فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

بخش دوم (حضور فعال...)

این بخش شامل حدود 18 ماه می شود: از آغاز پیشنهاد سفر به خراسان به امام، در مدینه، که به وسیله رجاء بن ابی الضحاک، به امر مأمون انجام یافت و امام باجبار، روانه این سفر گشت و به روز 10 ماه شوال سال 201 در مرو بود، تا شهادت امام، یعنی آخر ماه صفر سال 203.
این مدت با کوتاهی آن، شامل حادثه ای بود که موضع امامت را در برابر خلافت در سطحی دیگر قرار داد. چون فهم و هضم دوره هشتم که دوره نهایی و مهم است به فهم این 18 ماه مربوط میشود، باید در تحلیل حوادث آن اندیشه و دقت بسیار شود و با دید منطقی ارزیابی گردد.
مأمون - از سر اکراه و اجبار و به دلیل اهمیت موقعیت و شخصیت امام رضا - پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل ذوالر یاستین، امام را از مدینه به مرو آورد. در ضمن برای شکستن شخصیت امام - از راه تشکیل مجالس مناظره و مباحثه با علمای ادیان و سخنگویان مذاهب - همه گونه کوشید لیکن توفیق نیافت، سرانجام امام را واداشت تا ولایت عهدی جهان اسلام، یعنی مقام دوم سیاسی را در دنیای آنروز اسلام بپذیرد. آنگاه به نام امام سکه زدند، و در شهرها از جمله مدینه به نام امام خطبه خواندند. واقعه ولایتعهدی امام را از دو نظر باید سنجید، یکی از نظر سیاست آنروز دستگاه خلافت، و این همان است که ذکر شد. دیگر از نظر شیعه و سیاست شیعه در آن روز.
شیعه و رده بر حق خلافت اسلامی تا آن روز - باستثنای 4 سال و 9 ماه خلافت حضرت علی - هیچگاه موقعیتی رسمی به دست نیاورده بود. فشار تاراندن علی (علیه السلام) از صحنه سیاست و خلافت (که حتی پس از خلیفه دوم نیز حق او را ندادند، و شوری چنان پیش بینی شد تا عثمان از آن سر برآورد)، و سپس رفتار مکارانه معاویه با امام حسن و بعد، فاجعه عاشورا، و دیگر شهادتها و... تا گرفتاری چندین ساله امام هفتم... اینها همه ضربه های پیوسته ای بود که بر پیکر حق وارد آمده بود. اکنون، پس از 190 سال، دستگاه خلافت، در برابر وصی هشتم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جامعه اسلامی بصراحت اقرار می کند که می خواهد حقی را که از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) غصب شده است به رسمیت بشناسد و باز پس دهد. بنابراین این موفقیت که به قیمت مجاهدات پیگیر و خونهای یا پیشینیان به دست آمده است، و امروز در شخصیت والای امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا تبلور یافته است، نباید ساده گرفته شود و از آن استفاده ای به عمل نیاید. این بود که - پس از اصرار مأمون - امام ولیعهدی را، و دومین مقام سیاسی اسلامی را می پذیرد، تا بدینگونه، موضع شیعی، از درون زندانها و شهادتگاهها تا کنار گوش خلافت برآید و راه طی کند.
من نمی خواهم در اینجا، درباره این بحث اجتماعی و سیاسی دینی، به گونه ای مفصل سخن گویم، لیکن برای روشن کردن هسته اصلی گفتار خویش، باجمال در این مسئله وارد می شود.
پذیرفتن این امر از چند جهت می توان مورد اندیشه و تأمل قرار داد.
1- از نظر نفس زاهد امام و بی اعتنا بودن وی به دنیا و شئون آن. از این نظر، همان بود که امام از قبول آن استنکاف داشت، و حتی از سفر به خراسان و نخست و برخاست با مأمون نیز ناخشنود بود، بطوری که مأموران دستگاه مأمون او را به اصرار و اجبار وادار به پذیرفتن اصل این سفر کردند، و امام این سفر را به گونه ای طی کرد که معلوم شود سفری اجباری است.
2- از نظر زمینه های حیله گرانه سیاست و اینکه مأمون از این پیشنهاد غرض پاک و سالمی نداشت، و اینکه برای عملی شدن این امر تا خلیفه السلمین شدن امام موانع بسیاری بود و به اصطلاح، عملی نمی گشت. از این نظر نیز دیدیم که امام، آشکارا به این امر اشاره کرد، هم به استناد به علم امامت و هم از نظر درک و اشراف بر جریانهای سیاسی مملکت اسلامی و مسائل خلافت و فهم عناصر زمان، در جهت جناح غالب، و شناخت شخصیت سیاسی مأمون.
