آشنایی با قرآن (خلاصه آثار شهید مطهری)

نویسنده : مرکز تحقیقات دانشگاه امام صادق علیه السلام

شرایط آشنایی با قرآن

یکی از شرایط ضروری شناخت قرآن آشنایی با زبان عربی است. بدون دانستن زبان عربی، آشنایی با قرآن امکانپذیر نیست. شرط دیگر، آشنایی با تاریخ اسلام است. این کتاب بر خلاف تورات و انجیل - که یک باره نازل شده اند - در طول 23 سال دوران زندگی پیامبر، در خلال جریان پرهیجان تاریخ اسلام، نازل شده است و از همین رو، آیات قرآن، به اصطلاح شأن نزول دارند. شأن نزول، معنای آیه را محدود نمی کند، بلکه دانستن شأن نزول تا حد زیادی در روشن شدن مضمون آیات، مؤثر و راهگشاست.
شرط سوم، آشنایی با سخنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. آن حضرت به نص خود قرآن، مبین و مفسر این کتاب است.(9) و آن چه از پیامبر رسیده، ما را در تفسیر قرآن یاری می دهد.
برای شیعیان روایات معتبری که از ائمه اطهار علیهم السلام رسیده، همان اعتبار روایات معتبر نبوی را دارد، به همین دلیل روایات موثق ائمه، کمک بزرگی در راه شناخت قرآن است.
نکته مهم در بررسی قرآن، این است که در درجه اول می باید قرآن را به کمک خود قرآن شناخت. آیات قرآن مجموعا یک ساختمان به هم پیوسته را تشکیل می دهند و معانی آیات باید در کنار یکدیگر فهمیده شوند. آیات قرآن برخی مفسر برخی دیگر است و همانگونه که برخی مفسران بزرگ گفته اند، ائمه اطهار علیهم السلام این روش تفسیری را تایید کرده اند، چرا که قرآن در بیان مسائل، شیوه ای مخصوص به خود دارد و در بسیاری موارد اگر آیه ای بدون عرضه بر آیات مشابه، اخذ شود، مفهومی پیدا میکند که با مفهوم همان آیه در کنار آیات هم مضمون دیگر، به کلی متفاوت است.
به عنوان نمونه ای از شیوه خاص قرآن، می توان از آیات محکم و آیات متشابه نام برد. تصور عوامانه درباره این آیات، این است که مطالب در آیات محکم، ساده و صریح و در آیات متشابه، به صورت معما و رمز مطرح شده است. بر این اساس مردم تنها حق تدبر در آیات محکم را دارند و آیات متشابه اساسا قابل شناخت نیستند قهرا سؤال می شود که فلسفه آیات متشابه چیست و چرا قرآن آیاتی را که قابل شناخت نیستند، عرضه کرده است؟
پاسخ این است که نه معنای محکم، صریح و ساده است و نه معنای متشابه، معما و رمزگونه. قرآن خودش را کتابی روشنگر و قابل فهم برای همه که آیاتش همه نور و هدایت است، معرفی می کند. سر مطلب در آیات محکم و متشابه این است که برخی از مسایل به خصوص وقتی سخن از غیب و ماورای طبیعت است، با قالب الفاظ قابل بیان نیستند و از آن جا که زبان بیان قرآن همین زبان بشری است، ناگزیر آن موضوعات لطیف نیستند و از آن جا که زبان بیان قرآن همین زبان بشری است، ناگزیر آن موضوعات لطیف و معنوی با عباراتی که بشر برای موضوعات مادی به کار می برد، بیان شده اند. مسایل در بعضی از آیات به گونه ای طرح شده که برای جلوگیری از سوء فهم باید حتما به کمک آیات دیگر تفسیر گردد و غیر از این راهی وجود ندارد. قرآن برای جلوگیری از متشابه شدن آن معانی عالی و شامخ با معانی مادی، می فرماید: متشابهات را به محکمات ارجاع دهید.(10)
برخی آیات قرآن محکم هستند؛ یعنی دارای آن چنان استحکامی که نمی توان آنها را از معنی خود خارج کرد و معانی دیگری نتیجه گرفت. این آیات ام اکتاب، یعنی آیات مادرند و مرجع آیات متشابه به حساب می آیند. آیات متشابه برای فهمید و تدبر کردن است، اما باید به کمک آیات محکم در آن ها تدبر کرد و بدون کمک آیات مادر، آنچه از متشابهات اخذ شود، درست و معتبر نخواهد بود.

