فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

خلاصه کتاب جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)

پیشگفتار
شخصیت عظیم امیرالمؤمنین (علیه السلام) وسعیتر و متنوعتر از آن است که یک فرد بتواند در همه نواحی آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان در آورد، بلکه حداکثر می تواند در یک ناحیه معین و محدود بررسی محدودی داشته باشد. یکی از جوانب وجود حضرت علی (علیه السلام)، ناحیه تأثیر او بر روی انسانها به شکل مثبت و منفی است که از آن به جاذبه و دافعه تعبیر می کنند. به نسبت که شخصیت مردی حقیرتر باشد، کمتر خاطره ها را به خود مشغول می سازد و هر چه عظیم تر شد، خاطره انگیزتر و عکس العمل سازتر است؛ خواه عکس العمل موافق یا مخالف و بدین علت شخصیت های خاطره انگیز و عکس العمل های زیاد بر سر زبانها می افتند و سوژه اشعار و داستانها و هنرهای دیگران می گردند؛ و اینها چیزهایی است که در مورد علی (علیه السلام) به حد اعلا وجود دارد و او از این نظر بی رقیب یا کم رقیب است.
امتیاز اساسی علی (علیه السلام) و سایر مردانی که از پرتو حق روشن بوده اند این است که علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم کردم اندیشه ها، به دل ها و روح ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحکام می بخشند. فیلسوفان شاگرد می سازند، نه پیرو؛ رهبران انقلابی پیروان متعصب می سازند، نه انسان های مهذب؛ مشایخ عرفان، ارباب تسلیم می سازند، نه مؤمن مجاهد فعال؛ در هیچیک از اینها، گرمی و حرارت توأم با نرمی و لطافت و صفا و رقتی که تاریخ در پیروان علی (علیه السلام) نشان می دهد، نمی بینیم. در علی (علیه السلام) هم خاصیت فلیسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است، هم مکتب انقلاب، هم مکتب انضباط و تسلیم و هم مکتب حسن و زیبایی و جذبه و حرکت. علی (علیه السلام) پیش از آنکه درباره دیگران به عدل رفتار کند، شخصاً موجودی متعادل بود و کمالات انسانیت را در خود جمع کرده بود: هم اندیشه ای عمیق داشت و هم عواطفی رقیق، شیر روز بود و عابد شب، هم مفتی بود و هم حکیم، هم عارف و هم رهبر اجتماعی، هم قاضی و هم کارگر. بالاخره به تمام معنی یک انسان کامل بود با همه زیبایی هایش.
در این کتاب اثبات شده است که علی (علیه السلام) یک شخصیت دو نیرویی بوده است؛ با جاذبه! قوی و دافعه شدید، و هر کس که بخواهد در مکتب او پرورش یابد باید دو نیرویی باشد. البته دو نیرویی بودن به تنهایی کافی نیست، باید دید علی (علیه السلام) چه کسی را جذب و چه کسی را دفع می کرد و چرا؟ ای بسا دفع شدگان توسط او را جذب می کنیم. در این کتاب در قسمت دافعه علی، بیشتر به خوارج پرداخته شده است، حال آنکه طبقات دیگر نیز هستند، ولی به خاطر اهمیت بحث و مشکلات دیگر، فقط به آنها اکتفا شده است(65).

مقدمه

انسان هیچ گاه بدون جهت با کسی دوست یا دشمن نمی شود و می توان گفت که ریشه دوستی ها و رفاقت ها در سنخیت ها و مشابهت ها و ریشه دشمنی ها در ضدیت ها و منافرت ها ست، به عقیده عده ای، ریشه ای اصلی جذب و دفعها، رفع نیاز است؛ یعنی انسان محتاج آفریده شده، پس می کوشد تا نیازهای خود را برآورد و این ممکن نیست مگر با پیوستن به گروهی و جدانشدن از گروهی و در امان ماندن از زیانهایشان، پس در یک کلام، کسی که در قدرت پرکردن خلأها و برآوردن نیازها را دارد دیگران را به خود جذب می کند و آن که بر خلأها می افزاید و زیان می رساند، دیگران را طرد می کند. بی تفاوتهاهم همچون سنگی در کناری بی اثرند.
