آشنایی با قرآن (خلاصه آثار شهید مطهری)

نویسنده : مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

تفسیر سوره جاثیه

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم حم (1) تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم (2)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر. حا میم، این کتاب از سوی خداوند عزیز و حکیم نازل گشته است.
از قرآن و روایات استنباط می شود که قرآن دو گونه نزول داشته است. یک نزول اجمالی که تمام قرآن نه به صورت آیه بلکه به صورت یک حقیقت واحد بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، این فرود آمدن، با تعبیر انزال در قرآن بیان شده است مانند سوره قدر: انا انزلناه فی لیلة القدر،(345) ولی در بعضی موارد، تعبیر تنزیل که مفهوم تدریج و تفصیل دارد، به کار برده شده، که ناظر به نزول تدریجی و آیه به آیه قرآن است؛ نظیر آن چه در همین آیه آمده است: فرود آمدن این کتاب از ناحیه خدای عزیز و حکیم. این جمله به حسب ظاهر یک جمله تمام است.
بعضی از مفسرین گفته اند باید اموری را در این آیه در تقدیر بگیریم و بگوییم: این کتاب، نازل شده از ناحیه خدای عزیز حکیم است (یعنی تنزیل را منزّل بگیریم و منزل الکتاب اضافه صفت به موصوف است به معنی الکتاب المنزل و یک هو نیز در اول جمله در تقدیر بگیریم، تا جمله کامل شود). این همه تقدیر و توجیه برای این است که ما سخن گفتن خدا با پیغمبر را از نوع سخن گفتن یک انسان با انسان دیگری فرض می کنیم؛ معنی ندارد که خدا وقتی می خواهد قرآن را نازل کند به پیغمبر بگوید: این است کتاب نازل شده، زیرا در حالی که وحی فرود می آید، خودش خودش را بیان می کند. وجود لفظی در جایی لازم است که وجود عینی مخفی و پنهان باشد. این تنزیل نه فقط وجود لفظی بلکه وجود عینی تنزیل هم هست. بنابراین خود آیه، بیان فرود آمدن وحی است و نیاز به تقدیر گرفتن چیزی نیست.
[معمولا]هر جا که حروف مقطعه در قرآن آمده بعد از آن بلافاصله ذکر قرآن و نزول آن شده است، و این نشان می دهد که یک رابطه ای میان این حرف و بیان خود قرآن هست.
اول که می گوید: حم به منزله زنگ اخبار و حالت هشدار به قلب پیامبر است و او را برای گرفتن وحی آماده و متمرکز می کند.
انّ فی السموات و الارض لایات للمؤمنین (3)
بی شک در آسمان ها و زمین نشانه های (فراوانی) برای مؤمنان وجود دارد.
یکی از کارهای اساسی انبیاء که زیربنای همه کارهای دیگرشان است، ایجاد ایمان به غیب و عبور دادن مردم از عالم شهادت به عالم غیب است؛ اما برای ایجاد ایمان به غیب نمی گویند عالم شهادت را رها کنید؛ بلکه از همین عالم شهادت انسان ها را به عالم غیب عبور می دهند. می گویند عالم شهادت آیه و نشانه ای برای عالم غیب است و اصولا آیه را در جایی می گویند که ماهیت چیزی اشاره به چیز دیگر باشد.
تفاوت یک آدم موحد با غیرموحد این است که عالم برای یک نفر موحد معنی دارد، یعنی کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معنی دارد؛ اما برای آدم غیر موحد و مادی مذهب معنی ندارد و مثل خطوطی است که یک آدم بی سواد نگاه کند.
عالم، کتاب حق تعالی است. قرآن، هم به آیات خود و هم به کوه و دریا و خلقت انسان آیه می گوید. یعنی هر دو کتاب خداست. همین طور که آیات قرآن، حروف و الفاظی دارای معانی است، آنها هم، حروف و الفاظی دارای معانی هستند، پس کوشش کنید که به معانی آنها پی ببرید.
معنی معانی، آن که از همه معنی ها معنی تر است، خود خداوند است. اگر به حضرت عیسی علیه السلام هم کلمه گفته می شود بکلمة منه اسمه المسیح،(346) یا به ائمه علیهم السلام می گوییم: الکلمات التامة(347) به این دلیل است که پر از معنی هستند.
در قرآن بعضی جاها به این صورت آمده است که در خلقت آسمان ها و زمین آیه است(348) و بعضی جاها آمده است که: خلقت آسمان و زمین آیه است؛(349) یعنی قرآن گاهی می گوید: این مجموع آسمان و زمین آیه است و گاهی می گوید: در این آسمان آیات است، پس آسمان ها و زمین جنبه ها و معناهای مختلفی دارد که می شود به آن ها پی برد.(350)
و فی خلقکم و ما یبث من دابة آیات لقوم یوقنون (4)
و نیز در آفرینش شما و جنبندگانی که (در سراسر زمین) پراکنده ساخته، نشانه هایی است برای جمعیتی که اهل یقینند.
در این جا از میان همه مخلوقات، جنبنده ها انتخاب شده و به عنوان آیه هایی برای اهل یقین معرفی شده اند، چون وجود کامل ترین دارند و آیه بودن آن ها بیشتر است. از جنبنده ها نیز خصوص انسان انتخاب شده است، چون انسان یک آیه مخصوص و خیلی عجیب و پر معنا و مظهری از روح الهی است و تعبیر نفخت فیه من روحی(351) را خدا فقط در مورد آدمی به کار برده است و به همین دلیل در قرآن راجع به آیه بودن خود انسان عنایت خاصی وجود دارد؛ مثلا در سوره ذاریات می فرماید: و فی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون(352)
یعنی در زمین و در خود شما آیه هایی برای اهل یقین است، آیا نمی بینید؟ یا در سوره فصلت می فرماید:
سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم(353) همه چیز را تحت عنوان آفاق نام برده است ولی برای انسان یک حساب جدا باز کرده است.
بزرگترین آیینه های الهی خود انسان است و به همین دلیل در این آیه لفظ ایقان به کار رفته است؛ یعنی این یک چیزی است که انسان را به مرحله یقین می رساند. مقصود از مرحله یقین این است که دیگر پرده ها برداشته شود و انسان به مرحله شهود یا مثل شهود برسد و این از مرحله ایمان بالاتر است. اگر انسان خودش را آن چنان که هست بشناسد، عالم ملکوت را شناخته است و یک موجود ملکوتی می شود. و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین(354)
واختلاف اللیل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فاحیا به الارض بعد موتها و تصریف الریاح ایات لقوم یعقلون (5)
و نیز در آمد و شد شب و روز، و رزق (و بارانی) که خداوند از آسمان نازل کرده و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش حیات بخشیده و همچنین در چرخاندن بادها، نشانه های روشنی است برای گروهی که اهل تفکرند.
