معاد

نویسنده : تحقیق و تنظیم:محمد علی صالحی مازندرانی

اشاره:

کتابی که در پیش رو دارید، براساس مجموعه بیانات اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام ، مرجع عالیقدر حضرت آیه الله العظمی حاج شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی قدس الله نفسه الزکیه تنظیم شده است.
این مباحث که طی 24 جلسه، در سال 1370 هجری شمسی، مقارن با ماه مبارک رمضان 1412 هجری قمری، بیان شده است، پیرامون معاد، همراه با تفسیر 14 آیه از آیات سوره مبارکه قیامت می باشد که ضمن آن، مباحث اخلاقی نیز مطرح شده است.
بیانات آن فقیه عالی مقام با تصرفات اندکی، همراه با تحقیق لازم، ارائه شده است، و به جهت ارتباط برخی جلسات، ناچار به انضمام برخی از آنها به جلسات دیگر شدیم.
گفتنی است که به جهت حفظ ساختار بیانات مرجع عالیقدر، سعی کردیم تا جنبه گفتاری آن تغییر اساسی نکند و لذا از ویرایش فنی متن، خودداری نمودیم.
در اینجا لازم است از فاضل مکرم، حجه الاسلام و المسلمین آقای سید جعفر حسینی نوری دام عزه العالی که راهنمایی های ارزنده ایشان سبب استواری و تقویم این مجموعه شده است، و همین طور از آقای محمد صادق امیری نوه محترم آیه الله العظیمی صالحی مازندرانی، که ما را در تدوین این مجموعه یاری دادند، تشکر نمایم.
محمدعلی صالحی مازندرانی
مرداد 1384 (ه.ش) / رجب 1426 (ه.ق)

بحثی درباره معاد

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمان الرحیم
لااقسم بیوم القیامه 1 و لااقسم بالنفس اللوامه 2 أیحسب الانسان أن لن نجمع عظامه 3 بلی قادرین علی أن نسوی بنانه 4 بل یرید الانسان لیفجر أمامه 5 یسئل ایان یوم القیامه 6 فاذا برق البصر 7 و خسف القمر 8 و جمع الشمس و القمر 9 یقول الانسان یومئذ أین المفر 10 کلا لاوزر 11 الی ربک یومئذ المستقر 12 ینبوا الانسان یومئذ بما قدم و أخر 13 بل الانسان علی نفسه بصیره 14
روز اول ماه مبارک رمضان است، حلول این ماه عزیز و عظیم را به همه شما برادران و عزیزان روزه دار تبریک عرض می کنم، امیدوارم خداوند متعال به همه ما توفیق بدهد که بتوانیم در این ماه بزرگ و پر برکت در حد مقدورات و امکاناتمان، خودمان را بسازیم و اصلاح کنیم. ان شاءالله.
سوره ای که چند آیه اش را تلاوت کردم، سوره قیامت(1) است. این سوره در مکه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، و شامل چهل آیه هست. با استمداد از قرآن کریم و سوره قیامت و تفسیر آن، و با استمداد از وحی و عقل، مقداری درباره معاد بحث می کنیم.
مسأله بسیار پیچیده ای است و افکار و انظار زیادی در اطراف آن وجود داشته و دارد.

