فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

مراقبتها و آزارها

به ملاحظات یاد شده، مأمون نخستین کاری که کرد دختر خویش آم الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (علیه السلام) درآورد، تا مراقبی دائمی و از درون خانه بر امام گمارده باشد. رنجهای دایمی که امام جواد از ناحیه این مأمور خانگی برده است در تاریخ معروف است. امام جواد، همه مدت عمر خود را، به صورتهای گوناگون، زیر نظر دستگاه خلافت گذرانید، سپس امام هادی و سپس امام عسگری، پیوسته در همین موضع، در سنگر مبارزات اجتماعی اسلامی جای داشتند.
شواهد تاریخی موضوع یاد شده چندان زیاد است که با خواندن چند صفحه از متون تاریخ این دوره، امر بخوبی روشن میشود. البته امامان در این خلال، تا حد امکان از حراست موضعهای دیگر غفلت نمی کردند، و سادات پیوسته مشغول حرکات خویش بودند. من در اینجا نکته هایی را از زندگانی هر یک از این سه امام بزرگ یاد می کنم:
در آغاز امامت امام نهم، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله یحیی بن اکثم را واداشت تا از امام سوال کند. بدینگونه خواست به موقعیت علمی و فرهنگی پیشوای جناح مخالف لطمه وارد سازد و نشد. امام از همه آن مجالس و مناظرات سربلند درآمد و موقعیتش بیشتر تثبیت گشت. امام جواد اصحاب برجسته ای داشت که هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی، مانند:
ابن ابی عمیر بغدادی - در گذشته به سال 217.
ابوجعفر محمد بن سنان زاهری - در گذشته به سال 220.
احمدبن ابی نصر بزنطی کوفی - در گذشته به سال 221.
ابوتمام حبیب بن اوس طائی، شاعر شیعی مشهور- در گذشته به سال 231.
ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی - در گذشته بعد از 254.
فضل بر شاذان نیشابوری - در گذشته به سال 260.
اینان نیز هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند. فضل ابن شاذان را از نیشابور بیرون کردند. عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و... - به او گفتند قانع نشد و گفت، میخواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم.(51)
ابو تمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود. امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند، حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و از آن نسخه داشته باشند. اگر کسی شعر او را برای آنان، بدون اطلاع قبلی، مینوشت و آنان از آن شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند، همینکه آگاه می شدند که از ابو تمام است، یعنی شاعر شیعی معتقد به امام جواد و مروج آن مردم، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند.(52)
ابن ابی عمیر - عالم ثقه بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون محنتهای بسیار دید. او را سالها زندانی کردند، تازیانه ها زدند، کتابهای او را - که مأخذ عمده علم دین بود - گرفتند و باعث تلف شدن آنها شدند و... و شاید اختلاف نظری که درباره محمدبن سنان وجود دارد، از همین جا باشد: برخی از علمای بزرگ او را موثق دانسته اند، و برخی نه، و گاه یک عالم در دو کتاب، دو گونه از او یاد کرده است مانند شیخ مفید در ارشاد و رساله دیگر خویش، و شیخ طوسی در فهرست و در کتاب الغیبه(53). با اینکه از امام جواد، در توثیق و تعریف او روایت رسیده است.(54) از اینجا می توان حدس زد که ایادی خلافت نشر می داده اند که او از ماست، تا بدینگونه صحابی فاضل امام را نیز از وجهه اجتماعی بیندازند.
برای شناخت تجربه های پیشوایان، باید این مسائل و دهها و صدها مسئله نظیر آنها مورد تحلیل و شناخت دقیق قرار گیرد، تا دانسته شود که پیشوایان و سلف شیعه، در داشتن موضع اجتماعی و قوام ذهنی، دارای چه اصول والایی بوده اند، اصولی مبتنی بر معرفت و ستظهر به فدا و جهاد.

