فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

التائبون العابدن الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنین(203).
از بحثهای گذشته معلوم شد که ارزش قیام امام حسین (علیه السلام) بر حسب عامل امر به معروف و نهی از منکر بسیار بالا می رود، پس ما باید این عامل را بشناسیم و بفهمیم که این چه امری است که مردی مانند حسین (علیه السلام) را وادار به چنان فداکاری عظیمی می کند.
یک نکته درباره امر به معروف و نهی از منکر این است که طبق آیه فوق، کسانی می توانند به این اصل قیام کنند که اول از راه خطا برگشته باشند و فقط خدا را بپرستند و در آثار او تفکر و در رکوع و سجود، خدا را تسبیح گویند؛ یعنی کسی می تواند مصلح دیگران شود که خود، صالح باشد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز می فرماید: لعن الله الامرین بالمعروف التارکین له، الناهین عن المنکر العاملین به(204)
امر به معروف و نهی از منکر یگانه اصلی است که ضامن بقای اسلام است و اگر این اصل نباشد، اسلام هم نیست و حضرت سیدالشهدا نیز در این اصل یعنی در راه اساسی ترین اصل ضامن بقای اجتماع اسلام کشته شد و این نکته را باید همواره در عزاداری های آن حضرت به یاد داشت که هدف از زنده شدن عاشورا، تجدید حیات این اصل است؛ و از طرفی باید متذکر این نکته بود که این اصل دایره و شمول وسیعی دارد، زیرا معروف به معنای هر کار خیر و هر هدف مثبت و منکر نیز به معنای هر عمل زشت و ناپسند می باشد(205).
اما شروط امر به معروف و نهی از منکر؛ این وظیفه بزرگ چند شرط اساسی دارد: اولین شرط آن، رشد، آگاهی و بصیرت است. ما گاهی معروفها را جای منکر و منکرها را جای معروف می گیریم و چه منکرها که به نام امر به معروف و نهی از منکر به وجود نیامده است. طبق این اصل و بر اساس این شرط، علاوه بر علم به معروف و نهی از منکر به وجود نیامده است. طبق این اصل و بر اساس این شرط، علاوه بر علم به معروف و منکرها، روانشناسی، جامعه شناسی و شناخت اوضاع زمان نیز لازم است تا انسان راه دعوت به معروف را تشخیص داده ریشه منکر را پیدا کند. به همین علت است که ائمه اطهار (علیه السلام) فرموده اند: بهتر است فرد جاهل، امر به معروف و نهی از منکر نکند لأنه ما یفسده أکثر مما یصلحه(206) البته جهالت، دلیل ساقط شدن این واجب نمی شود و عذر جاهل در آخرت پذیرفته نیست، زیرا به او می گویند: خدا عقل را آفرید تا تو نه تنها اوضاع زمان خود را درک کنی، که آینده را هم پیش بینی نمایی؛ یعنی نه تنها امر به معروف از وی ساقط نمی شود، بلکه شناخت اوضاع زمان نیز بر او واجب می شود تا بتواند درست امر به معروف کند.
یکی از اموری که به نهضت عاشورا ارزش زیادی می دهد همین روشن بینی و پیش بینی آینده است؛ یعنی امام (علیه السلام) در آن روز، چیزهایی را در خشت خام می دید که دیگران در آیینه هم نمی دیدند (مانند همراه بردن اهل بیت)، برای همین علت می بینیم علی رغم شکست ظاهری این واقعه با تبلیغی که کاروان اسرا به عمل آوردند، چنان تأثیری بر جای گذاشت که همه، حتی اطرافیان یزید هم او را سرزنش کردند و او سعی داشت مسؤولیت این حادثه را به گردن دیگران بیندازد(207).
