آشنایی با قرآن (خلاصه آثار شهید مطهری)

نویسنده : مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

تفسیر سوره ملک

بسم الله الرحمن الرحیم تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی ء قدیر (1)
کلمه تبارک(685) را دو جور می شود معنا کرد: یکی این که خیر و برکت خدا افزون است (به صورت خیری) و دیگر این که خیر و برکت خدا فزون باد (به صورت انشایی). وقتی می گوییم فزون باد، در واقع احساسات خودمان را بیان می کنیم که جنبه شعاری دارد نه این که به معنی دعا باشد. مثل خود خداوند که می فرماید: تبارک الله احسن الخالقین.(686)
ملک به معنی سلطه و اقتدار است. شکی نیست که هر موجودی در حد خودش از قدرت سلطه ای برخوردار است. و قدرتها و نیروهای بی نهایتی در عالم وجود دارد، ولی انسان در باب توحید باید به این حقیقت پی ببرد که زمام همه قدرت ها در اختیار ذات پروردگار است. ملک در دست اوست معنایش همین است که همه قدرتها در اختیار اوست و هیچ قدرت مستقلی در عالم وجود ندارد که در عرض قدرت الهی شمرده شود.
در باب ملک و قدرت، سه نظر وجود دارد: یکی اینکه هیچ موجودی دارای هیچ قدرتی نیست. (نظر اشاعره)
دیگر این که خدا از خود قدرتی دارد و هر موجودی هم برای خودش قدرتی دارد که این قدرتها در مقابل قدرت خدا استقلال دارند. (نظر معتزله) و سوم این که هر موجودی در حد خود از قدرتی برخوردار است، ولی او و قدرتش در قبضه قدرت الهی است (امر بین امرین).
پس خلاصه معنی آیه، توحید افعالی است؛ زمام تمام قدرتها در اختیار اوست و قهرا هیچ خیری به هیچ موجودی نمی رسد مگر این که به اراده و مشیت اوست. و هو علی کل شی ء قدیر او بر هر چیزی تواناست؛ یعنی در قدرت او محدودیتی نیست.
این آیه ظاهرا مقدمه ای برای آیه بعد است؛ یعنی آن چه بعدا می گوییم به دلیل حکمت خداوند است، نه نشانه عجز و ناتوانی او.
الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور (2)
همان مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و اوست ارجمند آمرزنده.
آن کسی که بر اساس حکمت خود (نه به خاطر این که ناتوان عاجز است) نظام مرگ و زندگی را آفرید، برای این که شما را بیازماید که کدامتان از نظر عمل نیکوکارتر هستید.
آزمودن الهی به معنی در معرض یک عمل قرار دادن و در معرض فعلیت در آوردن یک امر بالقوه می باشد. آزمایش الهی آزمایش پروری است؛ یعنی انسانی را در کوره بلایا و گرفتاریها و در سر دو راهی ها قرار دادن، برای این که استعدادهای درونی اش بروز و ظهور کند. اگر این آزمایش نباشد، آن انسان در حد خامی و بالقوه باقی میماند و این آزمایش است که تکمیل کننده اوست.
در احادیث هست که اگر خداوند متعال بنده ای را دوست داشته باشد، او را در دریای گرفتاری ها و شداید فرو می برد آن طور که انسانی را در آب می اندازند و فرو می رود.(687)
پس معنی آزمایش کردن خدا، این است که انسان تا در دنیا که دار عمل و عالم موت و حیات است واقع نشود و مورد آزمایش قرار نگیرد، به آن کمالی که باید برسد، نمی رسد.
نکته ای که در این جا هست این است که حیات، امری وجودی و قابل آفرینش است اما مرگ، نیستی و فقدان حیات است و نیستی قابل آفرینش نیست. پس چطور این جا می فرماید: خدا هم حیات و هم مرگ را آفرید؟ این سؤال دو جواب دارد: یکی این که عدم ها و نیستی ها از نوع عدم و ملکه است و به تبع قابل آفرینش است.
جواب دیگر این است که مرگ در بیان قرآن انتقال از نوعی از حیات به نوع دیگری از حیات است. انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است.
قرآن می فرماید: نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لاتعلمون(688) یعنی مرگ یک انتقال است.(689)
نکته دیگر در این آیه این است که قرآن می فرماید: احسن عملا و نفرموده است: اکثر عملا؛ یعنی روی کیفیت عمل تکیه شده است، نه کمیت آن.
یکی از چیزهایی که کیفیت و ارزش عمل را بالا می برد، معرفت خداست که به دنبال آن خشیت و احساس عظمت نیز می آید. عامل دیگری که ارج و ارزش عمل را بالا می برد، درجه خلوص آن عمل است که خود اخلاص عمل فرع بر معرفت است.
در احادیث آمده است که عمل خالص آن عملی است که نخواهی کسی جز خدا تو را بر آن عمل ستایش کند.(690)
در احادیث به این دو جنبه اشاره شده است در اصول کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت همین آیه مورد تفسیر را خواندند و فرمودند: لیس یعنی اکثرکم عملا و لکن اصوبکم عملا و انما الاصابة خشیة الله(691) یعنی مقصود این است که عملتان چقدر صوابتر باشد و حقانیت بیشتری داشته باشد و اصابت بستگی دارد که چقدر توام با خداترسی باشد، که خداترسی دنباله خداشناسی است.
اعلمکم الله اخوفکم الله(692) هر کس خدا را بیشتر بشناسد، خوف خدا را بیشتر دارد. بعد فرمود: و النیَّة الصادقة و صدق نیت، که به همان خلوص برمی گردد.
حدیث دیگری از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که کسی پرسید: ایکم احسن عملا یعنی چه؟ فرمود: ایکم احسن عقلا آن کسی که عقلش کامل تر باشد. این جا به جنبه معرفت توجه دارد. بعد فرمود: اتمکم فی ما امر الله به و نهی عنه نظرا و در آن چه خدا امر و نهی کرده است، بهتر و نیکوتر دقت و فکر می کند و اءن کان اقلکم تطوعا(693) اگر چه کمتر عمل کند.
بنابراین معنای آزمایش الهی در این آیه این است که در آزمون توحید در عبادت و توحید در عمل قرار بگیرید.
از آنجا رابطه این آیه با آیه قبل روشن می شود؛ یعنی اگر انسان به توحید در فاعلیت و زمامداری خداوند در همه کارها ایمان داشته باشد، از اسباب، چشم می پوشد و توجهش به مسبب الاسباب خواهد بود، و قهرا چنین کسی در عمل خلوص نیت خواهد داشت (توحید در عبادت و عمل). انسانی که کاری را برای غیر خدا می کند و دوست دارد عمل خویش را افراد دیگر بفهمند، از باب این است که برای غیر خدا در مقابل خدا شخصیت و استقلالی قایل است؛ ولی کسی که می داند همه خیرها به دست خداست، هرگز غیر خدا را قبله و معبود خودش قرار نمی دهد.
در انتهای آیه می فرماید: اوست تنها موجود عزیز و آمرزنده. عزیز به معنای غالب مطلق است که باز همان معنای بیده الملک و هو علی کل شی ء قدیر را تایید می کند.
الذی خلق سبع سموات طباقا ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور(3)
همان که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید. در آفرینش آن خدای بخشایشگر هیچگونه اختلاف و تفاوتی نمی بینی. باز بنگر، آیا خلل و نقصانی می بینی؟
این آیه توصیف دیگری از خداست و اشاره به کل عالم خلقت و طبیعت می کند.
می فرماید: آن خدا همان است که هفت آسمان را آفریده است که طباق هستند؛ یعنی بعضی بر بعض دیگر احاطه دارند و متطابق و طبقه طبقه اند. سپس به طور کلی مسأله خلقت را مطرح می کند.
یکی از مسائل مهم و بلکه از مهمترین مسائل برای فکر بشر همین مسأله خلقت و نظم خلقت است و سؤالات زیادی برای بشر در مورد موجودات، هدف خلقت، و... وجود دارد. قرآن خودش دعوت به تفکر در آفرینش می کند و می فرماید: اءنّ فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب(694) در خلقت این آسمان ها و زمین و در این آمد و شد شب و روز نشانه هایی برای صاحبان مغز و فکر است. قرآن می گوید که این نشانه ها را درک کنید و ظاهر بین نباشید. خردمندان در خلقت آسمان ها و زمین فکر می کنند و نتیجه ای که می گیرند این است: ربنا ما خلقت هذا باطلا(695) پروردگارا ما ایمان داریم که تو این ها را بیهوده نیافریده ای و آفرینش اینها بر اساس حق و برای منظورهای حکیمانه ای است.(696)
در این آیه می فرماید که در مخلوقات رحمان تفاوت نمی بینید. آیا تفاوت یعنی اختلاف و چندگانگی وجود ندارد؟ اختلاف را که خود قرآن در جای دیگر تایید می کند و آن را از آیات و نشانه های توحید ذکر می کند: و من آیاته... اختلاف السنتکم و الوانکم(697) اختلاف زبان ها و رنگهای شما جزو آیات و نشانه های الهی است.(698) در واقع قرآن اختلاف در خلقت را اثبات و تفاوت را نفی می کند و این دو با هم فرق می کنند.
اختلاف در خلقت در واقع اختلاف نقش است؛ اما تفاوت، چیزی نظیر تبعیض است. تبعیض یعنی یک شی ء در نقش خودش مورد توجه قرار بگیرد و شی ء دیگری در نقش خودش مورد توجه قرار نگیرد. تفاوت وجود ندارد، یعنی یک تدبیر واحد بدون تبعیض بر همه این اجزاء مختلف عالم حکمفرماست، که این را در اصطلاح روایات اتصال تدبیر می گویند.
سپس می فرماید: باز هم نگاه کن (بار دیگر چشمانت را تیز کن) ببین آیا یک سستی و فطور و شکافی در کار عالم می بینی؟ خرابی در کار عالم نیست. هر خرابی مقدمه یک آبادی است و هیچ چیز که صرفا خرابی باشد در عالم وجود ندارد. قرآن اصرار زیادی به مطالعه خلقت و کشف نظامات آن و پی بردن به راز اصلی خلقت و حتی کشف کردن وابستگی عظیم اشیاء به یکدیگر دارد. اصل وابستگی اشیا به این معناست که همه اشیا به یکدیگر وابستگی دارند و وجود هر یک بدون دیگری محال است. اگر ما نقش هر چیزی را در مجموع دستگاه خلقت بدانیم، نقش کل دستگاه خلقت را نیز خواهیم دانست.(699)
ثم ارجع البصر کرتین ینقلب الیک البصر خاسئا و هو حسیر(4)
باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سویت باز گردد.
و بار دوم چشمت را تیز کن و دقت کن. گویا می خواهد بگوید به چشم انتقاد نگاه کن؛ ببین می توانی در جایی عیبی و خللی پیدا کنی. نه فقط با چشم، با فکر و علم و چشم مسلح و بالاخره با هر چه می خواهی نگاه کن. آخر کار این چشم و دیده ات هم خسته و هم شکست خورده، یعنی بدون این که هیچ چیزی پیدا کند به سوی تو بر می گردد.
و لقد زینا السماء الدنیا بمصابیح و جعلناها رجوما للشیاطین و اعتدنا لهم عذاب السعیر. و للذین کَفَروُا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر (5)
و در حقیقت، آسمان دنیا را با چراغ هایی زینت دادیم و آن را مایه طرد شیاطین (و قوای مزاحم) گردانیدیم و برای آن ها عذاب آتش فروزان آماده کرده ایم.
در آیات قبل سخن از طبقات هفتگانه آسمان بود. تعبیر این آیه این است که ما نزدیک ترین آسمان ها را با مصباح ها و چراغ ها مزین گردانیده ایم، که مقصود از چراغ بدون شک ستاره هاست. سما با آسمان متفاوت است چون آسمان یعنی مانند آس (سنگ آسیا)، یعنی آن چیزی که مانند سنگ آسیا می چرخد، ولی سما یعنی آن که در بالا قرار گرفته است.
ما مطلبی را که از قرآن استنباط کنیم هیچ اصراری نداریم که حتما آن را با علم روز منطبق کنیم؛ چون علم بشر متغیر است و چه بسا مسائلی که در این زمان برای ما یک مشکل لا ینحل باشد، ولی با پیشرفت علوم در آینده حل شود. همانطور که قبلا اشاره شد آن چه که قرآن راجع به هفت آسمان گفته است، با هیات قدیم متضاد است و با هیئت جدید متضاد نیست، ولی منطبق نیست.
هیات قدیم می گفتند نه فلک داریم و معتقد بودند این سیارات هفتگانه ماه، عطارد، خورشید، مریخ، مشتری، زحل هر کدام در یکی از آسمان ها قرار دارد و در آسمان هشتم همه ستارگان دیگر قرار دارد. آسمان نهم هم اطلس است؛ یعنی هیچ ستاره ای در آن نیست. حال آن که قرآن می گوید آسمان ها هفت عدد است و نزدیک ترین آن ها را به ستاره ها مزین کرده ایم.
هیئت جدید در مورد آن چه قرآن می گوید ساکت است چون مدعی است که این ستارگانی که بشر کشف کرده است، بعضی از ستارگانی است که در عالم وجود دارد و درباره این که آیا بعد از این ستاره ها آسمان به جایی منتهی می شود و یا نمی شود ساکت است. ظاهر آیه قرآن این است که همه این ستارگان در زیر نزدیکترین آسمان ها قرار گرفته است و این که آیا روزی بشر با علم خودش به نزدیک ترین آن آسمان ها می رسد یا نمی رسد معلوم نیست.(700)
از قرآن همچنین استنباط می شود که عالم آسمان ها با این عالم فرق دارد؛ یعنی موجوداتی که در طبیعت هستند جماداتند و روح ندارند ولی در آسمان ها، حکم بدن یک موجود زنده را دارد؛ یعنی نفوس و قوای دارای شعوری به آن جا تعلق دارد، همان چیزهایی که قرآن از آن ها تعبیر به ملائکه می کند، که اگر روح بشر بتواند با آن آسمان ها اتصال پیدا کند، با دنیای دیگری از غیب و ملکوت ارتباط پیدا می کند.
از قرآن استفاده می شود که شیاطین می خواهند به آن عالم آسمان ها نزدیک شوند و از اخبار آن جا آگاه شوند، ولی خدای متعال به وسیله شهاب ها که ما نمی دانیم چیست، مانعی قرار داده است که حتی این موجودات هم قادر نیستند خودشان را به آن جا نزدیک کنند. فقط روح بشر و ارواح انبیاء هستند که می توانند به عالم آن آسمان ها (عالم ملائکه) نزدیک شوند.
می فرماید همین مصابیح و چراغ ها را مانعی برای شیاطین و وسیله رانده شدن آن ها قرار دادیم و برای آن شیاطین که می خواهند خیانت کنند عذاب جهنم را آماده کرده ایم.
و للذین کَفَروُا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر (6)
و برای کسانی که به پروردگارشان کافر شدند عذاب جهنم است و چه بدفرجامی.
آن آیات، آیات ایمانی و آیاتی از وحدانیت خدا بود. اما کسانی که در مقابل این آیات الهی عناد می ورزند و عصیان می کنند، برای آنها هم عذاب جهنم است و بد صیرورت گاه و جایگاهی است.(701)
إِذَا أُلْقُوا فِیهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِیقًا وَهِیَ تَفُورُ (7) تَکَادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ کُلَّمَا أُلْقِیَ فِیهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ (8) قَالُوا بَلَی قَدْ جَاءنَا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَیْ ءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ کَبِیرٍ (9) وَ قَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ (10) فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لاَِصْحَابِ السَّعِیرِ (11)
هنگامی که در آن افکنده شوند صدای وحشتناکی از آن می شنوند، و این در حالی است که پیوسته می جوشد! نزدیک است (دوزخ) از شدت غضب پاره پاره شود؛ هر زمان که گروهی در آن افکنده می شوند، نگهبانان دوزخ از آن ها می پرسند: مگر بیم دهنده الهی به سراغ شما نیامد؟! می گویند: چرا، بیم دهنده به سراغ ما آمد، ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند هرگز چیزی نازل نکرده، و شما در گمراهی بزرگی هستید و می گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم اینجاست که به گناهان خود اعتراف می کنند؛ دور باشند دوزخیان از رحمت خدا!
ان الَّذِینَ یخشون ربهم بالغیب لهم مغفره و اجر کبیر...(12)
(اما) کسانی که از پروردگارشان در نهان می ترسند، مسلما آمرزش و پاداش بزرگی دارند.
مساله اینکه خلقت مرگ و زندگی برای آزمایش انسان و تعیین احسن العمل است - که در آیات قبل بیان شد - خود به خود ایجاب می کند که وحی و نبوتی برای راهنمایی همین احسن العمل باشد. ترتیب اثر دادن یا ندادن به همین راهنمایی های انبیاست که سرنوشت انسان را تعیین می کند. در آیات قبل سرنوشت نهایی کسانی را که به این راهنمایی ها ترتیب اثر نداده بودند، بیان کرد و در این قسمت نقطه مقابل آن ها را بیان می کند، یعنی آنان که از پروردگار خود در غیب خوف و خشیت دارند.
معنی خوف پروردگار یکی هیبت، یعنی درک عظمت پروردگار است و معنی دیگر آن خوف از عدالت پروردگار است. البته آن چه
به ذات الهی مربوط می شود محبوبیت است و منشأ خوف و خشیت از او به انسان مربوط است. از خدا باید ترسید، یعنی از عدل الهی باید ترسید و ترسیدن از عدالت به معنی ترسیدن از عمل خود است. اگر ما از عدالت الهی می ترسیم، یعنی نگران این هستیم که خلافی مرتکب بشویم که در آن صورت عدل الهی ما را اخذ خواهیم کرد: یا من لا یخاف الا عدله و لا یرجی الا فضله(702)
در مورد بالغیب دو گونه می شود بیان کرد، یکی این که: آن پروردگاری که غیب است، یعنی پروردگاری که محسوس نیست و دوم بالغیب به این معنی که آنان از پروردگار خودشان می ترسند. ترسیدنی که این ترسیدن درغیب است، یعنی در حالی که خدا را نمی بینند از او می ترسند.
در واقع این قسمت آیه متضمن دو جمله است: آنان که به خدا که خدا در غیب است ایمان دارند،و چون ایمان به غیب دارند خشیت از خدای غیب هم دارند.
برای اینها مغفرت و آمرزش الهی و اجر و مزد بسیار است. انسان در هر مقامی باشد، در آن مقام باز دچار نوعی لغزش و کدورت می شود که نیاز به پاک کردن و تنزیه دارد. هیچ کس حتی پیغمبر از مغفرت خدا بی نیاز نیست. اگر پای مناقشه در حساب و عدالت در میان باشد، هیچ کس از خدا طلبکار نمی شود.
و اسروا قولکم اواجهروا به انَّه علیم بذات الصدور (13)
اینکه انسان از نظر حسن عمل (احسن العمل) مورد آزمایش قرار می گیرید، یکی از لوازمش این معرفت است که انسان علم داشته باشد که از ذات پروردگار هیچ چیزی در ظاهر و باطن مخفی نمی ماند. می فرماید: سخن خودتان را سری بکنید یا علنی، برای خدا یکسان است. این امر برای انسان ها متفاوت است، اما نسبت به ذات حق، دور و نزدیک، سر و علن یکسان است و او آن چه در سینه هاست آگاه است.
الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر (14)
آیا کسی که آفریده است نمی داند؟ با این که او خود باریک بین آگاه است.
این آیه استدلالی است بر این که چرا خداوند به همه چیز عالم است. می فرماید: او چون خالق است، عالم است. خالق آن کسی است که به وجود آورنده اشیا است؛ وجود اشیا به اراده اوست، اشیا به اراده او حادث و به اراده او باقی اند، و چون ذات او بر فعل خودش احاطه دارد، لذا بر تمام اشیا و موجودات جهان احاطه و علم دارد. اصلا عالم شأنی ندارد جز این که فعل خداوند است و هر فاعلی بر فعل خودش محیط است. آیا آن کس که آفریننده است به آفرینش خود عالم نیست؟
جمله الا یعلم من خلق را به دو صورت می توان معنی کرد:
یکی اینکه من خلق فاعل یعلم باشد، که این چنین معنی می دهد؛ آیا آن ذاتی که آفریننده است نمی داند؟
دیگر اینکه من خلق مفعول یعلم باشد و ضمیر یعلم به خدا برگردد یعنی آیا نمی داند کسانی را که آفریده است؟
الا را نیز می توان به دو صورت معنی کرد: یکی این که کلمه ای برای تنبیه باشد، یعنی آگاه باشید.
دیگر اینکه مرکب از حرف استفهام و حرف نفی باشد به معنی آیا نه؟ از همه اینها یک نتیجه در می آید که خدا به دلیل این که خالق است به مخلوقات آگاه است.
خدا لطیف و آگاه است. لطافت یکی از عبارت است از نوعی صفت در شی ء، که حس ظاهر به طور آشکار آن را درک نمی کند، یک دقت و ذوقی می خواهد که انسان بتواند آن را درک کند. پس یک معنای لطیف این است: آن کسی که دقایق امور را درک می کند؛ یعنی خدا نه فقط ظواهر امور را درک می کند بلکه دقایق را هم درک می کند.
معنای دیگر که در اخبار و احادیث آمده این است که لطیف یعنی خالق اشیائی است که آن اشیا آنقدر دقیق هستند که به چشم نمی آیند. یعنی خالق اشیا خیل کوچک و خرد، که به واسطه خردی و لطافتشان، به چشم نمی آیند، و خبیر و آگاه به همان اشیایی است که به لطف و لطافت خودش آن ها را خلق کرده است.(703)
هو الذی جعل لکم الارض ذلولا فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النشور (15)
اوست کسی که زمین را برای شما رام گردانید، پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی خدا بخورید و (بدانید که) رستاخیز به سوی اوست.
در این آیه هم توحید و هم معاد و هم تکلیف و وظیفه انسان را ذکر کرده است. می فرماید: او آن کسی است که زمین را برای شما ذلول و رام قرار داد.
قدما در درک لطف کلمه ذلول تا حد زیادی عاجز بودند. ذلول به معنی شتر رام است و در مورد غیر شتر هم به کار می رود.
قرآن در این جا زمین را به یک حیوان رام تشبیه کرده است. نکته ای که علمای عصر جدید از این آیه استفاده کرده اند این است که این تشبیه اشاره به حرکت زمین است.(704) خداست که این زمین را برای شما یک مرکب در حال حرکت قرار داد، مرکبی که رام و هموار است و شما حس نمی کنید که در حال حرکت است.
منکب آن قسمت از روی شانه انسان و حیوان را می گویند که استخوان دست و بازو با پشت متصل می شود. می گوید: روی منکب های این حیوان راه بروید (این جمله نشان می دهد زمین را به همین حیوان تشبیه کرده است). مقصود این است که از زمین خدا استفاده کنید.
از رزق پروردگار که در این زمین قرار داده است بهره ببرید. در سوره اعراف می فرماید: و جعلنا لکم فیها معایش(705) ما در زمین برای شما اسباب معیشت را قرار داده ایم از آنچه که در زمین مایه روزی برای شما قرار داده ایم استفاده کنید و بدانید که اینها همه کارهای حساب شده است. تصادفی نیست که به موجب یک علل اتفاقی قضایا به اینجا رسیده باشد. پس اصل مقصد آیه این است که آن چه پیش آمده به تدبیر آن کسی است که قدرت و نیرو به دست اوست. از این نعمت ها استفاده کنید؛ اما بدانید که دنیا پایان کار نیست، بلکه یک مدرسه و جایگاه آزمون است.
با توجه به این که حشر و نشر و بازگشت به سوی اوست، پس برنامه باید بر اساس همین ایکم احسن عملا تنظیم بشود.
ءامنتم من فی السماء ان یخسف بکم الارض فاذا هی تمور (16)
آیا از آن کس که در آسمان است ایمن شده اید که شما را در زمین فرو برد، پس بناگاه زمین به تپیدن افتد.
طبیعت عالم یک طبیعت جبری و لا یتخلف نیست که انسان خیال کند غیر از آن محال است،(706) بلکه این اراده و عنایت خداوند است که این نظام را در وضع موجود قرار داده و اگر خدا (که زمام همه امور به دست اوست) بخواهد به همین زمین فرمان می دهد که دهان باز کند و همه را یک جا خسف کند و فرو ببرد.
می فرماید: آیا یقین دارید آن کسی که در آسمان است چنین نخواهد کرد یا نمی تواند بکند که زمین شما را ببلعد؟ اگر مشیت و اراده اش تعلق بگیرد، همین زمین رام یک مرتبه همه شما را می بلعد و شروع به تکان خوردن می کند و پی در پی می لرزد.
اگر مقصود از من فی السماء خدا باشد، در این صورت این تعبیر تعبیری است بر اساس تعبیر عرفی و عامیانه که می گوییم خدا در آسمان است. البته ممکن است مقصود ماموران الهی باشد؛ چون ملائکه الهی نوعی تعلق و رابطه با آسمان ها که مافوق ستارگان هستند، دارند. در این صورت معنی آیه چنین می شود: آیا شما اطمینان دارید که ماموران الهی که در آن جا هستند، اگر بخواهند به امر خدا زمین را خسف کنند، چنین نکنند؟
ام امنتم من فی السماء ان یرسل علیکم حاصبا فستعلمون کیف نذیر (17)
یا از آن کس که در آسمان است ایمن شده اید که بر سر شما تندبادی از سنگریزه فرو فرستد؟ پس به زودی خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است!
آیا اطمینان دارید آن که در آسمان است چنین نخواهد کرد یا نمی تواند بکند که بر شما سنگریزه بفرستد، همان طور که بر قوم لوط فرستاد؟
آن وقت خواهید دانست که انذار و اعلام خطر من چگونه است. می خواهد بگوید که خدای متعال کیفر اعمال را در دنیای دیگر قرار داده است و اگر بخواهد در همین دنیا شما امت آخرالزمان را هم کیفر کند می کند. همان طور که بعضی از امتهای دیگر را کیفر کرد.
و لقد کذب الَّذِینَ من قبلهم فکیف کان نکیر (18)
و پیش از آنان نیز کسانی به تکذیب پرداختند پس عذاب من چگونه بود؟
می فرماید: در میان اقوام گذشته کسانی بودند که خدا یا این حقایق را انکار کردند. بعد تعبیر عجیبی دارد می فرماید: آن ها انکار کردند، حالا ببینید خدا چگونه آن ها را انکار می کند. آن مکافات و عقوبت ها را به انکار الهی تعبیر کرده است.(707)
اولم یروا الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن ما یمسکهن الا الرحمن انَّه بکل شی ء بصیر (19)
آیا در بالای سرشان به پرندگان ننگریسته اند که گاه بال می گسترند و گاه بال می زنند؟ جز خدای رحمان کسی آن ها را نگاه نمی دارد، او به هر چیزی بیناست.