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به دیگران، یکسان نیستند و به طبقات مختلفی تقسیم شوند:
1 - آنها که نه جاذبه دارند و نه دافعه: نه عشق و علاقه کسی را بر می انگیزد و نه عداوت و کینه کسی را و در آنها هیچ نقطه مثبت و برجسته ای از نظر فضیلت یا رذیلت مشاهده نمی شود، مانند گوسفندی هستند که اگر هم کسی آن را نوازش کند، برای این است که بعداً از گوشتش استفاده نماید. این گروه، انسانهایی بی ارزش، پوچ و تهی هستند، زیرا انسان نیاز به دوست و دشمن دارد.
2 - گروهی جاذبه دارند، اما دافعه ندارند: در زندگی با همه مردم گرم می گیرند و همه آنها را دوست دارند و متأسفانه غالب مردم می پندارند که حسن خلق و اجتماعی بودن همین است، اما این کار برای انسان متعهد و هدفدار که ایده هایی را در اجتماع تعقیب می کند، میسر نیست، مگر این که منافق و دو رو باشد، زیرا که همه مردم یک جور احساس ندارند و در بینشان هم عادل هست و هم ظالم، هم خوب هست و هم بد. کسی که هدفی را طور جدی تعقیب می کند، خواه ناخواه با منافع بعضی تصادم پیدا می کند، پس یک آدم هدفدار نمی تواند محبوب همه باشد. در فلسفه ای هندی و مسیحی می گویند: انسان کامل باید فقط محبت داشته باشد. خیر! تنها اهل محبت بودن کافی نیست باید؛ اهل هدف و مسلک هم بودن و هر مسلک، دشمنی دارد. اسلام نیز که پیامبر رارحمة للعالمین(66) معرفی می کند و می گوید: به همه رحمت داشته باش و محبت کن، نه اینکه با هر کسی طبق میلش رفتار کن، زیرا این نفاق است. محبت باید با حقیقت توأم باشد و حقیقت محبت، خیر رساندن است و احیاناً این خیر رسانی به شکلی است که علاقه طرف را جلب نمی کند. ثانیاً، محبت منطقی است که خیر و مصلحت جامعه بشریت در آن باشد،، نه خیر یک فرد یا یک گروه. بدین علت می بینیم که بسیاری از مصلحین دلسوز، جز کینه و آزار از مردم جوابی نمی شنیدند. ثالثاً، محبت تنها داوری علاج بشریت نیست. گاهی خشونت و طرد هم لازم است، لذا غضب نیز در اسلام به خاطر رحمت است، مثل پدری که بر کار خطای فرزندش غضبناک می شود و او را تنبیه می کند.
3 - گروهی که دافعه دارند، اما جاذبه ندارند، یعنی فقط دشمن سازند: اینها نیز افراد ناقصی هستند، زیرا که فاقد خصایص انسانی می باشند و گرنه لاأقل عده کمی آنها را دوست می داشتند. البته اگر همه مردم باطل و ستم پیشه بودند،، این دشمنیها دلیل بر حقانیت چنین فردی است، اما هیچ وقت همه مردم، بد نیستند؛ همان طور که همه مردم هیچگاه خوب نیستند.
4 - گروهی که هم جاذبه دارند و هم دافعه: کسانی که در راه هدف و عقیده ای حرکت می کنند این گونه اند، هم دوست سازند و هم دشمن ساز. در میان اینها افراد با شخصیت، آنهایی هستند که هر دو جنبه شان قوی باشد، چنان جذب کنند که دوستان مجذوب، جان فدا کنند و چنان دفع کنند که دشمنان سرسخت بر سر نابودیشان جان بدهند. این شخصیتها گاه چنان قوی هستند که حتی قرنها بعد از مرگشان، جذب و دفعشان در روحها مؤثر است و سطح بسیاری را اشغال می کند. این جذب و دفعهای سه بعدی (مکانی، زمانی، عمقی) از مختصات أولیاء الله است.
گفتیم: جاذبه و دافعه قوی، ملاک شخصیت داشتن افراد است، اما صرف آن، ملاک ستایش افراد نیست؛ یعنی باید توجه کرد چه کسانی را جذب یا دفع می کنند. چه بسیار شخصیتهای مهم در تاریخ، مثل چنگیز و معاویه که علی رغم جاذبه و دافعه قوی، مورد تقبیح واقع می شوند. هر شخصیتی، هم سنخ خود را جذب می کند: عادل، عدالت جویان را و جانی، جنایتکاران را. علی از مردانی است که هم جاذبه ای قوی دارد و هم دافعه ای نیرومند. سایر شخصیتهای جهان با مرگشان هم چیز می میرد، اما مردان حقیقت از دنیا می روند، ولی مکتب و عشقهایی که بر می انگیزند با گذشت زمان تابنده تر می شود. می بینیم که بیست سال بعد از علی (علیه السلام)، میثم تمار بر چوبه دار از فضایل او سخن می گوید و دویست سال بعد، به خاطر بیان برتری غلام علی بر متوکل و فرزندانش، زبان ابن سکیت از پشت سر بیرون آورده می شود(67).

