فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

عدل کلی

پیامبران الهی برای دو هدف اساسی مبعوث شده اند؛ یکی توحید و برقراری ارتباط صحیح بین خدا و انسان و دیگری ایجاد عدالت اجتماعی و برقراری رابطه صحیح بین انسان ها. این بحث درباره عدالت است، که آیا اصلاً عدالت واقعی که تمام ظلمها و تبعیضها از میان برود ممکن است یا خیر؟ بر اساس قرآن و تعالیم اسلامی با توجه به وعده های الهی عاقبت دنیا به سوی عدالت می رود و عاقبت زمین برای اهل ایمان و صالحان است و عدالت، یک آرزوی محض نیست. در این جا سه مبحث را شرح می دهیم: اولاً، عدالت چیست؟ ثانیاً، آیا فطری است یا باید آن را بر انسانها تحمیل کرد؟ و ثالثاً، آیا اصلاً عدالت، عملی است؟ و اگر عملی است، با چه شیوه و به چه وسیله ای؟ تعریف عدالت تقریباً واضح است. عدالت، نقطه مقابل ظلم و تبعیض است؛ یعنی این که به هر ذی حقی، حقش را بدهیم.
اما درباره فطری بودن عدالت، عده ای معتقدند که عدالت، فطری نیست و اینها نیز چند دسته اند؛ بعضی مثل نیچه و ماکیاول می گویند: عدالت، بیشتر از یک آرزو نیست و در واقع، شعار ضعفا برای رهایی از زورمندان است و واقعیت خارجی ندارد.
اما عده ای دیگر می گویند عدالت، عملی است، منتها در شیوه آن اختلاف دارند. برتراند راسل می گوید که بشر، منفعت پرست است و باید علم و فرهنگ بشر به آنجا برسد که بفهمد که منافع فرد در عدالت جمع است. اگر تو به دیگری زور بگویی، او هم به تو زور خواهد گفت. پس لا اقل به خاطر حفظ منفعت خودت، عدالت جمع را رعایت کن. در حقیقت، این تئوری غیر عملی است؛ زیرا فقط درباره آنهایی صادق است که زور زیاد ندارند. من و همسایه ام یک اندازه زور داریم، اگر من از ترس زور او عادل شوم، همین که قدرتی به دست آورم که از او بیمی نداشته باشم، بی رحمانه او را لگدکوب می کنم. حال اگر عقل دوراندیش بگوید: به خاطر منفعت خودت عادل باش؛ وقتی که زوری در مقابل خود نمی بینم چگونه عادل باشم؟!
دسته دیگر (مارکسیستها) می گویند که عدالت، عملی و ممکن است؛ ولی نه از راه انسان، بلکه از راه ابزارهای اقتصادی. اصلاً شما بیخود به دنبال عدالت می روی، و اگر فکر کنی که بشر ذاتاً عدالتخواه است، اشتباه می کنی، ولی ماشین، خود به خود بشر را به سوی عدالت سوق می دهد.
نظر اسلام این است که همه اینها بدبینی به طبیعت فطرت بشر است. اگر امروز، بشریت از عدالت گریزان است، به این دلیل است که هنوز به مرحله کمال نرسیده است. در نهاد بشر، عدالت هست و اگر صحیح تربیت شود به جایی می رسد که واقعاً عدالتخواه شود و واقعاً عدالت جمع را بر منفعت فرد ترجیح دهد. مواردی را هم نشان می دهد که فرد، بر خلاف منافع خود، قیام کرده، خود را فدای عدالت کرده است. پس ایجاد عدالت ممکن است.
اما درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه باید گفت که اعتقاد به مهدویت برخلاف تصور عده ای، فقط به شیعه اختصاص ندارد. اولاً در قرآن کریم مژده به عدالت نهایی داده شده است: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکران الأرض یرثها عبادی الصالحون(59) در احادیث نبوی نیز، از طریق شیعه و سنی، روایات بسیاری در مورد ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه هست و ظهور مدعیان مهدویت قبل از قرن سوم هجری نیز دلیلی است که نشان می داد از اول اسلامت این مسأله مطرح شده است و ادعای فرقه کیسانیه، طرفداران نفس زکیه، فرقه اسماعیلیه و...، مؤیدی بر این مطلب است، حتی در میان اهل سنت نیز مدعیان مهدویت پیدا شده اند، مثل مهدی سودانی(60).
