فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

مراحل و اقسام امر به معروف و نهی از منکر

علمای اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و درجاتی قائل شده اند که اولین درجه و مرتبه آن تنفر و انزجار باطنی است که آثار آن هجر و اعراض می باشد؛ یعنی اگر کسی مرتکب منکری می شود، برای مبارزه با کار وی و بازداشتن او از آن کار، باید با او قطع رابطه نمود. البته این قطع رابطه باید از روی منطق و تدبیر صحیح باشد؛ یعنی این کار وقتی مفید است که جنبه تنبیه داشته باشد و در جلوگیری از آن منکر مؤثر باشد؛ اما اگر با قطع رابطه، آن شخص، آزادتر به دنبال منکرات می رود، چنین قطع رابطه ای درست نیست، مگر این که ادامه ارتباط و رفت و آمد، مفسده ای برای خود شخص و خانواده و اطرافیانش داشته باشد که در این صورت باید از فرد خطاکار دوری کرد.
درجه دوم امر به معروف و نهی از منکر، مرحله زبان است؛ یعنی نصیحت و ارشاد با منطقی و روشنگر؛ یعنی ابتدا با کمال مهربانی با وی صحبت کنیم و معایب و مفاسد ترک معروف و یا انجام منکر را به وی گوشزد کنیم و او را به انجام معروف و ترک منکر تشویق کنیم. در صورت عدم تأثیر برخورد این چنین، باید با بیانی آمرانه و تحکم آمیز با وی برخورد شود.
مرحله سوم، مرحله عمل است. گاهی شخص مورد نظر، در حالی است که نه اعراض ما بر او تأثیری می گذارد، نه با بیان و تشریح مطالب می توانیم او را از منکر باز داریم، بلکه باید وارد عمل شویم، معنای عمل، تنها برخورد خشن نیست. البته گاهی جای تنبیه هست، ولی نه همه موارد(213).
این سه مرحله در احادیث، به بیان دیگری هم مطرح شده اند، مثلاً علی (علیه السلام) با توجه به این مراحل، ایمان مردم به چند دسته تقسیم نموده است. بدین ترتیب که عده ای با دیدن منکر در ناحیه قلب، متأثر می شوند؛ زبانشان به سخن می آید و انتقاد می کنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملی، محبت یا خشونت، با منکر مبارزه می کنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملی، محبت یا خشونت، با منکر مبارزه می کنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملی، محبت یا خشونت، با منکر مبارزه کنند. این عده به تمام معنی زنده می باشند. بعضی دیگر با دیدن منکر دلشان آتش می گیرد و با زبان هم داد و فریاد می کنند؛ اما مرد عمل نیستند. اینها هم دو سوم حیات را دارند. دسته سوم کسانی هستند که فقط در دل منکرات رنجیده می شوند؛ اما حاضر نیستند که حتی یک کلمه؛ مثلاً به دوست یا رفیق خود اخطار دهند. اینها که یک سوم حیات را دارند و عده ای دیگر وجود دارند که حتی از مشاهده منکرات و زشتیهای جامعه در درون خود نیز متأثر نمی شوند؛ اینها به تعبیر علی (علیه السلام) مردگانی در میان زندگان هستند(214).
در مورد امر به معروف نیز عیناً همین تقسیمات وجود دارد، با این تفاوت که امر به معروف یا لفظی است یا عملی. لفظی این است که انسان با بیان، حقایق را برای مردم بگوید و آنها را به خوبی ها تشویق کند و بگوید که امروزه کار نیک چیست. عملی هم این است که به صرف گفتن قناعت نکند، بلکه با عمل هم مردم را به کارهای معروف دعوت کند، و متأسفانه یکی از بیماریهای اجتماع امروز ما این است که می خواهد مشکلات را فقط با قدرت لفظ و بیان رفع کند.
