فهرست کتاب


خلاصه آثار شهید مطهری، دفتر دوم «سیری در سیره معصومین علیهم السلام»

مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

خلاصه کتاب سیری در سیره نبوی (ص)

دیباچه

الف. دعوتهای سه بعدی

پدیده دعوت، به این معنی که فردی همنوعان خود را به عقیده ای بخواند و آنها را سویی بکشاند، از مختصات اجتماع بشری است، شعاع تأثیر این دعوتها از حیث عرض و طول و عمق، یکسان نیست و تأثیر اکثر آنها کم است. دعوتهایی شایسته بررسی است که دست کم در یک بعد (تعداد یا زمان یا عمق)، پیشروی داشته باشند. آنچه بیش از همه قابل توجه است، دعوتهایی است که در همه ابعاد پیشروی داشته اند؛ این گونه دعوت های سه بعدی، مخصوص سلسله پیامبران است، به علت همین تأثیر گسترده، طولانی و عمیق می توان گفت که پیامبران به طور مستقیم یا غیر مستقیم، آفرینندگان تاریخند.
هر چیز غیر از ایمان، اعم از عقل و علم و هنر و صنعت و...، ابزاری است در دست آدمی و وسیله ای برای ابراز تمایلات و تأمین خواسته های او، تنها، نیروی ایمان است که از یک طرف، حیات تازه ای به روح می دهد؛ یعنی، جهان درون انسان را دگرگون ساخته، بسی وسعت می بخشد و با ارائه هدفهای عالی، خواسته های جدید به وجود می آورد و از طرف دیگر، تمایلات و غرایز طبیعی را تعدیل و مهار می کند.
مطیع کردن تمایلات، فقط با پیروی از ایمان ممکن است؛ و این که می بینیم بشر با این همه پیشرفت های اعجاب انگیز علمی و صنعتی، از لحاظ انسانیت روز به روز عقب می رود، به خاطر دوری از ایمان است. امروز با قدرت علم و فلسفه، تمام جنایتها در زیر پرده ای به نام آزادی خواهی و صلح دوستی انجام می شود. در جهان امروز از یک طرف فریاد بشر دوستی گوشها را می خراشد و از طرفی، جنایات و کشتارها روز به روز بیشتر می شود؛ آیا سخنی یاوه تر از این می شود که مذاهب، یگانه پشتوانه ارزشهی انسانی، را کنار بگذاریم و در عین حال دم از انسانیت و اخلاق بزنیم و قصد اصلاح جامعه بشری را داشته باشیم؟! اشکالی که امروزه در دینا مشاهده می شود فقدان قدرت اجرایی برای حفظ اخلاق است.
در نظام آفرینش، آنچه محکوم چیز دیگری آفریده شده است، به هیچ وجه نمی تواند حاکم بر آن چیز گردد. علم و فکر و فلسفه، حاکم بر طبیعت جهانی است؛ امام محکوم طبیعت انسانی. متأسفانه آنچه امروزه محکوم بشر است (علم و فکر و فلسفه)، سخت توسعه یافته و نیرو گرفته، اما آنچه حاکم بر طبیعت اوست (دین و اخلاق)، ناتوان مانده است؛ و ریشه مشکلات امروز بشر را باید در همین جا جستجو کرد. قرآن، سه چیز را به عنوان شدیدترین نیازمندیهای بشر یادآوری می کند(3):
1 - ایمان به الله؛ یعنی تفسیری روحانی از جهان.
2 - ایمان به رسول و رسالت او؛ یعنی ایمان به تعالیم آزادی بخش و حیات بخشی که تکامل اجتماعی و اصول اساسی جهان را بر مبنای روحانی توجیه کند و به زندگی صوری، رنگ معنوی بدهد.
3 - جهاد با مال و نفس در راه خدا؛ یعنی آزادی و آزادگی معنوی (آزادی روحانی فرد علاوه بر آزادی سیاسی و اجتماعی).
در میان مکتبها و دینها، تنها اسلام است که قدرت پاسخگویی به این سه نیاز را دارد. اما متأسفانه امروزه نوعی اعراض نسبت به همه مذاهب مشهود است و متأسفانه اسلام نیز در درون خود، دچار نوعی بحران است؛ و دلیل آن، این است که اسلام، غرامت اشتباه کلیسا در مخالفت با علم و دانش را می پردازد. اما خوشبختانه کم کم متفکران دارند متوجه می شوند که حساب اسلام از کلیسا جداست؛ زیرا اسلام، خود بنیانگذار یک تمدن عظیم است و به قول شیخ محمد عبده اروپاه از آن روزی که مذهب خویش را رها کرد، جلو رفت و ما از آن روزی که مذهب خویش را رها کردیم عقب ماندیم.