درباره مسأله مهدیت دو نکته مهم باید مورد توجه و بحث قرار بگیرد. نکته اول مسأله عمر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است، که عده ای وقتی با آن مواجه می شوند، اظهار تعجب می کنند و این مسأله را مخالف قانون طبیعت می دانند. در جواب باید گفت که اولاً: بسیاری از تحولات بزرگ در تاریخ حیات موجودات زنده، تحولاتی غیر عادی است و با قوانین عادی طبیعت که علم امروز بشر می شناسد، نمی توان آن ها را توجیه کرد؛ مثلاً علم نمی تواند پاسخ بدهد اولین جاندار روی زمین و اولین سلول حیاتی چگونه به وجود آمده است، همچنین از توضیح این که چرا در موجودات زنده شاخه های مختلف پیدا شده است نیز عاجز است. مسأله دیگر وحی است که اصولاً با قوانینی که ما از عالم طبیعت کشف کرده ایم قابل تفسیر و توضیح نیست.
ثانیاً: کسی نمی تواند بگوید قانون طبیعت این است که بشر فقط فلان مقدار مشخص عمر کند و بیشتر از آن غیر طبیعی است، بلکه سعی در افزایش عمر بشر یک امر طبیعی است و شاید قانون طبیعی نیز داشته باشد که با کشف دارویی عمر بشر افزایش یابد.
ثالثاً: همواره وقتی وضع دنیا به یک مراحلی می رسد، مثل این که دستی از غیب خارج می شود و ناگهان تحولی ایجاد می کند و وضعی پیش می آورد که با قوانین طبیعت اصلاً قابل پیشبینی نیست و اصولاً دین آمده است تا چشم آدمی را باز کند و فکر او را از محدودیت جریانهای عادل خارج سازد.
نکته دوم که باید مورد بحث قرار گیرد مشخصات دوره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است. با توجه به روایات معصومین (علیهم السلام) ظهور آن حضرت هنگامی صورت می گیرد که خطر نابودی، بشریت را تهدید می کند و آشوبهای مهیبت و جنگهای بزرگهای در دنیا در می گیرد و جهان از ظلم و جور پر. سود. وقتی که حضرت قیام می کند و بر زمین حاکم می شود عدالت واقعی را به نمایش در می آورد و عدالت و امنیت در جای جای زمین برقرار می شود. ایشان ثروت را عادلانه و بالسویة تقسیم می کند و مجهولات طبیعت کشف می گردد و زمین مواهب خود به بشر ارزانی می دارد، از این رو فقر از جهان ریشه کن می گردد و همچنین قوانین کتاب و سنت را که متروک شده بود، زنده می کند و به این ترتیب بشر کامل می گردد(61).
همان طور که گفته شد از مهمترین مشخصات ظهور حضرت این است که ایشان زمانی ظهور می کند که پیمانه جهان از ظلمه و جور پر شده باشد. این مطلب، باعث شده که عده ای افزایش بی عدالتی را بپسندند و با هر اصلاحی مخالف کننده و اگر در جاعه توجهی در مردم به سوی دینایت پیدا شود، ناراحت شوند و بگویند: چنین نباید بشود، زیرا در ظهور حضرت تأخیر می افتد. ولی حقیقت این است که اسلام با انقلابهای انفجاری مخالف است. بعضی ها معتقدند که هر چیزی جلوی انفجار را بگیرد، بد است؛ آنها با اصلاحات اجتماعی هم مخالفت می کنند، تا کارها پریشان تر شود و یک مرتبه، انقلاب صورت بگیرد. اما اسلام با این عقیده مخالف است؛ یعنی، با انتظار ظهور حضرت، هیچ تکلیفی از ما ساقط نمی شود و ما همچنان باید وظایف شرعی خود را انجام دهیم. اسلام، برقراری عدالت کلی را شبه رسیدن میوه می داند، که باید سیر تکاملی خود را طی کند؛ یعنی اگر حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه تا کنون ظهور نکرده اند نه برای این است که گناه، کم شده است، بلکه هنوز دنیا به آن مرحله از قابلیت نرسیده است. باید آنهایی که می خواهند حکومت را تشکیل بدهند و در زیر لوای حضرت، زمامدار جهان بشوند، پدید آیند و هنور چنین مردان لایقی پدید نیامده اند.