در این آیه جریانهایی از عالم را برای کسانی که لااقل اهل فکر و تعقل باشند ذکر می کند:
یکی از آنها گردش منظم شب و روز است که قرآن همیشه آن را به عنوان یک آیه برای نشان دادن قدرت و حکمت خدا ذکر می کند.
بعد می فرماید: روزی شما را خدا از آسمان(355) فرود می آورد و مقصود باران روزی است که به وسیله آن زمین را زنده می کند، می خواهد بگوید: ابر و باد و حرکت آنها و ریزش باران و رویش گیاه، همه مقدر و حساب شده و با نقشه قبلی است و محال است که علل تصادفی چنین آثاری داشته باشد.
امروزه ثابت شده که اصلا باد می چرخد و یک حرکات چرخشی مانندی دارد، و لذا این امر با این تعبیر قرآن که می فرماید و تصریف الریاح تطبیق می کند. در همه این ها برای مردمی که تفکر و تعقل کنند آیات زیادی هست.
تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق فبای حدیث بعد الله و آیاته یومنون (6)
اینها آیات خداوند است که ما آن را به حق بر تو تلاوت می کنیم. (اگر آن ها به این آیات ایمان نیاورند،) به کدام سخن بعد از سخن خدا و آیاتش ایمان می آورند؟!
در سه آیه قبل آیات تکوینی را به نام آیه ذکر کرد، در این جا نیز آیات قرآنی را آیه می نامد و می گوید: این وحی الهی و آیات خدا است که به حق ما بر تو تلاوت می کنیم
در ادامه می فرماید که اینها اگر به خدا و این آیات روشن خدا ایمان نیاورند دیگر به چه می توانند ایمان بیاورند؟ یعنی اگر کسی ایمان به قرآن و خدا را از دست بدهد ایمانش را به همه چیز از دست داده است؛ اگر بخواهند به چیزی در عالم ایمان داشته باشند، تنها راه همین ایمان به خدا است و اگر به خدا ایمان نیاوردند دیگر به هیچ چیزی در عالم، ایمان نخواهند داشت.(356)
ویل لکل افاک اثیم (7)
هلاک باد هر دروغگوی دروغ بند گناهکاری.
کلمه افاک صیغه مبالغه افک است. افک یعنی دروغ و معمولا در مورد هر دروغی به کار برده نمی شود، بلکه در مورد دروغهایی به کار می رود که جنبه تهمت دارد، ریشه افک انحراف است و بدیهی است که اثر دروغ منحرف کردن افراد است؛ یعنی انسان وقتی به کسی دروغ می گوید و می خواهد او را از آن چه که راست و حقیقت است، به چیز دیگری منحرف کند.
قرآن می فرماید: تباه باد، هر دروغ بند گناهکار! این جمله را قرآن به این دلیل می گوید که خود قرآن و هر پیغمبری به درد دروغ بندی دیگران گرفتار بوده است.
اصولا دو چیز هست که پیامبران و شاید همه افراد اهل حقیقت در دنیا با آن مواجه شده اند و مواجه می شوند: یکی همین مسأله تهمت و دروغ بندی و مسأله دوم مسخره کردن است. اینها دو چیزی است که منطق بر نمی دارد؛ یعنی حدی ندارد. اگر کسی بخواهد دروغ بگوید یا چیزی را مسخره کند، هیچگونه محدودیتی ندارد، چون حقیقت و واقعیتی است که انسان باید خودش را با آن تطبیق دهد و نمی تواند از آن تجاوز کند ولی دروغ و یا مسخره کردن نیاز به چنین کاری نداد.
یسمع ایات الله تتلی علیه ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها فبشره بعذاب الیم (8)
او (دروغ بند گناهکار) پیوسته آیات خدا را می شنود که بر او تلاوت می شود، اما از روی تکبر اصرار بر مخالفت دارد؛ گویی اصلا آن را نشنیده است؛ چنین کسی را به عذابی دردناک بشارت ده!
شنیع ترین تکبرها تکبر بر خداست که مقصود از آن تکبر بر حقیقت است؛ یعنی وقتی حقیقتی را به انسان عرضه بدارند، کسر شأن خودش بداند که آن را قبول کند. قرآن می خواهد بگوید او حقیقت را حس می کند، اما تکبر و خودخواهی به او اجازه نمی دهد آن را قبول کند و در حالی که مستکبر است، اعراض و روی گردانی می کند.
می فرماید: در استکبار خودش اصرار می ورزد. تأکید و تکرار را اصرار می گویند. گناه صغیره اگر ابا اصرار و تأکید و تکرار همراه باشد، باید آن را کبیره به شمار آورد چون هر گناهی یک مقدار روی قلب انسان اثر می گذارد و روح انسان را فاسد می کند. اگر گناه صغیره که اثرش روی روح و قلب کم است تکرار شود، اثرش با گناه کبیره برابر می شود.
حال اگر مانند این جا اصرار بر کبیره باشد، آنهم کبیره ای که از اکبر کبائر باشد، اثرش مسخ شدن روح انسان است، یعنی روح انسان آن فطرت انسانی خودش را به کلی از دست می دهد. از آن جا که روح انسان و عملش اثر متقابل دارند، در نتیجه اگر روح انسان فاسد باشد، منشأ عمل بد می شود و عمل بد هم روح انسان را فاسدتر می کند.
در مورد چنین شخصی که بر استکبار خودش اصرار می ورزد در حالی که آیات الهی را شنیده و به گونه ای رفتار می کند که گویی اصلا چنین آیات حقی را نشنیده است، قرآن دستور می دهد که چنین آدمی را به عذابی دردناک مژده بده. این تعبیر قرآن که به عذاب مژده می دهد، به اصطلاح یک تعبیر تمسخرآمیز است.
و اذا علم من ایاتنا شیئا اتخذها هزوا اولئک لهم عذاب مهین (9)
هرگاه از بعضی آیات ما آگاه شوند، آن را به باد استهزا می گیرند؛ برای آنان عذاب خوارکننده ای است.