هر یک از اقسام امر به معروف لفظی و عملی به دو طریق، قابل اعمال است: مستقیم و غیر مستقیم. گاهی که می خواهید امر به معروف و نهی از منکر کنید، مستقیم وارد می شوید؛ یعنی از شخص مقابل مستقیماً می خواهید که فلان کار را انجام دهد یا انجام ندهد. متأسفانه اغلب امر و نهی های مستقیم ما به طور ناخواسته به ضرر اسلام عمل کردن است و با شیوه غلط خود، باعث می شویم شخص مقابل، از اسلام بیزار می شود؛ در حالی که از راه غیر مستقیم، بسیار بهتر و مؤثرتر می توان به نتیجه رسید. امر به معروف و نهی از منکر غر مستقیم لفظی، این طور است که مثلاً از کار خیر دیگران تعریف و تمجید کنیم و یا بدون این که شخص مقابل متوجه شود، عمل او را در قالب شخص دیگر، تحلیل نماییم؛ و شیوه غیر مستقیم عملی بهترین راهش این است که خود ما صالح و با تقوا باشیم تا مردم تحت تأثیر اعمال ما قرار بگیرند. این که می بینیم مردم از انبیا بسیار بیشتر از فلاسفه تبعیت می کنند به همین علت است که انبیا اول عمل می کنند، بعد دعوت می کنند و بدین ترتیب تأثیر گفته آن ها چندین برابر می شود؛ به همین سبب گفته اند: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم(215)
اگر به نهضت سیدالشهداء (علیه السلام) نگاه کنیم، می بینیم حجم خطابه های آن حضرت، بسیار کم و حجم عمل او بسیار زیاد است و همین امر، نمونه ای از امر به معروف غیر مستقیم است. وقتی حضرت از مکه حرکت کرد، اول عزیزان خود را همراه آورد و بعد فرمود: هر که می خواهد بیاید. اما از آن جایی که امام (علیه السلام) نمی خواست کسی که کوچکترین نقطه ضعفی در وجودش هست همراه ایشان باشد، در بین راه، چند با اطرافیان خود را تصفیه نمود و این چنین بود که روز عاشورا از سوی دشمن که در امنیت به سر می بردند عده ای به حضرت پیوستند، مانند: حر که خود فرمانده بخشی از لشکر دشمن بود، اما از سوی حضرت کسی به طرف دشمن نرفت و این، مسأله بسیار مهمی است، زیرا اگر یکی از اصحاب امام حسین (علیه السلام) از خود ضعف نشان می داد و با دشمن ملحق می شد، برای نهضت حسینی نقص بود(216).

ارزش امر به معروف و نهی از منکر

همان طور که عامل به معروف و نهی از منکر، ارزش نهضت حسینی را بالاتر برد، نهضت حسینی اهم ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد. البته مقصود این نیست که در واقع و در متن اسلام، امر به معروف و نهی از منکر ارزشی داشت و امام حسین (علیه السلام) آمد و با نهضت خود ارزش این اصل را در متن اسلام عوض کرد. این کار را پیامبر هم نمی تواند بکند؛ یعنی جز خدا، کسی در مقام ثبوت (مقام شی ء فی نفسه) تغییری در ارزش هیچ اصلی نمی تواند بدهد، بلکه منظور این است که امام با نهضت خویش که هدف آن امر به معروف و نهی از منکر برشمرده شد، ارزش این اصل را در مقام اثبات (مقام شی ء نزد ما) بالا برد؛ یعنی آن را در جهان اسلام بهتر شناساند و به مسلمانان فهماند که این اصل ارزش و جایگاه بسیار والایی در تعالیم اسلام دارد. برای پی بردن به ارزش این اصل، نزد علمای اسلام می توان از قاعده اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغری للکبری(217) استفاده نمود.
وجوب امر به معروف و نهی از منکر را تا زمانی که ضرری بر آن مترتب نیست همه قبول دارند. اما وقتی که پای ضرر پیش می آید، بعضی می گویند: مرز آن اصل تا همین جا هست؛ یعنی وجوب آن تا جایی است که خطری در کار نباشد و ضرری به آبرو و جان و حتی مال شخص آمر و ناهی، وارد نیاید. اینها ارزش این اصل را پایین آورده اند؛ اما بعضی می گویند: ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از اینهاست. البته با توجه به موضوع آن، اگر موضوع معروف و منکر مسأله ساده و کوچکی بود، با احتمال ضرر، وجوب آن منتفی است، ولی اگر در مواردی، مثلاً قرآن به خطر بیفتد، عدالت به خطر بیفتد، وحد اسلامی به خطر بیفتد، دیگر نمی توان گفت: امر به معروف و نهی از منکر نمی کنم، زیرا اگر حرفی بزنم جانم در خطر است، آبرویم در خطر است و یا اجتماع نمی پسندد.
