فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

دو چهره حادثه کربلا

موضوع این بحث، حماسه حسینی است. حماسه، یعنی شدت و صلابت و شجاعت. همان طور که یکی از انواع شعر و نثر از نظر محتوا، شعر و نثر حماسی است، شخصیتها و نهضتها نیز اقسامی دارند که یکی از آنها شخصیت و نهضت حماسی است. در این بحث می خواهیم اثبات کنیم که امام حسین (علیه السلام) و سرگذشت او باید یک احساس حماسی در ما ایجاد نماید، نه یک احساس مصیبت و نفله شدن.
شخصیتهای حماسی که اغلب در اشعار حماسی در ما ایجاد نماید، نه یک احساس مصیبت و نفله شدن.
شخصیتهای حماسی که اغلب در اشعار حماسی از آنها یاد شده، جنبه قومی و نژادی دارند که یا مثل رستم افسانه ای می باشند یا مثل جلال الدین خوارزمشاه، حقیقی. از آن جا که قهرمان دوستی، جزء سرشت بشر است و ضمناً هر قومی از قهرمانان خود تجلیل می کند و قهرمان هر ملتی احساسات قوم خویش را تحریک می کند، به همین علت ممکن است قهرمان یک ملت، برای قوم مخالف منفور باشد. امام حسین (علیه السلام) چیز دیگری است. او یک شخصیت حماسی است، اما نه حماسه قومیت، بکله حماسه قومیت، بلکه حماسه بشریت. سخنش، عملش، حادثه اش و همه چیزش هیجان و تحریک است، القای نیروی اسلام است. در تاریخ بشریت، از نظر شدت حماسی مثل او نمی توان پیدا کرد و به همین دلیل، او و حماسه اش هر دو بی نظیرند و متأسفانه ما مردم هیچ کدام را نشناخته ایم.
حماسه حسینی، همان حادثه عاشوراست که دو صفحه دارد: یکی سفید و نورانی و دیگری سیاه و ظلمانی، که هر دو صفحه اش یا بی نظیر است یا کم نظیر. صفحه سیاه این حادثه مملو است از جنایات، کشتن عده ای بی گناه، حتی طفل شیرخوار، تاختن اسب بر بدن شهدا، آب ندادن به تشنگان، شلاق زدن زن و بچه، سوار کردن اسیر بر شتر بی جهاز و... قهرمانان حادثه در این نگاه و در این صفحه، یزید و شمر و عمر سعد و عبیدا... بن زیاد می باشند. در این جا بشریت سرافکنده است و برای آن شعری جز رثا و مصیبت، سزاوار نیست. اما این حادثه صفحه دیگری هم دارد که قهرمان آن حسین (علیه السلام) است. آنچه در این صفحه می گذرد، حماسه و افتخار و نورانیت است، تجلی حقیقت و انسانیت و حق پرستی است. آن جاست که بشریت حق دارد به خود ببالد(167).
آن فرشتگانی که فقط صفحه سیاه بشریت را می دیدند نسبت به مقام خلیفة اللهی آدم بر روی زمین به خداوند سبحان اعتراض کردند. اما خداوند، این صفحه را هم می دید. اما باید از خود پرسید که چرا باید حادثه کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم؛ در حالی که جنبه حماسی آن صد برابر جنبه جنایی اش برتری دارد. پس باید اعتراف کنیم که ما هم یکی از جنایت کنندگان بر امام حسین (علیه السلام) هستیم که از این تاریخچه فقط یک صفحه اش را می خوانیم؛ در حالی که پیش از این مردم و مرثیه خوآنها چنین نبودند(168). دعبل خزاعی طوری مرثیه می گفت که تخت خلفای اموی و عباسی را متزلزل می کرد.
معلوم نیست، کدام جانی یا جانی هایی این جنایت را بر امام حسین (علیه السلام) وارد کردند که هدف ایشان را تحریف کرده، همان اکاذیبی را که مسیحیان در مورد عیسی (علیه السلام) بیان می کنند، را درباره حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) گفتند، لذا بعد از این انحراف، برای مردم چاره ای نبود جز این که از دو صفحه حادثه کربلا فقط صفحه سیاه آن را ببینند؛ البته منظور این است که صفحه سیاه را نباید دید، بلکه باید آن را دید؛ اما این مصیبت را باید مخلوط با حماسه دید و خواند. این مصیبت و رثا باید زنده بماند، اما به صورت رثای یک قهرمان نه رثای یک آدم نفله شده بیچاره. مردم باید در رثای یک قهرمان بگریند تا احساسات قهرمانی پیدا کنند، تا آزادیخواه شوند و بفهمند که عزت نفس یعنی چه(169). یکی از مسائل مربوط به سید الشهاد مسأله گریه است. خنده و گریه مظهر شدیدترین حالات احساسی انسان است. آن وقتی که کسی بتواند مالک خنده و گریه مردمی بشود، در حقیقت مالک قلب آنها شده و با عواطف آنها بازی می کن. تا کنون با قلبهای مردم از راه گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) بازی شده بدون این که تحت کنتزل عقل بیاید و هدف داشته باشد. تنها هدف داشتن کافی نیست، نظم و سامان هم لازم است(170).