مسخره کردن از مصیبت هایی است که همه اهل حق و از آن جمله انبیا گرفتار آن بوده اند؛ چون مسخره کردند در مردم اثر زیادی می بخشد؛ این است که قرآن آن را ذکر می کند. این که می فرماید: وقتی به آیات ما علم پیدا می کند نشان می دهد حتی در وقتی هم که علم و معرفت دارد و صد در صد به آیات الهی یقین دارد، عالما و عامدا به مبارزه با آن برمی خیزد.
اینها که اینچنین با مسخره کردن، به آیات الهی اهانت می کنند، عذابی خوارکننده در انتظارشان است. هر گناهی عذاب مخصوص به خود و متناسب با آن را دارد؛ چون عذابهای اخروی مانند نعمتهای آن، تجسم اعمال انسان در دنیاست. آن کسی که کارش در دنیا اهانت کردن است در دو نوع عذابی که در آخرت گرفتار آن می شود اهانت هم وجود دارد.
من ورائهم جهنم و لا یغنی عنهم ما کسبوا شیئا و لا ماتخذ من دون الله اولیاء و لهم عذاب عظیم(10)
و پشت سرشان دوزخ است؛ و هرگز آن چه را به دست آورده اند آن ها را (از عذاب الهی) رهایی نمی بخشد، و نه اولیایی که غیر از خدا برای خود برگزیدند (مایه نجاتشان خواهند بود)؛ و عذاب بزرگی برای آنهاست!
کلمه وراء بیشتر به معنی پشت سر به کار می رود، ولی اختصاص به آن ندارد و در مورد جلوی رو هم گفته می شود.(357) در این جا امکان درست بودن هر دو معنا وجود دارد.
اگر بگوییم جهنم پشت سر آن هاست، به اعتبار خود این ها، یعنی به اعتبار فکرشان است، چون افکار قیامت و این حرفها را پشت سر انداخته اند، می گوید آن چیزهایی که پشت سر انداخته اید، وجود دارد؛ و اگر وراء به معنی جلوی باشد که ظاهرا هم همین معنی در این جا درست است به اعتبار خود حقیقت است، یعنی همین طور که جلو می روند، توجه ندارند که به سوی جهنم می روند و جهنم در جلویشان قرار گرفته است.
سرمایه ها و ثروت هایی که این ها در دنیا به دست آورده اند، آن جا یک ذره به دردشان نمی خورد. معلوم می شود همه مخالفت های اینها با قرآن، بر سر پول و مال دنیا بوده است. این ها نزول قرآن را خطر بزرگی برای کیان و هستی و وضع خودشان می دیدند و به این مطلب تصریح هم می کردند، مخالفان قرآن در مکه اشراف و ثروتمندان بودند(358)که بت واقعی آن ها پول و ثروتشان بود و عقیده داشتند چون آن ها از دیگران بهتر هستند، خدا پول و ثروت را به آن ها داده است
و اذا قیل لهم انفقوا مما رزقکم الله قال الَّذِینَ کَفَروُا للذین امنوا أنطعم من لو یشاء الله اطعمه
یعنی وقتی به آن ها گفته می شد که از این مالتان به فقرا بدهید می گفتند: اگر اینها قابلیت داشتند، خدا خودش به آنها می داد.
همچنین عقیده داشتند چون دنیای آن ها بهتر از دیگران است پس آخرتشان هم بهتر است: و لئن رددت الی ربی لاجدن خیرا منها منقلبا(359)
قرآن کریم می فرماید: نه پول و ثروت و نه بتهای ظاهری شان که در مقابل آن قربانی می کنند و خم و راست می شوند، به دردشان نخواهد خورد، و برای این ها عذاب بسیار بزرگی وجود دارد.
هذا هدی و الَّذِینَ کَفَروُا بایات ربهم لهم عذاب من رجز الیم (11)
این (قرآن) هدایت است؛ و کسانی که به آیات پروردگارشان کافر شدند، عذابی سخت و دردناک دارند!
نمی گوید قرآن هدایت کننده است، می گوید قرآن محض هدایت است .آنها که به آیات پروردگارشان کفر و عناد می ورزند، عذابی دردناک خواهند داشت.(360)
الله الذی سخر لکم البحر لتجری الفلک فیه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون (12)
خداوند همان کسی است که دریا را مسخر شما کرد تا کشتی ها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمت هایش را به جا آورید.
این آیه عطف به آیات اول است که فرمود: ان فی السموات و الارض لایات ... خداست آن کسی که دریاها را مسخر شما قرار داده است، تا شما از منافع دریاها استفاده کنید و یک بهره معنوی ببرید و آن این که خدای خودتان را بشناسید و شکرگزار باشید.
قرآن کریم کوشش دارد ما این نکته را درک کنیم که هیچ چیزی در دنیا بر اساس تصادف به وجود نیامده و به وجود نمی آید و همه چیز حساب شده است.
اگر همین طور که خدا وعده داده است، قدرت قاهره الهی بافته های این عالم را از هم باز کند، ما به یک ماده یکنواخت می رسیم که هیچ چیزی با چیز دیگری فرق ندارد؛ یعنی در ابتدا فقط گازهای پراکنده ای در عالم بوده و چیز دیگری وجود نداشته است، از آن گازهای اولیه این همه چیز و این همه نظم و ترتیب درست شده و این نشان می دهد که خلقت جهان تصادفی نبوده است، چنین چیزی قابل قبول نیست که میان پدیده های عالم ارتباط نباشد و نیروی واحدی خالق آن ها نباشد.
قرآن در آیه مورد نظر می خواهد بگوید آن اقیانوس، همان ماده بسیط یکرنگی است که یک جایش به صورت اقیانوس درآمده است. چوب هم در اصل از جنس همین آب و خاک بوده ولی به گونه ای ساخته شده است که از آب سبکتر باشد و در آن غرق نشود.
اگر باد در دنیا وجود دارد و کشتی های بادی را می راند، همه اینها در نقشه تدبیر این عالم گنجانده شده است. در واقع به ما می گوید شما به عالم به چشم یک کتاب نگاه کنید، هر چه بیشتر مطالعه کنید، بیشتر مطلب کشف می کنید.
چقدر فرق است میان اینکه انسان تفکرش تفکر مادی باشد و خودش را با اشیای بیگانه و احیانا دشمن احساس کند، بعد هم بگوید زندگی تنازع بقاست، و هیچ مهربانی و رحمتی در دنیا در پیدایش من دخالت نداشته است و میان کسی که می گوید: ظهر الوجود ببِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم(361) تمام هستی، مظهر رحمانیت رحیمیت است.