آیا اینها این مرغها را در بالای سر خودشان در حالی که بالها را باز کرده اند و صاف نگه داشته اند و پرواز می کنند و گاهی هم بالها را به هم می زنند، نگاه نمی کنند؟ یعنی صنع الهی را نمی بینند؟
خیلی چیزها در عالم هست که اگر انسان، ساده آن مطلب را ببیند به نظرش می آید که غیر از این دیگر چیزی امکان پذیر نیست؛ ولی یک وقت انسان می بیند که در همین عالم چیزهای دیگری بر ضد آنچه که وجود دارد امکان پذیر هست.
اگر تدبیری در کار باشد، آن تدبیر می تواند با ترکیب کردن نیروها، عملی بر ضد عمل نیروی دیگری انجام بدهد. اگر خداوند نیروی پرواز کردن و بالها را به مرغ نداده بود، این حیوان هم طبق قوانین طبیعت به زمین می افتاد؛ ولی خداوند نیروهای دیگری در این عالم خلق کرده است که اثر یک نیرو را خنثی می کند.
در همه امور عالم، این جریان هست؛ یعنی این ها اموری لا یتخلف و جبری نیستند، بلکه سررشته همه به دست خداوند است. اگر کسی نظر به مسبب الاسباب داشته باشد فورا می فهمد که نگهدارنده همه اسباب خداوند است.
اگر کسی نظر به مسبب الاسباب داشته باشد فورا می فهمد که نگهدارنده همه اسباب خداوند است. در این جا می فرماید: آیا مرغ را در بالای سر خود در حالی که صافات هستند نمی بینند؟ صافات را دو جور می توان معنا کرد: یکی اینکه در بالای سرش صف زده اند، و یکی به معنای صفیف یعنی در حالی که بالهایشان را باز کرده اند و حرکت می کنند. و یقبضن و احیانا قبض می کنند؛ یعنی بالهای خود را جمع می کنند. کیست که این ها را در آن بالا نگهداری کند؟ خداست که این همه نیروها و قانون ها را قرار داده است و اگر نخواهد، همه این ها نقص می شود. خدا به همه چیز بیناست و به همه اسرار عالم آگاه است؛ چون خودش خالق عالم است.
امن هذا الذی هو جند لکم ینصرکم من دون الرحمن ان الکافرون الا فی غرور (20)
اساس توحید و دعوت انبیا بر این است که انسان، دید نافذی پیدا کند و از همه اسباب عبور کند و مسبب الاسباب را ببیند؛(708) یعنی آن کسی را ببیند که زمام همه امور به دست اوست. اسباب اجتماعی نیز ممکن است انسان را از یاد خدا غافل کند و انسان اعتماد و تکیه اش به آن ها باشد. انسان وقتی در دنیا یار و یاور پیدا می کند و به تعبیر قرآن جند و سپاه پیدا میکند، دچار غرور می شود و می گوید که تکیه گاه من اینهاست و از خدا غافل می شود. در این جا قرآن می فرماید: آیا این ها سپاه شما هستند که شما را در مقابل خدا یاری کنند و به فریاد شما برسند؟ یعنی آیا تکیه گاه شما به این هاست؟ کافران چقدر در فریبند! به چه چیزی تکیه می کنند! اینها شایسته تکیه کردن نیست. آیا اگر اراده خدا، تعلق بگیرد، از این لشگرها کاری ساخته است؟(709)
بعضی از مفسرین درباره جند لکم ینصرکم (آن که سپاه شماست و شما را یاری می کند) گفته اند مقصود همان معبودهاست که کفار خیال می کردند که این ها در نزد خداوند ناصر خواهند بود. ولی این با کلمه جند لکم جور در نمی آید و مقصود آنها نیست یا لا اقل اختصاص به آن ها ندارد.
امن هذا الذی یرزقکم ان امسک رزقه بل لجوا فی عتوو نفور(21)
یا اگر خدا روزی خود را از شما باز دارد کیست آن که به شما روزی می دهد؟ نه! بلکه در سرکشی و نفرت پافشاری کردند.
آیه قبل مربوط به قدرت و آن چیزی بود که از انسان دفاع می کند و این آیه مربوط به ثروت و وسیله های معیشت است. می فرماید: آیا این وسایل روزی رسانی به شما روزی می دهند یا خدا؟ حال اگر خدا بخواهد از روزی امساک کند، این وسایل می توانند برای شما کاری بکنند و به شما روزی بدهند؟
معنی ادامه آیه این است که این تذکرات ما برای افراد بی غرض کافی است، ولی برای افرادی که لجاجت می کنند، عناد و عتو و سرکشی دارند و در حال نفور و دور شدن هستند، فایده ندارد.
می فرماید: مساله این نیست که این مطلب برای این ها ثابت نشده باشد یا موضوعات مشکلی باشد که نتوانند درباره آنها فکر کنند، بلکه مساله این است که لجاجت می کنند.(710)(711)
افمن یمشی مکبا علی وجهه اهدی امن یمشی سویا علی صراط مستقیم (22)
پس آیا آن کس که نگونسار راه می پیماید هدایت یافته تر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست می رود؟
در این آیه به یک درجه بالاتر از کسانی را که لجاجت می کنند، بیان می کند. کسانی که روح و فکر خود را در اثر این عمل زشت و لجاجت ها مسخ کرده اند، این ها دیگر انسان نیستند. قرآن این ها را تشبیه می کند به کسی که مکب به صورت خود است، یعنی خودش را به صورت انداخته است. یعنی مانند چهارپایان که سرشان پایین است یا مانند خزندگان که سرشان به زمین چسبیده است می باشند.
قرآن می فرماید: اینها مانند آن حیواناتی هستند که به صورت به زمین افتاده اند و فقط جلوی پای خود را ببینند؛ یعنی راه و روششان در زندگی مانند حیوانی است که سرش را پایین انداخته است و همان جا را می بیند. آیا این ها را می توان با کسانی که راست و مستقیم القامة ایستاده و راه راست را پیدا کرده اند، مقایسه کرد.
قل هو الذی انشاکم و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلا ما تشکرون (23)
بگو: اوست آن کس که شما را پدید آورده و برای شما گوش و دیدگان و دل ها آفریده است. چه کس سپاسگزارید.
در آیه قبل قرآن به مقایسه دو دسته از انسان ها پرداخت. در این آیه دوباره اسباب و وسایل هدایت را ذکر می کند تا نشان دهد خداوند وسایل و اسباب هدایت را در اختیار همه مردم قرار داده است؛ اما بعضی از آن ها از نعمت ها استفاده می کنند و بعضی استفاده نمی کنند.
می فرماید: بگو آن که شما را انشا و ابداع کرد و به شما گوش و دیده ها و دل داد، خداست. گوش داد تا بشنوید و چشم داد تا ببینید و دل داد که بر روی این شنیده ها و دیده ها تفکر و تعمق و استنتاج کنید. پس از این نعمت ها استفاده کنید. همه بحث های گذشته فرع بر این است که انسان گوشی آماده شنیدن و چشمی آماده دیدن داشته باشد.
شما فکر نمی کنید، نمی بینید، نمی شنوید و روی دیده ها و شنیده های خود نمی اندیشید، وگرنه حقایق واضح و روشن است. در آیات قبل داشتیم که جهنمیان در جهنم می گویند: و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر(712) اگر می شنیدیم و فکر می کردیم، امروز چنین سرنوشتی نداشتیم. در میان حواس انسان چشم و گوش مهم تر از بقیه است و مجموع اطلاعاتی که آن دو به انسان می رسانند، بیشتر از بقیه حواس است، به همین دلیل قرآن آن دو را ذکر می کند. چشم و گوش ماده خام برای تفکر می سازند و قوه دیگری که قرآن گاهی از آن به لب و گاهی به عقل و گاهی به فؤاد و قلب تعبیر می کنند؛ روی آن مواد خام می اندیشد و نتیجه گیری می کند.
در آیات قبل قرآن مخالفین را مستقیما مورد خطاب قرار داده بود و تا حد زیادی در آن عطوفت و مهربانی و نصیحت بود. از این آیه به بعد قرآن دیگر آن ها را مورد خطاب قرار نمی دهد و در عوض پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مورد خطاب مستقیم قرار داده است؛ یعنی دیگر این ها لایق مخاطب واقع شدن نیستند.(713)
قل هو الذی ذراکم فی الارض و الیه تحشرون (24)
ای پیغمبر! تو به اینها بگو اوست همان خدای علیم و حکیمی که هیچ کار عبث و بیهوده ای نمی کند، اوست که شما را در زمین خلق و پراکنده کرده است(714) و به سوی او جمع می شوید.(715) گویا هر قبضی یک بسطی را به دنبال دارد و این پخش کردن برای یک جمع کردن است و این طور نیست که این حالت پخش، خود به خود و بدون غرض و هدف صورت گرفته باشد. این آیه را بعد از این که در آیه قبل دستور به تفکر داد، بیان می کند؛ یعنی هر کس در نظام عالم فکر کند، خدا را می شناسد و کسی که خدا را بشناسد و خلق را از طرف خدا بداند، به حشر ایمان می آورد، چون نبوت قیامت با بودن خدا و با حکیم بودن او سازگار نیست.(716)
و یقولون متی هذا الوعد ان کنتم صادقین (45) قل انما العلم عند الله و انما انا نذیر مبین (26)
و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی خواهد بود؟ بگو: علم آن فقط پیش خداست و من صرفا هشداردهنده ای آشکارم.
آنها همیشه یک سؤال عامیانه و جدلی در زمینه قیامت از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند که قرآن مکرر آن را نقل کرده است. آنها همه مسلمانان را خطاب قرار داده و می گویند: اگر راست می گویید، این وعده کی تحقق می پذیرد؟ حال اگر پیامبر یک زمانی را به آن ها می گفت آیا جواب آن ها داده می شد؟ نه. این مسأله سوالی است که اگر جوابی به این ها هم داده شود، آن جواب برای این ها جواب نیست. چون آن ها دلیلی نداشتند که بفهمند آیا این جواب درست است یا نه.
معمولا در این موارد قرآن دو گونه جواب می دهد: یکی این که می گوید: بگو علم ساعت فقط در نزد خداست. جواب دیگری که می دهد بر این اساس است که هر کس که می میرد، قیامتش آغاز شده است. در این آیه می فرماید: بگو علم آن در نزد خداست و من فقط اعلام خطرکننده ای آشکار هستم. من می دانم قیامتی هست، اما این که چه وقت است، آن نزد خداست. آن چه برای دعوت شما لازم است این است که بدانید چنین حقیقتی هست.
فلما راوه زلفه سیئت وجوه الَّذِینَ کَفَروُا و قیل هذا الذی کنتم به تدعون (27)
و آن گاه که آن لحظه موعود را نزدیک ببینند، چهره های کسانی که کافر شده اند در هم رود، و گفته شود: این است همان چیزی که آن را فراخوانده اید!
این آیه چون دنباله آیه قبل است، با قل شروع نشده است. می فرماید: چون آن را نزدیک دیدند، چهره این کافران از کمال ناراحتی زشت شد و به آن ها گفته شد: این همان است که می خواستید. از یک طرف صحبت از آینده است که قیامت در چه زمانی است؟ از طرفی دیگر، یک مرتبه قرآن صحبت از گذشته می کند و می گوید که وقتی آن را نزدیک دیدند. برای توجیه این مطلب و ارتباط دو آیه، بعضی از مفسرین گفته اند: شاید مقصود از متی هذا الوعد قیامت نباشد، بلکه مقصود وعده عذاب در دنیا باشد؛ ولی این مطلب با مسأله حشر که بدان اشاره شده است، هماهنگی ندارد.
برخی گفته اند شاید لما به معنی متی باشد؛ یعنی هر زمان که آن را نزدیک ببینند، چنین خواهد شد و حال آن که آن جا لما است نه متی.
جواب صحیح این است که قرآن می گوید: آنچه که شما اکنون از لحظه قیامت سوال می کنید، برای انسان از لحظه مرگ عیان می شود. برزخ ابتدا و دروازه قیامت است. آیات زیادی که دلالت بر حیات برزخی می کند که انسان نه تنها در قیامت، بلکه در نشئه دیگری، قبل از آن که بمیرد، یعنی قبل از آن که از این جهان منتقل شود، جهان دیگر را معاینه می کند؛ یعنی با چشم ظاهر دنیا را و با چشم باطن آخرت را می بیند. همان جاست که برای منکران و کافران همه چیز روشن شده و نهایت ناراحتی به آن ها دست می دهد.
آن وقت است که به آنها گفته می شود که آنچه مرتب می گفتید (چه زمانی است؟) همین است این همان است که شما می خواندید، استعجال می کردید که پس چرا نمی آید؟ (تدعون در اینجا به معنی تدعَون است).
در واقع این آیه می خواهد بگوید که جواب این سوال که خیلی به تاخیر نمی افتد، هنگام مردن، همه جواب را گرفته و متوجه می شوید.
قل ارءیتم ان اهلکنی الله و من معی او رحمنا فمن یجیر الکافرین من عذاب الیم (28)
بگو: به من خبر دهید، اگر خدا مرا و هر که را با من است هلاک کند یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه خواهد داد؟
کافران چون پیغمبر را برای خودشان مزاحم می دانستند، آرزوی مرگ پیغمبر را می کردند؛ چون اغلب آنها به خدای بزرگ معتقد بودند و بتها را فقط شفیع می دانستند، می گفتند: خدا این شخص را بکشد، ما از شرش راحت بشویم..
در این جا می فرماید: ای کسانی که اینهمه آرزوی نابودی من و همراهان مرا می کنید، خدا چه مرا نابود کند و چه مرا مشمول رحمت خودش قرار بدهد، به هر حال سرنوشت شما چه می شود؟ چه کسی شما را از آن عذاب دردناکی که در انتظار شماست پناه می دهد؟ با نبود پیامبر و تعلیمات او موضوع منتفی نمی شود و اگر هم پیامبر هم نباشد شما باید فکری برای خود و سرنوشت شومتان بکنید، چون شما نیاز به راهنمایی و هدایت دارید خدا پیغمبر فرستاده است و اگر پیغمبر هم نباشد باز این نیاز است و موضوع منتفی نمی شود.(717)
قل هو الرحمن امنا به و علیه توکلنا فستعلمون من هو فی ضلال مبین (29)
بگو: اوست خدای بخشایشگر؛ به او ایمان آوردیم، و بر او توکل کردیم و به زودی خواهید دانست چه کسی در گمراهی آشکار است.
در آیه قبل چون در مقام بحث با کافران بود با حالت تردید بیان کرد که خدا چه مرا هلاک کند و چه مشمول رحمت قرار دهد. در این آیه می گوید:
خاطرتان از ناحیه ما جمع باشد ما به رحمان ایمان آورده ایم و به او توکل و اعتماد کرده ایم و جز رحمت چیزی در انتظار ما نیست. سپس قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: بگو او (همان اویی که من شما را به سویش دعوت می کنم و همان اویی که شما از او هلاک مرا می خواهید) خدای رحمان است، به موجب رحمانیتش مرا مبعوث کرده است که شما را دعوت کنم، تا شاید شما هم مشمول رحمانیت او بشوید؛ هر که او را بشناسد و قانون خلقت او را بشناسد و خودش را با نظام کلی عالم تطبیق دهد، مشمول رحمت اوست.
به آن ها بگو: ما به او ایمان آورده ایم، به او آرامش پیدا کرده ایم و به او پناه برده ایم. انسان مؤمن بالله است؛ یعنی به وسیله خدا به امن و آرامش می رسد؛(718) چون خدا یگانه تکیه گاهی است که انسان می تواند داشته باشد و با داشتن او به امنیت مطلق می رسد. اگر به انسان، مؤمن گفته می شود به معنی امن گیرنده و اگر به خدا گفته شود به معنی امن دهنده است.
قرآن ادامه می دهد که ای پیامبر بگو: تنها بر خدا اعتماد می کنیم. در این جا چون جار و مجرور مقدم بر فعل شد نهج البلاغه است افاده حصر می کند. چون در موضوع ایمان چیز دیگری نیست که لایق این باشد که لفظ ایمان در مورد آن به کار رود، لزومی ندارد بِه (جار و مجرور) را مقدم بیاورد؛ اما در توکل این طور نیست. و حتی انسانهایی که به خدا ایمان دارند، باید به یک مرحله کمالی برسند که توکلشان فقط بر خدا باشد. تنها و تنها به خدا توکل و اعتماد داریم؛ یعنی به اسباب و وسایل تکیه نداریم، تکیه مان فقط به خداست. در انتهای آیه می فرماید که در آینده خواهید دانست آن که در گمراهی آشکار است، کیست.
قل ارءیتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بماء معین (30)
بگو: به من خبر دهید، اگر آب آشامیدنی شما به زمین فرو رود، چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد؟
به حسب ظاهر آیه، قرآن دوباره به بیان یک امر طبیعی بر می گردد. این گونه نیست که هر چه در عالم طبیعت است، بودنش ضروری بوده و تخلفش محال باشد، بلکه زمام همه امور به دست خداست و خداوند است که هرچه بخواهد باشد، هست و اگر بخواهد نباشد، نیست؛ یعنی انسان از ورای همه اسباب و مسببات باید دست لطف و عنایت او را ببیند. می فرماید: اگر آب جاری می بینید، همه اینها را لطف خدا بدانید؛ اگر خدا نخواهد، همه چشمه های عالم خشک می شود. اگر خشک بشود، آن که بخواهد برای شما باز آب جاری بیاورد کیست؟
در بعضی روایات آمده که مقصود از آن چشمه، تنها چشمه ظاهری نیست، چشمه معنوی هم هست. در واضع اشاره ای به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای ایشان است. بگو اگر این آب هدایت و راهنمایی که به وسیله مقام امامت، در میان شما جاری است، مخفی و پنهان بشود (در احادیث آمده که اشاره به غیب امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشد)، غیر از خداوند چه کسی می تواند دوباره آب جاری را به شما برگرداند؟(719)

تفسیر سوره قلم

بسم الله الرحمن الرحیم ن و القلم و ما یسطرون (1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. نون، سوگند به قلم و آن چه می نویسند.
یک معنی ن، همین است که از حروف هجائیه و حروف مقطعه باشد (مثل الم). جاهای دیگر قرآن، بعد از حروف مقطعه اشاره به قرآن و وحی شده، در این جا هم مطلبی شبیه به آن آمده است.
معنی دیگری که برای ن ذکر کرده اند، دوات است، که قرآن به آن هم قسم می خورد و این گونه معنا می دهد: سوگند به آن شیئی که ابزار نویسندگی است. ولی اگر ن قسم بود باید نِ خوانده می شد نه ن، لذا بهتر است که آن را قسم نگیریم و قسم از بعد آن شروع شود. در نتیجه ن از همان حرف الفباست که مبدا همه سوادها و آموزش هاست، و اگر این حروف نبود، سخن و نوشتن نبود و اگر سخن نبود و نوشتن نبود، تمدن و فرهنگ نبود: یعنی اساسا انسانیتی نبود. پس یکی از پایه های اساسی انسانیت، همین حروف است و پایه دومش قدرت قلم است.(720)
قرآن کریم برای اینکه مردم را به آیات و مخلوقات توجه بدهد، به انواعی از مخلوقات قسم خورده است و در واقع می خواهد بگوید من به شیئی که به آن قسم می خورم احترام می گذارم. در این جا خدا به چیزی ابراز احترام کرده که مردم عرب و غیر عرب به هیچ وجه آن را شایسته احترام نمی دانسته اند: قلم.
اگر ما در ما یسطرون مصدریه بباشد معنی قسم این گونه است: سوگند به قلم و به نوشتن. شاید این معنا بهتر باشد چون به خود فن و استعداد نوشتن اشاره می کند؛ یعنی بفهمید که قلم و قدرت نوشتن چه نعمت بزرگی است، اما اگر ما را موصوله بگیریم این گونه معنا می دهد: سوگند به قلم و نوشته ها.
از اینجا که قرآن به قلم و نوشتن سوگند یاد می کند، روح تعلیمات اسلامی و قرآنی را که روح علم و فرهنگ است در می یابیم. به همین دلیل است که قرآن در جاهای دیگر هم همین مطلب یا آن رکن دیگرش را که استعداد سخن گفتن است با اهمیت ذکر می کند.
از همه روشن تر این است که اولین آیاتی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شود با کلمه اقرأ خواندن شروع می شود و در همان آیات ابتدایی نعمت قلم را یادآوری می کند: الذی علم بالقلم(721)
بیشتر آن چه انسان ها می دانند در اثر نوشتن از نسل های گذشته منتقل شده است و تمام تمدن معنوی و صنعتی که بشر دارد، محصول تدریجی هزاران سال تاریخ است که دوره به دوره به دست بشر رسیده است. اگر نوشتن نبود از این آثاری که امروز هست یک صدهزارم هم باقی نبود.
ما انت بنعمة ربک بمجنون (2)
که تو، به لطف پروردگارت، دیوانه نیستی.
به احترام قلم و نوشتن سوگند، که تو به موجب لطف و نعمتهای عظیم پروردگارت، دیوانه نیستی. بعضی گفته اند: مقصود از این نعمت نعمت فهم و درک و عقل فراوان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، یا گفته اند: مقصود از آن، اخلاق عظیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و بعضی گفته اند: مقصود از آن نعمت نبوت است. اگر باء در بنعمة سببیه باشد، یعنی به موجب این نعمت پروردگارت و اگر معیت باشد، یعنی تو با این نعمتی که همراه داری دیوانه نیستی.
این سوره در سال های ابتدای بعثت در جریان درگیری های شدید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مشرکین مکه نازل شده است. مشرکین در آن زمان، علیه پیامبر به انواع اقدامات و تبلیغات و شایعه پراکنی ها دست می زدند که یکی از آن ها که شاید بیشتر مردم را می توانست اغفال کند، این بود که پیامبر دروغ نمی گوید - چون پیامبر شهرتش به صداقت، به گونه ای بود که نمی شد به سهولت این نسبت را به او داد - ولی دچار اختلال حواس شده و دیوانه است.
مردم هر کس را که از مقیاس اکثریت خارج باشد، یک آدم غیرطبیعی می دانند، ولی یک وقت کسی به دلیل این که از مقیاس اکثریت پایین تر است از این مقیاس خارج است و یک وقت به دلیل اینکه از این مقیاس بالاتر است اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مقیاسهای مشرکین جور در نمی آید، به این دلیل بود که از حد آن ها بالاتر بود.(722)
و ان لک لاجرا غیر ممنون (3)
و بی گمان، تو را پاداشی بی پایان خواهد بود.
برای تو اجر و پاداش بی نهایت است (غیرممنون یعنی غیرمحصور). در بسیاری از موارد که مخاطب آیات، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، مقصود و منظور، همه مردم هستند. در واقع به مردم می گوید: ای مردم شما گوش کنید، پیامبر که در کار خودش تردید ندارد. پس در واقع این دو آیه این طور است که: او به موجب نعمت پروردگارش دیوانه نیست و مطمئن باشید برای او اجر و پاداش بی نهایت است (یعنی مخاطب، مردم هستند).
بسیاری از مردم وقتی که بمیرند دفتر عملشان هم با خودشان بسته می شود. در تمام حدیث آمده است: اذا مات ابن ادم انقطع عنه عمله الا عن ثلاث: صدقة جاریة او ورقة علم ینتفع به او ولد صالح یستغفر له (723) یعنی: فرزند آدم که بمیرد، عملش از او بریده می شود، مگر از سه چیز: یکی کار خیری انجام بدهد یا برگ دانش مفیدی که از خود باقی بگذارد، یا فرزند صالحی تربیت کند که بعد از او برای او استغفار کند. حال در مورد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که سرچشمه تمام خیرات و برکات است، قطع شدن اجر از او معنی ندارد و تا دنیا دنیاست اجر و پاداش دارد.
و انک لعلی خلق عظیم (4)
و راستی که تو را خوبی والاست!
همانا تو بر خُلقی(724) عظیم هستی. آن اخلاقی را که ناشی از عظمت روح باشد اخلاق عظیم می گویند. این آیه بیشتر ناظر به اخلاق اجتماعی پیغمبر است؛ یعنی خدا پیغمبر را در عکس العمل هایی که در مقابل کفار و مشرکین از خود بروز می داد، یعنی استقامت ها، تحمل شداید، گذشت ها و... به خلق عظیم یاد می کند.
فستبصر و یبصرون (5) باییکم المفتون (6)
به زودی خواهی دید و خواهند دید، که کدام یک از شما دستخوش جنونید.
این ها گفتند پیغمبر دیوانه است. خداوند می گوید: خیر، پیغمبر دیوانه نیست. کفار می گویند: ما که این خدا را قبول نداریم. قرآن اینگونه جواب می دهد: به زودی تو خواهی دید و آن ها هم خواهند دید که دیوانه کیست. زمان برای حوادث تاریخی، بهترین آزمایشگاه هاست. از این اتهامات، هر چه می خواهند بگویند، به زودی آزمایشگاه زمان مطلب را ثابت خواهد کرد. اثر همین چیزی را که شما حرف های یک دیوانه میدانید، به زودی روی دنیا خواهید دید. به زودی خواهید دانست چه کسی مفتون است (مفتون یعنی گرفتار شده و مجنون).
ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین (7)
پروردگارت خود بهتر می داند چه کسی از راه او منحرف شده، و هم او به راه یافتگان داناتر است.
در این آیه قرآن درد واقعی کفار قریش را بیان می کند قرآن میخواهد بگوید این ها خودشان هم به این حرف هایی که می زنند و تو را دیوانه می خوانند، معتقد نیستند؛
یعنی واقعا برای اینها چنین خیال و توهمی پیدا نشده است
بلکه مسأله، مسأله دو راه مختلف است. اینها منافع خودشان را در گمراهی بشر تشخیص داده اند و تو راه راست را نشان می دهی، این ها می خواهند راه تو را به هر شکل و عنوان که هست، تخطئه کنند.
طرح مسأله عقل و جنون، یک پرده فریبکارانه بر روی سخنانشان است تا از این طریق راه تو را تخطئه کنند.
فلا تطع المکذبین (8)
پس، از دروغگویان اطاعت مکن.
حرف این تکذیب کنندگان تو و حقیقتی که عرضه داشته ای را گوش نکن مقصود از اطاعت مکن به قرینه آیه بعد یعنی به توافقی که آن ها
پیشنهاد می کنند، تن مده.(725)
ودوا لو تدهن فیدهنون (9)
دوست دارند که نرمی کنی تا نرمی نمایند.
آن ها دوست دارند تو کمی مداهنه و سازشکاری کنی که آنها هم این کار را بکنند؛ یعنی تو امتیاز بدهی و آنها هم امتیاز بدهند، تو بپذیری که به ظاهر مخالف یکدیگر باشید، ولی باطنا با هم دیگر بسازید. در این جا قرآن به شکل دیگری پوچی و غیرجدی بودن ادعای کفار را ثابت میکند، زیرا اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دیوانه باشد کنار آمدن و سازش با دیوانه که معنی ندارد. این که می آمدند نزد پیامبر تا با او سازش کنند، ضد همان ادعایی است که می کردند.(726)
اصلا این پیشنهاد سازش کردن، دلیل بر این است که آن ها پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به صورت یک قدرت خیلی جدی درک کرده اند، چون انسان وقتی مطمئن است که حریف از بین می رود، پیشنهاد سازش به او نمی دهد.