بنابراین، این اصل در مسائل بزرگ، مرز نمی شناسد و حتی با وجود ضرر و خطرهای بزرگ، کماکان واجب خواهد بود، این است که می گوییم: نهضت حسینی، ارزش امر به معروف و نهی از منکر را (در مقام اثبات) بالا می برد، زیرا او نه تنها جان و مال خود، که جان عزیزانش را هم در این راه فدا کار و حتی به اسارت اهل بیتش هم برای اقامه این اصل، راضی شد. با این کار امام (علیه السلام) دیگر جای شک نیست که در مسائل مهم، امر به معروف و نهی از منکر با وجود هر خطری کماکان واجب است و در راه آن باید هر ضرری را به جان خرید.
البته معنی سخن فوق، نادیده گرفتن مصلحت یا مفسده مترتب بر امر به معروف نیست. در امر به معروف و نهی از منکر باید از ایجاد مفسده خودداری نمود؛ یعنی گرچه ممکن است که در مسأله مهمی با قبول خطر به اقامه این فریضه بپردازیم، امر اگر این کار ما مفسده دیگری برای اسلام به وجود می آورد که نسبت به آن منکر یا ترک معروف، مفسده بیشتری متوجه اسلام شود باید از آن اجتناب کرد.
حسین بن علی (علیه السلام) به این اصل تمسک کرد و تصریح نمود که هدف قیام او اقامه این اصل می باشد. به همین علت می بینیم که در بین راه هر چه خبرهای رسیده از کوفه مأیوس کننده تر می شود، خطبه های امام مهیج تر می شود. و آن جا که دیگر اوضاع صد در صد مأیوس کننده می شود، حضرت می فرماید: أیها الناس! من رأی سلطاناً جئراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً بعهد الله مستأثراً لفی ء الله متعد یا لحدود الله فلم یغیر بقول و لا فعل کان حقا علی الله أن یدخله مدخله ألا ان هولاء القوم قد احلوا حرام الله و حرموا حلاله و استأثروا فی ء الله(218) بنابر این هر کس که در این شرایط ساکت بماند مانند آنهاست و من برای عمل به این دستور و قیام علیه سلطان جابر وقت از دیگران شایسته ترم. وقتی انسان، حسین (علیه السلام) را با این صفات می شناسد، می بیند که واقعاً سزاوار است نام او تا ابد زنده بماند(219).

کارنامه ما در امر به معروف و نهی از منکر

با توجه به بحثهای گذشته معلوم می شود که اولاً معروف و منکر از نظر اسلام محدود به حد معینی نیست و همه هدفهای اسلام مصداق معروف، و هر آنچه اسلام با آن مخالفت کرده، جزء منکرات است. ثانیاً اصل امر به معروف و نهی از منکر، یکی از ارکان تعلیمات اسلامی است که اگر از بین برود، تمام تعلیمات اسلام از بین رفته است. پس باید آن را احیا کنیم، تا تعالیم اسلام حقیقی را در میان خود به وسیله آن احیا کنیم. متأسفانه کارنامه مسلمین در این زمینه خوب نیست. زیرا که اولاً ما آن حساسیتی که اسلام در این زمینه دارد، نداریم و ثانیاً در حدودی هم که حساب خود به اهمیت این موضوع پی برده ایم، واجد شرایط آن نبوده ایم؛ در حالی که پیامبر (ص) فرموده است: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته(220)؛ یعنی تمام شما مسلمانان به منزله حافظ و نگهبان و شبان دیگران هستند و تمام شما نسبت به تمام خودتان مسؤولید؛ یعنی هدف ما ایجاد نوعی تعهد و مسؤولیت مشترک در مسلمین برای حفظ اسلام است. چنین وظیفه سنگینی، اولاً آگاهی و اطلاع زیاد می خواهد و ثانیاً قدرت و امکان می طلبد. البته ما نیرو را بالقوه داریم، ولی آن را جمع نمی کنیم. آیا اگر کل مسلمین جهان با هم متحد شوند، کسی قدرت ایستادن در مقابل آنها را ندارد؟ متأسفانه کارنامه ما در زمینه همبستگی و همدردی و تعاون اسلامی بسیار ضعیف است، اگر نگویم تاریک و ننگین است. برای مثال می توان نگاهی به مجالس وعظ و خطابه خود نمود و دید مجموع تبلیغات این مجالس در چه حدود و سطح و در مورد چه مسائلی است. یا ببینیم کتابهای ما چقدر ارزش معنوی دارند؟ محتوا و هدفشان چیست و در چه سطحی است؟ یا در مسائل اجتماعی برای چه مسائلی حساس و در مقابل چه مسائلی بی تفاوتیم؟ مثلاً در مسأله زبان عربی و مبارزه ای که با آن و با نامهای اسلامی می شود بی تفاویتیم. با این که بزرگترین تمدنها را داشته ایم، چقدر روی آن تبلیغ کرده ایم؟ جوانان ما اساساً خیال می کنند اسلام تا امروز کاری نکرده و از اول ظهورش تا به حال، فقط چند حکم فقهی داشته است.