قرآن می خواهد که انسان خودش را در عالم به گونه ای احساس کند که به منزلی دعوت شده است و در آن منزل آن چه وجود دارد حساب شده است و با آمدن او ارتباط دارد. آن وقت است که انسان در خودش احساس مسؤولیت می کند و فکر می کند که برای چه هدفی او را دعوت کرده اند؟
خدا آن کسی است که این دریا را مسخر شما قرار داده است. معنای مسخر قرار دادن یعنی آب و چوب و هوا را به شکلی خلق کرده است که نتیجه اش این است که شما از این آب با کشتی استفاده می کنید، یعنی اینها حساب شده آفریده شده اند تا کشتی به اراده او حرکت کند، در نتیجه مسافرت و تجارت بکنید، و از فضل الهی طلب کنید. گفته اند مقصود از طرف فضل الهی استفاده های مختلف مانند همین انتقال با کشتی و استفاده از حیوانات و گوهرهای دریایی و... است که هیچ کدام تصادفی نیست، باشد که خدای خود را به این وسیله بشناسید و سپاسگزار او باشید. این همان بهره گیری معنوی است که بعد از شناختن، سپاسگزار او باشید؛ یعنی هرچه به شما داده است، در همان مسیری که باید، مورد استفاده قرار بدهید.
و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا منه اءنّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون (13)
او آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است همه را از سوی خودش مسخر شما ساخته؛ در این نشانه های (مهمی) است برای کسانی که اندیشه می کنند.
هیچ کتابی به اندازه قرآن شأن انسان را بالا نبرده و انسان را آنچنان که هست معرفی نکرده است.
در این آیه می فرماید: هر چه در آسمانها و زمین هست مسخر شماست، خداوند شما و عالم را طوری خلق کرده است که می توانید تمام عالم را به تسخیر خودتان در آورید. در حالی که همه اینها از ناحیه اوست؛ یعنی او این طور قرار داده است.
در این مطالب که به طور اجمالی بیان شد، اما شما می توانید از راه علم و فکر، حقایق بیشتری در این زمینه به دست بیاورید.
قل للذین امنوا یغفروا للذین لایرجون ایام الله لیجزی قوما بما کانوا یکسبون (14)
به مؤمنان بگو: کسانی را که امید به ایام الله [و روز رستاخیز] ندارند مورد عفو قرار دهند تا خداوند هر قومی را به اعمالی که انجام می دادند جزا دهد.
این آیات در مکه نازل شده است که کفار قریش مسلمین را خیلی اذیت روحی و جسمی می کردند
مسلمانان که می دیدند کفار به پیامبر یا به آیات قرآن جسارت می کنند، ناراحت می شدند و مکرر می آمدند تا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اجازه بگیرند که با آنها مقابله کنند. می گفتند به اقلیت بودن ما توجه نکنید، حداکثر این است که اینها ما را بکشند. قرآن اینها را امر به آرامش می کند: به اینها بگو از این مردمی که به روزهای الهی امیدوار نیستند، بگذرند.
کسانی که می گویند اسلام همه اش جنگ است، باید توجه داشته باشند که تمام دوره سیزده سال مکه دوره غفران و گذشت بود.(362)

تفسیر سوره فتح

انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا (8)
به یقین ما تو را گواه (بر اعمال آن ها) و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم.
شاهد و شهید به معنی دارای حضور است و در زبان عربی از آن جهت به گواه، شاهد می گویند که کسی حق دارد در مورد واقعه ای گواهی بدهد که در آن واقعه حاضر باشد.
شهادت به علم جایز نیست، بلکه شهادت به عین و حس جایز است، یعنی اگر کسی به چیزی یقین دارد ولی ندیده است، حق شهادت دادن درباره آن را ندارد بلکه باید در واقعه حاضر بوده باشد.
یکی از معارف بزرگ قرآن این است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و گروهی از مؤمنین که همان معصومیم علیهم السلام می باشند، شاهد امت هستند.(363) پیامبر شاهدی است که در دنیا تحمل شهادت و در آخرت ادای شهادت می کند؛ یعنی او حاضر و ناظر به اعمال امت است. این است که در مسأله امامت گفته می شود شأن اصلی امام این نیست که در میان مردم ظاهر باشد و حکومت کند که اگر این شأن را از او گرفته باشند، دیگر امام نباشد،
شأن اصلی امام که شأن حضور و حکومت هم از آن نتیجه می شود، این است که شاهد امت باشد؛ بنابراین با وجود کسی که در باطن، شاهد بر همه امت است، دیگر نوبت به کسی که مثل همه افراد امت خطاکار است نمی رسد که خلافت و حکومت را در دست بگیرد.
شأن دیگر پیامبر، تبشیر و انذار است. پیغمبر مردم را همیشه در حال حرکت می بینند و لذا مبشر و منذر آن ها هستند؛ یعنی راه را ارائه می دهند و بشارت می دهند که اگر از این راه بروی به سعادت نائل می شوی و اگر از آن راه بروی به شقاوت دچار می شوی.(364)
در سالهای اول بعثت رسول اکرم بعد از نزول آیه و أنذر عشیرتک الاقربین (365) دو واقعه رخ داد که مبشر و منذر بودن پیامبر را خیلی خوب مجسم می کند: یکی انذار نزدیکان که در خانه خود حضرت صورت گرفت و دیگر انذار خویشاوندان کمی دورتر، یعنی همه قریش که پیامبر بالای یکی از کوههای اطراف مکه رفتند و بعد از اقرار گرفتن از مردم فرمودند: فانی نذیر لکم بین یدی عذاب شدید(366) یعنی من به شما انذار می کنم که در جلو شما عذاب بسیار دردناکی هست.
لتؤمنوا بالله و رسوله و تعزروه و توقروه و تسبحوه بکرة و اصیلا (9)
تا (شما مردم) به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از او دفاع کنید و او را بزرگ دارید، و خدا را صبح و شام تسبیح گویید.