ادهان یا مداهنه درست همین مفهوم سازشکاری را دارد. یعنی تو در بعضی حرفهایت نرمش و تساهل نشان بده، ما هم در بعضی حرفهایمان نرمش نشان می دهیم. بعد با هم کنار می آییم. قرآن اساسا تن دادن به چنین توافقی را اطاعت می نامد؛ یعنی چنین توافقی در واقع نوعی مطیع شدن است، بنابراین آن را به طور کلی نفی می کند.(727) چیزی که جزو وحی الهی است، ولو به عنوان کوچکترین مستحب یا مکروه، قابل مصالحه و بازگشت نیست.
و لا تطع کل حلاف مهین (10)
و از هر قسم خورنده فرومایه ای فرمان مبر.
این آیه عطف به آیه هشتم است. قرآن می فرماید: با مردمی که دارای چنین صفاتی هستند، تصالح و سازش نکن؛ یعنی قطع نظر از این که در امر دین نمی شود با کسی تصالح کرد، با چنین مردمی نباید تصالح کرد. اینها دچار نوعی غرور هستند که تا دماغشان به خاک مالیده نشود، هیچ چیزی آن را چاره نمی کند. می فرماید: از این زیاد سوگند خوران حقیر و پست اطاعت نکن. یعنی با آنها توافق نکن.
سوگند خوردن جزو ضروریات زندگی بشر است و حتی در کلام خدا هم آمده است، اما اگر انسان خودش یک شخصیت اخلاقی داشته باشد و اگر دیگران به سخن او اعتماد داشته باشند، احتیاجی به قسم نیست.
اصولا آدمهای حقیر و پست هستند که زیاد سوگند می خورند. به همین دلیل بعد از کلمه حلاف (زیاد سوگندخور)، کلمه مهین (پست و حقیر) را آورده است؛ چون ایندو با همدیگر تلازم دارند. تا انسان پست نباشد، زیاد قسم نمی خورد. انسان اگر سوگند راست هم زیاد بخورد پست است، چه رسد به این که سوگند زیاد، دروغ هم باشد.
در روایات هم زیاد آمده است که قسم را ولو برای هر حرف راست، خوار نکنید. انسان باید خودش طوری عمل کند تا دیگران او را صادق بدانند و نیازی به قسم خوردن نباشد.
هماز مشاء بنمیم (11)
که عیبجوست و برای خبرچینی گام بر می دارد.
هماز یعنی همزکننده. در معنی همز گفته اند: دائما با چشم و اشاره شکلک در آوردن و از مردم عیب جویی کردن؛ یعنی عیب گیری و طعن زنی به شکل پست و حقیرش، زیرا پشت سر یک نفر از او عیب جویی کردن نشانه حقارت و پستی است. اشاره کردن با ابرو چشم و لب حتی در یک کار راست و درست، مطلوب اسلام نیست، تا چه رسد که زمینه اش هم عیب جویی باشد.
نمام به معنی سخن چین است. یعنی شخصی که سخنی را از کسی درباره دیگری بشنود که او را ناراحت می کند و بعد در جای دیگری برای آن شخص دیگر بازگو کند و بین آن دو دشمنی ایجاد کند، در صورتی که شخص اول حق داشته بگوید، سری بوده است و این واسطه سر را نباید فاش کند و اگر حق نداشته و حرف نادرستی بوده، باید کوشش کند روی آن را بپوشاند.
قرآن در این جا می گوید: مشاء بنمیم مثل اینکه در اینجا پست ترین نوع سخن چینی را بیان می کند و آن این که انسان حرفی را در جایی از کسی شنیده است فورا راه می افتد که این خبر را به دیگری بدهد؛ یعنی این طوری نیست که بعد از مدتی با آن شخص دیگر برخورد کند و آن حرف را به او بگوید. بلکه به سخن چینی حریص است.(728)
مناع للخیر معتد اثیم (12)
مانع خیر، متجاوز گناه پیشه.
آیه قبل راجع به شرانگیزی آنان بود. ممکن است کسی اگر شرانگیز هم هست از آن طرف، یک خیری را هم انجام بدهد. اما این ها نه تنها اهل خیر نیستند، بلکه منع خیر هم می کنند؛ یعنی جلو دیگران را هم می گیرند و در این کار هم حداکثر شدت عمل را انجام می دهند.
معتد ظالم و متجاوز است. این شخص در روابط انسان با انسانهای دیگر در حقوق، معتدی و متجاوز است. از هر کس که بتواند حقی، جانی، مالی یا عرضی را پایمال می کند.
اثم به معنی گناه و بیشتر ناظر به اثر گناه است. تعابیر قرآن در مورد کارهای خیر و شر، شامل یک نکته بسیار دقیق روانشناسی روحی و معنوی است و آن این که کار خیر به انسان نیرو می دهد و سنگینی او را برطرف می کند و بر عکس، گناه قدرت تحرک را از انسان می گیرد و همچون بار سنگینی بر دوش است. به همین دلیل قرآن، مثلا به گناه وزر می گوید که به معنی بار است.
کلمه اثم نیز همین گونه است و به گناه از آن جهت که اثری روی قلب انسان می گذارد و آن را کدر می کند، اثم می گویند. حال قرآن درباره این ها می فرماید: این اثیم ها، یعنی این غرق شدگان در آثار سوء گناه.
عتل بعد ذلک زنیم (13)
گستاخ، و گذشته از آن زنازاده است.
عتل به آدمی می گویند که در رفتار شخصی و معاشرتی، غلیظ و خشن است. معمولا افرادی که دچار آن گونه بیماریها هستند، دچار تندخویی و بداخلاقی نیز می باشند.
أن کان ذا مال و بنین (14)
به صرف این که دارای مال و پسرانی است.
در این آیه علت این که شخص دچار چنین مفاسد اخلاقی شده است را بیان می کند.
می فرماید: علت آن این است که صاحب ثروت و فرزندان است. این دارم دارم باعث شده که او از تمام حقایق غافل شود و این چنین در مقابل تو و دعوت خدا بایستد
اذا تتلی علیه ایاتنا قال اساطیر الاولین (15)
چون آیات ما بر او خوانده شود، بگوید: افسانه های پیشینیان است.
این روشنفکری دروغین و احمقانه باعث شده که وقتی آیات ما بر او خوانده می شود بگوید: این ها افسانه های قدیمی و ساختگی گذشتگان است و آدم عاقل و روشنفکر زیر بار این حرفها نمی رود.
سنسمه علی الخرطوم (16)
زودا که بر بینی اش داغ نهیم و رسوایش کنیم.
این ها به جایی رسیده اند که درد این ها را جز این که دماغشان به خاک مالیده شود، چیز دیگری درمان نمی کند.
در زبان عربی بینی مظهر عزت و ذلت انسان است. مثلا برای ذلیل شدن انسان رغم انف به کار می برند و برای کسی که برای خودش شخصیت و عزت قایل است، می گویند شمخ بانفه یعنی دماغش را بالا گرفته و تکبر کرده است.
حال قرآن بینی های این ها را به خرطوم فیل تشبیه می کند؛ یعنی خیلی بینی ایشان گنده شده است. چنین مردمی چاره ای ندارند جز اینکه باید بینی هایشان را به خاک بمالیم.
می فرماید: طولی نخواهد کشید که ما این خرطوم های اینها را داغ خواهیم کرد. اشاره است به اینکه به زودی اوضاعی پیش می آید که ما مسلمانها را بر اینها مسلط خواهیم کرد. مفسرین گفته اند که اشاره به قضیه بدر است.
یک خصوصیت جنگ بدر این است که بیشتر این هفتاد نفر که کشته شدند از سران قریش و از همین ها که به تعبیر قرآن دماغشان خرطوم فیل بود، بودند. جنگ بدر از آن جا که مسیر تاریخ را عوض کرد از اهمیت زیادی برخوردار است و خلاصه این که خرطوم بزرگان قریش در جنگ بدر داغ زده شد.
امثال این و بعضی از آیات دیگر قرآن، جواب مستشرقینی است که می گویند:
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مکه در چهره مسیح بود و فقط دعوت می کرد و حرف محبت آمیز می زد و در مدینه روش خود را عوض کرد و به شک یک امپراطور و فرد مقتدر در آمد و فرمان جهاد داد. پیغمبر نه در مکه آن گونه بود و نه در مدینه به این صورت که این ها ذکر می کنند.
اگر کسی در آیات مکی (مانند این آیه و آیات سوره عادیات) دقت کند می فهمد که در آینده دست به سوی قدرت و شمشیر بردن وجود دارد؛ یعنی همان راهی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه رفت، در مکه بیان می کرد. پس این طور نبود که پبغمبر صلی الله علیه و آله و سلم راه خود را عوض کند. پیغمبر در مدینه هم چهره یک انسان کامل و جامع را داشت، یعنی قرآن، هم روی دعوت و هم روی عدالت تأکید می کند و هم می گوید آن جا که دعوت، عدالت را برقرار نمی کند، باید دست به شمشیر برد: و انزلنا الحدید فیه باس شدید(729) بعلاوه اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از روز اول شروع به جهاد میکرد، آن وقت اعتراض می کردند که چرا مردم را ابتدا دعوت نکرد.(730)
بعد از آن که قرآن، اوصاف این اشخاص را بیان می کند، به همان مناسبت داستانی را به طور اشاره ذکر می کند. می فرماید: ما اینها را (یعنی همین اشخاصی که دارای این صفات رذیله هستند) با دادن مال و ثروت مورد آزمایش و ابتلا قرار دادیم،(731) آنچنانکه آن باغداران را در این آزمایش قرار دادیم، عاقبت اینها درست مثل عاقبت آنهاست. در واقع می خواهد بفرماید که این سران قریش هم با نعمت مال، مورد آزمایش قرار گرفتند.
داستان از این قرار است که مرد باغدار و اهل خیری بوده که همیشه فقرا را در محصول خود شریک میکرده است.(732) بعد از مرگ این مرد، فرزندان او به اصطلاح، روشنفکر بوده و پیش خود می گویند: این چه کاری است که ما زحمت بکشیم و عده ای دیگر از محصولات ما استفاده کنند؟ آمدند با یکدیگر تبانی کردند و گفتند: امسال به هیچ کس اطلاع ندهیم که ما چه روزی محصول خود را می چینیم، هنوز طلوع صبح نشده حرکت می کنیم و تا مردم خبردار شوند، تمام میوه ها را می چینیم.
قرآن می فرماید: در میان این برادران، آنکه معتدل تر بو، و مانند پدرش فکر می کرد، گفت: این کار را نکنید، از خدا بترسید؛ یعنی مرتب خدا را به یاد می آورده است. ولی برادران به حرف او گوش نکردند. او هم از باب اینکه در اقلیت بوده، اجبارا دنبال اینها آمده، در حالی که از عمل اینها ناراضی بوده است. همان شب که اینها برای فردا چنین تصمیمی گرفتند: قرآن می گوید که خدا بلایی را فرستاد که همه میوه های باغ را از بین برد.
صبح که شد گفتند: زود هنگام بدوید. قرآن می گوید: وقتی می رفتند می گفتند آرام حرف بزنید. آرام حرف می زدند تا کسی خبردار نشود. چشمشان که به باغ افتاد، دیدند این باغ دیروز نیست، همه چیز آن عوض شده است. خیال کردند راه را گم کرده اند و این باغ آنها نیست. کمی دقت کردند، فهمیدند که حادثه ای پیش آمده است. فورا آن فرد معتدل تر گفت: نگفتم سوء نیت نداشته باشید. این اثر سوء نیت است. بعد قرآن می گوید: اینها اظهار توبه کردند و گفتند: اشتباه کردیم.
قرآن می خواهد بفرماید: ببینید که این غرور مال به انسان چه می کند و به چه فکرها و اندیشه هایی می اندازد. به جای اینکه شکر منعم را بجای آورد و حق سائلان و محرومان را بدهد، چنین نقشه هایی می کشد. بعد می گوید که این سران قریش با نعمت مال مورد آزمایش قرار گرفتند.
انا بلوناهم کما بلونا أصحاب الجنه اذ أقسموا لیصرمنها مصبحین (17) و لا یستثنون (18)
ما آنان را همانگونه که صاحبان و مالکان آن باغ را آزمودیم، مورد آزمایش قرار دادیم، آن گاه که سوگند خوردند که صبح برخیزند و میوه آن باغ را حتما بچینند و هیچ چیزی برای فقرا جدا نکنند.
آن گاه که صاحبان(733) باغ با یکدیگر تبانی کردند و هم قسم شدند که صبح بسیار زود میوه های باغ را بچینند تا دیگران خبردار نشوند، و قسم خوردند که استثناء نکنند. این جمله را مفسرین دو جور تفسیر کرده اند:
یکی اینکه قسم خوردند که سهمی برای فقرا جدا نکنند (استثنا به معنی جدا کردن است). دیگر اینکه چون در زبان عربی ان شاء الله گفتن را هم استثنا می گویند، گفته اند: مقصود از این جمله این است که قسم خوردند و ان شاءالله نگفتند. ولی ظاهر این است که چون به صیغه مضارع آمده است، عطف بر یصرمنها است؛ یعنی این جمله هم جزء قسم آن ها بود.
به عبارت دیگر اگر به معنای ان شاء الله گفتن می بود، عطف به اقسموا بود و باید ماضی آورده می شد. پس معنای آیه این است که قسم خوردند که صبح زود میوه ها را بچینند و هیچ چیزی هم برای فقرا جدا نکنند.
فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون (19)
پس در حالی که آنان خوابیده بودند، بلایی از جانب پروردگارت بر آن باغ به گردش در آمد.
بر آن باغ عبورکننده ای از جانب پروردگار تو گذشت؛ یعنی این را خدا فرستاد و یک وسیله الهی بود.
فاصبحت کالصریم (20)
و باغ آفت زده و مانند زمین بایر گردید.
این باغ داخل صبح گردید در حالی که درست به شکل یک صریم، یعنی یک باغ چیده شده در آمده بود.
بعضی گفته اند صریم به معنی شب است و مقصود از آیه این است که آن بلای آسمانی نه تنها میوه ها را از بین برد، حتی درخت ها را به کلی از بین برد؛ البته معنای لغت صریم این نظر را چندان تایید نمی کند.
فتنادوا مصبحین (21) ان اغدوا علی حرثکم ان کنتم صارمین (22)
پس بامدادان یکدیگر را صدا زدند. که: اگر تصمیم چیدن میوه ها را دارید بامدادان به سوی کشت خویش روید.
غدو یعنی صبح زود.
فانطلقوا و هم یتخافتون (23) أن لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین (24)
پس به راه افتادند و آهسته به هم می گفتند که: امروز نباید در باغ، بینوایی بر شما در آید.
آرام با هم حرف می زدند (خفت به معنی آرام حرف زدن است) همین طور که می رفتند با هم میگفتند: آرام حرف بزنید؛ چرا؟ نکند یک گدا و فقیری این جا بیاید!(734)
و غدوا علی حرد قادرین (25)
و صبحگاهان در کمال قدرت بر آن زمین وارد شدند.
صبحگاهان بر حرد وارد شدند. حرد به آن زمینی می گویند که گویا بر صاحب خودش خشم گرفته است و ابا می کند از این که به انسان چیزی بدهد؛ زمینی که گویی قسم خورده است یک دانه هم میوه ندهد.
قرآن در این جا نقطه مقابل حرث را آورده است به جای این که بر حرث وارد شوند بر حرد وارد شدند.
کلمه قدر به دو معنا در قرآن آمده است: یکی به معنی قدرت و توانایی و دیگری به معنی اندازه گیری است مانند و من قدر علیه رزقه(735) بسیاری از مفسرین گفته اند: قادر در اینجا به هر دو معنا درست است.
یا به این معناست که در کمال قدرت بر آن زمین وارد شدند یا به این معناست که در حالی بر این زمین وارد شدند که در دل خودشان اندازه گیری می کردند؛ یعنی در همان حالی که پیش خودشان حساب می کردند که حالا این قدر محصول داریم، می رویم و چنین و چنان می کنیم، وارد شدند.
فلما راوها قالوا انا لضالون (26) بل نحن محرومون (27)
چون باغ را دیدند، گفتند: قطعا ما راه را گم کرده ایم. نه! بلکه ما محرومیم.
یکدفعه وارد شدند و چشمهایشان به چنین منظره ای افتاد. اول چنان شوکه شدند که گفتند: ما راه را اشتباه آمده ایم و راه را گم کرده ایم. ولی فورا فهمیدند که اشتباه نیامده اند و حساب دیگری در کار است و گفتند: ما مردمی محروم و بیچاره هستیم؛ یعنی میوه هایمان رفت.
قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون (28)
خردمندترینشان گفت: آیا به شما نگفتم: چرا خدا را به پاکی نمی ستایید؟
مقصود از اوسط اعدل است؛ یعنی بهترینشان و معتدل ترینشان(736) گفت: آیا من قبلا به شما نگفتم که این حرفها را نزنید و از خدا بترسید و خدا را تسبیح کنید؟ یعنی از این حرفهای خودتان توبه کنید. قرآن با این آیه نشان می دهد یکی از برادران از ابتدا مخالف بوده است.
در این وقت که دچار بلا شدند، چون بالاخره این ها مؤمن زاده بودند و پدرشان مرد مؤمنی بود گفتند:
قالوا سبحان ربنا انا کنا ظالمین (29) فاقبل بعضهم علی بعض یتلاومون (30) قالوا یا ویلنا انا کنا طاغین (31) عسی ربنا أن یبدلنا خیرا منها انا الی ربنا راغبون (32)
گفتند: پروردگارا! تو را به پاکی می ستاییم، ما واقعا ستمگر بودیم. بعضی به بعضی رو کردند و یکدیگر را ملامت میکردند؛ گفتند: وای به حال ما که طغیانگر بودیم! امیدواریم پروردگارمان (ما را ببخشد و) بهتر از آن به جای آن به ما بدهد، چرا که ما به او علاقه مندیم.
این افراد خطایی مرتکب شدند، ولی بالاخره همه فهمیدند که گنهکارند و به خطای خودشان اعتراف کردند و همدیگر را مورد ملامت قرار دادند و گفتند که چه زود طغیانگر شدیم، یعنی همین قدر که پدر مرد و ما خود را دارای چیزی دیدیم، چقدر زود طاغی شدیم!
این آیه آخر اظهار توبه آنها را نشان می دهد که گفتند: ما دیگر بعد از این راغب به سوی پروردگار خودمان هستیم؛ یعنی راغب به عبادت و بندگی و اطاعت او هستیم و امیدواریم که اگر اینچنین باشیم، پروردگار ما به ما بهتر از این باغ را عوض بدهد.
کذلک العذاب و لعذاب الاخرة اکبر لو کانوا یعلمون (33)
اینگونه است عذاب خداوند در دنیا و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر می دانستید.
این کذلک العذاب قرینه ای است که سنسمه علی الخرطوم (آیه 16) مربوط به همین دنیا و عذاب دنیاست. چون اینجا عذاب دنیاست، معلوم می شود آن جا هم وعده عذاب دنیا را داده است. قرآن ادامه می دهد که عذاب آخرت به نحو بزرگتر سر جای خودش هست؛ یعنی عذاب دنیا رافع عذاب آخرت نیست.
نکته دیگری که در این جا وجود دارد این است که خداوند عقوبت بعضی از گناهان را در همین دنیا قرار داده است و در آخرت عقوبت سر جای خودش هست. در میان گناهانی که در دنیا عکس العمل دارد، یکی همین گناهانی است که منجر به محروم کردن و مخصوصا دل شکستن یک عده مردم بیچاره و فقیر و ضعیف می شود.(737)
اءنّ للمتقین عند ربهم جنات النعیم (34) افنجعل المسلمین کالمجرمین (35)
مسلما برای پارسایان نزد پروردگارشان باغ های پرنعمت بهشت است. پس آیا فرمانبردارن را چون بدکاران قرار خواهیم داد؟
آن مردم به واسطه همان مترف بودن و متنعم بودن به نعمتها، کم کم این خیال برایشان پیدا شده بود که اساسا یک نوع امتیاز ذاتی از دیگران دارند، لذا یک نوع عزت بدون دلیل برای خود قائل بودند، و از جمله حرفهایی که می زدند این بود که دنیا و آخرت نمونه های یکدیگرند. همین طور که خداوند در دنیا ما را عزیز داشته است، اگر آخرتی باشد حتما در آخرت هم ما را عزیز خواهد داشت.
این یک خیال شیطانی و یک مایه فریبی است که به علل مختلف در اذهان پیدا می شود. قرآن این مطلب را این گونه بیان می کند:
و إذا قیل لهم أنفقوا مما رزقکم الله قال الَّذِینَ کَفَروُا للذین امنوا أنطعم من لو یشاء الله أطعمه إن أنتم الا فی ضلال مبین (738)
خلاصه اینها ملاکات مادی دنیوی را برای ملاکات اخروی کافی می دانستند و می گفتند: این که خدا به ما مال داده است، دلیل بر این است که ما را بیشتر دوست دارد و ما نزد او مقرب تر هستیم و اگر دنیای دیگری هم باشد مطلب از همین قرار خواهد بود.
حال، قرآن جواب این ها را می دهد: اینها نزد خودشان چه خیال کرده اند؟ ما فرد مسلمان و مجرم را در یک درجه قرار نمی دهیم. قرآن مسائلی را که فطرت هر کسی بدون اینکه نیازی به استدلال داشته باشد می فهمد، به صورت سوال مطرح می کند؛ یعنی این را وجدان خودتان درک می کند و دیگر دلیل نمی خواهد.
ما لکم کیف تحکمون (36)
شما را چه شده؟ چگونه داوری می کنید؟
چگونه قضاوتی است که می کنید؟ یعنی عقل تان کجا رفته است؟ اگر قائل به خدایی هستید آیا خدای حکیم و علیم، مسلمان و مجرم را در یک درجه قرار می دهد؟ اگر قایل به عوامل مادی و طبیعی هستید، مسأله دیگری است.
ام لکم کتاب فیه تدرسون (37) ان لکم فیه لما تخیرون (38)
یا شما را کتابی هست که (این مطالب را) از آن فرا می گیرید و هر چه (از نعمات) را که بر می گزینید، برای شما در آن خواهد بود؟
چون آن ها ممکن است بگویند ما به منقول استناد می کنیم نه به معقول، در این جا قرآن می گوید که حکم عقل به کنار، آیا یک کتاب آسمانی در نزد شماست که آن را قرائت می کنید و با استناد به آن این سخن را می گویید؟ آیا در یک جایی چنین سند کتبی دارید که گفته اند اختیار مطلق با شماست. هر کاری که دلتان می خواهد انتخاب کنید و هر نعمتی هم که انتخاب کنید مال شماست. آیا چنین چیزی است؟
ام لکم ایمان علینا بالغه الی یوم القیامه ان لکم لما تحکمون (39)
یا این که شما تا روز قیامت از ما سوگندهایی رسا گرفته اید که هر چه دلتان خواست حکم کنید؟
ممکن است شما حرف سومی بگویید و آن این است که خدا به طور خصوصی به شما قول داده و قسم خورده است. می فرماید: یا شما بر عهده ما یک قسمی دارید؛ یعنی ما را قسم داده اید و ما قسم خورده ایم و این قسم را هم تا روز قیامت امتداد داه اید که که استثنائا بر خلاف همه کتاب های آسمانی و همه دلیل های عقلی، برای شما چنین کاری بکنیم که برای شما همان چیزی باشد که حکم می کنید
همه این ها عطف به أن کان ذا مال و بنین است، یعنی این دارم دارم ها، کار را به جایی می رساند که انسان خیال می کند که آن چه دل او بخواهد همان می شود. چون در دنیا هر چه خواسته، انجام شده، این مطلب برای او یک اصل کلی شده است. قرآن در آیات بعد می گوید: اگر استحقاق لطف خدا را داشتند، در یک جا آن چیزی که می خواستند نمی شد تا تو بیدار شوند ولی خدا می خواهد آن ها را درجه درجه بگیرد.
سلهم ایهم بذلک زعیم (40)
از آنان بپرس: کدامشان ضامن این ادعایند؟
گویی قرآن به صورت استهزا می گوید از اینها بپرس آن قائد و رهبر اینها که آمده با ما سوگندنامه امضا کرده است کیست؟ یعنی این خیالات و اوهام چیست که اینها به همدیگر می بافند؟ اینها کارشان به جایی رسیده که خیال می کنند آن چه در دنیا هست دلیل بر تقرب آن ها نزد خداوند است. خیال کرده اند خدا یک کسی را به گزاف دوست می دارم. خدای متعال که حکیم علی الاطلاق است، محال است که بی منطق انسان یا گروهی را دوست داشته باشد.(739)
ام لهم شرکاء فلیاتوا بشرکائهم ان کانوا صادقین (41)
یا شریکانی دارند؟ پس اگر راست می گویند شریکانشان را بیاورند.
یا مطلب چیز دیگری است و آن این است که یک دست اندرکاران دیگری در خلقت در مقابل خدا وجود دارند که آنها می توانند علیرغم خواسته و رضای الهی کارهایی بکنند و این ها هم که در قیامت وضع بهتری از دیگران دارند به خاطر اعتمادشان به آن شرکاست؛ یعنی آنهایی که این افراد آنها را شریک خدا فرض کرده اند. می فرماید یا برای این ها شریک هایی است، اگر راست می گویند معرفی کنند.
یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود فلا یستطیعون (42)
روزی که کار، سخت و رهایی دشوار شود و به سجده فراخوانده شوند و در خود توانایی نیابند.
روزی که ساقهای پا کشف می شود کنایه است از این که کار نهایت درجه شدت را پیدا می کند. روزی که هر کس جز با نیروی عمل خودش کاری نمی تواند انجام بدهد و این خیالات و اوهام باید دور ریخته شود.
در آن روز مردم به سجده کردن خوانده می شوند، ولی این ها دیگر قادر به سجده کردن نیستند. آن چه برای انسان در قیامت ظهور می کند نتیجه ملکاتی است که در دنیا کسب می کند، با این تفاوت که ملکاتی که انسان در دنیا کسب می کند چون دنیا دار عمل و دار قوه و استعداد است باز امکان این که در دنیا بر ملکاتش عمل کند وجود دارد؛(740) اما همین که انسان از این دنیا قدم به دنیای دیگر گذاشت، چون آخرت دنیای فعلیت محض است امکان این که بر خلاف ملکاتش عمل کند وجود ندارد. آن ها با همان روحیه استکبار و جحودی که در دنیا داشتند به آخرت قدم گذاشته اند و این به آن ها اجازه نمی دهد که تسلیم باشند و سجده کنند (سجود مثل اعلای همان تسلیم بودن است.)
خاشعه ابصارهم ترهقهم ذله و قد کانوا یدعون الی السجود و هم سالمون (43)
دیدگانشان به زیر افتاده، خواری آنان را فرو می گیرد، در حالی که پیش از این به سجده دعوت می شدند و تندرست بودند.
وضع اسف انگیز خودشان را که می بینند، چشمهایشان حالت فروافتادگی دارد. آنها را ذلت و بیچارگی فرا گرفته است؛ یعنی آثار ذلت از تمام وجود اینها پیداست.