مطلب دیگر این است که باید کوشش کنیم فکر خود را در حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه با آنچه که در متن اسلام آمده است، تطبیق بدهیم. اغلب ما این را به صورت آرزوی کودکانه یک انسان که دچار عقده انتقام است، در آورده ایم. گویی حضرت، فقط منتظرند تا خداوند به ایشان اجازه دهد تا مثلاً بیایند و ما مردم ایران با شیعه را غرق در سعادت کنند. آن هم شیعه ای که ما هستیم! خیر، این یک فلسفه بزرگ جهانی است؛ زیرا که اسلام یک دین جهانی است و تشیع به معنی واقعی آن یک امر جهانی است. امروز این فکر در اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خود به مرحله ای رسیده که گور خود را کنده و یک قدم بیشتر با آن فاصله ندارد. طبق اصول ظاهری نیز همین طور است، ولی اصول دین و مذهب به ما می گوید: زندگی سعادتمندانه بشر در آینده است و این دوره کنونی، موقف می باشد. آن دوره، دوره عقل و عدالت است. هر فرد در زندگی سه دوره کلی دارد: کودکی؛ که دوره بازی و افکار کودکانه است، جوانی؛ که دوره خشم و شهوت است، عاقله مردی و پیری؛ که دوره پختگی و حکومت عقل است. اجتماع بشری نیز چنین است. یک دوره، دوره اساطیر و افسانه ها به تعبیر قرآن، دوره جاهلیت است. دوره دوم، دوره علم است ولی آمیخته با جوانی؛ یعنی خشم و شهوت که عصر امروز ماست. و دوره سوم، دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانیت، که در راه است و اساساً مگر ممکن است که خداوند، این بشر را به عنوان اشرف مخلوقات، آفریده باشد و قبل از این که به دوره بلوغ برسد، او را نابود کند؟
ما مسلمانان خوشوقتیم که بر خلاف همه بدبینی های دنیای غرب به آینده بشریت خوشبین هستیم. امروزه بیشتر دانشمندان امید خود را از بشریت قطع کرده و معتقدند بشر به بزودی به دست علم نابود خواهد شد. انیشتین می گوید بشر با گوری که به دست خود کنده، یک گام بیشتر فاصله ندارد. پس از انفجار بمب اتمی هیروشیما قدرت تخریبی صنعتی روز به روز بیشتر می شود. اگر جنگ جهانی سوم پیش بیاید غالب و مغلوب خاصی نخواهد داشت، زیرا با فشار دادن چند دگمه کره زمین و تمام بشریت نبود خواهد شد. اگر ما ظواهر دنیای امروز را ببینیم، باید به کسانی که به آینده بشریت بدبین و نا امید هستند حق بدهیم. اما قرآن کریم نسبت به آینده بشریت اطمینان می دهد؛ لذا ما با تکیه به ایمان الهی می گوییم: برای بشریت اطمینان می دهد؛ لذا با تکیه به ایمان الهی می گوییم: برای بشریت از این پرتگاه ها زیاد پیدا شده است، اما دست الهی بالای همه دستهاست و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقدکم منها(62). با توجه به این مطالب فوق روشن می شود که چرا در احادیث ما آمده أفضل الأعمال انتظار الفرج(63) زرا انتظار فرج همراه با خوبینی به آینده بشریت، ایمانی است در سطح بسیار عالی(64).

خلاصه کتاب جاذبه و دافعه علی (علیه السلام)

پیشگفتار
شخصیت عظیم امیرالمؤمنین (علیه السلام) وسعیتر و متنوعتر از آن است که یک فرد بتواند در همه نواحی آن وارد شود و توسن اندیشه را به جولان در آورد، بلکه حداکثر می تواند در یک ناحیه معین و محدود بررسی محدودی داشته باشد. یکی از جوانب وجود حضرت علی (علیه السلام)، ناحیه تأثیر او بر روی انسانها به شکل مثبت و منفی است که از آن به جاذبه و دافعه تعبیر می کنند. به نسبت که شخصیت مردی حقیرتر باشد، کمتر خاطره ها را به خود مشغول می سازد و هر چه عظیم تر شد، خاطره انگیزتر و عکس العمل سازتر است؛ خواه عکس العمل موافق یا مخالف و بدین علت شخصیت های خاطره انگیز و عکس العمل های زیاد بر سر زبانها می افتند و سوژه اشعار و داستانها و هنرهای دیگران می گردند؛ و اینها چیزهایی است که در مورد علی (علیه السلام) به حد اعلا وجود دارد و او از این نظر بی رقیب یا کم رقیب است.