اقوال درباره معاد

در اینجا پنج قول است:
اول: عده ای جزء منکران و ملحدون می باشند که نه تنها منکر معاد هستند، بلکه منکز مبدأ هم هستند. هم مبدأ و هم معاد را منکرند و هر آنچه که بین مبدأ و معاد هست، یعنی رسالت، نبوت، امامت و ولایت و... را هم منکرند. آنها کلاً ماوراء الطبیعه و آنچه را که از محور حسیات و علم و تجربه، بیرون باشد، منکرند. بهانه آنها هم عمدتاً یک چیز است و آن این که می گویند: آنچه را که از محسوسات و ملموسات و مشهودات است و در مرئی و منظرمان هست و در سیطره علم و تجربه قرار دارد، می پذیریم و اگر چیز دیگری هم باشد، باید آن را در مجموعه محسوسات و طبیعت مشاهده و رؤیت و لمس کنیم. بنابراین آن منکر ملحد مادی می گوید: خدایی را که زیر چاقوی تشریح نبینم، به او ایمان نمی آورم، یعنی می گوید: به موجودی که در آزمایشگاه و در مرحله تجزیه قرار بگیرد، ایمان و اعتقاد دارم، و به آنچه از این مرحله بیرون باشد، اعتقادی ندارم.
ما با این گروه از منکرانی که ماوراء الطبیعه و مجموعه آنچه را که آن سوی مرز محسوسات هست، منکرند، بحثی نداریم. بحمدلله تعالی، فلسفه، کلام، معارف حقه وحی و قرآن، پاسخهای متقن و محکمی به آنها داده است.
دوم: عده ای می گویند: ما اساساً نه منکریم و نه مثبت، نه انکار داریم و نه اثبات. یعنی: عقل و فکر و ادراک و اندیشه مان به طور کلی نسبت به مسائل و مباحثی که مربوط به ماوراء الطبیعه باشد، عاجز و ناتوان است. می گویند: آنچه که در آن سوی مرز ماده و طبیعت و حس قرار دارد، نمی توانیم با حواسمان و یا با عقل و ادراک و اندیشه و فکرمان با آن ارتباط برقرار کنیم، دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.
این گروه می گویند: عقل، فکر و شعور و اندیشه مان، و دستگاه گیرنده و یابنده و جوینده مان از علم و معرفت و آگاهی و درک و یافتن و پیدا کردن ماوراء الطبیعه، به طور کلی قاصر و عاجز است. نمی گوئیم ماوراء الطبیعه نیست، شاید باشد، شاید مابین مبدأ و معاد باشد، نمی گوئیم حتماً هست، چون دسترسی به آن مسائل نداریم و برای اثبات آن مسائل، اساساً عقل و اندیشه مان قاصر و کوتاه است.
با این گروه هم، بحثی نداریم. اینها از دایره دین، عقیده، مذهب، اسلام، قرآن، کتاب، سنت و وحی خارج هستند. این جماعت معروف به لاأدریون هستند، می گویند ما نمی دانیم و نمی توانیم هم بدانیم.
سوم: عده ای می گویند راه باز است و آن سوی مرز محسوسات، مادیات، علم و تجربه، یک جهان و عالم دیگری به نام عالم غیب است و این عالم یعنی عالم شهادت دنیا ، ظل و سایه آن و جلوه و پرتوی ضعیف همانی است که آن سوی مرز ماده و طبیعت قرار دارد. اینها می گویند: با برهان، منطق، عقل و با فکر و اندیشه می شود این راه طولانی را طی کرد. اینها منکر نیستند. اعتقاد به معاد دارند، همان گونه که معتقد به مبدأند، اما وسیله ای را که در رفتن و سیر نفسی و روحی در این مسیر، به کار می گیرند، برهان و عقل و اندیشه است، که کار عقل هم این است که یک سری مفاهیم و معانی را تصور کند و در محدوده خودش بیاورد و شکارشان بکند، خواه مفاهیم تصوری و خواه مفاهیم تصدیقی. کار عقل، درک کردن و اندیشیدن و تفکر است.
این گروه می گویند: راه درک و وصول و رسیدن به ماوراء الطبیعه باز است. این راه مسدود و بسته نیست. بلکه مفتوح و باز و آزاد است، البته در رفتن و پیمودن این راه مفتوح و باز، آن وسیله ای را که به کار می گیرند، استدلال است. می گویند: آن وسیله مهمی که شخص سالک در این راه پر پیچ و خم می خواهد به کار بگیرد، و این مسیر طولانی و خطرناک را طی کند، فقط استدلال و برهان عقلی، تفکر، تعقل و اندیشیدن است. این عده در معاد هم از این دلایل و براهین که بحث می شود استمداد می کنند و کمک می گیرند و با این وسیله، هم سیر در مبدأ دارند و هم سیر و حرکت معنوی در معاد دارند و هم سیر در مابین مبدأ و معاد. چون اصول عقائد و معارف به سه اصل برمی گردد: اصل المبدأ، اصل المعاد، اصل الواقع بین المبدأ و المعاد. چیزهای که بین این دو مبدأ و معاد واقع می شود، در خدمت مبدأ و معاد است، اگر نبوت است، اگر وحی، رسالت، امامت، تبلیغ، هدایت و ارشاد و قرآن و سنت است، باز در خدمت مبدأ و معاد است، انا لله و انا الیه راجعون.