برای اینکه کسی نگوید چرا در آخرت اینها دعوت به سجود و عبادت می شوند، در حالی که توانایی این کار را ندارند، می فرماید: در دنیا در حالی که سالم بودند و با فطرت توحید بودند به سجده دعوت می شدند ولی گوش نمی کردند.
فذرنی و من یکذب بهذا الحدیث سنستدرجهم من حیث لا یعلمون (44)
پس مرا با کسی که این گفتار را تکذیب می کند واگذار. به تدریج آنان را به گونه ای که در نیابند گریبان خواهیم گرفت.
ای پیامبر! بگذار مرا و این مردم را. معنایش این نیست که تو مانع شده ای، بلکه تعبیری است که در مقام تهدید گفته می شود. بگذار مرا و مردمی که این حقایق را دروغ می پندارند. اینها را کم کم و درجه به درجه می گیریم، آنچنان که خودشان نمی فهمند و نمی دانند.
استدراج از جمله اصول و حقایقی است که قرآن مجید بیان کرده است.
کوتاه فکران این طور فکر می کنند که اولاد و فرزندان و پول و... نعمت مطلق است و نعمت مطلق هم دلیل بر تقرب به خداست و فقر و بیماری هم بلا و نقمت است. در صورتی که مطلب این طور نیست. مال و ثروت با نوع عکس العملی که انسان با داشتن آن ها نشان بدهد، مشخص می شود که نعمت است یا بلاست. فقر هم همین طور است.
همین مال و ثروت به علاوه غرور و اسراف و خرج کردن در راه نامشروع یا در آوردن از راه نامشروع، نقمت و بلای الهی است.
پس افرادی ممکن است که متنعم به نعمتهای ظاهری باشند، ولی همین ها مغضوب پروردگار باشند و این نعمت ها برای آن ها نقمت باشد.
بدترین عقوبت ها همین عقوبت است که آن چه اینها ملاک نعمت می دانند، نقمت الهی باشد. این اخذ تدریجی (استدراج) بدترین عقوبت هاست، چون مجال توبه را از انسان می گیرد، یعنی انسان به حالتی می رسد که لطف و عنایت خدا دیگر شامل حال او نمی شود و انسان این مقدار شایستگی ندارد که خدا او را با یک گرفتاری متوجه خودش کند.
و املی لهم ان کیدی متین (45)
مهلتشان می دهیم، کید و مکر ما خیلی با متانت و حکیمانه است.
مکر الهی به این معنا که یک انسان درباره انسان دیگر مکر می کند نیست؛ بلکه کاری است که نتیجه اش نظیر نتیجه یک مکر است؛ یعنی خدا به با انسان طوری رفتار می کند که راز کار بر انسان مخفی است و انسان ضد آن چه هست خیال می کند. در این جا هم می فرماید که ما آن ها را آن طور می گیریم که خودشان هم نمیدانند گرفته شده اند، بلکه عکسش را خیال می کنند.(741)
ام نسالهم اجرا فهم من مغرم مثقلون (46)
آیا از آنان مزدی درخواست می کنی، و آنان خود را زیر بار تاوان، گرانبار می یابند؟
قرآن این مسأله را که آن ها روی آوردن نعمت ها به خودشان را دلیل یک شایستگی ذاتی می دانستند، تحلیل می کند. در این جا می فرماید: شاید مطلب چیز دیگری است و آن این است که این ها این حرف را بهانه کرده اند؛ یعنی از نظر خودشان هم این فکر جدی نیست، تظاهر به این حرف می کنند تا از آن باج و خراجی که باید بپردازند، معاف شوند؛ یعنی مساله حتی این نیست که واقعا به اینها غرور دست داده و فکری برای آن ها پیدا شده باشد؛ بلکه فقط یک حرفی است که به زبان می آورند تا خودشان را از یک باج و خراجی معاف کنند.
قرآن می گوید این هم نیست، زیرا مگر ما اجر و مزدی خواسته ایم؟
ام عندهم الغیب فهم یکتبون (47)
یا علم غیب پیش آن هاست و آن ها می نویسند؟
یا شاید مطلب دیگری است و آن این است که سرنوشت به دست اینهاست تا هر طور که می خواهند سرنوشتها را معین کنند؟ آیا غیب عالم، آنجا که قضا و قدرها و سرنوشتها تعیین می شود در اختیار اینهاست و اینها هستند که سرنوشتها را می نویسند؟
تمام اینهایی که قرآن می گوید یک سلسله استفهامهای انکاری است؛ یعنی هیچ کدام از اینها نیست. پس چیست؟ همان أن کان ذا مال و بنین است. یعنی همان غرور است که این فکرها و خیالات را به وجود آورده است.
فاصبر لحکم ربک و لا تکون کصاحب الحوت اذا نادی و هو مکظوم (48)
پس در امتثال حکم پروردگارت شکیبایی ورز، و مانند همدم ماهی (یونس) مباش، آنگاه که اندوه زده ندا در داد.
حال خطاب به پیغمبر می رسد که صبر کن. چون مسأله، مسأله استدراج است، توهم نباید در عذاب این ها استعجال کنی. برای رسیدن حکم پروردگارت صبر کن. احتیاجی نیست که تو نفرین کنی تا عذاب الهی بیاید، همین الان عذاب الهی آمده است، ولی اثرش کم کم ظهور و بروز می کند.
این آیه خطاب به پیغمبر می فرماید که اشتباهی را که یونس مرتکب شد که باید در مقابل گناهان قوم خودش صبر می کرد تا مهلت و مدت استدراج الهی پایان یابد و این صبر را به خرج نداد، تو مرتکب نشو.(742)
می فرماید: مانند همدم ماهی مباش. در عربی به هر کسی که همراه چیزی باشد، صاحب آن چیز گفته می شود. در این جا هم چون ماهی، یونس را بلعید و همراه او بود، به یونس صاحب الحوت گفته شده است.
لولا ان تدارکه نعمه من ربه لنبذ بالعراء و هو مذموم (49) فاجتباه ربه فجعله من الصالحین (50)
اگر لطفی از جانب پروردگارش تدارک حال او نمی کرد، قطعا نکوهش شده بر زمین خشک انداخته می شد. پس خدا او را برگزید و از صالحان قرار داد.
در عین حال یونس زود درک کرد که اشتباه کرده است و به درگاه الهی توبه کرد.
می فرماید: اگر نعمت توفیق الهی و نعمت توبه شامل حال یونس نمی شد، در بیابان خشک و در حالی که مذموم درگاه الهی بود، پرت می شد. ولی او با توبه اشتباه خودش را جبران کرد و خداوند هم از او پذیرفت و او را از صالحان قرار داد. بنابراین اشتباه او جبران شد.
و ان یکاد الَّذِینَ کَفَروُا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا اَلذِّکر و یقولون انَّه لمجنون (51) و ما هو الا ذکر للعالمین (52)
و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند چیزی نمانده بود که تو را چشم بزنند، و می گفتند: او واقعا دیوانه ای است. و حال آن که قرآن جز تذکاری برای جهانیان نیست.
کافران می گویند که پیامبر یک دیوانه و جن زده است. البته در اینجا مقصود آنها این است که اگر یک جنبه های غیرعادی در او می بینید، اینها الهامات و القائاتی است که شیطان به او می کند؛ به همین دلیل بعد می فرماید: این ها جز ذکری و القائی که از ناحیه پروردگار برای همه جهانیان است چیز دیگری نیست.
بیشتر مفسرین گفته اند مفاد آیه صرفا کنایه از شدت خشمی است که کفار دارند؛ یعنی در همان حالی که آیات قرآن را گوش می کردند و چشم هایشان به پیغمبر بود، آن چنان خشم بر خشم این ها افزوده می شد که می خواستند با چشم هایشان پیغمبر را بکوبند. دشمن به هر اندازه که در خودش احساس ضعف و در طرف مقابل احساس پیروزی کند، بر عقده و خشمش افزوده می شود، کفار در مقابل پیغمبر چنین حالتی داشتند و هر روز خشمشان بیشتر می شد.
آنها وقتی دچار چنین خشمی شدند، دست به تهمتهای احمقانه زدند و گفتند او را رها کنید، او یک آدم جن زده و دیوانه است.
قرآن در جواب می گوید: مگر می تواند اثر آن چه از ناحیه جن و شیطان است، بیداری همه جهانیان باشد؛ یعنی قرآن با جمله و ما هو الا ذکر للعالمین بر این که ادعای آن ها چگونه باطل است، برهان اقامه کند. قرآن معیار آن چیزی که از ناحیه خداست را ذکر می کند و نمی گوید: آن از ناحیه خداست چون در این صورت می گفتند این هم القاء شیطان است و صرفا یک مدعا بود.
بعضی دیگر از مفسرین گفته اند: آیه کنایه نیست، بلکه یک جمله صریح است و بیان یک واقعیت است و آن این که در میان مشرکین افرادی بودند که چشم زخم می زدند. آنها فکر می کردند که پیغمبر را توسط همین اشخاص از بین ببرند، بدون آنکه مسوولیتی در مقابل بنی هاشم متوجه آنها بشود. غافل از این که پیغمبر خدا را نمی شود با چنین کارهایی از بین برد.
از همین رو می فرماید: اگر عنایت الهی نبود، با این وسیله تو را از بین برده بودند. حال اگر مقصود قرآن این مطلب باشد، در نتیجه قرآن تلویحا مسأله چشم زخم را تایید کرده است.
دو نکته در مورد چشم زخم باید تذکر داده شود. یکی اینکه اگر چشم زخم حقیقت داشته باشد، این طور نیست که همه مردمان چشمشان شور باشد. همان کفار جاهلیت هم به چنین چیزی معتقد نبودند، بلکه معتقد بودند افراد معدودی این گونه هستند.
دوم این که حدیثی نداریم که دلالت کند بر این که دو آیه مورد بحث برای چشم زخم استفاده کنید.
در مورد این که آیا چشم زخم حقیقت دارد یا نه و اگر حقیقت دارد آیا جسمانی است یا نفسانی؟ باید بگوییم در اینکه اجمالا یک چنین حقیقتی وجود دارد، نمی شود تردید کرد، منتها بعضی از علمای جدید معتقدند که در برخی از چشمها چنین خاصیتی هست؛ یعنی بعضی از چشمها نوعی اشعه از خود بیرون می دهند که این اشعه اثر سوئی در اشیا وارد می کند، مخصوصا اگر با یک نگاه و نظر مخصوص باشد.
از این بالاتر مسأله نفوس و روح ها است و این قضیه بیشتر به نفوس برمی گردد تا به شعاع چشم؛ یعنی این مسأله به تأثیر اعمال روحی بر می گردد.
دایره تاثیرات روحی و روانی بدون شک و شبهه در این نیست که افکار و نیات انسان می تواند در بدن انسان مؤثر واقع شود. از این مهمتر، روان انسان نه تنها در بدن خودش بلکه در بدن یک انسان دیگر می تواند مؤثر باشد.
یک انسان می تواند انسان دیگری را تحت تأثیر قرار بدهد و آن انسان دیگر هر مقدار فکرش ساده تر و قدرت مقاومتش کمتر باشد و این طرف هر مقدار قوی تر باشد، بیشتر می تواند او را تحت تأثیر قرار بدهد (مانند هیپنوتیزم و خوابهای مغناطیسی).
به هر حال دنیای روح و روان انسان، دنیای خیلی وسیعی است و ممکن است در بعضی از روحها و روانها چنین خاصیتی باشد.
در بعضی از احادیث هم از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده که فرموده است: العین حق (743) چشم حق است، یعنی بعضی از چشمها اثر دارد و یا حدیثی از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند: العین یجعل الرجل فی القبر و الجمل فی القدر(744) یعنی چشم چنین قدرتی دارد که انسان را به گور و شتری را در دیگ بفرستد.(745)

...................) Anotates (.................
1) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2،ص 6 - 5
2) همان، ج 1 و 2،ص 72
3) همان، ج 5،ص 10
4) آشنایی با قرآن، ج 4،ص 5
5) همان، ج 1 و 2،ص 73
6) کل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف
(کافی، ج 1،ص 69).
7) اگر او سخنی دروغ بر ما می بست، ما با قدرت از او می گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می کردیم.
(حاقه / 46 - 44)
8) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 8 - 9
9) و انزلنا الیک اَلذِّکر لتبین للناس ما نزل الیهم
یعنی: و ما این ذکر [ قرآن ] را بر تو نازل کردیم تا آن چه را که به سوی مردم نازل شده است، برای آن ها روشن سازی.
(نحل/ 44)
10) هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات
او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات محکم است، که اساس این کتاب می باشد و قسمتی از آن متشابه.
(آل عمران / 7) [ ام در اصل به معنی محل رجوع و بازگشت می باشد]
11) هر کس قرآن را بر اساس امیال خود تفسیر کند، جایگاهش در آتش مهیا شده است.
(عوالی اللئالی، ج 4،ص 104)
12) کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب
یعنی: این کتابی است پربرکت، که بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان متذکر شوند.
(ص / 29)
13) یجری کما یجری الشمس و القمر
(بحارالانوار، ج 35،ص 404)
14) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2،ص 30 - 19
15) الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور...
یعنی: این کتابی است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکی ها (ی شرک و ظلم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان و عدل و آگاهی)... در آوریو.
(ابراهیم / 1)
16) قرآن همواره ظلمات را جمع می آورد و نور را مفرد ذکر می کند؛ یعنی راه راست یکی بیشتر نیست و مسیر انحراف و گمراهی متعدد است.
17) و لقد ارسلنا موسی بایاتنا أن اخرج قومک من الظلمات الی النور
ما موسی را با آیات خود فرستادی؛ (و دستور دادیم) که: قومت را از ظلمات به نور بیرون آر. (ابراهیم/ 5) از این آیه استفاده می شود که این تاریکی، همان تاریکی ستم فرعون و فرعونیان است و نور، نور آزادی و عدالت.
18) و رتل القرآن ترتیلا (مزمل/ 4)
19) و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدفع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبنا مع الشاهدین
(مائده/ 83)
20) این (قرآن) تذکری برای همه جهانیان است. (ص / 87)
21) ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.
(انبیا/ 107)
22) لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب آسمانی و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند.
(حدید/ 25)
23) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 45 - 31
24) بدترین جنبندگان نزد خدا افراد کر و کور و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.
(انفال / 22)
25) بگو اگر راست می گویید، دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید.
(بقره/ 111)
26) لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا
اگر در آسمان و زمین جز الله خدایان دیگری بود، فاسد می شدند (و نظام جهان به هم می خورد). (انبیا/ 22)
در این آیه قرآن به صورت یک قضیه شرطی، استدلالی می کند که نتیجه آن (به صورت عکس نقیض) این می شود که چون نظام جهان پابر جاست، بنابراین غیر از الله خدایی نیست.
27) روزه بر شما نوشته شده، همانگونه که بر کسانی که قبل از شما بودند، نوشته شد تا شاید متقی گردید. (بقره / 183)
28) اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ زیرا آن ها تنها از گمان پیروی می کنند و تخمین و حدس (واهی) می زنند.
(مائده/ 116)
29) و هنگامی که به آن ها گفته می شود: از آن چه خدا نازل کرده است، پیروی کنید. می گویند: نه، ما از آن چه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می نماییم. آیا اگر پدران آن ها چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافتند، باز از آن ها پیروی خواهند کرد)؟!
(بقره / 170)
30) آنها فقط از گمان های بی اساس و هوای نفس، پیروی می کنند.
(نجم / 23)
31) آشنایی با قرآن، ج 2 و 1، صص 58 - 47
32) کسی که قلب خود را از آلودگی ها پاک نگه داشت، رستگار شد.
(شمس/9)
33) در راه نیکی و پارسایی، با هم تعاون کنید. و در راه گناه و تعدی، همکاری ننماید. (مائده/ 2)
34) کنز العمال، حدیث 7312
35) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 68 - 59
36) بحارالانوار، ج 92،ص 238
37) سبح اسم ربک الاعلی
نام پروردگار بزرگت را تسبیح کن. (اعلی / 1)
38) درباره ریشه لغت الله چند نظر وجود دارد:
بعضی گفته اند این کلمه از اله مشتق است و بعضی دیگر گفته اند که از وله گرفته شده. اگر از اَلَه مشتق شده باشد، یعنی عبد؛ پس یعنی ذات شایسته پرستش که کامل از جمیع جهات است. و اگر از وله مشتق شده باشد، وله یعنی تحیر، و واله یعنی حیران و عاشق و شیدا، و از این جهت او را الله گفته اند که عقل ها در مقابل ذات مقدسش حیران و یا متوجه و عاشق او و پناهنده به اویند.
39) و رحمت من هر چیزی را فراگرفته است. (اعراف/ 56)
40) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 85 - 75
41) چاپلوسی در موردی است که انسان امربی حقیقتی را از روی طمع ستایش می کند.
42) این که گفته شده است که اگر هر کس خودش را بشناسد، خدا را نیز می شناسد مطلب بسیار عظیم و درستی است، شناخت کامل انسان از خویش، راهی است که به شناخت الله منتهی می گردد، یکی از راه های شناخت انسان، همان شناختن احساس های خاص انسان است که یکی از آن ها همین احساس سپاس است.
43) آیا پاسخ نیکی جز نیکی است؟! (الرحمن / 60)
44) این است که سوره حمد مستلزم معرفت الهی است، یعنی تا انسان نسبت به خداوند معرفت کامل پیدا نکند، نمی تواند سوره حمد را درست و به صورت واقعی که لقلقه زبان نباشد، بخواند.
ما معتقدیم که شناخت، لازمه عبادت خداوند است و تا خداشناسی کامل نگردد عبادت اوج نمی گیرد. نکته جالب در سوره حمد نیز این است که بعد از الحمدلله چهار صفت دیگر آمده است (رب العالمین، الرحمن، الرحیم، مالک یوم الدین) که هر کدام دری به سوی معرفت حق است.
45) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 94 - 85
46) ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
(دهر/ 3)
47) از جایی که گمان نمی برد.
(طلاق/ 3)
48) آیا خداوند فقط مالک و ملک روز قیامت است و در دنیا نیست؟ خیر، خداوند مالک و ملک حقیقی هم دنیا و هم آخرت است، اما بشر چون در دنیا چشم حقیقت بین ندارد، مالک ها و ملک های اعتباری و مجازی می سازد، خود را و دیگران را مالک بر اشیاء و ملک آن ها می داند و هنگامی که حقایق جهان برایش مکشوف شد و نگاهی واقع بینانه بر جهان افکند آن گاه خواهد دید که همه ملک ها و ملک ها ساختگی بود و مالک و ملک حقیقی هستی اوست.
49) این مطلب در تفسیر المیزان در موارد متعددی بیان شده است.
50) البته روشن است که اطاعت افرادی که خداوند دستور اطاعت از آن ها را داده - مثل پدر و مادر، پیامبران، امامان و رهبران جامع الشرایط - در واقع اطاعت خداست.
51) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 106 - 94
52) آیا دیدی کسی را که هوای نفسش را معبود خود برگزیده است؟
(فرقان / 43)
53) آنها دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند. (توبه/ 31)
54) بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که: جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعض دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد.
(آل عمران / 64)
55) آیا این متنی است که بر من می گذاری که بنی اسرائیل را برده خود ساخته ای؟!
(شعراء/ 22)
56) در کارهای نیک یکدیگر را مدد برسانید.
(مائده/ 2)
57) شوری / 53
58) نجم / 42
59) راز این که در قرآن همواره، ظلمت به صورت جمع آمده و نور به صورت مفرد، همین است که تنها یک شاهراه حقیقت وجود دارد و راه های گمراهی گوناگون است؛ الله ولی الَّذِینَ آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (بقره/ 25)
در قرآن کلمه سبیل نیز به معنی راه به کار برده شده، ولی معنای آن با صراط تفاوت دارد. و لذا سبیل گاهی به صورت جمع استعمال شده ولی صراط همیشه مفرد است. معنای سبیل آن راه های فرعی است که به راه اصلی منتهی می گردد و معنای صراط همان راه اصلی است، ممکن است برای رفتن به نقطه ای یک راه اصی بیشتر نباشد ولی راه های فرعی که از اطراف و اکناف می آید متعدد باشند و بالاخره همه به آن راه منتهی گردند، ممکن است هر کدام از ما از یک طریق فرعی خودمان را به آن راه اصلی برسانیم، اگر هر کس در هر موقعیتی به وظیفه انسانی، اخلاقی و شرعی خود عمل کند، در حقیقت راهی را انخاب کرده که سرانجام او را به راه اصلی می رساند.
60) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 120 - 106
61) چند آیه بعد در سوره بقره، خواهیم خواند که قرآن تحدی می فرماید؛ یعنی مردم را دعوت به مبارزه می کند و می گوید تمام سخنوران برتر را جمع کنید، آیا می توانید مانند قرآن را بیاورید؟
62) فرمان او چنین می شود که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: موجود باش! آن نیز بی درنگ موجود می شود. (یس/ 82)
63) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 127 - 121
64) در زبان عربی اگر بخواهند چیزی را با عظمت یاد کنند، آن را با ضمیر دور می آورند، به این معنا که آن چیز با ما و شما بسیار فاصله دارد.
65) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و گروه بسیاری را هدایت می کند.
(بقره / 26)
66) بقره / 26
67) در بیشتر مواردی که در قرآن به نماز خواندن تعبیر شده است، در مقام مذمت بوده، یعنی سخن از کسانی رفته که نمازشان ایراد داشته است.
68) عطوفت که به معنای تمایل و توجه به دیگران و دل به جای دل آن ها نهادن است، خود هدفی اساسی است و اگر چنین مفهومی در جامعه باشد، مثل آن است که در محیط خانواده، محبت و عطوفت مفقود گردد و به جای والدین، موسسات تربیتی حکومتی (مثل پرورشگاه) تربیت کودکان را به عهده بگیرند و عیب بزرگ این قضیه خارج شدن از مسیر فطرت انسانی است.
69) می شود گفت که این اعتقاد، بیشتر به غیر مسلمانان متعلق است. شبلی شمیل، شاعر ماتریالیست لبنانی، راجع به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن، اشعاری بدین مضامین دارد که: اگر چه به دین او کفر می ورزم، ولی چگونه می توانم آیات محکم قرآن را منکر شوم.
70) نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین
یعنی: روح الامین، آن را بر قلب (پاک) تو نازل کرده است، تا از انذارکنندگان باشی.
(شعراء/ 194 - 193)
71) علت این که آخر به شکل مونث آمده، آن است که صفت، همیشه از موصوف، تبعیت می کند و آخرة اکثرا صفت حیاة و دار می آید.
72) و للاخرة خیر لک من الاولی
مسلما آخرت، برای تو از دنیا بهتر است. (ضحی/ 4)
73) فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی
یعنی: کسی که به طاغوت [ بت و شیطان و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی، چنگ زده است. (بقره/ 256)
74) و اذ قالوا اللهم اءنْ کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء او ائتنا بعذاب الیم
و (به خاطر بیاور) زمانی را که گفتند: پروردگارا! اگر این حق است و از طرف توست، بارانی از سنگ از آسمان بر ما فرو ببار یا عذاب دردناکی برای ما بفرست.
(انفال/ 32)
75) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 147 - 137
76) از مصادیق مهم نفاق در عصر ما، عملکرد استعمارگران است که ابتدا به نام عمران و آبادی و با تبلیغ مسیحیت وارد کشورهای مختلف می شوند و سپس به دنبال تامین منافع خود می روند.
یکی از آفریقایی ها گفته: روزی که اروپایی ها به کشورهای ما آمدند، ما زمین داشتیم و در دست آن ها انجیل بود، ولی پس از مدتی دیدیم انجیل در دست ما مانده و زمین ها در دست آن هاست!
77) خداوند در بسیاری از موارد، کاری ار که مربوط به اهل حق است، به خود نسبت می دهد؛ مثلا اءنّ الَّذِینَ یبایعونک انما یبایعون الله یعنی: کسانی که با تو بیعت می کنند، در حقیقت، فقط با خدا بیعت می کنند. (فتح / 10)
78) درباره چنین افرادی، ابوعلی سینا می گوید: بترس از زرنگی نقاص و این که به نادرستی گمان کنی که انسان زرنگی هستی. همچنین غزالی گفته است: همه چیز، وجود ناقصش از عدم محض، بهتر است، جز علم و دانش؛ یعنی انسان کم سواد از انسان بی سواد بدتر است.
79) امام صادق علیه السلام فرمود:
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان
یعنی: عقل، چیزی است که به وسیله آن، خدای رحمان عبادت، و بهشت و جنان کسب می شود.
(اصول کافی، ج 1،ص 11)
80) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 169 - 148
81) این گروه، به فلاسفه بدبین معروفند که از آن ها می توان به صادق هدایت نویسنده ای که در عنفوان جوانی دست به خودکشی زد، اشاره کرد.
82) أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَة بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رابِیًا وَ مِما یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَما مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الأَرضِ
یعنی: (خداوند) از آسمان آبی فرستاد و از هر درّه و رودخانه ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود، کفی حمل کرد؛ و از آنچه (در کوره ها) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کفهایی مانند آن به وجود می آید - خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند! - امّا کفها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آنچه به مردم سود می رساند [ آب یا فلز خالص ] در زمین می ماند.
(رعد/ 17)
83) در قرآن لفظ کلمه گاهی به معنای لفظ و گاهی به معنای حقایق، استفاده می شود.
84) أَلَم تَرَ کَیفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ
تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا... وَ مَثلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ
یعنی: آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد... و مثل کلمه خبیثه را به درخت ناپاکی تشبیه کرده که از روی زمین برکنده شده، و قرار و ثباتی ندارد.
(ابراهیم / 26 - 24)
85) بَل نَقذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ
بلکه ما حق را بر سر باطل می کوبیم تا آن را هلاک سازد و این گونه، باطل، محو و نابود می شود.
(انبیاء / 18)
86) وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا
یعنی: بگو: حق آمد و باطل نابود شد، یقیناً باطل نابود شدنی است. (اسراء/ 81)
87) و الذین اهتدوا زادهم هدی
یعنی: ((کسانی که هدایت یافته اند، (خداوند) بر هدایتشان می افزاید.))
(محمد/ 17)
88) ناس، اسم جمع و انسان، اسم جنس است.
89) کارل مارکس می گوید: من می خواهم انسان ها را از پرستیدن غیر انسان آزاد سازم، تا انسان خود را بپرستد.
90) آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، صص 192 - 170
91) قُل لئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا (اسراء/ 88)
92) وَ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ یَنبُوعًا اَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِیرًا أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا أَوْ تَأْتِیَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِکَةِ قَبِیلاً أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَی فِی السَّمَاءِ وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً
و گفتند: ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا اینکه چشمه جوشانی از این سرزمین (خشک و سوزان) برای ما خارج سازی، یا باغی از نخل و انگور از آن تو باشد و نهرها در لابه لای آن جاری کنی، یا قطعات (سنگهای) آسمان را - آنچنان که می پنداری - بر سر ما فرود آری، یا خداوند و فرشتگان را در برابر ما بیاوری، یا برای تو خانه ای پر نقش و نگار از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی؛ حتی اگر به آسمان روی، ایمان نمی آوریم مگر آنکه نامه ای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم. بگو: منزه است پروردگارم (از این سخنان بی معنی)! مگر من جز انسانی فرستاده خدا هستم؟!