3- از نظر موضع اجتماعی شیعه و سادات در آن روز. از این نظر پذیرفتن این امر، با شروطی که امام قید کرد، مصلحت سیاسی و اجتصاعی آنروز ضمیمه را تأمین می کرد. و از این نظر بود که امام یذیرفت، وگرنه اگر هیچ مصلحتی در این پذیرفتن نبود امام نمی پذیرفت اگر چه خونش ریخته شود. اینست که بزرگان شیعه - از قبیل سید مرتضی و شیخ طوسی - این نزدیک شدن و قبول را همانند دانسته اند با ورود امام علی بن ابیطالب در شورای پس از خلافت خلیفه دوم - یعنی به منظور احقاق حق تا آنجا که بشود - و گفته اند:
ان صاحب الحق له ان یتوصل الیه، من کل جهه و سبب(48)، لا سیما اذا کان یتعلق بذلک الحق تکلیف علیه، فانه یصیر واجبا علیه التوصل والتحمل والتصرف فی الامامه. ویستحق الرضا (علیه السلام) بالنص من ابائه، فاذا دفع عن ذلک، و جعل الیه من وجه آخر ان یتصرف فیها، وجب علیه ان یجیب الی حقه...(49)
- صاحب حق را می رسد که از هر راه و سببی (مشروع و غیر قبیح)، حق خویش را بطلبد و به دست آورد بویژه اگر این حق (و طلب و اقامه آن) تکلیف شرعی او باشد زیرا در این صورت طلب حق و تحمل مشکلات در راه آن واجب می شود مانند حق امامت و رهبری امام رضا از طریق و قیام به وظایف امامت بر او واجب بود). نهایت این حق را از گرفته بودند. و اکنون راه دیگری پیش آمده بود تا آن را به دست آورد پس بر او واجب بود که به گرفتن حق بپرادازد و این ندا را پاسخ دهد.
بدینگونه امام جان خویش را در این راه از دست داد، اما موضع سیاسی و اجتماعی جناح حق را تا نیابت خلافت اسلامی - در سطح آنچه در تاریخ پیش آمده بود - پیش برد.
از جمله شباهتهای این دوره، در تجربه های سیاسی اسلامی، با دوره چهارم که بدان اشارتی گذشت، یکی هم این است که همانگونه که یزید بن معاویه امام چهارم را از ادامه سخنرانی در مسجد شام، در روز جمعه، بازداشت، مأمون نیز امام هشتم را از میأنه راه رفتن به نماز عید فطر بازگرداند و از ادامه این عمل بازداشت. این امر جای دقت و تحلیل بسیار دارد.
در پیش یاد کردیم که در این دوره ها، به مسئله تبلیغ مرامی نیز توجه بسیار می شده است، و بویژه به شعر متعهد اهمیت بسیار می داده اند، مانند صدر اسلام و رفتار خود پیامبر اکرم. از شاعران معروف شیعی متعهد این دوره ها باید از اینان نام برد:
کمیت بن زید اسدی - شهید به سال 126.
سیدبن محمد حمیری - درگذشته به سال 173.
دعبل بن علی خزاعی - شهید به سال 246.
این شاعران و همانند آنان به علت شعر متعهد و موضعگرایانه خود، پیوسته مورد گرامی داشت فراوان امامان و جامعه تشیع بوده اند، و مورد آزار دیگران.

عاشورا در مقیاسی دیگر

در زندگانی اجتماعی حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، که آن در دوره هفتم، از 8 دوره زمانی امامت خواندیم، یکی از مسائل بسیار بسیار عظیم و با اهمیت، درگیری گسترده و ژرف و با صلابت این امام بزرگوار و حجت الهی است با انحرافهای فکری، و جریانهای اعتقادی، و مرامهای کلامی، و مکتبهای فلسفی.
خلفای هوشیار و سیاستمدار بنی عباس، از مدتها پیش، با پشتکاری عجیب، به مسلک آفرینی، در میان جامعه اسلامی دست زدند. برای این مقصود مرموز سیاسی، از جمله، به ترجمه کتب ملل دیگر به زبان عربی اقدام کردند، و بویژه درباره مسائل اعتقادی و جهانشناسی (که قرآن کریم درباره آنها سخن گفته بود)، نظریات بسیاری وارد جهان اسلام و محیط فکر اسلامی کردند، و تشویق زیادی از مترجمان که برخی نصرانی و برخی یهودی بودند به عمل آوردند و... این اقدامات موجب می گشت تا اذهان جامعه متشتت شود، و در برابر مشعل وحی، که آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) - صاحبان اصلی حاکمیت اسلامی و رقیبان نگرانی آفرین خلافت عباسی - حاملان آن بودند، چراغکهایی افروخته گردد، و طرز شناخت قرآنی، اسلامی، از جهان و هستی و دیگر حقایق، در زیر پوشش آرا و فلسفه گوناگون قرار گیرد، و رنگ ببازد، و شاخصیت ویژه خویش، از دست بدهد. زیرا می دانستند که تا این شاخصیت باقی است، طالبان آگاه و پژوهندگان صاحبنظر، برای وصول به آن معانی و معارف، و آن حقیقتها و شناختها، سرانجام، به دنبال دارندگان علم قرآن خواهند رفت، و با مکتب مقاومت آموز امامان برحق و صاحبان اصلی و شایسته حکومت اسلامی آشنا خواهند شد، و به آنان ارادت خواهند یافت، و در جانب آنان قرار خواهند گرفت، و با آشنا شدن با فلسفه الهی اسلام، فلسفه سیاسی آن را نیز خواهند شناخت، و بدینگونه حکومت آل عباس را متزلزل خواهند ساخت، و سرنگون خواهند کرد، و دعوت به حکومت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را همه جا پراکنده خواهند نمود.
