فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

قرآن در زندان

این 6 سال باقیمانده از این دوره، دوره هشتم - که درصدد شناخت تجربه اجتماعی آن دوره ایم - نیز چنان آن 52 سال دیگر گذشت، یعنی در همان موضع. چون راه به جایی منتهی شده بود، منحصر به یک چیز، و آن مبارزه سیاسی و اقدامی بود. زیرا که تا آنروزگار، فرهنگ شیعه - چنانکه یاد شد - شناخته شده بود و حتی فلاسفه و متفکرانی - بجز متکلمان - در رسته شیعی ظهور کرده بودند، مانند یعقوب بن اسحاق کندی، که خود معاصر امام حسن عسگری بود و تحت تأثیر تعلیمات آن امام. بنابراین، از نظر نشر فرهنگ چندان کمبودی نبود. باید دست به اقدام برای کسب قدرت زده می شد، تا تعلیمات عملی گردد، و از کتاب به جامعه انتقال یابد.
برای نشان دادن موضع مورد بحث، قسمتهایی از سر گذشت امام حسن عسگری را می آورم. حاج شیخ عباس قمی، با استناد به متون و مآخذ تاریخ و حدیث، مینویسد:
بنی عباس داخل شدند بر صالح بن وصیف، در زمانی که حبس کرده بود حضرت امام حسن عسگری، علیه السلام، را و با او گفتند که تنگ بگیر بر او... گفت: چکنم ما با او، همانا سپرده ام او را به دست دو نفری که بدترین اشخاص می باشند که من پیدا کرده ام... از روایات ظاهر می شود که آن حضرت بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بوده...(58)
از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (علیه السلام) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقاف شیعه، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد و جریانهای شیعی بودند، تا بدینگونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود. چنانکه نوشته اند که احمد بن عبید الله بن خاقان، از جانب خلفا والی اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بیت رسالت، نهایت مرتبه عداوت را داشت.
نیز اصحاب امام حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابو علی احمد بن اسحاق اشعری، در قم، و ابوسهل اسماعیل نوبختی، در بغداد می زیستند. فشاری و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (علیه السلام)، معمول می داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را به سخت ترین نوع درگیری واداشته بود. این جناح نیز، طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، اینهمه سختی را تحمل می کرد، و لحظه ای از حراست موضع غفلت نمیکرد. نوشته اند:
فرزند عبیدالله بن خاقان گوید: روزی برای پدرم (یعنی عبیدالله بن خاقان، وزیر معتمد عباسی) خبر آوردند که ابن الرضا (یعنی حضرت امام حسن عسکری)، رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر، به خلیفه داد. خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود، با او همراه کرد. یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود. امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلح گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود و از احوال او مطع باشد(59) بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است و ضعف، بر او مستولی گردیده است. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات را طلبید و گفت: ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشد. و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود، و نزد مردم، ظاهر سازند که آن حضرت به مرو خود از دنیا رفته،، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشتن چند روز از ماه ربیع الاول (سال 260) آن امام مظلوم (در سن 29 سالگی)، از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود... بعد از آن، خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زیرا شنیده بود که فرزند آن جناب بر عالم مستولی خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او می کردند...(60)

دو موضوع سیاسی مهم در سطح حاکمیت خلافت

از نکته های اجتماعی و سپاس ما مهم و قابل توجه بسیار، در این دو - سه دوره اخیر از تجربه های اجتماعی امامت اسلامی، دو موضوعی است که یاد میشود.

1- منع زیارت و ویران کردن قبر امام حسین

مورخان و محدثان نوشته اند:
در ایام خلافت هارون الرشید زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در میان شیعه و سنی شایع شد و کثرت جمعیت در محل قبر مطهر باعث ازدحام میشد. این امر سبب خوف هارون شد که مبادا مردم به اولاد امیر المومنین (علیه السلام) رغبت کنند و خلافت از عباسیین به علویین منتقل شود. از اینرو به موسی بن عیسی عباسی، والی کوفه، حکم کرد تا عمارت قبر مطهر و اطراف آن را خراب کند... در ایام متوکل نیز، در سنه 237، خبر به وی رسید که اهل سواد کوفه به زیارت قبر حسین (علیه السلام) می آیند و اجتماع می کنند. سردار و لشکری معین کرد. آنان رفتند و قبر شریف را خراب کردند و مردم را متفرق ساختند. باز در مراسم زیارت اجتماع کردند و از کشته شدن باکی نداشتند و هیچکس را جرئت بر آن امر نبود، تا اینکه قومی از یهود آوردند و آنان به این کار شنیع اقدام کردند...(61)