93) قل انما بشر انا بشر مثلکم یوحی الیّ
بگو: من فقط بشری هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحی می شود (کهف/ 110)
نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین
روح الامین آن را بر قلب (پاک) تو نازل کرده است، تا از انذارکنندگان باشی. (شعراء/ 194 - 193)
94) سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا انَّه هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ
پاک و منزّه است خدایی که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی -که گرداگردش را پربرکت ساخته ایم- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست. (اسراء/1)
95) اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ
قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت! و هرگاه نشانه و معجزه ای را ببینند روی گردانده، می گویند: این سحری مستمر است. (قمر / 2 - 1)
96) برای مطالعه معجزات بیشتر به کتاب وحی و نبوت اثر استاد مطهری صص 81 - 80 رجوع شود.
97) یعنی پیغمبرانی که تابع شریعت پیغمبران دیگر بودند و از خود قانونی نداشتند.
98) [متأسفانه پس از اوج گیری انقلاب فرصتی برای استاد پیش نیامد تا به این مسائل بپردازند تا این که به شهادت رسیدند.]
99) مستضعف از ماده ضعف به معنی ناتوان و ضعیف است.
100) شکر)) یک معنی دقیق دارد و آن عبارت است از قدردانی، اندازه شناسی و حق شناسی. از این رو ((شکر)) هم درباره بنده نسبت به خدا و هم در مورد خدا نسبت به بنده به کار می رود. اءنّ الله شکور رحیم خدا شکور است، یعنی او قدرشناس طاعت بندگان است و اجر آن ها را ضایع نمی گرداند. بنده هم اگر بخواهد قدرشناس و شاکر باشد، باید قدر نعمت های خدا را بداند؛ یعنی بداند هر نعمتی برای چه هدفی خلق شده است و در همان مورد مصرف کند.
در تعریف ((شکر)) گفته اند: ((به کار بردن شی ء در راهی که به خاطر آن آفریده شده است.))
101) نهج البلاغه، نامه 26
102) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 16 - 7
103) نهج البلاغه، حکمت 219
104) نهج البلاغه، حکمت 212
105) اثر دیگری که قرآن برای تقوا ذکر می کند گشایش در کار است. اگر کسی با تقوا باشد یک سلسله گره ها برایش پیش نمی آید، و اگر پیش بیاید به آسانی حل می شود.
106) این آیه قرآن اشاره به همین مطلب دارد:
إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَروُا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا
اگر شما مردم قریش پیامبر را یاری نکنید، خدا او را یاری کرده است همچنان که در شب هجرت در حالی که آن دو در غار بودند پیامبر را یاری کرد. آن گاه که پیغمبر به همراه خود گفت نترس، خدا با ماست. خداوند وقار خودش را بر پیغمبر نازل کردتوبه / 40) دیگر نمی گوید وقار را بر هر دو نازل کرد.
107) مکر نقشه ای است که هدفش روشن نیست. اگر انسان، نقشه ای بکشد که آن نقشه هدفی معین دارد، اما مردم خیال کنند که برای هدف دیگری است، این را مکر گویند.
108) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 32 - 16
109) نهج البلاغه، حکمت 125
110) کانَ فِی الاَْرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا، فَدُونَکُم الآخَرَ، فَتَمَسَّکُوا بِهِ. أَمَّا الاَْمَانُ الَّذِی رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ أَمَّا الاَْمَانُ الْبَاقِی فَالِاسْتِغْفَارُ
(نهج البلاغه، حکمت 88)
111) انعام/ 65
112) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 39 - 32
113) حج / 25
114) به اهل مکه دستور بده که برای سکونت مسافران مزدی دریافت نکنند.
( نهج البلاغه، نامه 67)
115) مسجدالحرام در صدر اسلام این قدر بزرگ نبود. در صدر اسلام خانه های اطراف را خریدند و مسجدالحرام را توسعه دادند. بعدها بر خلفای اسلام در توسعه آن کوشیدند و سعی داشتند رعایت مسجدالحرام را توسعه دادند. بعدها نیز خلفای اسلام در توسعه آن کوشیدند و سعی داشتند رعایت کنند که خانه های مردم را به زور نگیرند، زیرا برخی از فقهای اهل تسنن این کار را غصب می دانستند.
این مسأله را امام باقر علیه السلام پرسیدند، ایشان استدلال کردند که بر خلاف مواردی که حق تقدم با مردم است، مانند جایی که برای ایجاد راه، خانه های مردم خراب می شود، از آن جا که اول، کعبه این جا بوده و مردم به خاطر کعبه اینجا آمده اند، پس حق کعبه و مسجدالحرام محفوظ و مقدم است و مردم فقط تا جایی که مزاحم کعبه و مسجدالحرام نشوند در تملک زمین آزادند.
116) بقره/ 125
117) از مقام ابراهیم، عبادتگاهی برای خود انتخاب کنید. (بقره/ 125)
118) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 44 - 39
119) انفاق به معنی صرف مال در راه یک مقصود و منظور است.
120) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 49 - 39
121) لتبلبلن بلبلة، و لتغربلن غربلة، و لتساطن سوط القدر، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم
( نهج البلاغه، خطبه 16)
122) ینتهوا از ماده نهی و انتها به معنی نهی پذیری است.
123) یغفر از ماده غفران به معنی پوشش است. به مغفرت و آمرزش از آن جهت غفران می گویند که خداوند روی گناهان گذشته را می پوشاند.
124) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 54 - 49
125) در مورد تعلیمات مسیحیت که به ظلم پذیری منجر می شود باید گفت که حضرت مسیح علیه السلام اجل از این است که چنین دستوری جزء دستوراتش باشد و حتما از چیزهایی است که بعدها به وی نسبت داده اند، که کار خدا را به خدا واگذار کن و کار قیصر را به قیصر. با این تقسیم بندی فقط کارهایی مانند نماز و دعا کردن برای خدا باقی می ماند. اما در اسلام چنین حرفی مطرح نیست. اسلام می گوید: تمام کارهای بشر کار خدا و دین است.
126) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 59 - 49
127) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 64 - 63 و 73
128) نساء/ 94
129) [ظاهرا اصل روایت بدین گونه است که له غنمه و علیه غرمه (وسائل الشیعه، ج 12،ص 126) که از آن، قاعده فقهی فوق استنباط شده است.]
130) زکات، مالیات عمومی نیست. یک امر اختصاصی است و به اموال خاصی تعلق می گیرد.
131) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 71 - 69 و 76
132) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 82 - 78
133) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 87 - 82
134) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 87 - 61
135) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 91 - 89
136) خدا کسانی را دوست میدارد که در راه او پیکار می کنند، گویی بنایی آهنین هستند. (صف/ 4)
137) قرآن می فرماید: از نماز که ذکر خداست مدد و نیرو بگیرد: یا ایها الَّذِینَ آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ای افرادی که ایمان آورده اید، از صبر (و استقامت) و نماز، کمک بگیرید.) (بقره/ 153)
138) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 100 - 90
139) بقره/ 190
140) ریح به معنی باد است و بویی را که در هوا پخش می شود و به وسیله باد به انسان می رسد، رایحه برگرفته از همین کلمه ریح است.
141) صبر یعنی در مقابل مصائب، جزع و فزع و بی قراری نکردن.
142) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 94 - 93 و 102 - 100
143) بطر یعنی آن حالتی که انسان وقتی به نعمتی می رسد، خوشحالی، سرور و غروری پیدا می کند که به دیگران اعتنایی نمی کند و خودش را از همه بالاتر می بیند.
144) زمانی که عمر به جلال و جبروت معاویه اعتراض کرد، معاویه با زیرکی و حقه بازی گفت: چون ما در مجاورت بیزانس هستیم، مصلحت اسلام چنین اقتضا می کند و اینگونه خلیفه را قانع کرد.
145) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 97 - 95 و 108 - 102
146) در قرآن آمده است که ملک یا فرشته تمثل پیدا می کند؛ یعنی ذات و جنس او جسم نیست، ولی می تواند مثال جسمانی پیدا کند و در جلوی انسان مجسم شود. در قرآن درباره روح القدس آمده است: فتمثل لها بشرا سویا؛ یعنی: و او (روح القدس) در شکل انسانی بی عیب و نقص و مریم ظاهر شد. (مریم/ 17) شیطان هم همین طور است.
147) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 110 - 100
148) توکل یعنی انسان وظیفه خودش را با اعتماد به خدا انجام بدهد.
149) امام باقر علیه السلام می فرماید: کل شی ء یجره الاقرار و التسلیم فهو الایمان، و کل شی ء یجره الانکار و الجحود فهو الکفر
هرچه باعث اقرار و تسلیم شود، ایمان و هر چه انکار و جحود بیاورد، کفر است.
(اصول کافی، ج 2،ص 387)
150) از جمله در این آیات: الله یتوفی الانفس حین موتها...
خدا نفوس را در وقت مردن به تمام وکمال تحویل می گیرد. (زمر/ 42)؛
قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم...
بگو ملک الموت قبض روح شما را انجام می دهد. (سجده / 11)؛
اءنّ الَّذِینَ توفیهم الملائکة...
به درستی که کسانی که فرشتگان آن ها را قبض روح می کنند... (نساء/ 97).
آن چه ملک الموت انجام می دهد به امر خداست، او مجری اراده پروردگار است و فرشتگان الهی هم مجری اوامر ملک الموت هستند؛ این نکته نشان می دهد که چرا قرآن قبض روح را گاهی به خدا و گاهی به ملک الموت و بالاخره در مواردی به فرشتگان نسبت می دهد.
151) برزخ به معنی حایل و واسطه است. عالم برزخ یعنی عالمی که در بین عالم دنیا و آخرت قرار گرفته است.
152) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 124 - 110
153) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 125 - 120
154) خدا اوضاع و احوالی را که در یک قوم وجود دارد هرگز عوض نمی کند؛ مگر آن که خود آن قوم آن چه را که مربوط به خودشان (و مربوط به روح، اندیشه، اخلاق و اعمال خودشان) است عوض کند. (رعد/ 11)
155) بگو: بارالها! ای مالک حکومتها، به هر کس بخواهی، حکومت می بخشی و از هر کس بخواهی، حکومت را می گیری؛ هر که را بخواهی، عزت می دهی و هر که را بخواهی خوار می کنی. تمام خوبیها به دست توست و بر هر چیز قادری.
(آل عمران/ 26)
156) به تعبیر خود قرآن بعضی آیات، آیات مادر (ام الکتاب) هستند و باید آیات متشابه را که چندگونه تفسیر می شوند با آنهاکه یک تفسیر بیشتر ندارند، توضیح داد.
هو الَّذِینَ انزل الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات (آل عمران/ 7)
157) امام صادق علیه السلام فرمودند:
لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین (بحارالانوار، ج 5،ص 12)
158) امام صادق علیه السلام فرمود: کان ابی یقول اءنّ الله عزوجل قضی قضاء حتما لا ینعم علی العبد بنعمة فیسلبها ایاه حتی یحدث العبد دنیا یستحق بذلک النقمة
پدرم امام باقر علیه السلام می فرمود: خدا تقدیر کرده است که نعمتی را که به بنده اش داده از او سلب نکند، مگر آن که بنده، گناهی مرتکب شود که مستحق آن بلا شود.
(المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 120)
159) مثلا می گوید: ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون
پروردگار تو چنین نیست که به مردمی که به صرف این که منکر خدا هستند، اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصالح کرده اند، ظلم کند. (هود/ 117) این آیه همچنین نشان می دهد که هر گناه، خاصیتی مخصوص به خود دارد.
160) خدایا گناهانی که موجب تغییر نعمت های تو می شود بر من ببخش، خدایا گناهانی که موجب حبس و عدم استجابت دعاها می شود بر من ببخش...
161) امالی شیخ مفید،ص 310
162) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 144 - 124
163) مادامی که آن ها با استقامت به نفع پیمانی که با شما بسته اند، ایستاده اندشما هم بایستید. (توبه/ 7)
164) هیچ فریضه ای نیست که مردم با همه اختلاف سلیقه ها و عقیده ها، در آن به اندازه وفای به عهد متقن باشند. ( نهج البلاغه، نامه 53)
165) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 155 - 145
166) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 160 - 145
167) آشنایی با قرآن، ج 3،ص 164
168) جنح یعنی تمایل نشان داد. گویا چنین تشبیه شده است که پرنده وقتی پرواز می کند، اگر بخواهد به طرفی گردش کند، بالش به آن طرف کج می شود.
169) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 169 - 164
170) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 175 - 161
171) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 175 - 169
172) آن کس که جهاد نکرده باشد و یالا اقل آرزوی جهاد را در دل خود پرورش نداده باشد، با نوعی نفاق می میرد. (سنن ابن داود، ج 1،ص 562)
173) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 182 - 175
174) غیرمسلمانان یا مسلمانانی که برای ایجاد یا تقویت گرایش آن ها به اسلام، مبلغی از زکات مسلمین به آن ها داده می شود.
175) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 184 - 175
176) معنی کلمه ولاء که ولایت و تولی و مولا از آن مشتق شده، اتصال و نزدیکی است.
177) مثل مؤمنین از نظر محبت، ترحم و عاطفه متقابل، مثل یک پیکر است؛ اگر عضوی به درد آید، سایر عضوها با بیداری و تب، با او همدردی می کند. (بحارالانوار، ج 61،ص 150)
178) آشنایی با قرآن، ج 3،ص 192 - 185
179) امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: الهجرة قائمة عل یحدها الاول هجرت به همان حد اولی که بوده امروز هم باقی است. (نهج البلاغه / خطبه 189)
یعنی اسلام به یک نفر مسلمان از آن جهت که مسلمان است، اجازه نمیدهد که بدون دلیل در بلاد کفر زندگی کند؛ یعنی خودش را از جامعه اسلامی به کلی ببرد و عضو جامعه غیر اسلامی بشود؛ البته این امر تابع شرایط است؛ مثلا یک نفر به خاطر ماموریت به بلاد کفر می رود، یا این که چند خانواده به بلاد کفر می روند ولی در آن ها هضم نمی شوند، بلکه خودشان یک هسته می شوند و رشد می کنند، این ها حسابش فرق می کند.
180) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 200 - 185
181) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 204 - 200
182) مثلا قرآن درباره حضرت ابراهیم می فرماید: فمن تبعنی فانه منی آن که از من پیروی کند از من است. (ابراهیم/ 36)
معنایش این است که او از من جدایی ندارد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی علیه السلام فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیث ما دار
علی با حق است و حق با علی است؛ با او دور می زند هر جا و دور بزند. (خصال،ص 496)
یعنی میان این دو جدایی وجود ندارد. این تقریبا همان مفهوم عصمت است. پیغمبر هم از حق جدایی ندارد، همانطور که پیغمبر از حق جداشدنی نیست، تفکیک علی علیه السلام هم از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم امکان ندارد و این دو جداناشدنی هستند.
183) آشنایی با قرآن، ج 3،صص 211 - 204
184) مشرکین را هر جا یافتید بکشید. (البته بعد از گذشت این چهار ماه) (توبه / 5)
185) در دین اکراه و اجباری نیست. (بقره/ 256)
186) آشنایی با قرآن، ج 3، صص 228 - 212
187) هر قطعه ای از آیات قرآن که با بسم الله شروع و بعد پایان می یابد، به طوری که بعد از آن بسم الله دیگری هست، یک سوره می گویند. کلمه ((سوره)) از ماده ((سور)) است. در زبان عربی به آن دیواری که دور شهرها می کشیدند سور می گفتند؛ گویا هر سوره ای در داخل یک حصار و دیوار قرار گرفته است. خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرآن را به این سوره ها تقسیم کردند، نه مسلمین.
188) وقتی که جامعه اسلامی ما به دستور اسلام واقعا عمل می کرد، یعنی دخترها و پسرها قبل از ازدواج، با هم در تماس نبودند، ازدواج برای پسر یا دختر یک آرزو بود. زیرا شخص مقابل، اولین کسی بود که پسر یا دختر را به این حظ و بهره می رساند و اورا از محدودیت خارج می نمود. اما در غرب چون روابط قبل از ازدواج آزاد است، ازدواج موجب محدودیت می گردد. در نتیجه ازدواج در غرب، یعنی آزاد را محدود کن و در سیستم اسلامی یعنی از محدودیت به آزادی آمدن.
189) نهج البلاغه، حکمت 70
190) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 18 - 7
191) محصن یا محصن، هم به زن شوهردار که در حصار ازدواج قرار گرفته گفته می شود و هم به زن عفیف اگر چه مجرد باشد. در این آیه همین معنای دوم مقصود است.
192) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 27 - 18
193) حدیثی در کتب حدیث است که می فرماید: اذا رایتم اهل الریب و البدع... و باهتوهم
یعنی: هرگاه اهل بدعت را دیدید آنها را محکوم و مفتضح کنید. (اصول کافی ج 2،ص 357)
بدعت یعنی کسی در دین خدا چیزی را وارد کند که از دین نیست، مثلا اگر کسی بگوید در اسلام چنین سنتی هست که در وسط حرف گوینده صلوات بفرستید بدعت است، زیرا چنین دستوری در اسلام نرسیده است، هر چند عمل خوبی است. مخصوصا برخی از این جیزهایی که در میان خانم ها مرسوم است، مانند آش ابودردا و سفره حضرت ابوالفضل، بدعت است. ما چنین چیزهایی در اسلام نداریم.
194) اگر فی را در فی الَّذِینَ آمنوا به معنی در بگیریم آیه به صورت اول معنا می شود و اگر به معنی درباره باشد معنی دوم درست خواهد شد و از آن جا که فی به هر دو معنا به کار می رود پس هر دو تفسیر برای آیه درست است.
195) اصول کافی، ج 2،ص 292
196) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 54 - 46
197) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 63 - 54
198) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 66 - 63
199) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 82 - 67
200) به همین دلیل است که پسر باید به خواستگاری دختر برود و این قانون خلقت است که جنس نر به سراغ جنس ماده می رود. از طرفی این امری است که به این وسیله ارزش جنس ماده بالا می رود؛ یعنی جنس نر طوری خلق شده است که باید رضایت جنس ماده را به دست آورد و به همین دلیل جنس نر همیشه خود را در خدمت جنس ماده قرار می دهد.
مهریه نیز بر اساس همین اصل و قانون است؛ یعنی مرد باید چیزی به زن هدیه بدهد تا او قبول کند. قرآن هم از مهر با عبارت نحله یعنی یک تعارف یاد می کند. تعبیر دیگر قرآن در مورد مهر صدق است، یعنی چیزی به علات این که علاقه من صادقانه است.
201) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 95 - 82
202) و تلک الامثال نظربها للناس و ما یعقلها الا العالمون
(عنکبوت/ 43)
203) سپاس خدای را که آسمان ها و زمین را آفرید و نور و ظلمت را مقرر کرد.
(انعام/ 1)
204) چشم ها او را در نمی یابند و اوست که دیدگان را در می یابد. (انعام/ 103)
205) قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه
(مائده/ 16 - 15)
206) او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس
(انعام/ 122)
207) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 104 - 97 و 106
208) این که افرادی خیال می کنند خدا از نظر قرآن غایب و مخفی بالذات است و انسان فقط و فقط از طریق جهان می تواند او را کشف و پیدا کند، درست نیست. البته خود قرآن مخلوقات را آیات و نشانه خدا می داند؛ ولی این برای مردم مبتدی است و یک معرفت ناقص است. معرفت واقعی این است که انسان جهان را به خدا بشناسد، نه خدا را به جهان خلقت.
209) هیچ چیز نیست مگر این که در حال ستایش، تسبیح او می گویند؛ ولی شما تسبیح آن ها را در نمی یابید. (اسراء/14)
210) پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.
(طه / 50)
211) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 115 - 111
212) ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق گرایی فرمانبردار بود.
(آل عمران/ 67)
213) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 117 - 105
214) تفسیر صافی، ذیل همان آیه.
215) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 124 - 117
216) ممکن است لیجزیهم الله... به فی بیوت اذن الله...برگردد. یعنی اهل هدایت آن طور عمل می کنند و خدا را فراموش نمی کنند، به این منظور که خدا به بهترین وجه به آنان پاداش بدهد.
217) آن کس که (تنها) زندگی زودگذر (دنیا) را می طلبد، آن مقدار از آن را که بخواهیم و به هر کس اراده کنیم می دهیم؛ سپس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد، که در آتش سوزانش می سوزد در حالی که نکوهیده و رانده (درگاه خدا) است و آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند، در حالی که ایمان داشته باشد، سعی و تلاش او، (از سوی خدا) پاداش داده خواهد شد. هر یک از این دو گروه را از عطای پروردگارت، بهره و کمک می دهیم؛ و عطای پروردگارت هرگز (از کسی) منع نشده است.
(اسراء/ 20 - 18)
218) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 137 - 125
219) و پیش ما فزونتر [هم ] هست (ق / 35)
220) کسی که کشت آخرت بخواهد، برای وی در کشته اش می افزاییم. (ق / 35)
221) هر کس کار نیکی به جا آورد ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کار بدی انجام دهد، جز به مانند آن کیفر نخواهد دید؛ و ستمی بر آن ها نخواهد شد.
(انعام/ 160)
222) هر کس کار نیکی انجام دهد، بر نیکی اش می افزاییم. (شوری/ 23)
223) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 140 - 138
224) خود قرآن اینگونه افراد را المستضعفین یعنی ضعیف شمردگان، دست نارسان یا مرجون لامر الله یعنی کسانی که عاقبت کارشان با خداست، معرفی می کند.
225) نمل / 14
226) [یاد کن ] هنگامی را که گفتند: خدایا اگر این [کتاب ] همان حق از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک بر سر ما بیاور.
(انفال/ 32)
227) به عزت خودت سوگند. (ص/ 82)
228) به استثنای بندگان خالص تو. (ص / 83)
229) خدایا مرا تا روز قیامت مهلت بده. (ص / 79)
230) و از کافران بود. (ص / 74)
231) سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند و عمل صالح را بالا می برد.
(فاطر/ 10)
232) نه چنین است [که می پندارند]، بلکه کارنامه بدکاران در سجین است.
(مطففین/ 7)
233) اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الحسد.
234) بحارالانوار، ج 70،ص 247
235) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 153 - 143
236) به هر گونه کاری که کرده اند می پردازیم و آن را [چون ] گردی پراکنده می سازیم.
(فرقان/ 23)
237) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 159 - 141
238) اسراء/ 44
239) سوره های حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن که با تسبیح الهی شروع می شوند.
240) ص / 19 - 18
241) ثنای الهی به دو شکل است: تسبیح و تحمید. تسبیح یعنی منزه کردن خدا از آنچه ذات او مبراست و به عبارت دیگر مبرا دانستن او از آنچه حاکی از نوعی نقص است و تحمید یعنی توصیف خدا به کملات و صفاتی اثباتی و ستایش کردن او به کمالات. تسبیح جنبه سلبی را دارد و تحمید جنبه اثباتی.
242) نور/ 41
243) چون در این آیه، من به معنای هر که به کار رفته است، بعضی گفته اند آیه عمومیت ندارد و فقط شامل ذوی العقول، یعنی ملائکه و انسان ها می شود. عده دیگری گفته اند: آیه، شامل همه موجودات می شود، ولی چون کاری که میکنند شبیه کار انسان است آن ها را کس خوانده است نه چیز. این مطلب از آیات دیگر هم استفاده می شود.
244) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 179 - 162
245) علم امروز هم ثابت کرده است که از روح، فقط مقدار کمی برای او پیداست و بیشتر آن از خود انسان مخفی است. قرآن کریم می فرماید: فانه یعلم السر و اخفی خدا از راز و از پنهان تر از راز آگاه است (طه/ 7)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: از راز پنهان تر چیست؟ فرمود: آن چیزی که در روح تو وجود دارد و خودت هم یادت نیست.
راز آن است که خودت آگاهی، دیگران خبر ندارند؛ پنهانتر از راز آن است که خودت هم آگاه نیستی ولی در تو وجود دارد.
246) اسراء/ 72
247) این، مقام انسانیت را نشان میدهد که در انسان حواسی وجود دارد که اگر آن ها را تربیت کند، چیزهایی را می بیند که هیچ بینایی نمی بیند.
248) طه / 126 - 124
249) حدید/ 13
250) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 194 184
251) همه ازخداییم و به سوی او باز می گردیم.
(بقره/ 156)
252) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 183 - 181
253) روم/ 48
254) اثار به معنی پراکنده کردنی است که در آن زیر و رو کردن هم باشد. این کلمه از ماد ثور به معنی انقلاب است. به گاو هم به اعتبار این که با شخم زدن، زمین را زیر و رو می کند، ثور گویند.
255) بر [سر] آن ها، آن باد مهلک را فرستادیم.
(ذاریات/ 41)
256) در یکی از دعاها وارد شده است: اللهم اجعله لنا ریاحا و لا تجعله لنا ریحا
خدایا باد را برای ما ریاح قرار بده نه ریحکه عذاب است.
(بحارالانوار، ج 6،ص 4) و وقتی از امام علیه السلام سؤال می شود که چه فرقی میان ریحو ریاح است، عین همین جواب را که علم امروزی کشف کرده است، بیان می کنند.
257) [تا] بر شما از آسمان، باران پی در پی فرستد.
(نوح / 11)
258) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 207 - 197
259) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 211 - 208
260) در قرآن در بعضی جاها کلمه آب به عنوان رمز و کنایه از حیات معنوی آمده است؛ مثلا می فرماید: قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماء معین
بگو اگر آب مورد استفاده شما بخشکد، چه قدرتی غیر از خدا آب گوارا برای شما می آورد.(ملک/ 30)
در تفاسیر ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده است که منظور از آب در این جا امام که منشأ حیات معنوی است می باشد.
261) در تنازع بقا آن موجود که نیرومند و برای زنده ماندن صالح تر است باقی می ماند و موجودات ضعیف از بین می روند. (اصل بقای اصلح)
262) یعنی آن چه یک نسل کسب می کند، در نسل بعدی به ارث منتقل می شود.
263) یعنی هر موجود زنده ای در هر محیطی که باشد، خودش را با محیط انطباق دهد.
264) بقره/ 26
265) آشنایی با قرآن، ج 4، صص 225 - 224
266) در قرآن آمده است و ان کان ذو عسرة فنظرة الی میسرة
اگر مدیون برای اداین دین خود در مشقت است، بر داین است او را تا وقتی که تمکنی پیدا کند و در یسر قرار بگیرد مهلت بدهد. (بقره / 280) در این جا هم کلمه نظرة به معنی مهلت و انتظار است.
267) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
من مات قامت قیامته
هر کس که می میرد، به عالم قیامت خودش وارد می شود. (بحارالانوار، ج 58،ص 7)
268) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 18 - 13
269) عده ای معتقدند خلیل از ماده خلّت به معنی حاجت است و به دوست از آن جهت خلیل می گویند که به نیازمندیهای دوستش رسیدگی می کند؛ یعنی به اعتبار یکی از شرایط و آداب دوستی، به دوست، خلیلمی گویند؛ اما اگر خلیل به این معنا باشد، مثلا ما خدا را به اعتبار این که از ابراهیم علیه السلام رفع نیاز می کند، می توانیم خلیل ابراهیم بنامیم، ولی حضرت ابراهیم را نمی توانیم خلیل الله بگوییم.
