فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

ب. موج اسلامی

هر حادثه ای در جهان طبیعت، جنبشی می آفریند و موجی گرداگرد خودیش به وجود می آورد. امواج، طبق خاصیت ذاتی خود به محض پیدایش، رو به وسعت می نهد و فاصله محیط و مرکز را بیشتر می کنند و از طرف دیگر، هر چه بر وسعت دایره می افزایند، از قوت و شدت آنها کاسته می شود؛ تا آنکه به نیستی و عدم می گرایند. برخورد امواج با یکدیگر سبب خنثی شدن موج ضعیفتر می گردد. از این رو برخورد با موانع و عوامل قویتر، عامل دیگری است برای نابود شدن امواج و حوادث جهان. حکما این نوع از نابودی را که در اثر برخورد با موانع است، موت اخترامی و نوع اول را که ناشی از پایان یافتن نیروی بقاست، موت طبیعی می نامند.
محیط اجتماعی بشری هم به همه حوادث بزرگ و کوچکش، دریایی است پر از موج و جنبش، و طوفان و لرزش. اما برخی از امواج این دریا، بر خلاف سایر امواج، به موازات وسعت دایره، بر قوت و قدرت آنها افزوده می شود و توان مقابله آنها با امواج مخالف فزونی می گیرد. گویی از نوعی خاصیت حیاتی بهره مند و نیروی مرموز نمو در آنها نهفته است. آری، برخی از امواج اجتماعی زنده اند و مسیرشان، مسیر حیات و تکامل است. پاره ای از نهضت های فکری، اخلاقی و هنری از آن جهت جاوید می مانند که خود زنده اند و از نیروی مرموز حیات بهره مندند.
زنده ترین امواج اجتماعی، امواج دینی است و پیوند این امواج با جوهر حیات از هر چیز دیگر اصیلتر می باشد. تاریخ اسلام از این نظر سخت آموزنده و تکان دهنده است. اسلام در ابتدا به صورت یک موج بسیار کوچک پدید و برخلاف هزاران موج پر سر و صدای جهان، روزهای اول از چهار دیواری خانه پیامبر (ص) تجاوز نمی کرد، امام کم کم به سایر خانه های مکه سرایت کرد و چنان شد که در کمتر از نیم قرن، دامنه اش سراسر جهان متمدن آن روز را فراگرفت. این موج چون زنده بود، به موازات وسعت و گسترش بر قدرت و قوت خویش افزود؛ به طوری که امروز، هیچ آیین و مسلکی یافت نمی شود که در طول این چهارده قرن تحت تأثیر اسلام قرار نگرفته باشد. قرآن کریم خاصیت رشد و نمو جنبش اسلامی را چنین توصیف می کند: ... و مثل آنها در انجیل، مثل زراعتی است که اول فقط سبزه نازکی از آن از زمین بر می دمد، پس خداوند او را نیرومند می سازد، آنگاه ستبر می گردد، پس روی تنه خویش می ایستد، رشد و نمو سریع و سبزی و خرمی این زراعت موجب شگفتی همه کشاورزان می شود، تا خداوند کافران و بدخواهان را به خشم آرد(4).
موج اسلامی پس از شکستن سدهایی که مردم متعصب دوران جاهلیت ایجاد کرده بودند، در طول تاریخ خود با امواج سهمگین نژادی، مذهبی، سیاسی و فرهنگی رو برو شده است. مخصوصاً در دو قرن او شاهد امواج مخالف مذهبی، نژادی و سیاسی هستیم که هیچ یک تاب مقاومت نیاورده، نابود شدند؛ هر چند که امروزه استعمارگران غربی درصدد بهره برداری از بعضی از این امواج مخالف هستند. از آنها مهمتر، نهضتهای فلسفی و فرهنگی است کههر مانع و سدی را از جلوی خود بر می دارند و اسلام نه تنها از نهضتهای فرهنگی صدمه ندید، بلکه خود پدیدآورنده نهضت های عظیم فرهنگی شد و امروزه، که دوران جنگ عقاید و ایدئولوژیهاست، اسلام، رقیب سرسختی برای آنها به شمار می رود.
علت استواری اسلام در این است که از طرفی عقل را به عنوان یکی از ارکان اصلی دین پذیرفته و از طرف دیگر دنیا و آخرت را با هم در نظر گرفته و از هر افراط و تفریطی در توجه به دنیا و آخرت، دوری جسته است. از اینها گذشته، برنامه تکامل خود را به وسیله رهبر و مجریانی شایسته به جهان عرضه کرده است. اسلام، موجی چنان زنده است که فرهنگهای جهان را در خود جذب کرده است، و عقلهای نیرومند را خاضع ساخته و پیوسته در حال رشد و نمو است. راستی حیرت انگیز است که مردی امی و درس نخوانده، از میان مردمی بی سواد در سرزمینی که جز از جهل و فساد و خودخواهی اثر در آن نیست، به پا خیزد و نهضتی چنین مبارک و پر ثمر ایجاد نماید!