شرط دیگر امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است؛ یعنی این فریضه، مثل نماز و روزه تعبدی محض نیست. به ما گفته اند: شما در هر حال باید نماز بخوانید و نباید سؤال کرد که آیا این نماز خواندن اثر دارد یا ندارد، ولی امر به معروف و نهی از منکر را باید با تدبیر و اندیشه انجام داد؛ یعنی شخص روی نتیجه حساب کند و باید سودی که به دست می آید بیش از سرمایه مصرفی باشد. این نظر در مقابل منطق خوارج است که می گفتند: حتی اگر کوچکترین تأثیری هم محتمل نباشد، باز باید امر به معروف و نهی از منکر نمود. عده ای علت انقراض خوارج را همین امر دانسته اند. تقیه نیز که در شیعه مطرح است؛ یعنی به کار بردن تاکتیک در امر به معروف و نهی از منکر، تقیه یعنی استفاده از سلاح دفاعی، یعنی در مبارزه ضربه بزن، ولی کوشش کن آسیب نبینی.
معنای احتمال تأثیر این نیست که در خانه ات بنشینی و بگویی: من احتمال اثر میدهم یا نمی دهم، بلکه باید بروی و حداکثر تحقیق را انجام دهی تا ببینی که آیا به نتیجه می رسد یا نه. کسی که بی اطلاع است و به دنبال تحقیق هم نمی رود نمی تواند چنین عذری بیاورد.
شرط دیگری برای امر به معروف و نهی از منکر ذکر شده به نام قدرت انما یحب علی القوی المطلع(208)؛ یعنی شخص ناتوان نباید امر به معروف و نهی از منکر کند. این هم مثل مطلب قبل است؛ یعنی نیروی خود را حفظ کن و نتیجه بگیر، اما آن جا که ناتوانی و نیرویت هدر می رود اقدام نکن. این جا هم یک اشتباه بزرگ برای بعضی پیدا شده که می گویند: من که قدرت ندارم فلان کار را انجام دهم، اسلام هم گفته اگر قدرت نداری انجام نده. پس تکلیف از من ساقط است. در جواب باید گفت: خیر! اسلام می گوید: برو و قدرت به دست بیاور؛ این شرط وجود است نه شرط وجوب؛ یعنی تا توانی، دست به کاری نزن، ولی باید بروی قدرت و توانایی کسب کنی تا به نتیجه برسی. تحصیل قدرت برای این اصل به قدری مهم است که گاه کار حرام واجب می شود؛ مثلاً پست و مقام گرفتن از خلفای جور و ظلم و خدمت در حکومت آنها، اما اگر می بینی این مقام تو وسیله ای می شود که بر امر به معروف و نهی از منکر قدرت پیدا کنی، حتماً این کار را انجام بده. در تاریخ اسلام داریم که اشخاص به دستور ائمه (علیهم السلام) به دربار خلفا وارد می شدند.
در پاسخ به این عقیده که اگر قدرت، تصادفاً پیدا شد امر به معروف و نهی از منکر واجب است و اگر نه، واجب نیست باید ببینیم اسلام چه ارزشی به این اصل داده است. در بحثهای قبل گفتیم که ارزش این اصل تا آن جاست که آن را ضامن بقای اسلام دانسته اند و به خاطر آن امام حسین (علیه السلام) و یارانش شهید می شوند و اهل بیت آن حضرت به اسارت می روند. در روایتی در نکوهش برخی از مردم آخرالزمان آمده است: لا یوجبون أمراً بالمعروف و نهیاً عن المنکر الا اذا أمنوا الضرر(209) در حدیث دیگر از امام باقر (علیه السلام) آمده است: ان الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الأنبیاء منهاج الصلحاء بها تقدم الفرائض و تأمن المذاهب و تعمر الارض وینتصف من الاعداء(210) فرضیه ای که چنین ارزشی دارد، آیا ممکن است درباره آن بگویند: اگر یک روز اتفاقاً و تصادفاً نیرویی داشتی انجامش بده و گرنه تکلیف ساقط است. این بدان معناست که بگویند: اگر تصادفاً نیرویی داشتی انجامش بده و گرنه تکلیف ساقط است. این بدان معناست که بگویند: اگر تصادفاً دیدی می توانی اسلام را نگه داری، نگه دار و اگر دیدی نمی توانی دیگر لازم نیست! در مورد احتمال تأثیر هم همینطور است؛ یعنی نمی توانیم بگوییم: چون احتمال تأثیر وجود ندارد، پس تکلیف ساقط است(211).
