فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

دو موضوع سیاسی مهم در سطح حاکمیت خلافت

از نکته های اجتماعی و سپاس ما مهم و قابل توجه بسیار، در این دو - سه دوره اخیر از تجربه های اجتماعی امامت اسلامی، دو موضوعی است که یاد میشود.

1- منع زیارت و ویران کردن قبر امام حسین

مورخان و محدثان نوشته اند:
در ایام خلافت هارون الرشید زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در میان شیعه و سنی شایع شد و کثرت جمعیت در محل قبر مطهر باعث ازدحام میشد. این امر سبب خوف هارون شد که مبادا مردم به اولاد امیر المومنین (علیه السلام) رغبت کنند و خلافت از عباسیین به علویین منتقل شود. از اینرو به موسی بن عیسی عباسی، والی کوفه، حکم کرد تا عمارت قبر مطهر و اطراف آن را خراب کند... در ایام متوکل نیز، در سنه 237، خبر به وی رسید که اهل سواد کوفه به زیارت قبر حسین (علیه السلام) می آیند و اجتماع می کنند. سردار و لشکری معین کرد. آنان رفتند و قبر شریف را خراب کردند و مردم را متفرق ساختند. باز در مراسم زیارت اجتماع کردند و از کشته شدن باکی نداشتند و هیچکس را جرئت بر آن امر نبود، تا اینکه قومی از یهود آوردند و آنان به این کار شنیع اقدام کردند...(61)

2- دعوت امام به دیدن رژه سپاه

نوشته اند:
متوکل عباسی(62)، سپاه خود را که نود هزار تن بودند از اتراک و در سامرا اقامت داشتند، امر کرد که هر کدام توبره اسب خو را از گل سرخ پر کنند، و در میان بیابان وسیعی، در موضعی، روی هم بریزند. ایشان چنین کردند و آنهمه به منزله کوهی بزرگ شد. اسم آن را تل مخالی(63) نهادند. آنگاه خلیفه بر آن تل بالا رفت، و حضرت امام علی النقی علیه السلام را نیز به آنجا طلبید، و گفت: شما را اینجا خواستم تا مشاهده کنید سپاهیان مرا. و از پیش امر کرده بود که لشکریان با آرایشهای نظامی و اسلحه تمام و کمال حاضر شوند. و غرض او آن بود که شوکت و اقتدار خود را بنماید تا مبادا آن حضرت یا یکی از اهل بیت او اراده خروج بر او نمایند...(64)
این بود سخنی باجمال، درباره عینیتگرایی موضع دین، در حل مسائل بشری. روشن است که آنچه در صفحات گذشته مطرح گشت، مسائلی است که باید در شرح و گزارش آنها، و تبیین آنها، و استدلال درباره آنها، مجلداتی چند نوشت، و نباید این مسائل اساسی را چنان کوتاه مورد گفتگو قرار داد، لیکن غرض من اکنون عرضه طرحی بود اجمالی.
در فقه شیعی می گوییم، ادله فقهی (یعنی ادله ای که از آنها احکام دین را استنباط می کنیم) 4 دلیل است:
1- کتاب (قرآن).
2- سنت.
3- اجماع.
3- عقل.
در تعریف سنت می گوییم، سنت کلام و نقلی است با اسناد، شامل قول یا فعل یا تقریر معصوم. اکنون آیا این 250 سال زندگانی و رفتار و تجربه ای اجتماعی و عینیتگرایی، حاکی از هیچگونه فعلی و تقریری نیست، بجز اقوالی که از پیامبر اکرم و ائمه طاهرین، در این موارد رسیده است؟ امید است این عینیتگرایی و واقع سنجی که یکی از مهمترین عناصر و مقومات دین است، از دست این غفلت و فراموشی رها گردد، و به اصل خویش باز آید.
جالب توجه است که حتما برخی از اهل فضل می پرسند - مثلا: از امام نهم یا امام دهم چند روایت رسیده است؟ می پندارند که شأن امام فقط و فقط نشستن و روایت گفتن است. و این چگونگی یکی بدان علت است که آن تجربه والا - که در دوره هشتم اشاره کردیم - ناشناخته است، تجربه ای که نتیجه تعالی یافته روزگار امام باقر و امام صادق است، که آن دوره - با آنهمه حدیث و روایت(65) - مقدمه وضول به این دوره بوده است، یعنی احقاق حق اصلی و نشر عدالت کلی، در عمل و اقدام، نه تنها در نظر و بحث. بجز این امر، چون در دوره این امامان، فرهنگ شیعی نثر یافته بود، دیگر نیاز چندانی نبود که امامان بنشینند و شاگرد تربیت کنند و احادیث بسیار نشر دهند. البته این کار را نیز مخالفان مانع می شدند. و با اینهمه گروهی از نخبه ترین درفش افرازان معارف و فرهنگ شیعه در دوره امام نهم به بعد میزیسته اند و از شاگردان این امامان بوده اند. به هرحال ناشناخته ماندن یک فرهنگ عملی غنی و اصیل، که همواره نیز مخالفان سرسخت و قدرتمند داشته است و دارد، یکی از بزرگترین زیانهای انسان است. ما شیعه، روزهای بسیاری از سال را به یاد آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می گذرانیم، سخنان بسیاری درباره آنان می گوییم، کتابها و رساله ها درباره آنان نشر می دهیم ولی حقیقت آنان و زندگانی آنان را - چنانکه باید - نمی شناسیم. و در این امر عالم و جاهل - تقر یباً - مساوی هستند(66). زیرا که ما رشته ای و تخصصی، در این مقوله، در برنامه تعلیمات دینی و حوزه های روحانی و مجامع و محافل عمومی نداریم. و هیچ علمی و شناختی هم ناخوانده و پیگیری نا کرده، به دست نمی آید. محبت و ارادت صرف هم شناخت نمی آورد.