مقدمه

یکی از منابع شناخت، از نظر اسلام، سیره معصومین (علیهم السلام) است؛ یعنی غیر از گفته هایشان، سیره و روششان نیز منبعی برای شناخت است. اما ما همان ظلمی که در مورد قرآن کرده ایم، در مورد سیره پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز کرده ایم. وقتی می گویند: پیامبر (ص) چنین بود، می گوییم: او که پیامبر بود، تو ما را با پیامبر قیاس مکن؛ آنها که ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند. وقتی ما آنها را در آسمانها جای دادیم، نتیجه این می شود که اگر یک عمر برای ما تاریخ پیغمبر بگویند، برای ما درس نیست و مثل این است که بگویند: فرشتگان در عالم بالا چنین کردند؛ خوب فرشتگان کردند به ما چه مربوط! اگر واقعاً این گونه بود خدا بجای پیامبر، فرشته می فرستاد، پیغمبر، یعنی، انسان کامل، علی، یعنی انسان کامل؛ یعنی مشخصات بشریت را دارند، با کمال عالی؛ آنان هم مانند یک بشر، گرسنه می شوند، غذا می خورند، احتیاج به خواب پیدا می کنند و عاطفه دارند. اگر امام حسین (علیه السلام) عواطف یک بشر را نداشت، صبر در مقابل شهادت و اهل بیت و اصحابش کمالی برای او محسوب نمی شد؛ باید همواره متوجه این نکته بود که ائمه معصومین (علیهم السلام) تمام عواطف و نیازهای انسانی را دارند، مانند تمام انسانها، بلکه بسیار شدیدتر، اما در مقابل رضای حق، پا بر روی همه اینها می گذارند، اگر معصومین (علیهم السلام) این گونه نبودند، نمی شد آنها را پیشوای مردم به حساب آورد.

