فهرست کتاب


امام در عینیت جامعه

محمد رضا حکیمی‏‏‏‏‏‏‏

موضع چهارم: (تأیید قیامها و اقدامها)

نشر غیر مستقیم فلسفه تحرک، از طریق تربیت و تأیید سادات عالم و عامل بزرگی که در عین اعتراف و ایمان به حق، رهبریهای این رده ها، به عهده می گرفته اند، و خواب را برخلافتهای غرق در بیخبری و تعدی و اسراف، حیام می کرده اند، با توجه به اینکه نوع آنچه از ائمه طاهرین، برخلاف آنان گفته شده است، برای کور کردن ذهن مأموران دستگاه خلافت بوده است.

سخنرانی امام صادق (علیه السلام)، در اجتماع عظیم منی، علیه خلافت وقت

در خلال این تحلیل کوتاه درباره این دوره، برای روشن شدن ذهن دینی جامعه، و برای اینکه موضع اجتماعی امامان بهتر درک شود، و آثار بسیاری از این منابر رخوت آور و گفته های بی حماسه و موضع بر باد ده(35)، از اذهان زدوده گردد، واقعه ای از زندگانی امام پنجم نقل میکنم - شامل بیان یکی از درگیریهای آن امام، و همینگونه فرزندش امام جعفر صادق، با خلافت وقت.
واقعه اینست که در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک (خلیفه اموی) به حج می آید، جعفر بن محمد (امام صادق) نیز، در خدمت پدر خود، امام محمد باقر، به حج می روند. روزی در مکه، امام صادق، در مجمع عمومی سخنرانی می کند، و در آن سخنرانی تأکید می ورزد بر سر مسئله پیشوایی و امامت، و اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های خدا در زمین ایشانند نه دیگران. و اینکه سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی از ایشان است و بیعت با ایشان و... نه دیگران. این سخنان که در بحبوحه قدرت هشام، گفته می شود، آن هم در مکه و در موسم حج، طنینی بزرگ می افکند و به گوش هشام میرسد. هشام در مکه جرئت نمی کند و به مصلحت خود نمی بیند که متعرض آنان بشود. اما چون به دمشق می رسد، مأمور به مدینه می فرستد و از فرماندار مدینه می خواهد که امام باقر و فرزندش را به دمشق روانه کند. و چنین می شود. امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید:
چون وارد دمشق شدیم، روز چهارم ما را به مجلس خود طلبید. هنگامی که به مجلس او در آمدیم، هشام بر تخت پادشاهی خویش نشسته بود. و لشگر و سپاهیان خود را در سلاح کامل غرق ساخته بود و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود. نیز دستور داده بود تا آماجخانه ای(36) در برابر او نصب کرده بودند، و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازی بودند. هنگامی که وارد حیاط قصر او شدیم، پدرم در پیش می رفت و من از عقب او می رفتم. چون نزدیک رسیدیم، به پدرم گفت: شما هم همراه اینان تیربیندازید. پدرم گفت: می پیر شده ام. اکنون این کار از من ساخته نیست. اگر مرا معاف داری بهتر است. هشام قسم یاد کرد به حق خداوندی که ما، به دین خود و پیغمبر خود گرامی داشت(37) تو را معاف نمی دارم. آنگاه به یکی از بزرگان بنی امیه امر کرد که تیر و کمان خود، به او (امام باقر (علیه السلام)) بدهد تا او نیز در مسابقه شرکت کند. پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و یک تیر نیز بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشید و بر میان نشانه زد، سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد... تا آنکه نه تیر همچنان بیفکند. هشام از دیدن این چگونگی خشمگین گشت و گفت: خوب تیر انداختی ای ابوجعفر، تو ماهرترین عرب و عجمی در تیراندازی، چرا میگفتی من بر این کار قادر نیستم؟... بگو این تیراندازی را چه کسی به تو یاد داده است؟ پدرم فرمود: می دانی که در میان اهل مدینه این فن شایع است من در جوانی چندی تمرین این کار کرده ام(38).
سپس امام صادق اشاره می فرماید که هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم شد. در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی با امام محمد باقر گفتگو میکند. امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی اداره اجتماع اسلامی و اینکه رهبر اجتماع اسلامی باید چگونه باشد سخن می گوید. اینها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام - بیش از پیش ناراحت میکند. بعضی نوشته اند که امام باقر را در دمشق به زندان می افکند، و چون به او خبر میدهند که زندانیان مرید و معتقد به او شده اند، امام را رها میکند و بشتاب روانه مدینه می سازد. و پیکی سریع، پیش از حرکت امام از دمشق، می فرستد تا در آبادیها و شهرهای سر راه همه جا به زیان آنان تبلیغ کند، تا بدینگونه مردم با آنان تماس نگیرند و درباره حقایق دینی و مسائل جاری سیاسی روشن نشوند. با این وصف امام در این سفر از تماس با مردم - حتی مسیحیان - و روشن کردن ذهن آنان غفلت نمی ورزد.
جالب توجه و قابل دقت و تعلم است که امام محمد باقر (علیه السلام) وصیت می کند به فرزندش امام جعفر صادق (علیه السلام)، که مقداری از مال او وقف کند تا پس از مرگ، تا ده سال در ایام حج، در منی، برای او محفل عزا اقامه کنند. توجه به موضوع و تعیین مکان اهمیت بسیار دارد. به گفته صاحب الغدیر، این وصیت برای آنست که اجتماع بزرگ اسلامی، در آن مکان مقدس، با پیشوای حق و رهبر دین آشنا شود، و راه رشد و رشاد در پیش گیرد، و از دیگران ببرد، و به این پیشوایان بیپوندد.(39)
و این از نهایت اشتیاق به هدایت مردم حکایت می کند و نجات دادن مردم از چنگال ستم و گمراهی.

موضع پنجم: (احیای منابع الهام عاشورایی)

یکی دیگر از موضعهای سازنده و حرکت آفرین، که در این دوره نیز پاسداری شده است، احیای عاشورا و ارزشهای جاودان عاشورایی، در تقویم معنوی تاریخ تشیع است. عاشورا نباید مغفول و متروک باشد، چنانکه نباید فقط مراسم سوگواری باشد، بلکه همواره باید پیام عاشورا، که مبارزه با ستم و تبعیض و محرومیت و سلطه جویی و تکاثرطلبی و تمتع خواهی از بهره های دیگران است، هیچگاه فراموش نگردد. این خون مقدس، که در راه خدا، برای نجات خلق خدا، برزمین ریخته است، هیچ لحظه از جوش نباید بیفتد، و هیچ لحظه پیام آن نیز نباید فراموش شود همه امامان، به احیای عاشورا، در دوره های زندگانی خویش توجه کرده اند، و این نقطه انفجار را زنده نگاه داشته اند.