گویا مردم در این جا سؤال می کنند: خدایا تو پیغمبر را شاهد و مبشر و منذر فرستادی که ما چه کنیم؟ آن گاه پاسخ می دهد که به خدا و پیامبر خدا ایمان بیاورید، تا فکر و روحتان تحول پیدا کند و حیاتتان حیات ایمانی بشود و خدا را نصرت و یاری کنید.(367)
این تعبیر از تعابیر زیبای قرآنی در اهمیت دادن به بشر است که خیلی در آن استعطاف و اظهار مهربانی است؛ البته در واقع یاری خدا، به یاری خود انسان بر میگردد و این تعبیر در آیات دیگر قرآن هم هست: اءنْ تنصروا الله ینصرکم(368) یا می فرماید: من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا(369)
قرآن کریم می فرماید: این مقدمات برای این است که خداوند را تعظیم کنید، یعنی عظمت او را درک کنید و بفهمید که او از آن چه شما درک می کنید، منزه، برتر و والاتر است. معرفت انسان به خداوند، وقتی معرفت است که مقرون به اظهار عجز باشد، که خدایا من تو را هرچه که بشناسم، آن شناختن لایق من است نه آن چنان که تو هستی.(370) منظور از این که هر بامدادن و شامگاهان خدا را تسبیح کنید، همین نماز است.(371)
ان الَّذِینَ یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما (10)
کسانی که با تو بیعت می کنند (در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند، و دست خدا بالای دست آن هاست؛ پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است؛ و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، به زودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.
بیعت از ماده بیع به معنی فروختن است. حقیقت بیعت، پیمان است،
در عرب معمول بوده که وقتی کسی می خواست آمادگی خودش را برای امری اعلام کند، دست می داد و بیعت می کرد و این را پیمان خیلی مؤکدی می شمردند و نقض آن را جایز نمی دانستند و طبعا هم جایز نیست، چون وفای به پیمان یک امر عقلی و انسانی است که قرآن کریم هم دستور می دهد که یا ایها الَّذِینَ امنوا اوفوا بالعقود(372)
این آیه مربوط به ماجرای حدیبیه و بیعت الرضوان است. در قضیه حدیبیه وقتی که کار سخت شد و احتمال جنگ قوت گرفت، غیر از یک نفر بقیه همه آمدند با پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زیر آن درخت بیعت کردند. قرآن در این جا می فرماید: کسانی که با تو بیعت می کنند، با خدا بیعت کردند. مقصود این است که اینجا طرف بیعت تو نیستی، بلکه خداست، چون پیغمبر برای خودش کار نمی کرده و تمام افعال او برای خدا بوده، پس در واقع این دست خداست که برای بیعت دراز شده است
بعد تعبیر بالاتری می کند و می فرماید که دست خدا بالای دست آنهاست. آن ها که بیعت می کردند، دستشان را پایین می گرفتند و دست پیغمبر بالا قرار می گرفت. پس در این جا مقصود این است که آن دست خدا بود که روی دست شما بود، یعنی دست پیغمبر، دست خداست. این نظیر آیات دیگری است که در قرآن آمده است: من یطع الله فقد اطاع الله(373)
این مسأله در واقع مرحله ای بسیار بالا و والا از توحید پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را بیان می کند که در این مرحله اساسا باید گفت که پیغمبر از خودش نیست شده است؛ اراده او در اراده خداست و دیگر از خود اراده ای ندارد.(374)
بنابراین شما باید بدانید که با خدا بیعت کرده اید، پس وفای به چنین بیعتی وفای به بیعت با خداست و نقض چنین بیعتی نقض بیعت با خداست. بر خلاف بیعت با انسان ها اگر انسان با خدا بیعت کند، چون خدا بی نیاز از سود است، آن که صد در صد سود می برد، بنده است. و همچنین آن که ضرر می بیند، باز صد در صد بنده است. بنابراین می فرماید: چون طرف بیعت خداست، هر کسی که این بیعت را بشکند به ضرر خودش است و اگر کسی به پیمان خودش باقی بماند، خدا اجر عظیم به او می دهد.(375)
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الاَْعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن یَمْلِکُ لَکُم مِّنَ اللَّهِ شَیْئًا إِنْ أَرَادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِکُمْ نَفْعًا بَلْ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا (11) بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن یَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَی أَهْلِیهِمْ أَبَدًا وَ زُیِّنَ ذَلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَکُنتُمْ قَوْمًا بُورًا(12)
به زودی بازماندگان از اعراب بادیه نشین (عذرتراشی کرده) می گویند: اموال و خانواده های ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیّه تو را همراهی کنیم)، برای ما طلب آمرزش کن. آنها به زبان خود چیزی می گویند که در دل ندارند. بگو: چه کسی می تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند، هرگاه زیانی برای شما بخواهد، و یا اگر نفعی اراده کند چه کسی می تواند مانع گردد)؟! و خداوند به همه کارهایی که انجام می دهید آگاه است. ولی شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز به خانواده های خود بازنخواهند گشت و این (پندار غلط) در دلهای شما زینت یافته بود و گمان بد کردید؛ و سرانجام (در دام شیطان افتادید و) هلاک شدید.
این آیات در خلال همان سفر حدیبیه نازل شده است؛ یعنی قبل از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه برگردند. وقتی که حضرت برای سفر حج از مدینه بیرون آمد، از قبایل زیادی دعوت کرد که همراه ایشان به حج بروند؛ اما عده ای از آن ها گفتند این سفر، سفر خطرناکی است، محال است که پیغمبر برود و برگردد، و به همین علت همراه پیامبر نرفتند. قرآن می گوید: حالا که شما سالم برگشتید، اینها شروع به عذرتراشی می کنند.
تعبیر قرآن در مورد این عده این نیست که آن هایی که می خواستید همراه شما بیایند ولی نیامدند، بلکه می گوید کسانی که شما در واقع نبردید، یعنی کسانی که شایسته آمدن نبودند، مختلف و رها شده بودند. کلمه اعراب به معنی بادیه نشین هم، در مقام تحقیر به کار برده شده است. آنها می گویند: گرفتاری های مال و زن و بچه نگذاشت که ما بیاییم. می خواهند گناهشان را کوچک نشان دهند، برای همین از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خواهند که تو برای ما استغفار کن، یعنی در مقام عذرخواهی بر می آیند که ما توبه کردیم. قرآن می گوید: هر دو مورد دروغ می گویند و منافقند، چیزی به زبان می آورند که در دلشان وجود ندارد. حقیقت این است که این ها فکر می کردند شما سالم بر نمی گردید.
در پاسخ به آن ها قرآن پیامبر را مر می کند که بگو اگر خدا بخواهد به شما نفعی برساند یا بخواهد به شما ضرری بزند مگر چیزی می تواند مانع بشود؟ اگر خدا پشتیبان کسی باشد در هر شرایطی سالم بر می گردد و اگر نباشد نه، اگر خدا می خواست شما را در خانه هم از بین ببرد، از بین برده بود. یعنی بگو تکیه ما خدا بود. خدا خودش آگاه است که واقعیت چه بوده است.