عباسیان بخوبی در یافته بودند که اگر ائمه طاهرین (علیه السلام)، مورد رجوع قشرهای آگاهی طلب اجتماعات و شهرهای اسلامی قرار گیرند، همه ابعاد اسلام، از جمله فلسفه سیاسی و معیار حاکمیت اسلامی را نیز خواهند شناخت، و اگر چنین شوند بر حکومتهایی از نوع حکومت هارون و مأمون خواهند شورید، و با وجود امام موسی بن جعفر (علیه السلام)، و امام علی بن موسی (علیه السلام)، تخت و تاج هارون و مأمون و امثال آنان را به خاک هلاک خواهند افکند، و حاکمیت امام معصوم را تثبیت خواهند کرد.
دست یافتن جامعه اسلامی، به شناختهای صحیح قرآنی، که از طریق ائمه طاهرین می توانست تحقق پذیرد، برای حاکمیت غیر اسلامی آنان بسیار خطرناک بود. ظهور ارزشهای امامت حقه که می توانست بنیاد خلافت آلوده و غافل و معصیتکار عباسی را به نابودی کشد، بزرگترین عامل نگرانی آنان بود. به هنگام چاره اندیشی در این باره، از جمله به اندیشه تهیه کردن خوراک فکری و سربندی شناختی برای اذهان مستعد جامعه افتادند، تا کمتر کسی به سوی منابع علم و معادن وحی برود، و کمتر کسی چون هشام بن حکم و هشام بن سالم و مومن الطاق - بیدارگران نگرانی آفرین - تربیت گردد.
آری، آنان کوشیدند تا افکار و اذهان، به مسائل گوناگون کلامی و فلسفی سرگرم گردند، و از تماس یافتن با سرچشمه حیات معارف آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باز مانند.
زیان عظیم این تمهید و سیاست برای اسلام، منحصر به یک قلمرو نبود. در واقع اینکه سیاستمداران آن دوره های خواستند فلسفه سیاسی اسلام معلوم نگردد، و از این رو افکار و فلسفه های بیگانه و دخیل را می آوردند و رواج می دادند، تنها دارای زیان سیاسی نبود، بلکه زیانهای عمده دیگری در پی داشت. و آن زیانها جابجا شدن و تحریف مسائل اصلی اسلام بود، در ابعاد گوناگون نظریات الهی و اخلاقی و... که لازمه تحریف رهبری و فلسفه سیاسی بود، و لازمه رواج فلسفه ها و افکار دیگران. اگرجریانهای فکری دیگر سیطره می یافتند، حقایق قرآنی، بصورتی عجیب دگرگون گشت (چنانکه مقداری هم اینگونه شد و تا امروز آثار آن باقی است)، و از نشر یافتن و نفوذ و حضور در ابعاد گوناگون علم و فرهنگ و تربیت اسلامی باز می ماند. و چیزی نمی گذشت که اسلام همانگونه که در فلسفه سیاسی مسخ شد، و به جای امام جعفرصادق (علیه السلام)، منصور دوانیقی، و به جای امام موسی بن جعفر (علیه السلام)، هارون الرشید، و به جای امام رضا (علیه السلام) مأمون عباسی حاکم جامعه اسلامی گشتند، فلسفه الهی و مبانی اعتقادی اسلام نیز مسخ می شد، و فلسفه های ترجمه شده و آراء متکلمان درباری، جای جلوه های آیات بینات الاهی را می گرفت.
در چنین میدان مبارزه بزرگ و مهم و حیاتی و سرنوشت سازی، که در قلمرو اسلام پدید آمده بود، این امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بود که پا به صحنه پیکار بزرگ و جهاد کبیر نهاد و بر قلمرو تلاش فکری نسلهای مسلمان نظارت کرد و با روبرو شدن و در افتادن با داعیه داران فکری و متفکران فلسفی و صاحب مسلکان اعتقادی و متکلمان درباری، و دینمداران سیاسی آن روز، از طریق گفتگو و مناظره، و استدلال و تشریح، و احتجاج و توضیح، امواج گوناگون این زیانها را پس راند، و باروهای حقایق آسمانی قرآن را حراست کرد.