نیروی جاذبه علی (علیه السلام)

دعوتهایی که در میان بشر پدید آمده همه یکسان بوده اند، بعضی یک بعدی بوده اند که قشر وسیعی را در بر گرفته اند، اما زود فراموش شده اند. بعضی دو بعدی بوده اند که هم قشر وسیعی را فراگرفته، هم مدتهای مدیدی بر جا بوده اند و بعضی سه بعدی بوده اند؛ یعنی غیر از مکان و زمان، تا اعماق روحهای بشر نیز نفوذ کرده اند که این دعوتها از مختصات پیامبران و اولیای خداست. جاذبه ها نیز این چنین اند؛ گاهی یک بعدی و گاهی دو بعدی و گاهی سه بعدی اند و جاذبه علی (علیه السلام) از قسم اخیر است که هم سطح وسیعی از مردم را مجذوب خود کرد، هم مختص به یکی دو قرن نیست و آنچنان در ژرفای دلهای پیش رفته که قرنها بعد از وی، دشمنان نیز تحت نفوذ عظمت او واقع گشته و اشکشان جاری شده است. این نیروی علی به خاطر پیوند او با خداست و گرنه در تاریخ قهرمانهای بسیاری سراغ داریم که کم کم از یاد رفته اند، ولی می بینیم علی (علیه السلام) بعد از مرگش زنده و زنده تر شد: غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرائری و تعرفننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی(68)
از بزرگترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است. از زمان پیامبر اکرم (ص) گروهی را کنار علی (علیه السلام) می بینیم که عاشق و مجذوب او یند تا آنجا که حضرت رسول (ص) فرمود و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفالزون یوم القیامة(69). وی تجسم حقیقت است، پس مقیاس و میزانی برای سنجش فطرتها و سرشتها می باشد. خود آن حضرت می فرماید: اگر ببینی که با شمشیرم مؤمنی را می زنم که با من دشمن شود، هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که دوستم بدارد، هرگز مرا دوست نخواهد داشت، زیرا این قاعده بر زبان پیامبر (ص) جاری شده است که فرمود: یا علی! لا یبغضک مؤمن و لا یحبک منافق(70) (71).
شعرا عشق را اکسیر و کیمیا نامیده اند، زیرا که نیروی تبدیل دارد؛ ترسو و جبان را شجاع می کند و از فرد تنبل و سنگین فردی چالاک و زرنگ می سازد. از بخیل، بخشنده و از کم طاقت، شکیبا می سازد. تولید رقت و رفت غلظت از روح می کند و توحد و تأحد و تمرکز پدید می آورد. قوای خفته را بیدار و نیروی های مهار شده را آزاد می کند. از یک دختر لوس و بخور و بخواب و زودرنج، مادری صبور و متحمل می سازد. عشق، نفس را تکمیل و احساسات حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد. از نظر قوای ادراکی الهام بخش است، و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت می کند و اگر در جهت عولی متصاعد شود، کرامت و خرق عادت پدید می آورد. عشق تصفیه گر است و صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا بی حرارتی را از بین می برد. اثر آن در روح، در جهت عمران و در جسم در جهت ویران کردن است. باعث لاغری اندام و زردی چهره می شود. گذشته از آثار اجتماعی، از نظر فردی و روحی نیز غالباً اثر آن تکمیلی است، زیرا که انسان را از حصار خودپرستی بیرون می آورد. البته نه این که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را از بین ببرد، بلکه آن جنبه عدمی که باعث محدودیت فرد می شود را از جلوی پا بر می دارد، پس مبارزه با خودپرستی، یعنی مبارزه با محدودیت خود. به همین جهت، عشق یک عمال بزرگ اخلاقی و تربیتی است. به شرط این که خوب هدایت شود و در مورد صحیح استفاده گردد.