270) جزء دعاهایی که مؤمنین در قنوت می خوانند این آیه قرآن است که: ربنا اغفرلنا و لاخواننا الَّذِینَ سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک رؤوف رحیم
خدایا ما و برادرانی که در ایمان به ما سبقت داشتند را بیامرز و در دل های ما کدورتی نسبت به اهل ایمان قرار نده، تو رؤوف و مهربان هستی. (حشر/ 10)
271) به معنی برادری و دوستی به خاطر خدا می باشد.
272) اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب الحب فی الله و البغض فی الله
273) من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر احتملته علیها و اغتفرت فقد ما سواها و لا اغتفر فقد عقل و لا دین لانّ مفارقة الدین مفارقة الامن فلا یتهنأ بحیاة مع مخافة و فقد العقل فقد الحیاة و لا یقاس الا بالاموات
(اصول کافی، ج 1،ص 31)
274) احذر ان تؤاخی من ارادک لطمع او خوف او اکل او شرب واطلب مؤاخاة الاتقیاء ولو فی ظلمات الارض او اکل او شرب و اطلب مؤاخاة الاتقیاء و لو فی ظلمات الارض و ان افنیت عمرک فی طلبهم فان الله عزوجل لم یخلق علی وجه الارض افضل منهم بعد النبیین و ما انعم الله علی العبد بمثل ما انعم الله به من التوفیق لصحبتهم
(مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، باب پنجاه و پنجم فی المواخاة)
275) اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفر به منهم
( نهج البلاغه، حکمت 12)
276) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 27 - 18
277) علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: هبنی صبرت علی حر نارک، فکیف أصبر علی فراقک
گیرم بر آتش جسمانی تو صبر کنم، چگونه بر فراق تو که عذاب روحانی است صبر کنم.
278) نهج البلاغه، خطبه 114
279) در قرآن می خوانیم: فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین
هیچ کس نمی داند، که چه پاداشهای مهمی که مایه روشنایی چشم است برای آن ها نهفته است؛ (سجده / 17)
یعنی امکان ندارد انسان در این دنیا بفهمد. در همین زمینه یک دیث نبوی است که: و فیه ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطرت علی قلب بشر
آنجا چیزهایی است که نمونه اش را نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. (امالی صدوق،ص 281)
280) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 43 - 29
281) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 44 - 43
282) حکومت امروز برای کیست؟ برای خداوند یکتای قهار است.
(غافر/ 16)

283) انا نحن نرث الارض و من علیها
ما زمین و تمام کسانی را که بر آن هستند به ارث می بریم.
(مریم/ 40)
284) این که نام فرشته اختیاردار جهنم، مالک است، مانند نامگذاری دنیا نیست، بلکه عین صفت و حقیقت است. این مالک مظهری از خودخواهی های انسان و مالکیت انسان است. به فرشته خادم بهشت هم که رضوان می گویند برای آن است که سخن از خشنودی و رضای پروردگار است.
285) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 49 - 47
286) کل مولود یولد علی الفطرة فابواه یهودانه أو ینصرانه أو یمجسانه
هر کسی در ابتدا با فطرت پاک الهی به دنیا می آید و این والدین او هستند که او را یهودی یا مسیحی می کنند.

287) باید توجه داشت که مسأله عناد با حق، با مسأله عرضه نشدن حقیقت، متفاوت است. کسانی که به آن ها حقیقت عرضه نشده و به اصطلاح قاصر هستند، لزوما معذب نخواهند بود. و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا
ما هرگز قوی را عذاب نمی کنیم پیش از آن که حجت را بر آن مردم تمام کرده باشیم.
(اسراء/ 15)
288) اگر به دنیا بازگردند، به همان اعمالی که از آن نهی شده بودند باز می گردند.
(انعام/ 28)
289) یکی از آیات قرآن که به شکل عجیبی این حالت کراهت حق را تجسم می کند، این است و اذ قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجارش من السماء أو ائتنا بعذاب الیم
توجه کن به آن وقتی که این ها گفتند: خدایا اگر این قرآنی که آمده حق است و از نزد تو آمده، سنگی از آسمان بر ما بفرست یا عذاب دردناکی نازل کن. (انفال/ 32)
290) مدت های طولانی در آن می مانند. (نباء/ 23)
291) مانند زنی که پشم های تابیده خود را پس از استحکام، وا می تابید.
(نحل/ 92)
292) در قرآن در مورد منافقین چنین آمده: یخادعون الله و الَّذِینَ امنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون
منافقین در مقام فریب خدا و مؤمنین بر می آیند و نمی دانند که خودشان را فریب می دهند
293) مریم / 30
294) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 65 - 50
295) برهان این است که انسان مقدمه ای را که عین حقیقت است پایه قرار می دهد و از آن نتیجه می گیرد، در جدل، انسان مقدمه ای را در کلام خودش می آورد که حقیقت نیست ولی طرف مقابل آن را قبول دارد، بعد روی قول خود طرف، او را محکوم می کند. قرآن دستور می دهد: ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن (نحل/ 125)
296) یکی از معانی کلمه عابد، جاحد به معنی منکر است.
297) بین خلق و ایلاد (یعنی فرزند آوردن) فرق است. خدا خالق جهان است قل هو الله احد ولی مولد و زاینده جهان نیست لم یلد و لم یولد. زایش این است که شی ء از زاینده جدا و بعد بزرگ می شود، ولی خالق، مبدع و ابتکار کننده است؛ یعنی با اراده خودش مخلوق را به وجود می آورد، نه این که مخلوق را از وجود خودش بیرون بریزد.
298) به مجموع عالم از آن جهت که عرصه تدبیر و اراده الهی است عرش گفته می شود.
299) یونانی ها هم این افکار را داشتند. آن ها قبل از سقراط اساطیری داشتند که معروف است، و مردم بت پرستی بودند و ارباب انواع را می پرستیدند و تمام آنچه را در زندگی بشری خود داشتند به خدایان (رب النوع ها) نسبت می دادند؛ مانند ازدوداج، تولد و...
300) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 77 - 75
301) کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند؟ (بقره/ 255)
302) آن ها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای) اوست، شفاعت نمی کنند. (انبیاء/ 28)
303) اءنّ الله لا یغفر أن یشرک به و یغفر مادون ذلک
خداوند شرکت به خود را نمی بخشد و غیر از آن هر گناهی را مورد غفر قرار می دهد.
(نساء/ 48)
304) حدیث معروفی از ائمه علیهم السلام رسیده است که از درهای بهشت، یک در اختصاص به سایر اهل توحید دارد، یعنی موحدینی که مسلمان نیستند، ولی به شرط اینکه بغض ما را نداشته نباشد.
(بحارالانوار، ج 8، ص 39)
305) یک اثر تعلیمی و تربیتی در کار انبیاء، ارائه همین مطلب است که هیچ چیز به صورت استقلال (یعنی: چه خدا بخواهد و چه نخواهد) در عالم وجود ندارد. در چند جای قرآن قطعی ترین کارها قائم به مشیت الهی شده است، مانند جاوید ماندن مردم در بهشت که با لفظ الا ما شاء بیان شده است. یعنی آنها در بهشت جاوید هستند، مگر این که خدا بخواهد. اصلا اعتقاد به امر بین امرین در نظام تکوین این است که نظام علل و معلولات و اسباب و مسببات، نظام حقیقی و واقعی است نه ظاهری؛ یعنی این ها واقعا در عالم اثر دارند - بر خلاف اعتقاد جبریون - ولی در اثر داشتن، استقلال ندارند. یعنی چنین نیست که این ها چه خدا بخواهد و چه نخواهد، اثر داشته باشند، - بر خلاف اعتقاد مفوضه - عالم با همه نظامش متکی به مشیت الهی است.
306) زمر/ 44
307) نساء/ 64
308) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 98 - 79
309) خود این آیه دلیل بر این است که لیلة القدر همیشه هست، یعنی به یک شب خاص در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص ندارد - آن طور که بعضی اهل تسنن گفته اند. به علاوه معنی ندارد که لیلة القدر با رحمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از بین برود. لیلة القدر شبی از شب های ماه رمضان است و همین طور که ماه رمضان، بودن و نبودنش به بودن و نبودن پیامبر نیست، لیلة القدر هم، این گونه است.
310) حجر/ 21
311) در مورد خود قرآن هم آمده است: کتاب احکمت آیاته ثم فصلت (هود / 1)
آن دفعه اول که قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل می شود کلمه و حرف و آیه نیست، در مرحله اِحکام است، سپس به مرحله تفصیل می رسد و به صورت کلمات و الفاظ در می آید.
312) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 105 - 99
313) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 108 - 105
314) از نظر قرآن از لحظه اولی که بشر روی زمین آمده، رسول الهی بر روی زمین بوده است؛ یعنی این گونه نبوده است که پرستش از بت پرستی شروع شده باشد و در آخرین مرحله پیامبرانی ظهور کنند و مردم را به خدای یگانه دعوت کنند. منشأ حرف کسانی که معتقد به این مطلب شده اند، تاریخ نیست، بلکه حدس و تخمین است، چون این مسائل مربوط به زمان هایی است که خود، آن ها آن را ماقبل تاریخ می نامند.
315) خدا می داند که رسالت خویش را به چه کسی واگذارد.
(انعام/ 124)
316) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 114 - 108
317) عنکبوت/ 69
318) بحارالانوار، ج 16،ص 411
319) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 119 - 114
320) دخان/ 35 - 34
321) مانند این تعبیر در آیات دیگر هم آمده است. افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون
آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریده ایم، و به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (مومنون/ 115)
322) زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی است. (محمد/ 36)
323) در بسیاری از امور انسان ها فقط مقدمه پیدایش یک موجود را فراهم می کند و این دستگاه خلقت است که آن موجود را به کمال می رساند؛ مانند تولید نسل که قرآن می فرماید: أفرأیتم ما تمنون ءانتم تخلقونه أم نحن الخالقون آیا از نطفه ای که در رحم می ریزید آگاهید؟ آیا شما آن را (در دوران جنینی) آفرینش (پی در پی) می دهید یا ما آفریدگانیم؟ (واقعه / 59 - 58)
یا در کشاورزی و کاشتن بذر می فرماید:
أفرأیتم ما تحرثون ءانتم تزرعونه أم نحن الزارعون آیا هیچ در مورد آن چه کشت می کنید اندیشیده اید؟ آیا شما آن را می رویانید یا ما می رویانیم؟ (واقعه/ 64 - 63)
324) در آن روزی که این زمین به زمین دیگر، و آسمان ها (به آسمان های دیگری) مبدل می شود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می گرداند. (ابراهیم / 48)
325) آنچه نزد شماست فانی می شود؛ اما آن چه نزد خداست باقی است. (نحل/ 96)
326) عالم برای یک مسلمان واقعی نه تنها آینه توحید، بلکه آینه معاد هم هست. در آیات آخر سوره آل عمران می خوانیم: ربنا ما خلقت هذا باطلا
پروردگارا! تو عالم را باطل و بیهوده نیافریدی، یعنی حقیقت نظام عالم را می بیند و به دنبال آن فورا مسأله قیامت و جهنم را مطرح می کند: ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار پروردگارا! هر ککه را تو (به خاطر اعمالش) به آتش افکنی، او را خوار و رسوا ساخته ای،ی و برای افراد ستمگر، هیچ یاوری نیست.) (آل عمران / 192 - 191)
327) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 129 - 121
328) ای گناهکاران! امروز جدا شوید. (یس/ 59)
329) به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آن ها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا.
(اعراف/ 172)
330) انبیاء / 28
331) در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که در حضور حضرت همین آیه خوانده شد، حضرت فرمودند: من رحم الله ما هستیم. (به اعتبار شفاعت کردن نه به اعتبار شفاعت شدن)
(بحارالانوار، ج 49،ص 75 این حدیث از امام رضا علیه السلام روایت شده است.)
332) مفسرین گفته اند: اینجا یک من در تقدیر است. انّ من شجرة الزقوم طعام الاثیم غذای این گنهکار از درخت زقوم است، ولی بعید نیست به این علت من نیامده است که خود درخت هم از اول، به صورت غذا به وجود آمده است.
333) پاکیزه ترین (زندگی ها) نصیبشان است و بهترین سرانجام ها. (رعد/ 29)
334) در سوره ابراهیم بیان شده است که ضرب الله مثلا کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی اکلها کل حین باذن ربها و یضرب الله الامثال
خداوند سخن پاکی را (که مقصود عقیده پاک است) به یک درخت پاک که ریشه اش در زمین و شاخه اش در آسمان و میوه اش همیشگی است مثال زده است. (ابراهیم / 25 - 24)
335) صافات/ 66
336) قارعة/ 9
337) صافات/ 65
338) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 144 - 135
339) بعضی از فلسفه های امروز، ایستادن در مقابل خدا را عالی ترین کمال انسان می شمارند. ژان پل سارتر تمام شخصیت انسان را آزادی می داند و لازمه آزادی را همان نه گفتن و تسلیم هیچ چیزی نبودن و ایستادن در مقابل همه چیز، از جمله خدا می داند.

340) حشر/ 19
341) زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش را از دست داده اند.
(زمر/ 15)
342) آگاه باشید تنها با یاد خدا دل ها آرامش می یابد.
(رعد/ 28)
343) در کتاب محفوظی جای دارد، جز پاکان نمی توانند به آن دست یابند.
(واقعه / 79 - 78)
344) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 153 - 150
345) قدر / 1
346) ای مریم خداوند تو را) به کلمه ای از طرف خودش (بشارت می دهد) که نامش مسیح است.
(آل عمران/ 45)
347) من لا یحضره الفقیه، ج 1،ص 471) با عبارت الکلمات التامات
348) اءنّ فی خلق السموات و الارض... لایات (بقره/ 164)
349) و من آیاته خلق السموات و الارض
(روم / 22)
350) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 165 - 155
351) از روح خود در آن ( انسان) دمیدم.
(ص / 72)
352) ذاریات/ 21 - 20
353) به زودی نشانه های خود را در جهان و در درون جانشان به آن ها نشان می دهیم.
(فصلت/ 53)
354) و این چنین ملکوت آسمان ها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر سر آن ها) را به ابراهیم نشان دادیم (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد.
(انعام/ 75)
355) سما در عربی مساوی با آسمان در فارسی نیست. سما به معنی بالا است و به هر چیزی که بتوان به آن نسبت علو و بلندی داد اطلاق می شود. قرآن گاهی به ابر، گاهی به خود باران سما می گوید و گاهی به خدا هم موجودی سماوی می گوید.
356) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 172 - 165
357) مثلا در داستان موسی و عبد صالح در سوره کهف وراء به معنی جلو آمده است:
اما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر فاردت ان اعیبها و کان ورائهم ملک یأخذ کل سفینة غصبا آن کشتی مال مردم فقیری بود که در دریا کار می کردند و می خواستم آن کشتی را معیوب کنم، زیرا در جلوی آن ها پادشاهی بود که کشتی ها را غصب می کردند.
(کهف / 79)
358) یس/ 47
359) در داستان آن دو برادر، برادر کافر به برادر مؤمنش گفت که من، هم ثروتم از تو بیشتر است و هم از حیث افراد قویترم). به همین دلیل، اگر ما بمیریم و آن طوری که تو می گویی پیش خدا برویم در آنجا قطعا وضع من از وضع تو بهتر است.
(کهف/ 36)
360) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 184 - 180
361) شبیه به این عبارت در شرح اسماء الحسنی، ج 1،ص 5 آمده است.
362) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 193 - 184
363) این که اعمال بر پیغمبر یا امام ارایه می شود نیز، همان مفهوم شهادت را می رساند. و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون
بگو: عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می ینند. (توبه/ 105)
364) روایت شده که پیامبر با اصحاب نشسته بودند، حضرت بر روی خاک چند خط از نقطه ای به نقطه ای رسم کردند، بعد اشاره به خط وسط که خط راست بود کردند و فرمودند این راه من است (صراط مستقیم).
365) خویشاوندان نزدیکت را انذار کن. (شعراء/ 214)
366) مناقب، ج 1،ص 43
367) بعضی گفه اند تعزروه به پیامبر بر می گردد، ولی مفسرین جواب داده اند: به قرینه تسبحوه نمی تواند پیامبر برگردد.
368) اگر خدا را یاری کنید او هم شما را یاری می کند.
(محمد/ 7)
369) کیست که به خدا قرض نیکویی دهد؟
حدید/ 11)
370) لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک
خدایا من نمی توانم ستایشت را به پایان برسانم، تو آنچنانی که خود، خود را ثنا می کنی.
(عوالی اللئالی، ج 4،ص 114)
371) ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمان های خود وفادار باشید. (مائده/ 1)
372) ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمان های خود وفادار باشید.
(مائده/ 1)
373) هر که پیغمبر را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است.
(نساء/ 80)
374) مفهوم آن حدیثی است که شیعه و سنی نقل کرده اند: لایزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی اذا احببته، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر بها و یده الذی یبطش بها
بنده به وسیله نوافل و مستحبات قدم به قدم به من نزدیک می شود تا آنجا که مورد محبت من قرار می گیرد. به آن مرحله که رسید، منم گوش او که می شنود و منم چشم او که با آن می بیند و منم دست او که با آن دراز می کندد.
(عوالی اللئالی، ج 4،ص 203)
375) آشنایی با قرآن، ج 5،ص 207 - 203
376) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 210 - 207
377) ابراهیم/ 7
378) قرآن می فرماید: و لو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض
اگر مردم قریه ها اهل ایمان و تقوا بشوند، ما برکتهایی از بالا و پایین (معنوی و مادی) می گشاییم. (اعراف / 96)
379) هرگاه نشانه و معجزه ای را ببینند روی گردانده، می گویند: این سحری مستمر است. (قمر/ 2)
380) به اندازه کافی برای بازداشتن از بدی ها، اخبار (امت های پیشین) به آنان رسیده است. (قمر / 4)
381) ضرورت ندارد نزول عذاب به صورت های شدید باشد که مثلا شهری را زیر و رو کند؛ انواع بدبختی ها را می توان عذاب نامید.
382) مجون از ماده (جن) است چنان که در فارسی هم دیوانه به معنی دیوزده است، چون در قدیم معتقد بودند که دیوانه را دیو می زند و جن به آن ها اصابت می کند اصابه الجن
383) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 220 - 211 و 236
384) یونس/ 92
385) ابراهیم/ 7
386) این سهل و ساده به همان معناست که امروز می گویند سهل و ممتنع یعنی از نظر عبادت، ساده و نرم است، ولی در عین حال ممتنع است و نمی توان مثل آن را ایجاد کرد.
387) قرآن بقای خودش را مدیون سه جهت است: یکی این که مطلبش با فطرت بشر است، دوم این که با عباراتی در نهایت فصاحت و بلاغت بیان شده است، سوم این که به نحوی آهنگ به آن داده شده که قابل تلاوت آهنگین است و دستور داده شده است که آن را با آهنگ لطیف و با قرائت بخوانید تغنوا بالقرآن. این سه مورد باعث نفوذ هر چه بیشتر قرآن در قلب ها می شود.
388) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 232 - 221
389) مانند اهمیت ندادن حضرت علی علیه السلام به سخنان یک منجم هنگام خروج برای جنگ نهروان ( نهج البلاغه، خطبه 79) یا این که حضرت صادق علیه السلام عبدالملک بن امین را به خاطر این اعتقاد،توبیخ و مورد عتاب قرار دادند.
390) بحارالانوار، ج 58،ص 325
391) سفینة البحار، ج 2،ص 102
392) آشنایی با قرآن، ج 5، صص 250 - 231
393) پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید.
394) پس کدام یک از نعمت های پروردگارتان را تکذیب می کنید.
395) از خود قرآن فهمیده میشود که قرآن مافوق کلمات و الفاظ، حقیقتی دارد. قرآن یک بار به صورت کلی و اجمالی بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده که این امر با کلمه انزال بیان می شود: انا انزلناه فی لیلة القدر و یک بار هم آیه به آیه و به صورت تفصیلی که با کلمه تنزیل بیان میشود. این مسأله نشان می دهد که حقیقت مجرد قرآن قبل از خلقت عالم و انسان وجود داشته است.
396) بعضی از مفسرین احتمال دیگری داده اند که احتمال ضعیفی است و گفته اند: علمه البیان یعنی خدا لغات را به وسیله انبیا وضع کرده است. مثلا لغت عربی، عبری، فارسی و... به وسیله پیامبران وضع شده است. نظریه ای هم در علم لغت شناسی پیدا شده که واضع لغت خداست.
397) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 20 - 11
398) حسبان مصدر حسب است، به معنای حساب کرد و حسبان، مصدر حسببه معنی گمان کردن.
399) نجم یعنی رویید و اززمین پیدا شد. به ستاره نجم می گویند به این خاطر که از دیده انسان مخفی است، بعد طلوع می کنتد؛ به گیاه هم نجم می گویند، چون مخفی است و بعد از زمین سر می زند و بیرون می آید.
400) آیه زیر نیز ناظر به همین مطلب است: ثم استوی الی السماء و هی دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعا او کرها قالتا اتینا طائعین
سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه از روی اکراه! آنها گفتند: ما از روی اطاعت می آییم (و شکل می گیریم). (فصلت / 11)
401) موید این مطلب که میزان محدود به میزان جسمانی نیست و همه عالم را فرا می گیرد، حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمودند: بالعدل قامت السموات و الارض
آسمان ها و زمین با میزان عدل برپاست. (عوالی اللئالی، ج 4،ص 103)؛ یعنی اگر ظلم و عدم رعایت استحاق ها وجود داشت، این نظامی که شما می بینید، بر پا نبود.
402) آشنایی با قرآن ج 6، صص 38 - 20
403) ما اغلب کلمه جن را به دیو ترجمه می کنیم و دیو در فارسی قدیم مفهوم دیگری داشته غیر از مفهومی که جن در قرآن دارد.
ایرانیان قدیم معتقد به ثنویت بودند و می گفتند: مخلوقات دو دسته اند: برخی خیر و شایسته آفرینش هستند که از یک مبدأ به وجود می آیند و گروهی را که لشکر این مبدأ بودند را ایزدان می نامیدند و دسته دیگر موجودات شرّ که شایسته آفرینش نیستند و از مبدأ دیگری به وجود می آیند و گروهی به نام دیو یا دَد سپاهیان این مبدأ دوم می باشند. به این ترتیب دیو و ملک در مقابل هم قرار می گیرند.
این عقیده، باطل است، زیرا از نظر اسلام هر چه هست وجودش خیر است و چیزی وجود ندارد که نمی بایست آفریده شود. لذا قرآن همه مأمورانی را که از طرف خداوند در نظام خلقت ماموریت دارند ملک مینامد، در عین حال به جن هم قائل است.
404) ص / 76
405) مشرق و مغرب از آن خداست. (بقره/ 115)
406) پروردگار مشرق ها (صافات/ 5)
407) آشنایی باقرآن، ج 6، صص 45 - 38
408) ملائکه احیانا به صورت یک جسم، مثلا به صورت یک انسان تمثل پیدا می کنند، ولی تمثل معنایش این است که خود شی ء حقیقت دیگری دارد اما به این صورت ظاهر می شود.
409) البته آن ها پیغمبری از نوع خود ندارند بلکه پیغمبرها و کتب آسمانی انسان ها، پیغمبر وکتاب آسمانی آن ها هم می باشند.
410) معمولا انسان صفات تنزیهی خداوند را از مقایسه با مخلوقات شکف می کند. یعنی با دیدن نقص در مخلوقات، می فهمد که ذات واجب الوجوب دارای آن نقص نیست، دارای کمال آن است. حضرت رضا علیه السلام فرمود: لا یفهم ما هناک الا بما هیهنا
یعنی چیزهایی که آن جا هست با آن چه در این جا هست فهمیده می شود.
411) بحارالانوار، ج 78،ص 154
412) علت این که در دنیا نمی توانند احساس کنند این است که دنیا دار و سرای عمل است و آخرت دار جزا؛ یعنی در دنیا انسان عمل می کند، ولی جزایش را فورا و نقدا نمی بیند و اگر غیر از این بود یعنی در همین دنیا به جزای عمل خود می رسید، اختیار برداشته می شد. اگر مهلت نباشد، اختیار در کار نیتس و مهلت معنایش این است که فعلا کاری به کارش نداریم. گویی به خود واگذاشته شده است، اما در آخرت ملکوت خدا ظاهر می شود. ملکوت خدا اینجا هم وجود دارد منتها ظهور ندارد. آخرت برای انسان ها روز ظهور پرداختن خدا به جزای اعمال است.
413) مانند این که یک بار قرآن به اعتبار وجود حقیقی می فرماید: و لم یکن له شریک فی الملک خدا در ملک شریک ندارد. (فرقان / 2)
در آیه دیگری به اعتبار ظهور برای ما می گوید: در قیامت خطاب می رسد: لمن الملک الیوم امروز ملک از آن کیست؟ (غافر / 16)
یعنی دردنیا مطلب پنهان است، آن که دیده نمی شود خداست. در آخرت چشمان به تعبیر قرآن نفوذ پیدا می کند، اعماق را می بیند؛ می بیند که هر قدرتی که می دیده ناشی از قدرت خدا بوده است.
414) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 55 - 46
415) سلطان در زبان عربی، مصدر و به معنای سلطه و قدرت است و اگر برای حکام، سلطان استعمال می شود به اعتبار قدرت آن ها می باشد و یک استعمال خارجی است.
416) این که دهان را به روغن زیت ترجمه می کنند درست نیست و طبق تفاسیر، نوعی ادیم قرمز بوده است.
417) و تکون الجبال کالعهن المنفوش
آن روزی که کوه ها مانند پشم رنگین زده شده بشوند. (قارعه/ 5)
418) وَقِفوهُم انَّهم مسؤُولونَ
آنها را نگهدارید که باید مورد سؤال قرار گیرند. (صافات/ 24)
419) در حدیث است امسح علی ناصیتک یعنی در وضو بر قسمت جلو سر مسح کن. تهذیب،ج 1،ص 360، با عبارت و تمسح بَبَلَّة یُمنَکَ ناصیَتِکَ) به همین دلیل برخی مسح بر فرق سر را خلاف احتیاط می دانند، چون به آن ناصیه می گویند.
420) بلکه انسان می خواهد (آنچه را خدا از وعده بهشت و دوزخ فرموده است، همه را تکذیب کند و) هر چه از عمر او در پیش است، به فجور و هوای نفس بگذراند، از این رو می پرسد: کی روز قیامت خواهد بود؟ (قیامت/ 6 - 5)
421) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 63 - 55
422) این تعبیر در آیه و اما مَن خافَ مَقامَ ربِّه و نهَی النَّفسَ عن الهَوی فانَّ الجنَّة هیَ المأوی نیز آمده است. یعنی و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا باز دارد، قطعا بهشت جایگاه اوست.نازعات/ 41 - 40)
423) به تعبیر حضرت علی علیه السلام: عَظُم الخالقُ فی انفسهِم فصغُرَ ما دونَهُ فی اعینِهم
خداوند در نظر آنان بزرگ است و غیر او هر چه هست در دیده آن ها کوچک است.