در آیه دوم مورد بحث می فرماید: حقیقت این است که گمان می کردید که پیغمبر و مؤمنین هرگز به خاندانشان بر نمی گردند و این فکر در دل شما خیلی هم جلوه داده شده بود. یعنی از این قضیهناراحت نبودید، خوشحال هم بودید که رفتند و کارشان تمام شد.
گمان بد بردید و حقیقت این است که این دل های شما سرزمین های مرده بی حیات و بی روحی بود.
دو معنی برای کلمه بور ذکر شده است. یک معنی هلاکت است و معنی دیگر زمین مرده لخت و عور که هیچ حیات و گیاهی در آن نیست.
و من لم یؤمن بالله و رسوله فانا اعتدنا للکافرین سعیرا (13)
آن کس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده (سرنوشتش دوزخ است)، چرا که ما برای کافران آتش فروزان آماده کرده ایم!
وای به حال کسی که به خدا و رسول او ایمان پیدا نکند و کافر بشود، باید بداند که برای کافران آتش ها و لهیب های افروخته و گداخته ای است.(376)

تفسیر سوره قمر

کذبت قبلهم قوم نوح فکذبوا عبدنا و قالوا مجنون و ازدجر (9)
پیش از آن ها قوم نوح تکذیب کردند، (آری) بنده ما (نوح) را تکذیب کرده و گفتند: او دیوانه و جن زده است.
سوره های قرآن از نظر آهنگ مختلف هستند و اختلاف آهنگها به محتوا و مضمون سوره ها بستگی دارد؛ مثلا آهنگ سوره حمد که مضمون آیاتش بر مضمون عبادت و مناجات است، خیلی نرم و ملایم است. بر عکس، آهنگ آیات تهدیدآمیز، خیلی خشونت بار و تند است و اغلب هم کوتاه و همراه با سجع هستند. سوره قمر از چنین آهنگی برخوردار است و یک روح خاصی بر آن حاکم است.روح این سوره را اگر بخواهیم در یک جمله بیان کنیم این است لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتن اءنّ عذابی لشدید(377) یعنی اگر بشر در مقابل نعمت های الهی حالت سپاسگزاری داشته باشد، سنت الهی بر این است که آن نعمت ها را افزایش بدهد، و اگر بجای آن کفران و ناسپاسی کند، نه تنها موجب زوال نعمت خواهد شد، بلکه موجب پیدایش نقمت و عذاب هم هست.
قرآن مطلبی را بیان می کند که اگر چه قبولش برای اذاهان عادی سنگین است، اما حقیقت خیلی دقیقتر است از آن چه بشر از راه علم و فلسفه خودش کشف می کند. یکی از این قوانین همین است که میان عمال و خوبی و بدی انسان ها با حوادث و جریان های کلی عالم ارتباطی هست. ممکن است انسان تصور کند که اوضاع و احوال عالم نسبت به خوبی و بدی بشر بی تفاوت است و اگر در آخرت عکس العملی هست در دنیا هیچ گونه عکس العملی نیست. اما قرآن خلاف این را می فرماید که بسیاری از بدبختی هایی که از ناحیه عالم به ما می رسد به دلیل اعمال ناشایستی است که خودمان انجام می دهیم.(378)
چون نعمت ها متفاوت است، قهرا شکر و کفر نعمت ها و عکس العمل الهی نیز متفاوت می شود. یک وقت نعمت الهی فوق العاده با ارزش است، اگر کفری در این زمینه ها رخ بدهد، عقوبتی که انسان به آن دچار می شود بسیار شدیدتر است. اگر باری کسی وسایل هدایت و حیات جاودانی فراهم بشود و او این نعمت را حق ناشناسی و ناسپاسی کند و خودخواهی و خودپرستی مانع بشود که از آن بهره ببرد، قطعا از ناحیه خداوند عقوبت و عذابی بسیار شدید خواهد داشت.
معجزه های پیامبران نشانه ها و آیات خداست؛ یعنی دست حقیقت است که می خواهد انسان را به حقیقت برساند. حال اگر کسی معجزه را ببیند و با این وجود انکار بورزد، این جاست که عذاب الهی نازل می شود. در ابتدای همین سوره در وصف حال این گونه افراد می فرماید: و اءنْ یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستقر(379) هر آیه و نشانه ای که از خدا ببینند در مقام توجیه و تفسیر آن بر می آیند و برای خودشان و دیگران عذر می تراشند. و لقد جاءهم من الانباء ما فیه مزدجر(380) بنابراین اگر انسان حقیقت را ببیند و نعمتی به این اهمیت برای او پیش بیاید و در عین حال کفران نعمت بکند، عذاب دردناکی به همراه دارد.
بعد از مطرح شدن قیامت، حال به عنوان نمونه چند داستان را نقل می کند تحت همین عنوان که این سنت که کفران نعمت به دنبال خود عذاب الهی را می آورد قبل از شما هم اجرا شده است؛ یعنی مانند شما هم مردمی بوده اند که به مبارزه با پیامبرانشان برخاستند و عذاب الهی به آن ها رسید. چون سوره در مکه نازل شده، مخاطب کفار قریش است و این آیه آن ها را تهدید می کند که عذاب الهی که این جا منظور جنگ بدر است،(381) به شما هم قطعا خواهد رسید. قرآن از نظر عوامل معنوی، قبل از جنگ بدر خبر می دهد که این ها دچار چنین سرنوشتی در همین دنیا خواهند شد و بعد هم تکرار می کند: مردمی که با پیغمبرشان آن چنان رفتار کنند چنین سرنوشتی خواهند داشت. قبل از این ها قوم نوح هم مانند اینها بنده ما را تکذیب کردند. خداوند چون می خواهد به خودش مربوط کند می گوید بنده ما را تکذیب کردند؛ یعنی ما را تکذیب کردند. مفسرین روی این جهت که چرا دو بار تکذیب را ذکر کرده بحث کرده اند.
گفته اند: می خواهد بگوید این ها گویا تکذیب پیشاپیشی داشتند به این معنا که از ابتدا بنا بر قبول نکردن گذاشته بودند. واضح است که این تکذیب بر اساس منطق نیست، چون تکذیب بر اساس منطق این است که حرف طرف را بشنوند، بعد ببینند اگر منطقی نیست، سپس تکذیب کنند ولی تکذیب های منفعتی، این است که شخص از اول تصمیم دارد آن را قبول نکند. این ها روحشان روح انکار و مخالفت بود.
