فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

حضرت عبد العظیم حسنی، روشنگر سیار

در میان اصحاب امام دهم، بر میخوریم به چهره هایی چون علی بن جعفر میناوی، که متوکل او را به زندان انداخت و می خواست بکشد. دیگر ادیب معروف ابن السکیت که متوکل او را شهید کرد. دیگر حضرت عبدالعظیم حسنی، که حاج شیخ عباس قمی می نویسد:
نسب شریفش، به چهار واسطه، به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، منتهی می شود... از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زهاد و عباد است و از اصحاب حضرت جواد و حضرت هادی علیهما السلام. صاحب بن عباد، رساله ای مختصر در احوال آن جناب نوشته، و در آنجا و در رجال نجاشی است که حضرت عبدالعظیم، از سلطان زمان خویش هراسید و در شهرها، به عنوان قاصد و پیک گردش می کرد، تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی شد...(57)
حضرت عبدالعظیم، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت. چنین استنباط می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان، برای زاهد بودن و حدیث گفتن وی نبوده است، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است. او نیز چون دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح اصول رهبری در اجتماع اسلامی کوشیده است، و چه بسا از ناحیه امام به نوعی، برای این کار، مأموریت داشته است. زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت و دیانت و تقوی، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست بودن آن عقاید اطمینان حاصل کند - که حدیث آن معروف است - اعمال او، بویژه اعمال اجتماعی و موضعی او بر خلاف نظر و رضای امام باشد. حال چه به این رضایت تصریح شده باشد، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و فقه سیاسی بدان رسیده باشد.
امام دهم، حضرت هادی (علیه السلام)، در سال 254 هجری به وسیله زهر، در سامرا، به شهادت رسید، در خانه ای تنها که فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالین او بود. معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد. از این سال امام حسن عسگری، پیشوای حق شد و بار تعهد را بر دوش گرفت. این دور از پیش بینی تا سال 260 که امام عسگری نیز به شهادت رسید ادامه یافت.

قرآن در زندان

این 6 سال باقیمانده از این دوره، دوره هشتم - که درصدد شناخت تجربه اجتماعی آن دوره ایم - نیز چنان آن 52 سال دیگر گذشت، یعنی در همان موضع. چون راه به جایی منتهی شده بود، منحصر به یک چیز، و آن مبارزه سیاسی و اقدامی بود. زیرا که تا آنروزگار، فرهنگ شیعه - چنانکه یاد شد - شناخته شده بود و حتی فلاسفه و متفکرانی - بجز متکلمان - در رسته شیعی ظهور کرده بودند، مانند یعقوب بن اسحاق کندی، که خود معاصر امام حسن عسگری بود و تحت تأثیر تعلیمات آن امام. بنابراین، از نظر نشر فرهنگ چندان کمبودی نبود. باید دست به اقدام برای کسب قدرت زده می شد، تا تعلیمات عملی گردد، و از کتاب به جامعه انتقال یابد.
برای نشان دادن موضع مورد بحث، قسمتهایی از سر گذشت امام حسن عسگری را می آورم. حاج شیخ عباس قمی، با استناد به متون و مآخذ تاریخ و حدیث، مینویسد:
بنی عباس داخل شدند بر صالح بن وصیف، در زمانی که حبس کرده بود حضرت امام حسن عسگری، علیه السلام، را و با او گفتند که تنگ بگیر بر او... گفت: چکنم ما با او، همانا سپرده ام او را به دست دو نفری که بدترین اشخاص می باشند که من پیدا کرده ام... از روایات ظاهر می شود که آن حضرت بیشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بوده...(58)
از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (علیه السلام) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت، اموال و اوقاف شیعه، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد و جریانهای شیعی بودند، تا بدینگونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود. چنانکه نوشته اند که احمد بن عبید الله بن خاقان، از جانب خلفا والی اوقاف و صدقات بود در قم، و او نسبت به اهل بیت رسالت، نهایت مرتبه عداوت را داشت.
نیز اصحاب امام حسن عسکری، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود، کسانی چون ابو علی احمد بن اسحاق اشعری، در قم، و ابوسهل اسماعیل نوبختی، در بغداد می زیستند. فشاری و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی، پس از شهادت حضرت رضا (علیه السلام)، معمول می داشت، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را به سخت ترین نوع درگیری واداشته بود. این جناح نیز، طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی، اینهمه سختی را تحمل می کرد، و لحظه ای از حراست موضع غفلت نمیکرد. نوشته اند:
فرزند عبیدالله بن خاقان گوید: روزی برای پدرم (یعنی عبیدالله بن خاقان، وزیر معتمد عباسی) خبر آوردند که ابن الرضا (یعنی حضرت امام حسن عسکری)، رنجور شده، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر، به خلیفه داد. خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود، با او همراه کرد. یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود. امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند، و بر احوال آن حضرت مطلح گردند. و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود و از احوال او مطع باشد(59) بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است و ضعف، بر او مستولی گردیده است. پس بامداد سوار شد، نزد آن حضرت رفت و اطبا را امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات را طلبید و گفت: ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشد. و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود، و نزد مردم، ظاهر سازند که آن حضرت به مرو خود از دنیا رفته،، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشتن چند روز از ماه ربیع الاول (سال 260) آن امام مظلوم (در سن 29 سالگی)، از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود... بعد از آن، خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد، زیرا شنیده بود که فرزند آن جناب بر عالم مستولی خواهد شد، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد... تا دو سال تفحص احوال او می کردند...(60)

دو موضوع سیاسی مهم در سطح حاکمیت خلافت

از نکته های اجتماعی و سپاس ما مهم و قابل توجه بسیار، در این دو - سه دوره اخیر از تجربه های اجتماعی امامت اسلامی، دو موضوعی است که یاد میشود.