البته در مورد گریه بر امام حسین (علیه السلام) اعتراضاتی وجود دارد، از جمله این که در کتابی نوشته بود: عمل مسیحیان که روز شهادت مسیح را جشن می گیرند، بر عمل شیعیان که در روز شهادت حسین گریه می کنند ترجیح دارد، زیرا آنها شهادت را برای عیسی موفقیت می دانند، پس شادمانند؛ ولی مسلمین آن را شکست می شمرند و گریه می کنند. جواب این سخن این است که اولاً مسیحیان، روی همان اعتقاد خرافی خود مبنی بر پاک شدن گناهان، آن روز را جشن می گیرند، ثانیاً اسلام یک دین اجتماعی است نه فردی، از نظر اسلام شهادت امام حسین (علیه السلام) همان طور که خود فرمود: از نظر فردی یک موفقیت بود، اما از جنبه اجتماعی و نسبت به کل جامعه و نسبت به مرتکبین این حادثه، مظهر یک انحطاط در جامعه اسلامی بود و ما این واقعه را مرتباً با ناراحتی یادآور می شویم تا دیگر چنین نکنیم. ثالثاً این گریه ها برای صیقل دادن احساسات انسانی و اسلامی است، به شرطی که ما با درک صحیح اسلام در پی اصلاح خود باشیم(171).

نهضت حسینی، حماسه ای مقدس

تا به حال از صفحه سیاه حادثه کربلا سخن گفته اند. در این بحث می خواهیم کمی از صفحه دیگر این حادثه صحبت کنیم.
شرایط تقدسی که باید در یک نهضت باشد و همگی در نهضت عاشورا جمع است، عبارتند از:
1) نهضت نباید به خاطر منافع فردی باشد و می بینیم که امام حسین (علیه السلام) فقط برای اصلاح اجتماع و اصولاً به خاطر حفظ انسانیت قیام کرد.
2 - حرکت نهضت باید با بینش و درک قوی توأم باشد و حقایقی را ببیند که مردم عادی نمی بینند. این مسأله در نهضت عاشورا کاملاً مشهود است. چه این که مردم بعد از این نهضت تازه متوجه شدند امیرشان، یزید کیست و چه می کند.
3 - نهضت باید تک باشد؛ یعنی مانند برقی باشد در ظلمات، و ندایی باشد در سکوت مطلق، در این رابطه خود حضرت (علیه السلام) می فرماید: دیدم امت جدم را فساد فراگرفته و جز امر به معروف و نهی از منکر، قصدی در قیام من وجود ندارد(172).
علاوه بر نهضت، مسأله عظمت و تقدس را از جنبه فردی در شخصیت خود امام حسین (علیه السلام) نیز می توان بررسی کرد. روح مرد بزرگ، صاحب حماسه است؛ خواه برای خودش کار کند یا برای یک ملت، یا برای انسانیت و یا حتی بالاتر از آن، خود را خدمتگزار هدفهای کلی خلقت بداند که اسم آن را رضای خدا می گذاریم(173). نادرشاه، اسکندر و ناپلئون همگی نمونه هایی از یک روح بزرگند، اما مقدس نیستند، زیرا آنها به وجود آورنده حماسه فردی هستند؛ یعنی منشأ آن حماسیه آفرینی ها، خودخواهی و جاه طلبی است. به همین علت، مثلاً اسکندر برای یونان یک قهرمان محسوب می شود و برای ایران یک جنایتکار.
امام حسین (علیه السلام) یک روح بزرگ و مقدس است(174) روح که بزرگ شد، جسم به زحمت می افتد و اگر روح، کوچک بودن، تن آسایش می یابد. روح کوچک، مطیع تن است و به دنبال خواهشهای تن می رود و برای یک لقمه نان؛ ذلیل می شود. اما روح بزرگ به تن، نان جو می خوراند، بعد هم بلندش می کند که شب زنده داری کند. سر در تنور می برد که دیگر در کار یتیمان و بیون زنان تقصیر نکند. آرزو می کند در راه هدفهای الهی فرقش شکافته شود و بعد هم خدا را شکر می کند. آن تنی که زیر سم اسبها لگدمال می شود، جریمه یک روح بزرگ را می دهد.
