فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

خلاصه کتاب سیری در نهج البلاغه

آشنایی غریب
من از کودکی با نهج البلاغه آشنا بودم و در طول مدت تحصیل، پس از قرآن نام آن بیش از هر کتاب دیگر به گوشم می خورد. برخی خطبه های آن را تقریباً حفظ بودم، اما اعتراف می کنم که مانند بیشتر طلاب با دنیای نهج البلاغه بیگانه بودم و بیگانه وار با آن برخورد می کردم، تا اینکه در سال 1325 بر حسب تصادف با مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی آشنا شدم که با نهج البلاغه می زیست و با نهج البلاغه تنفس می کرد و روحش با این کتاب همدم بود و قلبش با آن می تپید. پس از این آشنایی بود که عمیقاً احساس ناآشنایی با نهج البلاغه کردم و بعدها مکرر آرزو کردم که ای کاش کسی مرا با دنیای قرآن نیز آشنا کند.
از آن پس نهج البلاغه در نظرم عوض شد و مورد علاقه ام قرار گرفت و محبوبم شد. ما طلاب باید اعتراف کنیم که دنیای روحی که برای خود ساخته ایم دنیای دیگری غیر از دنیای نهج البلاغه است. عجیب این است که علی (علیه السلام) در حوزه های علمیه شیعه و در دیار خود هم غریب و تنهاست.
آن عالم ربانی که هم فقیه و حکیم بود و هم ادیب و طبیب، اولین بار دست مرا گرفت و اندکی وارد دنیای نهج البلاغه کرد. با این همه ادعا نمی کنیم که او در همه دنیاهای نهج البلاغه وارد بود و همه سرزمین های آن را فتح کرده بود، چرا که این همه از یک فرد دور از انتظار است. اخیراً جهان اسلام بتدریج نهج البلاغه را کشف می کند و به تعبیر دقیق تر، نهج البلاغه جهان اسلام را فتح می کند.
اکنون دو کار در مورد نهج البلاغه در پیش است 1 - غور و تعمق در آن تا مکتب علی (علیه السلام) در مسائل مختلف روشن شود 2 - تحقیق در اسناد و مدارک آن که نیازمند کار گروهی است. آنچه در پی می آید نه در نهج البلاغه بلکه سیری، ناتمام و گردشی کوچک در نهج البلاغه است(99).

