فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

مکه و مدینه، نقطه انفجار

دوره امامت امام دهم نیز آکنده بود از همین تجربه و متقوم بود به همین موضع. مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین (مکه و مدینه)، از سوی دستگاه خلافت، به متوکل عباسی نوشت:
اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی هست، علی بن محمد (هادی) را از این دیار بیرون بر، که بیشتر این ناحیه را مطیع و منقاد خود گردانیده است.
این موضوع را گروه دیگری - از طرفداران حکومت بنی عباس - و از جمله والی مدینه نیز به متوکل نوشتند. ملاحظه می کنید که دیگر موضع موضع تدریس و نشر حدیث نیست. البته نه به این معنا که این موضع متروک باشد، این موضع نیز حراست می شده است، بویژه که در این اوقات، فاضلان و عالمان بزرگی در میان شاگردان و اصحاب ائمه بوده اند. این عالمان از طریق سلسله تعلیم و تعلم، و طبقات شاگرد و استاد، نیز، واجد علوم و معارف می شدند، مثلاً کسانی در طبقه فضل بن شاذان، شاگردان علمای طبقه پیش بوده اند و بجز درک محضر امام روزگار خویش، از عالمانی که خود تربیت یافته مکتب امامت بوده اند نیز بهره می گرفته اند. چنانکه نقل کرده اند که فضل بن شاذان گفته است:
من خلیفه و جانشین جمعی از اکابر و بزرگانم، که از پیش رفته اند، مانند محمدبن ابی عمیرو صفوان بن یحیی و جز آنان. پنجاه سال در خدمت ایشان بودم و از ایشان استفاده می کردم. چون هشام بن حکم در گذشت جانشین او، در رد بر مخالفان، یونس بن عبدالرحمن بود، و چون یونس در گذشت جانشین او سکاک بود. و اکنون من جانشین سکاکم(56).
بدینگونه روشن است که کار نگاهبانی فرهنگ اصیل اسلام و معارف امامان و نشر ایدئولوژی، تا حدود زیادی بوسیله این مردان بزرگ انجام گرفته است. بعد از پخش شدن شاگردان امام چهارم و امام پنجم، و بویژه حوزه 4000 نفری امام صادق، و تربیت دیگرانی به دست آنان، نسل به نسل، کار تعلیم و تربیت تا اندازه قابل ملاحظه ای به همت اینان سامان می یافته است، و اینان یاوران ائمه در حراست موضع فرهنگی بوده اند، چنانکه سادات و فرزندان و فرزندزادگان ائمه یاوران آنان بوده اند در حراست موضع انقلابی. پس امامان شیعه، از دوره حضرت رضا (علیه السلام) به - بعد، از نظر نشر فرهنگ و معرفت، تا اندازه ای خاطر جمع بوده اند. و این مهم را مردان یاد شده، و همانند آنان، عملی می ساخته اند، و در موارد لازم، خود از حضور امام استفاده می کرده اند.
حقیقت این است که این واقعیت، برای حفظ معارف ائمه طاهرین اهمیت بسزایی داشته است، زیرا در این زمانها - از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر به بعد - دیگر فرصت زیادی برای تربیت عالم و دانای مسائل برای ائمه پیش نیامد. اگر در زمان امام صادق آن شاگردان مبرز تربیت نشده بودند و این فرهنگ را نسل به نسل نشر نداده بودند، معلوم نبود سرنوشت این معارف چه می شد و چه می بود. در اینجا یکبار دیگر اهمیت توجه و اقدام امام صادق و استفاده از فرصتی که آن امام به دست آوررد و تلاش عظیمی که کرد، و رنجهای بسیاری که کشید، برای ما روشن میشود. امام صادق (علیه السلام) از جمله پیشبینی می فرمود که در روزگار آینده، موضع درگیرانه ائمه در برابر دستگاه خلافت، آنان را به محدودیتهایی شدید و طولانی دچار - خواهد ساخت. از این رو چنان کرد که بار تعلیم و تربیت - که جز از طریق آزادی و تماس و ارتباط عملی نیست - بر دوش دیگران گذاشته شود و ایادی نشر و حراست این فرهنگ فراوان گردد.
به هرحال غرضم روشن کردن این نکته است که امام هادی (علیه السلام) با خاطری جمع از ناحیه نشر فرهنگ و فکر، به موضع اقدام اجتماعی و سیاسی گرایید، تا جایی که احتمال انفصال مکه و مدینه از خلافت عباسی، به دست آن امام چنان نضج گرفت که والی مدینه و دیگر هواخواهان بنی عباس را نگران ساخت و به چاره جویی واداشت. و این باعث شد تا متوکل، امام را از مدینه به سامرا (مرکز خلافت) ببرد، و ابتدا نزد حاجب خویش زندانی کند، و سپس در محله عسکر سالها نگاه دارد، تا همواره زندگانی امام زیر نظر باشد. به روایت علامه مجلسی، امام دهم 20 سال در سامرا (به صورت زندانی و تحت نظر) به سر برد، در خانه ای که سرانجام در همان خانه به خاک سپرده شد.
نکات قابل ملاحظه، از نظر بحث و گفتگوی کنونی این رساله، در زندگانی این امام بزرگوار نیز بسیار است. باز من به برخی اشاره می کنم.