عیت این که دور کلمه شهید را هاله ای از قدس گرفته، این است که او روحی بزرگ دارد. روحی با هدف مقدس برای خود کار نکرده، بلکه در راه حق و حقیقت قدم برداشته. در راه عقیده ای مقدس کشته شده و به خون خود ارزش داده است. کسی به پول خود ارزش می دهد و به جای ذخیره در بانک، آن را در راه های خیر مصرف می کند. کسی به فکر خود ارزش می دهد و کتاب می نویسد و...، یکی هم به خون خود ارزش می دهد و جان خود را در راه بشریت، فدا می کند. مسلماً خدمت شهید بالاتر است؛ زیرا او راه را باز کرده و با هدیه آزادی و عدالت، باعث شده تا دیگران بتوانند به کار خود ادامه دهند. شهید، شمع تاریخ است که خود می سوزد و به دیگران نور می دهد(175). شهید سه خصوصیت دارد: یکی این که نورانیتی به محیط جامعه می بخشد. شهید کسی است که هدفی بیرون از خودپرستی داشته باشد و فقط به خاطر تکلیف و وظیفه، خصوصاً تکالیفی که بشر در برابر نوع و اجتماع دارد عمل کند. خون شهید به زمین نمی ریزد، بلکه هزار برابر می شود و در رگهای دیگران برای همیشه جریان می یابد و این معنای جاوید شدن خون شهید است و این است معنی این که شهدا حماسه می آفرینند(176).
روانشناسان می گویند: شخصیت هر کس یک کلید معین دارد که اگر آن را پیدا کنید، سراسر زندگی او را می توانید توجیه کنید. ادعای این که کسی بگوید: من کلید شخصیت کسی، چون حسین بن علی (علیه السلام)، را به دست آورده ام انصافاً ادعای گزافی است اما در حدودی که ما او را شناخته ایم، می توان گفت: کلید شخصیت او حماسه است. شور و عظمت و صلابت است. سخنانی که از آن حضرت نقل شده نادر است، اما همین کلمات اندک، از چنین روحی حکایت می کند و نشان از یک غیرت الهی دارد. وقتی می خواهد از پیامبر (ص) حدیث نقل کند، می گوید: آنچه از پیامبر (ص) شنیدم این است: ان الله تعالی یحب معالی الامور و اشرافها ویکره سفسافها(177) سخن دیگر او این است: موت فی عز خیر من حیاة فی ذل(178) و نیز می فرماید: خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف(179)، و در بین راه به آنها که قصد پشیمان کردنش را دارند می فرماید: من می روم، اگر زنده ماندم کسی نمی گوید: تو چرا زنده ماندی و اگر کشته شوم، کسی ملامتم نمی کند؛ اما برای شما این ذلت و بدبختی کافی است که زندگی کنید، اما دماغتان را به خاک بمالند. در شب تاسوعا که باز دشمن می پرسد شمشیر یا تسلیم؟ می گوید: و الله لا أعطیکم بیدی! عطاء الذلیل و لا افر فرار لعبید(180) از شعارهای روز عاشورای امام حسین (علیه السلام) این است که:
ع ع ع الموت أولی من رکوب العار - و العار أولی من دخول النار(181) ع ع ع ع
این یک حماسه است، اما نه یک حماسه شخصی و قومی، بلکه حماسه ای
خالی از خودپرستی مملو از انسانیت و خداپرستی. به طوری که حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در آخرین لحظات حیات خویش در روز عاشورا هم می فرماید: رضا بقضائک و تسلیماً لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغثین(182).

نهضت حسینی، عامل شخصیت یافتن جامعه اسلامی

در حالت فردی، بعضی اعمال، قلب انسان را مکدر می کند و بعضی دیگر به قلب، صفا و جلا می دهد. این حالت عیناً در اجتماع هم هست. بعضی پدیده های اجتماعی، روح اجتماع را تاریک می کند و ترس و رعب، در جامعه به وجود می آورد و یک سلسله امور و پدیده های اجتماعی هم هست که به اجتماع صفا می دهد؛ جرأت و شهامت می دهد و احساس بردگی را از او می گیرد. چه بسیار خونها در محیطهایی ریخته می شود که اثرش مرعوبیت مردم است، اما مرگ و شهادتهایی هست که به دنبال خود روشنایی و صفا برای اجتماع می آورد. اگر شهادت امام حسین (علیه السلام) صرفاً یک مصیبت یا واقعه نفله شدن یک شخصیت می بود، هرگز چنین آثاری نداشت، اما چون نهضت او یک حماسه بزرگ اسلامی و الهی بود، آثار موجود را به دنبال آورده است. این اثر از آن جهت است که او با حرکت و قیامش روح مردم را زنده کرد، ترس را ریخت و احساس عبودیت و بردگی را زایل نمود و در یک کلام، به جامعه شخصیت داد.