کتابی شگفت

این مجموعه نفیس و زیبا به نام نهج البلاغه که اکنون در دست ماست و گذشت روزگار مرتباً ارزش آن را بیشتر نمایان کرده، منتخبی از خطابه ها، دعاها، وصایا، نامه ها، و جمله های کوتاه مولای متقیان علی (علیه السلام) است که به وسیله عالم شریف و بزرگوار سید رضی رضوان الله تعالی علیه، در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است. سید رضی به خاطر شیفتگی به ادبیات، بیشتر از زاویه فصاحت و بلاغت و ادب به سخنان مولا نگریسته و به همین جهت در انتخاب سخنان حضرت، تنها این جنبه را در نظر گرفته است و از این روست که نام مجموعه خویش را در نهج البلاغه نهاده و به همین جهت نیز اهمیتی به ذکر مآخذ و مدارک احادیثی که در نهج البلاغه آمده، نداده است که خوشبختانه در عصرهای متأخر، افرادی در پی گردآوری اسناد و مدارک آن برآمده اند و از همه مشروحتر و جامعتر، کتابی است به نام نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه که توسط آقای محمد باقر محمودی در حال تکوین است(100) و سایر سخنانی را که از علی (علیه السلام) باقی مانده و سید رضی جمع نکرده نیز آورده است(101).
کلمات علی (علیه السلام) از قدیم الایام با دو امتیاز مشخص بوده است: یکی فصاحت و بلاغت زیبایی آن است که با گذشت صدها سال همان لطف و همان لطف و حلاوت خود را حفظ نموده است. کار فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تا آنجا بالا گرفته که بزرگان و ناموران ادبیات عرب که هر کدام ضرب المثلی در نویسندگی و گویندگی بوده اند به شأن والای سخن علی (علیه السلام) اعتراف کرده اند، به طوری که مثلاً ابن ابی الحدید که شارح نهج البلاغه و یک عالم سنی و معتزلی است می گوید: بحق سخن علی را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده اند. از سوی دیگر نویسندگان و خطیبان مشهوری مانند عبدالحمید کاتب یا عبدالرحیم بن نباته اعتراف کرده اند که سرمایه آنها در سخنوری، حفظ و استفاده از سخنان علی (علیه السلام) بوده است. تمجید از نهج البلاغه و اعتراف به فصاحت و بلاغت فوق العاده آن در دوران معاصر از سوی ادبا، شعرا و نویسندگان زبردست عرب (کسانی همچون شیخ محمد عبده، علی الجندی، طه حسین، شکیب ارسلان و...) نمونه های فراوان دارد.
امتیاز دیگر سخنان آن حضرت چند جانبه بودن آن است که محدود به زمینه خاصی نمی شود. سخن هر انسانی نماینده روح اوست و چون روح علی (علیه السلام)، محدود به دنیای خاصی نیست و در همه جا حضور دارد و به اصطلاح عرفا انسان کامل و دارای همه مراتب است سخنش نیز به دنیای خاصی محدود نشده و به اصطلاح، چند بعدی است و همواره به این خصلت ستایش شده است. او زمامداری است عادل، و عابدی است شب زنده دار، در محراب عبادت گریان است و در میدان نبرد خندان؛ سربازی است خشن و سرپرستی است مهربان؛ حکیمی است ژرف اندیش، فرمانده ای است لایق؛ او هم معلم است و هم خطیب و هم قاضی و هم مقنی و هم کشاورز و هم نویسنده، او بر همه دنیاهای روحی بشر محیط است و لذا می توان مباحث و ابعاد مختلفی از دیدگاه نهج البلاغه را مورد بررسی قرار داد که ما در این کتاب فقط به موارد زیر می پردازیم: 1 - سلوک و عبادت 2 - حکومت و عدالت، 3 - اهل بیت و خلافت 4 - موعظه و حکمت، 5 - دنیا و دنیا پرستی، 6 - الهیات و ماوراءالطبیعه. البته بدیهی است که همان طور که عنوان کتاب سیری در نهج البلاغه نشان می دهد، این مقالات از حد یک نگاه و سیر اجمالی تجاوز نمی کند و به هیچ وجه ادعا ندارد که این موضوعات را به جامع مورد بررسی قرار داده و به پایان مطلب رسیده است(102).