آن کسی که روز اول، این اصل را طرح کرد می خواست دینش دین اجتماع باشد. امر به معروف و نهی از منکر؛ یعنی همدردی، همبستگی، همکاری، همگامی، آگاهی و قدرت، که مظاهری از بعد اجتماعی اسلام می باشند. اسلام می خواهد ما ملتی آگاه به زمان خود باشیم و بلکه حوادث آینده را هم پیش بینی کنیم.
حال چه کاری کنیم که خودمان ارزش پیدا کنیم و به صورت یک ملت با ارزش درآییم؟ قرآن مجید جواب داده است: کنتم خیر أمة اخرت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر(221)، باید امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم، همبستگی و برادری اسلامی را زنده کنیم و از ضعف و بی خبری بپرهیزیم. گذشته برای آینده است، این که فقط ببینیم امام حسین (علیه السلام) چه کار کرد، چه فایده ای دارد؟ باید ببینیم او در مورد چه مسائلی حساس بود؛ ما هم در مورد آنها حساس باشیم. من می ترسم زیانی که از امر به معروف و نهی از منکرمان باشد. و اگر ضرر و منفعت مجموع کتابهای اسلامی را که ما منتشر می کنیم و پولهایی که به اسم اسلام خرج می کنیم حساب کنیم. نمی دانم ضررش بیشتر است یا فایده اش! ما در مورد فلسطین چه کرده ایم؟ شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز موشه دایان(222) است. امروز نوحه های ما باید درباره فلسطین باشد، نه نوجوان اکبر من که امام حسین (علیه السلام) هرگز به گفتن این کلمات ذلت آور تن در نداد. روزی امیرالمؤمنین شنید دشمن به کشور اسلامی حمله کرده و زینت زنی را گرفته، فرمود: اگر یک مسلمان با شنیدن این خبر دق کند و بمیرد، سزاوار است(223)، آن وقت ما اینگونه بی تفاوت نشسته ایم. پیغمبر اکرم (ص) فمرمود: من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یحبه فلیس به مسلم(224) آن یهودیانی که همه چیزشان پول است، آن چنان به اسرائیل کمک می کنند و ما مسلمانان با این همه حدیث، بی تفاوتیم! پس بیاییم به خودمان ارزش بدهیم. علت این که دولتهای بزرگ جهان چندان ما را به حساب نمی آورند، این است که معتقدند مسلمان غیرت ندارد، همبستگی و همدردی ندارد، باید از روح حسین، از خورشید شجاعت و دلیری و از روشن بینی او پرتوی بگیریم، شاید ذره ای آدم بشویم. او چنان کرد که به مجرد کشته شدنش، جنبشها و حرکتها و همدردیها و همدلیها و طغیانها علیه دستگاه اموی آغاز شد. ما با درس گرفتن از حسین (علیه السلام) باید امر به معروف و نهی از منکر را احیا کنیم تا خود را با آن احیا کنیم(225).