امتیاز اساسی علی (علیه السلام) و سایر مردانی که از پرتو حق روشن بوده اند این است که علاوه بر مشغول داشتن خاطرها و سرگرم کردم اندیشه ها، به دل ها و روح ها نور و حرارت و عشق و نشاط و ایمان و استحکام می بخشند. فیلسوفان شاگرد می سازند، نه پیرو؛ رهبران انقلابی پیروان متعصب می سازند، نه انسان های مهذب؛ مشایخ عرفان، ارباب تسلیم می سازند، نه مؤمن مجاهد فعال؛ در هیچیک از اینها، گرمی و حرارت توأم با نرمی و لطافت و صفا و رقتی که تاریخ در پیروان علی (علیه السلام) نشان می دهد، نمی بینیم. در علی (علیه السلام) هم خاصیت فلیسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران. مکتب او هم مکتب عقل و اندیشه است، هم مکتب انقلاب، هم مکتب انضباط و تسلیم و هم مکتب حسن و زیبایی و جذبه و حرکت. علی (علیه السلام) پیش از آنکه درباره دیگران به عدل رفتار کند، شخصاً موجودی متعادل بود و کمالات انسانیت را در خود جمع کرده بود: هم اندیشه ای عمیق داشت و هم عواطفی رقیق، شیر روز بود و عابد شب، هم مفتی بود و هم حکیم، هم عارف و هم رهبر اجتماعی، هم قاضی و هم کارگر. بالاخره به تمام معنی یک انسان کامل بود با همه زیبایی هایش.
در این کتاب اثبات شده است که علی (علیه السلام) یک شخصیت دو نیرویی بوده است؛ با جاذبه! قوی و دافعه شدید، و هر کس که بخواهد در مکتب او پرورش یابد باید دو نیرویی باشد. البته دو نیرویی بودن به تنهایی کافی نیست، باید دید علی (علیه السلام) چه کسی را جذب و چه کسی را دفع می کرد و چرا؟ ای بسا دفع شدگان توسط او را جذب می کنیم. در این کتاب در قسمت دافعه علی، بیشتر به خوارج پرداخته شده است، حال آنکه طبقات دیگر نیز هستند، ولی به خاطر اهمیت بحث و مشکلات دیگر، فقط به آنها اکتفا شده است(65).

مقدمه

انسان هیچ گاه بدون جهت با کسی دوست یا دشمن نمی شود و می توان گفت که ریشه دوستی ها و رفاقت ها در سنخیت ها و مشابهت ها و ریشه دشمنی ها در ضدیت ها و منافرت ها ست، به عقیده عده ای، ریشه ای اصلی جذب و دفعها، رفع نیاز است؛ یعنی انسان محتاج آفریده شده، پس می کوشد تا نیازهای خود را برآورد و این ممکن نیست مگر با پیوستن به گروهی و جدانشدن از گروهی و در امان ماندن از زیانهایشان، پس در یک کلام، کسی که در قدرت پرکردن خلأها و برآوردن نیازها را دارد دیگران را به خود جذب می کند و آن که بر خلأها می افزاید و زیان می رساند، دیگران را طرد می کند. بی تفاوتهاهم همچون سنگی در کناری بی اثرند.
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به دیگران، یکسان نیستند و به طبقات مختلفی تقسیم شوند:
1 - آنها که نه جاذبه دارند و نه دافعه: نه عشق و علاقه کسی را بر می انگیزد و نه عداوت و کینه کسی را و در آنها هیچ نقطه مثبت و برجسته ای از نظر فضیلت یا رذیلت مشاهده نمی شود، مانند گوسفندی هستند که اگر هم کسی آن را نوازش کند، برای این است که بعداً از گوشتش استفاده نماید. این گروه، انسانهایی بی ارزش، پوچ و تهی هستند، زیرا انسان نیاز به دوست و دشمن دارد.
