کنیم(225).

بخش پنجم: شعارهای عاشورا

در این جا می خواهم درباره دو مطلب پیوسته به یکدیگر صحبت کنم: یکی درباره شعارهایی که حضرت اباعبدالله (علیه السلام) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت در روز عاشورا ابراز کردند، و دیگر درباره شعار بودن عاشورا برای ما مردم شیعه. شعار در اصل، عبارت بوده از شعر و نثرهایی که در جنگها می خواندند که مهمترنی فایده اش این بود که چون سر تا پا مسلح بودند و فقط چشمشان پیدا بود کمتر شناخته می شدند و لذا هر لشگری یک شعار مخصوص به خود داشت که لا اقل افراد لشگرها اشتباه نمی شدند و کسی همرزم خود را نمی کشت؛ البته گاهی شعارها کمی روشنتر بود، به این صورت که هر مبارزی که به میدان می رفت احیاناً خودش را معرفی هم می کر و با خواندن شعر، مبارز می طلبید.
از چیزهایی که ما در عاشورا زیاد می بینیم، مسأله شعار است که اغلب اصحاب و یاران امام (علیه السلام) علاوه بر معرفی خود، نهضت خود و هدف خود را نیز بیان می کردند. ائمه ما آمدند و دستور دادند که عاشورا را بیان زنده نگه داشت به طوری که امروزه خود عاشورا شعار شیعه شده است. ابا عبدالله نیامد فقط بجنگد و کشته شود و حرفش را نزند، وی حرف خود را زنده و هدف خود را مشخص کرده است. باید دید شعارهای اما چه بود که توانست اسلام و تشیع را زنده کند و پایه دستگاه خلافت اموی را چنان متزلزل نماید.
ما در عاشورا دو نوع شعار می بینیم: یک نوع شعارهایی است که فقط معرفی شخص است و نوع دیگر شعارهایی که علاوه بر معرفی شخص، معرف فکر و احساس و هدف هم هست؛ مثلاً خود اباعبدالله در مقام افتخار، خیلی روی علمی مرتضی (علیه السلام) تکیه می کرد؛ التبه به اعتبار جدش هم تکیه می کرد، ولی مخصوصاً به حضرت علی (علیه السلام) تکیه می نمود. در بقیه شعارها روح حماسه و غیرت مشاهده می شود. به هر حال می بینیم که حضرت در هر موقعیتی شعاری مناسب آن می داد، حتی وقتی که می خواهد خبر زنده بودن خود را به اهل بیتش برساند می گوید: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم؛ یعنی این نیرو از حسین نیست، از خداست. هم شعار توحیدی می دهد و هم به اهل بیت خبر می دهد که من زنده ام و تأثیر این شعارها را در اهل بیت هم می بینیم که اسیر می شوند، ولی خواری را تحمل نمی کنند، شیر را در زنجیر می کنند، ولی شیر در زنجیر هم که باشد شیر است، روباه آزاد هم که باشد روباه است و یا در شرایطی که هر کس خود را می بازد، چنان خطبه های آتشینی می خواند: ألا و ان الدعی بن الدعی قدر کز بین الثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة(226). این مطلبی هم که بعضی ها می گویند که حضرت فرمود: أسقونی شربة من الماء(227)، هیچ اساسی ندارد و حسین (علیه السلام) کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب کند.
ما باید سعی کنیم که شعارهایمان حسینی باشد نه شعارهای من درآوری. نوجوان اکبر من، زینب مضطرم الوداع، الوداع، شعار حسینی نیست، شعار حسینی ألا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه و لیر غب المؤمن فی لقاء الله محقاً(228) می باشد. شعار او لا أری الموت الا سعادة و الحیاة مع الظالمین الا برماً(229) می باشد. او یک مصلح بود، خود را و هدفش را چنین بیان می کند که: انما خرجت لطلب الاصلاح فی أمة جدی، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و أبی.
این جاست که علت تأکید ائمه (علیهم السلام) بر زنده نگه داشتن عاشورا را معلوم می شود. در مردنهای ما فکر و ایده و هدفی وجود ندارد، اما عاشورا تجسم اسلام است و زنده ماندن عاشورا برای این است که اسلام زنده بماند؛ پس اگر از ما بپرسند چرا در روز عاشورا حسین حسین می کنید و به خود می زنید باید بگوییم: می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم الا ترون ان الحق...، می خواهیم تجدید حیات کنیم، می خواهمی روح اسلام، حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت و جهاد و فداکاری در راه حق در ما زنده شود. این فلسفه عاشوراست. مقصود این است که داستان کربلا به صورت یک مکتب تعلیمی و تربیتی همیشه زنده بماند. فلسفه این کار تهدید دشمن و تقبیح کارهای آنهاست، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی (علیه السلام) بخشوده شدن، گناه ما آن وقت بخشوده می شود که ورح ما با او پیوند بخورد و علامتش این است که دیگر دنبال آن گناه نرویم. شعارهای اباعبدالله شعارهای احیای اسلام است و باید شعارهای ما در مجالس، زنده کننده باشد نی بی حس کننده و مخدر(230).

بخش ششم: عنصر تبلیغ در نهضت حسینی