پس از این توضیح، می توان گفت که علاقه به شخص یا شی ء، وقتی که به اوج شدت برسد و حاکم مطلق بر وجود فرد گردد، عشق نامیده می شود. التبه آنچه عشق نامیده می شود دو گونه است: یکی همان که توضیح دادیم و اشاره ای نیز به آن خواهیم داشت و یکی هم طغیان شهوت جنسی است که چنین عشقی نه تنها قابل اعتماد و توصیه نیست، بلکه خطرناک و فضیلت کش است و تنها با کمک عفاف و تسلیم نشدن در برابرش، آدمی سود می برد، زیرا که چنین انسانی از خود بیرون نرفته است، و محبوب را برای خودش می خواهد و برای همین با وصال به محبوب، عشق فروکش می کند و خاموش می شود. بدیهی است که چنین حالتی نمی تواند مکمل و تهذیب کننده روح باشد، اما انسان گاهی تحت تأثیر عواطف انسانی قرار می گیرد، محبوب و معشوق در نظرش محترم و با عظمت است و حاضر است خود را فدای خواسته های او کند. این گونه عواطف بر خلاف نوع قبل، صفا و صمیمیت و از خودگذشتگی پدید می آورد. این نوع احساسات است که اگر به اوج کمال برسد همه آثار نیکی که ذکر کردیم بر آن مترتب است و چنین عشقی با وصال، تیزتر و تندتر می شود. قرآن کریم نام این عاطفه را مودت و رحمت می گذارد. قرآن رابطه زن و شوهر را با این دو لفظ بیان می کند و نشان می دهد که عامل آن تنها شهوت جنسی نیست، بلکه مهر و مودت و صمیمت است که روحها را به یکدیگر پیوند می دهد، و گرنه حیوانات هم شهوت دارند. نکته ای که باید تذکر داد و آن این که عشقهای جنسی هنگامی سودمندند که با تقوا و عفاف توأم باشند. البته چنین عشقهایی قابل توصیه نیست، زیرا از این نظر مانند مصیبت است که اگر کسی با نیروی صبر و رضا با آن مقابله کند، باعث تهذیب روح می شود، اما این که انسان برای خود مصیبتی به وجود آورد درست نبوده و قابل توصیه نیست حتی اگر نتایج مفیدی نیز برای انسان داشته باشد. به هر حال آثار مفید داشتن یک مطلب است و قابل توصیه بودن مطلب دیگر.
بنابر این غیر از عشق جسمی، نوع دیگر از عشق است که از محدوده مادیات بیرون است و در حقیقت فصل ممیز انسان و حیوان می باشد و آن عشق معقول است، عشق به فضایل و خبیها و شیفتگی در برابر جمال در برابر جمال حقیقت. این عشق در آیات قرآن با واژه محبت یا مودت در اقسام مختلفی بیان شده است، مانند عشق مؤمنین به خدا والذین آمنوا أشد حباًلله(72) ، عشق خدا به مؤمنین ان الله یحب المتقین(73) دوستیهای دو جانبه بین خدا و مؤمنین فسوف یأتی الله لقوم یحبهم و یحبونه(74)، یا بین خود مؤمنین ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن وداً(75). حتی در روایات هست که روح و جوهر دین چیزی جز محبت نیست و اساساً علاقه و محبت است که اطلاعت را به دنبال می آورد.
نیروی محبت از نظر اجتماعی نیز نیروی عظیم و مؤثری است. بهترین اجتماعها آن است که با نیروی محبت اداره شود، یعنی محبت زمامدار بهمردم و ارادت مردم به زمامدار. تا عامل محبت نباشد، رهبر نمی تواند یا بسیار سخت می تواند که اجتماعی را رهبری و تربیت کند حتی اگر عدالت را در آن برقرار کند، زیرا مردم آن گاه پیرو قانون خواهند بود که از زمامدارشان محبت و علاقه ببینند. قرآن کریم هم این محبت را عمل جذب مردم به پیامبر می داند و می فرماید: و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک(76).