قوم نوح در مبارزه با او گفتند که نوح جن زده و دیوانه(382) است. همه این ها توجیهاتی بود که برای تکذیب خود ساختند. ازدجر یعنی دچار زجر الجن است. زجر به معنی منع و ازدجار به معنی پذیرفتن منع است. می گفتند جن ها آمده اند این را زجر کرده اند و این هم آن حالت را از جن پذیرفته است؛ این حرفهایی که می زند جن ها به او الهام می کنند.(383)
فدعا ربه انی مغلوب فانتصر (10)
او به درگاه پروردگار عرضه داشت: من مغلوب (این قوم طغیانگر) شده ام، انتقام مرا از آنها بگیر!
در آیه قبل از نوح علیه السلام با تعبیر عبدنا یعنی بنده ما نام برد. در مقابل در این آیه می فرماید:
ربه یعنی آنها بنده ما را تکذیب کردند، بنده ما هم پروردگار خودش را خواند. میان عبدنا و ربه مقارنه است. نوح به خدا عرضه داشت که پروردگارا! من الان مغلوبم؛ اینها از هر جهت بر من غلبه کرده اند (بدیهی است که مقصودش غلبه ظاهری است) خودت انتقام بگیر و عذاب خود را نازل کن.
ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر (11)
در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان و پی در پی گشودیم.
درهای بالا را به آبی ریزان باز کردیم که مقصود توفان نوح است. کلمه سماء در قرآن همیشه بیانگر جهت بالا است. گاهی به باران، گاهی به ابر و گاهی به امور معنوی سما گفته می شود. یعنی ما فرمان دادیم بارانهای پی در پی نازل شد.
و فجرنا الارض عیونا فالتقی الماء علی امر قد قدر (12)
و زمین را شکافتیم و چشمه های زیادی بیرون فرستادیم؛ و این دو آب به اندازه مقدر با هم در آمیختند (و دریای وحشتناکی شد)!
فجر یعنی شکافتن. زمین را شکافتیم و چشمه ها از زمین باز کردیم. آبی که از بالا و آبی که از زمین می آمد با یکدیگر ملاقات کردند، برای وقوع این کاری که قبلا تقدیر و اندازه اش معین شده بود. گویی این مطلب، پاسخ کسانی است است که معجزات را اغلب به جریانهای عادی طبیعی بدون اینکه از بالا برای منظور حساب شده ای صورت بگیرد، توجیه می کنند.
و حملناه علی ذات الواح و دسر (13) تجری باعیننا جزاء لمن کان کفر (14)
و او را بر مرکبی از الواح و میخهایی ساخته شده سوار کردیم. (مرکبی) که زیر نظر ما حرکت می کرد. این پاداشی بود برای نوح که (به او) کافر شده بودند.
نوح را بر آن موجودی که دارای لوحها (تخته های به یکدیگر ترکیب شده) و میخ ها بود (یعنی کشتی) سوار کردیم.
و این کشتی زیر نظر خود ما در جریان بود، ما حافظ و مراقبش بودیم. چرا ما او را نجات دادیم؟ این پاداشی بود برای آن بنده ما که مورد کفران واقع شده بود.
و لقد ترکناها آیة فهل من مدکر (15)
ما این جریان را به عنوان نشانه ای در میان امت ها باقی گذاردیم؛ آیا کسی هست که پند بگیرد؟!
در دو مورد است که قرآن این تعبیر را دارد، یعنی وعده حفظ نشانه ای را برای تذکر اقوام آینده می دهد که البته در عصر نزول یک امر مجهولی بوده است. یکی از این دو، کشتی نوح علیه السلام و دیگری جسد فرعون است.
در سالهای اخیر صحت این وعده ها چند بار مورد تأیید واقع شده است. در کوه جودی که می گویند از کوههای آرارات است، آثار و علائم یک کشتی دیده شده است.
در مورد بدن فرعون هم قرآن چنین تعبیری دارد: فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلقک آیة (384) یعنی ما بدنت را نجات می دهیم تا برای آیندگان آیتی باشد. یعنی آن فرعون هلاک شده موسی هم بدنش باقی است.
فکیف کان عذابی و نذر (16)
(اکنون بنگرید) عذاب و انذارهای من چگونه بود؟!
عذاب و انذار من چگونه بود؟ رابطه عذاب و انذار را چگونه دیدی؟ روح این سوره این است که انذاری هست، اگر نپذیرید و کفران نعمت کنید پشت سر آن عذاب است. این آیه جزیی از همان اصل کلی: لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم اءنّ عذابی لشدید(385) است.
و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر (17)
ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکر شود؟!
بعضی گفته اند: مقصود از آسان کردن این است که قرآن که حقیقتی مافوق عالم مادی دارد را به صورت لفظ و عبارت نازل کردیم. این مطلب فی حد ذاته درست است و مانعی ندارد آیه شامل این هم باشد. برخی دیگر می گویند: نه، خیلی کتابهای آسمانی دیگر هم به صورت لفظ درآمده اند، ولی قرآن به لسان عربی مبین (حتی عربی هم به معنی واضح و روشن است)؛ یعنی به بیانی بسیار ساده و روشن(386) (روشن به معنای فصیح و بلیغ و جذاب) نازل شده است. ما قرآن را با عباراتی اینچنین زیبا و لطیف نازل کرده ایم، زیرا مردم به این وسیله بهتر متذکر می شوند.(387) هدف از این حالت چه بوده است؟
للذکر برای اینکه متذکر و متنبه بشوید و خدا را به یاد بیاورید. بعضی گفته اند: یعنی للحفظ برای این که حفظ و ضبط کنید و قرآن از کتابی آمادگی اش برای حفظ شدن بیشتر است.
این آیه ضمنا اعلام خطر به امت اسلام هم هست، زیرا در واقع می خواهد به امت اسلام بفرماید که قرآن هم به دلیل این که ذکر و انذار الهی است و لذا تمرد مردم و بی اعتنایی به آن عواقب وخیمی دارد.(388)
کذبت عاد فکیف کان عذابی و نذر (18) انا ارسلنا علیهم ریحا صرصرا فی یوم نحس مستمر (19)
قوم عاد (نیز پیامبر خود را) تکذیب کردند؛ (پس ببینید) عذاب و انذارهای من چگونه بود! ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم.