شمشیر در سجاده

متوکل عباسی، یحیی بن هرثمه را برای حرکت دادن امام از مدینه و آوردن او به سامرا مأمور کرد. وی می گوید:
چون به بغداد آمدم، والی بغداد اسحاق بن ابراهیم طاطری، به من سفارش کرد که اگر از علی بن محمد النقی، چیزی (به هنکام تفتیش خانه او) دیده ای به متوکل مگوی. نیز در سامرا، وصیف ترکی (از رجال عهد متوکل) در حال او (امام هادی) سفارش کرد. این امور مرا به تعجب واداشت.
ما نیز اگر وقایع را تحلیل نکنیم، چه بسا، مانند یحیی بن هرثمه تعجب کنیم، اما نه، ما استنباط می کنیم که برخی از مقامات عالی رتبه آنروز دنیای اسلام نیز متوجه موضع مقدمانه امام - به منظور دفع فساد دستگاه خلافت - بوده اند. و از این رو برای حفظ امام می کوشیده اند. نیز نوشته اند که نزد متوکل، اینگونه از امام سعایت شد: اسلحه و اموال بسیار جمع کرده است و داعیه خروج دارد . جمعی از علما و از جمله مسعودی، مورخ معروف، نوشته اند که:
- در باب حضرت امام علی النقی - علیه السلام - نزد متوکل سعایت کردند و گفتند که در منزل آن جناب اسلحه بسیار و کاغذهای زیاد است که شیعیان او، از اهل قم، برای او فرستاده اند. و آن جناب عزم آن دارد که بر تو خروج کند...
در یکی از بارهایی که چنین سعایتی نزد متوکل کردند، او به سعید حاجب دستور داد تا بیخبر به خانه امام رود و به تفتیش پردازد. واقعه را سعید حاجب نقل کرده است و در تاریخ ضبط است. این واقعه (مانند بسیاری از وقایع زندگی امامان)، قابل دقت و تأمل بسیار است، بویژه دلیلی که برای وقوع معجزه ای که در آن حادثه اتفاق افتاده نقل شده است. و همچنین کیفیت نماز شب امام...
در این دوره 20 ساله - بتقریب - که امام در سامرا بسر می برد، حضور جماعتی از بنی عباس، در مراسم و وقایعی چند، از جمله به هنگام فوت فرزند امام دهم، حضرت سید محمد - که حرم مطهر وی در نزدیکی سامرا در محلی به نام بلد معروف و مزار است - در تاریخ یاد شده است. این نکته نیز می رساند که افرادی از بستگان و مأموران خلافت، همواره، به منزل امام سر می زده اند.

حضرت عبد العظیم حسنی، روشنگر سیار

در میان اصحاب امام دهم، بر میخوریم به چهره هایی چون علی بن جعفر میناوی، که متوکل او را به زندان انداخت و می خواست بکشد. دیگر ادیب معروف ابن السکیت که متوکل او را شهید کرد. دیگر حضرت عبدالعظیم حسنی، که حاج شیخ عباس قمی می نویسد:
نسب شریفش، به چهار واسطه، به حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، منتهی می شود... از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زهاد و عباد است و از اصحاب حضرت جواد و حضرت هادی علیهما السلام. صاحب بن عباد، رساله ای مختصر در احوال آن جناب نوشته، و در آنجا و در رجال نجاشی است که حضرت عبدالعظیم، از سلطان زمان خویش هراسید و در شهرها، به عنوان قاصد و پیک گردش می کرد، تا به ری آمد و در خانه مردی از شیعیان مخفی شد...(57)
حضرت عبدالعظیم، اعتقاد راسخی به اصل امامت داشت. چنین استنباط می شود که ترس این عالم محدث زاهد از قدرت زمان، برای زاهد بودن و حدیث گفتن وی نبوده است، بلکه به علت فرهنگ سیاسی او بوده است. او نیز چون دیگر داعیان بزرگ و مجاهد حق و عدالت، برای نشر فرهنگ سیاسی صحیح و تصحیح اصول رهبری در اجتماع اسلامی کوشیده است، و چه بسا از ناحیه امام به نوعی، برای این کار، مأموریت داشته است. زیرا که نمی شود کسی با این قدر و منزلت و دیانت و تقوی، کسی که حتی عقاید خود را بر امام عرضه می کند تا از درست بودن آن عقاید اطمینان حاصل کند - که حدیث آن معروف است - اعمال او، بویژه اعمال اجتماعی و موضعی او بر خلاف نظر و رضای امام باشد. حال چه به این رضایت تصریح شده باشد، یا خود حضرت عبدالعظیم با فرهنگ دینی و فقه سیاسی بدان رسیده باشد.
امام دهم، حضرت هادی (علیه السلام)، در سال 254 هجری به وسیله زهر، در سامرا، به شهادت رسید، در خانه ای تنها که فقط فرزندش امام حسن عسکری بر بالین او بود. معتمد عباسی امام دهم را مسموم کرد. از این سال امام حسن عسگری، پیشوای حق شد و بار تعهد را بر دوش گرفت. این دور از پیش بینی تا سال 260 که امام عسگری نیز به شهادت رسید ادامه یافت.