آیات قرآن، شناختی است؟

در تحلیل محتوایی قرآن، نخستین سؤال این است که آیا می توان در مطالب و مسایل قرآن، تفکر و تدبر کرد، یا آن که این کتاب اساسا برای شناختن، عرضه نشده و صرفا برای تلاوت و ثواب بردن و تیمن و تبرک است؟ شاید این سؤال بی مورد تصور شود؛ زیرا در این که قرآن کتابی برای شناخت است کسی تردید نمی کند. اما از آن جا که در دنیای اسلام به علل مختلف جریان های نامطلوبی در موضوع شناخت قرآن پیش آمد، که در انحطاط مسلمین تأثیر بسزایی داشته و متأسفانه هنوز هم ریشه های آن افکار منحط و خطرناک در جامعه ما وجود دارد، لازم می دانیم کمی در این باره توضیح بدهیم.
سه چهار قرن پیش در میان علمای شیعه، افراد معروف به اخباریان پیدا شدند که معتقد بودند قرآن حجت نیست. اینها از میان منابع چهارگانه فقه که از طرف علمای اسلام به عنوان معیار شناخت مسایل اسلامی عرضه شده بود، یعنی قرآن، سنت، عقل و اجماع، سه منبع را قبول نداشتند. اجماع را رسم سنی ها و غیر قابل اتباع می دانستند. در خصوص عقل می گفتند: با این همه خطای عقل، اعتماد بر آن جایز نیست. اما در مورد قرآن محترمانه ادعا می کردند که قرآن بزرگتر از آن است که ما آدم های حقیر بتوانیم آن را مطالعه کنیم و در آن بیندیشیم. فقط پیامبر و ائمه علیهم السلام حق دارند در آیات قرآن غور کنند. ما فقط حق تلاوت آیات را داریم. اخباریان تنها مراجعه به اخبار و احادیث را جایز می دانستند. شاید تعجب کنید اگر بدانید در بعضی از تفاسیری که توسط این افراد نوشته شد، اگر حدیثی ذیل آیه وجود نداشت، چنان که گویی آن آیه از قرآن نیست، از ذکر آیه خودداری می کردند. این عمل نوعی ظلم و جفا بر قرآن و خروج از مسیر آن بود.
گروه دیگری نیز به جز اخباریان بودند که قرآن را دور از دسترس عامه می دانستند. از جمله اشاعره، که معتقد بودند شناخت قرآن، عبارت از تدبر در آیات قرآن نیست، بلکه معنای آن فهم معانی تحت اللفظی و ظاهر آیات و رها کردن باطن است. آن ها به دلیل برداشت عوامانه از قرآن و تعطیل کردن عقل، خیلی زود از جاده درک صحیح منحرف شدند و اعتقادات نادرستی مانند تجسم (جسم بودن خدا)، امکان رؤیت خدا با چشم، و گفتگو با خدا با زبان بشری و صدها اعتقاد انحرافی دیگر پیدا کردند.
در مقابل گروهی که قرآن را رها کرده بودند، گروهی پیدا شدند که قرآن را وسیله رسیدن به اهداف و اغراض خود قرار دادند. اینان در زمینه ای که منافعشان اقتضا می کرد، به تأویل آیات قرآن می پرداختند و مسائلی را به قرآن نسبت می دادند که کاملا با روح قرآن بیگانه بود. در مقابل هر اعتراضی پاسخشان این بود که باطن آیات را تنها ما می دانیم و این معانی از شناخت باطن آیات به دست آمده اند. قهرمانان این جریان در تاریخ اسلام، دو گروهند: اول اسماعیلیه یا باطنیه و دوم متصوفه.
اسماعیلیان شیعه شش امامی هستند و به واسطه باطنی گری، خیانت های زیادی در تاریخ اسلام مرتکب شدند و نقش بزرگی در ایجاد انحراف در مسایل اسلامی داشتند.
بعد از اسماعیلیه، متصوفه در زمینه تحریف آیات و تأویل آن ها مطابق عقاید شخصی خود، ید طولانی داشته اند. برای نمونه، از تفسیرهای تحریف گونه می توان به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و ذبح پسرش اسماعیل اشاره کرد، که متصوفه می گفتند: مقصود از ابراهیم، ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل، اسماعیل نفس؛ یعنی عقل، قصد داشت تا نفس را ذبح کند.
روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن و شناخت انحرافی آن است. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره چنین برداشت های مبتنی بر امیال شخصی از قرآن کریم، فرمود: من فسّر القرآن برأیه فلیتبوء مقعده فی النار.(11)
راه وسطی را که قرآن در برابر جمود و خشک اندیشی اخباریان و نیز در مقابل برداشت های ناروای باطنیه و مانند آن ها پیشنهاد می کند، عبارت از تأمل و تدبر بی غرض و منصفانه است. قرآن علاوه بر مؤمنین، مخالفین را هم به جای جبهه گیری به تفکر در آیات خود فرا می خواند. در برخی آیات، هدف از انزال قرآن، تدبّر و تذکّر بیان شده است.(12) این آیات و ده ها آیه دیگر، در تأکید بر تدبر در قرآن، جواز تفسیری قرآن را تأیید می کنند.
وقتی منصفانه و بی غرض در قرآن تأمل شود، به این نتیجه می رسیم که هیچ ضرورتی ندارد که بتوان همه مسایل آن را حل کرد. قرآن از این حیث شبیه طبیعت است؛ یعنی چه بسیار رازها وجود دارد که حل نشده و در شرایطی فعلی نیز برای ما امکان حل آن ها وجود ندارد. اما این مسائل در آینده حل خواهد شد. بعلاوه در شناخت طبیعت، انسان باید اندیشه خود را با طبیعت، آن گونه که هست، مطابق کند، نه آن که طبیعت را آن گونه که می خواهد تفسیر کند. قرآن نیز مانند طبیعت، کتابی است که برای یک زمان نازل نشده است. در غیر این صورت اگر همه رازهای آن در گذشته کشف می شد، این کتاب جاذبه و تازگی و اثربخشی خود را از دست می داد. همانطور که ائمه اطهار علیهم السلام، توضیح داده اند. قرآن تنها برای یک زمان و یک مردم نازل نشده، بلکه برای همه زمان ها، همه مردم است و استعداد تفکر و تدبر و کشف جدید همیشه برای قرآن هست. در حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که مثل قرآن، مثل خورشید و ماه است و مثل آن دو همیشه در جریان است، یعنی ثابت و یکنواخت نیست.(13)(14)