در این آیات ابتدا می فرماید که قوم عاد هم تکذیب کرد، عذاب و انذار من چگونه بود؟ که در واقع یعنی رابطه عذاب و انذار من چگونه بود؟ بعد به طور مختصر شرح می دهد:
بر آنها بادی تند و شدید و ویرانگر فرستادیم در روزی شوم که شومی مستمر داشت. یوم، هم به معنی روز است و هم شبانه روز وهم به معنی قطعه ای از زمان، که شامل چند شبانه روز بشود. چون خود قرآن تصریح کرده که عذاب آن ها سه شبانه روز بوده است، پس یوم در این جا یعنی آن قطعه ای از زمان که این عذاب، شامل حال آن ها بود، می باشد.
کلمه نحس به معنی شوم است. قرآن نمی خواهد بگوید که چون آن روز، فلان روز از هفته یا سال بود نحس است. قرآن تصریح دارد که عذاب به علت تکذیب و کفران یک نعمت بود. پس روز، شوم بود ولی نه از آن جهت که روزی از روزهای هفته یا ماه است، بلکه به علت حادثه ای که در آن روز پیش آمد این روز شوم شد.
در موضوع نحوست یا مبارک بودن ایام، دو مسأله وجود دارد: یکی این که برخی از روزها به اعتبار حادثه ای که در آن روز واقع شده، شوم یا مبارک است؛ یعنی این روز یادآور حادثه مبارک یا شومی است. به این معنا درست است که برخی روزها، روزهای مبارک یا نحسی باشد. اما این طرز تفکر که یک روز از اولی که آسمان و زمین خلق شده نحس یا مبارک باشد، اساسی نمی تواند داشته باشد.
در مورد مسأله نحوست ذاتی ایام سه دسته روایت داریم: ظاره برخی از روایت ها تایید بر وجود نحوست ذاتی ایام است و از طرف دیگر برخی روایات شدیدا این مطلب را نفی می کند.(389) یک سلسله روایات سومی هم داریم مبنی بر این که نحوست ایام و اوضاع کواکب، یا اساسا در زندگی انسان اثر ندارد یا اگر هم اثری داشته باشد، با توکل به خدا و توسل به ائمه علیهم السلام و صدقه دادن بی اثر می شوند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تفأّل می زد ولی تطیر نمی زد؛ یعنی به فال نیک می گرفت، ولی به فال بد نمی گرفت؛ یعنی از دو سنتی که در میان مردم بود، آن را که منشأ راسخ شدن در تصمیم بود، امضا کرد و به آن سنتی که انسان را از تصمیمش باز می داشت، توجه نمی کرد. یک روح مصمم و متوکل این طور است.
پیامبر می فرمود: رفع عن امتی الطیرة(390) یعنی فال بد زدن از امت من برطرف شد هاست؛ و اذا تطیرت فامض(391) یعنی اگر چیزی را به فال بد گرفتی اعتنا نکن.
کذبت ثمود بالنذر (23) فقالوا ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفی ضلال و سعر (24)
طایفه ثمود (نیز) انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند: آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! اگر چنین کنیم در گمراهی و بدبختی ها خواهیم بود.
قوم ثمود هم این انذارها را تکذیب کردند و دروغ و بی اساس پنداشتند. گفتند عجب! ما پیرو کسی بشویم که مانند ما یک بشر است؟ این خیلی گمراهی و اشتباه است که انسان از یک بشر پیروی کند. در این صورت ما در گمراهی و بدبختی گرفتار خواهیم بود. اگر قرار بود خدا پیام آوری بفرستد، غیر بشر می فرستاد که افضل از بشر باشد. تازه اگر قرار است پیامبر از نوع بشر باشد چرا این فرد باشد؟ چرا وحی بر من نازل نشود؟
ءالقی اَلذِّکر علیه من بیننا بل هو کذاب اشر (26)
ولی فردا می فهمند چه کسی دروغگوی هوسباز است.
فردا خواهند فهمید دروغگوی طمعکار که طمعش او را به دروغگویی وا می دارد کیست؟ یعنی شمایید که این دروغ را به خاطر مطامع دنیوی می گویید.
انا مرسلوا الناقة فتنة لهم فارتقبهم واصطبر (27)
ما آن شتر را برای آزمایش آن ها می فرستیم؛ در انتظار پایان کار آنان باش و صبر کن!
اینجا مخاطب، پیغمبر آن هاست، ما فرستنده آن شتر هستیم به عنوان یک امتحان، حالا منتظر آنها باش و ببین چه می کنند.
و نبئهم ان الماء قسمة بینهم کل شرب محتضر (28)
و به آن ها خبر بده که آبا باید در میانشان قسمت شود، (یک روز سهم ناقه، و یک روز برای آن ها) و هر یک در نوبت خود باید حاضر شوند.
و به آنها خبر بده که باید آب قسمت بشود، قسمتی از آن آب به آنها و قسمتی به این حیوان تعلق دارد. این یک امتحان الهی برای آن ها بود.
فنادوا صاحبهم فتعاطی فعقر (29) فکیف کان عذابی و نذر (30)
آنها یکی از یاران خود را صدا زدند، او به سراغ این کار آمد و (ناقه را) پی کرد. پس (بنگرید) عذاب و انذارهای من چگونه بود!
با توجه به اینکه این حیوان با اعجاز الهی به وجود آمده بود گفتند: عجب! چه مزاحمی برای ما پیدا شده است، بیاییم او را بکشیم تا همه آب مال ما باشد. رفیقشان را صدا زدند و او حربه اش را به دست گرفت و این حیوان را کشت. رابطه عذاب و نذر من چگونه بود؟
انا ارسلنا علیهم صیحة واحدة فکانوا کهشیم المحتظر (3)
ما فقط یک صیحه [و صاعقه عظیم ] بر آن ها فرستادیم و به دنبال آن همگی به صورت گیاه خشکی در آمدند که صاحب چهارپایان (در آغل) جمع آوری می کند!
فقط یک فریاد کافی بود و پشت سر این صیحه وقتی سراغشان می آمدی حالت هشیم محتظر داشتند. محتظر از ماده حظیره است و حظیره پناهگاهی است که گاهی در بیابان ها از خس و خاشاک درست می کنند که از آفتاب، مصون بمانند. تمام زندگی این ها تبدیل به چنین چیزی شد. قرآن را برای تنبه و یادآوری فرستاده ایم، آیا آگاه شونده ای هست؟(392)