شهادت فکر و پیام

در خور اهمیت بسیار است که در اینجا به یک نمونه دیگر از عینیت گرایی دینی اشاره کنم. و آن مربوط است به توجه کردن و اهمیت دادن به رسالتهای راستین هنر متعهد و شعر حامل پیام. در این باره خوب است حدیثی نقل کنم، که در جای دیگر نیز نقل کرده ام. شیخ ابوعمرو کشی، در کتاب رجال خود(55)، از ابوطالب قمی، چنین روایت کرده است:
نامه ای نوشتم به امام جواد ابو جعفر محمد تقی (امام نهم) شامل چند بیت، که درباره پدرش (امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا) گفته بودم. و از امام جواد درخواست کرده بودم تا اجازه دهد که درباره خود او نیز شعر بگویم. امام آن قسمت از نامه را که اشعار نامبرده در آن نوشته شده بود پاره کرده بود و نگاه داشته بود، و در بالای قسمت باقیمانده کاغذ نوشته بود: قد احسنت جزاک الله خیرا - کاری نیکو کردی، خدای به تو پاداش نیک دهد. - و در روایت دیگر چنین آمده است: به من اذن داده بود تا برای پدرش امام رضا مرثیه بگویم. و در نامه نوشته بود: برای پدرم و برای من نیز مرثیه بساز.
این تعبیر و تعلیم، به صورتی جدی و ویژه، تکان دهنده است. چرا امام می گوید: مصیبت مرا نیز فریاد کن و برای من نیز مرثیه بگو؟ با اینکه او خود هنوز زنده است. برای اینکه بفهماند، آنچه فاجعه است در مرتبه اول، شهادت فکر است و شهادت پیام. سپس من که زنده ام نیز - چون امکان اجتماعیم را نابحقان گرفته اند و رسالتم را پایمال کرده اند - از این دیدگاه، چونان شهیدان دیگرم. تو دردهای مرا نیز فریاد کن. شاید جامعه یکی به حال خویش بیندیشد، و یکی از این خواب خرگوشی به درآید، و به تلاش ایستد تا مرد حق غریب نماند، بلکه پیروز گردد و در مقام خویش قرار گیرد...
این بود موضع درست و بیدارانه پیشوایان حقیقت متعالی و عدالت کلی. پیشوایانی که نه تنها آرمانهای والا را می شناساندند، بلکه با همه امکانات خویش و شور و شعور اصحاب و یاران خود، به عینیت دادن به آن آرمانها نیز می پرداختند. و در این راه از هیج چیز دریغ نمی کردند. و تجربه عزیز و غنی خود را، در راه رضای خدا و نجات انسان، همواره، و یکی پس از دیگری، به صحنه عمل میآوردند، و...