2 - گروهی جاذبه دارند، اما دافعه ندارند: در زندگی با همه مردم گرم می گیرند و همه آنها را دوست دارند و متأسفانه غالب مردم می پندارند که حسن خلق و اجتماعی بودن همین است، اما این کار برای انسان متعهد و هدفدار که ایده هایی را در اجتماع تعقیب می کند، میسر نیست، مگر این که منافق و دو رو باشد، زیرا که همه مردم یک جور احساس ندارند و در بینشان هم عادل هست و هم ظالم، هم خوب هست و هم بد. کسی که هدفی را طور جدی تعقیب می کند، خواه ناخواه با منافع بعضی تصادم پیدا می کند، پس یک آدم هدفدار نمی تواند محبوب همه باشد. در فلسفه ای هندی و مسیحی می گویند: انسان کامل باید فقط محبت داشته باشد. خیر! تنها اهل محبت بودن کافی نیست باید؛ اهل هدف و مسلک هم بودن و هر مسلک، دشمنی دارد. اسلام نیز که پیامبر رارحمة للعالمین(66) معرفی می کند و می گوید: به همه رحمت داشته باش و محبت کن، نه اینکه با هر کسی طبق میلش رفتار کن، زیرا این نفاق است. محبت باید با حقیقت توأم باشد و حقیقت محبت، خیر رساندن است و احیاناً این خیر رسانی به شکلی است که علاقه طرف را جلب نمی کند. ثانیاً، محبت منطقی است که خیر و مصلحت جامعه بشریت در آن باشد،، نه خیر یک فرد یا یک گروه. بدین علت می بینیم که بسیاری از مصلحین دلسوز، جز کینه و آزار از مردم جوابی نمی شنیدند. ثالثاً، محبت تنها داوری علاج بشریت نیست. گاهی خشونت و طرد هم لازم است، لذا غضب نیز در اسلام به خاطر رحمت است، مثل پدری که بر کار خطای فرزندش غضبناک می شود و او را تنبیه می کند.
3 - گروهی که دافعه دارند، اما جاذبه ندارند، یعنی فقط دشمن سازند: اینها نیز افراد ناقصی هستند، زیرا که فاقد خصایص انسانی می باشند و گرنه لاأقل عده کمی آنها را دوست می داشتند. البته اگر همه مردم باطل و ستم پیشه بودند،، این دشمنیها دلیل بر حقانیت چنین فردی است، اما هیچ وقت همه مردم، بد نیستند؛ همان طور که همه مردم هیچگاه خوب نیستند.
4 - گروهی که هم جاذبه دارند و هم دافعه: کسانی که در راه هدف و عقیده ای حرکت می کنند این گونه اند، هم دوست سازند و هم دشمن ساز. در میان اینها افراد با شخصیت، آنهایی هستند که هر دو جنبه شان قوی باشد، چنان جذب کنند که دوستان مجذوب، جان فدا کنند و چنان دفع کنند که دشمنان سرسخت بر سر نابودیشان جان بدهند. این شخصیتها گاه چنان قوی هستند که حتی قرنها بعد از مرگشان، جذب و دفعشان در روحها مؤثر است و سطح بسیاری را اشغال می کند. این جذب و دفعهای سه بعدی (مکانی، زمانی، عمقی) از مختصات أولیاء الله است.
گفتیم: جاذبه و دافعه قوی، ملاک شخصیت داشتن افراد است، اما صرف آن، ملاک ستایش افراد نیست؛ یعنی باید توجه کرد چه کسانی را جذب یا دفع می کنند. چه بسیار شخصیتهای مهم در تاریخ، مثل چنگیز و معاویه که علی رغم جاذبه و دافعه قوی، مورد تقبیح واقع می شوند. هر شخصیتی، هم سنخ خود را جذب می کند: عادل، عدالت جویان را و جانی، جنایتکاران را. علی از مردانی است که هم جاذبه ای قوی دارد و هم دافعه ای نیرومند. سایر شخصیتهای جهان با مرگشان هم چیز می میرد، اما مردان حقیقت از دنیا می روند، ولی مکتب و عشقهایی که بر می انگیزند با گذشت زمان تابنده تر می شود. می بینیم که بیست سال بعد از علی (علیه السلام)، میثم تمار بر چوبه دار از فضایل او سخن می گوید و دویست سال بعد، به خاطر بیان برتری غلام علی بر متوکل و فرزندانش، زبان ابن سکیت از پشت سر بیرون آورده می شود(67).