فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

موضع ششم: (وارد سازی شعر پیامگستر، در فرهنگ تربیتی نسلها)

یاد کردیم که شعر متعهد پیامگستر همواره، مورد تأیید و گرامیداشت امامان بوده است، چنانکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز، در دوران سازندگیهای نخستین اسلامی، جمعی از شاعران - مرد و زن - را در حوزه فعالیتهای گوناگون اسلامی پذیرفته بودند، و آنان را تشویق و تشجیع می کردند. اینها همه به معنای این است که باید ارزشهای واقعی مظاهر هنری: شعر، نویسندگی، نقاشی، و... را شناخت، و آنها را ارج نهاد، و از آنها در راه خیر و فضیلت، و آگاهی و آزادی بهره گرفت(40). در اینجا می خواهم به موضوعی اشاره کنم که دارای اهمیت بسیار است. و آن موضوع در سخن امام صادق (علیه السلام) متجلی است، که دستور ما دهد تا شیعیان شعر سفیان عبدی را به فرزندان خویش بیاموزنند، زیرا که او شاعری است معتقد به دین خدا، و راه خدا، و حاکمیت خدا. در این دستور عمیق امام صادق یا معشرا الشیعه! علموا اولاد کم شعر العبدی فانه علی دین الله، هم ارزش شعر اعتقادی و پیامگستر یاد آوری گشته است، و هم اینکه اینگونه شعر را باید به فرزندان آموخت، و آنان را نیز باید به صحنه شناخت مسائل عالی اجتماع، و آگاهیهای اعتقادی جهت بخش وارد کرد.

دوره ششم (149 - 183) (ایجاد تشکیلات سیاسی، تقویت نیروها و رسیدگی به آنها، و زمینه سازی برای حرکتهای انقلابی)

منصور دوانیقی، خلیفه عباسی، به سال 158 در گذشت، یعنی 10 سال پس از شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام). سپس موسی بن مهدی عباسی، ملقب به هادی، به خلافت نشست، تا سال 170 از این سال، هارون الرشید، خلیفه معروف عباسی، به تخت خلافت نشست تا سال 193. پس دوره امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور و دوره خلافت هادی و 13 سال از خلافت هارون. در دوره خلافت منصور دوانیقی، بسیاری از سادات شورشی - که نوعاً از عالمان و شجاعان و متقیان و حق طلبان اهل بیت پیامبر بودند و با امامان نسبت نزدیک داشتند - شهید شدند. این بزرگان برای دفع ستم، و نشر منشور عدالت، و امر به معروف، و نهی از منکر، به پا می خواستند و سرانجام با اهداء جان خویش، به جوهر اصلی تعالیم اسلام جان می دادند و جانهای خفته را بیدار می کردند. طلوعها و غروبها را در آبادیهای اسلامی به رنگ ارغوانی در می آوردند، و بر در و دیوار شهرها نقش جاوید نگاشتند، و بانگ اذان مؤذنان را، برمأذنه های مساجد اسلام، شعله ور می ساختند.
می خواهم این مسئله را مطرح کنم که امام هفتم، بویژه در دوره اقتدار هارونی، باز به نوعی، به حرکتی از دست حرکت عاشورا می اندیشید. چون هارون نیز به نحوی نقطه اوج انحراف بود در دستگاه رهبری اسلامی. تا آن زمان، نشر فقه و اخلاق و تفسیر و کلام، تا حدودی عملی شده بود. قیامهای غیر مستقیم ائمه پیشین، از طریق سادات، نیز عملی گشته بود. اکنون می بایست قصور بلندی را که در سواحل دجله به نام خلافت اسلامی، در فساد و بیخبری و تعدی و خونریزی غرق است، با وسایل دیگری تکان داد و متزلزل ساخت.
امام به خاندان و بازماندگان سادات یاد شده رسیدگی می کرد. و از گردآوری و حفظ آنان و جهت دادن به بقایای آنان غفلت نداشت. این موضوع، از جمله، از سعایتهایی که درباره امام نزد هارون می کردند استنباط می شود، و معلوم می گردد که امام نسبت به دستگاه جبار هارونی سخت در کمین بوده است و مقدمات رفع ظلم را تهیه می دیده است. این حقایق از گوشه و کنار تاریخ روشن می شود. نوشته اند که خلیفه عباسی، مهدی، به امام هفتم گفت: آیا مرا از خروج خویش، ایمن و آسوده می داری؟(41) نیز نوشته که هارون درباره امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می گفت: میترسم فتنه ای برپا کند که خونها ریخته شود(42)
و از اینجا بی که هارون امام را، تحت نظر، از مدینه به بغداد آورد، و در این کار مجبور شد دستور دهد تا دو کجاوه ترتیب دهند و هر یک را از یکی از دروازه های مدینه بیرون برند. این تنها به علت ترس از جمعی ارادتمند نبوده است، بلکه هارون می اندیشید که امام افراد و گروههایی آماده دارد تا در چنین هنگامی حمله کنند و امام را بازگردانند. این بود که چنین احتیاطی را سوی داشت، تا با تقسیم حمله به چند جهت، این امکان را از دست یاران امام بگیرد. و چون امام را به بغداد آورد، سالها در زندانهای مجرد نگاه داشت و به احدی اجازه ملاقات را امام نمی داد. پس از شهادت و در گذشت امام هفتم نیز هارون و مأموران وی اصرار داشتند تا مردم قبول کنند که موسی بن جعفر مسموم نشده است و به مرگ طبیعی از جهان رفته است. بدینگونه می بینیم که حکومت وسیع عباسی، با توجه به شخصیت و موضعگیری موسی بن جعفر (علیه السلام)، همه ارکانش می لرزید. و این مسائل از جمله چیزهایی است که می تواند ما را به واقع درگیری امام بزرگوار و آزمونهای اجتماعی و اقدامات و عینیت - گراییهای او راهنما گردد.

دوره هفتم (183 - 203) (تایید غیر مستقیم قیامها تصحیح فرهنگ سیاسی اجتماع از راه فرستادن روشنگران متعهد به سرزمینها حضور فعال در مبارزات فکری و اعتقادی...)

این دوره 20 ساله، روزگار امامت و رهبری حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است. این مدت را نیز باید به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول از آغاز امامت تا سفر به خراسان، یعنی از سال 183 تا 201. بخش دوم از میانه سال 251 تا پایان عمر امام، یعنی آخر ماه صفر سال 203.