بنابر آنچه - باختصار یاد شد - برخی از متفکران مذهبی، این حرکت و جهاد را، از نظر تأثیر ماهوی خویش، به حرکت و جهاد عاشورا تشبیه کرده اند. یعنی همانگونه که اگر حرکت عاشورا نبود، اسلام در بعد سیاسی و حاکمیت مسخ شده بود، و سپس دیگر ابعاد آن نیز مسخ می شد و محو می گشت، اگر حرکت فکری و مناظراتی امام رضا (علیه السلام)، در مجالس پر هیاهوی مراکز اسلامی آنروزها نبود، اسلام در بعد شناختی و نظری و علمی و فلسفی و جهانشناختی خویش تحریف و مسخ می شد، و سپس دیگر ابعاد آن، و سرانجام کار به نابودی اسلام منجر می گشت.
بنابه این، همانسان که امام حسین (علیه السلام) آفریننده پیکار بزرگ عاشورا بود، دو برابر تهاجمات اموی، برای روشن کردن انحراف سیاسی در اسلام، امام رضا (علیه السلام) نیز آفریننده پیکار مبارزات فکری بزرگ بود، در برابر تهاجمات عباسی، برای روشن کردن انحرافهای فکری در اسلام.
و این اشاره کوتاه را، اگر خدا بخواهد، در نوشته ای دیگر، بتفصیل بیان خواهم کرد، تا بدون هیج گونه ابهامی، یا سوء تفاهمی، مقاصد اصلی این مقوله، در تاریخ اعتقاد و شناخت و فکر و مبارزات اسلامی، روشن گردد، ان شاءالله تعالی.

دوره هشتم (203 - 260) (نگهبانی موضع، گذرانیدن مسؤلانه مراحلی بسیار حساس، شکل دهی سازمانی، ایجاد هسته های مقاومت فرهنگی و مالی و ... برای حفظ تشیع، در دوران غیبت...)

این دوره - که از نظر تجربه اجتماعی بر اصل واحدی مبتنی است - شامل 58 سال است، یعنی دوره امامت سه تن از امامان ما بدین ترتیب:
از سال 203 تا 220 - دوره امامت امام محمد التقی (جواد علیه السلام).
از سال 220 تا 254 - دوره امامت امام علی النقی (هادی علیه السلام).
از سال 254 تا 260 - دوره امامت امام حسن عسکری (علیه السلام).
فلسفه وحدت موضع، در این نیم سده، وحدت موضع قدرت مخالف است یعنی دستگاه خلافت. چون جریان شیعی پس از فشارهای گذشته، با ولیعهدی امام ابوالحسن الرضا، موضع اجتماعی خویش را، از گوشه و کنار مدرسه ها و مسجدها، بلکه زندانها و شهادتگاهها و دربدریها و... تا پایگاه قدرت عالیه اسلامی پیش برد، دیگر عقب نشینی حقیقی به هیچ منطقی درست نبود، بلکه حیف بود. و بر صاحب حق و معتقدان به او بود که موضع خویش را - اگر پیشتر هم نمی بردند - در همان حد حفظ کنند و رو به کاستن رفتن قدرت حق را برنتابند. دستگاه خلافت نیز بخوبی این مسئله را درک کرده بود. جلوگیری از نماز عید فطر امام رضا - که چندی پیش از این اتفاق افتاده بود - به عین برای همین ملاحظه سیاسی بود، وگرنه چه اشکالی داشت کسی که رسماً ولیعهد مسلمین شده است، و این مقام را خلیفه با درخواست و اصرار خود به او داده است، و اکنون نیز به اصرار او را به ادای مراسم نماز عید فطر وادار کرده است، این مراسم را به پایان برد؟ اشکال این بود که می هراسیدند از موقعیت امام که مبادا با برگزار کردن یک نماز عید(50)، یا خود خلافت را به تصرف درآورد، یا زمینه کاملا مساعدی برای تصرف خلافت فراهم سازد. و در واقع، همان ملاحظات و عواملی که امام رضا را از نیمه راه رفتن به - نماز عید به خانه باز گردانید، و سپس او را مسموم کرد، همان ملاحظات و عوامل، در دور بعد، سه امام دیگر شیعه را از نزدیک در میان گرفت و آنان را زندانی و خانه نشین کرد. از سوی دیگر اینکه این سه امام بزرگوار، همه، به عنوان ابن الرضا شهرت یافتند، نیز برای یاد کرد همان موضع سیاسی دوران حضرت امام رضا بود.