ب. موج اسلامی

هر حادثه ای در جهان طبیعت، جنبشی می آفریند و موجی گرداگرد خودیش به وجود می آورد. امواج، طبق خاصیت ذاتی خود به محض پیدایش، رو به وسعت می نهد و فاصله محیط و مرکز را بیشتر می کنند و از طرف دیگر، هر چه بر وسعت دایره می افزایند، از قوت و شدت آنها کاسته می شود؛ تا آنکه به نیستی و عدم می گرایند. برخورد امواج با یکدیگر سبب خنثی شدن موج ضعیفتر می گردد. از این رو برخورد با موانع و عوامل قویتر، عامل دیگری است برای نابود شدن امواج و حوادث جهان. حکما این نوع از نابودی را که در اثر برخورد با موانع است، موت اخترامی و نوع اول را که ناشی از پایان یافتن نیروی بقاست، موت طبیعی می نامند.
محیط اجتماعی بشری هم به همه حوادث بزرگ و کوچکش، دریایی است پر از موج و جنبش، و طوفان و لرزش. اما برخی از امواج این دریا، بر خلاف سایر امواج، به موازات وسعت دایره، بر قوت و قدرت آنها افزوده می شود و توان مقابله آنها با امواج مخالف فزونی می گیرد. گویی از نوعی خاصیت حیاتی بهره مند و نیروی مرموز نمو در آنها نهفته است. آری، برخی از امواج اجتماعی زنده اند و مسیرشان، مسیر حیات و تکامل است. پاره ای از نهضت های فکری، اخلاقی و هنری از آن جهت جاوید می مانند که خود زنده اند و از نیروی مرموز حیات بهره مندند.
زنده ترین امواج اجتماعی، امواج دینی است و پیوند این امواج با جوهر حیات از هر چیز دیگر اصیلتر می باشد. تاریخ اسلام از این نظر سخت آموزنده و تکان دهنده است. اسلام در ابتدا به صورت یک موج بسیار کوچک پدید و برخلاف هزاران موج پر سر و صدای جهان، روزهای اول از چهار دیواری خانه پیامبر (ص) تجاوز نمی کرد، امام کم کم به سایر خانه های مکه سرایت کرد و چنان شد که در کمتر از نیم قرن، دامنه اش سراسر جهان متمدن آن روز را فراگرفت. این موج چون زنده بود، به موازات وسعت و گسترش بر قدرت و قوت خویش افزود؛ به طوری که امروز، هیچ آیین و مسلکی یافت نمی شود که در طول این چهارده قرن تحت تأثیر اسلام قرار نگرفته باشد. قرآن کریم خاصیت رشد و نمو جنبش اسلامی را چنین توصیف می کند: ... و مثل آنها در انجیل، مثل زراعتی است که اول فقط سبزه نازکی از آن از زمین بر می دمد، پس خداوند او را نیرومند می سازد، آنگاه ستبر می گردد، پس روی تنه خویش می ایستد، رشد و نمو سریع و سبزی و خرمی این زراعت موجب شگفتی همه کشاورزان می شود، تا خداوند کافران و بدخواهان را به خشم آرد(4).
موج اسلامی پس از شکستن سدهایی که مردم متعصب دوران جاهلیت ایجاد کرده بودند، در طول تاریخ خود با امواج سهمگین نژادی، مذهبی، سیاسی و فرهنگی رو برو شده است. مخصوصاً در دو قرن او شاهد امواج مخالف مذهبی، نژادی و سیاسی هستیم که هیچ یک تاب مقاومت نیاورده، نابود شدند؛ هر چند که امروزه استعمارگران غربی درصدد بهره برداری از بعضی از این امواج مخالف هستند. از آنها مهمتر، نهضتهای فلسفی و فرهنگی است کههر مانع و سدی را از جلوی خود بر می دارند و اسلام نه تنها از نهضتهای فرهنگی صدمه ندید، بلکه خود پدیدآورنده نهضت های عظیم فرهنگی شد و امروزه، که دوران جنگ عقاید و ایدئولوژیهاست، اسلام، رقیب سرسختی برای آنها به شمار می رود.
علت استواری اسلام در این است که از طرفی عقل را به عنوان یکی از ارکان اصلی دین پذیرفته و از طرف دیگر دنیا و آخرت را با هم در نظر گرفته و از هر افراط و تفریطی در توجه به دنیا و آخرت، دوری جسته است. از اینها گذشته، برنامه تکامل خود را به وسیله رهبر و مجریانی شایسته به جهان عرضه کرده است. اسلام، موجی چنان زنده است که فرهنگهای جهان را در خود جذب کرده است، و عقلهای نیرومند را خاضع ساخته و پیوسته در حال رشد و نمو است. راستی حیرت انگیز است که مردی امی و درس نخوانده، از میان مردمی بی سواد در سرزمینی که جز از جهل و فساد و خودخواهی اثر در آن نیست، به پا خیزد و نهضتی چنین مبارک و پر ثمر ایجاد نماید!