( نهج البلاغه، خطبه 184)
424) ما در این هم نعمت ها و عذاب های روحی داریم. نعمت های روحی همان لذاتی است که از سرمایه های معنوی و مناجات با خدا به دست می آید و عذاب های روحی نیز همان رنج های روحی است. منتها به دلیل این که روح در این دنیا اشتغال به بدن دارد و سرگرم تدبیر بدن است، نه لذات و نه رنج های روحی را خالص درک نمی کند. قائلین به نظریه مافوق می گویند: بعد از مگر چون روح اشتغال به بدن ندارد، به خود باز می گردد، در نتیجه لذت ها و رنج ها را خالص درک می کند.
425) باغ هایی که نهرها از زیر درختان آن جاری است. (توبه / 73)
426) و رضای خدا از همه این ها بالاتر است. (توبه / 72)
427) اسرا/ 73
428) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 73 - 64
429) سجده / 17
430) استبرق نوعی حریر را می گویند. لفظ استبرق از زبان فارسی وارد زبان عربی شده است و می گویند معرب ستبرک است. ستبر به معنی کلفت و ضخیم است. نوعی دیبا را که ضخیم تر بوده ستبرک می گفتند.
431) مسأله عفت زن برای مرد یک ارزش ذاتی و اصیل است. راسل از آن کسانی است که علیه این فکر تبلیغ می کند. می گوید: امروزه چون دنیا پیشرفت کرده و وسائل ضد آبستنی پیدا شده است، چه مانعی دارد که یک زن، زن قانونی یک مرد باشد و عشقش با مرد دیگری باشد و لی متعهد شود از غیر شوهر قانونی خود آبستن نشود. مسأله عفت مسأله دیگری است. در ارتباط مرد و زن تنها اقناع غریزه جنسی مطرح نیست؛ مسأله وحدت و اتحاد روحی بالاتر است. به تعبیر قرآن وداد و رحمت پایه زوجیت است نه شهوت و جنبه حیوانی آن و من آیاته أَن خلَقَ لکم من انفُسِکُم ازواجا لِتسکُنوا الیها و جعلَ بینَکُم مودَّة و رحمة و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند. (روم / 21)
432) نهج البلاغه، حکمت 456) نزدیک به این مضمون.
433) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 78 - 73
434) جلال، یعنی منزه از نقص است و به اصطلاح صفت سلبی است. اکرام، یعنی پر از جمال است و صفت ثبوتی است. صاحب جلال و جمال بودن، یعنی از نقص ها منزه و به کمال ها متصف بودن.
435) شبیه این عبارت در شرح الاسماء الحسنی، ج 1،ص 5 آمده است. (بالباء ظهر الوجود)
436) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 80 - 78
437) وقتی که از معصوم علیه السلام سؤال می کنند: آیا بهشت و جهنم مخلوق است یا نه؟ می فرماید: مخلوق است و الان هم وجود دارد. ولی برای ما بعد از مرگ وجود دارد. (عیون اخبار الرضا، ج 2،ص 106) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: مَن ماتَ قامَت قیامَتُهُ، یعنی هر کس که می میرد، به عالم قیامت خودش وارد می شود. (بحارالانوار، ج 58،ص 7)
438) واقعه/ 62
439) ما پرده را از (چشم) تو کنار زدیم. (ق / 22)
440) این تعبیر را حضرت علی علیه السلام در مورد امتحان ها و ابتلائات نیز دارند: لتبلبلن بلبلة، و لتغربلن غربلة، و لتساطن سوط القدر، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم این امتحانات که پیش خواهد آمد، زیرها را بالا می آورد و بالاها را زیر می برد. ( نهج البلاغه، خطبه 16)
441) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 87 - 81
442) ای مردم! تقوای الهی پیشه کنید، که زلزله رستاخیز امر عظیمی است. روزی که آن را می بینید، (آنچنان وحشت سراپای همه را فرامی گیرد که) هر مادر شیردهی، کودک شیرخوارش را فراموش می کند؛ و هر بارداری جنین خود را بر زمین می نهد؛ و مردم را مست می بینی، در حالی که مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است. (حج / 2 - 1)
443) در قرآن به اصحاب المیمنه، ابرار نیز اطلاق شده است. اینها نیکان و ابرار هستند و آن ها مقربان. حسنات الابرار سیئات المقربین کارهای نیک ابرار برای مقربین گناه است؛ (بحارالانوار، ج 92،ص 238، از سخنان صوفیه و عرفا) یعنی درجه آن ها اینقدر بالاست.
444) سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم؛ (اما) از میان آن ها عده ای بر خود ستم کردند، و عده ای میانه رو بودند، و گروهی به اذن خدا در نیکی ها (از همه) پیشی گرفتند و این، همان فضیلت بزرگ است. (فاطر / 32)
در روایات آمده است این آیه دلیل بر این است که همیشه گروه برگزیده ای که علم قرآن در نزد آن ها باشد وجود دارد و این گروه ائمه هستند. از نظر اهل تسنن چنین کسانی که حتی خودشان قایل باشند که علم حقیقی قرآن نزد آن هاست، وجود ندارد.
445) این مطلب در این دو آیه نیز آمده است: قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم قالوا طائرکم معکم ائن ذکرتم بل انتم قوم مسرفون
آنان (خطاب به پیامبران) گفتند: ما شما را به فال بد گرفته ایم (و وجود شما را شوم می دانیم)، و اگر ( از این سخنان) دست بر ندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و شکنجه دردناکی از ما به شما خواهد رسید! (رسولان) گفتند: شومی شما از خودتان است اگر درست بیندیشید، بلکه شما گروهی اسراف کارید.
(یس/ 19 - 18)
446) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 94 - 87
447) معنای اسرار این نیست که مسأله ساده ای را معماگونه بیان کنند تا مردم عادی نفهمند.
اساسا اگر مسائل مربوط به معارف الهی در حد ذات خودش از نظر بیان کردن ساده بود، هیچ وقت معماگونه بیان نمی شد؛ زیرا با مبین بودن قرآن متناقض است. مطلب این است که با حدی که درک بشر دارد و سطحی که آن معانی دارد مطلب بیش از این قابل بیان نیست.

448) چنان نیست (که آنان درباره معاد می پندارند)، بلکه نامه اعمال نیکان در علیین است. (مطففین/ 18)
449) چنین نیست (که آنها درباره قیامت می پندارند)، به یقین نامه اعمال بدکاران در سجین است. (مطففین / 7)
450) اصول کافی، ج 2،ص 295
451) سجین از ماده سجن، به معنای حبس خانه است.
452) باید توجه داشت این ها همه تمثیل است؛ چون ما نمی توانیم آن عوالم را که نرفته ایم درست درک کنیم. این ها را به وسیله تمثیلات و تشبیهات بیان کرده اند تا به ما بفهمانند عالمی بالاتر از عالم ما وجود دارد که عقاید پاک به سوی آن جا بالا می رود و عالمی هم پایین تر از عالم ماست که افکار و اعمال پلید به سوی آن سرازیر می شوند.
453) یعنی آن قدر باطن باطن پیچیده و دقیق است که حتی فرشته های الهی هم درک نمی کنند. در دعای کمیل بعد از جملاتی راجع به ملایکه ای که شاهد بر اعمال انسان هستند می گوید: و کنت انت الرقیب علی من ورائهم و الشاهد لما خفی عنهم و تو خودت باز رقیب بر من هستی و گواه بر چیزهایی که بر فرشتگان هم مخفی می ماند. معلوم می شود گاهی در اعمال انسان دقایقی وجود دارد که از فرشته ها هم مخفی می ماند.
454) الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه (فاطر/ 10) این آیه را به دو صورت می توان معنا کرد و هر دو می تواند درست باشد. یکی این که: سخن پاک (یعنی عقیده پاک) به سوی پروردگار بالا می رود و عمل پاک آن را بالا می برد؛ یعنی عمل موجب تقویت ایمان می شود و دیگر این که: سخن پاک بالا می رود و سخن پاک، عمل را بالا می برد، یعنی عمل پاک و خالص مشروط به ایمان و عقیده پاک است.
455) خود کلمه جهنم از جهانم به معنی چاه های خیلی عمیق و تاریک است؛ یعنی این لفظ به اعتبار پایین بودن و تاریک بودن انتخاب شده است تا با مقایسه کردن با آن چه در این دنیا هست این مفاهیم اخروی به ذهن نزدیکتر شود، هر چند امکان درک حقیقتش نباشد.
456) عوالی اللئالی، ج 1،ص 280
457) آشنایی با قرآن، ج 6،ص 280
458) هیچ کس نمی داند که چه پاداش های مهمی که مایه روشنایی چشم است برای آن ها نهفته است. (سجده/ 17)
459) علمای امت من مانند انبیای بنی اسرائیل هستند. (بحارالانوار، ج 2،ص 22)
460) تختی را که بر آن جواهرهای خیلی قیمتی دوخته باشند موضونة می گویند.
461) کوبه یعنی ظرفی که تمام اطرافش یک جور است. ابریق که معرف آبریز است دارای لبه ای مانند تُنگ می باشد.
462) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 100 - 94
463) از جمله شوخی های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که پیرزنی از ایشان در خواست کرد که دعا کند خدا او را به بهشت ببرد؛ ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پیرزن به بهشت نمی رود. پیرزن ناراحت شد و گریه کنان برگشت. بعد پیامبر فرمود: آن جا که پیری وجود ندارد، همه جوانند. (بحارالانوار، ج 49،ص 193)
یا نقل است یکی از ائمه علیهم السلام با همین استدلال که در بهشت پیری وجود ندارد، در مباحثه ای با علمای اهل تسنن در مورد حدیث ابوبکر و عمر سیدا کهول اهل الجنة ابوبکر و عمر پیرمردهای اهل بهشت هستند! محاجه کرد. (بحارالانوار، ج 27،ص 213)
464) آشنایی با قرآن، ج 6،صص 121 - 101
465) حکمت الهی اقتضا دارد که هر مسببی به سویله سبب خاص خودش صورت بگیرد. امام صادق علیه السلام می فرماید: ابی اللهُ یجرِی الاشیاءِ الا باَسبابِ خداوند نمی خواهد کاری مگر از طریق اسباب و علل انجام شود. (کافی، ج 1،ص 182)
از این رو در انتهای آیه 25 همین سوره که می فرماید: و انزلنَا الحدید فیهِ باس شَدید و منافِع للناس و لیعلم اللهَ من ینصرَه و رسلَه بالغَیبِ که از مردم خواسته به کمک دین حق برخیزند و در راه حق مجاهده کنند، می فرماید: اءنّ اللهَ قویّ عزیز یعنی این ها را به حساب کمبودی در قدرت خداوند نگذارید، حکمت الهی چنین اقتضا می کند.
466) دو آیه زیر نیز اشاره به همین مطلب دارد:
انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتَلیهِ فجعلناهُ سمیعا بصیراً انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا
ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس. (انسان/ 3 - 2)
467) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 128 - 122
468) دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است. (آل عمران/ 19)
469) ظاهرا چون می خواهد نکته ای در مورد انحراف از آیه قبل و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس بیان نماید و این همان چیزی است که اتباع حضرت عیسی علیه السلام گرفتار آن بودند، حضرت عیسی علیه السلام آن را به طور اختصاصی ذکر می کند.
470) قرآن در عین این که می گوید: همه پیامبران یک راه را می رفتند، با کمال صراحت این مطلب را ذکر می کند که هر پیامبری ماموریت خاصی داشت. یعنی هر پیامبری در زمانی مبعوث می شد که باید انحراف زمان خودش را اصلاح می کرد، در نتیجه ماموریت های آن ها با هم تفاوت داشت.
471) مجمع البیان، ج 5،ص 243
472) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 136 - 129
473) آیات قرآن مفسر یکدیگرند.
474) مثلا روزه درجات دارد. یکی روزه عوام است که انسان از مبطلات روزه امساک کند، درجه بالاتر این است که از گناهان به طور کلی دوری کند. درجه سوم این است که از پاره ای حلال ها هم امساک کند. بالاترین و چهارمین درجه اش امساک از غیر خدا است. همه این ها روزه است و مراتب ودرجات یک حقیقت هستند.
475) هنگامی که تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، سپس تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند، سپس تقوا پیدا کردند و اهل احسان شدند. (مائده/ 93)
476) خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیمی می بخشد. (مجادله/ 11)
477) البته درجه بندی ایمان قراردادی است و می توان به اعتبارهای مختلف درجه بندی کرد.
478) اصول کافی، ج 1،ص 44
479) شمس/ 9
480) به این مضمون در قرآن آمده است: أو من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها...
آیا آن که مرده بود و ما اورا زنده گردانیدم (منظور به اصطلاح مرده اجتماع است که در پرتو ایمان زده شده است) و راهی به خارج ندارد؟ (انعام/ 122)
یا در قیامت منافقان به اهل ایمان می گویند: ... انظرونا نقتبس من نورکم...
کمی مهلت بدهید که ما از نور شما اقتباس کنیم. (حدید/ 3) خیال می کنند آن نور اقتباس کردنی است. در جواب گفته می شود: قیل ارجعوا ورائکم فالتمسوا نورا به دنیا برگردید، این نور را از آنجا باید کسب کرد.
481) قصص / 54
482) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 147 - 137
483) مائده/ 2
484) بقره / 190
485) نه تنها خراب کردن قلعه یا کندن درختان ممکن است در مواردی جایز باشد، حتی اگر دشمن، مسلمانانی را سپر خودش قرار بدهد و امر دایر شود بین کشتن آن ها یا تسلیم شدن، کشتن آن مسلمانان جایز است.
486) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 161 - 148
487) شح حالتی است که نسان فقط تمایل دارد به این که ثروت را گرد بیاورد و در او کوچکترین تمایلی به اعطا و بخشش وجود ندارد.
488) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 167 - 161
489) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: از همه شما قوی تر آن فردی است که وقتی شهوت و طمعش به هیجان در آمد، بتواند بر آن مسلط باشد و وقتی بر چیزی خشم می گیرد، بر خشم خودش مسلط باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: اشجع الناس مَن غَلَبَ هَواهُ
شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب باشد.
(بحارالانوار، ج 67،ص 76)
490) نهج البلاغه، خطبه 191
491) نهج البلاغه، خطبه 114
492) در نهج البلاغه آمده است: یا ایّها النّاسُ انَّما الدّنیا دار مجاز و الاخرة دار قرار فخذوا من ممرِّکم لمقرکم
ای مردم! دنیا خانه گذشتن است و آخرت خانه جاودانی، از گذشتنگاه خود برای اقامتگاه خود توشه تهیه کنید.
بعد از چند جمله می فرمایند: اءنّ المرءَ اذا هلک قال الناس ما ترکَ و قالت الملائکةُ ما قدَّم
بعد از مرگ مردم می گویند چه باقی گذاشت و ملائکه میگویند چه پیش فرستاد؟
(نهج البلاغه، خطبه 203)
493) مائده/ 27
494) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 177 - 168
495) بگو: زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش را از دست داده اند. (زمر/ 15)
496) و چه زشت و ناپسند بود آن چه که خودشان را به آن فروختند. (بقره/ 102)
497) مولوی تشبیهی بسیار عالی در این مورد دارد:
در زمین دیگران خانه مکن - کار خود کن کار بیگانه مکن
کیست بیگانه، تن خاکی تو - کز برای اوست غمناکی تو
498) در این جا منظور از نزول این است که اگر خدا همین تجلی ای که به وسیله قرآن بر بشر کرد، بر کوه می کرد پاره پاره می شد. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: قرآن تجلی خدا بر بشریت است. ( نهج البلاغه، خطبه 147)
499) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 182 - 177
500) نهج البلاغه، خطبه 1
501) حدیثی از امام باقر علیه السلام در تفسیر قل هو الله احد روایت شده است که می فرماید آن جا که می گویی قل هو الله احد نباید خیال کنی که ضمیری به کار برده ای مثل این که هو را در جاهای دیگر به کار می برند، بلکه اسمی از اسماء الهی را بیان کرده ای. (توحید صدوق،ص 88)
502) ما تو را آن گونه که شایسته معرفت توست نشناختیم. (بحارالانوار، ج 68،ص 23)
503) کلیدهای ندیدنی ها در نزد اوست. (انعام / 59)
504) الم آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت متقین است. (متقین) کسانی هستند که به غیب (آنچه که از حس پوشیده و پنهان است) ایمان می آورند. (بقره/ 3 - 1)
505) استدراج یعنی همین که خداوند نعمت هایی پی در پی به بنده می دهد و سرگرمش می کند. سنَستَدرجهُم حیثُ لا یعلمون (اعراف/ 182 و قلم / 44) یعنی این بنده مستحق رحمت رحیمیه نیست، بلکه مستحق عذاب و نقمت است و بدترین عقوبت الهی این است که خداوند بنده را از این که به طرف خودش بیاید طرد کند، یعنی موجبات غفلت او را به او بدهد.
506) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 196 - 183
507) گنجینه های آسمان و زمین از آن خداست. (منافقون/ 7)
508) لشگریان آسمان ها و زمین از آن خداست. (فتح/ 4)
509) نهج البلاغه، حکمت 160
510) حجر/ 42
511) این دو آیه هم اشاره به همین مطلب دارند: قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین
(شیطان) گفت: به عزتت سوگند، همه آنانان را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خالص تو، از میان آن ها. (ص / 83 - 82)
512) به قرآن هم مهیمن اطلاق شده است. و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه
... ما قرآن را مهیمن بر کتاب های آسمانی قبل قرار دادیم. (مائده/ 48)
قرآن محتوای صحیح کتب قبلی را حفظ می کند و بدعت ها و تحریف هایی که در آن واقع شده است را از بین می برد و از طرفی احکامی راهم که متناسب با آن وضع خاص بوده نسخ می کند، یعنی مهیمنی است که دخل و تصرف هم می کند و در عین حال روح آن کتب در قرآن محفوظ است.
513) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 220 - 196
514) خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی کند؛ چرا که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. (ممتحنه / 8)
515) کافران آرزو دارند که شما از سلاح ها و متاع های خود غافل شوید و یک باره به شما هجوم آورند. (نساء/102)
516) کفر، صرف قبول نکردن اسلام نیست، قبول نکردن و به عناد و ستیزه برخاستن است.
517) اولین آیه ای که در مورد جهاد نازل شده است، نظیر همین آیه است: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا و َإنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ
به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست. همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، (و جرمی نداشتند) جز اینکه می گفتند: پروردگار ما، خداست (حج/40-39)
518) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 231 - 221
519) الاَْخِلَّاء یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ
در قیامت همه دوستان تبدیل به دشمنان یکدیگر می شوند، مگر دوستانی که از روی تقوا با یکدیگر دوست بودند. (یعنی پیوندشان با یکدیگر ناشی از پیوندشان با خدا بوده است.) (زخرف/ 67)
520) راجع به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در قرآن کریم آمده است: لقد کان فی رسول الله اسوة حَسَنَة
برای شما در وجود پیغمبر اسوه نیکویی است. (احزاب/ 21)
521) کلمه لا اله الا الله جمع میان نفی و اثبات است. لا اله نفی و انکار است. کفر به غیر خداست؛ الا الله اثبات ایمان به خداست. در آیة الکرسی نیز قبل از ایمان خدا، کفر به طاغوت ذکر شده است. فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله... کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد... (بقره 256)
522) تولی، یعنی دوستی با دوستان خدا و تبری، یعنی دشمنی با دشمنان خدا و بیزاری از آن ها.
523) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 241 - 231
524) اعتبار عقلی هم حکم می کند حرفی که اهل تسنن می زنند درست نباشد، چون اصل ازدواج این است که زن و شوهر وحدت روحی پیدا کنند، در این صورت چگونه ممکن است یک مرد مسلمان با زنی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را قبول ندارد و او را - العیاذ بالله - مرد کذابی می داند، وحدت روحی پیدا کند.
525) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سال ششم هجری به عنوان زیارت مکه از مدینه خارج شدند. ایام ماه محرم بود و در ماه حرام رسم جاهلیت هم این بود که دشمنان معترض یکدیگر نمی شدند. ولیوقتی پیامبر و یارانش به محل حدیبیه رسیدند، کفار مانع آن ها شدند و نزدیک بود جنگ در بگیرد؛ مسلمین هم اصرار داشتند با ور وارد مکه شوند، ولی خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با اصرار آنها موافقت نکرد.
آن جا یک قرار داد صلح مضا شد و در آن قرارداد به حسب ظاهر پیامبر خیلی به کافر قریش امتیاز داد. البته بعد معلوم شد که این قرارداد به نفع مسلمین بوده است؛ در این قرارداد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیمان بست اگر مسلمانی از مکه به مدینه فرار کرد، به مکه برگردانده شود و از طرف دیگر مسلمین در مکه آزادی عمل داشته باشند و اگر این گونه نبود مسلمینمکه پشت سر هم فرار می کردند و به مدینه می آمدند، در صورتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست از این آزادی مسلمین در مکه یک زمینه تبلیغی فراهم آورد و همین طور هم شد. مکه تقریبا زمینه اش آماده شد و در فاصله این دو سال تا فتح مکه، عده زیادی مسلمان شدند و دیگر اساسا توانی از نظر روحی برای کفار باقی نمانده بود.
526) این یکه نکته ای است که اسلام در باب مسلمان شدن امتحان را لازم نمی داند؛ یعنی گر مردی یا زنی که شوهرش کافر نیست بیایند اظهار اسلم کنند، ما این جا وظیفه نداریم آن ها را آزمایش کنیم و ببینیم از روی حقیقت است یا از روی حقیقت نیست؛ ولی اگر زنی که همسر یک کافر باشد، اظهار اسلام کند قرآن اختصاصا می فرماید که امتحان کنید.
527) این فرض در مواردی است که آن ها کافر حربی نباشند؛ یعنی مسلمانان با کفار در حال صلح به سر برند در غیر این صورت - یعنی در حال جنگ - خون و مال کافر حربی بر مسلمانان حلال است.
528) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 253 - 242
529) بعضی گفته اند در این جا کفار یعنی کسانی که اموات را دفتن می کنند. (کفر در اصل به معنی پوشاندن است). یعنی همین طور که وقتی کسی میت را دفن می کند از نظر این که او به دنیا برگردد، مایوس می شود، این ها هم از نظر این که آخرتی باشد، در آن حد مایوسند.
530) آشنایی با قرآن، ج 6، صص 262 - 253
531) و لا حل لکم بعض الذی حرم علیکم
یعنی و (آمده ام) تا پاره ای از چیزهایی را که (بر اثر ظلم و گناه) بر شما حرام شده، حلال کنم.
(آل عمران/ 50)
532) انجیلهای اربعه مکتوبات حواریون است که مدتها پس از حضرت عیسی علیه السلام با کمک محفوظات ذهنی ایشان نوشته شده، ولی مسیحیان برای حفظ قداست آن ها، این مکتوبات را الهام الهی دانسته اند. اما اگر انجیل با چنین الهامی نوشته شده بود نباید اختلاف و تناقضی میان آن ها وجود می داشت؛ در حالی که اناجیل اربعه پر از اختلافات و تناقضات آشکار است.
533) از آن جمله کتاب انیس الاعلام نوشته فخرالاسلام، عالم مسلمان شده مسیحی و تحقیقات مرحوم شیخ جواد بلاغی در کتاب الهدی الی دین المصطفی و الراحلة المدرسیة می توان نام برد.
534) در جلسه مناظره مامون، جز امام رضا علیه السلام، جاثلیق مسیحی، رأس الجالوت یهودی، بزرگ صابئین، هربد زرتشتی و برخی دهریون حضور داشتند و امام علیه السلام از همه آن ها از کتاب مقدس خودشان بر نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأکید گرفت و شاهد آورد.
535) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 23 - 9
536) فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین
اگر باطل از آمیخته شدن با حق تفکیک و خالص شود، بر حق جویان پوشیده نمی ماند
( نهج البلاغه، خطبه 50)
537) انزل من السماء ماء فسألت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا... فاما الزبد فیذهب جفا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض
خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد، سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد و از آنچه (در کوره ها) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می کنند نیز کفهایی مانند آن به وجود می آید - خداوند، حق و باطل را چنین مثل می زند!- امّا کفها به بیرون پرتاب می شوند، ولی آنچه به مردم سود می رساند [ آب یا فلز خالص ] در زمین می ماند؛ خداوند اینچنین مثال می زند.
(رعد / 17)
538) به راهی که استوارترین راه هاست هدایت می کند. (اسراء/9)
539) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 28 - 23
540) آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمی دانند یکسانند؟!
(زمر/9)
541) سقراط در محاورات خود مطلب را از ساده ترین بحث شروع و مطلب خود را به صورت سوالات متعدد مطرح می نمود و از مخاطب پاسخ می گرفت و به این وسیله به صورت ناخودآگاه، شخص را متوجه می کرد که آن حقیقت مورد نظر سقراط را پذیرفته است.
542) مثل آیه معروف اءنّ الله اشتری من المومنین الَّذِینَ انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة
خداوند از مؤمنان جان ها و اموالشان را خریداری کرده که (در برابرش) بهشت برای انان باشد
(توبه / 111) یا سوره والعصر که بر اساس همین تعابیر نازل شده است.
543) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 35 - 29
544) فوز به صورت بعید (ذلک) ذکر شده که دلالت بر تفخیم و بزرگی دارد.
545) در سوره نصر هم می خوانیم:
اذا جاء نصر الله و الفتح یعنی هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد.
546) و (به یاد آور) زمانی را که به حواریون وحی کردم. (مائده/ 111)
547) متی، مرقس، لوقا و یوحنا نویسندگان اناجیل اربه هستند. شمعون و برخی دیگر نیز که اسامی مشترک داشته اند از جمله حواریون هستند.
548) مسیحی ها معتقدند که حضرت عیسی به صلیب کشیده شد که البته این مطلب از نظر قرآن مجعول است. قرآن می فرماید: و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم
در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آن ها مشتبه شد.
(نساء/ 157)
549) مثلا در بعضی از احادیث آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: فلان کس حواری من است و یا در عیون اخبار الرضا آمده است که حضرت رضا علیه السلام در مجلس مامون فرمود: این که می گویند یا شما چنین می گویید که آنها را از آن جهت حواری می گویند که رخت شوی بودند چنین نیست، آنها روح شوی بودند، و روح ها را پاکیزه می کردند به همین دلیل به آنها حواری می گفتند. از سخن حضرت معلوم می شود که اگر حواری عربی نباشد در ریشه اصلی آن باید معنی سفید کردن باشد.
550) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 43 - 35
551) نهج البلاغه، حکمت 147
552) نقل است هنگام تبعید سید جمال اسدآبادی عده ای از دوستانش خواستند مقداری پول به او بدهند ولی او قبول نکرد و گفت: من هر جا که باشم اینقدر علم و هنر دارم که بتوانم زندگی خود را اداره کنم.