فصل اول - شناخت تحلیلی قرآن

قرآن درباره مطالب بسیاری بحث کرده و در این میان، روی بعضی از مطالب زیاد تکیه کرده و روی برخی کمتر. از جمله مسائلی که در قرآن مورد بحث قرار گرفته، جهان و خدای جهان است. باید ببینیم قرآن خدا را چگونه می شناسد. فیلسوفانه یا عارفانه؟ آیا به سبک تورات و انجیل است یا شکل مکاتب هندی را دارد؟ و یا اساسا شیوه مستقلی در شناسایی خدا دارد.
مسأله دیگر، مسأله جهان است. باید بررسی کنیم که دید قرآن درباره جهان، چگونه است؟ آیا خلقت و جهان را عبث و بازیچه می داند یا آن را بر حق می داند؟ آیا جریان عالم را بر اساس یک سلسله سنن می داند یا آن را بی قاعده و گزاف می شمارد؟ باید نظر قرآن درباره انسان نیز تحلیل شود. آیا قرآن انسان را حقیر می شمارد یا برای او کرامت و عزت قایل است؟ آیا قرآن برای جامعه انسانی شخصیت و اصالت قایل است یا آن که فرد را اصیل می داند؟ آیا جامعه مانند افراد انسان، موت و حیات دارد یا نه؟ نظر قرآن درباره تاریخ و نیروهای محرک تاریخ چیست؟ و تأثیر فرد در تاریخ تا چه اندازه است؟ مسائل دیگری نیز مانند نظر قرآن درباره خودش و نیز سخنی که قرآن درباره پیغمبر دارد، تعریف مؤمن و صفات مؤمنین و... در قرآن مطرح است که هر کدام از این بحث ها، شعبه ها و شاخه هایی دارد که در جای خود می آید.