بزرگترین سرمایه قیام و حرکت و جامعه این است که در خودش احساس شخصیت کند و نسبت به سایر جوامع، بی نیازی بورزد و برای خود فلسفه زندگی مستقلی داشته، بدان مباهات کند. این احساس، غیر از آن خودی است که نفس پرستی نام دارد. اگر این نقش از دست برود و جامعه احساس نکند که فلسفه مستقل اتکایی دارد، همه چیزش را از دست می دهد و دیگر نمی تواند فکر کند و بدین علت هر موضوعی را فقط به خاطر این که مد است، می پذیرد. ولی اگر آن احساس شخصیت را داشته باشد، همه چیزش را هم که بگیرند، باز پابرجاست. یگانه نیرویی که مانع جذب ملتی در ملتی یا فردی در فردی دیگر می شود، همین احساس شخصیت است به تعبیر قرآن، پیامبر (ص) با آوردن اسلام مردم را زنده کرد، به آنها ایمانی عطا نمود که آن ایمان، به آنها شخصیت داد و همین شد که در درون آن عرب جاهل غارتگر، این احساس پیدا شد که من باید دنیا را از اسارت و اطاعت غیر خدا نجات دهم و هیچ اهمیتی نمی داد که گذشته خودش چگونه بوده. این را می گویند شخصیت دادن. اما می بینیم امویان کاری کردند که شخصیت اسلامی در مسلمین بمیرد. کوفه مرکز ارتش اسلام بود و اگر امام حسین (علیه السلام) با آن همه نامه و تقاضا نمی رفت، امروز همه می گفتند: چرا امام به آن جا نرفت؟ اما می بینیم وقتی عبیدالله به کوفه آمد، از هیجده هزار بیعت کننده با مسلم، حتی یک نفر هم نمی ماند. چرا؟ چون زیاد بن ابیه سالها در کوفه حکومت کرده بود و به قدری جنایت کرده بود که تا نام پسرش آمد، ههه فرار کردند. بی شک امام حسین (علیه السلام) را همان کوفیان که در ظاهر شیعه علی (علیه السلام) بودند کشتند. چون معاویه شخصیت آنها را له کرده بود. اما همین کوفه، سال بعد از واقعه عاشورا شاهد انقلاب توابین بود. این هیجان و تحرکت را کسی جز حسین (علیه السلام) ایجاد نکرد. شخصیت دادن به یک ملت به این است که به آنها عشق و ایده آل داده شود، یا عشق و ایده آلهایشان را به یادشان آورد. سید الشهدا (علیه السلام) به مردم، درس غیرت و تحمل داد و این چنین یک عده ترسو را به مردمی شجاع، مبدل ساخت. ملتی شخصیت دارد که استغنا داشته باشد و امام با عمل خویش در شب عاشورا که فرمود: من بیعتم را از همه برداشتم؛ یعنی محتاج هیچ کدام از شما نیستم، این را به آنها فهماند.
من مخالف مرثیه نیستم، اما سخن در این است که مرثیه باید به شکلی باشد که در عین حال آن حس حماسی و قهرمانی حسین (علیه السلام) را در وجود ما تحریک و احیا کند. او یک الگوی بزرگ اسلام است و باید برای ما نیز الگوی. امر به معروف و نهی از منکر و اقامه نماز و احیای اسلام باشد. حال جواب این سؤال روشن می شود که عده ای می پرسند: یعنی چه جانبازی حسین (علیه السلام) اسلام را دوباره زنده کرد و آن حضرت درخت اسلام را با ریختن خون خود آبیاری نمود. چه رابطه ای میان شهادت وی و زنده شدن اصول و فروع دین وجود دارد؟
در حماسیه و نهضت حسینی، کسی که بیش از همه این درس را آموخت و حسین (علیه السلام) را الگوی قهرمانی و صفات عالی انسان قرار داد، حضرت زینب (علیها السلام) بود. زینب با عظمتی که در دامن زهرا (علیها السلام) و از تربیت علی (علیه السلام) یافته بود، اما در عین حال، شخصیت آن حضرت قبل از کربلا و بعد از کربلا متفاوت است. او در شب عاشورا، حتی یکی دو بار نتوانست جلوی گریه خود را بگیرد. اما عصر عاشوا با دیدن روحیه امام و دستور العمل های ایشان، زینبی شد که عصر عاشورا با دیدن روحیه امام و دستورالعملهای ایشان، زینبی شد که دیگر احدی، کوچکترین شخصیتی در مقابل او نداشت. در مقابل یزید مجبور به عقب نشینی شد و همه تقصیرات را به گردن عبیدالله بن زیاد انداخت. حماسه حسین (علیه السلام) این چنین آدم می سازد(183).