553) من برای به کمال رساندن اخلاق خوب برانگیخته شدم.
(بحارالانوار، ج 16، ص 210)
554) شمس / 10 - 9
555) تحریم/ 6
556) رعد/11
557) مائده/ 18
558) مثلا در ایران خود ما پادشاهان ادعای خدانژادی می کرده اند که در برخی کتیبه های باقی مانده از دوران گذشته موجود است.
559) بقره/ 94
560) او در ایران قدیم مذهبی آورد که ثابت شده است ریشه هایی در مذاهب مختلف دارد و ریشه تعلیماتش بیشتر در مسیحیت و پوشش ظاهری اش از مذهب زرتشت است.
561) جالینوس از طبیبهای بزرگ جهان قدیم است و همراه بقراط، پدر طب در دنیای قدیم به شمار می رود. بوعلی سینا جالینوس را از نظر فلسفی خیلی تحقیر کرده است. جالینوس یک طبیب شبه مادی است.
562) این تعابیر از سخنان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام گرفته شده است:
اءنّ الدنیا... محبط وحی الله و متجر اولیاء الله نهج البلاغه، حکمت 131)
یا الدنیا مزرعة الاخرة (عوالی اللئالی، ج 17،ص 267)
563) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 72 - 60
564) بحارالانوار، ج 44، ص 139
565) مانند این دعا ... و تقدر أن تطیل عمری فی خیر و عافیة
از تو می خواهم عمرم را زیاد کنی ولی در خیر و عافیت.
566) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر هر صاحب عمل نیکی، فوق عمل نیکش، عمل نیکی هست، مگر شهادت که دیگر مافوق آن عمل نیکی نیست.
(بحارالانوار، ج 74، ص 60)
567) نهج البلاغه، خطبه 123
568) نهج البلاغه، خطبه 156
569) نهج البلاغه، خطبه 156
570) جمعه به صورت جُمُعه هم تلفظ می شود.
571) در میان اسمهای هفته کلمه سبت (شنبه) ریشه یهودی دارد و جمعه یک لفظ عربی است.
572) وسائل الشیعه، ج 7، ص 331
573) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 87 - 82
574) در شیعه یک وجه علاوه ای هم دارد که مساله ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام است.
575) مسجد قبا خیلی برای اسلام عزیز است. و در قرآن از آن با عظمت یاد شده است:
المسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین
آن مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایسته تر است که در آن (به عبادت) بایستی؛ در آن مردانی هستند که دوست می دارند که پاکیزه باشند؛ و خدا پاکیزگان را دوست دارد.
576) دلایل تاریخی بر این امر زیاد است مثلا در آن خطبه آخر که حضرت مردم را تحریض کردند برای این که علیه معاویه حرکت کنند و خیلی هم مؤثر واقع شد تاریخ می نویسد:
فلما دارت الجمعة حتی ضربه الملعون ابن ملجم
این جمعه به جمعه بعد نرسید که ضربت ابن ملجم به حضرت وارد شد. (مناقب، ج 3،ص 194) این نشان می دهد که خطبه مذکور در روز جمعه بوده است.
577) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 13،ص 13
578) در حدیثی از امام رضا علیه السلام وظایف خطیب جمعه آمده است. رجوع کنید به کتاب ده گفتار، مقاله خطابه و منبر.
579) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 93 - 86
580) وی چنان که خودش می گوید به خاطر دو قضیه، این کار را منع کرد: یکی اینکه فهمید علی علیه السلام از اصحاب بدر است و اهل تسنن اعتقاد دارند خداوند از اهل بدر راضی است و دیگر این که از پدرش پرسید چرا به لعن علی علیه السلام که می رسی زبانت به لکنت می افتد؟ گفت: آخر این مرد که ما داریم لعن می کنیم از تمام صحابه پیامبر افضل است، ولی اگر ما این طور او را نکوبیم و لعن نکنیم، امروز نمی توانیم بچه هایش را بکوبیم!
581) در فقه وقتی می خواهند مثال بزنند به بیع حرام می گویند: بیع وقت الندا و مقصود همین خرید و فروش هنگام اذان ظهر جمعه است.
582) این امر به پراکنده شده را اصطلاحا امر عقیب خطر گویند. یعنی در آیات و روایات اگر فعل امری بعد از حظر و منع برسد، علامت رخصت است؛ نه دلالت بر وجوب می کند و نه بر استجاب.
583) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 102 - 94
584) چون در هر نفاقی دروغ هم مستتر است. دروغ گاهی درلفظ و گفتار است و گاهی در تظاهر و رفتار؛ یعنی انسان خود را به گونه ای نشان می دهد که نیست.
585) مسأله نفاق، صص 16 - 13 و 23 - 18 و بخش دوم 41 - 35
586) مسأله نفاق، بخش دوم، صص 23 - 17
587) مسأله نفاق، بخش اول، صص 17 - 10 و بخش دوم، صص 34 - 33 و 27
588) قرآن گروه منافقان را از مشرکان جدا می سازد و گاه به آن ها با خشم بیشتری نگاه می کند و آن ها را مستحق عذاب بیشتری از کافران می شمارد اءنّ المنافقین فی الدرک الاسفل من النار
منافقین در پایین ترین و سخت ترین طبقات جهنم خواهند بود (نساء/ 45)، پس معلوم می شود که آن ها از کفار بدترند و وضع بدتری دارند.
589) مسأله نفاق، بخش اول،ص 32، و بخش دوم، صص 12 - 7
590) من از فقر مادی بر امتم نگران نیستم، بلکه از بی تدبیری (فقر فکری و معنوی) آن ها نگرانم.
(عوالی اللئالی، ج 4،ص 39)
591) اگر کسی بخواهد بفهمد سیاست حضرت علی علیه السلام و عمر چگونه سیاستی بود و کدام یک از این دو سیاست با قرآن منطبق است، ازاین جریان می تواند به خوبی این مسأله را درک کند.
592) کل یتقرب الی الله عز وجل بدمه
(بحارالانوار/ ج 22،ص 274)
593) مسأله نفاق، بخش اول، صص 15 - 12 و 34 - 23 و بخش دوم، صص 28 - 27
594) مسأله نفاق، بخش دوم، صص 12 - 10 و 47 - 40
595) مسأله نفاق، بخش دوم، صص 47 - 41
596) سوره هایی که با سبح یا یسبح شروع می شوند را مسبحات می گویند.
597) هیچ چیز نیست مگر این که در حال ستایش، تسبیح او می گویند؛ ولی شما تسبیح آن ها را در نمی یابید. (اسراء/ 44)
598) تفاوت ملک و ملک این است که مِلک را در مورد داراییهای اقتصادی و ثروت به کار می برند و مُلک را در مورد قلمرو قدرت؛ یعنی هرچه که در تحت نفوذ و سیطره و قدرت انسان باشد. هر ملکی را می شود گفت مُلک هم هست ولی هر مُلکی مِلک نیست.
599) استخوان پوسیده را چه کسی زنده می کند؟
(یس/ 18)
600) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 125 - 121
601) خوبیهای اشخاص دو نوع است: یکی خوبیهایی که خودشان انتخاب کرده و به وجود آورده اند. مانند علم و ادب و دیگر خوبی ها و کمالاتی که به اختیار و انتخاب خود شخص نیست و خلقت به او داده است؛ مانند زیبایی.
602) بحارالانوار، ج 71،ص 44) با عبارت من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله
603) بازگشت همه چیز به خدا معنایش نفی سببیت انسان های دیگر و نفی هیچ سبب دیگر نیست و این یک مسأله بسیار دقیق است. در عین این که هر چیزی به سبب خود بستگی دارد، به خدا بستگی دارد.
604) نظیر آیه: انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا
ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم؛ (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
605) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 133 - 125
606) در این آیه مقصود از صورت همان است که در فارسی به آن چهره می گوییم یا نه در سوره و التین ذیل آیه لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم به تفصیل بحث خواهد شد.
607) او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید.
(سجده/ 7)
608) کلمه صیرورت به معنای شدن و تغییر و تحول، از کلمات رایج در فلسفه های امروزی است و در فلسفه اسلامی از زمان ملا صدرا خیلی رایج شده است.
609) طه / 7
610) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 138 - 133
611) لتنبئن از ماده نبأ به معنی خبر، اطلاع و آگاهی است که با نون تأکید ثقیله موکد شده است. یعنی حتما اعمال انسان به اطلاع او می رسد.

612) بقره/ 255
613) مفاتیح الجنان، دعای بعد از افتتاح
614) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 149 - 139
615) غبَن و غبن معنای نزدیک به هم دارند. غبن یعنی در معامله ضرر کردن غبَن یعنی در فکر و رأی ضرر کردن؛ به هر حال ماده غبن مربوط به از دست دادن سرمایه است.
616) آنان را از روز حسرت ( روز رستاخیز که برای همه مایه تاسف است) بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می یابد؛ و آن ها در غفلتند و ایمان نمی آورند.
(مریم/ 39)
617) هنگامی که پیروان از پیشوایان بیزاری می جویند.
(بقره / 166)
618) زخرف/ 67
619) ابراهیم علیه السلام را خلیل الله می گویند. بعضی از عرفا از این کلمه خلیل الله راجع به مرتبه حضرت ابراهیم استفاده کرده و گفته اند او خلیل الله نامیده شده است از این جهت که چنان با خداوند یگانگی پیدا کرده است که گویی ابراهیمی وجود ندارد.
620) بحارالانوار، ج 27،ص 56
621) ماده کفر که کلمه کفر هم از آن مشتق است به معنای پوشاندن است. کافر را از آن جهت کافر گویند که روی فطرت خودش را که فطرت توحیدی است با اعمال ناصالح می پوشاند، یعنی حقیقتی برا او ظاهر می شود ولی او روی آن را می پوشاند.
622) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 157 - 148
623) آن چه از نیکی ها به تو می رسد، از طرف خداست؛ و آن چه از بدی به تو می رسد، از سوی خود توست. (نساء/ 79)
624) اعلام کننده ای اعلام کرد که ای اهل قافله، شما سارق هستید.
(یوسف/ 70
625) جبر این است که علی رغم خواست انسان ها قدرتی آن ها را به انجام کاری ملزم کند. تفویض یعنی به خود واگذارشدگی و استقلال.
626) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 166 - 158
627) در اینجا احتمال دیگری هست که بگوییم مقصود از اطاعت رسول، همان اطاعت خداست در آنچه که خدا دستور داده است؛ چون پیغمبر هیچ چیزی از ناحیه خود نمی گوید؛ اما از آیات قرآن تفسیر اول استنباط می شود و درست همان است.
628) قرآن راجع به موسی و فرعون و بنی اسرائیل، این طور نقل می کند: و تلک نعمة تمنها علیّ أن عبدت بنی اسرائیل موسی علیه السلام به فرعون گفت: یک منتی هم سر من می گذاری که همه بنی اسرائیل را عابد خودت قرار داده ای؟ (شعراء/ 22) در صورتی که نه بنی اسرائیل برده مصطلح فرعون بودند و نه فرعون را نیایش می کردند، ولی چون فرعون بنی اسرائیل را اجبارا به اطاعت خود وادار می کرد، قرآن این اطاعت را عبادت نامیده است.
629) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 173 - 166
630) قل ان کان اباوکم و ابناوکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یاتی الله بامره والله لا یهدی القوم الفاسقین
بگو: اگرپدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالی که به دست آورده اید، و تجارتی که از کسادشدنش می ترسید، و خانه هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمی کند.
(توبه/ 24)
631) کنز العمال، 11264
632) لقمان/ 12
633) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 182 - 173
634) شما را با بدی و خوبی ها آزمایش می کنیم و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
(انبیا/ 35)
635) اصول کافی، ج 2،ص 253
636) نهج البلاغه، حکمت 133
637) نهج البلاغه، خطبه 228
638) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 186 - 183
639) آل عمران/ 102
640) بقره/ 180
641) آن چه با دست های خود پیش فرستاده است. (کهف/ 57)
642) به واسطه آن چه که با دست های خود پیش فرستاده اند. (بقره/ 95)
643) آشنایی با قرآن، ج 7، صص 192 - 186
644) البته این مطلب در جایی است که طلاق رجعی باشد؛ یعنی هم عده داشته وهم قابل رجوع باشد، و گرنه در دیگر انواع طلاق، حق رجوع وجود ندارد.
645) پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
یهتز منه العرش (از یک طلاق عرش الهی می لرزد).
(عوالی اللئالی، ج 2،ص 139)
646) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 20 - 13
647) در توکل علی الله کلمه متعمدا تضمین شده است. به همین دلیل توکل با علی آمده است؛ یعنی توکل معتمدا علی الله، تو عهده دار وظیفه خودت باش در حالی که اعتمادت در سرنوشت به خداست.
648) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 30 - 21
649) بقره/ 228
650) درباره سه قرء بعضی گفته اند: سه طهر است و بعضی گفته اند سه عادت.
651) عده هایی که در این جا ذکر شده عده طلاق است. عده طلاق که در همه زنان مساوی است و اختصاص به زنهای خاصی ندارد، چهار ماه و ده روز است. البته اگر زن حامله باشد طبق فقه شیعه عده اش ابعد الاجلین است، یعنی دورترین مدتها است؛ یعنی از چهار ماه و ده روز و مدت حمل، هر کدام دورتر باشد عده اش همان است.
652) اگر مرد زن را سه طلاق بدهد، دیگر در طلاق سوم حق رجوع ندارد؛ حتی بعد از انقضای عده هم حق ازدواج با او را ندارد؛ مگر اینکه با محلل مجازات بشود، یعنی یک مرد دیگر با این زن به عقد دائم ازدواج کند و بعد از ازدواج حتما با او آمیزش کند، بعد اگر با میل خودش آن زن را طلاق داد، شوهر اول حق دارد او را بگیرد.
653) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 41 - 31
654) البته رابطه عبد و مولی حساب دیگری هم ایجاد می کند. فرض کنیم دستوری از طرف خدا هست که برای ما هیچ مصلحتی ندارد - هر چند که این امر محال است - باز عقل می گوید اطاعت امر خدا واجب است چون او خدای ماست و ما عبد هستیم و وظیفه عبد تسلیم بودن در مقابل امر مولی است. بندگی واقعی زمانی است که انسان امر خدا را از آن جهت که امر اوست اطاعت کند، نه به خاطر مصلحت.
655) در اصطلاح متداول قریه به معنی ده است؛ اما قرآن هم به شهر و هم به ده قریه گفته است.
قریه از ماده قری به معنی جمع است؛ یعنی مردمی که در یک جا جمع باشند.
656) عتو یعنی طغیان و سرکشی و بی اعتنایی.
657) حساب یعنی رسیدگی به پرونده.
658) هر کس از حدود الهی تعدی کند به خویشتن ظلم کرده است.
(طلاق / 1)
659) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 55 - 42
660) حدید / 25
661) خزائن هر چیز تنها نزد ماست؛ ولی ما جز به اندازه معین آن را نازل نمی کنیم.
(حجر / 21)
662) و به شما آن چه را که نمی دانستید فرا بگیرید، تعلیم می کند.
(بقره / 151)
663) کهف / 108
664) رعد/ 28
665) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 65 - 55
666) تنها این آیه به هفت زمین اشاره کرده است.
667) صافات/ 6
668) ملک/ 5
669) کامثال القنادیل المعلقة
(بحارالانوار، ج 60،ص 249)
670) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 74 - 65
671) در حدیث آمده است که روزی ابن عباس به عمر گفت: این آیه قرآن مربوط به چه کسانی است؟ عمر داستان مفصلی را نقل می کند که در آن به صراحت می گوید مقصود حفصه و عایشه بودند؛ البته داستان عمر نیز خیلی جهات را روشن نکرده است، ولی اتفاق شیعه و سنی است که مقصود حفصه و عایشه بودند.
672) تظاهر از ماده ظهر است؛ تظاهرا یعنی آن دو زن پشت به پشت یکدیگر داده علیه پیغمبر اقدام می کردند.
673) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 84 - 75
674) طور/ 16
675) کهف / 49
676) همزه / 7 - 6
677) بقره / 74
678) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 103 - 85
679) نصوح از ماده نصح به معنی خیرخواهی خالصانه است. این که در باب توبه نصوح گفته اند که نصوح نام مردی بوده که خودش را به صورت زن در می آورده ودر حمام زنها می رفته و بعد توبه کرده است، نه با روایات که در ذیل آیه آمده است جور در می آید و نه با تعبیر خود آیه که فرموده توبة نصوحا چون نصوح صفت توبه است.
680) نهج البلاغه، حکمت 417) دو مورد اخیر را از شرائط کمال توبه دانسته اند.
681) در مبارزه با این گروه ها مساله مصلحت مسلمین مطرح است و مسأله این که آنها مقصر هستند یا نیستند مطرح نیست. به تعبیر امیرالمومنین علیه السلام اینها مثل سگ هار هستند، سگ هار را اگر آزاد بگذاری دیگران را هم رها نمی کند، چاره ای نیست جز این که آنها را از بین ببرند. هر چند که چون علمشان از روی اشتباه کاری و جهالت بوده است، ممکن است خداوند در آخرت آن ها را ببخشد.
682) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 116 - 103
683) در احادیث آمده است که کامل ترین زن های جهان چهار زن هستند. آسیه همسر فرعون، مریم مادر حضرت عیسی علیه السلام، خدیجه پیامبر اسلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام که ایشان افضل از همه است.
684) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 126 - 116
685) تبارک از ماده برکت است. برکت به معنی فزونی خیر است. یک شی ء برکت دارد یعنی این شی ء در ذات خویش خیر است و این خیر فزونی گرفته است.
686) بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است. (مومنون / 14)
687) اءنّ الله اذا احب عبدا غتّه بالبلاء غتا
(اصول کافی، ج 2،ص 253)
688) ما در میان شما مرگ را مقدر ساختیم؛ و هرگز کسی بر ما پیشی نمیگیرد (و مغلوب نمی گردیم) تا گروهی را به جای گروهی دیگر بیاوریم و شما را در جهانی که نمی دانید آفرینش تازه ای بخشیدیم.
(واقعه / 61 - 60)
689) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 137 - 129
690) در حدیث آمده است که: الابقاء علی العمل اشد من العمل
نگهداری یک عمل از خود عمل سخت تر است. (اصول کافی، ج 2،ص 296)؛
یعنی احیانا عملی در ابتدا از روی خلوص نیت صادر می شود، ولی انسان بعدا در اثر بازگو کردن آن عمل، خلوص آن را از بین می برد و شرک وارد آن می کند.
قرآن کریم می فرماید: لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی (بقره / 264) یعنی اگر کار خیری بکنید و با یک منت و یا اذیت کردن روح طرف را خرد کنید، آن عمل بی ارزش می شود.
691) اصول کافی، ج 2،ص 16
692) بحارالانوار، ج 70،ص 344
693) بحارالانوار، ج 67،ص 233
694) آل عمران/ 190
695) آل عمران / 19
696) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 157 - 152
697) روم / 22
698) یکی از ادله اصالت قرآن این است که برداشتهایش در مسائل با تورات مختلف است. یکی از موارد همین اختلاف زبان هاست. تورات مجعول و محرف (قرآن تورا را این گونه معرفی می کند) می گوید اختلاف زبانها در نتیجه یک عصیان پیدا شد؛ حال آن که قرآن می گوید اختلاف زبانها مثل اختلاف رنگها یک امر ضروری و از آیات الهی است.
699) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 166 - 138
700) بعضی اساسا هفت آسمانی که در قرآن به آن اشاره شده معنوی و باطنی می دانند. شاید از بعضی آیات و روایات بتوان این مطلب را فهمید که به ازای هفت آسمان جسمانی، ما مراتب معنوی داریم و شاید در خیلی از موارد هفت آسمان نظر به آسمانهای مافوق ستاره ها نباشد، بلکه ناظر به عوالم باطن انسان باشد؛ ولی در هر صورت نمی شود گفت که قرآن به هفت آسمانی که جنبه جسمانی دارد قائل نیست، به آن هم قطعا قائل است. وقتی می گوید: نزدیکترین آسمانها را زینت بخشیدیم، این نشان می دهد که یک جسمی هست که زینت داده شده است.
701) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 173 - 166
702) ای آن که جز از عدل او واهمه ای نیست و جز به فضلش امیدی نمی باشد. (دعای جوشن کبیر، فقره 19، با اندکی تغییر)
703) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 186 - 174
704) با علم هیات قدیم ناچار بودند بگویند خدا زمین را ذلول قرار داد، یعنی خدا زمین را برای شما ساکن قرار داد.
705) اعراف/ 10
706) بعضی ها گمان می کنند فقط عوامل مکانیکی و صددرصد ریاضی بر جهان حکمفرماست؛ ولی این نظر مردودی است. بر جهان عوامل دیگری غیر از عوامل مکانیکی نیز حکومت می کنند.
ساده ترینش این عوامل، قوانین حیات است که قابل توجیه با عوامل مکانیکی نیست. همین موجوداتی که محکوم قوانین مکانیکی هستند، همین قدر که نیروی حیات بر آنها مسلط شود، محکوم آن خواهند بود؛ یعنی نیروی حیات فوق نیروهای قابل توجیه با عوامل مکانیکی است.
707) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 196 - 186
708) معنای این سخن این نیست که انسان از اسباب استفاده نکند. از اسباب و وسائل استفاده کردن یک مطلب است و تکیه به اسباب و وسائل داشتن مطلب دیگری است؛ اصلا خدا همین اسباب را برای استفاده کرده انسان ها قرار داده است.
709) اولیای خدا کسانی هستند که یک لحظه از مسبب الاسباب غافل نمی شوند و اگر تمام ملک دنیا را هم به آن ها بدهند، یک ذره از روح عبودیت آن ها کاسته نمی شود. چون می دانند همه این ها در مقابل ذات حق هیچ و پوچ است.
710) کلمه اسلام که نام دین خداست، خودش معجزه است؛ یعنی آن روح دین و انسانیت و مرز میان کفر و دین را همین یک کلمه معین می کند.
اسلام یعنی انسان در مقابل حقیقتی که بر او عرضه می شود تسلیم باشد و لجاجت و عناد نداشته باشد.
711) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 212 - 196
712) ملک/ 10
713) در این جا قرآن از اصل التفات استفاده کرده است. مقصود از التفات این است که متکلم یک مرتبه سیاق کلام را تغییر دهد؛ مثلا سیاق را از خطاب به غیبت، یا بر عکس تغییر دهد. گاهی التفات به این نحو است که شخص سومی حضور دارد و متکلم فورا او را خطاب قرار می دهد، مانند آیات بالا که شخص پیامبر مورد خطاب قرار گرفته است و از مخاطب اول اعراض می کند و او را شایسته خطاب نمی داند.
714) در مفهوم ذرأ پخش و تکثیر نیز هست؛ یعنی شما را خلق و در زمین پخش کرده است.
715) حشر به معنی جمع است.
716) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 226 - 212
717) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 227 - 222
718) اصلا کلمه ءامَنَ به معنی صار ذا امن است. وقتی شخصی واقعا به یک حقیقت ایمان پیدا کند (شاید این کلمه در مورد غیرخدا صادق نباشد، یعنی ایمان به معنی واقعی جز به خدا یا آنچه مربوط به اوست صادق نباشد) امنیت می یابد.
719) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 235 - 228
720) ن به معنی ماهی نیز هست، اما این معنی تناسبی با آیات ندارد و در قول ضعیفی است.
721) همان کسی که به وسیله قلم تعلیم داد. (علق/ 4)
722) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 245 - 237
723) بحارالانوار، ج 2،ص 22، با اندکی اختلاف
724) خلق در مقابل خلق است. خَلق به صورت و بدن و خُلق به خصلتها و کیفیتهای روحی، اطلاق می شود. انسان بر خلاف خلقت، از نظر خلق بالقوه به دنیا می آید، یعنی باید برای خودش خلق بسازد و از لحاظ روحی خودش را بیافریند.
725) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 255 - 245
726) آدمی که راهش راه حقیقت نیست، قهرا از راه های متضاد و متناقضی وارد می شود؛ بر خلاف راه حق که یک راه بیشتر نیست.
727) آن چه قرآن نفی می کند، مصالحه بر سر اصول و مواد برنامه و به اصطلاح ایدئولوژی است؛ اما مصالحه و صلح کردن در مقام عمل، مسأله دیگری است. قرآن این اختیار را به پیغمبر داده است که در مقام اجرا یک وقت قرارداد صلحی با مشرکین امضا کند؛ یعنی در مقام اجرا قراردادی می بندیم که این کار را فعلا تاخیر یا جلو بیندازیم واین مسأله با مصالحه بر سر اصول فرق دارد.
728) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 269 - 255
729) و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید هست.
(حدید/ 25)
730) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 279 - 269
731) تمام جریانهای خوب و بدی که برای انسان پیش می آیند، آزمایش الهی است،و برای این است که نوع عکس العمل انسان در برابر این آزمایش ها مشخص شود، و فرق نمی کند آنچه سر راه انسان قرار می گیرد، نعمت باشد یا بلا و مصیبت.
732) قرآن در اوصاف متقین می فرماید: و الَّذِینَ فی اموالهم حق للسائل و المحروم
آنها کسانی هستند که مسکینان و محرومان و سائلان حقی در مال آنها دارند.
(معارج 25 - 24)
733) کلمه صاحب در فارسی به معنی مالک است، ولی در زبان عربی معنای وسیع تری دارد و به هر چیزی که نوعی همراهی با انسان داشته باشد، صاحب گویند. به مالک هم اگر صاحب می گویند، چون نوعی همراهی میان مالک و مملوک وجود دارد.
734) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 288 - 281
735) کسی که روزی او محدود اندازه گیری شده است. (طلاق/ 7)
736) مانند کذلک جعلناکم امه وسطا شما را امت معتدل قرار دادیم (بقره/ 143)
یا خیر الامور اوسطها یعنی در هر کاری بهترینش معتدلترین است که از افراط و تفریط به دور است.

737) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 296 - 289
738) و هنگامی که به آن ها گفته شود: از آن چه خدا به شما روزی کرده انفاق کنید، کافران به مؤمنان می گویند: آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می خواست او را اطعام می کرد؟! (پس خدا خواسته است که او گرسنه باشد)، یقینا شما در گمراهی آشکارید.
(یس/ 47)
739) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 304 - 297
740) به هر اندازه که ملکات خوب انسان در دنیا فعلیت پیدا کند، امکان اینکه کار بد از انسان سر بزند ضعیفتر است، اما ناممکن نیست. و هر اندازه هم که کاردبد ملکه بشود امکان برگشتن به سوی کار خوب ضعیف تر می شود ولی غیرممکن نمی باشد.
741) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 316 - 304
742) مسلم اگر یک پیغمبر غضب کند برای خدا غضب می کند، ولی یک وقت به او می گویند: این کار زمان هم می خواهد. تو که غضبت برای خداست، معذلک یک مدتی صبر کن. همین غضبت برای خدا فعلا برای تو یک ترک اولی شمرده می شود.
743) عوالی اللئالی، ج 1،ص 169
744) بحارالانوار، ج 60،ص 20
745) آشنایی با قرآن، ج 8، صص 338 - 329