معنی سیره و انواع آن

گفتیم: یکی از منابع شناخت، که یک مسلمان باید بینش خود را از راه اصلاح و تکمیل کند، سیره پیامبر اکرم (ص) است. یکی از نعمتهای خدا بر مسلمین و افتخارات مسلمین نسبت به پیروان سایر ادیان، این است که بسیاری از گفتار و رفتار پیامبر (ص) در تاریخ، چنان ثبت شده که جای هیچ شکی نیست و همان طور که گفتار پیامبر (ص) برای ما سند و راهنماست، فعل و سیره و رفتار آن حضرت نیز باید مورد بهره برداری ما قرار گیرد.
پیامبر اکرم (ص) درباره سخنان خود می فرمایند: اعطیت جوامع الکلم
(5)؛ یعنی، خدا به من قدرتی داده که با یک سخن کوچک می توانم یک دنیا مطلب بگویم. سخنان حضرت را همه می شنیدند، ولی مسلماً همگان به عمق آن، چنان که باید و شاید نمی رسیدند و خود پیامبر نیز چون متوجه این نکته بود، می فرمود که خدا رحمت کند کسی را که سخن مرا بشنود و به دیگران منتقل کند و چه بسا کسانی که یک سخن عمیق را می شنوند و خودشان عمق آن را درک نمی کنند، ولی آن را به کسی منتقل می کنند که عمق سخن را می فهمد. این است که می بینیم، هر چه از زمان پیامبر (ص) دورتر می شویم، عمق و معنای بیشتری از سخنان آن حضرت کشف می شود.
در تفسیر و توجیه رفتار پیغمبر نیز همین مطلب هست؛ یعنی، همانطور که گفتار، نیاز به تعمق و تفسیر دارد، رفتار و سیره آن حضرت نیز محتاج تعمق و تفسیر است. قرآن کریم می گوید: در وجود پیغمبری برای شما اسوه ای نیکوست(6)؛ یعنی، رسول خدا کانونی است که باید روش زندگی را از آن استخراج کنیم(7).
سیره در زبان عربی از ماده سیر به معنی راه رفتن و حرکت، گرفته شده است، سیره؛ یعنی نوع و سبک رفتار، کتابهایی که ما به نام سیره داریم، در حقیقت سیر است، نه سیره؛ زیرا تنها رفتار پیامبر (ص) را نوشته؛ نه سبک ایشان را. در رفتار؛ مسأله سبک و متد بسیار مهم است؛ علت اختلاف شعرا، هنرمندان، متفکران و علما، همه در اختلاف سبک آنهاست: یک عالم سبکش سبک استدلالی و قیاسی است، دیگری سبک تجربی، یکی سبک عقلی، دیگری سبک نقلی، یک سبک دیالکتیک (در حرکت دیدن اشیا) و یکی سبک استاتیک (دخالت ندادن حرکت در نظام عالم).
رفتار انسانها نیز مانند، علوم سبکهای مختلفی دارد؛ مثلاً گروه سلاطین، روش مخصوص به خود داشته اند، دو گروه فلاسفه و پیامبران نیز روش و سبک خاص خود را داشته اند؛ در هر گروه نیز، سبکها مختلف می شود. نکته قابل توجه این که، این اختلاف سبکها در شعر و هنر و تفکر و رفتار که گفتیم، برای آدمهایی است که سبکی داشته باشند؛ اکثریت مردم اصلاً سبک ندارند. هر کس در زندگی برای خود هدفی دارد؛ چه عالی باشد، چه پست. ولی بسیاری از مردم برای رسیدن به هدف خود روش مشخصی ندارند. یک دفعه به عقل استناد می کنند، یک دفعه حسی می شوند و... که اینها مادون منطقند. سیره پیامبر (ص)؛ یعنی، سبک پیامبر، یعنی متدی که آن حضرت در عمل برای انجام مقاصد خود به کار می گرفت . بحث در مقاصد پیامبر نیست؛ مقاصد ایشان عجالتاً برای ما محرز است؛ بحث، در سبک ایشان است؛ مثلاً پیامبر (ص) تبیلغ می کرد، روش تبلیغی پیامبر چه روشی بوده؟ او یک رهبر سیاسی برای جامعه خود بود، سبک مدیریت حضرت در جامعه چگونه بود؟ و...
همان طور که ذکر شد، سبکهای مختلفی در رفتار وجود دارد؛ مثلاً بعضی رهبران اجتماعی و سیاسی، آنچه بدان اعتماد داشته اند زور است؛ مثل، آمریکا و یزید، آنان می گویند: مشکلات را فقط با زور می توان حل کرد! بعضی در سیاست، بیش از هر چیز، به نیرنگ و فریب معتقدند، آنان سیاستی انگلیسی مآبانه دارند؛ سیاستی معاویه ای. یزید و معاویه هر دو از نظر هدف یکی هستند، تفاوت آنها در متد آنهاست. یکی هم مثل علی (علیه السلام) سبکش اخلاق به معنی واقعی است؛ نه تظاهر، مخالف با این تفکر است که تو کارت را پیش ببر، هر چه شد، شد. برای همین است که برای بعضی این توهم پیش آمد که معاویه زرنگ است و علی (علیه السلام) با راهها و حیله های سیاسی آشنا نیست.
بعضی، سبکشان در کارها، دفع الوقت کردن است و بعضی، سبکشان دوراندیشی است. بعضی، در کلام خود قاطعند و بعضی مذبذب. بعضی، عادت به تنهایی تصمیم گرفتن دارند و بعضی، هیچ گاه تنها تنها تصمیم نمی گیرند، ولو این که راه، کاملاً روشن باشد؛ مورد اخیر را در زندگی پیامبر (ص) مشاهده می کنیم: پیامبر اکرم (ص) در مقام نبوت، با وجود آن همه اعتقاد راسخ پیروانش به ایشان، نمی خواهد سبکش انفرادی باشد و هر چند خود، دقیقاً راه را می داند، همواره با یاران مشورت می کند؛ زیرا نتیجه این کار این است که به پیروانش شخصیت و اجازه فکر می دهد و نمی گوید: شما فهم و شعور ندارید. این سیره پیامبر برای این است که فردا رهبری نیاید و مردم را ابزاری بدون اراده تصور کند؛ اما در عین حال پیامبر (ص) قاطع است؛ مثلاً، وقتی برای چگونگی جنگ احد مشورت کرد و بعد، لباس رزم پوشید، دیگر لباس را از تن بیرون نیاورد و با قاطعیت، تصمیم اتخاذ شده (جنگ در بیرون شهر) را اجرا کرد.