نمونه ای از عملکرد صحیح در مسأله احتمال تأثیر را در واقعه عاشورا می بینیم که اهل بیت، حتی کشته شدن امام حسین (علیه السلام) را هم پایان کار و وظیفه ای خود ندانستند و حتی در دربار یزید و ابن زیاد دنبال همان هدف حسینی بودند. کشته شدن امام (علیه السلام) از یک نظر برای آنها آغاز کار بود، نه پایان کار.
چنان که می توان گفت: تاریخ کربلا را اسرا زنده کردند. تا آخرین لحظه تبلیغ کردند، امر به معروف و نهی از منکر کردند. کاری کردند که مردم شام که دشمن علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) بودند نزدیک بود علیه یزید قیام کنند. با آن همه شکنجه روحی و جسمی که در طول راه به کاروان اسرا وارد می شود باز می بینیم مجلس ابن زیاد و یزید را منقلب می کنند. این که بعدها یزید، اهل بیت را احترام می کرد برای این بود که روحیه اش عوض شده، بلکه چون زینب (علیه السلام) و زین العابدین (علیه السلام) اوضاع را برگردانده بودند، یزید مجبور بود ملاحظه اطرافیان و جو موجود را بنماید(212).

مراحل و اقسام امر به معروف و نهی از منکر

علمای اسلام برای امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و درجاتی قائل شده اند که اولین درجه و مرتبه آن تنفر و انزجار باطنی است که آثار آن هجر و اعراض می باشد؛ یعنی اگر کسی مرتکب منکری می شود، برای مبارزه با کار وی و بازداشتن او از آن کار، باید با او قطع رابطه نمود. البته این قطع رابطه باید از روی منطق و تدبیر صحیح باشد؛ یعنی این کار وقتی مفید است که جنبه تنبیه داشته باشد و در جلوگیری از آن منکر مؤثر باشد؛ اما اگر با قطع رابطه، آن شخص، آزادتر به دنبال منکرات می رود، چنین قطع رابطه ای درست نیست، مگر این که ادامه ارتباط و رفت و آمد، مفسده ای برای خود شخص و خانواده و اطرافیانش داشته باشد که در این صورت باید از فرد خطاکار دوری کرد.
درجه دوم امر به معروف و نهی از منکر، مرحله زبان است؛ یعنی نصیحت و ارشاد با منطقی و روشنگر؛ یعنی ابتدا با کمال مهربانی با وی صحبت کنیم و معایب و مفاسد ترک معروف و یا انجام منکر را به وی گوشزد کنیم و او را به انجام معروف و ترک منکر تشویق کنیم. در صورت عدم تأثیر برخورد این چنین، باید با بیانی آمرانه و تحکم آمیز با وی برخورد شود.
مرحله سوم، مرحله عمل است. گاهی شخص مورد نظر، در حالی است که نه اعراض ما بر او تأثیری می گذارد، نه با بیان و تشریح مطالب می توانیم او را از منکر باز داریم، بلکه باید وارد عمل شویم، معنای عمل، تنها برخورد خشن نیست. البته گاهی جای تنبیه هست، ولی نه همه موارد(213).
این سه مرحله در احادیث، به بیان دیگری هم مطرح شده اند، مثلاً علی (علیه السلام) با توجه به این مراحل، ایمان مردم به چند دسته تقسیم نموده است. بدین ترتیب که عده ای با دیدن منکر در ناحیه قلب، متأثر می شوند؛ زبانشان به سخن می آید و انتقاد می کنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملی، محبت یا خشونت، با منکر مبارزه می کنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملی، محبت یا خشونت، با منکر مبارزه می کنند و اگر موفق نشدند با هر نوع عملی، محبت یا خشونت، با منکر مبارزه کنند. این عده به تمام معنی زنده می باشند. بعضی دیگر با دیدن منکر دلشان آتش می گیرد و با زبان هم داد و فریاد می کنند؛ اما مرد عمل نیستند. اینها هم دو سوم حیات را دارند. دسته سوم کسانی هستند که فقط در دل منکرات رنجیده می شوند؛ اما حاضر نیستند که حتی یک کلمه؛ مثلاً به دوست یا رفیق خود اخطار دهند. اینها که یک سوم حیات را دارند و عده ای دیگر وجود دارند که حتی از مشاهده منکرات و زشتیهای جامعه در درون خود نیز متأثر نمی شوند؛ اینها به تعبیر علی (علیه السلام) مردگانی در میان زندگان هستند(214).