سلوک و عبادت

پرستش خدا و ترک پرستش هر موجود دیگر، از اصول تعلیمات پیامبران الهی بوده است و تعلیمات هیچ پیامبر از عبادت خالی نیست. در اسلام نیز عبادت، سرلوحه همه تعلیمات است. البته در اسلام عبادت به صورت یک سلسله تعلمیات جدا از زندگی که صرفاً به دنیای دیگر تعلق داشته باشد نیست؛ یعنی حتی عبادتهای فردی نیز آن چنان شکل گرفته که متضمن انجام پاره ای وظایف زندگی است؛ مثلاً نماز که مظهر کامل اظهار عبودیت است حتی در حالت فردی خود نیز با پاره ای از وظایف اخلاقی و اجتماعی همچون نظافت، احترام به حقوق دیگران، وقت شناسی، ضبط احساسات، و... همراه است؛ از سوی دیگر هر یک از امور عادی زندگی نیز اگر با انگیزه خدایی انجام شود، عبادت محسوب می گردد.
هر عبادتی، پیکری دارد و روحی، پیکر عبادت همان ظاهر عبادت است، ولی روح عبادت کاملاً وابسته است به مفهومی که عابد از عبادت دارد، زیرا تلقی انسانها از عبادت یکسان نیست.
از نظر بعضی افراد، عبادت نوعی معامله و کار کردن و مزد گرفتن است و فایده آن همچون فایده کار برای کارگر، در مزدی که از کارفرما و معبود می گیرد، خلاصه می شود، و اگر مزدی نباشد، باید نیرویش را هدر رفته دانست. این تلقی عامیانه و جاهلانه از عبادت را معراج انسان و تعالی روح و روان و مجالی برای اظهار شیفتگی و عشق انسان به موجود کامل مطلق می داند و تلقی نهج البلاغه نیز، تلقی عارفانه، بلکه الهام بخش این نوع تلقی از عبادت در جهان اسلام بوده است.
علی (علیه السلام) در عبادت، مردم را سه دسته می داند: تجارت پیشگان، که خدا را به انگیزه و پاداش می پرستند؛ برده صفتان، که او را از ترس عذاب می پرستند؛ و آزادگان که برای سپاس گزاری او را می پرستند؛ و خود از دسته سوم است، لذا همواره از زبان آنان سخن می گوید؛ گاه می فرماید: حتی اگر خدا کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود سپاسگزاری ایجاب می کرد که از فرمانش تمرد نشود(103) و گاه خطاب به خداوند عرض می کند: من تو را از بیم کیفر یا به طمع بهشت پرستش نکردم، بلکه چون تو را لایق پرستش یافته ام، پرستش کردم(104) آن حضرت ریشه همه آثار معنوی، اخلاقی و اجتماعی عبادت را، یاد حق و از یاد بردن غیر او می داند و یاد حق را روح عبادت شمرده، می فرماید که این ذکر خداست که دل را جلا و صفا می دهد و آن را آماده تجلیات الهی می کند.
علی (علیه السلام) ضمن بیانات خود، نشان می دهد که برای اهل معنا در پرتو چنین عباداتی، چه حالات و مقامات و کرامتهایی رخ می دهد. عبادت، تنها یک سلسله اعمال خشک و بی روح بدنی نیست. عبادت واقعی نوعی خروج از دنیای مادی و قدم نهادن در دنیای دیگر است؛ دنیایی پر از جوشش و جنبش و واردات قلبی و لذتهای خاص به خود. در نهج البلاغه سعی شده آن دنیا و حالات اهل آن ترسیم شود: اهل آن دنیا شب و روز ندارند، زیرا همه روشنایی است؛ و کسی که در آنجا پا نهد، دیگر اهمیتی به سختیهای دنیوی نمی دهد. در نهج البلاغه خوف و خشیتها، شوق و لذتها، سوز و گدازها، آه و ناله ها و تلاوت قرآنهای اهل عبادت ترسیم می شود و عنایات قبلی که در پرتو عبادت نصیبشان می شود بیان می گردد. گاهی تأثیر عبادت از نظر گناه زدایی و محور آثار تیره گناهان مورد بحث قرار می گیرد و گاهی به اثر عبادت در درمان برخی از بیماریهای اخلاقی و عقده های روانی اشاره می شود گاه ذکری از لذت های خالص و بی شائبه عباد واقعی به میان می آید. در آن جا سخن از زندگی و نشاط معنوی است، خسن از طمأنینه و آرامش است که نصیب قلب ناآرام بشر می شود. اهل آن جا بر خلاف اهل این جا، برای مردن دل خویش، اهمیت بیشتری قائلند تا مردن تن، و اگر اجل مقدری نبود، روحشان تاب ماندن در این جا نمی آورد. خود را برای خدا خالص کرده اند و خدا نیز آنها را به لطف خود مخصوص کرده، لذا علوم اشراقی چنان بر قلبشان هجوم می آورد که روح یقین را لمس می کنند و سختیهای اهل تنعم را آسان می یابند و چنان با خدا انسان گرفته اند که دیگر از تنهایی و هیچ سختی دیگری نمی هراسند.
در خطبه 148 اشاره ای به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه دارد و در آخر از عباد آخرالزمان که شجاعت، حکمت و عبادت توأماً در آنان گرد آمده چنین یاد می کند: سپس گروهی صیقل داده می شوند و مانند پیکان در دست آهنگر، تیز و بران می گردند، به وسیله قرآن پرده از دیده هایشان برداشته می شود و توضیح معانی قرآن در گوشهای آنان القا می گردد، جامهای زیبای حکمت را هر صبح و شام می نوشند و سرخوش باده معرفت می گردند(105).