چهارم: عده دیگر می گویند: به غیر از عقل چیز دیگری هم وجود دارد و آن قلب است، که انسان بدون تحصیلات کلاسیک، حوزه ای یا دانشگاهی، و بدون تعلیم عادی بشری، و بدون مطالعه و قرائت و خواندن متون، امکان دارد از طریق تهذیب نفس، تطهیر باطن و تخلیه درون از جمیع رذائل، ناپاکی ها، پلیدی ها شرارت ها، انحراف ها و حب و بغض های غیرالهی، به مقصد برسد که ماه رمضان هم اتفاقاً ماه عظیم و پربرکت و ماه خانه تکانی و غبار روبی درون است. شما می بینید که هر چند وقت، ضریح مطهر امام هشتم علیه السلام را غبار روبی می کنند. این قلب و جان و روح پاکمان هم گرد و غبار می گیرد، در طول یازده ماه آلودگی برمی دارد، حالا یا کم یا زیاد، مومن حقیقی کسی است که در حریم قلبش و در حرم دل و جانش، غبار گناه، انحراف و پلیدی راه پیدا نکند، امام صادق علیه السلام فرمودند: القلب حرم الله و لاتسکین حرم الله، غیرالله(2) قلب هم حرم خداست. حرم تنها مکه نیست که آن حرامی غصبش کرده و زائران و حاجیان را از زیارت آن محرم منع کرده است(3). حرم، تنها حرم سیدالشهداء و امیرالمومنین علیه السلام در عراق نیست که آن حرامی دیگر(4) که رفیق آن حرامی در مکه هست، آنجا را به خاک و خون کشیده و ملت و مردم را از زیارت، منع و محروم نموده است. علاوه بر اینها، یک حرم درونی و یک حرم خودی است که هیچ قدرتی نمی تواند آن را اشغال نظامی کند، اگر چه می تواند اشغال فرهنگی کند. القلب حرم الله این حرم نیست. بعد از امام صادق علیه السلام فرمودند: مواظب باشید غیر خدا را در این حرم اسکان ندهید. این را مسکن بیگانگان و منزل ابلیس و شیطان قرار ندهید. این، کار مشکلی است. بالاخره عبور موقت ممکن است باشد، و گاهی اوقات شیاطین وارد حرم ما که قلبمان باشد می شوند و ضایعات می گذارند، که همان غبار گناه و معصیت و انحراف و غفلت است.
بنابراین ماه رمضان، ماه خانه تکانی و ماه غبار روبی حرم خدا است. این جماعت می گویند: باید باطن و حرم دل را تخلیه و غبار روبی کرد، و خانه جان را از أغیار خالی کرد، که گفتنش آسان است، من هم الان دارم خوب و آسان می گویم، به گفتن عادت کردیم. شما هم خوب یا بد، آسان یا مشکل، گوش می دهید، اما مقام عمل برای خود من هم بسیار مشکل است، بسیار مشکل است که آدم خانه دل را کلاً از اغیار خالی کند، یعنی زبانش لسان الله باشد، دستش یدالله باشد، چشمش عین الله باشد، گوشش اذن الله باشد، قدرتش قدرت الله باشد، خودش أسدالله و عبدالله باشد، این کار مشکلی است، ولی قیل و قال کردن و گفتن و شنیدن این مباحث، آسان است.
خلاصه کلام: اگر تطهیر نفس و تهذیب جان و تطهیر روح کنیم، دیگر درس خواندن، تعلیم، تعلم، کلمات، الفاظ، متون و کتب، تأثیر چندانی ندارند، بلکه علم از طرف خداوند به انسان، افاضه می شود، که علم لدنی است نه اکتسابی. العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء(5) بعضی ها هفتاد سال درس خواندند، نه فقط خواندند، بلکه گفتند، نه این که گفتند، بلکه نوشتند، نوار پر کردند، کتاب و اعلامیه نوشتند و... ولی از آن نور الهی و روشنایی جان و تطهیر روح و بیداری دل، والله بهره ای نبردند. ما مشتغل هستیم، سرگرم الفاظ و کلمات درس و بحث هستیم، و بسیاری از اشتغالات جلوی اشتعالات نورانی شدن را می گیرد و لذا امام خمینی ره فرمود: علم حجاب اکبر است، یعنی این اشتغالات، هرچند درس است، فقه، اصول، اخلاق، عرفان و فلسفه است، اما چون اشتغال است، حجاب می شود و شما را از اشتعال نورانی شدن باز می دارد.
پنجم:
بعد از ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، عده ای به نام أشاعره و حنابله در جمع مسلمین ظاهر شدند، آنها کسانی بودند که خود را اصحاب الحدیث و ارباب الحدیث لقب داده بودند. البته ای کاش اصحاب حدیث به معنای واقعی اش می بود، ولی نه با یک معنای انحرافی و غیرواقعی. آنها می گفتند که اساساً در مسائل ماوراء الطبیعه و اصول عقائد، ما هیچ راهی برای درک و نیل به آنها و تلقی و دریافت آنها نداریم، نه راه منطق، نه راه عقل و استدلال و برهان و فکر و اندیشه. می گفتند: باید بساط این ها جمع شود، این موجود محدود انسان نمی تواند با عقل قاصر و بافکر محدودش به آنجا وارد بشود، نه با قلب، نه با عقل، نه با استدلال، نه با تهذیب نفس.
می گویند: همان طور که در فروع دین، مانند نماز، روزه، خمس، زکات، حج و... که متعبد هستیم و آن ها را تعبداً قبول داریم، اصول عقاید، مانند معاد را هم ناچار تعبداً قبول کنیم و حق هیچ گونه چون و چرا در این مسائل را نداریم. این مسائل را باید تقلیدی، کورکورانه و بدون این که بفهمیم، قبول کنیم، ما نمی توانیم ابعاد گسترده این مسائل را درک کنیم. اشاعره و حنابله از جمله کسانی بودند که جلوی تفکر، تعقل، تدبر، اندیشیدن، تحقیق، تحلیل، تجزیه، منطق، برهان و استدلال را گرفته بودند و روی اینها خط بطلان کشیده بودند که اگر این روش همین طور ادامه پیدا می کرد و حاکم می شد که مع الاسف یک قسمتی از آن حاکم شد مصیبت ها بیش از اینهایی بود که الان داریم.