در مورد امر به معروف نیز عیناً همین تقسیمات وجود دارد، با این تفاوت که امر به معروف یا لفظی است یا عملی. لفظی این است که انسان با بیان، حقایق را برای مردم بگوید و آنها را به خوبی ها تشویق کند و بگوید که امروزه کار نیک چیست. عملی هم این است که به صرف گفتن قناعت نکند، بلکه با عمل هم مردم را به کارهای معروف دعوت کند، و متأسفانه یکی از بیماریهای اجتماع امروز ما این است که می خواهد مشکلات را فقط با قدرت لفظ و بیان رفع کند.
هر یک از اقسام امر به معروف لفظی و عملی به دو طریق، قابل اعمال است: مستقیم و غیر مستقیم. گاهی که می خواهید امر به معروف و نهی از منکر کنید، مستقیم وارد می شوید؛ یعنی از شخص مقابل مستقیماً می خواهید که فلان کار را انجام دهد یا انجام ندهد. متأسفانه اغلب امر و نهی های مستقیم ما به طور ناخواسته به ضرر اسلام عمل کردن است و با شیوه غلط خود، باعث می شویم شخص مقابل، از اسلام بیزار می شود؛ در حالی که از راه غیر مستقیم، بسیار بهتر و مؤثرتر می توان به نتیجه رسید. امر به معروف و نهی از منکر غر مستقیم لفظی، این طور است که مثلاً از کار خیر دیگران تعریف و تمجید کنیم و یا بدون این که شخص مقابل متوجه شود، عمل او را در قالب شخص دیگر، تحلیل نماییم؛ و شیوه غیر مستقیم عملی بهترین راهش این است که خود ما صالح و با تقوا باشیم تا مردم تحت تأثیر اعمال ما قرار بگیرند. این که می بینیم مردم از انبیا بسیار بیشتر از فلاسفه تبعیت می کنند به همین علت است که انبیا اول عمل می کنند، بعد دعوت می کنند و بدین ترتیب تأثیر گفته آن ها چندین برابر می شود؛ به همین سبب گفته اند: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم(215)
اگر به نهضت سیدالشهداء (علیه السلام) نگاه کنیم، می بینیم حجم خطابه های آن حضرت، بسیار کم و حجم عمل او بسیار زیاد است و همین امر، نمونه ای از امر به معروف غیر مستقیم است. وقتی حضرت از مکه حرکت کرد، اول عزیزان خود را همراه آورد و بعد فرمود: هر که می خواهد بیاید. اما از آن جایی که امام (علیه السلام) نمی خواست کسی که کوچکترین نقطه ضعفی در وجودش هست همراه ایشان باشد، در بین راه، چند با اطرافیان خود را تصفیه نمود و این چنین بود که روز عاشورا از سوی دشمن که در امنیت به سر می بردند عده ای به حضرت پیوستند، مانند: حر که خود فرمانده بخشی از لشکر دشمن بود، اما از سوی حضرت کسی به طرف دشمن نرفت و این، مسأله بسیار مهمی است، زیرا اگر یکی از اصحاب امام حسین (علیه السلام) از خود ضعف نشان می داد و با دشمن ملحق می شد، برای نهضت حسینی نقص بود(216).