نکته دیگری که مطرح می شود این است که آیا عشق به اولیا و دوستی نیکان، خود هدف است یا وسیله ای برای تهذیب نفس و اصلاح اخلاق؟ در عشقهای حیوانی گفتیم که تمام توجه عاشق به صورت ظاهر معشوق است و پس از اشباع غرایز، دگیر آتش عشق خاموش می شود، اما عشق انسان حیات است و اطاعت می آورد. و عاشق می کوشد تا جلوه ای از معشوق باشد، لذا انتخاب محبوب و دوست در اسلام اهمیت بسیاری دارد، زیرا دوستی همرنگ ساز و زیباساز و غفلت آور است. البته این غلفت با آن حالتی که گفتیم حساسیت هوش و ادراک، تناقص ندارد. حساسیت ادراک از این نظر است که انسان را از کودنی در می آورد، ولی کودنی غیر از غفلت است، عشق، فهم را تیز می کند، اما چون در یک جهت تمرکز می یابد، عیبی پدید می آورد و آن غفلت از عیب معشوق است که عاشق حتی آن را زیبا می بیند، زیرا عشق مثل علم صد در صد تابع معلوم نیست، و جنبه داخلی آن بیش از جنبه عینی آن است، پس عاشق همه چیز معشوق را زیبا می بیند و عیب او را هم هنر می پندارد. این است که گفته اند: حب الشی ء یعمی و یصم به هر حال دوستی نیکان باعث می شود که شخص خود را همرنگ و همشکل نیکان کند. برای همین از دو راهی که فیلسوفان و عارفان برای تهذیب به کار گرفته اند می بینیم عارفان بسیار موفقتر از فیلسوفان بوده اند. فیلسوف فواید تزکیه و مضرات آشفتگی اخلاقی را اثبات می کند و سپس به سراغ تک تک رذایل می رود تا آنها را اصلاح کند، اما این کار بسیار مشکل است؛ اگر ممتنع نباشد، ولی عارف می گوید که کامل پیدا کن و رشته محبت او را به گردن بینداز. این راه، از راه عقل، هم بی خطرتر است و هم سریعتر. راه عقل مثل این است که بخواهی ذرات آهن را با دست از خاک جداکنی و راه عشق جدا کردن ذرات آهن از خاک به وسیله آهنربا است، لذا عشق و دوستی نیکان، خود وسیله ای است برای تهذیب نفس و اصلاح اخلاق. فرق مکتب انبیاء با مکتب فلاسفه نیز در این است که فلاسفه معلمند و متعلم ساز، ولی انبیا محبوبند و محب آفرین. با نگاهی به تاریخ اسلام درمی یابیم که عشق اصحاب به پیامبر (ص) بود که توانست آن جامعه را آن چنان متحول کند. صفحات تاریخ اسلام پر است از این شیفتگی ها و دل دادگی ها. در تاریخ بشر نمی توان کسی را یافت که به اندازه رسول اکرم (ص) محبوب و مراد یاران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده باشد و تا این حد از عمق وجدان او را دوست داشته باشند(77).
تا این جا فهمیدیم که عشق پاکان هدف نیست، بکله وسیله است برای تهذیب نفس. اکنون می بینیم که آیا اسلام برای ما محبوبی انتخاب کرده است یا خیر. قرآن در مورد پیامبران پیشین می فرماید که آنها اجری از مردم نمی خواستند، ولی خطاب به رسول اکرم (ص) می گوید: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی(78) راز این مطلب اجر در این است که بنابر نص قرآن فایده این کار هم به خود ما می رسد، نه به رسول اکرم، و محبت اهل بیت رسول جز اطاعت از حق و سعادت خود ما نتیجه ای ندارد. مراد از قربی هر که باشد مسلماً برجسته ترین مصادیقش علی (علیه السلام) است، چنان که از پیامبر (ص) راجع به محبت علی در دلها چیست؟ رمز محبت را هنوز کسی کشف نکرده است، یعنی نمی شود گفت: اگر این کار را بکنید، محبت ایجاد می شود، اما به هر حال محبت رمزی دارد و چیزی در محبوب هست که محب را جذب می کند. علی محبوب و معشوق انسانهاست، ولی چرا همه دلها خود را با علی آشنا می بینند؟ مسلماً ملاک دوستی او جسم او نیست، زیرا؟ جسمش امروز بین ما نیست. محبت او از نوع قهرمان دوستی و نیز از راه محبت به فضیلتهای اخلاقی و انسانی هم نیست، زیرا بسیاری افراد این چنین هستند، اما محبت هیچ کس چون علی (علیه السلام) پایدار نمانده است و رمز محبتش پیوند الهی اوست. دلهای ما به طور ناخود آگاه در اعماق خویش با حق پیوستگی دارند و چون علی (علیه السلام) را آیت بزرگ حق و مظهر صفات او می یابند، به او عشق می ورزند. نقطه های روشن در وجودش بسیار است؛ اما آنچه برای همیشه او را درخشنده و تابان قرار داده است، ایمان و اخلاص اوست و این حقیقت آن است که به وی جذبه الهی داده است(79).