مکه و مدینه، نقطه انفجار

دوره امامت امام دهم نیز آکنده بود از همین تجربه و متقوم بود به همین موضع. مورخان و محدثان نوشته اند که امام جماعت حرمین (مکه و مدینه)، از سوی دستگاه خلافت، به متوکل عباسی نوشت:
اگر تو را به مکه و مدینه حاجتی هست، علی بن محمد (هادی) را از این دیار بیرون بر، که بیشتر این ناحیه را مطیع و منقاد خود گردانیده است.
این موضوع را گروه دیگری - از طرفداران حکومت بنی عباس - و از جمله والی مدینه نیز به متوکل نوشتند. ملاحظه می کنید که دیگر موضع موضع تدریس و نشر حدیث نیست. البته نه به این معنا که این موضع متروک باشد، این موضع نیز حراست می شده است، بویژه که در این اوقات، فاضلان و عالمان بزرگی در میان شاگردان و اصحاب ائمه بوده اند. این عالمان از طریق سلسله تعلیم و تعلم، و طبقات شاگرد و استاد، نیز، واجد علوم و معارف می شدند، مثلاً کسانی در طبقه فضل بن شاذان، شاگردان علمای طبقه پیش بوده اند و بجز درک محضر امام روزگار خویش، از عالمانی که خود تربیت یافته مکتب امامت بوده اند نیز بهره می گرفته اند. چنانکه نقل کرده اند که فضل بن شاذان گفته است:
من خلیفه و جانشین جمعی از اکابر و بزرگانم، که از پیش رفته اند، مانند محمدبن ابی عمیرو صفوان بن یحیی و جز آنان. پنجاه سال در خدمت ایشان بودم و از ایشان استفاده می کردم. چون هشام بن حکم در گذشت جانشین او، در رد بر مخالفان، یونس بن عبدالرحمن بود، و چون یونس در گذشت جانشین او سکاک بود. و اکنون من جانشین سکاکم(56).
بدینگونه روشن است که کار نگاهبانی فرهنگ اصیل اسلام و معارف امامان و نشر ایدئولوژی، تا حدود زیادی بوسیله این مردان بزرگ انجام گرفته است. بعد از پخش شدن شاگردان امام چهارم و امام پنجم، و بویژه حوزه 4000 نفری امام صادق، و تربیت دیگرانی به دست آنان، نسل به نسل، کار تعلیم و تربیت تا اندازه قابل ملاحظه ای به همت اینان سامان می یافته است، و اینان یاوران ائمه در حراست موضع فرهنگی بوده اند، چنانکه سادات و فرزندان و فرزندزادگان ائمه یاوران آنان بوده اند در حراست موضع انقلابی. پس امامان شیعه، از دوره حضرت رضا (علیه السلام) به - بعد، از نظر نشر فرهنگ و معرفت، تا اندازه ای خاطر جمع بوده اند. و این مهم را مردان یاد شده، و همانند آنان، عملی می ساخته اند، و در موارد لازم، خود از حضور امام استفاده می کرده اند.
حقیقت این است که این واقعیت، برای حفظ معارف ائمه طاهرین اهمیت بسزایی داشته است، زیرا در این زمانها - از دوره زندانی شدن حضرت موسی بن جعفر به بعد - دیگر فرصت زیادی برای تربیت عالم و دانای مسائل برای ائمه پیش نیامد. اگر در زمان امام صادق آن شاگردان مبرز تربیت نشده بودند و این فرهنگ را نسل به نسل نشر نداده بودند، معلوم نبود سرنوشت این معارف چه می شد و چه می بود. در اینجا یکبار دیگر اهمیت توجه و اقدام امام صادق و استفاده از فرصتی که آن امام به دست آوررد و تلاش عظیمی که کرد، و رنجهای بسیاری که کشید، برای ما روشن میشود. امام صادق (علیه السلام) از جمله پیشبینی می فرمود که در روزگار آینده، موضع درگیرانه ائمه در برابر دستگاه خلافت، آنان را به محدودیتهایی شدید و طولانی دچار - خواهد ساخت. از این رو چنان کرد که بار تعلیم و تربیت - که جز از طریق آزادی و تماس و ارتباط عملی نیست - بر دوش دیگران گذاشته شود و ایادی نشر و حراست این فرهنگ فراوان گردد.
به هرحال غرضم روشن کردن این نکته است که امام هادی (علیه السلام) با خاطری جمع از ناحیه نشر فرهنگ و فکر، به موضع اقدام اجتماعی و سیاسی گرایید، تا جایی که احتمال انفصال مکه و مدینه از خلافت عباسی، به دست آن امام چنان نضج گرفت که والی مدینه و دیگر هواخواهان بنی عباس را نگران ساخت و به چاره جویی واداشت. و این باعث شد تا متوکل، امام را از مدینه به سامرا (مرکز خلافت) ببرد، و ابتدا نزد حاجب خویش زندانی کند، و سپس در محله عسکر سالها نگاه دارد، تا همواره زندگانی امام زیر نظر باشد. به روایت علامه مجلسی، امام دهم 20 سال در سامرا (به صورت زندانی و تحت نظر) به سر برد، در خانه ای که سرانجام در همان خانه به خاک سپرده شد.
نکات قابل ملاحظه، از نظر بحث و گفتگوی کنونی این رساله، در زندگانی این امام بزرگوار نیز بسیار است. باز من به برخی اشاره می کنم.