ارزش امر به معروف و نهی از منکر

همان طور که عامل به معروف و نهی از منکر، ارزش نهضت حسینی را بالاتر برد، نهضت حسینی اهم ارزش امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد. البته مقصود این نیست که در واقع و در متن اسلام، امر به معروف و نهی از منکر ارزشی داشت و امام حسین (علیه السلام) آمد و با نهضت خود ارزش این اصل را در متن اسلام عوض کرد. این کار را پیامبر هم نمی تواند بکند؛ یعنی جز خدا، کسی در مقام ثبوت (مقام شی ء فی نفسه) تغییری در ارزش هیچ اصلی نمی تواند بدهد، بلکه منظور این است که امام با نهضت خویش که هدف آن امر به معروف و نهی از منکر برشمرده شد، ارزش این اصل را در مقام اثبات (مقام شی ء نزد ما) بالا برد؛ یعنی آن را در جهان اسلام بهتر شناساند و به مسلمانان فهماند که این اصل ارزش و جایگاه بسیار والایی در تعالیم اسلام دارد. برای پی بردن به ارزش این اصل، نزد علمای اسلام می توان از قاعده اذا اجتمعت حرمتان طرحت الصغری للکبری(217) استفاده نمود.
وجوب امر به معروف و نهی از منکر را تا زمانی که ضرری بر آن مترتب نیست همه قبول دارند. اما وقتی که پای ضرر پیش می آید، بعضی می گویند: مرز آن اصل تا همین جا هست؛ یعنی وجوب آن تا جایی است که خطری در کار نباشد و ضرری به آبرو و جان و حتی مال شخص آمر و ناهی، وارد نیاید. اینها ارزش این اصل را پایین آورده اند؛ اما بعضی می گویند: ارزش امر به معروف و نهی از منکر بالاتر از اینهاست. البته با توجه به موضوع آن، اگر موضوع معروف و منکر مسأله ساده و کوچکی بود، با احتمال ضرر، وجوب آن منتفی است، ولی اگر در مواردی، مثلاً قرآن به خطر بیفتد، عدالت به خطر بیفتد، وحد اسلامی به خطر بیفتد، دیگر نمی توان گفت: امر به معروف و نهی از منکر نمی کنم، زیرا اگر حرفی بزنم جانم در خطر است، آبرویم در خطر است و یا اجتماع نمی پسندد.
بنابراین، این اصل در مسائل بزرگ، مرز نمی شناسد و حتی با وجود ضرر و خطرهای بزرگ، کماکان واجب خواهد بود، این است که می گوییم: نهضت حسینی، ارزش امر به معروف و نهی از منکر را (در مقام اثبات) بالا می برد، زیرا او نه تنها جان و مال خود، که جان عزیزانش را هم در این راه فدا کار و حتی به اسارت اهل بیتش هم برای اقامه این اصل، راضی شد. با این کار امام (علیه السلام) دیگر جای شک نیست که در مسائل مهم، امر به معروف و نهی از منکر با وجود هر خطری کماکان واجب است و در راه آن باید هر ضرری را به جان خرید.
البته معنی سخن فوق، نادیده گرفتن مصلحت یا مفسده مترتب بر امر به معروف نیست. در امر به معروف و نهی از منکر باید از ایجاد مفسده خودداری نمود؛ یعنی گرچه ممکن است که در مسأله مهمی با قبول خطر به اقامه این فریضه بپردازیم، امر اگر این کار ما مفسده دیگری برای اسلام به وجود می آورد که نسبت به آن منکر یا ترک معروف، مفسده بیشتری متوجه اسلام شود باید از آن اجتناب کرد.
حسین بن علی (علیه السلام) به این اصل تمسک کرد و تصریح نمود که هدف قیام او اقامه این اصل می باشد. به همین علت می بینیم که در بین راه هر چه خبرهای رسیده از کوفه مأیوس کننده تر می شود، خطبه های امام مهیج تر می شود. و آن جا که دیگر اوضاع صد در صد مأیوس کننده می شود، حضرت می فرماید: أیها الناس! من رأی سلطاناً جئراً مستحلاً لحرام الله ناکثاً بعهد الله مستأثراً لفی ء الله متعد یا لحدود الله فلم یغیر بقول و لا فعل کان حقا علی الله أن یدخله مدخله ألا ان هولاء القوم قد احلوا حرام الله و حرموا حلاله و استأثروا فی ء الله(218) بنابر این هر کس که در این شرایط ساکت بماند مانند آنهاست و من برای عمل به این دستور و قیام علیه سلطان جابر وقت از دیگران شایسته ترم. وقتی انسان، حسین (علیه السلام) را با این صفات می شناسد، می بیند که واقعاً سزاوار است نام او تا ابد زنده بماند(219).